۲- اثر پذیری قرآن از فرهنگ و باورهای مردم عصر نزول
براساس این دیدگاه ، قرآن از امورانسانی مانند فرهنگ و باورهای مردم زمان نزول اثر پذیرفته و آنها را در متن خود آورده است. فرق این دیدگاه با دیدگاه پیشین در این است که طبق این دیدگاه ، اثر پذیری قرآن از فرهنگ و باورهای مردم نه قهری و ناخودآگاه بلکه با توجه بوده است. اثرپذیری قرآن از این امور به دو گونه ی متفاوت تبیین شده است : یکی مصلحت اندیشی و دیگری تجربه ی نبوی بودن وحی و اثر پذیری قرآن در اثر تعامل با حوادث اجتماعی .
الف. مصلحت اندیشی قرآن در بیان واقع
براساس این تبیین ، خداوند در بیان احکام و معارف از طریق قرآن ، مصلحت اندیشی کرده و با آگاهی از موقعیت و اوضاع اجتماعی حاکم بر جامعه ی عرب آن روز ، برخی عقاید و آداب و رسوم نادرست آنان مانند جن ، چشم زخم و سحر را در قرآن کریم راه داده است تا پیامبر بهتر بتواند احکام متعالی را برای مردم بیان کند و آسان تر به هدف اصلی رسالت ، یعنی دعوت به توحید و دوری از طاغوت ، دست یابد. (۱) نقد : با توجه به صفات باری تعالی ، قطعا خداوند در قرآن کریم ، این گونه مصلحت اندیشی نکرده و عین واقع را بیان نموده است ؛ زیرا وجود مطلب خلاف واقع در آن به گم راهی مردم می انجامد ، به ویژه در بیان اصول عقاید ؛ زیرا لازم می آید که مردم در برهه ای از زمان ، حد نصاب ایمان را ، که مایه ی سعادت است ، نداشته باشند و این خلاف اهداف آفرینش انسان و رسالت انبیای الهی و به دور از ساحت قدس ربوبی است. (۲) افزون بر آن ، قرآن خود را معرفت بخش ،(۳) بیانگر حق (۴) و جدا سازنده ی حق از باطل (۵) معرفی می کند و در موارد متعددی ، از اعتقادات غلط جاهلی انتقاد کرده است ؛ مانند : (۶) « أفحکم الجاهلیه یبغون و من أحسن من الله حکما لقوم یوقنون» ( مائده : ۵۰)؛ آیا خواستار حکم جاهلیت اند ؟ و برای مردمی که یقین دارند ، داوری چه کسی از خدا بهتر است ؟ « و ما جعل أزواجکم اللائی تظاهرون منهن امهاتکم و ما جعل أدعیاءکم أبناءکم ذلکم قولکم بافواهکم و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل» ( احزاب :۴) ؛ و [خدا] آن همسرانتان را که مورد ظهار قرار می دهید ، مادران شما نگردانیده و پسر خواندگانتان را پسران [واقعی] شما قرار نداده است . این گفتار شما به زبان شماست و[لی] خدا حقیقت را می گوید و او[ست که] به راه راست هدایت می کند. از این آیات و آیات مشابهی که قرآن را « حکیم» و «حق» (7) معرفی می کنند ، بر می آید که هیچ امر باطلی در قرآن راه نیافته است ،(۸) مگر اینکه واضح البطلان بوده و نیازی به رد آن ندیده و یا به بطلان آن اشاره دارد. علامه طباطبائی در این باره می نویسد : چگونه ممکن است مقصدی حق مطلق باشد و باطل در طریق دعوت به آن ، اندکی راه یابد؟!(۹) بنابراین ، مصلحت اندیشی خداوند در قرآن نباید به گونه ای باشد که موجب برداشت انحرافی و گم راه شدن آنان شود. از این رو ، آنجا که قرآن خبر می دهد صادق و مطابق واقع است. برخی از طرف داران این دیدگاه ، شواهدی بر اثبات مدعای خود آورده اند که هیچ کدام مدعای آنان را ثابت نمی کند ؛ (۱۰) از جمله : ۱٫ ادعا شده است : شاعران و حکما گاه از مقولات رایج زمان خود سخن می گویند ؛ قرآن نیز از این عرف محاوره ی بشری خارج نیست و این مصداق سخن گفتن پیامبران به قدر عقول مردم است. ( ۱۱) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : « إنا معاشر الانبیا امرنا أن نکلم الناس علی قدر عقولهم» (12) جواب : مقصود حضرت این است که ما پیامبران به اندازه ی ظرفیت علمی و عقلانی قوم خود با آنان سخن می گوییم که لازمه ی تبلیغ صحیح و موفق است. مراد این نیست که وحی نازل شده به پیامبران طبق فهم مردم از حقایق سخن می گوید، گرچه غیر واقعی باشد. ۲٫ گفته شده است : آیه ی « لقد انزلنا إلیکم کتابا فیه ذکرکم افلا تعقلون » (انبیاء : ۱۰) با بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن کریم ارتباط کامل دارد. (۱۳) جواب : کلمه ی « ذکر» در آیه ی شریفه ، به معنای « سخن » و « فرهنگ » گرفته شده که درست نیست ؛ زیرا معنای لغوی این واژه نه « سخن» و « فرهنگ» ، بلکه « حفظ و یادآوری چیزی » یا « شرف» است. (۱۴) مفسران نیز واژه ی « ذکر» در آیه ی مورد نظر را به « سخن » و « فرهنگ» تفسیر نکرده اند. برخی معانی که مفسران برای عبارت «ذکرکم» گفته اند، عبارتند از : « شرف شما» ، (۱۵) « چیزی لایق شما » (16) و « مایه ی یادآوری ، بیداری دل ، و حرکت اندیشه های شما » (17). 3. برای اثبات این نظر ، مثال هایی از قرآن کریم نیز شاهد آورده شده که برخی از آنها مربوط به عنایت قرآن به فضای حاکم و استفاده از قالب های زبانی و تشبیهات معهود و واژگان دخیل است. (۱۸). چنان که در دیدگاه سوم خواهد آمد ؛ این موارد پذیرفتی اند ، ولی شاهد بر مدعای آنان نیست. بعضی دیگر از این نمونه ها عبارتند از : الف. برخی از نظریه های نادرست علمی در قرآن کریم منعکس شده است ؛ مانند نظریه ی هیئت بطلمیوسی ؛ یعنی اعتقاد به ایستایی زمین و حرکت خورشید. (۱۹) در آیات متعددی نیز به هفت گانه بودن تعداد آسمان ها اشاره شده است ؛ مانند : « فسواهن سبع سماوات » ( بقره : ۲۹) ؛ سپس به [ آفرینش] آسمان پرداخت و هفت آسمان استوار کرد. جواب : اولا ، تطبیق آیات قرآن بر هیئت بطلمیوسی و نظایر آن ، خطای مفسران در تطبیق است ، نه بیان صریح قرآنی ، تا شاهدی بر مدعای طرف داران این نظریه باشد. برای مثال ، آنچه در آیات آمده وجود هفت آسمان (بر فرض آنکه مراد عدد هفت باشد) است ؛ اما دیگر خصوصیات ذکر شده در هیئت بطلمیوسی در آیات نیامده یا بیان روشنی در خصوص آنها وجود ندارد. ثانیا ، ممکن است مراد از کلمه ی « سبع»، بیان کثرت ( تعداد زیاد) آسمان باشد. (۲۰) ب: امضای برخی مقررات و احکام موجود در جامعه ، که تاییدی بر فرهنگ و مقررات آن روز عرب بوده و با تحول شرایط زمان و مکان ،ممکن است حتی در چشم معتقدان به قرآن ، موضوعیت عملی خود را در آن قالب خاص از دست بدهد ؛ مانند قوامیت مرد بر زن ، تعدد زوجات ، حجاب به شکل خاص آن و حرمت بهره ی وام. بنابراین ، اگر قرآن امروز نازل می شد ، آداب و رسوم و قواعد مفید و مؤثر امروزی را امضا و تایید می کرد. (۲۱) جواب : اولا ، وجود برخی احکام امضایی در قرآن کریم ، به معنای پذیرش عقاید خرافی مردم عرب نیست ، بلکه انعکاس آنها در قرآن کریم از باب گزینش عناصر صحیح فرهنگی جامعه است که بیشتر ، از آموزه های پیامبران پیشین در میان آنان بر جای مانده است. ثانیا ، این احکام با عنایت ویژگی های واقعی انسان و جامعه مورد نظر قرآن کریم همیشه قابل اجرا است.
ب. اثر پذیری قرآن در تعامل با حوادث اجتماعی
قرآن کریم از امور مرتبط با زندگی اجتماعی و سیاسی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم متاثر بوده ، زیرا واکنش پیامبر نسبت به امور پیش آمده است. توضیح آنکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در برابر حوادث اجتماعی موضع گیری های خاصی داشت و موضع گیری های آن حضرت با شرایط اجتماعی دارای رابطه ی داد و ستدی بود. قرآن چیزی به شرایط جامعه می دهد و چیزی از آن می گیرد. در نتیجه، قرآن محتوایی ثابت نداشته و تا حدی شرایط اجتماعی ، محتوای آن را تعیین کرده است. پیامبر مانند استادی بود که پا به کلاس می گذارد و اجمالاً می دانست که چه نکات و مطالبی را می خواهد برای شاگردان بیان کند و این حد از مسئله برای استاد قابل تهیه و پیش بینی است ؛ اما از این مرحله به بعد ، استاد دقیقاً نمی داند در سر کلاس، چه پیش خواهد آمد. امور غیر قابل پیش بینی بودند و در عین حال ، مؤثر در تعلیم و تربیت. (۲۲) وحی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و تجربه ی او پاسخ سؤال ها و راه حل مشکلات …. بود ؛ صرف ادای تکلیف و ارائه ی یک ایدئولوژی از پیش طراحی شده نبود. (۲۳) اگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمر بیشتری می کردند و حوادث بیشتری به سر او می بارید ، لاجرم مواجهه ها و مقابله های ایشان هم بیشتر می شد و این است معنای آنکه قرآن می توانست بسی بیشتر از این باشد که هست . (۲۴) نقد : بر خلاف این دیدگاه ، آنچه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان قرآن نازل شده ، پیش تر مشخص بوده است. طبق بیان خداوند ، قرآن کریم پیش از نزول ، به نحوی وجود داشته است: (۲۵) « و الکتاب المبین انا جعلنا قرآنا عرییا لعلکم تعقلون و انه فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیم» (زخرف : ۲-۴) ؛ سوگند به کتاب روشنگر ! ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم و باشد که بیندیشید. و همانا که آن در کتاب اصلی [ لوح محفوظ] نزد ما سخت والا و پر حکمت است. « بل هو قرآن مجید فی لوح محفوظ» ( بروج : ۲۱-۲۲) آری ، آن قرآنی ارجمند است که در لوح محفوظ است. نیز با عنایت به دو دسته آیات مربوط به نزول قرآن در شب قدر یا شب مبارک و یا ماه رمضان ، و نزول قرآن در طول رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم ، (۲۶) برخی از مفسران بر این باورند که قرآن کریم دو نزول داشته است: یکی دفعی و دیگری تدریجی. (۲۷) آیات دال بر نظر نخست : « شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان» ( بقره : ۱۸۵) ؛ ماه رمضان که در آن قرآن فرود آمد ، رهنمودی برای مردم و نشانه های روشنی از هدایت [ به سوی حق] و [ مایه ی ] جدایی [ و تشخیص ] حق از باطل. از این آیه ، می توان دریافت که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده است. « انا انزلناه فی لیله مبارکه إنا کنا منذرین » (دخان: ۳) ؛ به راستی ، ما آن [ قرآن] را در شبی با برکت فرو فرستادیم. به راستی که ما هشدار دهنده بوده ایم. این آیه بر نزول قرآن در شبی با برکت دلالت دارد و با توجه به آیه قبل ، معلوم می شود که این شب یکی از شب های ماه مبارک رمضان است و از آیه ی اول سوره قدر ، که می فرماید : « إنا انزلناه فی لیله القدر» و تایید روایت ، (۲۸) معلوم می شود که زمان نزول قرآن شب قدر است . بنابراین ، از این سه آیه به دست می آید که در ماه مبارک رمضان ، شب با برکتی به نام « شب قدر» وجود دارد که قرآن مجید در آن نازل شده است. آیات دال بر نظر دوم که بر نزول تدریجی گواهی می دهند ، چند گونه اند : آیاتی که با صراحت از تدریجی بودن نزول قرآن سخن گفته اند ، مانند : « و قرآنا فرقناه لتقرأه علی الناس علی مکث و نزلنا تنزیلا » ( اسراء : ۱۰۶) (۲۹) و قرآنی که آن را بخش بخش فرو فرستادیم تا با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به گونه ای خاص چندین مرتبه تنزل دادیم و فرود آوردیم. همچنین برخی آیات همزمان با برخی رویدادها نازل شده و بر آنها اشاره دارند ؛ مانند : « و لقد نصر کم الله ببدر و انتم أذله » ( آل عمران : ۱۲۳) (۳۰) ؛ به تحقیق ، خداوند شما را در بدر یاری کرد ، با آنکه خوار و ناتوان بودید. البته – چنان که در ادامه خواهد آمد – قبول داریم که قرآن با اوضاع و احوال روزگار و مخاطبان بی ارتباط نبوده و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز به این امور توجه داشته اند ؛ اما نه همانند استادی که در کلاس نظریه ای طرح می کند و پس از مواجهه با اشکال دانشجویان ، درنظریه اش تغییراتی می دهد تا شکل منطقی پیدا نماید؛ بلکه پیامبر مانند استادی است که نظریه ای صحیح و منطقی را طرح می کند ، آن گاه در پاسخ برخی از شاگردان درباره ی نظریه ، توضیح می دهد و کاربردهای آن را بیان می کند ، بدون اینکه مضمون نظریه ، ثبات خود را از دست دهد ، به همین دلیل ، یکی از وظایف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم افزون بر بیان قرآن کریم ، تفسیر آن است. بنابراین ، موضع گیری های اجتماعی پیامبر اولا ، به دستور خداوند و جزو وظایف ایشان بوده است ، و ثانیا این موضع گیری ها در اصل قرآن تاثیر نداشته و تنها تفسیر و کاربردهایی از پیام ثابت قرآن را نشان می دهد. (۳۱) ۳٫ عنایت قرآن به امور انسانی و استفاده ی بهینه از آنها این دیدگاه درست به نظر می رسد؛ چرا که قرآن کریم وسیله ی هدایت الهی است و از این رو ، برای تاثیر هر چه بیشتر ، از عوامل مثبت انسانی نیز بهره می گیرد. (۳۲) در ذیل به این استفاده ها اشاره می شود:
الف: عنایت قرآن به فضای نزول
خداوند در ارسال قرآن به پیامبر ، یقینا به فضای حاکم مانند سبب نزول ، فرهنگ زمان نزول ، مکان نزول ، زمان نزول ، و ویژگی های مخاطبان (۳۳) عنایت داشته است تا مردم بیشتر و راحت تر به قرآن هدایت یابند، به ویژه اینکه گاه خداوند به مناسبت یک حادثه و یا پاسخ به پرسشی و یا حل مشکلی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وحی می فرستاد؛ (۳۴) و چنان که گذشت – پیامبران با عناصر ناهنجار عقیدتی و فرهنگی مبارزه می کردند. قرآن کریم در آیات متعددی با حساسیت تمام ، برخی آداب مردم زمانه را باطل می شمرد؛ مانند : دختر خدا دانستن فرشتگان ، (۳۵) نذرهای بیجا و غلط ، (۳۶) بار کردن احکام مربوط به پسر واقعی بر پسر خوانده (۳۷) زنده به گور کردن دختران ، (۳۸) ظهار ، (۳۹) و قربانی برای بتان(۴۰)
ب: قرآن به زبان قوم
قرآنی که از سوی خداوند بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است ، باید در قالب واژگان بشری برای مردم بیان می شد تا آنان بفهمند و به کار بندند. از سوی دیگر ، نزول وحی بر پیامبران در قالب واژگان رایج در میان قوم هر پیامبر ، یک جریان طبیعی است و در خصوص همه ی پیام هایی که مخاطبان نخستین قوم یا گروهی خاص هستند ، جریان دارد ؛ زیرا هر سخنور حکیم ، مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان می کند ، مگر آنکه چنین امری غیر ممکن و یا اتخاذ روش دیگر ، ضروری باشد. قرآن کریم می فرماید: « و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم » ( ابراهیم : ۴) ؛ و ما هیچ فرستاده ای را جز با زبان مردمش نفرستادیم تا [ بتواند حقایق را ] برای آنان به روشنی بیان کند . پس خداوند هر کس را بخواهد گم راه و هر کس را بخواهد ، هدایت می کند و او شکست ناپذیر و فرزانه است. نزول قرآن به زبان قوم ، زمینه ساز فهم و پذیرش مردم است. بنابر برخی آیات ، عربی بودن زبان قرآن کریم کار تبلیغ را برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آسان کرده بود. (۴۱) « فانما یسرناه بلسانک لتبشر به المتقین و تنذر به قوما لدا» ( مریم : ۹۷) ؛ در حقیقت ما این [قرآن ] را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزگاران را بدان نوید ، و مردم ستیزه جو را بدان بیم دهی. البته به زبان قوم بودن قرآن تنها به معنای استفاده از لغت آن قوم نیست ؛ مثلا ، خداوند از باب آسان سازی برای مردم در بیان قرآن کریم ، برخی مثال ها، تعبیرات ، استعارات ، کنایات و لغات دخیل ، (۴۲) جاری در بین مردم زمان را نیز به کار برده و گاهی برخی از مسلمات آنان را از باب جدل (۴۳) آورده است. آمدن این گونه امور در قرآن نه تاثیر پذیری از امور انسانی ، بلکه به گزینی است ، مانند محاجه ی حضرت ابراهیم علیه السلام با نمرود که به بر آمدن خورشید از مشرق اشاره نموده و نیز درباره ی ذو القرنین آمده است : « حتی إذا بلغ مغرب الشمس وجدها تغرب فی عین حمئه » ( کهف : ۸۶) ؛ تا آن گاه که به محل غروب خورشید رسید ، به نظرش آمد که [ خورشید] در چشمه ای گل آلود غروب می کند. خداوند برای نشان دادن مشرق و مغربی که ذوالقرنین پیمود ، تشبیه به کار برده است و اشاره به مغرب دارد (۴۴) و از این تعبیر « وجدها» استفاده می شود. مراد این است که ذوالقرنین خورشید را دید که گویی در چاهی تاریک پنهان می شود ؛ همانند دریا نوردی که خورشید را می بیند که گویی در دریا فرود می رود (۴۵) آمدن این آیه در قرآن چنان که برخی گمان کرده اند – به معنای همراهی و همسویی قرآن کریم با باور غلط قدما نیست که در مغرب ، چاهی است که خورشید در آن فرو می رود و دوباره از آن بر می خیزد. (۴۶)
ج . رعایت حال و ویژگی های مخاطبان
از جمله امور انسانی مورد عنایت خداوند در بیان قرآن ، ویژگی های مخاطبان است که به دو شکل ذیل تبلور یافته است: ۱- بیان تدریجی احکام: قرآن با توجه به قابلیت های جامعه ، برخی احکام مانند حرمت شراب را به تدریج بیان نموده است ؛ زیرا زمینه ی پذیرش یکباره آن در جامعه وجود نداشت. ۲- لحاظ فهم مخاطبان در بیان واقع : قرآن فهم و حساسیت توده ی مردم را رعایت کرده و آیات را به نحوی بیان نموده است که لوازم معنایی غیر صحیح نداشته باشد ؛ مثلا اگر درباره ی صفات باری تعالی می فرماید : «ید الله فوق ایدیهم » ( فتح : ۱۰) ، که ظاهرش نسبت دادن امور مادی به خداست ، در جایی دیگر فرموده است: « لیس کمثله شیء» (شوری : ۱۱) و « سبحان الله عما یصفون» ( مؤمنون : ۹۱) تا سوء برداشتی رخ ندهد. این روش بهتر از آن است که امور سلبی را بیان کند و بگوید: خدا مانند شما نمی بیند و مانند شما نمی شنود. از این رو ، این مصلحت اندیشی ها صورت گرفته و دروغ و خلافی هم لازم نیامده است.
جمع بندی و نتیجه گیری
همان گونه که ذکر شده ، قرآن کریم پیش از نزول ، نزد خداوند معین و مشخص بوده و هنگام نزول نیز استقلال داشته و فرهنگ غلط زمانه در آن منعکس نشده و از امور انسانی نیز تأثیر نپذیرفته است . قرآن کریم به برخی امور انسانی عنایت داشته و از آنها استفاده و به گزینی کرده است ؛ مثلاً ، به زبان قوم نازل شده و از برخی مثال ها ، تعبیرات ، استعارات ، کنایات و لغات دخیل رایج در بین مردم بهره جسته و مصلحت مخاطبان را رعایت نموده است . بنابراین ، هیچ باطل و خلاف واقعی در آنان راه نیافته است. نتیجه آنکه هیچ مطلب غیر واقعی در قرآن کریم راه نیافته است و این امر باید یکی از مبانی تفسیر به شمار آید و در عمل تفسیر بدان توجه شود. براین اساس ، هر فهمی که وجود مطلب خلاف واقع در قرآن را مفروض گیرد ، نادرست است.
پی نوشت :
۱-ر.ک. بهاء الدین خرمشاهی ، « بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن کریم » ، بینات ۵ ( بهار ۱۳۷۴) ، ص ۹۵-۹۷/ مقصود فراستخواه ، « قرآن ، آراء و انتظارات گوناگون »، دانشگاه انقلاب ۱۱۰ ( پاییز و زمستان ۱۳۷۶) ، ص ۱۲۷٫ ۲- ر. ک. سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۴ ، ص ۱۵۵-۱۵۶٫ ۳- نحل : ۸۹٫ ۴- « و الذی اوحینا إلیک من الکتاب هو الحق» ( فاطر : ۳۱) و آنچه از کتاب به سوی تو وحی کرده ایم. خود حق است . نیز ر.ک. آل عمران : ۶۲ / مائده : ۲۷ / قصص: ۱۳٫ ۵- « انه لقول فصل» ( طارق : ۱۳) ؛ در حقیقت ، قرآن گفتاری روشنگر است. ۶- نیز ر.ک. احزاب : ۴٫ ۷- مانند آل عمران : ۵۸ / یس : ۲ / احقاف ۳۰/ لقمان : ۱٫ ۸- ر. ک. سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۷ ، ص ۱۶۶؛ ج ۱۶ ، ص ۲۰۹٫ ۹- همان ، ج ۷ ، ص ۱۶۶٫ ۱۰- در این باره ، ر.ک . محمد هادی معرفت ، شبهات و ردود حول القرآن الکریم ( قم ، مؤسسه التمهید ، ۱۴۲۳) ، ص ۲۱۰-۲۴۲/ محمد هادی مؤذن ، « نقد نظریه ی بازتاب فرهنگ زمانه » ، بینات ۷ ( پایز ۱۳۷۴) ، ص ۱۵۴-۱۶۰٫ ۱۱- ر. ک. مقصود فراستخواه ، پیشین ، ص ۱۳۵-۱۳۶٫ ۱۲- محمد بن یعقوب کلینی ، الکافی ( تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۳۸۸) ، ج ۱ ، کتاب « العقل و الجهل» ، ح ۱۵ و ۳۹۴٫ ۱۳- بهاء الدین خرمشاهی « بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن کریم » ، بینات ۵ ، ص ۹۷٫ ۱۴-ر.ک. احمد بن فارس ، پیشین ، ماده ی «ذکر» 15- فضل بن حسن طبرسی ، پیشین ، ج ۷-۸ ، ص ۶۵٫ ۱۶- سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۱۴، ص ۲۷۷٫ ۱۷- ناصر مکارم شیرازی و دیگران ، پیشین ، ج ۱۳، ص ۳۶۳٫ ۱۸- مقصود فراستخواه ، پیشین ، ص ۱۴۱٫ ۱۹- بهاء الدین خرمشاهی ، پیشین ، ص ۹۵/ هدایت جلیلی ، « قرآن در همزبانی با بشر» ، کیان ۲۳ ( بهمن و اسفند ۱۳۷۲) ، ص ۹۰٫ ۲۰- ر.ک. سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۱۶ ، ص ۲۷۴ و ج ۱۹ ، ص ۳۲۷ / ناصر مکارم شیرازی و دیگران، پیشین ، ج ۱ ، ص ۱۶۵-۱۶۷٫ ۲۱- مقصود فراستخواه ، پیشین ، ص ۱۳۵٫ ۲۲- ر. ک . عبدالکریم سروش ، بسط تجربه نبوی ( تهرا« ،صراط ، ۱۳۷۹) ، ص ۲۰ و ۲۴٫ ۲۳- همان ، ص ۲۸٫ ۲۴- همان ، ص ۲۰٫ ۲۵- در این باره ، ر. ک. سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۳ ، ص ۵۳٫ ۲۶- برای آگاهی بیشتر از اقوال دیگر در مسئله ر. ک . بدرالدین زرکشی ، البرهان فی علوم القرآن ( بیروت دارالکتب العلمیه ، ۱۴۰۸) ، ج ۱ ، ص ۲۸۹ / محمد هادی معرفت ، علوم قرآنی ( قم ، مؤسسه التهمید ، ۱۳۷۸) ، ص ۶۱/ سید قطب ، فی ظلال القرآن ( بیروت ، دارالشرق ، بی تا ) ، ج ۱ ، ص ۱۷۱ / محمد رشید رضا ، المنار ( بی جا ، ادب الحوزه ، ۱۳۴۱) ، ج ۲ ، ص ۱۶۱/ محمد بن عمر فخر الدین رازی ، مفاتیح الغیب ( بیروت، دارالکتب الاسلامیه ، ۱۴۱۱) ج ۵ ، ص ۸۵ و ج ۳۲ ، ص ۲۷-۲۸ / فضل بن حسن طبرسی ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۲۷۶و ج ۱۰ ، ص ۵۱۸٫ ۲۷- علامه طباطبائی این دو نزول را چنین تبیین می کند : قرآن مجید دارای دو وجود است : یک وجود بسیط که در آن تکثر ، بخش ها و اجزا ( آیات و سور و کلمات ) نیست و در لوح محفوظ است و به صورت دفعی بر قلب مقدس پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم نازل شده ؛ و یک وجود تفضیل یافته و دارای اجزا که به صورت تدریجی ، در ظرف ۲۳ سال بر پیامبر فرود آمده است . آیات دال بر نزول دفعی ، نزول وجود اول را در نظر دارد ، و آیات نزول تدریجی ، نزول وجود مفصل را مطرح می کند. ( ر. ک. سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۲ ، ص ۱۶-۱۸). ۲۸- ر. ک. محمد بن یعقوب کلینی ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۲۴۸ ، ح ۳٫ ۲۹- و نیز ر. ک . فرقان : ۳۳٫ ۳۰- نیز ر. ک. انفال : ۶۶ / روم : ۲،۳،۴ . ۳۱- برای توضیح بیشتر ر. ک . علیرضا قائمی نیا ، « معرفت شناسی متن » ، قبسات ۱۲ ( تابستان ۱۳۷۸) ، ص ۲۲۵-۲۳۸٫ ۳۲- برای تفصیل بیشتر ، ر، ک ، سید محمد حسین طباطبائی ، پیشین ، ج ۴ ، ص ۱۶۰ / محمد هادی معرفت ، شبهان و ردود حول القرآن الکریم ، ص ۱۱۰- ۲۴۲ / سید محمد علی ایازی، پیشین ، ص ۶۶-۱۰۲/ سید مصطفی حسینی طباطبائی ، « زبان قوم نه فرهنگ ایشان » ، بینات ۶ ( تابستان ۱۳۷۴) ، ص ۱۲۵-۱۳۰٫ ۳۳- برای توضیح این اصطلاحات ، ر.ک . علی اکبر بابایی و همکاران ، روش شناسی تفسیر ( قم ، پژوهشکده ی حوزه و دانشگاه / سمت ، ۱۳۷۹) ، ص ۱۴۴-۱۶۵ و ۱۷۱-۱۷۹٫ ۳۴- ر.ک. علی بن احمد واحدی نیسابوری ، اسباب النزول ( بیروت ، دارالفکر ، ۱۴۱۱) / جلال الدین سیوطی ، لباب النقول فی اسباب النزول ، ( بیروت ، دارالکتب العلمیه ، بی تا) ۳۵- ر. ک . اسراء : ۴۰ / نجم : ۲۷٫ ۳۶- ر. ک. مائده : ۱۰۳ ۳۷- ر. ک. احزاب : ۴٫ ۳۸- ر. ک . حجر : ۵۸ و ۵۹٫ ۳۹- ر. ک . احزاب : ۴٫ ۴۰- ر. ک . مائده : ۳٫ ۴۱- و نیز در آیات ۱۸۹ و ۱۹۹ شعراء آمده است : « و لو نزلنا علی بعض الاعجمین فقراء علیهم ما کانوا به مؤمنین» که به این نکته اشاره دارد که ملت عرب ( دست کم اعراب معاصر) نزول قرآن ، سخن و پیام خدا را از سوی فردی غیر عرب پذیرا نبوده اند و اگر قرآن بر فردی غیر عرب نازل می شد ، پیامبری وی و سخنش را نمی پذیرفتند. ۴۲- افزون بر کتاب های تفسیر و علوم قرآن ، که گه گاه به ذکر نمونه هایی از لغات دخیل در قرآن پرداخته اند ، برخی از دانشمندان کتاب مستقلی درباره این لغات نوشته اند . برای مثال ، جلال الدین سیوطی کتابی با عنوان المهذب فی ما وقع فی القرآن من المعرب تالیف و در آن ۱۲۵ واژه ی دخیل در قرآن را بررسی کرده است. آرتور جفری نیز کتابی با عنوان واژه های دخیل در قرآن نوشته و بجز اعلام ، ۲۷۵ واژه ی دخیل در قرآن را ذکر و بررسی کرده است. این کتاب را فریدون بدره ای ترجمه و انتشارات توس منتشر کرده است. ۴۳- « جدل به روش احسن » ، از توصیه های خود قرآن کریم است . « ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن …» ( نحل : ۱۲۵) ۴۴- محمد بن عمر فخر الدین رازی ، پیشین ، ج ۲۱-۲۲ ، ص ۱۴۱٫ ۴۵- ر. ک. محمد محمود حجازی ، التفسیر الواضح ، ط . العاشره ، ( بیروت ، دارالجیل ، ۱۴۱۳) ، ج ۲ ریال ص ۴۳۶ / محمد باقر مجلسی ، پیشین ، ج ۱۲ ، ص ۱۷۳٫ ۴۶٫هدایت الله جلیلی ، پیشین ، ص ۴۳٫
منبع: مجله معرفت شماره ۱۲۲

















هیچ نظری وجود ندارد