۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

پربرکت ترین گردنبند

0
SHARES
10
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

پیرمرد، خسته و گرسنه بود. در دنیا کسی را نداشت. لباس کهنه و چروکی بر تن داشت. انبوه ریش های سفید و نگاه خسته اش، توجه هر بیننده ای را جلب می کرد.پیرمرد احساس بدبختی می کرد.حالت نگاهش طوری بود که هر کس می توانست بفهمد از غمی سنگین رنج می برد.تنها امیدش به لطف پیامبر (ص)بود.به همین خاطر به دیدار پیامبر شتافت. پیامبر مثل نگینی در حلقه ی یارانش می درخشید. وقتی پیرمرد به یاران پیامبر نزدیک شد، توجه همه را به خود جلب کرد.پیامبر در حال صحبت، به چشم های پیرمرد خیره شد.پیرمرد از نگاه محبت آمیز پیامبر احساس آرامش کرد. بعد در حالی که نگاه خسته ی خود را به زمین دوخته بود، گفت:-یا رسول الله!گرسنه و ضعیف و درمانده ام!می بینید که بدبختی از سر و رویم می بارد.به فریاد من برسید!پیامبر همچنان با محبت به چهره ی غمگین پیرمرد می نگریست. در آن هنگام چیزی نداشت که به پیرمرد ببخشد.کمی مکث کرد و سپس با امیدواری به پیرمرد گفت:-من الان چیزی ندارم که به تو بدهم؛ اما تو را جایی می فرستم که به تو کمک کنم.سپس به ابوذر که در فکر فرو رفته بود، اشاره کرد پیرمرد را به خانه ی حضرت زهرا (س)راهنمایی کند.ابوذر همراه پیرمرد به سوی خانه ی حضرت زهرا(س)به راه افتادند. از آنجا تا خانه ی حضرت زهرا (س)، راهی نبود.ابوذر پس از مدت کوتاهی در مقابل خانه ی ساده ای ایستاد.کلون در را به صدا درآورد و پس از شنیدن صدای صاحبخانه، پیام پیامبر را به او رساند.در این هنگام پیرمرد، خود نیز به سخن درآمد و گفت:-من پیرمردی ضعیف و ناتوانم.گرسنه ام!به جز یک لباس پاره چیزی ندارم.به فریادم برسید!حضرت زهرا(س)از شنیدن پیام پدر و نیازمندی پیرمرد به فکر فرو رفت.درخانه ی کوچک آنها، وسایل اندکی وجود داشت که همه مورد نیاز بودند. تنها چیزی که شاید می توانست، آن را به پیرمرد ببخشد، پوست گوسفندی بود که شب ها زیر فرزندان کوچکش- حسن(ع) و حسین(ع)- می انداخت.حضرت زهرا(س)بدون درنگ به گوشه اتاق رفت، و آن پوست گوسفند را برداشت و در حالی که آن را به سوی پیرمرد دراز کرده بود، گفت:«خدا گشایشی در کار تو پدید خواهد آورد!»پیرمرد، آن پوست را گرفت و ورانداز کرد، به نظرش قیمتی نداشت، به همین خاطر گفت:-ای دختر پیامبر، این پوست برای من نفعی ندارد!من ناچیزتر از آن هستم که فکر می کنید!حضرت زهرا(س) به فکر فرو رفت.ناگهان به یاد هدیه ی ارزشمندی افتاد.آن هدیه اگرچه قیمت چندانی نداشت، اما برای او بسیار گرانبها بود.دختر عمویش گردنبندی را به او هدیه کرده بود.حضرت زهرا آن گردنبند را که برایش خاطرات خوشی را زنده می کرد، بسیار دوست داشت و آن را به گردنش آویخته بود.با حرف پیرمرد، گردنبند را از گردنش باز کرد و به سوی او دراز کرد.پیرمرد گردنبند را گرفت.نگاهی به آن انداخت و تشکر کنان به سمت مسجد به راه افتاد.چهره ی پیرمرد باز و خندان شده بود.وقتی به چند قدمی یاران پیامبر رسید، گفت:«چه کسی این گردنبند را از من می خرد؟ این گردنبند دختر پیامبر است.من حاضرم این گردنبند را بفروشم.»پیامبر به گردنبندی که در دست های پیرمرد بود، نگاهی کرد و گفت:«این گردنبند را به چه قیمتی می فروشی؟»پیرمرد گفت:«این گردنبند را می دهم و در مقابلش مقداری غذا، یک دینار پول، یکدست لباس و همین طور یک مرکب می گیرم!»حرف پیرمرد که تمام شد، مقداد-یکی از یاران پیامبر-گفت:«من همه آن چیزها را که گفتی می دهم و گردنبند را از تو می خرم!با من بیا!»مدت زیادی نگذشته بود که همه ی یاران پیامبر دیدند که غلام مقداد، دوان دوان به سوی پیامبر آمد پارچه پاکیزه ای را که در دست داشت، باز کرد و گردنبند حضرت زهرا (س)را به سوی پیامبر دراز کرد و گفت:«مقداد گفت که این گردنبند را به حضور شما بیاورم و از این پس نیز بنده، غلام و خدمتگزار شما باشم!»پیامبر با مهربانی به سیمای غلام مقداد نگاهی کرد و گفت:«این گردنبند را به خانه ی دخترم، فاطمه ببر.من هم تو را به او بخشیدم!»غلام مقداد، گردنبند را- همان طور که به حضور پیامبر آورده بود- در همان پارچه سفید و معطر پیچید، و به شتاب به سوی خانه حضرت زهرا(س)گفت:«ای غلام مقداد!تو از هم اکنون آزاد هستی!می توانی بروی!» و سپس فرمود:«این گردنبند چقدر پربرکت بود!شکمی را سیر کرد، برهنه ای را پوشاند، مرکبی را به محتاجی رساند و غلامی آزاد شد و سرانجام، دوباره به جای اولش بازگشت!»
منبع: ماهنامه فرهنگی / اجتماعی شاهد نوجوان شماره ۶۱
 
 

برچسب ها: shia
نوشته قبلی

فاطمه زهرا (س)؛ فرشته ای در صورت انسان

نوشته‌ی بعدی

دو قیام حق طلبانه

مرتبط نوشته ها

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

دو قیام حق طلبانه

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1

برکات جنگ رمضان

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

امام صادق (ع) و اندیشه های صوفیان

پیام عاشورا

پیام عاشورا

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا