۴ بهمن ۱۴۰۴

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • انقلاب اسلامی
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

آل بویه نخستین سلسله قدرتمند شیعه

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

آل بویه نام خود را از «بویه‏» (1) گرفتند که پدر بنیادگذاران‏این سلسله بود. جد ایشان ابو شجاع بویه پسر فناخسرو(پناه‏خسرو) نام داشت که نسبت‏خود را به «مهرنرسى‏» وزیربهرام گور مى‏رسانید. بویه از طائفه شرزیل آوند از اهالى قریه‏کیاکلیش در دیلمان بود و با گمنامى و تنگدستى زندگى مى‏کرد وروزى او از صید ماهى بود، سپس شخصیتى یافته به خدمت‏یکى ازهموطنان خود به نام «ماکان کاکى‏» سردار امیر نصر ساسانى‏درآمد (۲) و پس از مرگ وى در سپاه «مردآویج زیارى‏» که از مردم‏گیلان بود، داخل شد.
 
وى سه پسر داشت که بعدها هر سه به سلطنت رسیدند. پسر بزرگ على‏نام داشت که بعدا به موسوم‏«عمادالدوله‏» »ه‏لو گردید و پسردوم حسن «رکن الدوله‏» و سومى احمد«معزالدوله‏» نامیده‏شدند. این سه پسر، پس از تحمل شدائد و تلاش فراوانى که به کاربردند، به پیشرفت فوق‏العاده‏اى نائل شدند. به گفته ابن ابى‏الحدید، چنان سلطنتى تشکیل دادند که در شکوه و عظمت، ضرب‏المثل‏بود (۳) . سلطنت ال بویه به خصوص در زمان عضدالدوله به اوج قدرت‏رسید و از آن پس، روى به انحطاط نهاد.
 
آغاز آن از ماه ذیقعده‏سال ۳۲۱ه و پایان آن بنا بر احتمال قوى سال ۴۴۸ بود.
 
سلطنت‏آنان ۱۲۰ سال ادامه داشت و ۱۷ تن از این خاندان به حکومت‏رسیدند (۴) .
 
ابن طقطقى (۷۰۱ – ۶۶۰ ه) در کتاب «الفخرى فى الاداب‏السلطانیه و الدول الاسلامیه‏» درباره دولت آل بویه مى‏نویسد:
 
«پیدایش دولت آل بویه را هیچ‏کس پیش‏بینى نمى‏کرد و حتى تصورجزئى از عظمت آن را نیز نمى‏نمود، لیکن دولت مزبور بر عالم‏چیره شد و مردم جهان را مقهور خود کرد و بر مقام خلافت استیلایافت. پادشاهان آل بویه خلفا را عزل و نصب کردند، و وزرا رابه کار وا داشتند و از کار برکنار نمودند، و بدینسان کلیه‏امور بلاد عجم و عراق را زیر فرمان خود درآوردند و رجال دولت‏متفقا از ایشان اطاعت کردند» (5) .
 
صاحب تاریخ فخرى مى‏افزاید: «جالب این است که آن همه عظمت پس‏از تنگدستى و بینوائى و خوارى و نیازمندى و دست و پنجه نرم‏کردن با رنج و ستم نصیب آنان شد زیرا جد ایشان ابوشجاع بویه وپدر جد او جملگى مانند سایر رعایاى فقیر در بلاد دیلم به سرمى‏بردند و بویه خود به شغل ماهیگیرى مى‏پرداخت. از این‏رو بودکه معزالدوله پس از تصرف بلاد همراه به نعمت‏خداوند معترف بودو مى‏گفت: من در آغاز زندگى هیزم مى‏چیدم و روى سر نهاده‏مى‏بردم‏» (6) .
 
 

 
 

پى‏نوشتها:
 
1 – کلمه «بویه‏» یک لفظ فارسى است‏بر وزن «مویه‏» به معنى‏امید و آرزو است ولى در عربى معمولا به ضم باء و فتح واو وسکون یاء تلفظ مى‏شود(الاکمال ج‏1، ص ۳۷۲). در عربى هم گاهى‏مانند فارسى تلفظ شده از جمله ذهبى در چند مورد آن را با سکون‏واو و فتح یاء ضبط کرده است(المشتبه من الرجال ص ۱۰۴(زینى دحلان نیز گفته است که «بویه‏» در عربى گاهى با سکون واو و فتح یاء تلفظ الاسلامیه،مى‏شود(الفتوحات ج‏1، ص ۳۲۸).
 
2 –  دکتر مشکور، تاریخ ایران زمین، ص ۱۷۵. ۳ – شرح نهج‏البلاغه، ج‏7، ص ۴۹. ۴ – تاریخ گزیده ص ۴۰۸. ۵ – الفخرى، ص ۱۴۲ ترجمه تاریخ فخرى، ص ۳۷۸. ۶ – همان، ص ۳۷۹. ۷ – تاریخ گزیده، ص ۴۰۹. ۸ – تنوخى، نشوار المحاضره، ج‏2، ص ۹۷. ۹ – ترجمه تاریخ فخرى، ص ۳۸۰ – ۳۷۹. ۱۰ – ابن جوزى المنظم، ج‏6، ص ۲۷۰ – ۲۶۸. ۱۱ – فرج المهموم فى تاریخ علماء النجوم، ص ۱۹۵. ۱۲ – المنتظم، ج‏6، ص ۲۷۰ – ۲۶۷ فرج المهموم فى تاریخ علماءالنجوم، ص ۱۹۵. ۱۳ – احیاى فرهنگى در عهد آل بویه، تالیف جوئل ل، کرمر، ترجمه‏حنایى کاشانى، ص ۷۱. ۱۴ – تاریخ فخرى، ص ۳۷۸ – اعیان الشیعه، ج‏2، ص ۹۲. ۱۵ – غایه‏الاختصار، ص ۵. ۱۶ – فقیهى، آل بویه، ص ۸۵. ۱۷ – الاثار الباقیه، ص ۳۸. ۱۸ – الاکمال، ج‏1، ص ۳۷۱. ۱۹ – صبح الاعشى، ج‏4، ص ۴۱۷. ۲۰ – تاریخ گزیده، ص ۴۰۹. ۲۱ – السلوک لمعرفه دول الملوک، ج‏1، ص ۲۵. ۲۲ – تاریخ فخرى، ص ۳۷۸. ۲۳ – مقصود شاهنامه ابو منصورى است. ۲۴ – الاثار الباقیه، چاپ لاییزیگ، ص ۳۸ – مجمل التواریخ والقصص،ص ۳۹۱ – ۳۹۰. ۲۵ – دکتر ذبیح‏الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج‏1، ص ۳۲۰. ۲۶ – ابن اثیر، ج‏8، ص ۳۵۳ – ابن مسکویه، ج‏6، ص ۱۱۳. ۲۷ – ابن اثیر، ج‏8، ص ۳۶۶. ۲۸ – ابن مسکویه، ج‏6، ص ۲۹۸. ۲۹ – همان، ج‏6، ص ۶ – ۴۴۴.

 وضع فلاکتبار بویه و پسرانش
بویه و پسرانش در ابتداى امر وضع رقت‏بارى داشتند و در دهى ازناحیه دیلمان سکونت داشتند که «کیاکلیش‏» خوانده مى‏شد (۷) مورخان شغل بویه را ماهیگیرى نوشته‏اند و همه در بینوا بودن‏خانواده آنان اتفاق نظر دارند. و از میان سه پسر بویه احمد(معزالدوله) در هنگامى که در اوج قدرت بود، علاقه داشت که ازگذشته رقت‏بار خود و پدر و برادرانش در زمانى که هنوز در دیلم‏بودند، در حضور جمع سخن گوید و این شاید به خاطر اداى شکرنعمت و موهبتى بود که خداوند به او و خاندانش ارزانى داشته‏بود.
ابوالفضل شیرازى وزیر معزالدوله از قول او نقل کرده است که «من‏در دیلم، براى خانواده‏ام هیزم حمل مى‏کردم. روزى خواهر بزرگم‏گفت که هیزمى که امروز آورده‏اى کافى نیست، یک پشته دیگربیاور، گفتم دیگر نمى‏توانم و تا مى‏توانستم آوردم. گفت: اگربیاورى دو گرده نان از نانى که مى‏پزم زیادتر به تو مى‏دهم. یک‏پشته دیگر آوردم و از خستگى نزدیک بود تلف شوم. خواهر گفت:
اگر یک پشته دیگر بیاورى، علاوه بر دو گرده نانى که بر جیره‏نانت اضافه مى‏کنم، یک عدد پیاز هم به تو خواهم داد. من باز یک‏پشته دیگر هیزم بردم و خواهرم به وعده خود عمل کرد بعد از آن‏به لطف خداوند، حالم تغییر کرد و در وضعى که مى‏بینى قرارگرفتم.
وزیر ابوالفضل شیرازى گفت که معزالدوله، داستان مزبور رابارها در حضور جمع در مقام افتخار، بیان مى‏کرد و هیچ کتمان‏نمى‏داشت و اگر غیر از این بود، من آن را نقل مى‏کردم‏» (8) .
شهریار بن رستم دیلمى درباره آغاز دولت آل بویه و پیدایش آن‏گوید: «ابو شجاع بویه در آغاز کارش با من وست‏بود، هنگامى‏که مادر فرزندانش عمادالدوله ابوالحسن على، و رکن‏الدوله‏ابوعلى حسن، و معزالدوله ابوالحسین احمد که هر سه به پادشاهى‏رسیدند درگذشت، روزى به خانه او رفتم دیدم ابوشجاع بویه ازاندوه زنش بیتابى مى‏کند، از اینرو وى را تسلیت داده از اضطراب‏و پریشانى او کاستم، سپس ابوشجاع و فرزندانش را برداشته به‏خانه خود آوردم و طعامى براى آنها حاضر کردم، در این وقت‏شخصى‏که از بیرون خانه مى‏گذشت، فریاد زد: «منجم، تعبیر کننده خواب‏و نویسنده ادعیه و طلسمات‏». ابوشجاع وى را خواست و گفت من‏دیشب خوابى دیده‏ام برایم تعبیر کن. خواب دیدم که بول مى‏کردم وآتشى عظیم از من خارج مى‏شد، سپس آن آتش دامنه یافته روى به‏بالا نهاد چندانگه مى‏رفت که به آسمان برسد، آنگاه آتش از هم‏شکافته شد و سه قسمت گردید و از هر قسمت‏شعله‏هایى پدید آمد ودنیا را روشن کرد.
منجم گفت: این خواب تو بسیار با اهمیت است و من جز با گرفتن‏خلعت و اسبى آن راتعبیر نمى‏کنم، بویه گفت: به خدا سوگند من جزاین لباسى که پوشیده‏ام، چیزى ندارم.
اگر آن را به تو بدهم برهنه مى‏مانم. منجم گفت: پس ده دیناربده، بویه گفت: به خدا سوگند دو دینار هم ندارم تا چه رسد به‏ده دینار! و سپس چیز ناقابلى بدو داد. منجم گفت: بدان که توداراى سه پسرى که مالک روى زمین خواهند شد و بر مردم جهان‏فرمانروایى خواهند کرد و چنانکه آن آتش به آسمان بالا رفت.
آوازه ایشان نیز در اطراف و اکناف عالم خواهد پیچید و همان‏قدر که شاخه‏هاى آن پراکنده شد گروهى پادشاهان از ایشان به‏وجود خواهند آمد. بویه گفت: شرم نمى‏کنى ما را مسخره مى‏نمایى؟!
من مردى فقیر و پریشانم و فرزندانم همگى فقیر و نیازمندند.
اینان کجا و پادشاهى کجا؟! منجم گفت: اکنون تاریخ ولادت هر یک‏از فرزندان خود را برایم بگو، بویه نیز تاریخ ولادت هر یک رابدو گفت. منجم لحظه‏اى در اسطرلاب و تقویم‏هاى خود نگریست‏سپس‏برخاسته دست عمادالدوله ابوالحسن على را بوسید و گفت: به خداسوگند این بر تمام بلاد سلطنت مى‏کند و پس از وى این و دست‏برادرش ابوعلى حسن را گرفت. ابوشجاع بویه از گفتار منجم به‏خشم آمد و به فرزندانش گفت: برخیزید و پس‏گردن او بزنید که سخت‏ما را مسخره نموده است. ایشان نیز برخاسته همچنان پس‏گردن اومى‏زدند و ما مى‏خندیدیم. سپس منجم گفت: بزنید بیم ندارم، هرگاه‏به پادشاهى رسیدید گفتار مرا به یاد خواهید آورد. ابوشجاع نیزده درهم به او داد و او پى کار خود رفت‏» (9) .
جریان این خواب را ابن جوزى (۱۰) و سید ابن طاوس (۱۱) از«تنوخى‏» با کمى تفاوت نقل کرده‏اند به موجب این نقل موقعى که‏بویه تعبیر خواب خود را از خوابگزار پرسید، پسر بزرگش على‏تازه از کودکى وارد نوجوانى شده بود، دو پسر دیگرش به خصوص‏احمد کودک خردسال بودند.
تنوخى از پدرش از ابوالقاسم على بن حسان انبارى کاتب نقل‏مى‏کند که او گفت:
هنگامى که معزالدوله مرا از بغداد به دیلمان فرستاد تا درشهرى در ناحیه، براى او سراهائى بنا کنم، به من گفت که درآنجا مردى است‏به نام ابوالحسین پسر شیرکوه، چون او را یافتى‏وى راگرامى دار و سلام من(معزالدوله) را به او برسان و بگو که‏من در کودکى شنیده بودم که پدرم خوابى دیده بود و او و توبراى تعبیر آن خواب، به خوابگزارى در دیلم مراجعه کردید،کیفیت‏خواب مزبور را براى من بیان کن، ابوالقاسم گفت: که چون‏به دیلمان رسیدم ابوالحسین را یافتم و پیغام پادشاه را به اورساندم. گفت: بین من و بویه دوستى محکمى بود و خانه من و او،همان‏طور که اکنون مى‏بینى در مقابل هم، قرار داشت. روزى بویه‏به من گفت: خوابى دیده‏ام که مرا به وحشت انداخته است، کسى راپیدا کن تا خواب مرا تعبیر کند، گفتم در این صحرا چه‏کسى رامى‏توان یافت که بتواند خواب تعبیر کند؟ باید صبر کرد تا منجمى‏یا عالمى ازاینجا عبور کند و از او درخواست کنیم تعبیر خواب‏تو را بگوید. چند ماه از این ماجرا گذشت، روزى من و بویه به‏ساحل دریا رفتیم تاماهى صید کنیم، اتفاقا ماهى بسیارى صیدکردیم و آنها را بر پشت گرفته به خانه‏هاى خود بازگشتیم، بویه‏به من گفت که من کسى را در خانه ندارم تا ماهیها را پاکیزه‏کند و بریان سازد(چون زنش مرده بود) تو همه آنها را به خانه‏خود ببر تا در آنجا براى خوردن آماده شوند. ماهیها را به خانه‏ما بردیم. من و بویه و زنم نشستیم و به نظیف کردن و پختن آنهاپرداختیم از قضا مردى در کوچه فریاد مى‏زد که منجم هستم، خواب‏تعبیر مى‏کنم. بویه به من گفت که خواب مرا به خاطر دارى؟ گفتم:
آرى و برخاستم منجم را وارد خانه کردم، بویه خواب خود را براى‏او شرح داد…».
ابوالحسین مى‏گوید:
«سالها گذشت و من خواب را فراموش کردم تا بویه به خراسان رفت‏و على به امارت برخاست و ما شنیدیم که ارجان(بهبهان) را مالک‏شده و پس از آن به فرمانروائى تمام فارس نایل گردیده که از آن‏به بعد جوائز او به خانواده‏اش و به بزرگان دیلم مى‏رسید.
روزى قاصدش مرا طلب کرد من نزد على رفتم از قدرت او دچارشگفتى شدم و خواب (خواب بویه) را به فراموشى سپرده بودم، على‏سخت‏به من نیکى کرد و جوائز عظیمى به من عطا نمود. در یکى از روزها، هنگامى که جز من و او، کس دیگرى نبود، گفت: اى‏ابوالحسین خوابى را که پدرم دیده بود و خوابگزار تعبیر کرد وبه او پس‏گردنى زدید، به خاطر دارى؟ آنگاه دستور داد هزاردینار آوردند و به من داد و گفت این قیمت آن ماهى مى‏باشد. آن‏ماهى را به خوابگزار داده بود». جوائزلى(عمادالدوله))ه‏لود وعطایاى دیگرى هم به ابوالحسین داد و او به دیلم باز گشت.
ابوالقاسم تمام داستان را به خاطر سپرد و نزد معزالدوله‏مراجعت کرد و آنچه شنیده بود، براى وى باز گفت‏» (12) .
بعضیها خواب ابوشجاع بویه را طور دیگرى نقل کرده‏اند، بنابراین‏نقل او در خواب دید که به شکل درختى سه تنه درآمده است که ازآن آتش زبانه مى‏کشد. معبرى خواب او را نشانه‏اى از حکومت آینده‏سه پسرش تاویل مى‏کند (۱۳) .این حکایت‏به هر صورت نمونه‏اى ازتدبیرى مشروع است که مقصود از آن تقدس بخشیدن به قدرت آل بویه ‏بود.

نسب آل بویه
این مطلب را بسیارى از مورخان نوشته‏اند: آل بویه از اخلاف‏سلاطین ساسانى بودند که چون زمانى طولانى در سرزمین دیلم اقامت‏داشتند بدان جهت دیلمى نامیده شده‏اند (۱۴) .
تاج‏الدین حسینى نقیب از علماى نسابه قرن هشتم به نقل از ابواسحاق صابى در کتاب «التاجى فى اخبار بنى‏بویه‏» چنین گوید که‏پادشاه‏دوله(مقتدرترین ن‏یرترد آل بویه) از نسب خود جستجو کرد ودر این باره با مهلبى (وزیر معزالدوله) مکاتبه نمود، مهلبى ازسالخوردگان دیلم و موبدان و وجوه مردم ایران، تحقیق کرد، همه‏نوشتند و تایید کردند و نسب او را که به ساسانیان مى‏رسد،صحیح دانستند (۱۵) .
ظاهرا همین نوشته صابى را نویسندگان دیگر بعد از او، ملاک قرارداده‏اند (۱۶) .
اغلب مورخانى که به ذکر نسب آل بویه پرداخته‏اند، نسب آنان رابه پادشاهان ساسانى مى‏رسانند اما در این که به کدام‏یک ازساسانیان متصل مى‏شوند، بین مورخان اختلاف وجود دارد.
ابوریحان بیرونى(۴۴۰ – ۳۶۰ه) از کتاب «التاج‏» نوشته‏ابراهیم صابى(دبیر) اجداد بویه را این چنین نوشته است:
«بویه پسر فناخسرو پسرشان پسر کوهى، پسر شیرزیل (شیردل) کوچک، پسر شیرکده پسر شیرزیل بزرگ پسر شیرانى شاه، پسر شیرفنه‏پسر سسنان شاه پسر سس خره، پسر شوزیل پسر سسناذر پسر بهرام‏گور. ابوریحان آنگاه چند قول دیگر در خصوص نسب آل بویه ذکرکرده است» (17) .
ابن ماکولا (متوفى ۴۷۵ه) بعد از ابوریحان از قدیمى‏ترین کسانى‏است که نسبت عضدالدوله را تا بابک پسر ساسان بزرگ(جدساسانیان) رسانیده است (۱۸) . لیکن میان نوشته این دو، مختصرتفاوتى وجود دارد.
احمد بن على قلقشندى)متوفى ۸۲۱ه) نسب آل بویه را به یزدگردرسانده است (۱۹).
حمدالله مستوفى(متوفى حدود ۷۵۰ه) به نقل از صابى دبیر آورده‏است که بویه از تخم بهرام گور است ولى نژاد خود را از مردم‏نهان مى‏داشت (۲۰) .
شاعران آن عصر هم در اشعار و قصاید خود به نسب ساسانى بودن آل‏بویه اشاره کرده‏اند. مقریزى، پس از آن که نسب آل بویه را به‏بهرام گور مى‏رساند، مى‏گوید که فرزندان بویه از قبیله‏اى ازقبائل دیلم هستند که آن قبیله را، شیردل اوند ازه مى‏نامیدند (۲۱) .
از میان مورخان ابن طقطقى(۷۰۹ – ۶۶۰ه) گفته است که: «نسب آل‏بویه از بویه بالا رفته به یکایک پادشاهان ایران مى‏رساند تا آن‏که به یهود ابن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم خلیل و همچنان به‏آدم ابوالبشر متصل مى‏شود» (22) .
ابن طقطقى روشن نکرده است که سند وى در این سخن‏کتاب ابراهیم‏صابى است‏یا نوشته دیگر؟.
با وجود این، برخى از محققان آن عصر در نسب آل بویه تردیدکرده و حتى آن را ساختگى دانسته‏اند. قدیمى‏ترین کسى که در باره‏مجعول بودن اینگونه نسب‏نامه‏ها، استدلال نموده، ابوریحان بیرونى‏است وى مى‏نویسد:
«دشمنان همواره مى‏کوشند تا در انساب دیگران، طعنه بزنند وآبروى آنها را لکه‏دار کنند همان‏طور که دوستان و پیروان باعلاقه هرچه تمامتر زشتیها را زیبا جلوه مى‏دهند و سخنانى مبنى‏بر ستایش ممدوحان خود جعل مى‏نمایند و نژاد برترى براى آنهامى‏سازند، چنین نسب بى‏اساسى را براى ابن عبدالرزاق طوسى درشاهنامه ساختند و او را به منوچهر نسبت دادند (۲۳) درباره آل‏بویه هم چنین کارى را کردند و ابراهیم صابى نسبت ایشان را به‏ساسانیان داده‏اند اما اگر کسى به راه افراط و تفریط نرود وجانب اعتدال را رعایت نماید، درمى‏یابد که نخستین کسى که ازقبیله(قبیله بویه) شناخته شد، بویه پسر فناخسرو است و در میان‏این قبیل قبایل، حفظ انساب معمول نبود و دلیلى به جاویدان‏ساختن نسب، از طرف آنها در دست نیست و قبل از انتقال سلطنت‏به‏آل بویه چنین نسبى براى ایشان شنیده نشده است و چون زمان براى‏جماعتى به درازا کشید کم اتفاق مى‏افتد که به حفظ انساب خودبپردازند».
غرض پسران بویه ماهیگیر چون به سلطنت رسیدند به جعل‏نسب‏نامه‏هایى براى خود ناگزیر شدند و نژاد خویش را به بهرام‏گور رسانیدند (۲۴) .
جعل این نسب‏نامه‏ها که مورد اعتراض برخى از محققان آن عصرمانند ابوریحان بیرونى و چند قرن بعد از او ابن خلدون قرارمى‏گرفته، دلیل قاطعى است‏بر آن که ملت ایران در قرن چهارم به‏موضوع اصالت نژادى اهمیت مى‏داد و کسانى را سزاوار سرورى‏مى‏شمرد که از تخمه بزرگان و آزادگان باشند! (۲۵) .

صفت‏برجسته آل بویه
صفت‏بارز آل بویه (دستکم در نسلهاى اول و دوم) اطاعت محض وفرمانبرى کامل و احترام فوق‏العاده کوچکترها نسبت‏به بزرگترهابود و به این کیفیت که در آل بویه دیده شده، در هیچ خاندانى‏مشاهده نشده است. امتیاز این صفات به بن‏عمادالدوله(على بویه) برمى‏گردد که بویگان قدرت و شوکت‏خویش رامدیون او هستندیک نمونه از اطاعت و رعایت نظم سلسله مراتبى آل بویه آن که‏معزالدوله برادر کوچکتر -که حاکم عراق بود- وقتى برادربزرگترش عمادالدوله را در ارجان ملاقات کرد، زمین بوسید و درحضور او سرپا بود و چون دستور مى‏داد، بنشیند نمى‏نشست. و هراندازه عمادالدوله کوشش کرد که او را در مقابل خود بنشاند،ننشست و تمام مدتى که در نزد برادر بزرگتر بود، صبح و عصر درمجلس او حضور مى‏یافت دست ادب بر سینه در برابر وى مى‏ایستاد (۲۶) .
پس از فوت عمادالدوله ریاست‏خاندان به رکن‏الدوله حاکم رى رسیدو معزالدوله از او نیز فرمانبردارى مى‏کرد و هرگاه رکن‏الدوله‏اراده مى‏کرد لشگر به کمک او مى‏فرستاد (۲۷).
معزالدوله در دم مرگ به پسرش وصیت کرد که از رکن‏الدوله اطاعت‏کند و در مهمات از او مشورت جوید و همچنین نسبت‏به پسر عمویش‏عضدالدوله چه از او مسن‏تر و سیاستمدارتر است (۲۸) .
وقتى همین عضدالدوله مى‏خواست عراق را از چنگ پسر معزالدوله-پس از ثبوت بى‏کفایتیش- بیرون آورد و پدر عضدالدوله از وضع‏برادرزادگانش که بازداشت‏شده بودند اطلاع یافت، از ناراحتى به‏خود پیچید و کف بر دهان آورد و مى‏گفت: «اینک معزالدوله رامى‏بینم در برابرم ایستاده، انگشت گزان مى‏گوید: برادر! این‏چنین از خانواده من سرپرستى کردى؟» و بالاخره عضدالدوله براثر خشم پدر و به دستور او بغداد را به عموزاده واگذاشت وبیرون آمد، درحالى که حتى منزلى نیز براى خود ترتیب داده بود (۲۹) و چون در اصفهان به حضور پدر رسید، به خاک افتاد و دست پدر را بوسید.

نوشته قبلی

ولادت نور

نوشته‌ی بعدی

تفاسیر مهم شیعه و سنى

مرتبط نوشته ها

شیعه در هندوستان
جغرافیای شیعه

شیعه در هندوستان

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟
ولایت و امامت

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

بررسی علل وقوع سقیفه
فاطمه زهرا (س)

بررسی علل وقوع سقیفه

مأموریت اهل بیت علیهم السلام
علوم شیعه

چشمه سار علوم اهل بیت (ع)

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه
شیعه شناسی

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه

آیه ولایت، مدال حقانیت شیعیان
عقاید شیعه

آیه ولایت، مدال حقانیت شیعیان

نوشته‌ی بعدی

تفاسير مهم شيعه و سنى

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

تفاوت پیامبر با امام در چیست؟

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

شیعه در هندوستان

شیعه در هندوستان

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

چرا نام ائمه شیعه در قرآن نیامده است؟

بررسی علل وقوع سقیفه

بررسی علل وقوع سقیفه

مأموریت اهل بیت علیهم السلام

چشمه سار علوم اهل بیت (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا