رد گشت در دست یک کس تمامکه باشد محمد علیه السلامکه چون او نیامد کسی در وجودخمیر تن پاکش از عقل بودز خلق جهان مطلبْ او بود و بسنمی بود اگر او نمی بود کسمحمد حبیب خدای جهانمحمد سر جمله پیغمبرانمحمد که ایزد ثناخوان اوستمحمد که لولاک در شأن اوستمحمد که روی همه سوی اوستخداوند عالم رضا جوی اوستچه علوی چه سفلی طفیلش همهمحمد شبان است و عالم رمهمحمد شه آسمان و زمینمقدّم نشین صف مرسلیننموده به قدر اول انبیاءفرستاد آخر پی اهتداحبیب خدا سیدالمرسلینکه شد بهرش ایجاد دنیا و دینخلیلی که هر جا بُد آتشکدهگلستان دین از قدومش شدهکلیمی که عرش برین طور اوستفروغ مه و مهر از نور اوستمسیحی که از روح پرور کلامدهد مرده دل را حیاتی تماممحیطی که جز ذات پروردگارزظرفش بُرون نیست یک قطرهوارگشاینده گنجهای قدیمنماینده راه امید و بیمچو پیغمبری یافت زو احتشامدر او قدرت صنع گشته تماملقب چو شدش خاتم از بهر آنچه خاتم به هر عهد بُد او حکمرانز آدم گرفته مسیح و کلیمکه هر یک ز پیغمبران عظیمچوهنگام ناکامی و اضطرارزدشواری و سختی روزگارچوحاجت به درگاه حق کردهاندبه حق محمد طلب کردهاندتوسل نجستند تا با نبینشدمشکل انبیاء منجلیجهان جمله محتاج اشفاق اوسترضامندی خلق از اخلاق اوستبه جز ذات مستغنی کردگاربه احسان او جمله امیدواربلند است بس نزد حق پایهاشفتادن روا نیست بر سایهاشنگشتی از آن سایهاش آشکارکه او بود از سایه کردگارنیفتاد از آن سایهاش بر زمینکه شبهش نباشد به هستی قرینبرون است توصیفش ازقیل وقالبه وصفش زبان خِرد گشته لالمن بیبضاعت که باشم که دمزمدح و ز نعت محمد زنم
















هیچ نظری وجود ندارد