مقام تفسيرى على در نگاه پيامبر
على(ع)،شاگرد برجستۀ پيامبر خدا است و حقايقى را كه پيامبر در مىيافت به على(ع)مىآموخت.
انّ اللّه علّم رسوله الحلال و الحرام و التأويل،فعلّم رسول اللّه علمه كلّه عليّا 1؛خداوند حلال و حرام و تأويل را به پيامبرش آموخت و او هم همۀ علمش را به على تعليم داد.
شيخ كلينى روايتى را از امام صادق(ع)در همين رابطه،چنين نقل كرده است:
انّ اللّه علّم نبيّه التنزيل و التأويل فعلّمه رسول اللّه عليّا 2؛خداوند به پيامبرش تنزيل و تأويل را آموخت و او هم آن را به على تعليم داد.
امام على(ع)خود نيز،به اين حقيقت اذعان كرده و گفته است:
فما نزلت على رسول اللّه آية من القرآن الاّ اقرأنيها و املاها علىّ فكتبتها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها،و محكمها و متشابهها،و خاصّها و عامها،و دعا اللّه ان يعطينى فهمها و حفظها،فما نسيت آية من كتاب اللّه و لا علما املاه علىّ و كتبته منذ دعا اللّه لى بما
1) .وسائل الشيعة،ج 18،ص 147.
2) .كافى،ج 7،ص 442؛وسائل الشيعة،ج 18،ص 135؛تهذيب الاحكام،ج 8،ص 286؛تفسير العياشى،ج 1،ص 17؛بحار الانوار؛ج 26،ص 173.
76دعا؛ 1آيهاى بر پيامبر نازل نشد مگر اينكه رسول خدا آن را بر من املا كرد و من با خط خود نوشتم.به من تأويل و تفسير،ناسخ و منسوخ،محكم و متشابه و عام و خاص را آموخت و آنگاه از خداوند خواست تا فهم و حفظ آن را بر من عطا فرمايد.پس از دعاى پيامبر،نه آيهاى از قرآن را فراموش كردم و نه علمى را كه بر من املا فرمود و نوشتم،از ياد بردم.
ابن عباس سخنى فراتر از اين را نقل مىكند.وى از پيامبر(ص)روايت كرده است كه:
انّ عليّا هو اخى…انّ اللّه انزل علىّ القرآن…و من ابتغى علمه عند غير علىّ هلك. 2؛همانا على برادر من است…خداوند قرآن را بر من نازل كرد…
و هركس كه دانش قرآن را در نزد غير على بجويد،هلاك است.
انس بن مالك نقل كرده كه پيامبر خدا در سخنى روياروى به على فرمود:«يا على،انت تعلّم الناس تأويل القرآن بما لا يعلمون 3؛اى على،تو به مردم تأويل قرآن را مىآموزى؛آنچه را نمىدانند.على(ع)از پيامبر پرسيد:
آيا بر اساس رسالت تو آن را ابلاغ خواهم كرد؟پيامبر جواب داد:«تخبر الناس بما يشكل عليهم من تأويل القرآن 4؛تو مردم را آگاه مىسازى از تأويل قرآن؛آنچه را كه براى آنان مشكل است.
در روايتى ديگر سلمان فارسى از علم امام على از زبان پيامبر خبر داده
1) .كافى،ج 1،ص 64؛الخصال،ص 257؛كتاب سليم،ص 63 و 64؛اكمال الدين،ج 1،ص 41؛ شواهد التنزيل،ج 1،ص 48؛وسائل الشيعة،ج 18،ص 153؛الصافى،ج 1،ص 19؛الاحتجاج،ج 1، ص 223 و 107.
2) .الامالى صدوق،ص 64؛بشارة المصطفى…،ص 16؛وسائل الشيعة،ج 18،ص 137 و 138؛ بحار الانوار ج 38،ص 94.
3) .وسائل الشيعة،ج 18،ص 145.
4) .وسائل الشيعة،ج 18،ص 145؛بصائر الدرجات،ص 195.
77و گفته است:در آخرين بيمارى كه پيامبر(ص)با آن درگذشت،نزد ايشان بودم.آن حضرت دربارۀ على(ع)خطاب به فاطمه(س)گفت:
يا بنيّة،انّ لبعلك مناقب:ايمانه باللّه…لم يسبقه الى ذلك احد من امّتى و علمه بكتاب اللّه و سنّتى و ليس احد من امّتى يعلم جميع علمى غير علىّ فانّ اللّه عزّ و جلّ علّمنى علما لا يعلمه غيرى…و امرنى ربّى عزّ و جلّ ان اعلّمه ايّاه ففعلت 1؛دخترم،شوهرت فضايلى دارد:ايمان او به خدا…، احدى از امت من در اين امر بر او پيشى نگرفته است،و دانش او به كتاب خدا و سنت من؛هيچ فردى از امت من همۀ علم مرا نمىداند جز على.خداوند به من علمى آموخت كه جز من كسى از آن آگاه نيست،و به من دستور داد تا آن را به على بياموزم و چنين كردم.
پيامبر(ص)در كلامى ديگر از همراهى على با قرآن سخن گفته و اينكه آن دو هيچگاه از هم جدا نخواهند شد:
انّ عليا مع القرآن و القرآن مع على لا يفترقان حتّى يردا علىّ الحوض 2؛ على با قرآن است و قرآن با على است.اين دو از هم جدا نمىشوند تا اينكه در كوثر بر من وارد شوند.
پيامبر در اين كلام خود،از رابطۀ جداناپذير قرآن و على پرده بر مىدارد. اين ارتباط گسستناپذير مىتواند به اين معنا باشد كه از يكسو على(ع)به ابعاد و وجوه و ظاهر و باطن آيات قرآن آگاهى دارد.به عبارتى، حقيقت قرآن در نزد على است و كسانى كه مىخواهند به ابعاد تو در توى معارف و لايههاى آن پى ببرند،بايد در محضر على شاگردى كنند.نيز
1) .ارشاد القلوب،ج 2،ص 419؛بحار الانوار،ج 28،ص 52.
2) .المستدرك على الصحيحين،ج 3،ص 124؛الامالى طوسى،ج 2،ص 120؛بحار الانوار،ج 92، ص 80.
78مىتواند به اين معنا باشد كه هرجا على هست،حافظ و پاسدار قرآن است او از ظاهر و حقيقت قرآن نگهبانى مىكند.شايد از همين رو باشد كه امام در كلامى فرموده است:
روزگارى براى تنزيل قرآن شمشير مىزديم تا مگر مردمانى را كه در برابر آن ايستاده بودند قانع سازيم و اجازه ندهيم آنان سد راه آن شوند و امروز پيكار مىكنيم تا گمراهى و كجى كه در اسلام وارد شده و شبهه و تأويلى كه در آن راه يافته به درستی درآید.
پيامبر خدا نيز دربارۀ تلاش على در راه قرآن گفته است:
و انّ منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله؛و هو علىّ بن ابى طالب 2؛از شما كسانى هستند كه براى تأويل قرآن مىجنگند؛همان گونه كه من براى نزول آن جنگيدم؛و او علىّ بن ابى طالب است.
همراهى قرآن با على و جداناپذيرى آن از وى،به معناى اين است كه قرآن پشتيبان على در راه و رسم و حقانيت او است.منش و رفتار على، مورد تأييد و شخصيت او مورد تمجيد قرآن مىباشد.قرآن از پايمرديها و جهادها و فضيلتهاى او سخن گفته است.حتى آياتى كه دربارۀ عموم مؤمنان و راه و رسم آنان در قرآن آمده بر على نيز صادق است.
در كلام ديگرى پيامبر خدا،امير مؤمنان را تنها كسى دانسته كه مىتواند قرآن را براى مردم شرح و تفصيل دهد.روايت شده است كه پيامبر خطاب به مردم گفت:
معاشر الناس تدبّروا و افهموا آياته،و انظروا في محكماته و لا تتّبعوا متشابهه،فو اللّه لن يبيّن لكم زواجره،و لا يوضح لكم عن تفسيره الاّ
1) .نهج البلاغه،خطبۀ 122.
2) .أسد الغابة،ج 4،ص 92.
79الّذى انا آخذ بيده 1؛اى مردم،بينديشيد و آيات خدا را بفهميد و در محكمات آن عميقا نظر بيفكنيد و از متشابهات آن پيروى مكنيد.
پس به خدا سوگند،هرگز اخطارهاى آن براى شما روشن نمىشود و هيچ كسى تفسير آن را براى شما بيان نمىكند جز آنكه دستش را در دست گرفتهام.
همچنين،پيامبر خدا،از آيۀ شريفۀ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتٰابِ 2با تعبير:
«ذاك اخى علىّ بن ابى طالب» 3؛آن را امير مؤمنان معرفى كرده است.
نيز پيامبر فرمود:«على يعلّم النّاس بعدى من تأويل القرآن ما لا يعلمون 4؛ پس از من،على(ع)به مردم تأويل مىآموزد،آنچه را كه نمىدانند».
در كلام ديگرى از آن حضرت نقل است كه:«يا على،انا صاحب التنزيل و انت صاحب التأويل. 5؛اى على،من صاحب تنزيل هستم و تو صاحب تأويل».
زيد بن ثابت از پيامبر خدا نقل كرده است كه پيامبر فرمود:
إنّى تارك فيكم الثقلين:كتاب اللّه و علىّ بن ابى طالب و علىّ افضل لكم من كتاب اللّه؛لانّه مترجم لكم عن كتاب اللّه 6؛من در ميان شما دو چيز گرانبها به يادگار مىگذارم:كتاب خدا و علىّ بن ابى طالب،و على براى شما افضل از كتاب خداست؛چرا كه او ترجمان كتاب خداست.
شيخ كلينى در كتاب عقل و جهل كافى بابى را به اختلاف در احاديث اختصاص داده و در آن،حديث مفصلى را از سليم بن قيس دربارۀ جايگاه على(ع)در نزد پيامبر(ص)نقل كرده است.بر اساس اين نقل،از امام على(ع)
1) .وسائل الشيعة،ج 18،ص 143.
2) .رعد،آيۀ 43.
3) .وسائل الشيعة،ج 18،ص 139؛بحار الانوار،ج 35،ص 425.
4) .شواهد التنزيل،ج 1،ص 39؛الاحتجاج،ج 1،ص 250.
5) .وسائل الشيعة،ج 18،ص 139؛بحار الانوار،ج 39،ص 93.
6) .مائة منقبة،ص 161؛البرهان،ج 1،ص 14.
80 دربارۀ اختلاف در تفسير قرآن و احاديث پيامبر سؤال شده كه اهل بيت(ع) با برخى از نظريات مردم در تفسير قرآن موافقند و آنها را صحيح مىدانند و برخى ديگر را مردود مىدانند.چنين برخوردى بر چه اساسى است؟امام رو به سائل مىكند و در جواب مىگويد:حال كه پرسيدى جوابش را بشنو.
انّ فى ايدى النّاس حقّا و باطلا و صدقا و كذبا و ناسخا و منسوخا و عاما و خاصّا و محكما و متشابها و حفظا و وهما؛در نزد مردم حق و باطل،و راست و دروغ،و ناسخ و منسوخ،و محكم و متشابه،و واقعيت و توهم وجود دارد.مردم آنها را تشخيص نمىدهند.
آنگاه در ادامه آورده است:مردم در حيات پيامبر به او دروغ بستند تا اينكه آن حضرت در ميان آنان برپاخاست و اعلام كرد:من كذب علىّ متعمّدا فليتبوّأ مقعده من النار؛هر كسى بر من به عمد دروغ ببندد،جايگاه خود را در آتش مهيا كند».
امام سپس در اين حديث،ناقلان حديث را به چهار گروه تقسيم مىكند و اوصاف هريك را بازگو مىنمايد،و در ادامه از جايگاه ويژۀ خود در نزد رسول خدا پرده برداشته و مىفرمايد:
و قد كنت ادخل على رسول اللّه(ص)كلّ يوم دخلة و كلّ ليلة دخلة فيخلّينى فيما ادور معه حيث دار.و قد علم اصحاب رسول اللّه انّه لم يصنع ذلك باحد من النّاس غيرى.فربّما كان فى بيتى يأتينى رسول اللّه.
و كنت اذ دخلت عليه بعض منازله اخلانى و اقام عنّى نسائه فلا يبقى عنده غيرى و اذا اتانى للخلوة معى فى منزلى لم تقم عنّى فاطمة و لا احد من بنىّ و كنت اذا سألته اجابنى و اذا سكتّ عنه و فنيت مسائلى ابتدأنى.فما نزلت على رسول اللّه آية الاّ اقرأنيها و املاها علىّ فكتبتها بخطّى و علّمنى تأويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و
81خاصها و عامها و دعا اللّه ان يعطينى فهمها و حفظها فما نسيت آية من كتاب اللّه و لا علما املاها علىّ و كتبته منذ دعا اللّه بما دعا… 1؛من همواره،در شب و روز،وارد بر پيامبر خدا مىشدم.با او تنها بودم؛ هرجا او مىرفت همراه مىشدم.اصحاب پيامبر هم مىدانستند كه پيامبر جز با من با احدى چنين رفتارى نمىكند.چه بسا در خانهام بودم كه پيامبر به نزد من مىآمد،و من هنگامى كه وارد بر برخى از خانههاى او مىشدم همسران خود را بيرون مىكرد و تنها مرا با خود باقى مىگذاشت.هيچ كسى جز من نمىماند،و هنگامى كه به منزل من مىآمد و با من خلوت مىكرد،همسرم فاطمه و فرزندانم را از اتاق بيرون نمىفرستاد.وقتى من از او سؤال مىكردم جوابم را مىداد و وقتى كه ساكت مىشدم و سؤالاتم به پايان مىرسيد،او آغاز مىكرد.هيچ آيهاى بر رسول خدا نازل نشد جز اينكه آن را بر من تلاوت مىكرد و برايم ديكته مىنمود و من با خط خود آن را مىنوشتم.به من تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آموخت و براى اينكه من بتوانم آنها را درك و حفظ كنم برايم دعا كرد.هيچ آيهاى از كتاب خدا را فراموش نكردم و علمى را كه به من آموخت و نوشتم از ياد نبردم،از آن زمانى كه برايم دعا كرد.
از سخن پيامبر دربارۀ دانش على(ع)و تصريح خود امام(ع)و قرائن و شواهد فراوان،به دست مىآيد كه امام على(ع)،علوم خود،به ويژه تفسير و تأويل آيات قرآن را از پيامبر(ص)فرا گرفته بود و بر اين حقيقت اصرار هم داشت و آن را بارها به مردم بازگو مىكرد.
1) .كافى،ج 1،ص 62-64.


















هیچ نظری وجود ندارد