اهلبيت اساس دين خدا
در جهان هستى هر پديدهاى متناسب با نقش و اثرى كه در جهان دارد، ارزشمند و مورد توجه قرار میگیرد. در يك ساختمان اشياى مختلفى به كار مىرود كه هر يك در جاى خود مورد نياز است ولى همه از ارزش مساوى برخوردار نيستند؛ بعضى جنبه تزئينى دارند و بعضى در استحكام ساختمان نقش دارند و در اين بين، اساس و بنياد ساختمان از ارزش خاصى برخوردار است كه هيچ يك از اشياى به كار رفته در ساختمان نمىتوانند جايگزين آن شوند.
دين نيز بسان يك ساختمان است كه بعضى نیز از عقايد و احكام آن بنيادى است و برخى جنبه استحكامى و بعضى نیز جنبه تزيينى دارند؛ اعتقاد به خدا، پيامبر، معاد و… چيزى نيست كه بتوان موضوع ديگرى را با آنها مقايسه كرد. احكام الهى نيز چنين هستند. افراد نيز اين گونه هستند، چنان كه صحابه، تابعين، انديشمندان، مجاهدان، مهاجران، همسران رسول خدا | و… هر يك جايگاه خاص خود را دارند، ولى هيچكس را نمىتوان با اهلبيت رسولخدا| مقايسه كرد؛ چرا كه اعتقاد به امامت و ولايت اهلبيت × سنگ بناى تبيين و تفسير درست دين است و آنان مفسران واقعى دین و محور حركت امت هستند که تندروها و كندروها بايد آنان را الگوی خود قرار دهند.
امام على × درباره اين ويژگى اهلبيت × مىفرمايد:
«لا يقاس بآل محمد | من هذه الامّة احد، و لا يسوّى بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا، هم اساس الدين و عماد اليقين، اليهم يفى الغالى و بهم يلحق التالى و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة، الآن اذ رجع الحق الى اهله و نقل الى منتقله»([1])
هیج كسى با خاندان رسالت قابل مقايسه نیست و آنان كه پرورده نعمت هدايت اهلبيت پيامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت، پيامبر| اساس دين و ستونهاى استوار يقين هستند. شتابكننده بايد به آنان باز گردند و عقبمانده بايد به آنان بپيوندد؛ زيرا ويژگيهاى حق و ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيت پيامبر| درباره خلافت مسلمانان و ميراث رسالت به آنها تعلق دارد. هم اكنون، كه خلافت را به من سپرديد، حق به اهل آن بازگشت و دوباره به جايگاهى كه از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.
چنان كه ملاحظه مىكنيد، اين ويژگىها چيزى نيست كه بتوان آنها را به زنان پيامبر يا اقوام و خويشان او سرايت داد، بلكه ويژگىهايى است كه شامل افراد خاصى مىشود.
تطبيق اصحاب كساء
بدون ترديد اهلبيت رسول خدا | وارثان علم آن حضرت هستند و براساس حديث ثقلين، – كه مورد پذيرش اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان است- اهلبيت رسول خدا | عِدل قرآن و يكى از دو امانت گرانبهاى رسولخدا| در بين امت هستند. براين اساس سخنان آنان براى ما در صورت اثبات همانند سخن رسول خداست.
بنابراين يكى از راههاى تعيين مصداق اهلبيت تطبيق آنان است و از طرفى اصحاب كساء در تطبيق اين آيه برخود هرگز ترديد نداشته آن را آشكارا اعلام كردهاند. اكنون اين تطبيق را بررسى مىنماييم.
الف – رسول خدا |
يكى از كسانى كه آيه را بر خود تطبيق كرده رسول خداست. به اين روايت توجه كنيد:
«عن ابن عبّاس رضى اللّه عنهما قال: قال رسول الله| انّ اللّه قسم الخلق قسمين فجعلنى فى خيرها قسما فذلك قوله و اصحاب اليمين و اصحاب الشمال فانا من اصحاب اليمين و انا خير اصحاب اليمين ثم جعل القسمين اثلاثا فجعلنى فى خيرها ثلثا فذلك قوله و اصحاب الميمنة ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمة و السابقون السابقون فانا من السابقين و انا خير السابقين ثم جعل الاثلاث قبائل فجعلنى فى خيرها قبيلة و ذلك قوله و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اكرمكم عندالله اتقاكم و انا اتقى ولد آدم و اكرمهم على اللّه تعالى و لا فخر ثم جعل القبائل بيوتا فجعلنى فى خيرها بيتا فذلك قوله انّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهّركم فانا و اهلبيتى مطهّرون من الذنوب.»([2])
ابن عبّاس مىگوید: رسول خدا | فرمود: خداوند مردم را دوگونه آفريد و مرا جزء بهترينِ اين دو نوع قرارداد و اين همان سخن خداست كه گروه دست راست و گروه دست چپ و من از بهترين اصحاب دست راست هستم. سپس خداوند مردم را سه گروه قرار داد و مرا در بهترين آنان قرار داد و اين، همان اهل یقین و سعادت هستند. چه گروه سعادتمندی، و ديگر گروه تيره روزان چه گروه تيرهروزى، و پيشگامان پيشرو، و من از پيشگامان و بهترينِ آنان هستم، سپس خداوند اين گروهها را به صورت قبايل در آورده، مرا در بهترين قبيلهها قرارداد و اين، همان سخن خداوند است كه شما را دستهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد، ولى گرامىترينِ شما نزد خدا، پرهيزكارترين شماست. خداوند داناى آگاه است و من با تقواترين و گرامىترينِ فرزند آدم هستم. البته جاى فخرفروشى نيست. سپس خداوند اين قبايل را به شكل خانوادههايى آفريد و مرا در بهترين خانوادهها قرار داد و اين سخن خداوند است كه خداوند مىخواهد پليدى را تنها از شما اهلبيت دور كند و چنان كه بايد و شايد شما را پاك سازد. و من و اهلبيتم از همه گناهان پاك هستيم.
در اين روايت هم «رجس» تفسير شده و هم، اراده خداوند به اراده تكوينى تفسير شده است و با اين تفسير، این آیه شامل همسران رسولخدا| نمىشود.
ب – امام على ×
يكى از اصحاب كساء امام على × است كه شمول آيه دربارة آن حضرت قطعى است؛ چه بنابر قول اختصاص آيه به اصحاب كساء و چه بنابر قول به تعميم آيه. امام على × در تطبيق آيه برخود هيچ ترديدى نداشته و در موارد متعددى ادعا كرده كه آيه درشأن آنان نازل شده است و شامل او نیز مىشود.
در اين جا تنها به بيان يك مورد بسنده مىكنيم كه هم شيعه و هم اهلسنت آن را نقل كردهاند و مشروح آن در بحث شبهه ادعاى خلافت از طرف آن حضرت خواهد آمد.
امام در «يوم الشوری» خطاب به اهل شورا فرمود:
«فانشدكم بالله هل فيكم احد انزل اللّه فيه آية التطهير حيث يقول انّما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا غيرى قالوا اللهم لا.»([3])
شما را به خدا قسم آيا در بين شما غير از من كسى هست كه آيه تطهير درشأن او نازل شده باشد؟ گفتند: نه به خدا!
ج – فاطمة الزهرا ÷
يكى از اصحاب كساء، حضرت فاطمه زهرا ÷ است و شمول آيه نسبت به ايشان قطعى است؛ چه بنابر قول اختصاص آيه به اصحاب كساء و چه بنابر قول تعميم آيه نسبت به همسران.
اهلبيت رسول خدا | در تطبيق آيه بر حضرت زهرا÷ هيچ ترديدى به خود راه نمىدادند. امام على × در يك مناظره تند با ابوبكر در حضور اصحاب رسول خدا | – در مسجدالنبى – هنگامى كه ابوبكر كارگزاران حضرت زهرا÷ را از فدك اخراج و آن را به زور تصرف كرده بود و بدون توجه به اعتراض حضرت زهرا ÷ از ايشان تقاضا كرده بود كه براى اثبات مالكيت خود نسبت به فدك شاهد بياورد، امام × به ابوبكر فرمود:
«يا ابابكر أ تقرأ كتاب الله؟
قال: نعم.
قال: اخبرنى عن قول اللّه عزّ و جلّ انّما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهلالبيت و يطهّركم تطهيرا فيمن نزلت، فينا ام فى غيرنا؟
قال: بل فيكم.
قال: فلو انّ شهودا شهدوا على فاطمة بنت رسول اللّه| بفاحشة ما كنت صانعا بها؟
قال: كنت اقيم عليها الحد كما اقيمه على نساءالمسلمين.
قال: إذَن كنت عندالله من الكافرين.
قال: و لِمَ؟
قال: لانّك رددت شهادة اللّه لها بالطهارة و قبلت شهادة الناس عليها… فدمدم الناس و انكروا و نظر بعضهم الى بعض و قالوا صدق و اللّه على بن ابى طالب ×.»([4])
امام: ابوبكر! آيا قرآن مىخوانى؟
ابوبكر: آرى.
به من بگو كه آيه تطهير درباره چه كسى نازل شده است؟ درباره ما يا درباره غير ما؟
– درباره شما نازل شده است.
اگر جمعى شهادت دهند كه فاطمه ÷ کار زشتى انجام داده است، چه مىكنى؟
– همان طور كه بر بقيه زنان مسلمان حد جارى مىكنم بر او هم حد جارى مىكنم؟!
در آن هنگام نزد خدا جزء كافران خواهى بود!
– چرا؟
براى اين كه خداوند شهادت داده است كه فاطمه÷ پاك است و تو شهادت خداوند درباره او را رد كرده و شهادت مردم را پذيرفتهاى.
به دنبال اين سخنان بگو، مگو ميان اصحاب آغاز شد و كار ابوبكر را زشت دانستند با نگاه به يكديگر گفتند: على بن ابى طالب × راست مىگوید.
د – امام حسن مجتبی ×
يكى از اصحاب كساء امام حسن مجتبى × است و شمول این آيه نسبت به امام حسن × قطعى است؛ چه بنابر قول به اختصاص آيه نسبت به اصحاب كساء و چه بنابر نظريه تعميم آيه نسبت به همسران رسولخدا|. امامحسن× نيز در تطبيق آيه نسبت به خود ترديدى نداشته و در موارد متعددى آيه را بر خود تطبيق كرده است كه شيعه و اهلسنت آنها را نقل كردهاند.به يكى از سخنان آن حضرت اشاره میکنیم. بعد از جريان ترور آن حضرت در مدائن و بسترى شدن، – پس از آن كه حالش رو به بهبود مىرفت – روزى در جمع مردم حضور يافت و ضمن تحليل حوادث و جريان صلح با معاويه اقدام آنان را در ترور خود زشت دانست و توجه آنان را به جايگاه خود جلب كرد و فرمود:
«… و انا من اهلالبيت الذين اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهيرا و انا من اهلالبيت الذين افترض اللّه عزّ و جلّ مودّتهم و ولايتهم فقال فيما انزل…»([5])
مردم! من از اهلبيتى هستم كه خداوند رجس و پليدى را از آنان دور کرده است و آنان را آنطور كه شايد و بايد پاك كرده است. مردم! من از اهلبيتى هستم كه خداوند مودت و ولايت آنان را واجب كرده است… و آنقدر گفت مردم از اهلبيتى هستم كه… به گونهاى كه حاضران زار زار گریستند.
ه – امام حسين ×
يكى از اصحاب كساء امام حسين × است كه شمول آيه نسبت به او نيز قطعى است؛ چه بنابر قول اختصاص آيه نسبت به اصحاب كساء و چه بنابر نظر تعميم آيه نسبت به همسران.
امام حسين × نيز در تطبيق آيه تطهير درباره خود ترديدى نداشته و در مناظرههاى متعدد خود را مصداق آيه دانسته است. در جريان قيام خود عليه حكومت يزيد، در راه كوفه وقتى با سپاه «حرّ بن يزيد» – كه از طرف حكومت بنىاميه براى جلوگيرى از حركت آن حضرت اعزام شده بود – برخورد كرد، پس از برخورد اوليه و اقامه نماز به امامت حضرت، حرّ بن یزید رياحى سؤال كرد براى چه و به كجا مىرويد؟
امام حسين × مسأله دعوت مردم كوفه براى آمدن به آن شهر و به دست گرفتن رهبرى جامعه را مطرح كرده، سپس فرمود:
«اما بعد ايهاالناس فانّكم ان تتقوا اللّه و تعرفوا الحق لاهله يكن ارضى لله و نحن اهلالبيت اولى بولاية هذا الامر من هولاء المدّعين ما ليس لهم و السائرين فيكم بالجور و العدوان.»([6])
اما بعد، اى مردم! بدون ترديد اگر شما تقوا پيشه كنيد و حق را به اهلش بدهيد، بيشتر مورد رضايت خداست و ما اهلالبيت نسبت به رهبرى و حكومت شايستهتر و سزاوارتريم از كسانى كه ادعاى چنين كارى را دارند، در حالى كه چنين حقى ندارند كسانى كه در بين شما با ظلم و ستم حكمرانى مىكنند.
([1]) ينابيع المودة، ص 44؛ نهجالبلاغه، خطبه 2.
([2]) الدرّالمنثور، ج 5، ص 199؛ المعجمالكبير، ج 3، ص 57؛ فتحالبيان فى مقاصد القرآن، ج 11، ص 88.
([3]) مناقب، ابن مغازلى، ص 118؛ مسند، ابى حمزة ثابت بن دينار الثمالى، ص 98؛ علل الشرايع، ج 1، ص 191؛ بحارالانوار، ج 29، ص 125.
([5]) مجمع الزوائد، ج 9، ص 203؛ ينابيع المودة، ص 108 و ص 292؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 32؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 302؛ تفسير، ابن ابى حاتم، ج 9، ص 3132؛ تفسير، ابن كثير، ج 3، ص 495.

















هیچ نظری وجود ندارد