تواتر روايت در مورد نزول آيه در شأن امام على ×
گذشته از اجماع علماى شيعه بر نزول آيه در شأن امام على بن ابىطالب× و ادعاى اجماع بسيارى از علماى اهل سنت – كه به عنوان نمونه ديدگاه چند تن از آنان را آورديم – اين روايت از طرق فراوانى نقل شده است كه روايت را متواتر مىكند.
در اين جا به نقل چند نظريه از علماى شيعه و اهل سنت در اين باره مىپردازيم:
الف) علماى شيعه:
1- ابن طاووس & :
درباره طرق اين روايت مىنويسد:
«انّما ذكرت هذه الآية الشريفة مع شهرتها انّها نزلت فى مولانا على× لانّى وجدت صاحب هذا الكتاب قدرواها بزيادات عمّا كنّا وقفنا عليه و هو انّه رواها من تسعين طريقا باسانيد متصلة كلّها او جلّها من رجال المخالفين لأهل البيت.»([1])
«با اين كه اين آيه شهرت دارد كه درشأن امام على × نازل شده است، من آن را آوردهام؛ زيرا ديدم صاحب اين كتاب، محمد بن عباس بن على بن مروان([2]) اطلاعاتش درباره اين آيه بيش از ماست، چون او اين روايت را از 90 طريق متصل نقل مىكند كه تمام يا بيشتر اين طرق از دانشمندان اهل سنت هستند».
2- بَحرانى &:
نزول اين آيه درشأن امام على × را از طريق اهل سنت، از 24 طريق، و از طريق شيعه، از 19 طريق، نقل مىكند.([3])
3- ابن بطريق:
وی نزول اين آيه درشأن امام على × را از 25 طريق نقل مىكند([4]) و در كتاب «العمده» آن را از 9 طريق نقل مىكند.([5])
علماى اهل سنت نيز اين روايت را كه اين آيه در شأن امام على × نازل شده است از طرق متعدد ذكر كردهاند كه به عنوان نمونه به چند نظر اشاره مىشود:
ب) علماى اهل سنت:
1- حسكانى:
صاحب كتاب شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، نزول اين آيه را درشأن امامعلى × از 5 طريق نقل مىكند.([6])
2- حموینی:
صاحب کتاب فرائد السمطین نزول این آیه را در شأن امام علی × را از 5 طریق نقل میکند.([7])
3- ابن مغازلى
وی نزول اين آيه در شأن امام على × را از 5 طريق نقل مىكند.([8])
4- ابونعيم اصفهانى
وی نزول اين آيه را در شأن امام على × از 10 طريق نقل مىكند.([9])
5- ابن عساكر:
وی نزول اين آيه در شأن امام على × را از سه طريق نقل مىكند.([10])
6- زرندى حنفى:
وی نزول اين آيه در شأن امام على × را از دو طريق نقل مىكند.([11])
در تقرير استدلال شيعه به اين آيه، شأن نزول آن نيز نقش دارد. قبل از بررسى و نقد شأن نزول اين آيه، ذكر چند نكته زیر ضرورى است:
آنان كه با تاريخ اسلام و بخصوص دوران حضرت رسول | و عصر تابعين آشنا هستند، مىدانند كه حضرت امير × دشمنان كينهتوزى داشته است كه به هيچ وجه حاضر نبودند نام على × را بشنوند، تا چه رسد به اين كه تحمل وجود او را داشته باشند و يا اين كه فضائل او را بيان كنند.
به سخن ابن ابى الحديد معتزلى توجه كنيد:
«فقد علمت انّه استولى بنو امية على سلطان الاسلام فى شرق الارض و غربها و اجتهدوا بكلّ حيلة فى اطفاء نوره، و التحريض عليه و وضع المعايب و المثالب له و لعنوه على جميع المنابر و توعّدوا مادحيه بل حبسوهم و قتلوهم و منعوا من رواية حديث يتضمّن له فضيلة او يرفع له ذكرا حتى حظروا ان يسمّى واحد باسمه»([12])
مىدانى كه بنىاميه بر (سرزمينهاى) اسلام در شرق و غرب آن مسلط شدند و تمام روشها را براى خاموش كردن نور امام على× و تحريك مردم عليه او به كار گرفتند. عيبها و زشتيهايى را به دروغ به او نسبت دادند، بر منبرها او را لعن كردند، ستايشگران او را تهديد بلكه زندانى كردند و كشتند و از نقل روايتى كه متضمن بيان فضيلتى براى او باشد، جلوگيرى كردند و حتى انتخاب نام على× را ممنوع کردند.
بايد توجه داشت كه اين دشمنيها به خاطر مسائل عصر حكومت آن حضرت نيست، بلكه آغاز اين دشمنيها به دليل دفاع سرسختانه آن حضرت از اسلام، قرآن و رسول خدا | و در حضور او بود. آن حضرت در روايات بسيارى مردم را از دشمنى با امام على × برحذر مىداشت، به طورى كه دوستى و دشمنى امام على × را معيار تشخيص ايمان و نفاق مىدانست. پیامبراکرم| فرمود:
«يا علي لا يحبّك الاّ مؤمن و لا يبغضك الاّ منافق.»([13])
«اى على جز مؤمن كسى به تو عشق نمىورزد و جز منافق كسى كينه تو را به دل نمىگيرد».
در روايات متعددى كه از رسول خدا | رسيده است آن حضرت دشمنى با امام على × را دشمنى با خود دانسته و مردم را از آن برحذر داشته است.([14])
بايد توجه داشت كه اين دشمنىها اختصاص به عصر رسول خدا | نداشت، بلكه در دوران حاكميت آن حضرت شدت يافت و به دليل تحليلى كه رسول خدا | فرموده است، همچنان ادامه دارد.
ب – جعل شأن نزول آيات براى امام على ×
دشمنان امام على × – كه در جامعه اسلامى زندگى مىكردند از بىخبرى معاصران خود از تاريخ صدر اسلام و تاريخ قرآن و شأن نزول آيات سوء استفاده كرده – عدهاى مزدور را به كار گرفتند تا براى رسيدن به اهداف خود به هر جنايتى در تاريخ دست بزنند و آياتى را كه درباره دشمنان اسلام و رسولخدا| نازل شده بود به آن حضرت نسبت دادهاند؛
{وَمِنَ النّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الحَياةِ الدُّنْيا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِوَهُوَ أَلَدُّ الخِصامِ * وَ إِذا تَوَلّى سَعى فِي الأَرضِ لِـيُفْسِدَ فِـيها وَيُهْلِكَ الحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لا يُحِبُّ الفَسادَ}([15])
«گفتار برخى از مردم درباره زندگى دنيا تو را به شگفت مىآورد و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مىگيرند، حال آن كه سرسختترين دشمنان است و چون از پيش تو برود مدام مىكوشد تا در زمين فساد كند و كشت و نسل را تباه سازد. خداوند فساد را دوست نمىدارد».
قرطبى مىنويسد: اين آيه درباره «اخنس بن شريق» نازل شده است. او يكى از منافقان بود. خدمت رسول اكرم | آمد و اظهار اسلام كرد و سوگند خورد كه راست مىگويم و سپس از مدينه گريخت و در مسير خارج شدن از مدينه بهشترها و مزارع مسلمانان برخورد كرد، مزارع را آتش زد و شترها را پى كرد كه اين آيه نازل شد.([16])
دشمنان اميرالمؤمنين × به اين مقدار اكتفا نكردند، بلكه همان گونه که اشاره شد، آياتى را كه در شأن اميرالمؤمنين × نازل شده بود، تحريف كرده به دشمنان آن حضرت نسبت دادند؛
{وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاةِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤوفٌ بِالعِبادِ}([17])
«بعضى از مردم در طلب خشنودى خدا جان خود را مىفروشند و خدا نسبت به بندگانش مهربان است».
قرطبى مىنويسد: رسول خدا | در شب هجرت او را در بستر خود خوابانيد تا امر بر كفار مشتبه شود.([18])
با اين وصف، معاويه براى اين كه بتواند موج تبلیغاتی عليه امام على × ایجاد کند، به «سمرة بن جندب» پيشنهاد كرد 100 هزار درهم بگير و تبليغ كن آيه نخست – كه درباره منافقان نازل شده است – درشأن على × نازل شده است و آيه دوم – كه بيانگر ايثار على × است – درشأن ابنملجم مرادى!
«سمرة» اين پيشنهاد را نپذيرفت. معاويه 200 هزار درهم پيشنهاد كرد. «سمره» نپذيرفت. معاويه 300 هزار درهم پيشنهاد كرد باز هم «سمره» نپذيرفت، تا اين كه معاويه 400 هزار درهم پيشنهاد كرد. آنگاه «سمرة» پذيرفت و اين كار را انجام داد.([19])
يكى از عوامل جعل و تحريف روايات جريانهاى فكرى مخالف هستند كه براى تثبيت خود و تضعيف مخالفان خود به اينگونه رفتارهاى زشت رو مىآوردند؛ به عنوان مثال در همين آيه مورد بحث عدهاى از مخالفان شيعه تصور كردهاند كه استوارى و حقانيت مكتب شيعه تنها به شأن نزول اين آيه استوار است و اگر با جعل و تحريف چنين وانمود كنند كه اين آيه در شأن امام على× نازل نشده است مكتب شيعه را باطل و انديشه خود را اثبات كردهاند! از اين جهت به هر تلاشى دست زدهاند؛ به عنوان نمونه در تفسير موجود «هود بن محكم» اباضى ([20]) در شأن نزول آيه بعد از آن كه نقل مىكند درباره عبدالله بن سلام نازل شده است، مىنويسد:
«و اذّن بلال للصلاة و خرج رسول اللّه و الناس يصلّون بين قائم و راكع و ساجد.»([21])
«بلال براى نماز اذان گفت و رسول خدا | از منزل خارج شد و مردم نماز مىخواندند؛ عدهاى در حال قيام، عدهاى در حال ركوع و عدهاى در حال سجود بودند».
سپس چنين مىنويسد:
«(جاء فى مخطوط ابن ابى زمنين) بعد هذا مايلى: و اذا هو مسكين يسأل، فدعاه رسول الله، فقال له: هل اعطاك احد شيئا؟ فقال ذلك الرجل القائم، فاذا هو علىّ. قال: على اىّ حال اعطاكه؟ قال اعطانيه و هو راكع… قال: انّ رسول اللّه كبّر عند ذلك و لا شكّ انّ الشيخ هودا قد حذف هذاالخبر، قصدا لما فيه من التكلف الظاهر.»([22])
«در نسخه خطى ابن ابى زمنين بعد از اين جمله آمده است: در اين هنگام مسكينى در حال تقاضاى كمك از مردم بود. رسول خدا | او را خواست و پرسيد: آيا كسى به تو چيزى داده است؟
آن مرد گفت: آن مرد که ايستاده است به من کمک کرد، آن مرد على × بود.
پيامبر | پرسيد: در چه حالى به تو داده است؟ مسكين پاسخ داد: درحال ركوع ……رسول خدا | در اين هنگام تكبير گفت:
بدون شك «شيخ هود بن محكم» عمدا اين خبر را حذف كرده است؛ زيرا دشوارى روشنى دارد.
در پاسخ اين محقق بايد گفت: خبر دشوارى ندارد، بلكه چنان كه شما مىگوييد او عمدا خبر را حذف كرده، چون اباضى است و ابن خبر فضيلتى براى امام على × است.
يا به عنوان نمونه در تفسير «خازن» اين نظر را كه آيه ياد شده درباره على× نازل شده، آورده است،([23]) ولى در مختصر تفسير «خازن» تنها همين را حذف كرده است.([24])
همچنين «ابن كثير» روايات بسيارى را نقل كرده، در بعضى از آنها خدشه مىكند و درباره عدهاى از طرق مىنويسد:
«هذا اسناد لا يقدح به»؛([25]) «اين سند مشكلى ندارد». یعنی آنها را تأیید میکند و برخی متعصبان وهابیت در عربستان نسبت ناروا و دروغ به ابنكثير مىدهند و میگویند كه وى تمام اين روايات را رد كرده است؛
«ساق ابن كثير هذه الآثار كلّها و ضعّفها كلّها.»([26])
«ابنكثير تمام اين روايات را آورده و همه آنها را تضعيف كرده است».
آنچه بيان شد، بخش ناچيزى از عوامل تأثيرگذار بر حذف شأن نزول آياتى است كه در آنها به گونهاى از امام على × ستايش شده است، چنان كه در آيات بعد، – كه مورد نقد و بررسى قرار مىگيرند، – نيز مىتوان نمونههايى از آن را يافت.
در حالی که علمای اسلام در طول چهارده قرن شأن نزول آیه را در کتابهای خود نقل کردهاند جدیداً با اين كه به طور معمول شأن نزول آيات را عدهای از مفسران متعصب وهابی بيان مىكنند، ولى درباره اين آيه (مائده/55) از يك سو با حقايق مسلّم روبرو بودند و نمىتوانستند اين فضيلت امام على × ناديده بگيرند و از سوى ديگر چون بيشتر تحت تأثير انديشههاى ابن تيميه و ابن عبدالوهاب بودند، اثبات اين دليل را براى مكتب برنمى تابيدند با اين حال دريافتند كه اگر در شأن نزول آيه نامى از امام على × نياورند، نمىتوانند تركيب آيه را به درستى بيان كنند، مصحلت فرقه خود را در اين ديدند كه به طور كلى شأن نزول آيه را حذف كنند و هيچ ديدگاهى را نياورند([27])!
بعضى از اين تفاسير عبارتند از:
1- محمدعلى الصابونى؛ در صفوة التفاسير، ج 1، ص 350.
2- عبدالكريم الخطيب؛ در التفسير القرآنى للقرآن، ج 2، ص 123.
3- مصطفى الحصن المنصورى؛ در المقتطف منعيون التفاسير، ج2، ص50.
4- جمعى از مفسران در تفسير البشائر و تنوير البصائر، ج 1، ص 413.
5- رشيد الخطيب الموصلى؛ در تفسير القرآن العظيم المسمّى باولى ما قيل فى آيات التنزيل، ج3، ص 42.
6- محمد محمود الحجازى؛ در معرض الابرير من الكلام الوجيز عن القرآن العزيز، ج 1، ص 502.
نكتهاى كه ادعاى ما را در ابتداى اين بحث ثابت مىكند، اين است كه آخرين تفسير ياد شده به نايب بن عبد العزيز آل سعود هديه شده و در اين ميان از نايب بسيار تجليل شده است.
نكتههاى ياد شده حكايت از آن دارد كه عدهاى حقايق تاريخى را براى عدهاى پنهان كردهاند، ولى حقيقت براى هميشه و بر همگان پنهان نخواهد ماند، بلكه راهى براى يافتن آن پيدا خواهد شد.
([1]) سعد السعود، ص 95؛ تاويل ما نزل من القرآن الكريم فى النبى و آله، ص 99.
([2]) محمد بن عباس بن على بن مروان از دانشمندان مورد اعتماد قرن سوم، صاحب تأليفات زيادى است؛ كتاب: تاويل ما نزل فى النبى و آله |، الفهرست، ص 149؛ رجال نجاشى، ص 379.
([4]) خصائص الوحى المبين، ص 52-35.
([6]) فرائدالسمطين، ج 1، ص 187.
([8]) مناقب، ابن مغازلى، ص 314-311.
([10]) تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 357.
([12]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 17.
([13]) كنوزالحقايق، ج 2، ص 367؛ مناقب، ابن مغازلى، ص 190.
([14]) مستدرك حاكم، ج 3، ص 138؛ مناقب ابن مغازلى، ص 103؛ نورالابصار، ص 1645؛ الرياض النضره، ج 2، ص 162؛ ذخائر العقبى، ص 122؛ تاريخ الخلفاء، ص 276، ص 276؛ الصواعق المحرقه، ص 123؛ مجمعالزوائد، ج 9، ص 136؛ كفاية الطالب، ص 66؛ مناقب الاسدالغالب، ص 21، و دهها منبع ديگر.
([16]) الجامع لاحكام القرآن، ج 3، ص 14.
([18]) الجامع لاحکام القرآن، ج 3، ص 21.
([19]) ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه ج 4، ص 73.
([20]) اباضيه؛ يكى از گروههاى انشعابى از خوارج هستند كه در طول تاريخ اسلام موجوديت خود را حفظ كردهاند و اكنون نيز در بعضى از مناطق دنياى اسلام حضور دارند. در عمان بيشترين گرايش مردم اباضى است. براى توضيح بيشتر رجوع كنيد به: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 2، ص 309.
([21]) تفسير كتاب اللّه العزيز، ج 1، ص 481.
([23]) تفسير الخازن، ج 2، ص 56.
([24]) مختصر تفسير الخازن، ج 1، ص 458.
([25]) تفسير، ابن كثير، ج 2، ص 67.
([26]) الفتح السماوى، ج 2، ص 571؛ المقتطف من عيون التفاسير، ج 2، ص 50؛ فتح الرحمن فى تفسير القرآن، ج 2، ص 773؛ تفسير كتاب اللّه العزيز، ج 1، ص 481؛ حاشيه الشهاب على تفسير البيضاوى، ج 3، ص 498، و دهها منبع ديگر.
([27]) اين نوع تفسير قرآن مصداق اتم تفسير به رأی و دقيقاً مورد خطاب کلام نبوي است که «من فسر القرآن برأيه فليتبوا مقعده علي النار».

















هیچ نظری وجود ندارد