17 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بدون دسته ( پیشفرض)

مناشده يوم ‏الجمل

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter
مناشده يوم ‏الجمل

در جريان جنگ جمل – كه اولين جنگ داخلى مسلمانان بود و رهبرى جريان مخالف امام را عایشه و طلحه و زبير، دو نفر از اصحاب با سابقه رسولخدا|، به عهده داشتند – حضرت براى اين كه حقانيت خود را اثبات كند تا شايد از اين طريق جلو خونريزى را بگيرد، به حديث غدير استدلال كرد.

به اين جريان توجه كنيد:

«عن رفاعة بن اياس عن جدّه قال: كنت مع علىّ فى الجمل فبعث الى طلحة ان القنى فلقيه، فقال: انشدك اللّه اسمعت رسول اللّه| يقول: من كنت مولاه فعلىّ مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه: قال: نعم. قال فلم تقاتلنى؟ قال: لم اذكر. قال: فانصرف طلحة.»([1])

رفاعه از جدش نقل مى‏كند كه در جنگ جمل همراه على × بودم، فرمود: به طلحه بگوييد به ملاقات من بيايد. طلحه آمد. حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آيا از رسول‏خدا | شنيده‏اى كه درباره من فرمود: هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست. خدايا با دوستان او دوست باش و با دشمنان او دشمن باش؟

طلحه گفت: آرى شنيده‏ام!

حضرت فرمود: پس چرا با من مى‏جنگى؟

طلحه گفت: يادم نبود و از ميدان جنگ كناره گرفت.

و دهها مورد ديگر كه حضرت و ياران او به صورت مناشده يا احتجاج به حديث غدير، امامت على × را اثبات كرده‏اند.

بايد توجه داشت كه اين مناشده‏ها از راه ديگرى نيز براى استدلال كافى است و آن فهم صحابه است؛ يعنى وقتى حضرت به حديث غدير استدلال مى‏كند صحابه رسول‏خدا | اعتراض نمى‏كنند كه اين حديث چه ربطى به امامت شما دارد، بلكه همه بدون استثنا اين دلالت را قبول داشتند.

اين كه حديث غدير بر امامت على × دلالت مى‏كند، تنها برداشت صحابه و تابعين نبوده است، بلكه محدثان و حديث‏شناسان بعد از عصر رسول خدا نيز اعتراف داشتند كه دلالت اين حديث بر امامت على × قابل خدشه نيست.

به دو نمونه از اين قضاوت‌ها توجه كنيد:

1- مؤلّف كتاب كفاية الطالب – بعد از نقل يكى از احاديثى كه از امتيازات على × محسوب مى‏شود – مىنویسد:

«هذا الحديث و ان دلّ على عدم الاستخلاف و لكن حديث غديرخم دليل على التولية و هى الاستخلاف و هذا الحديث اعنى حديث غديرخم ناسخ، لانّه كان فى آخر عمره.»([2])

اين حديث دليل بر جانشينى على بعد از رسول‏خدا| نيست، ولى حديث غديرخم دليل بر ولايت است و ولايت همان جانشينى است و حديث غدير ناسخ بقيه احاديث است؛ زيرا حديث غدير در پايان عمر پیامبر اکرم | بوده است.

2- ابن مغازلى – بعد از آن كه حديث غدير را با سيزده سند نقل كرده – از قول بعضى از محدثان صحت حديث را نقل مى‏نمايد و مى‏نويسد:

«و قد روى حديث غديرخم عن رسول اللّه نحو من مائة نفر منهم العشرة و هو حديث ثابت لا اعرف له علّة، تفرد علىّ بهذه الفضيلة ليس يشركه فيها احد.»([3])

حديث غدير را يكصد نفر از صحابه رسول خدا | نقل كرده‏اند و عشره مبشره نیز از راويان آن هستند. اين، حديث ثابتى است كه من نسبت به آن نقصى نمى‏شناسم؛ اين امتيازى است كه تنها على× داراى آن است و كسى با او در اين امتياز شريك نيست.

2 – رواياتى كه از خود آن حضرت رسيده است و گوياى ادعاى خلافت است. در اين جا به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1- امام على × در مناظره‏اى با حاكمان فرمود:

«و الله انی لاخوه و وليّه و ابن عمّه و وارثه. فمن احقّ به منّى.»([4])

به خدا قسم من برادر رسول خدا |، پشتيبان رسول خدا|، پسر عموى رسول خدا | و وارث رسول خدا | هستم. بنابر اين چه كسى از من به [ جانشینی بلافصل] او سزاوارتر است.

2- پس از آن كه نتيجه جلسه سقيفه روشن شد و امام از حاضران در جلسه پرسيد كه انصار و مهاجر چه استدلال كردند، عرض كردند كه انصار به دليل اين كه به پيامبر | پناه داده‏اند و از اسلام حمايت كرده و آن را گسترش داده‏اند، خود را سزاوارتر به خلافت مى‏دانستند و مهاجرين نيز تنها به اين دليل كه با پيامبر از يك قبيله هستند، استدلال كردند. در اين هنگام حضرت فرمود:

«ان كانت الامامة فى قريش فانا احقّ قريش بها و ان لم تكن فى قريش فالانصار على دعواهم.»([5])

اگر بناست امام از قريش باشد، من سزاوارترين قريشى براى امامت هستم و اگر بناست امامت در قريش نباشد، ادعاى انصار قابل دفاع است.

3– پس از آن كه بيعت ابوبكر در سقيفه تمام شد و درصدد برآمدند تا مخالفان را به هر شكلى وادار به تسليم كنند، گروهى را به دنبال حضرت فرستادند و او را به زور به مسجد آوردند و از او تقاضاى بيعت كردند؛ حضرت فرمود:

«انا احقّ بهذا الامر منكم الا ابايعكم و انتم اولى بالبيعة لى اخذتم هذاالامر من الانصار و احتججتم عليهم بالقرابة من رسول اللّه فاعطوكم المقادة و سلّموا اليكم الامارة و انا احتجّ عليكم بمثل ما احتججتم به على الانصار فانصفونا ان كنتم تخافون اللّه من انفكسم و اعرفوا لنا من الامر مثل ما عرفت الانصارلكم.»([6])

من سزاوارتر از شما به خلافت هستم، من با شما بيعت نمى‏كنم و شما سزاوارتريد كه با من بيعت كنيد. شما به اين دليل انصار را از رهبرى محروم كرده‏ايد كه از نزديكان رسول خدا | هستيد، آنان نيز به همين دليل رهبرى را به شما دادند و حكومت را به شما واگذار كردند. من نيز همان دليلى را كه شما براى انصار آورده‏ايد برايتان مى‏آورم. حال اگر از خدا مى‏ترسيد با ما منصفانه برخورد كنيد و حق ما را در رهبرى به رسميت بشناسيد، همان‏طور كه انصار براى شما اين حق را شناختند.

4- وقتى كه ابوبكر به حكومت رسيد، حضرت افشاگرى مى‏كرد و میفرمود؛ حكومت حق خاندان رسول خدا | است، حاميان حكومت تلاش مى‏كردند كه او را وادار به سكوت كنند، فرمود:

«يا معشر المهاجرين الله اّلله لا تخرجوا سلطان محمد عن داره و بيته الى بيوتكم و دوركم و لا تدفعوا اهله عن مقامه فى الناس و اهله، فوالله يا معشرالمهاجرين لنحن اهل‏البيت احقّ بهذا الامر منكم.»([7])

اى گروه مهاجران! شما را به خدا اقتدار محمد | را از خانه‏اش بيرون نبريد و وارد خانه‏هايتان نكنيد و خاندانش را از جانشينى محمد | در بين مردم نرانيد. اى گروه مهاجران به خدا قسم ما اهل‏بيت رسول‏خدا| از شما به خلافت سزاوارتريم.

همان طور كه در اين روايات میخوانیم، ادعاى حضرت امير × نسبت به خلافت روشن است و اين نيز از اين روايات آشكار مى‏شود كه حضرت مسئله را از باب اولويت شخصى نمى‏داند، بلكه از باب اولويت نصبى مى‏داند؛ به اين معنى كه پيامبر | او را براى خلافت نصب كرده است، نه اين كه امتيازات شخصى او باعث اعتقاد حضرت به اولويت او نسبت به ديگران شود.

پيشتر بيان كرديم كه اعتقاد خاص اهل سنت به صحابه رسول‏خدا‏| مانع از آن شده است كه حقايق را – همان طور كه اتفاق افتاده است – بيان كنند، بلكه واقعيتهاى تاريخى را تا آنجا بيان كرده‏اند كه به اعتقادشان نسبت به صحابه- به خصوص خلفاى سه‏گانه – آسيبى نرساند و هر بخشى از تاريخ را كه با اين اعتقاد در تعارض بوده است، حذف كرده‏اند؟!

ادعاى خلافت از طرف حضرت امير × در منابع شيعه بسيار گسترده مطرح شده است و مسئله اولويت نصبى و شخصى در آنها به روشنى مطرح شده است. به این روایت توجه کنید:

«انّ عبدالرحمن بن ابى ليلى([8]) قام الى اميرالمؤمنين على بن ابى طالب × فقال: يا اميرالمؤمنين انّى سائلك لاخذ عنك و قد انتظرنا ان تقول من امرك شيئا فلم تقله. الا تحدثّنا من امرك هذا… اكان بعهد من رسول‏الله | او شى‏ء رايته؟ فانّا قد اكثرنا فيك الا قاويل واوثقه عندنا ما قبلناه عنك و سمعناه من فيك. انّا كنّا نقول لو رجعت اليكم بعد رسول الله | لم ينازعكم فيها احد و اللّه ما ادرى اذا سئلت ما اقول؟ ازعم انّ القوم كانوا اولى بما كانوا فيه منك؟ فان قلت ذلك فعلام نصبّك رسول اللّه | بعد حجّة الوداع فقال ايهاالناس من كنت مولاه فعلىّ مولاه و ان تك اولى منهم بما كانوا فيه فعلام نتولاّهم؟

فقال اميرالمؤمنين ×: يا عبدالرحمن ان اللّه تعالى قبض نبيّه| و انا يوم قبضه اولى بالناس منّى بقميصى هذا و قد كان من نبىّ‏الله| الىّ عهد لو خز متمونى بانفى لا قررت سمعا للّه و طاعة و انّ اول ما انتقصناه بعده ابطال حقنّا فى الخمس. فلمّا رقّ امرنا طمعت رعيان البهم من قريش فينا و قد كان لى على الناس حق لوردّوه الىّ عفوا قبلته و قمت به فكان الى اجل معلوم و كنت كرجل له على الناس حق الى اجل فان عجّلوا له ماله اخذه و حمدهم عليه و ان اخّروه اخذه غير محمود و كنت كرجل ياخذ السهولة و هو عند الناس محزون و انّما يعرف الهدى بقلّة من ياخذه من الناس فاذا سكت فاعفونى فانّه لوجاء امر تحتانون فيه الى الجواب اجبتكم فكفّوا عنّى ما كففت عنكم.

فقال عبدالرحمن يا اميرالمؤمنين فانت لعمرك كما قال الاوّل:

لعمرى لقد ايقظت من كان نائما           و اسمعت من كانت له اذ فان([9])

عبدالرحمن بن ابى ليلى در مقابل اميرالمؤمنين على بن ابى طالب× ايستاد و عرض كرد:

اى اميرالمؤمنين! من پرسشى دارم و مى‏خواهم پاسخ را از خود شما بشنوم. مدتها منتظر بوديم تا درباره رهبرى خود چيزى بگويى، ولى چيزى نگفتى. آيا درباره رهبرى خود چيزى نمى‏گويى؟

آيا رهبرى تو به دستور رسول خدا | بوده است؟ يا اين كه نظر خودت اين بود كه شايسته رهبرى هستى؟ درباره شما سخنان فراوانى گفته‏اند، ولى معتبرترين آنها چيزى است كه از دهان شما بشنويم. ما بر اين باور بوديم كه اگر بعد از رسول خدا | رهبرى در اختيار شما قرار مى‏گرفت، هيچ‏كس با شما مخالفت نمى‏كرد. به خدا قسم نمى‏دانم اگر از من بپرسند چه جواب بدهم؟ تصور مى‏كنم، خلفاى گذشته، با توجه به شرايطى كه داشتند از شما شايسته‏تر بودند! اگر اين نظر را بپذيريم سؤالى كه مطرح است اين كه پس براى چه بعد از حجة‏الوداع رسول خدا | شما را به رهبرى نصب كرد و فرمود: هر كه من مولاى اويم اين على مولاى اوست و اگر – با توجه به شرايط آنان – شما شايسته‏تر باشى پس براى چه بايد آنان را خليفه بدانيم؟!

امام اميرالمؤمنين × فرمود: اى عبدالرحمن! خداوند پيامبرش را – كه درود خداوند بر او و بر آلش باد – برد، در حالى كه در همان روز ارتحال رسول خدا | سزاوارى من به خلافت بيشتر از سزاوارى من به اين پيراهنم بود، ولى پيامبر خدا پيمانى با من داشت كه اگر شما همانند شتر ريسمان به دماغم بيندازيد و بكشيد باز هم در برابر پيمان رسول‏خدا| تسليم هستم. اولين ضربه‏اى كه بعد از رسول خدا | بر ما وارد شد، اين بود كه حق ما را از خمس از بين بردند. پس از آن كه موقعيت ما تضعيف شد، چوپانان قريش هم نسبت به ما جسور شدند.

من به گردن مردم حقى داشتم كه اگر بدون پرسش حقم را مى‏دادند مى‏پذيرفتم و اقدام مى‏كردم و تا زمان معينى بود. مَثَل من در اين مسأله همانند طلبكارى است كه اگر طلبش را زودتر بپردازند، طلبش را خواهد گرفت و آنان را خواهد ستود و اگر طلبش را تأخير بيندازند، باز هم حقش را خواهد گرفت بدون اين كه سپاسگزارى كند. مَثَل من در اين مسأله همانند مردى است كه آسان‏گير است، ولى مردم تصور مى‏كنند خشن است. راه درست را با كمى پيروانش در بين مردم مى‏توان شناخت.

بنابراين وقتى ساكت هستم از من درگذريد؛ زيرا اگر حادثه‏اى اتفاق بيفتد كه نياز به پاسخ داشته باشيد، پاسخ خواهم گفت. بنابراين تا آنجا كه من خوددارى كردم شما هم خوددارى كنيد.

عبدالرحمن گفت: اى اميرالمؤمنين! قسم به جان تو، مَثَل تو همانند آن است كه گفت: قسم به جانم آن كس را كه خواب بود، بيدار كردم وآن را كه دو گوش شنوا داشت، شنواندم.

همان طور كه ملاحظه مى‏كنيد، امام على × در اين پرسش و پاسخ ابن ابى ليلى هر دو نظريه يعنى شايستگى نصبى و شايستگى شخصى را مطرح و پيامدهاى هر دو نظر را نيز بيان مى‏كند و به صراحت پاسخ مى‏دهد كه از همان زمان ارتحال رسول خدا | من شايستگى نصبى داشتم.


([1]) كنزالعمّال، ج 11، ص 332، ح 31662.

([2]) كفاية الطالب، ص 167.

([3]) مناقب ابن مغازلى، ص 27.

([4]) مستدرك، حاكم، ج 3، ص 126.

([5]) اثبات الوصيّه، ص 117.

([6]) انساب الاشراف، ج 1، ص 365.

([7]) الامامة و السياسة، ج 1، ص 19.

([8]) عبدالرحمن ابن ابى ليلى از شخصيتهاى علمى عصر امام على × است كه ذهبى او را چنين وصف مى‏كند: «الامام العلامة الحافظ ابو عيسى الانصارى الكوفى الفقيه.» او از شاگردان امام على × است كه در نهروان همراه او بود و در عصر حجاج قاضى كوفه شد. حجاج از او خواست كه امام على × را ناسزا گويد و او چون چنين نكرد از كار بر كنار شد و تازيانه خورد.

سير اعلام النبلاء، ج 4، ص 262.

([9]) بحارالانوار، ج 29، ص 582.

نوشته قبلی

مناشده يوم‏ الرحبه

نوشته‌ی بعدی

خطبه شقیقه

مرتبط نوشته ها

بدون دسته ( پیشفرض)

توحید از دیدگاه شیعه چگونه است؟

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی
بدون دسته ( پیشفرض)

صفای باطن و دوری امامان (ع) از کینه توزی

میانه روی در نهج البلاغه
بدون دسته ( پیشفرض)

میانه روی در نهج البلاغه

ادوار اجتهاد
بدون دسته ( پیشفرض)

ادوار اجتهاد

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن
بدون دسته ( پیشفرض)

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

بدون دسته ( پیشفرض)

قاطعیت و عطوفت در سیره امام علی(علیه السلام)

نوشته‌ی بعدی

خطبه شقیقه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

مبارزات امام کاظم (ع)

امام علی (ع) در سفر هجرت

امام علی (ع) در سفر هجرت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

حدیث غدیر در منابع روایی اهل سنت

محمد بن ابی‌ بکر

محمد بن ابی‌ بکر

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا