طبق اظهارات اهل فن رسول خداصلی الله عليه وآله جهت اثبات صدق دعوت خود شمار فراوانی قضايای خارقالعاده داشته است كه معجزه ناميده میشود. شاخصترين آنها كه جنبه جاودانگی هم دارد، قرآن كريم است. اين كتاب بزرگ آسمانی از جهات گوناگون خارقالعادگی دارد كه وجوه اعجاز قرآن خوانده میشود (1) . يكی از آن وجوه هنرنمايی از نظر زيبايی كلام قرآن است كه در اصطلاح اهل تخصص به آن فصاحت میگويند. سعی نگارنده در اين مقاله بر اين است كه در اينباره بحث كرده و هاله هايی از ابهام را از چهره اين وجه از اعجاز بزدايد. موضوعاتی كه در اين امر محور بحث قرار خواهد گرفت، عبارتند از: 1. هنر در خدمت وحی; 2. تعريف واژه های فصاحت و بلاغت; 3. نقل دو گواه بر برتری فصاحت قرآن كريم.
1. هنر در خدمت وحی
شكی نداريم كه قرآن كريم در زمينه زيبايی و آرايش سخن هنرنمايی كرده است; در حدی كه با هيچ سخن زيبا و فصيحی قابل مقايسه و رقابت نيست. آنچه محل كلام است، اينكه آيا نظر قرآن فقط بر اين بوده است كه سخن نيكو گفته، هنرنمايی كند يا خواسته است، پيامهای ارزنده خود را القا كند، منتها با بيان شيرين و شيوا؟ ما بر نظر دوم هستيم. يعنی وقتی خداوند میفرمايد: و لكم فی القصاص حياة يا اولی الالباب (2) يا لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا (3) يا انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هوالابتر (4) و صدها آيات فصيح ديگر، در همه اينها قرآن حامل پيامهای بسيار مهم است; منتها آنها را در قالب زيباترين اسلوب و هنرمندانه ترين تعابير القا كرده است; بطوريكه از كلمات و سخنان مخلوق نمیتوانيم، برايش مشابهی نقل كنيم و آيات را به آنها تشبيه نماييم. 2. تعريف لغوی فصاحت و بلاغت
فصاحت در لغتبه چند معنا اطلاق میگردد كه يكی از آنها روشنی و ظهور است. در اين آيه كريمه نيز به همين معنا آمده است: و اخی هارون هو افصح منی لسانا (5) ; يعنی ايشان از من روشن گفتارتر است . بلاغت به معنای وصول و انتهاست. بلغ فلان مراده ; يعنی به مراد خود رسيد. بلغ الراكب المدينة; يعنی بآنجا منتهی شد (6) . 3. تعريف فصاحت و بلاغت در علم بلاغت
فصاحت در علم بلاغت سه شاخه دارد: فصاحت در مفرد، فصاحت در كلام، فصاحت در متكلم; ولی بلاغت يا در كلام است و يا در متكلم، و در مفرد بلاغت معنا ندارد و صحيح نيست بگوييم: كلمة بليغة . پس از آنچه گفته شد، پنج قسم حاصل میشود: 1- كلمه فصيح; 2- كلام فصيح; 3- متكلم فصيح; 4- كلام بليغ; 5- متكلم بليغ. 4. 1. فصاحت كلمه در تعريف فصاحت در مفرد چنين گفته اند: آن كلمه ای است كه از تنافر حروف و غرابت و مخالفت با معيار زبان خالی باشد . اگر كلمه ای از تنافر حروف و غرابت و مخالفت قانون لغوی سالم باشد، فصيح است و اگر از يك جهت از اين جهات سالم نبود، فصيح نخواهد بود; پس در حصول معنای مراد همه شرائط بايد باشد و اما در عدم تحقق آن معنا لازم نيست، همه شرايط مفقود باشد; بلكه اگر يكی از آنها هم نباشد، كلمه غير فصيح خواهد بود; يعنی مثلا كلمه ای كه تنافر حروف و غرابت ندارد، ولی مخالف قاعده لغوی است، غير فصيح است. الف. تنافر حروف آن است كه كلمه سنگين باشد و انسان نتواند آن را به آسانی در زبان جاری كند. اگر نظم يا نثری مشتمل بر اينگونه واژه ها باشد، بايد گفت كه نه تنها آن كلمه بلكه آن نظم يا نثر از فصاحت خواهد افتاد; مانند واژه مستشزرات در شعر امرء القيس كه گويد: غدائره مستشزرات الی العلی تضل العقاص فی مثنی و مرسل (7) گيسوهای او بالا زده شده است; طوری كه دسته ای از آنها در موهای بافته شده و بافته نشده، پنهان میگردد. اين شعر از قصيده امرء القيس است و اتفاقا يكی از معلقات سبعه او همين قصيده میباشد. او مردی بسيار فصيح بوده است; مع ذلك در اين شعر از واژه معيوب مستشزرات استفاده كرده است كه تنافر حروف دارد و به آسانی بر زبان جريان نمیيابد و با فصاحت منافی است (8) . ب. غرابت آن است كه كلمه از نظر استعمال غير مانوس و از لحاظ مفهوم و معنا خيلی روشن نباشد. اگر واژه ای چنين عيبهايی را داشته باشد، فصيح نيست; مانند: كلمه مسرج در شعر عجاج. وی گويد: و مقلة و حاجبا فرججا و فاحما و مرسنا مسرجا (9)
محل شاهد مسرج است كه كلمه به علت غرابت و نامانوسی و نيز به جهت عدم وضوح معنا فصيح نيست (10) . ج. مخالفت قياس لغوی; يعنی واژه بر خلاف مقررات الفاظ موضوعه باشد; مانند كلمه اجلل در جمله الحمدالله العلی الاجلل كه با فك ادغام است; درحالی كه میبايست، دو لام آن در يكديگر ادغام میشدند; چون در تجانس دو حرف، قاعده اين است كه حرف اول ساكن و در حرف دوم ادغامشود; اينچنين: الحمدلله العلی الاجل (11) . در قرآن واژه ای كه يكی از اين ايرادها و ضعفهای مذكور را داشته باشد، پيدا نمیشود; لذا همه كلماتش فصيح است (12) . 4. فصاحت كلام در تعريف فصاحت در كلام چنين گفته اند: آن كلامی است كه از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقييد خالی و از فصاحتبرخوردار باشد . الف. ضعف التاليف: و آن عبارت از اين است كه كلام بر خلاف قانون نحو كه در ميان جمهور نحات مشهور است، تاليف شده باشد; مثل اضمار قبل از ذكر لفظی و معنوی و حكمی (13) ; مانند: ضرب غلامه زيدا . اين كلام فصيح نيست; چون اضمار قبل از مرجع ذكر شده است: مرجع ضمير در غلامه زيد است كه متاخر آمده است; البته در بعضی مآخذ اضمار قبل از ذكر حكمی را از ضعف تاليف محسوب نكرده اند و اين درستبه نظر میرسد (14) . ب. تنافر كلمات: مراد از آن اين است كه وقتی كلمات را در كنار هم میچينند در مجموع، عبارت سنگينی را تشكيل بدهند كه در اين صورت، عبارت فصيح نخواهد بود; هر چند واژه ها جداگانه فصيح باشند; مثلا گفته اند: اين بيت فصيح نيست: و قبر حرب بمكان قفر و ليس قرب قبر حرب قبر قبر حرب در محلی بیآب و علف واقع شد. حتی در كنار قبر او قبری هم نيست. قفر يعنی بیآب و علف. حرب نام شخصی است كه برايش حرب بن اميه می گفتند. او را كسی كشت و سپس با بيت فوق برايش نوحه سرايی كرد. گفته اند: اين بيت فصيح نيست; زيرا واژه هايش در اثر قريب المخرج بودن حروف آنها در زبان به سختی و سنگينی جاری میگردد، بطوريكه اگر يك نفر بخواهد، سه بار اين بيت را پشتسر هم بخواند، بدون اشتباه ممكن نخواهد شد (15) . ج. تعقيد : مراد از تعقيد اين است كه دلالت كلام بر معنای مراد به جهت پاره ای از خلل و اشكالات، روشن نباشد. چه اين خلل از ناحيه ناحيه نظم الفاظ باشد يا از ناحيه تركيب معانی. در صورت اول آن را تعقييد لفظی و در صورت دوم آن را تعقييد معنوی گويند. تعقيد لفظی; مانند: و ما مثله فی الناس الا مملكا ابو امه حی ابوه يقاربه اين شعر از فرزدق شاعر معروف و فصيح عرب زبان است. در اين شعر دايی هشام بن عبدالملك يعنی ابراهيم بنهشام بن اسماعيل مخزومی را تعريف میكند و میخواهد بگويد كه هيچ كسی نظير او در فضائل و وارستگی نيست; مگر خواهرزاده اش مملك كه همان هشامبن عبدالملك باشد; منتها در اين شعر نه صراحتا نامی از هشام بنعبدالملك برده و نه تصريح كرده است كه او خواهرزاده ابراهيم بوده است; بلكه با تعبير مملك با صيغه مفعول از او ياد كرده است; يعنی مردی كه از ملك و ثروت فراوان برخوردار است. او با اين تعبير روشن كرده كه منظورش هشام بن عبدالملك است و با تعبير ابو امه ابوه هم مشخص كرده كه هشام بن عبدالملك خواهرزاده اوست. ملاحظه میشود كه شعر معقد و پيچيده است; در حالی كه اصل شعر چنين است: و ما مثله حی يقاربه فی الناس الا مملكا ابو امه ابوه در ميان مردم شخصی مانند ابراهيم جز هشام خواهرزاده اش پيدا نمیشود (16) . تعقيد معنوی; مانند اين شعر: ساطلب بعد الدار عنكم لتقربوا و تسكب عينای الدموع لتجمدا اين بيت از شخصی به نام عباس بن الاضف است. هدف وی گويا اين است كه در روزگار هر چه را انسان آرزو میكند، به ضدش میرسد و چون قانون روزگار چنين است، من دوری و مفارقت شما را میخواهم تا به ملاقاتتان نائل گردم و گريه و زاری میكنم تا فرج و مسرت برای ما حاصل گردد. وی سكب را بر وزن فلس كه كنايه از غصه و حزن آورده، درست است; ولی جمود العين را كه كنايه از شادی و مسرت آورده، درست نيست; زيرا جمودالعين را در جايی میآورند كه به انسان مصيبت رسيده، ولی هرچه میخواهد گريه كند، از چشمهايش اشك جاری نمیشود و از كثرت و شدت غصه چشمايش خشكيده است; از اين رو انتقال از اين معنا به گريه نكردن به علت مسرت و شادی، به قرائن بسيار نيازمند است; لذا معنا معقد است و شعر از فصاحت افتاده است (17) . د. فصاحت كلمات: علاوه بر خلوص از ضعف تاليف و تنافر كلمات و تعقيد به هر دو قسم آن، مفردات كلام نيز بايد فصيح باشد كه شرح آن آمد. هرگاه همه اينها حاصل شد، كلام فصيح و گرنه غير فصيح خواهد بود و چون هيچ يك از اين عيوب در آيات قرآن كريم نيست، از فصاحتی كه در حد اعجاز و فوق طاقتبشری است، برخوردار است. 5. فصاحت متكلم فصاحت متكلم آن است كه متكلم مقاصد خود را با تعابير و واژه های فصيح بيان نمايد و اين خصوصيت در او به صورت ملكه در آمده باشد; لذا در تعريف آن چنين گفته اند: آن ملكه ای است كه به كمك آن میتوان مقصود را به لفظی فصيح باز گفت (18) . 6. بلاغت در كلام در تعريف بلاغت در كلام چنين گفته اند: آن عبارت است از مطابقت كلام با مقتضای حال همراه فصاحت آن. يعنی علاوه بر اينكه كلام بايد فصيح باشد، بايد با مقتضای حال نيز تطابق داشته باشد. مثال كلام بليغ چنين است كه اگر مثلا كسی سخن ما را در زمينه حضور شخصی به نام زيد در خانه باور نداشته، به او ميگوييم: ان زيدا فی الدار يا والله ان زيدا فی الدار ; ولی اگر همچو كلامی را با اين همه تاكيدات به كسی بگوييم كه در قبال سخن ما شك و ترديدی ندارد و اگر برايش بدون تاكيد هم بگوييم، خواهد پذيرفت و معذلك از آن تاكيدات در جمله استفاده كنيم، در اين صورت كلام بليغ نخواهد بود. 7. بلاغت در متكلم شخصی كه دارای قدرت و ملكه ای باشد كه در اثر آن بتواند كلام بليغ بسازد، متكلم بليغ خوانده میشود; به همين جهت در تعريف آن گفته اند: آن ملكه ای است كه به سبب آن بتوان كلامی بليغ فراهم آورد (19) . نتيجه اينكه بعد از حصول معرفت كامل به هريك از تعاريف پنجگانه ادعا و عقيده ما اين است كه قرآن و وحی حتی يك مورد هم از اين گونه ضعفها نداشته، هم فصيح است و هم بليغ; آن هم به زبان كسی كه نه خطی نوشته و نه سطری خوانده است: و ماكنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون (20) نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشتبغمزه مسالهآموز صد مدرس شد (21) 8. جلوه های اعجاز فصاحت و بلاغت قرآن برخی از جلوه های برتری فصاحت و بلاغت قرآن كريم بر ساير كلامها به قراری است كه در پی میآيد: الف. قرآن كريم در بيان مسائل گوناگون خود اسلوب و روشی ويژه دارد; غير از اسلوبهايی كه بشر و فصحا و بلغای عرب دارند. حتی با اينكه شخص رسولخدا و حضرت اميرعليه السلام و ديگر ائمه از فصحا و بلغا عرب بودند و سخنانشان در اوج فصاحت و بلاغتبود، معالوصف وقتی برخی از آيات درخلال سخنان آن بزرگواران قرار میگيرد، كاملا از سخنان آنها ممتاز و مشخص است. اين روشن میكند كه قرآن سخنی غير از سنخ سخنان بشر است. ب. برای فصاحت و بلاغت افراد بشر معمولا حد و حدودی است كه هرگز از آن حد تجاوز نمیكند; مثلا كسی سخن حماسی را نيك ادا میكند; ولی در مدح ضعيف استيا مداح فصيح و بليغی است; ولی در هجو ضعيف استيا در هجو تواناست; ولی قدرت رثاگری ندارد يا رثاگر خوب و فصيحی است; ولی در عرفان ضعيف است. خلاصه هيچ كسی كه در همه اين ابعاد تسلط داشته باشد، يافت نمیشود; ولی قرآن كريم اينچنين است و از جامعيت فصاحت و بلاغت در تمام جهات برخوردار است.ج. اين كتاب الهی بعضی بحثها را تكرار كرده است و درباره موضوعاتی چون زجر، ترغيب، وعده، وعيد، موعظه، تاريخ، يادآوری نعمتهای منعم، دنيا، آخرت، بهشت، جهنم، مرگ، حيات، مبدا، معاد، اعتقادات، اخلاقيات، سياست و غير اينها چندبار بحث كرده; ولی عليرغم تغيير در الفاظ و عبارات كوچكترين تغييری در اصل معنا رخ نداده استيا فصاحت و بلاغت عبارت دوم از عبارت اول نكاسته است; در حالی كه خاصيت تكرار در كلام بشر اين است كه دومی از نظر جودت و فصاحت و سلاستبيان به پايه اولی نمیرسد; لذا دكتر طه حسين وقتی اين كتاب را تعريف و تمجيد میكند، میگويد: نثر نيست; كما اينكه نظم هم نيست; بلكه قرآن است و امكان ندارد غير از آن، نام ديگری داشته باشد (22) . 9. دو گواه عينی بر اعجاز فصاحت و بلاغت اين بزرگ كتاب الهی در زمينه برتری فصاحت و بلاغت قرآن كريم دو داستان به شرح ذيل از امرءالقيس آورده اند: گواه اول : امرء القيس از مشاهير فصحای عرب بود; بطوريكه حتی در محاورات عادی هم واژه غير فصيح به زبان نمیآورد. هر واژه ای را بر زبان میآورد، دليل میشد به اين كه آن واژه فصيح است. میگويند: وی به سه واژه از قرآن خرده گرفته، گفت كه اين سه كلمه فصيح نيست و آنها عبارتند از: يستهزءون، كبار، عجاب (23) . داستان را به عرض رسول خداصلی الله عليه وآله رساندند. حضرت از امرءالقيس دعوت كرد كه در روز معينی بيايد و گفته خود را اثبات كند. وی در روز موعود آمد و خدمت رسول خداصلی الله عليه وآله رسيد. حضرت در اولين برخورد با او طوری رفتار كرد كه رسم رفتار اعراب آن دوران نبود; لذا ناراحتشد و بیاختيار به حضرت گفت: اتستهزؤون و انا من كبار العرب ان هذا منك لعجاب; آيا مرا مسخره میكنی; در حالی كه من از بزرگان عرب هستم. اين از شما خيلی تعجب است. او با اينكه آن سه كلمه را غير فصيح میشمرد، بر زبان جاری كرد و بدينوسيله بیاختيار و ناخودآگاه فصاحت آنها را پذيرفت (24) . گواه دوم : قرآن كريم در ضمن آيات چندی تحدی كرده و از كسانی كه درباره آن اظهار ترديد میكنند میخواهد كه اگر صدور آن را از سوی خدا قبول نداريد، شما هم مانند آن يا ده سوره و يا لااقل يكسوره نظير يكی از سوره های قرآن را بياوريد (25) .امرءالقيس گفت: اشكال ندارد. من نظير آيه و لكم فی القصاص حياة (26) را به الفاظی ديگر میآورم. گفتند: بياور! گفت: القتل انفی للقتل ; يعنی كشتن برای جلوگيری از كشتن بهتر است. اهل فن و متخصصين سخن وی را با آيه كريمه سنجيدند، دريافتند كه آيه شريفه از هشت جهت نسبتبه كلام امرءالقيس مزيت دارد كه از اين قرارند: 1. حروف سخن امرءالقيس بيش از حروف آيه شريفه است و سخن هراندازه كوتاهتر باشد، از نظر ايجاز كه يكی از وجوه فصاحت و بلاغت است، پسنديده تر است. آيه شريفه دوازده حرف، ولی كلام امرءالقيس چهارده حرف است. 2. در گفتار امرءالقيس دوبار واژه قتل آمده است و اين كلمه از كلمات غيرمطبوع و تنفرآور است; بهخلاف كلمه حياة كه در آيه آمده و از هستی و زندگی خبر میدهد; نه از مرگ و نيستی. 3. باز كلمه انفی در كلام امرءالقيس از سلب و نيستی حكايت میكند; ولی لحن قرآن اثباتی است و شكی نيست كه مثبت سبتبه منفی امتياز دارد. 4. در كلام امرءالقيس ميان دو قتل فرقی گذاشته نشده و هر دو را با يك تعبير بيان كرده است; در حالی كه اولی قتل قصاص و دومی قتل جنايی است; بهخلاف تعبير آيه شريفه كه هرگز به قتل ابتدائی از جهت قبحی كه دارد، تفوه نكرده و قتل عوضی و جزائی را نيز با تعبير قصاص آورده است. 5. در كلام امرءالقيس وجود قتل علت عدم قتل معرفی شده است و اين جور برهان در نفوس چندان اثر ندارد; ولی آيه، قصاص را علتحيات اجتماعی معرفی كرده كه نسبتبه تعبير امرءالقيس به مراتب قابل قبولتر است. 6. در كلام امرءالقيس لفظ قتل تكرار شده و تكرار در عبارت مخل فصاحت است; به خلاف آيه كريمه كه تكرار ندارد. 7. در آيه كريمه لفظ فی آمده است و آن بر نگهداری و حفاظت دلالت میكند و میرساند كه قصاص مثل ظرفی كه مظروف خود را حفظ كند، حيات و نظام عائله بشری را حفظ میكند; در حالی كه در كلام امرءالقيس از كلمه فی خبری نيست. 8. در آيه كريمه لفظ حياة نكره آمده تا دلالتبر فخامت و عظمت آن كند; يعنی میفرمايد: در قصاص كردن برای شما يك نوع زندگی است كه آن زندگی ويژه و عاليترين گونه حيات است; در حالی كه كلام امرءالقيس هرگز معلوم نكرده است كه چه منزلت و مرتبه ای برای قصاص وجود دارد و اين را هم نرسانده است كه آيا قتل قصاص از قتل جنائی بهتر استيا نه؟ (27) ————————————————————————
پی نوشتها :1. مراجعه گردد به: مناهل العرفان، تاليف محمدعبدالعظيم زرقانی، ج2. 2. بقره، آيه179. 3. انبياء، آيه 22. 4. سوره كوثر. 5. قصص، آيه 34. 6. سيد احمد هاشمی، جواهر البلاغه، ص6 وص32; تفتازانی، مختصر المعانی، ص6-7 و مطول، ص 15 و ص25. 7. مستشرزات الی العلی; يعنی مرتفع شده به طرف بالا غدائر مفردش غديره است; يعنی دستهمو تضل; يعنی پنهان میكند عقاص بر وزن كتاب ; يعنی مجموعه ای از مو مثنی بر وزن مجزا ; يعنی موی بافته شده مرسل; يعنی موی بافته نشده و باز. 8. محمدباقر شريف; جامع الشواهد، ج2، ص111، باب الغين بعده الدال . 9. مقلة ; يعنی چشم مرحج ; يعنی ظريف و كشيده فاحما ; يعنی موی سياه مثل ذغال مسرج ; يعنی مانند شمشير سريجی كه در نهايت دقت و استوار باشد يا مانند چراغ از جهت نورافشانی و لمعان 10. مطول، ص18; مختصر المعانی، ص8; جواهرالبلاغة، ص9. 11. مطول، ص19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص11-22. 12. مطول، ص19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 13. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانی ص8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 14. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 15. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 16. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 17. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 18. مطول ص 19 و 20، مختصرالمعانی ص8-9، جواهر البلاغه ص 11-22. 19. مطول، ص 19 و 20; مختصرالمعانی، ص8-9; جواهر البلاغه، ص 11-22. 20. عنكبوت، آيه48. 21. ديوان حافظ، نسخه فردين و دكتر قاسم غنی حرف دال، ص104. 22. راجع به وجوه اعجاز قرآن مراجعه گردد به; روح الدين الاسلامی، تاليف عفيف عبدالفتاح طباره، ص22 به بعد و البيان خوئی، ص51. 23. انعام آيه 5، نوح آيه ×22 كبار با تشديد و تخفيف خوانده شده است قاموس قرآن سيد علی اكبر قرشی ج6 ص74. 24. سيدابوالفضل نبوی قمی تفسير لئالی منثور ص237. 25. اسراء 88- هود 13- بقره 23. 26. بقره 179.

















هیچ نظری وجود ندارد