در روزهای اخیر، مناظره ای پیرامون سخنان بی مبنا و جنجالآفرین عبدالرحیم سلیمانی اردستانی بار دیگر در فضای رسانهای بازتاب یافته و توجه افکار عمومی و محافل حوزوی و دانشگاهی را برانگیخته است. پیش از ورود به تحلیل، ذکر این نکته ضروری است که نگارنده سالها در حوزه پژوهشهای دینپژوهی، رسانهپژوهی و مطالعات اسلام معاصر و تبلیغ بین المللی فعال بوده و از نزدیک با سازوکارهای تولید موج، منطق کنش رسانهای و شیوههای ساخت مناقشههای اعتقادی آشنایی دارد. تجربه علمی و عملی در حوزه تاریخ اسلام، مطالعات تطبیقی ادیان و تحلیل رفتار سیاسی جریانهای فکری، زمینه این بررسی تحلیلی را در موارد شش گانه زیر فراهم میکند؛
هرچند خود را نیز مصون از خطا نمیدانم.
۱. تناقض بنیادین: نه پژوهشگر، نه پژوهشمحور
در مناظره اخیر، سلیمانی اردستانی کوشید خود را در مقام منتقد ساختارهای معرفتی شیعه و روایت تاریخی قرار دهد، اما آنچه عرضه شد نه محصول تحقیق روشمند بود و نه حتی در چارچوب ادعای خودش انسجام داشت. ضعف در استناددهی، عدم فهم دقیق منابع و استنادهای گسسته، باعث شد سخنان او بیشتر شبیه گزارههای ژورنالیستی باشد تا سخن یک پژوهشگر.
این در حالی است که طرف مقابل—استادی که با آرامش، استدلال و تسلط سخن گفت—بر پایه سنت دیرپای تحقیق تاریخی و قرائت منطقی از منابع عمل کرد.
مقایسه این دو رویکرد، نسبت «دانش» با «جنجال» را کاملاً آشکار ساخت.
۲. کنش رسانهای، نه کنش علمی
بررسی رفتار اردستانی نشان میدهد که ماجرا از سطح اختلاف علمی فراتر است. انتخاب موضوعاتی که حساسیت عاطفی جامعه و بدنه مذهبی را تحریک میکند، یک الگوی آشنا در کنشگری رسانهای جنجال آفرین است:
انتخاب سوژه ملتهب؛
بیان ادعاهای ناپخته اما تحریککننده؛
ایفای نقش قربانی «تفکر رسمی»؛
ایجاد فشار روانی بر مخاطب؛
و در نهایت تبدیل خود به محور بحث.
این الگو در شبکههای اجتماعی کارآمد است، اما نسبت با اخلاق تحقیق و ادبیات حوزه دین ندارد. اردستانی بیش از آنکه دنبال حقیقت باشد، دنبال پروژهسازی برای دیدهشدن است؛ همان مسیری که بارها در میان فعالان رسانهای دیده شده، اما اکنون در پوشش «گفتمان دینی» ارائه میشود.
۳. پوشش دینی برای نارضایتی سیاسی
در لایهای عمیقتر، بخشی از ادعاهای او پوشش مباحث اعتقادی است برای انتقال نارضایتیهای سیاسی. او از منازعه دینی استفاده میکند تا پیامهای سیاسی ناکاممانده را بازتولید کند؛ گفتمانی که در دورههای مختلف کوشیده هزینه ایجاد کند اما دستاوردی نداشته و اکنون نیازمند موجآفرینی تازه است.
این رویکرد خطرناک است، زیرا تحلیل سیاسی در لباس مخالفت اعتقادی عرضه میشود و مرز فهم علمی و خطکشیهای جناحی در آن مخدوش میگردد.
۴. پیامدهای منطقهای و خطر تغییر اولویتها
باید این رفتار را در بستر عمومی منطقه نیز بررسی کرد. پس از دگرگونیهای اخیر در غرب آسیا از همگرایی افکار عمومی علیه اسرائیل تا تقویت محور مقاومت در لبنان، سوریه و عراق فضا بهسمت کاهش تنشهای مذهبی و تقویت وحدت مسلمانان حرکت کرده است.
این فضای جدید یادآور سخن اهلبیت علیهمالسلام است که «خطاکارِ طالب حق با باطلطلب مشابه نیست.»
به همین دلیل جامعه منطقهای نهتنها از دعواهای مذهبی فاصله گرفته، بلکه در برابر تفرقهافکنی مذهبی حساس شده است.
در این زمینه، طرح ادعاهای اردستانی—چه از روی آگاهی و چه ناآگاهی—بهطور طبیعی در چارچوب پروژههای فعالسازی گسلهای مذهبی و قومی قرار میگیرد؛ پروژههایی که بر تغییر اولویتها از دشمن بیرونی به اختلافات درونی تکیه دارند. رسانههای معاند نیز بهطور قابل پیشبینی، این خط رفتاری را تقویت میکنند.
۵. چرا بزرگنمایی او اشتباه است؟
هرچند واکنشهای حامیان اهلبیت از سر غیرت دینی است، اما بزرگنمایی چنین سخنانی عملاً به نفع اوست. کسی که ظرفیت علمی تولید نظریه ندارد، از طریق هیاهو به جایگاهی میرسد که فاقد صلاحیت آن است.
برد رسانهای او نه از «حقیقت سخنش» بلکه از «حساسیت مخاطبان» تغذیه میشود؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که باید آن را مدیریت کرد.
۶. راه مواجهه: ثبت علمی، کاهش ضریب
بهترین راه مواجهه با چنین پدیدههایی ترکیبی است از:
تحلیل علمی دقیق و ارائه پاسخ مستدل برای ثبت در حوزه تخصصی؛
اجتناب از تبدیل یک فرد حاشیهای به قهرمان رسانهای؛
و مدیریت میدان نزاع در محیطهای علمی، نه در رسانههای زنده و شبکههای اجتماعی.
سرمایههای علمی حوزه چه همچون کاشانیها و چه صدها پژوهشگرِ کمنام اما پربار جایگاه خود را در تاریخ هزارساله احتجاجات شیعی روشن کردهاند. آنچه باقی میماند، «اثر» است نه «هیاهو».
کلام آخر؛
رفتار سلیمانی اردستانی بیش از آنکه نقدی علمی باشد، کنشی رسانهای، سیاسیپوش، و شکافزا و غیر استدلالی و در نتیجه غیر منطقی و غیر عقلایی است؛ کنشی که اگر بیمحابا بر آن دمیده شود، میتواند هزینهای سنگین بر انسجام اجتماعی و اولویتهای امت اسلامی تحمیل کند.
برای دفاع از این سرزمین و آیین الهی، باید در جای درست ایستاد: میدان علم، نه میدان جنجال.



















هیچ نظری وجود ندارد