6 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

ادبیات و قرآن(۲)

0
SHARES
6
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

قرآن در ادبیات
هیچ تردیدی وجود ندارد که قرآن تاثیری شگرف بر ادبیات اسلامی گونه گون داشته، همان گونه که فعالیت های عقلانی و هنری سایر عرصه های تمدن اسلامی را تحت تأثیری عمیق قرار داده است. همان طور که انتظار می رود تأثیر آن به ویژه بر ادبیات عربی هم کهن تر و هم ژرف تر و ماندگارتر است. به هرحال عربی زبانی است که قرآن بدان نازل شده است، اما به موازات حرکت اسلامی فراسوی مرزهای سرزمین اولیه ی پیدایش آن، هم در نخستین سده های رواج آن و هم در دوره های بعدی فعالیت های تبشیری، نظامی و اقتصادی، قرآن با فرهنگ های ادبی و زبانی بی شماری روابط متقابل داشته است.
قرآن در ادبیات عربی
اگرچه عربی به عنوان یک زبان و سنت ادبی در آستانه رسالت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)کاملاً شکوفا شده بود، اما تنها پس از ظهور اسلام و کتاب مقدس آن که در قالب عربی ریخته شده بود، این زبان به عالی ترین مرتبه توانایی های بیانی و ادبیات عربی به بالاترین نقطه پیچیدگی و ظرافت رسید. به راستی شاید مبالغه نباشد اگر گفته شود قرآن یکی از برجسته ترین عوامل در تکوین ادبیات عربی کلاسیک و پسا کلاسیک بوده است. بر اساس دیدگاه عالمان مسلمان (هم در عرصه قرآن و هم ادبیات) بهره گیری از قرآن در ادبیات را باید کاملاً از تقلید از قرآن یا معارضه که فراتر از توان بشری انگاشته می شود، متمایز ساخت.بیان ثعالبی ادیب (د ۱۰۳۹/۴۲۹) در مقایسه این دو پدیده در مقدمه نظریه پردازانه اش بر کتاب الاقتباس من القرآن الکریم که قدیمی ترین و جامع ترین اثر در این موضوع است، شایان توجه است(نک:ثعالبی، اقتباس، ۳۷/۱-۳۹؛ نیز نک: Gillito.Un florilege coranique). او ابتدا به این نظریه می پردازد که قرآن زیباترین و با شکوه ترین کلام خداست که نزول آن موجی از حیرت را در میان اعراب فصیح آن زمان ایجاد کرد و آنان را واداشت که خاضعانه به برتری قرآن، ناتوانی خویش از آوردن چیزی مانند آن و اینکه قرآن معجزه پیامبر است، مانند عصای موسی و قدرت عیسی بر شفای بیماران و زنده کردن مردگان اعتراف کنند. همان طور که انتظار می رود، او نتیجه می گیرد هر کس بعد از گسترش اسلام تلاش کرده از قرآن تقلید کند شکست خورده، آنچه که مردم می توانند انجام دهند این است که از قرآن اقتباس کنند (همان تعبیری که در عنوان کتاب آمده است). بنابراین از دیدگاه ثعالبی درحالی که تقلید از قرآن تجاوز به حریم خاصی قرآن و پیامبر و کاری ناممکن و ابلهانه است، اقتباس از قرآن حمایت از منزلت قرآن و پیامبر است و بنابراین کاری ممکن و عاقلانه است. اقتباس سخن ادیبان را زینت بخشیده، زیبا ساخته و آن را فصیح تر، شکوهمندتر و متعالی تر کرده است. از نظر ثعالبی این بهترین تعلیل برای اقتباس از قرآن تا دوران او بود این امر در میان همه کسانی که درشاخه های مختلف بیان ادبی (چه شفاهی و چه نوشتاری) فعالیت داشتند، به طور گسترده رواج داشت. ثعالبی در تألیف این اثر در اواخر قرن چهارم/ابتدای قرن یازدهم م نه تنها از اقتباس از قرآن در ادبیات جانبداری می کند، بلکه کاملاً به مسئله مشروعیت آن بی توجه است. پیش از او تنها دو تن از عالمان دینی از این کار بیزاری جسته بودند: حسن بصری (د۷۲۸/۱۱۰؛ نک: قلقشندی، صبح ۱۹۰/۱)و باقلانی (د۱۰۱۲/۴۰۳؛ نک: زرکشی، برهان، ۴۸۳/۱). اما بعدها (به احتمال در قرن هشتم) مشروعیت اقتباس از قرآن یکی از موضوعات بحث برانگیز در آثار عالمان قرآن، ادبیات و بلاغت گردید(نک: زرکشی، برهان، ۴۸۱/۱؛سیوطی، اتقان، ۱۴۷/۱-۱۴۹؛ قلقشندی، صبح ۱۹۰/۱-۱۹۱؛۱۰۹۲ Macdonald Bonebakker ،Iktibas). مهم این است که اگر چه تقریباً همه این عالمان به این مسئله پرداخته اند، اکثر عالمان جز مالکی ها اقتباس از قرآن را یا مجاز دانسته اند یا امری در خور ستایش. اگر چه این نویسندگان خود مخالف اصل ترکیب کلام مقدس (نک: تقدس و مقدس) یا کلام بشری نبودند، اما تناسب آن را کنترل و نظام مند کردند. در برخی موارد چنین کاربردی مناسب تلقی می شود و در نتیجه مطلوب است (مثلاً در موعظه، خطابه و وصیت)، در برخی موارد نامناسب قلمداد نمی شود و در نتیجه مجاز است (مثلاً در داستان ها، نامه هاو اشعار عاشقانه) و در برخی جاها نامناسب محسوب می شود و در نتیجه غیر مجاز است (مثلاً در مضحکه، کلام مبتذل و هجو؛ قس: ثعالبی، اقتباس، فصل ۱۶). به نظر می رسد این عالمان در داوری هایشان تحت تاثیر مسائلی مانند پیشینه و واقعیات تاریخی بوده اند، زیرا این دانشمندان نمی توانستند گزارش های بی شمار مبنی بر استفاده پیامبر و بعضی از گرامی ترین صحابه او (نک صحابه پیامبر) از عبارات قرآنی در سخنان و احادیثشان(نک، حدیث وقرآن) را انکار کنند. علاوه بر این اقتباس ادبیات از قرآن در آثار فرهیختگانی که برخی ازآنها از پرهیزگارترین و مقیدترین عالمان دینی مانند شافعی (د۸۲۰/۲۰۴) و عبدالقاهر بغدادی (۱۰۳۷/۴۲۹) بودند، بسیار رواج داشت. همه این شواهد این گفته سیوطی(د.۱۵۰۵/۹۱۱؛ اتقان، ۱۴۷/۱) را تأیید می کند که بحث نظری درباره مشروعیت قرآن پدیده ای مربوط به دوران های بعدی است و قبلاً از قرآن در ادبیات آزادانه استفاده می شد. منظوردقیق عالمان از اقتباس را از واژگانی که برای توصیف این پدیده به کار برده اند، می توان دریافت.نخستین واژگانی که با آنها روبه رو می شویم تا حدودی عجیب و ظاهراً دارای بار منفی است؛ این دو واژه عبارت اند از سرق (دزدی یا سرقت ادبی) که در عنون کتاب مفقود عبدالله بن یحیی کناسه (د۸۲۲/۲۰۷)، سرقات الکمیت (د۷۴۴/۱۲۶) من القرآن به کار رفته (ابن ندیم، ۷۰/۷۷-۷۱/ابن ندیم، تحقیق ددگه، ۱۵۵) و واژه اختلاس (دزدی یا سوء استفاده) که در توصیف همدانی (د.۹۴۵/۳۳۴)از کتاب بشربن ابی کبار بلاوی (د پس از ۸۱۷/۲۰۲) قرآن و نامه های مرصع آمده است (همدانی، صفات، ص۸۶). اما سیاق کاربرد این واژگان نشان می دهد که آنها معنایی مثبت را در نظر داشته اند، چیزی مانند تمسک-نوعی استفاده ناآشکار و غیر منتظره از مطالب قرآنی که خواننده/شنونده را (به گونه ای دلپذیر) شگفت زده می سازد. پس از قرن چهارم ق/دهم م واژگان به کار رفته برای وام گیری از قرآن به گونه ای آشکار خنثی و کما بیش قاعده مند شد، مانند: انتزاع (گلچین)، تضمین، (جا دادن) (واژه ای برگرفته از به کارگیری شعر یا ضرب المثل درنثر)، اقتباس (وام گیری)، عقد (که صرفاً برای استفاده از قرآن در شعر به کار می رود) و نیز استشهاد، تلویح/ تملیح (اشاره) به علاوه دو واژه دیگر: استنباط و استخراج (توحیدی، بصائر، ۲۳۰/۲؛ ثعالبی، اقتباس، ۱۹۳/۱؛ زرکشی، برهان، ۴۸۳؛ قلقشندی، صبح، ۱۸۹/۱، ۱۹۴، ۱۹۷، ۱۹۹ و ۲۰۰؛ سیوطی، اتقان، ۱۴۷/۱؛ jomaih, The use of the Quran. -1). بنابراین از دیدگاه عالمان مسلمان، اقتباس از قرآن در ادبیات هنگامی روی می دهد که ادیبان برخی مطالب را از قرآن برگرفته و با مهارت آن را در آثار ادبی به شکل استشهاد، ارجاع یا اشاره وارد کنند. پیشینه اقتباس از قرآن در ادبیات عربی به دوره ی حیات پیامبر می رسد، زیرا همان طور که می دانیم برخی از شاعران نو مسلمان، عبدالله بن رواحه (د۶۲۹/۸)، کعب بن زهیر (د ۶۴۵/۲۶)و حسان بن ثابت (د.۶۷۴/۵۴)از قرآن به طور گسترده در اشعار شان استفاده کرده اند(Khan, Vim Einfluss des Quran ؛نک:شعر و شاعر). با گسترش جامعه اسلامی این استفاده به طور مشهودی توسعه یافت و نه تنها مسلمانان بلکه غیر مسلمانان نیز آن را به کار بستند، مانند اخطل (د۷۰۹/۹۰)شاعر مسیحی دوره ی اموی و ابوهلال صابی (د۹۹۴/۳۸۴) نویسنده ی صائبی دوره ی عباسی. این امر به دلایل متعدد اجتناب ناپذیر بود: قرآن نه تنها یک کتاب و راهنمای دینی مهم در مناسک و عبادت برای مؤمنان بود،بلکه یک متن ادبی با همان اندازه از اهمیت برای همه ی ساکنان قلمرو اسلام از مؤمنان و غیر مؤمنان بود. متن و خط قرآن (نک: خط عربی، زبان عربی، جمع قرآن، مصحف های قرآن) آن قدر زود ضابطه مند گردید که به طرز معقولی حتی برای غیر عرب هایی که به عربی سخن می گفتند، نیز قابل فهم گردد. از همان ابتدا قاریان متخصص با در نوردیدن امپراطوری اسلامی به نشر قرآن و تعلیم آن پرداختند (نک: آموزش و ترویج قرآن). آموزگاران در مدارس غیر رسمی قرآن را ماده مقدماتی برنامه آموزشی قرار دادند؛ عالمان اصول یادگیری را برای بررسی جنبه های مختلف قرآن وضع کردند (نک:علوم قرآنی) و تفوق زبان عربی به عنوان زبان حکومت، جامعه و تمدن عملاً رهایی ازتاثیر قرآن را غیر ممکن ساخت. پیش از پایان دوره اموی (د.۷۵۰/۱۳۲)منشی عالی دیوان مرکزی، عبدالحمید کاتب قرآن را در رأس فهرست آگاهی های لازم برای منشیان حکومتی (al-Qadi,The impact of the Quran,287) که بسیاری از آنان در سده های بعدی چهره های برجسته ادبیات عربی شدند، قرار داد. این نظریه آن قدر عمیق ریشه دواند که بارها از سوی دانشمندان بعدی تکرار شد(نک:قلقشندی ، صبح، ۲۰۰/۱-۲۰۱). در قرن ششم/دوازدهم، ابن صیرفی (د۱۱۴۷/۵۴۲)یکی از منشیان فاطمی ها کتابی کامل با عنوان انتزاعات القرآن العظیم (هنوز چاپ نشده) نگاشت که در آن فهرستی از آیات قرآن را که منشیان حکومتی می توانند در ارائه موضوعات متعدد استفاده کنند، فراهم آورد. از سوی دیگر ظاهراً قرآن تنها -یا حداقل اصلی ترین – عامل ثبات در دهه های پر آشوب نخستین اسلام است، دورانی که فرقه گرایی به شدت رواج داشت، نزاع ها فراوان بود و جستجو و برای یافتن اسلام حقیقی در تمامی سطوح جامعه امری جدی تلقی می شد. این وضعیت قرآن را مرجعی حیاتی برای همه ی آن گروه ها ساخت و در نتیجه قرآن بخش لاینفک ذهن آنها گردید. به علاوه قرآن – دراین دوره حساس اولیه- اغلب حتی زمانی که مطالعه آن به همراه متن مکتوب بود، حفظ می شد (نک: ذکر)، روندی که تا به امروز نیز جریان دارد. این امر باعث شد از همان آغازین روزهای اسلام، قرآن حضور معنوی برجسته ای در ذهن مردمی که در سرزمین های اسلامی می زیستند، داشته باشد و لاجرم بخشی از ادبیاتی گردید که آفریدند. اصلی ترین زمینه های ادبیات عربی که به طرز چشمگیری تحت تأثیر قرآن قرار گرفت، مضامین و طرز بیان است. سایر حوزه ها با جنبه های ادبی قرآن پیوند دارد به ویژه سوگندها، استعاره، تصویرپردازی، مضامین و الگوها. تا آنجا که به سبک مربوط می شود می توان گفت واژگان، تعابیر، عبارت ها، به ویژه عبارت های پر معنا و اصطلاحی قرآن عملاً در همه حوزه های ادبیات نمایان می شود و به حدی فراوان است که فراهم آوردن فهرستی کامل از آن اصلاً ممکن نیست، زیرا قرآن نه تنها گنجینه زبانی کاملاً تازه ای را برای بیان پیام خود آفرید، بلکه به واژگان کهن پیش از اسلام نیز معنای تازه ای بخشید و این معانی تازه بودند که در زبان و به تبع آن در ادبیات ریشه دواند. افزون بر این چون می توان واژگان وام گرفته از قرآن را از سیاق قرآن شان خارج ساخت، در موقعیت ها و متن هایی تقریباً نامحدود قابل استفاده اند. مضامین قرآنی نیز اغلب در ادبیات حضور دارد. مضامین مربوط به خدا و قدرت/ رحمت او، قرآن و نام های متعدد آن (نک: نام قرآن)، نبوت و داستان های انبیا و رسولان مختلف، ارتباط خدا با انسان و انسان با خدا از منظرهای گوناگون، موقعیت بشر از هنگام هبوط به بعد، وقایع و تاریخ صدر اسلام که با رسالت محمد آغاز می شود و حوزه های مختلف مرتبط با معنویت، اخلاق، فقه (نک:فقه و قرآن) کلام، کیهان شناسی، معاد شناسی به همراه سایر موارد مفاهیمی است که بسیاری از ادیبان در آثار خود از آنها بهره گرفته اند. البته این مفاهیم در برخی از حوزه ها مانند مراثی، رجزخوانی، مدیحه سرایی و متضاد آن هجو و مخصوصاً در ادبیات عبادی، صوفیانه و زاهدانه بیشتر به چشم می خورد (نک: تصوف و قرآن). طبقه بندی استفاده از جنبه های ادبی قرآن دشوارتر است؛ آنها را در همه جا می توان یافت، گاه در غیر منتظره ترین جاها مانند شعری درباده نوشی- که در اسلام عملی مثبت محسوب نمی شود( zubaidi ،The impact،۳۲۸ ؛ نک: شراب، مسکرات). سایر نمونه های گردآوری شده توسط زبیدی (The impact,325,329,334) نشان می دهد که تصویر پردازی برگرفته از قرآن در ادبیات از طریق تشبیه، استعاره و همچنین با الهام از مضامین قرآنی صورت می گیرد. نمونه ی مورداخیر مضمون هبوط از بهشت است، آن چنان که در تصویری از فرزدق (د.۷۲۸/۱۱۰)پس از طلاق دادن همسر محبوبش از خود ترسیم می کند، آمده: او بهشت من بود که از آن تبعید شدم، مانند آدم که در برابر پروردگارش (رب) طغیان کرد نیز نک: شورش). غالباً در ادبیات به شخصیت های قرآنی دارای ارزش های سمبلیک مهم (مانند یوسف برای زیبایی، ابراهیم برای ایمان، فرعون برای اصرار در کفر و غیره؛ نک: ایمان و کفر) اشاره می شود تا تصویری جذاب از ایده هایی که ادیب در صدد بیان آن است، ترسیم شود. ماندگارترین شخصیت سمبلیک شیطان است،مظهر اصلی نافرمانی و گناه (نک: گناه کبیره و صغیره) که تصویر او اغلب به صورتی زنده و با جزئیات دقیق در ادبیات سیاسی و سایر گونه های ادبی ترسیم شده است، به ویژه از طریق عبدالحمید کاتب (نک: al-Qadi,The impact ,304-306). در ابتدا ورود مضامین قرآنی به ادبیات عربی به آسانی و بدون هیچ گونه هدف و طرح قبلی صورت می گرفت، آن چنان که در اشعار معاصران پیامبر مشهود است (مذکور دربالا). به مرور زمان -امام از همان دوران نخست – که ادیبان به ظرفیت های عظیم قرآن بیشتر واقف شدند، آگاهانه تر از آن بهره گرفتند. آنها نه از سر دینداری، بلکه برای زیبا ساختن آثار ادبی شان و زنده تر، تأثیر گذارتر و نافذتر کردن آنها (به ویژه در خطابه ها، سخنرانی ها و ادبیات سیاسی) یا متقاعد کننده تر ساختن آن برای مخاطبان به ویژه در مسائل بحث برانگیز که تأکید الهی سودمند است، مانند باورهای مقدس، شروع به استفاده از قرآن کردند(نک:jomaih ،The use of the ouran،loc.Cit ). نامه های نویسنده قرن دوم / هشتم، بشرالبلاوی (نک: ادامه مقاله) نمونه ای درخشان از میزان پیچیدگی و تخصصی است که وامگیری از قرآن بدان رسیده بود، آن چنان که به عنوان مثال در نامه ای می یابیم که چگونه خوشحالی خود از وعده گیرنده ی نامه برای صله دادن و سپس نومیدی اش از خلف وعده او را توصیف می کند(نک: قاضی، بشربن ابی کبار، ۱۶۱): هنگامی که [نیازمندی ام] را برایت باز گفتم، مانند سپیده صبح شکفته شدی، گویی از شنیدن خبرهای خوب شادمانی (قس: عبس، آیه ۳۸ – ۳۹) و وعده ای نیکو دادی (طه، آیه ۸۶)، پس مستمری خود را به اعتبار شکفتن تو خرج کردم و به سبب شادمانی تو با فرزندانم سخاوتمند شدم و برای وعده تو از دوستانم قرض کردم، اما چون برای عمل به وعده نزدت آمدم، رو ترش نمودی و چهره درهم کشیدی (قس: مدثر، آیه ۲۲) آن گاه با تکبر روی گردانیدی (قس): مدثر، آیه ۲۳٫ اکنون سرمایه از دست رفته، امید برباد رفته و من از دستیابی به آمالم مأیوس شده ام، آن گونه که کافران از اهل گور قطع امید نموده اند.(۱) (ممتحنه، آیه ۱۳). بهره گیری از قرآن برای مقاصد عقیدتی و همچنین برای تبلیغ، نیز در شرایط تاریخی خیلی زود آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد. استفاده از قرآن در نقد سیاسی و اجتماعی در بسیاری از آثار ادبی مشهود است و اخیراً به ویژه در ادبیات عربی معاصر بسیار چشمگیر شده است، آن چنان که در اشعار انتقاد آمیز سیاسی شاعر معاصر مصری، احمد مطر به چشم می خورد آنجا که می گوید (لافتات، ص۱۱). در قرآن می خوانم: قدرت ابولهب نابود می شود (تبت، آیه ۱): رسانه تسلیم اعلام کرد: سکوت طلاست. [اما] من به فقرم عشق می ورزم…[پس]به قرائت ادامه دادم: و او نابود خواهد گردید (تبت، آیه۱). دارایی او و آنچه اندوخت، سودش نکرد (تبت، آیه ۲). بی فرهنگی راه گلویم رابسته است. و قرآن توقیف شده زیرا مرا به شورش و اعتراض بر می انگیزد. شیوه های استفاده از مطالب قرآن در شعر و نثر از یک نویسنده تا نویسنده دیگر بسیار فرق می کند و حتی در آثار یک نویسنده و گاه حتی در یک قطعه نیز این تنوع مشاهده می شود (نک:al-Qadi،The limitation). غالباً واژگان و عبارات قرآنی، بخشی یا تمام آیه، کلمه به کلمه ذکر می شود؛ گاه دریک متن ادبی تعدادی از این عناصر کنار هم قرار می گیرند و با نوعی حرف ربط به هم مرتبط می شوند، گاه این نقل قول های قرآنی بدون هیچ مقدمه ی صریحی وارد متن می شود یا بدون اینکه پیش از آن عبارتی که بیانگر استفاده از قرآن باشد، ذکر شود. اما گاه گاهی اشاراتی صریح وجود داردو جملاتی مانند «آن چنان که خدای متعال در کتابش فرموده است» نشان دهنده انتقال نویسنده از کلام خود به کلام قرآن است. ادیبان اغلب تمایل دارند مطالب قرآنی را پیش از استفاده، تعبیر داده و دستکاری نمایند، زیرا نقل لفظ به لفظ برای آنان گران تمام می شود و در آن صورت مجبورند متن خود را هم از نظر سبک و هم از نظر نحوی (شاعران یا قیود دیگری مانند قافیه و آهنگ نیز مواجه اند) با [نقل قرآنی] تطبیق دهند. بدین ترتیب آنها آزادی بیشتری در گزینش مطالب قرآنی داشته، سبک مورد علاقه خود را بهتر حفظ کرده و در عین حال به آنچه که از وامگیری ازقرآن در نظر داشتند، دست می یابند. در واقع وامگیری همراه با تغییر اثر آنها را نافذتر می سازد، زیرا با ناآشکار بودن منبع قطعات وام گرفته شده، آنها می توانند به راحتی آن قطعات را به اسم خود جا بزنند و ماهرانه آنها را با متن خود بیامیزند و این چنین القا کنند که الفاظ آن بخش ها از آن خودشان است. و از آنجا که وامگیری همراه با تغییر در یک جا مانع از نقل کلمه به کلمه در جای دیگر نیست، در آثار نویسندگانی که در حوزه های مختلف مهارت دارند، استفاده از دو شیوه حتی در یک اثر امری کاملاً متداول و رایج گردید. شیوه هایی که نویسندگان برای ایجاد تغییر در مطالب قرآنی به کار گرفته اند بی شمار و از نظر نحوی و سبکی قابل مطالعه است (نک: قاضی، بشربن ابی کبار، ۱۰۹-۹۹؛ al-Qadi،The impact ،۲۸۹-۳۰۷). نویسندگان از نظر نحوی تغییراتی در شخص (تبدیل اول شخص به سوم شخص یا دوم شخص به سوم شخص)، تعداد (جمع به مفرد، و غیره) به وجود آورند؛ هرجا که لازم بود ضمائر را به جای اسامی قرآنی به کار بردند یا اسامی را با افعالی از همان ریشه جایگزین ساختند. بر حسب ضرورت نحوی اسم معرفه قرآنی می توانست نکره شود یا جمله امری به خبری تبدیل شود. تغییر مطالب قرآنی به اقتضای ضرورت سبک اندکی پیچیده تر است و تشخیص آن نه تنها مستلزم آشنایی با متن قرآن، بلکه مستلزم آشنایی با سبک نویسنده نیز هست. اگر نویسنده مال به استفاده ازتناظر در اثرش باشد، احتمالاً به بسط و تفصیل متوسل می شود، در این صورت می تواند به عنوان مثال یک عبارت مرکب قرآنی را برگزیند، آن را به دو تکواژه تجزیه کند و برای هر دو واژه یک مترادف بیاورد و سپس یک حرف ربط در وسط بیفزاید و سرانجام به یک جفت عبارت متناظر دست یابد. از دیگر ابزارهای بسط موضوع قیاس است. هر گاه نویسنده عبارتی قرآنی را برگزیند، خود یک یا دو عبارت مشابه بدان بیفزاید، بسط قیاسی صورت گرفته است. از آن سو هنگامی که هدف اختصار است، مثلاً در دعا نویسنده ممکن است به تلخیص نیز دست بزند. از شیوه های تلخیص می توان به وضع واژه اشاره کرد، یعنی ساخت تکواژه ای که ملخص عباراتی قرآنی است. شیوه ی دیگر یعنی تبدیل دستوری عبارت است از انتخاب یک یا چند آیه از یک وجه خاص (مثلاً امری) و سپس تبدیل آن به واژگانی (مثلاً او فرمان داد…) که بدین ترتیب گزاره های قرآنی خلاصه می شوند. از بعدی ساده تر یک نویسنده می تواند برای سبک، مترادف یا متضاد، واژگان قرآن را به کار ببرد، واژگان یا عبارات را در جملات وام گرفته شده جابه جا کند و هدفمندانه طول قطعات وام گرفته شده یا افزوده را تغییر دهد تا با سبک نویسنده در آهنگ موسیقیایی هماهنگ شود. سرانجام استفاده از قرآن در ادبیات ممکن است در قالب اشاره یا ارجاع باشد که بر اساس آن نویسنده برای آفرینش یک تداعی خاطر نافذ و روشن اشاره ای ضمنی به یک مطلب قرآنی کاملاً مشهور می کند، مانند آتش ابراهیم (انبیا، آیه ۶۸ -۷۱)، همسر لوط (تحریم، آیه ۱۰)، پیراهن یوسف (یوسف آیه ۱۸)، عصای موسی (بقره، آیه ۶۰؛ اعراف، آیه ۱۱۷،۱۰۷و ۱۶۰؛ شعرا، آیه ۴۵،۳۲ و ۶۳؛ نمل، آیه ۱۰؛ قصص، آیه ۳۱)؛ناقه صالح (اعراف ،آیه ۷۳و۷۷؛هود ،آیه ۶۴-۶۵،اسری ،آیه ۵۹؛شعرا ،آیه ۱۵۵-۱۵۷؛شمس ،آیه ۱۳-۱۴) یا اصحاب کهف (کهف، آیه ۹-۲۶،نک:اصحاب کهف). از آنجا که این شیوه مستلزم انطباق جزئی نویسنده [با متن قرآن] است و در عین حال به او اجازه می دهد که از حضور قرآن در متن استفاده مطلوب را بنماید، در ادبیات به ویژه شعر به کرات استفاده شده است. کاربرد قرآن درشعر عربی تا حدودی با کاربرد آن در نثر عربی متفاوت است. این امر ناشی از وجود دو تفاوت شعر و نثر است: گونه و منشأ تاریخی. قیود کلی مربوط به وزن و قافیه در شعر عربی به استثنای شعرآزاد نسبتاً متأخر وامگیری از قرآن را هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت محدود ساخت. در مقایسه با نویسندگان که می توانستند مطالب وام گرفته را با عباراتی که نمایانگر منبع آنها باشد، معرفی کنند(مانند آن چنان که خدای متعال در کتابش می فرماید…)، تمام آیه را بدون درنظر گرفتن طول آن لفظ به لفظ نقل کنند و همه ی نقل های قرآنی را با ذکر جزئیات بیان نمایند، شاعران بایستی تعداد آیاتی را که می آورند محدود می ساختند، آنها را جز در موارد استثنایی کوتاه می کردند، از شیوه های تغییر و بازنگاری تا حد زیادی استفاده می بردند و اشاره و ارجاع را بر نقل مستقیم و گرته برداری صرف مقدم می داشتند. بنابراین در حالی که بیشترجمله های یک نثر می توانست برگرفته از مطالب قرآنی باشد، مانند بسیاری از خطابه های این نباته (د۹۸۴/۳۷۴؛ نک Canard, Ibn Nubata)، شعری که صرفاً از اشارات قرآنی فراهم آمده، یک نابهنجاری آشکار تلقی و صریحاً بد نامیده می شود (ثعالبی، اقتباس، ۵۷/۲). عامل مؤثر دیگر در گسترده تربودن مجال نثر عربی در وامگیری از قرآن این است که در آستانه ظهور اسلام نثر عربی در سنت ادبی پیش از اسلام چندان ریشه ندوانده بود، بر خلاف شعر عربی که ریشه هایش درآن سنت کاملاً استوار شده بود: قالب بسیار ماهرانه، پیچیده و دارای صناعت های ادبی قصیده، نقش اجتماعی بسیار مهمی است، زیرا محیط، فعالیت ها، باورها و نظام ارزشی اعراب در آن تجلی می یافت. بدین گونه هنگامی که قرآن بخشی از دنیای جدید اعراب شد، نثر تقریباً به طور کامل تحت سیطره آن قرار گرفت. علی رغم رویکرد خصمانه ی قرآن به شعر و شاعران مشرک (نک:شعراء آیه ۲۲۴-۲۲۶) شعر پایدار ماند. این تنش فوق العاده در خور توجه است، زیرا قرآن خود را نه یک اثر منظوم که قصد جانشینی سنت شعری کهن را دارد، بلکه وحی الهی معجز معرفی کرد (نک: انبیا، آیه ۵؛ صافات، آیه ۳۶-۳۷؛ طور، آیه ۳۰-۳۱؛حاقه، آیه ۴۰-۴۱). در نتیجه قصیده به عنوان قالبی دو مصرعی و هم قافیه و دارای ساختاری قطعه قطعه به بقای خود ادامه داد و با اشکال مختلف به عنوان قالب اصلی شعر عربی تا دوران جدید باقی ماند و اجازه داد که قرآن بر سبک، آهنگ، تصویر پردازی های نافذ و مضامین و الگوهای آن تأثیر گذارد. اما در نثر علاوه بر موارد پیش گفته، قالب و ساختار و سبک و آهنگ نیز از قرآن تأثیر پذیرفت، به حدی که به آفرینش گونه های جدیدی ازنثر منجر شد. در عرصه ی شکل قرآن نثر عربی را بر خلاف شعر به طور کلی تحت تأثیر قرار داد. یک قطعه نثر عادی مانند هر یک از سوره های قرآن با عبارت قرآنی «به نام خداوند رحمتگر مهربان» که بسمله نام دارد، آغاز می شود و قطعات بدون بسمله بترا (ناقص یا کاسته شده) محسوب می شود. پاپیروسهای قرن اول/هفتم و شواهد دیگر حاکی از این است که به ویژه در نثر انشایی -متداول ترین گونه در ادبیات عربی تا دوره جدید – این آغاز پس از ذکر نام فرستنده و مخاطب با عبارت قرآنی دیگری یعنی «ستایش می کنم خدایی را که غیر از او خدایی نیست» دنبال می شد (نک:برای نمونه Becker,Papyri,58,62,92,96,100). علاوه براین عبارت قرآنی دیگری یعنی السلام علیک یا به طور خلاصه السلام در پایان بیشتر نامه ها یافت می شود. از جهتی که بی شباهت به سوره های قرآن نیست، نثر عربی نمایانگر تنوع صوری بسیار در یک کل معین است. گونه های متنوعی مانند نامه ها، رساله ها، وصیت ها، خطابه ها، دعاها و اوراد وجود داردو آثار متعلق به هر یک از این گونه ها از نظر اندازه و پیچیدگی متفاوت اند. با این وجود هر یک به عنوان نامه، رساله، وصیت و غیره قابل تشخیص است. شاید این ویژگی بتواند پدیده ای نسبتاً عجیب در نثر عربی یعنی تألیف یک قطعه از آن -معمولاً بخشی کوتاه- صرفاً از یک یا چند آیه قرآنی را توجیه کند. قطعات نثر از نظر ساختار اغلب نمایانگر تاثیرپذیری های خاص از قرآن اند، بدین معنا که براساس یک مفهوم عبارت یا واژه ی قرآنی ساخته شده و اجازه داده اند که ساختار این عناصر بر آنها تحمیل شود. نمونه ای از این دست نامه ها یا خطابه هایی است که با عبارت قرآنی الحمدلله (سپاس/ستایش خدای را)یا در مواردی کمتر با عبارت قرآنی تقریباً مترادف سبحان الله آغاز می شوند(نک:تسبیح؛حمد). این گونه قطعات نثر بیشتر ساختار دوری دارند، هر بخش (یا دور) با عبارتی یکسان آغاز می شود و پس از آن آنچه خداوند برای آن ستایش می شود،ذکر می گردد (نک:عباس، عبدالحمید، ص ۱۶۱-۱۶۲؛al-Qadi, The impact 295-296). این نوع نوشته در ابتدای قرن دوم/هشتم تکوین یافت و به حدی متمایز و برجسته بود که گونه تحمید نامیده شد. به همین ترتیب نامه ها یا وصایایی که با مفهوم قرآنی «اوصیکم بتقوی الله؛ تو را سفارش می کنم که از خدا پروا داشته باشی» آغاز می شود، ساختاری خاص دارد، یعنی از قطعات پیاپی نصیحت تشکیل شده اند که تنها هنگامی پایان می پذیرد که نویسنده همه فضائل اخلاقی را که قصد توصیه بدانها را دارد، ذکر کرده باشد (نک:امر به معروف و نهی از منکر). سومین نمونه نامه ها و اعلامیه هایی است که با عبارات یا مفاهیم قرآنی دال بر اینکه خدا اسلام را به عنوان دین خود برگزیده، آغاز می شوند. ساختار این گونه قطعات نثر معمولاً ازسه بخش پی در پی و به دقت سامان یافته، تشکیل می شوند؛ بخش اول از تاریخ بشر پیش از دوره محمد و بخش دوم از رسالت محمد سخن می گوید، در حالی که بخش سوم به موضوع اصلی نوشته می پردازد. قرآن از نظر سبک نثر عربی را به شدت تحت تأثیر قرار داد. بی تردید تناظر (ازدواج) یعنی تکرار یک معنا در دو یا چند عبارت که یکی از رایج ترین ویژگی های ثنر عربی است، نیز ریشه درنفوذ قرآن دارد و قطعاً منشأ تمایل زیاد نویسندگان به استفاده از تضاد هم سبک قرآن است که متضادها در آن غالباً همنشین اند (مثلاً خوبی/ بدی؛ مومنان/کافران). احتمالاً حتی نثر آهنگین (سجع) نیز که کاربرد آن در اواسط و اواخر سده های میانی رایج بود و در سایر دوره ها نیز همواره در نثر وجود داشته، ریشه در سبک قرآن دارد (نک: Heinrichs and Ben Abdesselem,sadj,734-736). این امر تا حدودی بحث برانگیز و بغرنج است، (۲) زیرا پیامبر سجع را محکوم کرده بود. این محکومیت مربوط به اقوال و اوراد کاهنان (,کهان) مشرک پیش از اسلام بود و به همین دلیل سجع را برای دعا (نک: Wensinck Concordance,ii,431)مناسب نمی دانستند، اما کاربرد آن خارج از این حوزه به درجات متفاوت پذیرفته شد. این مسئله به ویژه درباره قرآن مصداق پیدا می کرد که به عنوان مثال تلویحاً سجع را امری مجاز ترسیم می کرد.تمامی ویژگی های سبکی ذکر شده، برای آهنگ موسیقیایی جملات به کار می آید، عرصه ای که قرآن به ویژه در پایان آیات در آن بی نظیر است. در اینجا نیز نثرعربی پا جای پای قرآن نهاد و آهنگ موسیقیایی یکی از معیارهای سبکی گردید که نویسندگان پیوسته بدان اهتمام داشتند. سرانجام باید گفت اصل پیدایش برخی از گونه های نثر جز در پرتو قرآن تصور ناپذیر است، به ویژه خطابه که تقریباً به طور کامل به داستان های اقوام کهن (نک:قرن)عبارت پردازی ها و اندیشه های قرآنی وابسته است. از منظری دیگر اصول بنیادین دو گونه از آثار ادبی عربی ریشه ی عمیق دردیدگاه قرآن به روز قیامت وسرنوشت انسان در بهشت یا جهنم دارد (نک:دوزخ). بدون این دیدگاه چنین آثاری نمی توانست به رشته تحریر در آید. التوابع والزوابع اثر ابن شهید (د ۱۰۰۳/۳۹۳) و رساله الغفران نوشته معری (د ۱۰۵۷/۴۴۹)نمونه هایی از این آثارند. هر دو اثر شامل سفر خیالی نویسندگان و دانشمندان روبه روشده و از آنها درباره نجات یا محکومیتشان به آتش دوزخ می پرسند و درباره مسائلی چون هنر، زبان و ادبیات با آنها گفتگو می کنند.لازم است در میان آثاری که علت وجودی آنها قرآن است، از اثر دیگر معری یعنی الفصول و الغایات نیز یاد کنیم. این کتاب که عنوانش کتاب بندها و پایان ها که به قیاس آیات وسوره ها [ی قرآن] تألیف شده، نمایانگر وابستگی به قرآن است، اثری عابدانه و پرهیزکارانه است که به ستایش خداوند، بیان ترس شاعر از خدا وامید به بخشایش او اختصاص دارد. این اثر در واقع به مثابه نوعی تقلید از سبک و اسلوب قرآن نگاشته شده است. درانتها شایان ذکر است که هیچ پژوهشی درباره جایگاه قرآن در ادبیات عربی بدون تأمل بر نقش نویسنده یمنی قرن دوم/هشتم که پیش از این از او یاد کردیم، یعنی بشر بن ابی کبار البلاوی که به «سرقت/دزدیدن از قرآن» مشهور است، کامل نیست (همدانی، صفات،۸۶). اگر چه تنها هفده نامه ی او باقی مانده است، اما تأثیر شدید قرآن در پیدایش آنها آشکار است. این نامه ها در سبک، اسلوب، تصویرپردازی، سمبل ها، ترتیب جملات، عبارت ها و واژگان و همچنین در ساختار درونی و بیرونی از قرآن الگو گرفته اند. قرآن بر سر تا سر هر نامه در خیال پردازی های هنرمندانه اش و انگیزش های درونی و همچنین جزئیاتش تأثیر می نهد و در واقع این بلاوی بود که استفاده از قرآن در ادبیات را به یک هنر تبدیل کرد.
پی نوشت ها:

۱-ترجمه فولادوند چنین است:همان گونه که کافران اهل گور قطع امید نموده اند(مترجم). ۲-نک.سیوطی، همان، فصل فی فواصل الآی، به ویژه ص۶۷۴٫
منبع:آینه پژوهش شماره ۱۱۲

برچسب ها: shia
نوشته قبلی

ادبیات و قرآن(۳)

نوشته‌ی بعدی

ادبیات و قرآن(۱)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

ادبیات و قرآن(۱)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

نسخۀ عربیِ اسرائیل

نسخۀ عربیِ اسرائیل

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

امتیازات شیعه راستین در آخرالزمان

آیه اطاعت دلیل حقانیت مذهب شیعه

آیه اطاعت دلیل حقانیت مذهب شیعه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا