عموي پيامبر ’ و از شخصيتهاي بزرگ قريش بود که سه سال قبل از عام الفيل در مکه متولد شد. او در سال 32 ه.ق در مدينه درگذشت و در بقيع به خاک سپرده شد.[1]
بيشتر فرزندان وي از اصحاب و دوستداران امير مؤمنان × بودند. و از ميان آنان «عبدالله بن عباس» به علم و دانش شهرت داشت و خلفا از فرزندان او هستند.
عباس، فرزند دوم عبدالمطلب و کنيهاش ابوالفضل است مادر وي نتيله دختر جناب بن کليب، نخستين زني است که کعبه را با پارچههاي حرير و ديبا پوشانيد. روزي عباس در حالي که کودک بود،مفقود شده در پي جستجويش برآمدند اما اثري از وي نيافتند مادرش نذر کرد که اگر فرزندش را بيابند، کعبه را با جامههاي حرير و ديبا بپوشاند، پس آنگاه که يافته شد، به نذر خود وفا کرد.[2]
وي سه سال قبل از عام الفيل در مکه به دنيا آمد. پدرش از شخصيتهاي بزرگ مکه بود، عباس پس از وفات پدر، مناصب مهمي را در مکه به ارث برد که از آن جمله : سقايت حاجيان و عمارت مسجد الحرام.
سقايه الحاج، عبارت بود از در اختيار داشتن چاه زمزم، که آن، آب منحصر به فرد شهر مکه بود و او خود در کنار چاه ميايستاد و حاجيان را از آب و شربتهاي گوناگون سيراب ميکرد وگاهي هم به جاي آب و شربت، شير و عسل به مردم ميداد.
عمارت مسجد الحرام هم عبارت از اين بود که جمعي با هم قرار داد بسته، سوگند ياد کردند که نگذارند کسي در مسجد، کلام لغو و بيهوده به زبان آورد و يا ناسزا بگويد و اگر کسي چنين ميکرد از مسجد الحرام بيرونش ميکردند. رييس اين جمعيت عباس بن عبدالمطلب بود وي اين منصبها را پس از وفات پدرش عبدالمطلب به عهده گرفت، با آن که از همة برادرانش کوچکتر بود.
عباس مردي عاقل، زيرک، با تدبير و سفره دار بود، به خصوص نسبت به خويشان و بستگانش بسيار مهرباني کرد و به آنها ياري داد و از اين رو، مورد تجليل و احترام پيامبر قرار گرفت و او اينگونه ميشود: «هذا العباس بن عبدالمطلب أجود قريش کفاً و أوصلها رحماً». « او عباس فرزند عبدالمطلب است که از همه قريش، سخيتر و نسبت به خويشان مهربانتر است».[3]
عباس، عموي گرامي پيامبر ’ ، پس از هجرت ، از آن حضرت اجازه خواست که به مدينه بيايد و در آنجا مسلماني برگزيند، اما از آن جهت که عباس، نسبت به پيامبر ارادتي شديد داشت و محبت ايشان در دلش بود و اخبار مکه را به آن حضرت منتقل ميکرد، پيامبر به ايشان فرمودند: در مکه بماند و اخبار مکه را به ايشان انتقال دهد . او تا پيش از جنگ بدر در مکه ماند، اما در دلش به پيامبر ايمان داشت و ايمان خود را مخفي ميکرد. بعد ازآن که همه بني هاشم اسلام را پذيرفتند، پيامبر دستور دادند که همگي به مدينه هجرت کنند. عباس هم پس از جنگ بدر به مدينه هجرت کرد؛ اگر چه قبل از جنگ بدر، در مکه به آيين پسر برادر در آمده بود.
« عن سهل بن سعد، استأذن العباس نبي الله ’ في الهجرة فکتب إليه يا عمّ يا عم مکانک الذي أنت فيه، فإنّ الله يختم بک الهجرة کما ختم بي النبوة و قال الواقدي عن بن أبي سيرة عني حسين بن عبد الله عن عکرمة عن بن عباس أسلم العباس بمکة قبل بدر، و أسلمت أم الفضل معه حينئذ و کان مقامه بمکة..».[4]
سهل به سعد گويد که عباس از پيامبر ’ اجازه خواست که به مدينه هجرت کند. حضرت به وي نوشتند. اي عمو، اي عمو، در مکه بمان که خداوند براي تو هم هجرت را مقرر فرموده، چنان که نبوت را براي من مقرر فرمود. واقدي از ابن ابو سيره، از حسين بن عبدالله، از عکرمه، از ابن عباس روايت کرده که عباس در مکه اسلام برگزيد؛ قبل از جنگ بدر و همسرش أم الفضل هم در همين زمان که در مکه بودند، اسلام برگزيد. با اين حال پيامبر ’ پس از جنگ بدر اذن دادند که عباس و باقي ماندگان از بني هاشم که در مکه بودند، به مدينه هجرت نمايند و ايشان به مدينه هجرت کرده و مجدداً شهادتين بر زبان جاري نمودند.
شأن والای عباس در انديشه پيامبر ’
عباس بن عبدالمطلب در نظر پيامبر خدا ’ جايگاهي والا و رفيع داشته که بدين مناسبت، سه روايت را در شأن رفيع عباس نزد پيامبر اشاره ميکنيم.
جابر بن عبدالله انصاري ميگويد: روزي عباس نزد پيامبر آمد ’ آمد و او مرد خوش هيکل و بلند بالايي بود پيامبر وقتي ايشان را ديدند، فرمودند: «إنَّکَ يا عَمَّ الَجَميلُ، فَقَالَ العَبَّاسُ: مَا الجَمَالَ بِالرَّجُلِ يا رسُول الله؟! قالَ: بِصَوابِ القَول بالحَقِّ، قال فما الکمال؟! قال تَقوَي الله و حُسنُ الخَلُقِ….».[5]«اي عمو، تو بسيار زيبايي!عباس پرسيد: اي فرستادة خدا، جمال مرد به چيست؟ پيامبر فرمود: به راستگويي حقيقي و به مورد مرد است. عباس پرسيد پس کمال کدام است؟ پيامبر فرمود: به تقواي مرد و به اخلاق نيکويش است.»
«عَن علي بن أبي طالب × قال: قال رسولُ الله ’ احفظُوني في عمِّي العَبَّاسِ فإنَّهُ بَقيةُ أَبائي.».[6] از حضرت علي × نقل است که فرمود: پيامبر خدا’ فرمودند مرا درباره عمويم عباس رعايت کنيد که او يادگار پدرانم ميباشد.»
«عَن أبي سعيدٍ الخِدري، عَن النَّبِي ’ قال: أُوصيکُمُ بِهَذَينِ خيراً يعني عَلياً و العَبَّاسَ، لا يکفُّ عنهُما أحدٌ و لا يحفَظُهَمَا لي إلاَّ أعطاهُ الله نوراً يوِدُ بِهِ عَلَي يوم القيامَة».[7]
ابو سعيد خدري، از پيامبر خدا ’ نقل کرده که آن حضرت فرمودند: شما را دربارة علي و عباس سفارش ميکنم، هر که ايشان را به خاطر من رعايت کند و از آزارشان خودداري نمايد، خداوند در قيامت نوري به او دهد که با آن نور به من وارد شود.»
و در موارد ديگري آمده که پيامبر بارها فرمودند: همانا عباس از من است و من از او، و از اين گونه روايات، در مطاوي تاريخي و روايي بسيار است که جايگاه رفيع عباس را در نظر پيامبر ’ نشان ميدهد. همچنين فرموده است: «مَن سَبَّ العَبَّاس فَقَد سَبني».[8] هرکس به عموي عباس دشنام و اساء بد کند به تحقيق به من دشنام و اساء کرده است.
عباس و برخی از بني هاشم در دام قريش
در تاريخ آمده است که عباس همراه قريش و برخي ديگر از بني هاشم، در جنگ بدر اسير شدند. منشأ اين خبر تاريخي اينجاست که قريش زماني که عازم بدر شدند، از بني هاشم تقاضاي کمک و موافقت نکردند ولي چون به مرّ الظهران رسيدند، ابوجهل ناگهان از اين غفلت بيدار شد و فرياد زد: «اف بر شما ميدانيد که چه کرديد؟ چگونه از بني هاشم غفلت نموديد و آنان را در مکه به حال خود گزارده و همگي خارج شديد؟ از اين نميترسيد که اگر بر محمد پيروز شديد، اينان از زنان و فرزندانتان انتقام بگيرند؟ و اگر محمد ’ بر شما غالب شود، ايشان در مکه همين عمل را نسبت به خاندانتان انجام دهند؟! نگذاريد آنها در مکه بمانند، بلکه ايشان را با خود حرکت دهيد هر چند آمدنشان براي شما سودي ندارد. همگي پيشنهاد ابوجهل را پذيرفته و به مکه برگشتند و عباس و عقيل و نوفل و طالب را به اجبار حرکت دادند. هنگامي که جنگ بدر شروع شد، پيامبر خدا که از ماجرا آگاه بود، فرمود: هر کس با يکي از بني هاشم برخورد کرد، او را نکشد؛ زيرا آنها به اجبار به جنگ آورده شدهاند.
گفتة پيامبر بر برخي گران آمد تا جاي که ابو حذيفه بن عقبه گفت: به خدا قسم هر يک از آنان را بيابم خواهم کشت. سخن ابوحذيفه به سمع مبارک پيامبر رسيد. او را مورد مؤاخذه قرار داد و پرسيد تو چنين گفتهاي؟ پاسخ داد: آري يا رسول الله؛ زيرا بر من گران آمد که پدر و برادر و عمويم را کشته ببينم و آنها(بني هاشم) سالم باشند! حضرت فرمودند: پدر و برادر و عمويت با اشتياق و کمال علاقه به جنگ ما آمدهاند.
اما بني هاشم روي اجبار و اکراه بوده است و گرنه هيچ يک از ايشان راضي به جنگيدن با ما نبودند.
در روز جنگ، عباس به دست ابوبشير اسير شد، با آن که عباس، مردي تنومند و قوي و ابوبشير فردي کوتاه قد وضعيف بود هنگامي که ابو بشير به عباس نزديک شد، عباس مانند چوبي بيحرکت ايستاد زيرا عباس قصد دفاع نداشت و ابوبشير شانههاي او را بست واسير کرد. [9]
قسمتي از متن عربي را اشاره ميکنيم:
«أن قريشاً لما تفرقوا إلي بدر فکانوا بمرظهران، هبّ أبو جهل من نومه فصاح : يا معشر قريش، ألا تبّا لرأيکم ماذا صنعتم، خلفتم بني هاشم وراءکم فإن طفولتکم محمد، کانوا من ذلک بنحوه و إن ظفرتم بمحمد أخذوا آثارکم منکم من قريب من أولادکم و أهليکم فلا تذروهم في بيضتکم و فنائکم و لکن أخرجوهم معکم … فأخرجوا العباس بن عبدالمطلب و نوفلاً و طالباً و عقيلاً کرهاً…».[10]
«قريش هنگامي که راهي بدر شدند. به محل مرظهران که رسيدند، ابوجهل از خواب بيدار شد و فرياد زد: اي قريشيان واي بر شما! ميدانيد چه کردهايد؟ بني هاشم را در مکه رها ساختيد؟! اگر محمد بر شما پيروز شود. آنها(بني هاشم) همين کار را با شما خواهند کرد و اگر شما بر او پيروز شويد، آنان از شما انتقام خواهند گرفت. پس حال که در چنگ شما هستند. آنان را از مکه همراه خودتان خارج کرده و به بدر بياوريد. پس آنان رفتند و عباس و عقيل و نوفل و طالب را به اجبار آوردند. به هر حال، عباس، به اجبار آورده شده و در جنگ بدر بدون هيچ مقاومتي اسير گرديد.
پيامبر جهت رعايت عدالت ميان اسيران، از عباس در حالي که ميدانست قلباً با کفار قريش نبوده و به اجبار آورده شده، جهت رعايت قانون، فديه گرفت. وي هشتاد اوقيه طلا با يک هزار دينار سرانة خود و عقيل و نوفل را پرداخت و حضرت دربارة عمويش با ديگر اسرا هيچ تفاوتي قائل نشد اما پيامبر آن مال را بعداً از اموال بحرين که به نزدش آورده بودند، به عباس مسترد نموده، جبرانش کرد.»
«عبدالله بن أبي صعصعة عن الحارث بن عبدالله بن کعب عن أمَ عمارة قالت:حضرنا نساء الأنصار طرّاً جنازة العباس وکنا أول من بکي عليه و معنا المهاجرات الأول المبايعات و غسله علي بن أبي طالب و عبدالله و عبيدالله و قثم بنو العباس، وحدث نساء بني هاشم سنة».[25]
«عبدالله بن أبي صعصعه
[1]– الطبقات الکبری، ج 4، ص 32
[2]– محمد علی عالمی، پیغمبر و یاران، ج4، مکتبة بصیرتی، قم، 1386ق، ص 78
[3]– محمد علی عالمی، پیغمبر و یاران، پیشین، ص 78
[4]– شهاب الدین احمد بن علی بن حجر العسقلانی، تهذیب التهذیب، دار الکفر للطباعة 1404ه، ص 108
[5]– ابو محمد عبدالملک ابن هشام، سیره ابن هشام، ج1، مکتبة علی صبیح، مصرف 1383ه، ص 189
[6]– محمد بن جریر بن رستم الطبری لأمالی، المسترشد، تحقیق الشیخ احمد المحمودی، مطبعة سلمان الفارسی بقم، 1415ق، ص 689
[7]– همان، ص 670
[8]– همان، ص 689، به نقل از ابن سعد، در الطبقات الکبری، ج 4، ص 24
[9]– ابن سعد، الطبقات الکبری، ج4، دار صادر بیروت، بیتا، صص 10و 11
[10]– ابن سعد، الطبقات الکبری، ج4، ص 11
[11]– ابن سعد الطبقات الکبری، ج4، ص 13
[12]– محمد علی عالمی، پیغمبر و یاران، پیشین، ص 89
[13]– ابن سعد، الطبقات الکبری، پیشین، ص 18
[14]– مجلسی ، محمد باقر ، بحار الأنوار، ج 8، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان ، 1403ه، ص 245
[15]– ابن سعد، الطبقات، پیشین، ص 28
[16]– محمد علی عالمی، پیغمبر و یاران، پیشین، ص 94
[17]– همان، ص 95
[18]– محمد علی عالمی، پیشین، ص 104 و محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج4، دار الصادر، بیروت، بی تا، ص 32
[19]– محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج4، دار صادر، بیروت، بیتا، ص 13
[20]-همان ص 29
[21]-همان ص 30
[22]-همان ص 32
[23]– محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج4، بیروت، دار صادر، بیتا، ص 32
[24]-همان ص 31
[25]-همان ص 33

















هیچ نظری وجود ندارد