در اینجا ناچاریم موضوعی را که در اشاعه و نشر حدیث از آن گزیری نیست، باختصار متعرض شویم. و آن موضوع ترجمه حدیث و نقل به معنی آنست که جواز این امر احتیاج به ورود نص و دلیل روائی نداشته. بداهت عقل حکم به جواز بلکه رجحان آن می نماید (۱).
زیرا همگان به لسان اخبار آشنائی نداشته و برای تعمیم استفاده از احادیث چاره ای جز ترجمه و نقل نیست.
ولی از دیر باز در این موضوع اختلاف بوده و گرچه مشاهیر راویان از صحابه چون علی بن ابیطالب و ابن عباس و انس بن مالک و ابو الدرداء و واثله بن اسقع و ابو هریره و همچنین جمعی از پیشوایان حدیث در طبقه تابعین چون حسن بصری و شعبی و عمرو بن دینار و ابراهیم نخعی و مجاهد و عکرمه و ابن سیرین، به جواز آن رفته اند. عده قلیلی نیز جز بعین الفاظ معصوم روا ندانسته اند.
منتهی چون جمع اخیر، ناگزیر از نقل احادیث سلف اند، خواه ناخواه، حدیث را به عین الفاظ آن نمی توانند نقل کنند، و همین موضوع، دلیل روشنی بر رد این قول است.
معذلک احادیثی در این باره یعنی جواز ترجمه و نقل به معنی وارد شده که به پاره ای از آن برای تبرک اشاره می نمائیم.
عبد الله بن سنان به حضرت صادق (ع) عرض کرد: که قومی به نزد من می آیند که از احادیث شما استفاده نمایند.
ولی من خسته شده توانائی اینکار را ندارم. حضرت فرمود: از اول موضوع، حدیثی و از وسط و آخر حدیثی قرائت نما (۲).
محمد بن مسلم گوید: به حضرت صادق (ع) عرض کردم حدیثی از شما می شنوم آیا می توانم در آن زیاد و کم نمایم؟ فرمود اگر نظر به معنی حدیث داری باکی نیست.
داود بن فرقد گوید: به حضرت صادق (ع) عرض کردم من از شما کلامی می شنوم و می خواهم چنانکه شنیده ام نقل نمایم ولی آن چنان نمی شود. فرمود در اینکار متعمدی؟ عرض کردم نه فرمود نظر به معنی کلام داری؟ گفتم آری. فرمود باکی نیست.
معذلک باید دانست که در نقل حدیث به عین الفاظ امام (ع) رجحانی است که در نقل به معنی نیست .
ابو بصیر گوید: از حضرت صادق (ع) از تفسیر آیه شریفه
الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
(به آن کسان که سخنان را می شنوند و آنچه خوبست پیروی می کنند، بشارت ده) سؤال کردم فرمود : هو الرجل یسمع الحدیث فیحدث به کما یسمعه لا یزید فیه و لا ینقص منه. (منظور کسی است که چون حدیث را می شنود همانسان که شنیده بدون کم و زیاد نقل کند) .
نیز در روایتی که فریقین آنرا نقل کرده اند از پیغمبر رسیده که فرمود: نضر الله عبدا سمع مقالتی فوعاها و اداها فرب حامل فقه غیر فقیه و رب حامل فقه الی من هو افقه منه (۳) (خداوند خرم و نورانی فرماید بنده ای را که گفته مرا شنیده و حفظ کند و به دیگران برساند چه بسا کسی که خود عالم نیست حافظ فقه است و چه بسا فقیهی وسیله نقل به عالمتر از خود است) .
چنانکه جمعی از پیشوایان حدیث اهل سنت، تغییر لفظ حدیث را بلفظ مشابه و مرادف آن جایز نمی شمرده اند (۴).عبید بن عمیر ضمن گفتار خود این حدیث را نقل کرد: (مثل المنافق کمثل الشاه الرابضه بین الغنمین) مثل منافق مثل گوسفندی است که بین دو گله واقع شده نمی داند به کدام یک ملحق شود. ابن عمر حاضر بود گفت: وای بر تو دروغ بر پیغمبر خدا مبند.
پیغمبر چنین فرمود: (مثل المنافق کمثل الشاه العائره بین الغنمین) (۵) که عائره را به رابضه تغییر داده بود با اینکه تغییر مزبور موجب تغییر در ناحیه معنی نیست. زیرا معنی رابضه و امانده یا متوقف است و معنی عائره متردد می باشد.
اعمش از گروهی نام می برد که حتی مقید بودند (فاء) یا (واوی) در حدیث کم و زیاد نکنند .
بهر حال باید دانست که نقل به معنی در صورتی جایز است که ناقل به قواعد زبان عرب، و لغات، و مدالیل الفاظ کاملا آشنا و عارف باشد.
زیرا چنانکه می دانیم لغت عرب بسیار وسیع و خصوصیات و قواعد زبان، در تغییر معانی کاملا ذیدخل است (۶).
——————————————————————————————–
پی نوشت ها:
1 – والد شیخ بهائی در وصول الاخیار می فرماید. و قد ذهب جمهور السلف و الخلف من الطوائف کلها الی جواز الروایه بالمعنی اذا قطع باداء المعنی بعینه.
2 – گرچه استشهاد به این حدیث برای جواز تقطیع روایات، مناسبتر است.
3 – وصول الاخیار ص ۱۳۷ در علوم الحدیث این خبر را از کتاب کفایه بدینسان نقل کرده.
نضر الله امرء سمع حدیثنا فادی کماسمعه. فرب مبلغ اوعی من سامع (ص ۷۷ علوم الحدیث) .
4 – مانند قاسم بن محمد، رجاء بن حیوه، محمد بن سیرین بلکه اصولا نقل به معنی را روا نمی دانستند. و مالک در احادیث مرفوعه جایز نمی شمرد (علوم الحدیث از الباعث الحثیث ۱۵۸) .
5 – کفایه خطیب ص ۱۷۶ بنقل علوم الحدیث، جامع صغیر ماده (مثل) .
6 – علامه قاسمی از سیوطی نقل می کند که در شرح تقریب فرموده:
ان لم یکن الراوی عالما بالالفاظ، خبیرا بما یحیل معانیها لم تجزله الروایه لما سمعه بالمعنی بلاخلاف، بل یتعین اللفظ الذی سمعه.فان کان عالما بذلک فقالت طائفه من اهل الحدیث و الفقه و الاصول: لا یجوز الابلفظه.و الیه ذهب ابن سیرین و ثعلب و ابوبکر الرازی من الحنفیه.و روی عن ابن عمر.و قال جمهور السلف و الخلف من الطوائف، منهم الائمه الاربعه : یجوز بالمعنی فی جمیع ذلک اذا قطع باداء المعنی.لان ذلک هو الذی یشهد به احوال الصحابه و السلف.و یدل علیه روایاتهم اللفظه الواحده بالفاظ مختلفه، و قد ورد فی المسئله حدیث مرفوع رواه بن منده فی (معرفه الصحابه) و الطبرانی فی (الکبیر) من حدیث عبد الله بن سلیمان بن اکثم اللیثی، قال: قلت یا رسول الله انی اذا سمعت منک الحدیث لا استطیع ان ارویه کما اسمع منک.نزید حرفا، او ننقص حرفا، فقال: (اذا لم تحلوا حراما و لم تحرموا حلالا، و اصبتم المعنی، فلا بأس) فذکرت ذلک للحسن فقال: (لو لا هذا ما حدثنا) …و روی البیهقی عن مکحول، قال دخلت انا و ابو الازهر علی واثله بن الاسقع، فقلنا له، (حدثنا بحدیث سمعته من رسول الله لیس فیه و هم و لا تزید و لا نسیان) فقال: هل قرأ احدمنکم من القرآن شیئا؟ فقلنا نعم و ما نحن بحافظین له جدا، و انما نزید الواو و الالف و ننقص فقال: فهذا القرآن مکتوب بین اظهرکم لا تألونه حفظا، و انکم تزعمون انکم تزیدون و تنقصون، فکیف باحادیث سمعناها من رسول الله (ص) عسی ان لا یکون سمعناها منه الامره واحده.حسبکم اذا حدثناکم بالحدیث علی المعنی)، و اسند ایضا فی المدخل عن جابر بن عبد الله قال حذیفه (انا قوم عرب نورد الحدیث فنقدم و نؤخر)، الخ.
















هیچ نظری وجود ندارد