بهار نزديك است
بهار از ازل ناگفته در تبعيد نزديك استبيا زانو بزن قصر تر جمشيد نزديك است
صدا كن خواب هاي بي سرانجام خلايق راشب از نيمه گذشته، رونق خورشيد نزديك است
هزاران صبر، دندان بر جگر ساييد طفل عشقبه گوشش سال ها خوانديم: «صبح عيد نزديك است»
سرانجام هزاران فال، بغض و نذر و باران رادلم از خنده آيينه ها فهميد نزديك است
كسي از لابه لاي غيرت قرآن به گوش آمدكه مي غريد: «آن هنگامه توحيد نزديك است»
همان موعود بر اسب سپيد جاده ها در راهكه در هر قصه و هر آيه مي خوانديد، نزديك استتمام انتظار كهنه ام از شوق مي لرزدخدايا طاقتي! ديدار بي ترديد نزديك است
وعده خداسودابه مهيجي
سپرده ام به خدا انتظار پيرم راخودش به خير كند اشك ناگزيرم را
دعا نمي كنم از اين به بعد حادثه هادعاي «كاش بيايي كه من نميرم» را
دعاي بي كس و كارم چه قدر گريه كند«تو» نيامده و آرزوي ديرم را؟
چه قدر زير لگدهاي خود بگيرد بغضترك ترك شدن سينه كويرم را؟
چه قدر سخره انگشت هاي هر تقويمنشان دهد گذر عمر سر به زيرم را؟
كه هي فرار كنم از نسيم هر چه بهاركه با خودش نبرد خلوت حقيرم را
كه پشت هر چه خزان بر درخت هاي كسلبه ناخني بكنم نام عشق پيرم را
كه هي غبار شوم روي بهت پنجره هاكه آفتاب مگر ذره حقيرم را
كه هي نيايي و در جاده هاي پرفرسنگپي تو باشم و هي گم كنم مسيرم را
خدا هنوز همان وعده هميشگي استولي خيال ندارد دل اسيرم را…
بگو كجاي زمين ماندگار قصه شديكه ره نداد به خود ناله نفيرم را؟
غروب كوچه دوباره به جمعه ختم شدهتو نيستي كه دو چشم بهانه گيرم را …
بهارسودابه مهيجي
درخت، هستي دلداده اي ست رو به بهاركه برده پنجه هر ريشه را فرو به بهار
درخت سهم مرا از بهار مي دزددچنين كه تكيه بي وقفه داده او به بهار
مگر درخت، مرا در بهار وعده دهدكه انتظار كبودم به هر غروب بهار
اميدوار به فرداي سبزتر باشدبه روز واقعه و جشن پاي كوب بهار …
چه قدر فرصت دل هاي سبز كوتاهستخداي من! غم اين قصه را بگو به «بهار»
درخت زرد شد و جمعه هاي بي تو گذشتچه زود پرپر شد لحظه هاي خوب بهار
ماه غايبسودابه مهيجي
و ماه من هر شب پشت پنجره غايببراي چشم، تماشاي منظره، غايب
و روز حتي با ابر مي شود آغازبه جاي غمزه خورشيد- دلبر غايب!-
چه روزهاي قشنگي رقم نخورد افسوس!چه خاطرات عزيزي كه يك سره غايب
چه حرفهاي مهمي به لب نيامدهاندبراي گفتن از عشق، حنجره غايب
تمام دل خوشي روزگار غيب شده:درخت هاي بلند و تناور غايب
پرندگان سفر كرده نيامده هيچستاره هاي بزرگ و منور غايب
و گاه حتي شب گريه هاي يك شاعرغزل شده ست به اوراق دفتر غايب
بيا برس به حساب تمام غيبت ها!ضمير مفرد خسته! مذكر غايب!منبع:حسيني ايمني، سيد علي؛ اشارات، قم: مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، تابستان 1391.
/ج

















هیچ نظری وجود ندارد