از شمشير هارون خون ميچکد
«محمد بن سنان» گفت: به ابي الحسن الرضا× در زمان هارون عرض کردم:
إِنَّكَ قَدْ شَهَرْتَ نَفْسَكَ بِهَذَا الأمْرِ وَ جَلَسْتَ مَجْلِسَ أبِيكَ وَ سَيْفُ هَارُونَ يُقَطِّرُ الدَّمَ.
همانا خود را به اين امر (امامت) شهرت دادهاي و در جايگاه پدرت نشستهاي در حالي که از شمشير هارون خون ميچکد.
فرمود:
فَقَالَ جَرَّأنِي عَلَي هَذَا مَا قَالَ رَسُولُ اللهِ| إِنْ أخَذَ أبُو جَهْلٍ مِنْ رَأسِي شَعْرَةً فَاشْهَدُوا أنِّي لَسْتُ بِنَبِيٍّ وَ أنَا أَقُولُ لَكُمْ إِنْ أخَذَ هَارُونُ مِنْ رَأسِي شَعْرَةً فَاشْهَدُوا أنِّي لَسْتُ بِإِمَامٍ.
کلام رسول خدا| مرا بر اين کار جرأت داد که فرمود: اگر ابوجهل بتواند مويي از سر من کم کند شهادت دهيد که من پيامبر نيستم. من هم ميگويم اگر هارون توانست مويي از سر من کم کند گواه باشيد که من امام نيستم.([1])
برخورد هارون با موسي بن جعفر×
مبارزهي بين حضرت موسي بن جعفر× و هارون الرشيد مبارزهي حقيقي و واقعي است زيرا از يک طرف موسي بن جعفر× مردم را دعوت به سوي بهشت ميکند از سوي ديگر هارون مردم را به سوي جهنم و گمراهي دعوت ميکند و هرگز اين دو هدف با هم متحد نميشوند، بلکه با هم در تضادند. حضرت موسي بن جعفر انقلابي عليه حکومت هارون برپا نکرده بود و کسي را براي بيعت به خود دعوت ننموده بود و کسي را عليه هارون تحريک نکرده بود بلکه جرم حضرت موسي بن جعفر× اين بود که او پرچمدار حق و هدايت و هارون پرچمدار ظلم و گمراهي بود. به همين دليل هارون با حضرت موسي× برخورد ناشايستي داشت که به عنوان نمونه به يک مورد اشاره ميشود: هارون پاسبانان خود را نزد موسي بن جعفر× فرستاد. حضرت در نزديکي قبر جدش مشغول نماز بود. پاسبانان آن حضرت را گرفته، زنجير به دستش زدند و از آنجا بيرونش آوردند و آن حضرت را به بصره فرستاند. فرماندار بصره عيسي بن جعفر بن منصور بود. يک سال آن حضرت را زنداني کرد؛ سپس به هارون نوشت: اگر موسي بن جعفر× را از من تحويل نگيري او را رها ميکنم، زيرا من زحمتها کشيدهام که دليلي عليه او به دست آورم نتوانستهام.([2]) هارون حضرت موسي بن جعفر× را در بغداد نزد «فضل بن ربيع» زنداني کرد، و پس از آن در زندان يحيي، و از آن پس در زندان «سندي بن شاهک» و پس از آن در اثر زهر از دست سندي نجات پيدا کرد. گاهي گفته شده است که حضرت را در فرشي پيچيدند و نوکران روي آن فرش نشستند، تا نفس در گلويش حبس شد و از دنيا رفت.([3])
[1]. مفتاح الکتب الاربعه، ج8، ص186، به نقل از کافی، ج8، ص257، ح371.
[2]. عیون اخبار الرضا×، ج1، ص85ـ86، باب 7، ح10.
[3]. شیعه و زمامدارن خودسر، محمد جواد مغنیه، ترجمه مصطفی زمانی، ص299ـ300.


















هیچ نظری وجود ندارد