دلایل عصمت انبیاء علیهم السلام
نخستین گروه از انسانها که معصومند، پیامبران هستند. وجـوب عـصمت انبیا و پاکی آنها از هرگونه آلودگی یکی از مهمترین مسائل علم کلام است.
تمام مسلمانان بر ضرورت عصمت أنبیا از تعمد کذب در ادعای رسالت و تبلیغ وحی تأکید دارند.([۱]) با توجه به آیات قرآن([۲]) و إجماع علمای متقدم و متأخر([۳]) میتوان گفت که فی الجمله عصمت أنبیا حقیقت مفروغ عنه و متفق علیه است.([۴]) گرچه در پارهای از تفصیلات، اختلاف نظرهایی وجود دارد که در آینده به تناسب اشاره خواهد شد.
ادله عصمت انبیا
علمای شیعه و سنی برای اثبات این مسأله به دلائل عقلی و نقلی مختلفی استدلال نمودهاند که مهمترین آنها بدین شرح است:
دلیل لطف
عصمت انبیاء(علیهم السلام) لطف است؛ یعنی موجب نزدیکی مردم به طاعات و پرهیز از محرمات میشود و لطف بر خداوند واجب است؛ یعنی فراهم کردن هرچه بیشتر زمینههای هدایت مردم به سوی حق بر او لازم است و پیامبر معصوم بسی بهتر و بیشتر از پیامبر غیر معصوم موجب هدایت مردم میشود؛ پس عصمت در انبیاء(علیهم السلام) ضروری است. البته هر قدر دایره عصمت گستردهتر باشد، لطف نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین، مقتضای رحمت الهی عصمت کامل انبیاء(علیهم السلام) است.([۵])
پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که پیامبران، افرادی پاک و معصوم از گناه باشند و حتی کار ناشایستهای از روی سهو و نسیان هم از آنها سر نزند تا مردم، گمان نکنند که میتوانند ادعای سهو و نسیان را بهانهای برای ارتکاب گناه، قرار دهند.([۶])
معجزه
از آنجایی که انبیا دارای معجزه هستند، به طور مستقیم دلالت بر صدق ادعای آنها و نفی کذب در ادای رسالت میکند و به طور غیرمستقیم دلالت بر نفی معاصی آنان خواهد نمود. با توجه به اینکه پیامبر وقتی معجزه میآورد، دلیل بر تأیید و تصدیق خداوند است، حال اگر او نسبت دروغ به خداوند بدهد، به معنای این خواهد بود که خداوند، دروغگو را تصدیق نموده است و این بحد ذاته قبیح است.([۷])
اما عصمت نسبت به سایر گناهانی که هیچگونه ارتباطی با رسالت ندارد، نیز از طریق معجزه قابل اثبات است؛ به این بیان که معجزه دلالت بر پیروی از پیامبر و تصدیق و قبول کلام او میکند؛ زیرا هدف از بعثت انبیا(علیهم السلام) این است که گفتارشان تصدیق شود؛ در حالیکه ارتکاب گناه باعث نفرت از آنها میشود و انسان نمیتواند با اطمینان خاطر از فرد خطاکار پیروی کرده، سخن او را تصدیق نماید.([۸])
سید مرتضی(ره) نیز در کتب کلامیاش به همین دلیل استدلال نموده است.([۹])
امر به اطاعت مطلق از انبیا
با توجه به نص قرآن([۱۰]) و اجماع، اطاعت از پیامبر در اقوال و افعال واجب است. اگر گناه از پیامبر صادر شود، بدیهی است که پیروی از او حرام خواهد بود؛ زیرا ارتکاب گناه حرام است([۱۱]) و خداوند اجازه پیروی از باطل را نمیدهد. بر همین اساس است که رسول اکرم(صلی الله و علیه و آله) میفرماید:
«لاطاعَه لِمَخلوقٍ فِی مَعصِیه الخالِق».([۱۲])
این دلیل به شکل دیگر هم آمده است: اگر بر نبی خطا جایز باشد با آنکه پیروی از او لازم است، امر به پیروی از او از نظر عقل قبیح خواهد بود و مستلزم اجتماع ضدین است به سبب وجوب متابعت نبی از یک سو و واجب نبودن متابعت از جانب دیگر که خطا بر او جایز است.([۱۳])و([۱۴])
لزوم پذیرش شهادت انبیا
اگر انبیا معصوم نباشند، شهادتشان در امور روزمره زندگی هم مردود است. پس چگونه میتوان شهادت آنان را در امور مهمی مثل اعتقاد به خدا و روز قیامت یا امور دین که تا روز قیامت باقی است، پذیرفت؟!([۱۵])
خداوند میفرماید:
{وَکَذلِکَ جَعَلْنَاکُمْ اُمَّهً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً}.([۱۶])
«همانگونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانهای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید و پیامبر هم بر شما گواه است».
شهادت در آیه مبارکه حقیقتی از حقایق قرآنی است که در کلام خداوند سبحان، چندین بار تکرار شده است:
{فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ اُمّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَی هَوَُلاَءِ شَهِیداً}([۱۷])
«حال آنها چگونه است؛ آن روزی که از هر امتی، شاهد و گواهی (بر اعمالشان) میآوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد»
در آیه دیگر میفرماید:
{وَیَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ کُلِّ اُمّهٍ شَهِیداً ثُمَّ لا یُوَْذَنُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَلاَ هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ}([۱۸])
«(به خاطر بیاورید) روزی را که از هر امّتی گواهی بر آنان برمیانگیزیم سپس به آنان که کفر ورزیدند، اجازه (سخن گفتن) داده نمیشود (بلکه دست و پا و گوش و چشم، حتّی پوست تن آنها گواهی میدهند!) و (نیز) اجازه عذرخواهی و تقاضای عفو به آنان نمیدهند!».
{وَوُضِعَ الْکِتَابُ وَجِیءَ بالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَدَاءِ}.([۱۹])
«و نامههای اعمال را پیش مینهند و پیامبران و گواهان را حاضر و میان آنها به حق داوری میشود و به آنان ستم نخواهد شد!»
شهادت در این آیات مطلق است اما ظاهر تمام آنها شهادت بر اعمال امتها و بر تبلیغ رسولان است. چنانچه آیه مبارکه به آن اشاره میکند:
{فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِینَ اُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ}([۲۰])
این شهادت گرچه در آخرت و روز قیامت است امّا شهود، این شهادتها را در دنیا تحمل میکنند. چنانچه آیه مبارکه در حکایت از حضرت عیسی(علیه السلام) بر آن دلالت دارد:
{وکُنْتُ عَلَیِهِمْ شَهِیداً ما دُمْتُ فِیهِمْ فَلَمَّـا تَوَفَّیْتَنِی کُنْتَ أَنْتَ الرَّقِیبَ عَلَیْهِمْ وَأنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ}([۲۱])
«و تا زمانی که در میان آنها بودم، مراقب و گواهشان بودم ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی، تو خود مراقب آنها بودی و تو بر هر چیز، گواهی!»
در آیه دیگر میفرماید:
{وَیَوْمَ الْقِیَامَهِ یکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً}.([۲۲])
«و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او [حضرت مسیح] ایمان میآورد و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود».
روشن است که شهادت فرع علم و خطا نکردن در تشخیص مشهود، به است. پس اگر پیامبر(صلی الله و علیه و آله) از شهدا باشد، واجب است در شهادتش خطا نکند. بنابراین آیه شریفه بر صیانت و عصمت پیامبر(صلی الله و علیه و آله) از خطای در زمینه شهادت دلالت میکند. چنانچه بر وسعت علم پیامبر نیز دلالت دارد؛ زیرا حواس فقط ظواهر اعمال و افعال را درک میکند. در حالیکه در مقام قضاوت، شهادت بر ظواهر اعمال و افعال کافی نیست، بلکه زمانی مفید است که بر حقایق افعال مانند کفر، ایمان، ریا، اخلاص و بر هر چیزی باشد که از حس پنهان و نزد انسان پوشیده است؛ یعنی شهادت باید بر چیزی باشد که در قلب است و حساب رب العالمین بر آن دایر است:
{وَلَکِن یُوََاخِذُکُمْ بِمَا کَسَبَتْ قُلُوبُکُمْ}.([۲۳])
«اما به آنچه دلهای شما کسب کرده، (و سوگندهایی که از روی اراده و اختیار، یاد میکنید) مؤاخذه میکند».
تردیدی نیست که شهادت بر حقایق اعمال امت از توان انسان عادی خارج است؛ مگر زمانی که به ریسمان محکم عصمت تمسک کند و به اذن خداوند متولی امر او شود.([۲۴])
لزوم منع و زجر
اگر انبیا از گناه و خطا معصوم نباشند، لازم است دیگران آنها را از ارتکاب گناه منع کنند و این موجب زجر و نوعی آزار و اذیت برای انبیا است. در حالیکه ایذاء پیامبر طبق نص قرآن([۲۵]) و اجماع امت، حرام و موجب لعنت خداوند میشود.([۲۶])و([۲۷]) به علاوه انـبـیـا کـه مبلغ احکام و آورنده شریعت از جانب پروردگارند، اگر به جای آن که خـود واعـظ بـاشـنـد، به وعظ و نهی و زجر دیگران نیاز داشته باشند، مـورد نـفـرت عموم قرار میگیرند.
لزوم تسلسل
اگر بر نبی خطا جایز باشد، نیازمند است که کسی او را از خطا باز دارد و این باز دارنده یا معصوم است که فهو المطلوب، یا معصوم نیست. پس نیازمند به یک باز دارنده دیگر است و هکذا هَلُمَّ جرا، در نتیجه تسلسل یا دور لازم میآید که هر دو باطل است.([۲۸])
لزوم اعتماد مردم و تأمین هدف
هدف اصلی از بعثت انبیا راهنمایی بشر به سوی حقایق و وظایفی است که خدای متعال برای انسانها تعیین فرموده است و آنها در حقیقت، نمایندگان الهی در میان بشر هستند که باید دیگران را به راه راست هدایت کنند. حال اگر چنین نمایندگانی خود پایبند دستورات الهی نباشند و برخلاف محتوای رسالتشان عمل کنند، مردم رفتار آنها را متناقض با گفتارشان تلقی نموده، دیگر به آنها اعتماد نمیکنند. در نتیجه، هدف بعثت آنها به طور کامل تحقق نخواهد یافت.([۲۹])
ولی اگر معصوم باشند، تأثیر کلامشان بیشتر است و در جانها و قلوب مورد قبول واقع میشود. بر این اساس سزاوار است که انبیا دارای عصمت باشند.([۳۰])
خواجه نصیر الدین طوسی و علامه حلی و فاضل مقداد به این دلیل استدلال نمودهاند.([۳۱])
این دلیل به اشکال زیر نیز طرح شده است:
الف ـ یکی از اهداف نبوّت اقامه عدل و جلوگیری از ظلم است. اگر از نبی معصیت صادر شود، غرض نبوّت از بین میرود.([۳۲]) به بیان دیگر اگر نبی معصیت کند، خود مصداق ظالم قرار میگیرد و نبوّتش که عهد الهی است، باطل میشود؛ {لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ}([۳۳])و([۳۴])
فخر رازی مینویسد:
«لو صدرت المعصیه عن الانبیاء(علیهم السلام) لوجب أن یکونوا موعودین بعذاب الله بعذاب جهنم، لقوله تعالی: {ومن یعص الله ورسوله ویتعد حدوده یدخله نارا خالدا فیها وله عذاب مهین} ولکانوا ملعونین، لقوله تعالی: {ألا لعنه الله علی الظالمین} و باجماع الامه هذا باطل فکان صدور المعصیه عنهم باطلا»([۳۵])
ب ـ نبی اُسوه است؛ اگر عصیان کند، جایگاهش از قلبها ساقط میشود و انقیاد مردم از او حرام میشود. در نتیجه هدف بعثت از بین میرود.([۳۶])
ج ـ نبی حافظ شرع وحجّهًْ الله است؛ اگر خطا از او صادر شود، این امر منجر به گمراهی او میشود.
در نتیجه نصب او قبیح و غرض بعثت تأمین نخواهد شد.([۳۷])
د ـ نبی پیشوای امّت است، صدور گناه از رهبر زشتتر از رعیت است. پس اگر از نبی گناه صادر شود، وضع و حالش بدتر از رعیّت او میشود و لیاقت ریاست شرعیه بر رعیت را ندارد؛([۳۸]) زیرا عاصی خائن است و به او اعتماد نمیشود؛ زیرا ممکن است در آنچه بر او وحی شده است کم و زیاد کند.([۳۹]) فخر رازی نیز به این دلیل اشاره نموده است.([۴۰])
تزکیه و تربیت مردم
پیامبران علاوه بر اینکه موظفند محتوای وحی و رسالت خود را به مردم ابلاغ کنند و راه راست را به آنان نشان دهند، وظیفه دارند که به تزکیه و تربیت مردم نیز بپردازند و افراد مستعد را تا آخرین مرحله کمال انسانی برسانند و چنین مقامی شایسته کسانی است که خود به عالیترین مدارج کمال انسانی رسیده باشند و دارای کاملترین ملکات نفسانی (ملکه عصمت) باشند. با توجه به اینکه نقش رفتار مربی در تربیت دیگران بسی مهمتر از نقش گفتار اوست و کسی که از نظر رفتار، نقصها و کمبودهایی داشته باشد، گفتارش هم تأثیر مطلوبی را نمیبخشد. پس هنگامی هدف الهی از بعثت پیامبران به عنوان مربیان جامعه، به طور کامل تحقق مییابد که آنها از هرگونه لغزشی در گفتار و کردار مصون باشند.([۴۱]) به همین دلیل شرط نخست در تأثیر وعظ و ارشاد، پاک بودن واعظ از آلودگی و دور بودن او از زشتیهاست:([۴۲])
{یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللهِ اَن تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ}.([۴۳])و([۴۴])
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا سخنی میگویید که عمل نمیکنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نمیکنید!»
ریاست نبی بر امت
نبی رئیس امت است. اگر صدور معصیت از او جایز باشد، صدور هر گناه بزرگی از او ممکن خواهد بود حتّی قتل و غارت، در حالیکه اینها فسادی هستند که نه عقل آن را میپذیرد و نه عاقل.([۴۵])
به تعبیر دیگر اگر خطا و عصیان یا سهو و نسیان، بر نبی جایز باشد، ریاست او بر اُمّت از این جهت ترجیح بدون مرجّح خواهد بود و آن قبیح است.
با توجه به دلایل یاد شده، عقل به طور قطع بر لزوم عصمت قطعی و ابدی انبیا، در جمیع اشیاء حکم میکند. علاوه بر این موارد، دلایل زیادی بر عصمت انبیا ذکر شده از جمله پانزده دلیل از فخر رازی([۴۶]) که به مهمترین آنها اشاره شد.
پس اصل عصمت پیامبران در میان مسلمانان اجماعی است و اختلاف در زمان عصمت و متعلق آن است که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.
خلاصه و نتیجه :
از مهمترین دلایل عصمت انبیا میتوان به این موارد اشاره کرد:۱ـ۲٫ عصمت انبیا لطف است و لطف بر خدا واجب است، پس عصمت انبیا واجب است و مقتضای حکمت و رحمت الهی عصمت کامل انبیا است.۲ـ۲٫ معجزه به طور مستقیم دلالت بر صدق ادعای نبی دارد؛ زیرا تصدیق دروغگو بر خداوند قبیح است و به طور غیر مستقیم دلالت بر نفی معاصی از انبیا میکند؛ زیرا اگر انبیا معصوم نباشند، نمیتوان از آنان پیروی کرد، در حالیکه معجزه دلالت بر وجوب پیروی از پیامبران و تصدیق کلام آنها دارد.۳ـ۲٫ قرآن امر به اطاعت مطلق از انبیا دارد و اگر آنان معصوم از گناه نباشند، پیروی از آنها حرام خواهد بود؛ زیرا گناه حرام و مستلزم اجتماع ضدین است.۴ـ۲٫ اگر انبیا معصوم از گناه و خطا نباشند، منع و زجر دیگران واجب است و این نوعی آزار نبی است که طبق نص قرآن حرام است؛ به علاوه نبی مورد نفرت عموم قرار میگیرد.۵ـ۲٫ اگر انبیا معصوم از گناه و خطا نباشند، به یک بازدارنده نیاز دارند که او هم اگر معصوم نباشد، بازدارندهی دیگر لازم است و… پس تسلسل یا دور لازم میشود.۶ـ۲٫ برای تأمین هدف بعثت و اعتماد مردم به گفتهها و اعمال پیامبر، لازم است که او معصوم باشد.۷ـ۲٫ پیامبران علاوه بر ابلاغ وحی، وظیفه تزکیه و تربیت مردم و پرورش افراد مستعد را تا بالاترین مرحله کمال انسانی بر عهده دارند و این در صورتی است که خودشان دارای کاملترین ملکات نفسانی یعنی عصمت باشند.۸ـ۲٫ نبی ریاست امت را بر عهده دارد. اگر گناه و سهو و نسیان بر او جایز باشد، ریاست او بر امت ترجیح بدون مرجّح خواهد بود و آن قبیح است.اصل عصمت پیامبران در میان مسلمانان اجماعی است و اختلاف در دایره شمولی آن است.شیعه امامیه عصمت را از اساسیترین صفات امام دانسته و آنان را مانند پیامبران از هرگونه گناه و پلیدی عمدی و سهوی معصوم میداند، بر خلاف اهل سنت که عصمت را در مورد امام قبول ندارند.
پی نوشت:
[۱]) شرح المواقف، ج ۳، ص ۴۲۶٫
[۲]) انعام/۹۰، جن/۲۶ـ۲۷٫
[۳]) ر.ک: یعقوب جعفری، عصمهًْ الأنبیاء(علیهم السلام) عند المذاهب الاسلامیّهًْ، www.al-shia.com.
[۴]) ر.ک: محمد هادی معرفت، عصمت پیامبران، www.al-shia.com ؛ شرح الاسماء الحسنی، ج۲، ص۳۶٫
[۵]) ر.ک: عبدالرزاق فیاض لاهیجى، گوهر مراد، ص۳۷۹، تصحیح و تعلیق على ربانى گلپایگانى، تهران، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد، ۱۳۷۲؛ قاضی عبد الجبار، المغنی فی ابواب التوحید و العدل، ج۱۵، ص۳۰۲٫
[۶]) ر.ک: www.porseman.org .
[۷]) ر.ک: المواقف، ج ۳، ص ۴۱۵؛ ابی المعالی عبدالملک الجوینی، الارشاد الی قواطع الادلهًْ فی اصول الاعتقاد، تحقیق: اسعد تمیم (بیروت: مؤسسه الکتب الثقافیه، چ ۱، ۱۴۰۵ﻫ.ق)، ص ۲۹۸٫
[۸]) ر.ک: همان.
[۹]) تنزیه الانبیاء، ص ۱۷و ۱۸٫
[۱۰]) در آیه ۶۳ از سوره نسا مىفرماید: {وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله} و در آیه ۳۱ سوره آل عمران میفرماید: { قُلْ إِن کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِى}.
[۱۱]) شرح الواقف، ج ۳، ص ۴۲۸٫
[۱۲]) الشیخ الصدوق، من لا یحضره الفقیه، تصحیح وتعلیق: علی أکبر الغفاری (قم: جماعهًْ مدرسین)، ج۲، ص۶۲۱، ح۳۲۱۴٫
[۱۳]) ر.ک: عصمهًْ الانبیاء، ص ۱۰؛ السید على الحسینی الصدر، العقائد الحقّه (دراسهًْ علمیهًْ جامعهًْ فی اصول الدین الاسلامی على ضوء الکتاب والسنّهًْ والعقل)، www.rafed.net، ص۲۳۴٫
[۱۴]) علاوه بر مطالب نوشته شده توجه به این مطلب لازم است که خدای تعالی پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) را در قرآن به عنوان الگو معرفی نموده است؛ {ولکم فی رسول الله اسوه حسنه} (احزاب/ ۲۱) پس آن حضرت از هرگونه خطا و گناه مبری است و اگر جایز باشد که آن حضرت در مسئلهای دچار گناه شود، دیگران نیز معذور خواهند بود و سؤال و عقاب الهی بر آن مسئله برخلاف عدالت خواهد بود و اگر دستور الهی به گونهای باشد که فرد برگزیدهی الهی در انجام آن موفق نباشد و توان امتثال امر الهی را نداشته باشد، افراد دیگر نیز به طریق أولی موفق به انجام دادن آن نخواهند بود یا اینکه پیامبری که برگزیده خداست دچار هوای نفس و تبعیت از شیطان است و یک چنین شخصی شایستگی نمایندگی از طرف خدا را ندارد و مبعوث کردن آن از طرف خدای تعالی محال و عبث خواهد بود. (محقق کتاب)
[۱۵]) شرح المواقف، ج ۸، ص ۲۶۵؛ ر.ک: فخررازی، عصمهًْ الانبیاء، ص ۹٫
[۱۶]) بقره/ ۱۴۳٫
[۱۷]) نساء/ ۴۱٫
[۱۸]) نحل/ ۸۴٫
[۱۹]) زمر/ ۶۹٫
[۲۰]) الاعراف/ ۶٫
[۲۱]) المائده / ۱۱۷٫
[۲۲]) النساء/ ۱۵۹٫
[۲۳]) البقره/ ۲۲۵ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۲۴]) ر.ک: جعفر سبحانی، عصمهًْ الأنبیاء فی القرآن الکریم، ص۲۹۶، قم: مؤسسهًْ الإمام الصادق(علیه السلام)، چ۱، ۱۳۸۲٫
[۲۵]) احزاب /۵۳٫
[۲۶]) عصمهًْ الانبیا، ص ۱۰٫
[۲۷]) البته این به آن معنا نیست که انبیای الهی در مسیر انجام تکلیف و تقرب الهی از راهنماییهای بعضی از خواص اولیاء الله استفاده ننمایند و نصایح آنها موجب ناراحتی آنها شود بلکه از آن استقبال میکردند آن چنانکه در قضیه حضرت موسی با وجود آنکه پیامبر اوالوالعزم بود اما حاضر بود در کنار حضرت خضر عمر خود را صرف کند و از محضرش استفاده نماید. کهف / ۶۰ تا ۸۲٫ (محقق کتاب)
[۲۸]) العقائد الحقّهًْ، ص ۲۳۴٫
[۲۹]) ر.ک: همان، ص ۲۳۴و ۲۳۵٫
[۳۰]) ر.ک: المغنی، ج ۱۵، ص ۳۰۲٫
[۳۱]) ر.ک: کشف المراد، ص ۳۴۹؛ إرشاد الطالبیین، ص ۳۰۲٫
[۳۲]) العقائد الحقّه، ص ۲۳۴٫
[۳۳]) بقره / ۱۲۴٫
[۳۴]) العقائد الحقّهًْ، ص ۲۳۴٫
[۳۵]) عصمهًْ الانبیاء، ص ۱۰٫
[۳۶]) همان.
[۳۷]) همان.
[۳۸]) ر.ک، عصمهًْ الانبیاء، ص ۹٫
[۳۹]) العقائد الحقّهًْ، ص ۲۳۴٫
[۴۰]) عصمهًْ الانبیاء، ص ۷٫
[۴۱]) محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۴۲ـ۳۶؛ www.balagh.net؛ www.porseman.org و نیز ر.ک: همان، (اثبات عصمت پیامبران)، فراز اندیشه، www.porseman.org.
[۴۲]) محمد هادى معرفت، عصمت پیامبران، www.al-shia.com؛ ر.ک: عصمهًْ الانبیاء، ص۱۱٫
[۴۳]) صف /۲و۳ ـ ترجمه آیت الله مکارم شیرازی.
[۴۴]) در آیات دیگر نیز به این مسئله تأکید شده است: {أتَأمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَکُمْ وَأنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أفَلا تَعْقِلُونَ} (بقره / ۴۴) و در مورد رهبران یهودی که به تورات عمل نمیکنند، میفرماید: {مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أسْفاراً} (جمعه/ ۵) (محقق کتاب)
[۴۵]) العقائد الحقّهًْ، ص ۲۳۴٫
[۴۶]) ر.ک: عصمهًْ الانبیاء، ص ۱۹٫
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















یک نظر