بعضى از شبهاتى كه بر استدلال شيعه به اين آيه بر خلافت بلافصل حضرت اميرالمؤمنين × وارد كردهاند، بر مسئله سياق آيات است.
با توجه به اينكه استدلال به سياق در بسيارى از آيات مطرح مىشود، بحث سياق را مشروحتر بيان مىكنم.
تعريف سياق
در تعريف سياق گفتهاند:
«كل ما يكشف اللفظ الذى نريد فهمه من دوالّ اخرى سواء كانت لفظيه كالكلمات التى تشكل مع اللفظ الذى نريد فهمه كلاما واحدا مترابطا او حاليه كالظروف و الملابسات التى تحيط بالكلام و تكون ذات دلالة فى الموضوع».([1])
«آنچه غير از لفظ مورد نظر، كه بتواند معناى لفظ مورد نظر را روشن كند، چه لفظى همانند كلماتى كه همراه با آن لفظ يك كلام را تشكيل مىدهند و چه غيرلفظى همانند شرايط و احوالى كه آميخته به كلام است كه در فهم موضوع دخالت دارد».
عدهاى از مفسران براى فهم آيات بيشتر به سياق آيات توجه مىكردند.([2])
در اين زمينه هيچ شبههاى وجود ندارد كه سياق كلمات يا به عبارت ديگر چينش كلمات در آيات قرآن از طرف خداوند حكيم به گونهاى انجام گرفته است كه ارتباط و پيوستگى علمى قرآن را بيان مىكند و حقايق را به گونهاى اعجابانگيز بهم ارتباط مىدهد و متناسب با اين تركيب و محتواى آيه، صفات گوناگون خداوند را به كار مىبرد كه حيرت انسان را برمىانگيزد؛ به این آیه توجه کنید:
{فَاعْلَمْنَّهُ لا إِلـهَ إِلاّ اللّهُ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَلِلْمُـؤْمِنِـينَ وَالمُـؤْمِناتِ وَاللّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَمَثْواكُمْ}([3])
«بنابر اين بدان كه معبودى جز اللّه نيست و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان طلب آمرزش كن كه خداوند محل حركت و قرارگاه شما را مىداند».
همان طور كه ملاحظه مىكنيد، خداوند در اين آيه چند واقعيت زیر را با هم ذكر كرده است كه از تركيب كلمات، ارتباط واقعى ميان آنها روشن مىشود:
الف) جهان هستى داراى معبودى است كه جز او كسى شايسته عبوديت نيست و او «اللّه» است؛
ب) همه مؤمنان – با توجه به شناختى كه از خداوند دارند – در برابر دستورات او نوعى قصور و كوتاهى دارند؛
ج) بنده با توجه به بندگى خود و ربوبيت «اللّه» بايد از او آمرزش بخواهد، چرا كه اگر اين گناهان آمرزيده نشود در جهان ابدى براى او مشكل ايجاد مىكند؛
د) برخی از قصور و گناه انسان آشکار و برخی پنهانی انجام مىگيرد؛
هـ) علم الهى به همه چيز و بر همه جا احاطه دارد.
حال ارتباط علمى ميان اين واقعيتها را چنين بيان مىكند كه استغفار و يكتاشناسى خداوند رابطهاى واقعى با يكديگر دارند؛ زيرا معتقد بودن به يگانگى خداوند مستلزم معتقد بودن به عبوديت فرد است و طبيعى است كه بنده بايد در برابر رب خاضع و خاشع باشد و از قصورها و تقصيرهاى خود عذرخواهى كند و با توجه به مخفى بودن بعضى از گناهان در پايان آيه از صفت علم مطلق خداوند استفاده كرده است.
سياق آيات
همان طور كه بيان كرديم، سياق كلمات در آيات امرى مسلم است، ولى آيا در ترتيب آيات نيز چنين پيوستگى و ارتباطى وجود دارد؟
در اينكه چينش آيات در سورهها به دستور رسول خدا | انجام گرفته هيچ شبههاى نيست و در باور ما چينش آيات توقيفى است و در اين زمينه تقريبا عالمان و مفسران اتفاقنظر دارند و جز تعداد اندكى از مفسران كسى مخالف نيست. ([4]) ولى آيا واقع شدن آياتى در يك سوره مستلزم اين است كه همه اين آيات به هم پيوسته و مرتبط باشند؟
از نظر عقلى چنين التزامى وجود ندارد و هيچ يك از انواع دلالتها هم چنين اقتضايى ندارد كه تنها به دليل در كنار هم قرار گرفتن آيات بايد ميان آنها ارتباط علمى و پيوستگى ناگسستنى باشد.
اين سخن مورد قبول اهل سنت نيز هست؛ صبحى صالح مىنويسد:
«كما ان ترتيب الآيات التوقيفى لا يقتضى عقلاً ارتباط احداها بالآخرى اذا وقعت كل منها على اسباب مختلفه.»([5])
«توقيفى بودن ترتيب آيات از نظر عقلى چنين اقتضايى ندارد كه هر يك از آيات با ديگرى ارتباط داشته باشد؛ زيرا آيات اسباب نزول مختلفى دارد».
بايد توجه داشت كه اين سخن با بحث تناسب آيات و سورهها منافاتى ندارد؛ زيرا بحث تناسب آيات در جايى مطرح است كه چند آيه با هم نازل شده باشد. اين تنها سخن ما نيست، بلكه اهل سنت نيز بر اين باورند؛
خضرى در اين باره مىنويسد:
«المناسبة علم حسن و لكن يشترط فى حسن ارتباط الكلام ان يقع فى امر متحد مرتبط اوّله بآخره. فان وقع على اسباب مختلفه لم يشترط فيه ارتباط احدهما بالآخرى.»([6])
بحث تناسب آيات، علم خوبى است، ولى در جايى كلام تناسب نيكو خواهد داشت كه مجموعه آيات در موضوعى وارد شود كه اول و آخر آن با هم ارتباط داشته باشد، ولى اگر نزول آيات اسباب مختلفى داشته باشد تناسب آيات و ارتباط آنها شرط نيست.
همچنین بايد يادآور شويم كه اين سخن با بحث وحدت موضوعى سورهها سازگارى دارد؛ زيرا وحدت موضوعى سورهها به اين معنى است كه موضوعی كلى را تعقيب كند كه در آيات آن سوره جلوه بارزى داشته باشد، نه اينكه همه آيات بايد با موضوع سوره در ارتباط باشد. در اين خصوص اهل سنت نيز همين سخن را مىگويند؛ صبحى صالح در اين باره مىنويسد:
«و انّما يغلب فى السورة الواحدة ان تكون ذات موضوع بارز كلى.»([7])
«غالب در سوره اين است كه يك موضوع بارز و روشن كلى داشته باشد».
([1]) دروس فى علم الاصول، ص 130.
([2]) تفسير التابعين، ج 2، ص 617.
([4]) مباحث فى علوم القرآن، ص 70.
















هیچ نظری وجود ندارد