اهداف مأمون از احضار امام جواد به بغداد
هدف مأمون از احضار امام جواد× به بغداد، علاوه بر تحت نظر قرار دادن آن حضرت و کنترل اعمال و رفتار امام جواد× و قطع روابط ايشان با شيعيان و دوستان اهل بيت^ و ساير اهدافي که در جريان احضار امام رضا× به «مرو» اتفاق افتاد اين بود که:
الف) با جذب حضرت به دستگاه پر زرق و برق خلافت و فراهم کردن تمامي وسائل زندگي و آسايش براي ايشان، به ويژه با توجه به شرايط سني امام جواد×، امام را از فکر مبارزه و موضعگيري عليه خلافت باز دارد و در افکار عمومي، مواضع فکري تشيع و امامت شيعه را زير سؤال برد.
ب) با جذب حضرت به دستگاه خود و تظاهر به دوستي و تکريم و تعظيم امام جواد× حسن نيت خود را نسبت به خاندان پيامبر| نشان دهد و برائت ذمه خويش را از خون امام رضا× براي تودههاي مردم به اثبات رساند.
ج) با اين اقدام، بر درستي سياست و روش خود در دوران حضرت رضا× تأکيد ورزد و به همگان بفهماند که اگر سياست و موضعگيريهاي او نادرست بود و دستگاه خلافت وي، اسلامي نبود، دو نفر از امامان شيعه به چنين دستگاهي نزديک نميشدند.([1])
متهم کردن امام جواد×
خليفه عباسي با آن همه شکست در حيلههايش عليه امام جواد×، باز به فکر توطئهاي ديگر براي شکستن شخصيت آن حضرت بود. اين بار تصميم گرفت امام جواد× را نزد شيعيان بي پروا از ارتکاب محرمات معرفي کند. از اين رو به «ابن ابي دُوُاد» گفت:
شيعيان چه خواهند کرد اگر ما ابوجعفر را در حالت مستي و در حالي که خود را به عطر «خلوق» آلوده کرده به سوي آنان بيرون بريم؟
ابن ابي دواد اين مطلب را با برخي دوستانش در ميان گذاشت و از نتيجه آن پرسيد؟ به او گفته شد اين کار اثري بر شيعيان ندارد؛ زيرا آنان معتقدند که خداوند در هر زمان و در هر حالي حجتي در روي زمين دارد که به وسيلة او بر بندگانش اتمام حجت ميکند و هر گاه در زمان چنين حجتي کسي از نظر بزرگواري و نسب خانوادگي در رديف او باشد، گوياترين دليلِ حجتِ خدا بودن او آن است که وي در ميان همه بستگانش مورد تعرض حکومت قرار گيرد.
ابن ابي دواد اين نظر را به خليفه منتقل کرد و او گفت: درباره اينان امروز هيچ چاره و حيلهاي وجود ندارد، ابو جعفر را بيازاريد!([2])
جيره خواران حکومت نيز دست کمي از ارباب خود نداشتند؛ آنان يا به تحريک مأمون و يا به قصد خوش خدمتي به دستگاه، امام× را ناجوانمردانه مورد تهمتهاي ناروا قرار ميدادند. «عمر بن فرج» يکي از آنان بود که وقتي امام جواد× دربارة موضوعي با او صحبت ميکرد، به امام جواد× گفت: گمان ميکنم مست باشي! امام ناراحت شد و او را نفرين کرد.([3])
برخورد و انزجار امام جواد× از مأمون
امام جواد× نه تنها درگفتار، بلکه در رفتار نيز بر موضع خود عليه مأمون تأکيد ميورزيدند و به مناسبتهاي مختلف: مخالفت و انزجار خود را از مأمون، دستگاه خلافت و وابستگان به آن، اعلام ميکردند.
اولين برخورد امام جواد× با مأمون عباسي روزي بود که پس از احضار امام به بغداد، مأمون براي شکار بيرون ميرفت؛ مرکب خليفه در مسير خود از کنار کودکاني گذشت که مشغول بازي بودند، امام جواد× نيز در کنار آنان ايستاده بودند. تمام کودکان با مشاهدة مرکب مأمون از سر راه و گريختند جز امام×، مأمون به آن حضرت نزديک شد و گفت: اي پسر! چرا همانند کودکان ديگر فرار نکردي؟ امام× فرمود: نه راه تنگ بود که بخواهم با رفتنم آن را براي تو بگشايم و نه گناه و جرمي داشتم تا از ترس آن فرار کنم. مأمون از گفته و سيماي امام× شگفت زده شد. پرسيد نامت چيست؟ فرمود: محمد. فرزند کيستي؟ فرزند علي الرضا×. مأمون امام رضا× را به نيکي ياد کرد و به راه خود ادامه داد.([4])
زنده داشتن ياد پدر
يکي از جلوههاي مبارزة امام جواد × با دستگاه خلافت، يادآوري جنايت مأمون با زنده نگه داشتن ياد امام هشتم× بود. آن حضرت، شيعيان را به سوگواري و مرثيه سرايي براي امام رضا× و زيارت قبر آن حضرت تشويق ميکردند.
«ابوطالب قمي» يکي از ياران امام جواد× ميگويد: نامهاي به ابوجعفر «ابن الرضا×» نوشتم و از او اجازه خواستم تا براي پدرش ابوالحسن× مرثيه بسرايم. آن حضرت در پاسخ نوشت: «هم براي من و هم براي پدرم مرثيه بسراي»!([5])
امام جواد× سفارش به مرثيه سرايي براي پدر بزرگوارشان ميکرد، و توصيه ميکرد که براي من نيز مرثيه بسراييد. برخي ساده انديشان اين طور تصور ميکردند که چون امام× دامادي خليفه را پذيرفته است خطري از جانب دستگاه او را تهديد نميکند، ولي امام جواد× به آنها فهماند که هرگز امامان معصوم با حاکمان جور سازش نخواهند داشت و او نيز سرنوشتي چون پدرش خواهد داشت
[1]. تاریخ زندگانی امام جواد، ص146.
[2]. بحارالانوار، ج 50، ص95ـ94.
[3]. همان، ص63ـ62.
[4]. کشف الغمه، ج4، ص134؛ مسند الامام الجواد×، ص56.
[5]. رجال کشی، جزء 6، ص567.

















هیچ نظری وجود ندارد