مالك و حاكم تنها خداست
گفتهاند؛ اگر مقصود از ولايت، حاكميت و مالكيت باشد، آيه تنها بر خداوند تطبيق مىكند، نه بر بقيه افراد حتى رسول خدا |.
به اين شبهه توجه كنيد:
«لو كان المراد بالولى المتصرف للامور و المالك لها لم ينطبق الآية الاّ علىسبحانه و تعالى.»
اين شبهه در تعدادى از منابع آمده است.([1])
نقد
الف – پيشتر نقل كرديم كه معناى اصلى واژه «ولىّ» در لغت عرب، جانشينى است و در بقيه معانى به نوعى مجاز به كار مىرود.
ب – هيچ كس نگفته است كه رسول خدا | و امامان مالك اشياء مىباشند تا گفته شود كه اين تنها در اختيار خداوند است.
ج – در انديشه دينى حاكميت نيز بالذات از آنِ خداوند است كه آيات فراوانى اين واقعيت را بيان مىكنند. به این آیه توجه کنید.
{إِنِ الْحُكْمُ إِلاّ لِلّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلينَ }([2])؛
«فرمان جز خدا را نخواهد بود و به حق دستور دهد و او بهترين حكم فرمايان است».
براساس آيات قرآن، خداوند اين حاكميت را در دنيا به پيامبران و جانشينان آنان تفويض كرده و در آخرت به خود اختصاص داده است؛
{إِنّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الكِتابَ بِالحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النّاسِ بِما أَراكَ اللّهُ…}([3])
«ما به سوى تو كتاب را به حق فرستاديم تا به آنچه خدا به وحى خود بر تو پديد آرد، ميان مردم حكم كنى».
{الملك يومئذ للّه يحكم بينهم}([4])
«در آن روز سلطنت و حكم فرمايى تنها مخصوص خداست».
در تاريخ اسلام نيز تنها خوارج چنين شعارى را مىدادند و معتقد بودند که شخص نباید حاكم باشد.
امام على × در تحليل اين شعار مىفرمود: چنين چيزى امكان ندارد:
«لمّا سمع قولهم لا حكم الاّ للّه، قال × : كلمة حقّ يراد بها باطل. نعم انّه لا حكم الاّ للّه و لكن هولاء يقولون لا امرة الاّ للّه و انّه لا بد للناس من امير برّ او فاجر، يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلّغ اللّه فيها الاجل و يجمع به الفىء و يقاتل به العدوّ و تأمن به السبل و يؤخذ به للضعيف من القوى حتى يستريح بر و يستراح من فاجر.»([5])
«چون سخن خوارج را شنيد كه مىگفتند: «لا حكم الاّ للّه» فرمود: سخنى است حق كه بدان باطلى را خواهند. آرى! حكم جز از آنِ خدا نيست، ليكن اينان گويند فرمانروايى را جز خدا روا نيست، حال آن كه مردم را حاكمى بايد، نيكو كردار يا تبهكار، تا در حكومت او مرد با ايمان كار خويش كند و كافر بهره خود برد، تا آن گاه كه وعده حق سر رسد و مدت هر دو در رسد.
در سايه حكومت او مال ديوانى را فراهم آورند و با دشمنان پيكار كنند، و راهها را ايمن سازند؛ و به نيروى او حقِ ناتوان را از توانا بستانند، تا نيكو كردار روز به آسودگى به شب رساند، و از گزند تبهكار در امان ماند».
پيشتر نيز از زمخشرى نقل كرديم كه علت كاربرد واژه «ولى» به جاى «اولياء» اشاره به اين نكته است كه ولايت در خداوند «بالاصالة» و در رسول «والذين آمنوا» بالتبع است.
([1]) مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، ج 3، ص 167؛ روح المعانى، ج 6، ص 169.

















هیچ نظری وجود ندارد