ای خورشید بیکرانه ازلییگانه محبوب! دیر زمانی است چشمهای ما بیتاب و منتظر به افقهای دور دست چشم دوختهاند تا تو از کرانه امید طلوع کنی، قفس تکرار روزهای هجران را بشکنی و اجازه دهی در آسمان وصالت پرنده شویم .ای پاک و زلال! ببین برای دیدنت چقدر مشتاق و بیقراریم . تو به کوچکی و حقارت ما منگر . ای دریای عظیم، بیا و به قلبمان عزیمت کن . ای خورشید بیکرانه ازلی، دستان پر معنا و چشمان پر نیازمان را ببین و بر سجادهای که نمازش عشق است، طلوع کن .مولاجان، بگذار در بزم حضور به تماشایتبنشینیم و چشمان بینور ما به سرمه خاک پایت روشن شود . ای عزیز زهرا، بیا که از کودکی بر پنجره فولادی عشق گره زدهایم تا تو از ره بیایی و عقده و گره دلمان را به دیدارت بگشایی .در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیمتا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیمشب هجران تو آخر نشود رخ ننماییدر همه دهر تو درنازی و ما گرد نیازیم

















هیچ نظری وجود ندارد