آنچه که یک شیعه منتظر میبایست درباره امام و مقتدای خویش بداند مجموعهای از معارف را شامل میشود، که برخی مطالبی عمومیاند که فراگیری آنها بر همه لازم است و برخی دیگر مطالبی تخصصی که شاید برای همگان لازم و ضروری نباشد. ۱. مهدویتشخصیه و نوعیه در باب مهدویت عقیده مذهب شیعه این است که مهدویتخاصه صحیح و مقبول است و به تعبیر دیگر آنچه مورد پذیرش است مهدویتشخصیه است نه مهدویت نوعیه. لکن بعضی از صوفیه و عرفا قائل به مهدویت نوعیه بوده یا هستند. به این معنا که عقیده دارند در هر عصری و دورهای باید یک مهدی وجود داشته باشد که ویژگیها و خواص مهدویت و هادویت را داشته باشد و میگویند هیچ عصری خالی از یک مهدی هادی نیست و ضرورتی هم ندارد که مشخص شود از نسل چه کسی است و چه خصائصی را داراست! (۱) این عقیده بعضی صوفیه و عرفا است که البته از نظر ما نامفهوم بلکه مردود است. عقیده مبرهن و مستدل مذهب شیعه آن است که مهدویت، مهدویتشخصیه است، یعنی یک فرد است که مهدی این امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ویژگیهای او مشخص است. خانوادهاش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانههای ظهورش و حتی خصوصیات جسمی او و در یک کلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با این مشخصات و ویژگیهای ذکر شده، ما فقط یک مهدی را قبول داریم. آری یک فرد به عنوان مهدی است که واجد و جامع تمامی این خصائص و ویژگیها و نشانهها است. برای آنکه مفهوم مهدویت نوعیه مقداری روشنتر شود، به اشعاری از ملای رومی درباره امام حی غائب دقت کنید که میگوید هر دوری یک ولی دارد ولی ما معتقدیم که در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها یک ولی هست ملای رومی میگوید: پس به هر دوری ولیی قائم است تا قیامت آزمایش دائم است هر کرا خوی نکو باشد برست هرکسی کوشیشهدلباشدشکست پس امام حی قائم آن ولی است خواهاز نسل عمر،خواه از علیاستمهدی و هادی وی است ای راه جو همنهان و هم نشسته پیش رو (۲) این که در ابیات بالا ملاحظه مینمایید مفاد مهدویت نوعیه است. ما قائل هستیم که این ادعا هیچ دلیل و برهانی در مقام اثبات ندارد; بلکه تمامی ادله مهدویتشخصیه و خاصه به گونهای است که هر نوع مهدویت دیگری را نفی میکند و مهدویتشخصیه خاصه را با همان ابعاد و جزئیات و شرایط و صفات و علاماتی که بیان داشتیم; اثبات مینماید. پس اگر در مطالعات و بررسیها پیرامون امام زمان، علیهالسلام، مهدویت نوعیه به بیان فوق یا هر بیان دیگر ارایه و مطرح شد باید توجه داشت که این نظر و عقیده اصیل و پذیرفته شده شیعه امامیه نیستبلکه دیدگاه مذهب شیعه همان هدویتخاصه شخصیه است که به آن معتقدیم. ۲. سخنی درباره معنای ظهور مطلب دیگر که هر چند هنوز آن را مورد تحقیق تام و تتبع و کاوش قرار ندادهام لکن اصول و کلیت آن را عرضه میدارم این است که: کلمه «ظهور» نوعا به معنای ظهور شخص امام زمان، علیهالسلام، مطرح میشود و مثلا به همین معنی «عجل علی ظهورک» گفته میشود و البته این مسالهای قطعی و غیرقابل انکار است; لکن احتمال قوی و جدی دیگری هم وجود دارد که ظهور به معنای ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور کامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. یعنی تا شخص ظاهر نشود، امر امت به صورت تمام و کامل ظاهر نمیشود، ولی در عین حال میان این دو تفاوتهایی وجود دارد. اصل این تفکر و اندیشه از اینجا سرچشمه میگیرد که ظهور حداقل میتواند دو معنا داشته باشد. (۳) یکبار به معنای طلوع و آشکار شدن و پیدایش بعد از استتار; بدینگونه که ظهور را نقطه مقابل خفا بگیریم که نظارت مطلب بیشتر به ظهور شخص میباشد، و البته این قابل انکار نیست، و بار دیگر ظهور را از ماده و ریشه ظهر معنا کنیم که عبارت از تقویت و پشتوانه یافتن چیزی باشد که ما از آن تعبیر به پیروزی و حاکمیت مقتدرانه مینماییم و در این برداشت و نظر مطالب دیگری به ذهن میرسد و نتایج دیگری به دست میآید. در این بحث توجه به مشتقات لفظی لغت ظهور مفید مطالب ارزشمندی است که میتوان از آن کمک گرفت. خداوند در قرآن مبارک، یک جا میفرماید: «و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا» (4) هیچ کس نمیتواند مثل این قرآن بیاورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضی پشتوانه بعضی دیگر شوند و به تقویت همدیگر برخیزند. این از «ظهر» به معنای کمر و پشت است که استقامت انسان به کمر و پشت اوست و این کاربرد در آیه شریفه کنایه از متراکم کردن نیروها است. از مشتقات دیگر هم مواردی در قرآن داریم مانند: «و ظهر امرالله و هم له کارهون» (5) که در این آیه شریفه ظهور را صفتشخص نگرفته بلکه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، علیهالسلام، هم این موضوع دیده میشود. همچنین در آیه کریمه: «لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون» یا «ولو کره الکافرون» (6) که در اینجا «لیظهره» به معنای پیدایش بعد از خفا نیستبلکه به معنای پیروزی و چیره شدن است و لذا با «علی» متعدی میشود تا پیروزی معنی دهد و غلبه و سلطه و قدرت را بر احیاء دین افاده کند; هر چند کافران و مشرکان را خوشایند نباشد. در دعای افتتاح – در شبهای ماه مبارک رمضان – میخوانیم: «اظهر به دینک و سنه نبیک» که این جمله را هرچند میتوان بدینسان معنی و تفسیر کرد که پروردگارا! به وسیله امام زمان، علیهالسلام، دینت را آشکار کن! اما با در نظر گرفتن مجموع مشتقات میتوان به این گونه تفسیر و معنا کرد که: دینت را تقویت کن و سایه افکن فرما. و نیز در بعضی ادعیه و زیارات مبارک «ظهور الفرج علی یدیک» داریم که ظهور به فرج و نصرت امر توجه و ارتباط دارد، نه به شخص. البته باید در این مورد بحث وسیعتری انجام گیرد. بنابراین معنایی که بیان کردیم; میشود عصر ظهور را به عصر پیروزی و سلطه اسلام تعبیر نمود. از این بحث میتوان نتیجه گرفت که اگر ظهور را صفتشخص بگیریم تمام آیات و روایات و ادعیه و زیارات و مناجاتهایی که در آنها واژه ظهور به کار رفته و استعمال شده است; تحقق نیافته و معنی پیدا نمیکند مگر با ظهور شخص امام زمان، علیهالسلام. زیرا ظهور به معنای پیدایش بعد از استتار و خفا استعمال شده است. اما اگر ظهور را به معنای پیروزی و سلطه اسلام تعبیر نماییم; حتی ممکن است این پیروزی – البته تا حدودی – قبل از ظهور امام زمان، علیهالسلام، نیز حاصل شود; لکن نه به گونهای که مستغنی از ظهور آن حضرت باشیم، هرگز. اما به صورت منطقهای و محدود میشود این ادعا را بیان کرد. الان همه میدانیم و میبینیم و لذا عقیده فقهی – سیاسی ما این است که الان در ایران اسلامی ما نمیتوانیم احکام دوران غیبت امام زمان، علیهالسلام، را به صورت مطلق، آنچنان که در ایران قبل از انقلاب معتقد بودیم، ادعا کنیم. زیرا آنگونه که بیان شد، امروز حکومت ایران اسلامی در ظل و سایه حکومت الهی ولیعصر، علیهالسلام، برپا شده و استقرار یافته است. ۳. انقلاب اسلامی نموداری از ظهور امام زمان، علیهالسلام هنگامی که امام عصر،علیهالسلام، ظاهر میشود، بدیهی است که ایشان در یک نقطه متمرکز هستند و در بلاد و مناطق دیگر که حضور ندارند، والی معین اعزام مینمایند. همانگونه که امیرالمؤمنین، علی، علیهالسلام، در دوران خلافتخود مالک اشتر را به ولایت مصر، ابن عباس را به ولایتبصره و اصحاب و بزرگان دیگری از برجستگان یارانش را به حکومت دیگر بلاد تعیین فرموده بود. امام زمان، علیهالسلام، نیز برای مناطق اسلامی حاکم معین میفرماید. بدین جهت ما امروز با اینکه مدعی نیستیم که تمامی احکام زمان حکومت ولی عصر، علیهالسلام، را پیاده کردهایم; اما حکومت اسلامی خود را مرحلهای از ظهور به معنای تدریجی آن میدانیم یعنی حاکمیت تدریجی اسلام و احکام نورانی آن بخشی و رشحهای از ظهور امر حضرت مهدی، علیهالسلام، است هر چند هنوز ظهور شخص ایشان، واقع نشده است. ۴. امامزمان چهوقت ظهورمینماید؟ موضوع و نکته دیگری که احیانا در قالب سؤال مطرح میشود این است که دنیا اکنون پر از جور و ستم است. پس چرا امام زمان، علیهالسلام، بنا به مفاد روایت معروف و مشهور «یملاء الارض قسطا و عدلا بعد ماملئت ظلما و جورا» (8) ظهور نمیکند؟ در رابطه با این مساله باید گفت: اولا، چه کسی گفته امروز دنیا پر از ستم و ظلم است و اصولا تشخیص این مطلب که دنیا پر از ظلم و ستم شده یا خیر با چه کسی است؟ گذشته از این بعضی محققین میگویند منظور از «ملئت ظلما و جورا» پر شدن دنیا از ظلم و جور نیستبلکه منظور و مراد سیطره و چیرگی ظلم و ستم و فراگیری جوراستبه گونهای که مجال و گریزی برای رهایی از آن نباشد. مثلا در نظر بگیرید امروز را که نظم نوین جهانی آمریکا مطرح است و مینگریم که پس از فروپاشی شوروی سابق، آمریکای جنایتکار کشورهای مختلف را تحت فشار قرار داده تا حاکمیت ظالمانه خود را گسترش و توسعه دهد. ولی در هر حال باید توجه داشت که به تعبیر علمی هیچگونه علیتی فیمابین پرشدن دنیا از ظلم و جور و یا سیطره ظلم و جور بر دنیا و ظهور امام زمان، علیهالسلام، وجود ندارد که بگوییم بلافاصله و آنا امام زمان باید در این شرایط ظهور فرماید. توضیح مطلبی را در اینجا مفید و ضروری میدانیم و آن اینکه روایات وارده در این بحث و مقام دو دسته هستند: الف) دستهای از روایات میفرمایند: «یملاءالارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما وجورا». (9) که این حرف «کاف» به گفته بزرگان ادبیات زبان عرب یا برای تشبیه استیا مقابله. یعنی امام زمان، علیهالسلام، دنیا را از عدل و داد پر میکند آنچنان که از ظلم و ستم پر شده باشد یا در مقابل آنکه دنیا مملو و سرشار از جور و ستم است آن را پر از عدل و داد مینماید. ملاحظه میفرمایید که در این تعبیر و بیان، سخن از مقابله بین ظلم و عدل و یا شباهت میان پرشدن زمین از عدالت استبگونهای که از جور و ستم پر شده باشد و سخنی از تاریخ سپری شدن ظلم و جور و جایگزینی عدل و داد به میان نیامده است. ب) در برخی دیگر از روایات چنین آمده است که: «یملاءالارض قسطا و عدلا و نورا بعد ما ملئت ظلما و جورا» (10) بعد از آنکه دنیا از ظلم و جور پر شد امام زمان، علیهالسلام، تشریف میآورد و آن را از عدل و داد سرشار و لبریز مینماید; اما مقدار این فاصله و اندازه آن مشخص نشده است. پس باید این شبهه ازاذهان بیرون بیاید که تا دنیا از ظلم و ستم پر شد; باید حتما امام زمان، علیهالسلام، ظهور کند; زیرا امکان آن هست که این مدت زمان و فاصله بنا به حکمتها و مصالحی به درازا بکشد و این نباید برای کسی جای نگرانی و یا افسردگی باشد. ۵. ذکر نام امام زمان به طور صریح یک مساله دیگر این است که آیا در این زمان ذکر اسم امام زمان، علیهالسلام، به طور صریح و مشخص، جائز استیا خیر؟ در بعضی روایات وارد شده که نباید صریحا اسم امام زمان، علیهالسلام، را بیان کنیم بلکه باید بگوییم (محمد) در روایتی آمده است: «لا یحل لکم ذکره باسمه» (11) بنابراین اصلا ذکر نام حضرت مباح نیست. بعضی از اعاظم و علمای دین مستقلا در این موضوع کتاب نوشتهاند. (۱۲) شیخ حر عاملی در این مساله کتاب مستقلی تالیف نموده است. (۱۳) مرحوم میرداماد کتاب مستقلی در این مساله به نام «شرعهالتسمیه» تالیف و بر حرمت ذکر نام اصلی امام زمان، علیهالسلام، استدلال کرده است. (۱۴) شیخ صدوق (۱۵) که متخصص و استاد جمع روایات مربوط به امام زمان، علیهالسلام، است در کمالالدین میفرماید: «والذی اذهب الیه ما روی فیالنهی من التسمیه» (16) آنچه من بدان مایل شدهام روایاتی است که در آنها از تسمیه نهی شده است. درباره فتوی به حرمت ذکر نام; صریح امام زمان، علیهالسلام، معتقدان به این رای چون شیخ صدوق، شیخ مفید، شیخ طبرسی، سید اسماعیل عقیلی مولف «کفایهالموحدین»، میرداماد، علامه مجلسی، محدث نوری… هر کدام به گونهای به حرمت فتوی داده و آن را به زمان خاص و یا با شرایط مخصوص مقید نموده و برداشتهای گوناگونی از روایات مربوطه نجمالثاقب» (18) تالیف محدث نوری و دیگر مصادر مربوطه از مشروح مباحث و مطالب آگاهی حاصل نمود. لکن الان قول دیگری حاکم است و آن اینکه هیچ یک از مراجع معظم تقلید ما ذکر نام امامزمان، علیهالسلام، را حرام نمیدانند زیرا روایاتی را که در این خصوص صادر شده ناظر به زمان تقیه میدانند و استدلال مینمایند که در روایات مربوطه به امام زمان، علیهالسلام، بیان شده که نام آن حضرت، نام پیامبر، و کنیهاش، کنیه پیامبر، صلیاللهوعلیهوآله، است. خوب وقتی بنا باشد کنیه پیامبر درباره ایشان علنا مطرح باشد; نام پیامبر نیز علنا در مورد ایشان مطرح شود، این زمینهای میشد برای اینکه دشمنان حضرت مهدی را شناسایی کرده و جان ایشان را مورد خطر و تهدید قرار دهند و این مربوط به زمان تقیه و خطر بوده است. پس توجه میشود که این مساله از آن مسائلی است که به تعبیر امام راحل، قدس سرهالشریف، شرایط زمان و مکان به عنوان عناصر مؤثری در اجتهاد دخالت دارد و تاثیر میگذارد. (۱۹) برداشت و استنباط فقهای ما این است که این روایات به زمان تقیه نظارت دارد یعنی زمانی که خلفای عباسی با شدت هر چه تمامتر از همه احتمالات و اخبار برای ردیابی امام زمان، علیهالسلام، استفاده میکردند تا آن حضرت را یافته و نابود نمایند. اما الان که آن تقیه وجود ندارد لذا آن حرکت هم منتفی است. بنابراین ذکر نام امام زمان، علیهالسلام، «حرمت مادامی» استیعنی مادامی که تقیه حاکم بوده ذکر نام صریح امام، علیهالسلام، حرام بوده است اما وقتی تقیهمرتفعشدحرمتهممرتقعمیشود. در این میان بعضی از بزرگان بین دو قول مطرح در این مساله جمع کردهاند و گفتهاند به استناد بعضی از روایات ذکر نام صریح حضرت، علیهالسلام، در ملاء عام و محافل و مجالس جائز نیست امادر غیر این موارد، بیان نام امام زمان، علیهالسلام، اشکال ندارد. کما اینکه شیخ مفید در ارشاد (۲۰) و محدث نوری در النجمالثاقب (۲۱) و شیخ صدوق دراعتقادات (۲۲) نام شریف آن حضرت را ذکر کردهاند و چنانکه گفته شد تفصیل و تشریح موضوع را باید از مدارک و مصادر خاصه به دست آورد. ۶. برخاستن به هنگام ذکر نام امام زمان مساله دیگر این است که آیا وقتی نام امام زمان، علیهالسلام، برده میشود قیام برای نام ایشان واجب استیا واجب نیست؟ مدرکی که برای این مساله وجود دارد یکی روایتی است مشتمل بر داستان سفر «دعبل بن علی خزاعی» به خراسان و تشرف وی به محضر حضرت رضا، علیهالسلام، که دعبل در آنجا قصیدهای را که برای ائمه اطهار سروده خدمتحضرت رضا، علیهالسلام، مطرح میکند تا آنجا که در شعر خود به نام حضرت صاحبالامر، علیهالسلام، میرسد، امام هشتم با شنیدن نام مبارک حضرت صاحبالامر، علیهالسلام، از جای خود برخاسته قیام میفرماید و دستبر روی سرگذارده و میفرماید: «اللهم عجل فرجه سهل مخرجه» (23) چنانکه در روایت دیگری نیز چنین آمده است که روزی در محضر حضرت صادق، علیهالسلام، نام حضرت صاحبالامر، علیهالسلام، برده شد، امام ششم به منظور تعظیم و احترام نام آن حضرت از جای برخاسته قیام فرمود. (۲۴) بدیهی است عملکرد دو امام بزرگوار حضرت صادق و حضرت رضا، علیهماالسلام، برای همیشه سند و حجتبوده و حداقل مراتب آن اثبات استحباب شرعی است و چنانچه در سند روایت ضعفی هم وجود داشته باشد لکن: اولا: میتوان سیره مستمره شیعه را که از سوی علمای اعلام و جامعه مؤمنین همیشه وجود داشته است جبرانکننده این ضعف اصطلاحی دانست. ثانیا: طبق قاعده علمی متداول میان فقها و اصولیان، این مورد را در کلیت روایات «من بلغ» قرار داد. توضیح مطلب آنکه چنانچه سند روایتی یک مساله مستحب و یا مکروه ثابت و مستند و واجد شرایط حجیتباشد که در این صورت عمل نخست را به عنوان یک موضوع مستحب و شرعی قطعی میتوان به جا آورد و عمل دوم را به عنوان یک مکروه قطعی شرعی ترک نمود. اما در جایی که سند روایتی دارای ضعف باشد و برخوردار از شرایط حجیتخبر نباشد; در این صورت با پشتوانه اخبار و روایات متعددی که میگویند: «من بلغه شیء من الثواب…» یعنی هر کس که ثوابی را بر عملی مطلع شد و به امید آن ثواب عمل مورد نظر را انجام داد; البته ثواب و اجر آن عمل را خواهد دید هر چند ثواب آن عمل واقعا از طرف پیامبر، صلیاللهعلیهوآله، یا ائمه اطهار، علیهمالسلام، صادرنگردیدهباشد. (۲۵) البته تفاوت این موارد با استحباب و کراهت قطعی الصدور آن است که در اینجا باید عمل مورد بحث را به قصد رجاء و امید اینکه شرعا مطلوب است انجام داد نه به عنوان یک مستحب قطعی و عمل مکروه را به قصد رجاء و امید اینکه مورد کراهتشارع اسلام است ترک نمود نه به نیتیک مکروه قطعی. حال آیا استحباب برخاستن به هنگام شنیدن نام مبارک امام عصر، علیهالسلام، شامل هر کدام از نامهای آن حضرت است و یا منحصر به کلمه «قائم آل محمد» است؟ این نیز مورد بحث و گفتگو میان بزرگان علم و دین است که با مراجعه به مصادر مربوطه روشن و استفاده میگردد. پینوشت:۱. در این رابطه به کتاب مولوی نامه تالیف مرحوم جلالالدین همائی (م ۱۴۰۰ ق،۱۳۱۷ش) جدوم، صفحات ۸۵۰ تا۸۴۳ و ۹۰۱ تا۸۹۷ مراجعه شود که این عقیده را به گروهی از عرفاو صوفیه از جمله محییالدین و مولوی نسبت داده و میگوید: این عقیده با مهدویتشخصیه منافاتی ندارد زیرا همان گروه از عارفان و صوفیان در عین حال به وجود امام عصر، علیهالسلام، که همان مهدی موعود باشد نیز اعتقاد جازم دارند که در کلمات و تالیفات آنان موجود است. در کتاب یاد شده مهدی نوعی را به گونهای تفسیر مینماید که با صرف نظر از مرحله ثبوت اما در مرحله اثبات، اقامه برهان بر آن ممتنع نباشد لکن بسی مشکل است. ۲. مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، انتشارات امیرکبیر، دفتر دوم، ص۲۳۹. ۳. جهت کاوش و تحقیق بیشتر نگاه کنید به لسانالعرب تالیف علامهابنمنظور (م۷۱۱ق) از انتشارت دفتر تبلیغات اسلامی قم ج ۴، صص۵۲۹ – ۵۲۰ ۴. سوره اسراء (۱۷)، آیه ۸۸. ۵.سوره توبه (۹)، آیه ۴۸. ۶.سوره توبه (۹)، آیه۳۳. ۷.سوره صف (۶۱)، آیه۹. ۸. عن النبی، صلیاللهعلیهوآله: «لولم یبق منالدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یاتی رجل من عترتی اسمه اسمی یملاءالارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» ینابیعالموده، ص۴۲۶ و همچنین کمالالدین و تمامالنعمه ج۱، ص۲۸۰، ح۲۷ و مصادر فراوان دیگر. ۹. همان . ۱۰. از رسول خدا، صلیاللهعلیهوآله، نقل شده است که در رابطه با امام زمان، علیهالسلام، فرمودند: یملاءالارض قسطا و عدلاو نورا بعد تملیء ظلما و جورا و سواءا. اثباتالهداه، ج۳، ح۲۶۸; سنن ابیداود ج ۴، ص۱۰۷ ; کنز العمال، ج۱۴، ص ۲۶۴; همچنین اصبغ بن نباته به نقل کمالالدین، ج ۱، ص۲۵۹، حدیث ۵، روایت میکند که فرمودند: «یملاءالله عزوجل به الارض نورا بعد ظلمتها و عدلا بعد جورها علمابعد جهلها» 11. روایت از امام حسن عسکری، علیهالسلام، در کتاب شریف کافی، ج ۱، ص ۳۳۲; همچنین کمالالدین، صدوق، ج ۲، باب۵۶، ص ۶۴۸، نقل شده است. همچنین در کمالالدین، ج ۲، ص۳۳۳، باب۳۳، حدیث ۱، از امام صادق، علیهالسلام، روایتی نقل شده که پیرامون حضرت مهدی، علیهالسلام، فرمودند: «یغیب عنکم شخصه ولایحل لکم تسمیته.» 12. مرحوم علامه شیخ آقابزرگ طهرانی(۱۳۸۹-۱۳۹۳ ق)در کتاب ارزشمند «الذریعهالی تصانیف الشیعه» از حدود ده رساله در این خصوص یاد نموده است. ۱۳. علامه محقق شیخ محمد بن الحسن الحرالعاملی متوفای ۱۱۰۴ ق. کتابی به نام کشفالتعیمه فی حکمالتسمیه نوشته که در واقع جواب رساله میرداماداست و در آن جواز تسمیه رااثبات کرده است. ۱۴. سید محمدباقرحسینی استرآبادی مشهور به میرداماد (م ۱۰۴۱ ق) کتاب بنام شرعهالتسمیه به سال ۱۰۲۰ ق تالیف نموده و در آن بیست روایت را که به نظر وی دلالتبر حرمت ذکر نام امام زمان (عج) دارند بیان نموده است. صاحب کفایهالمهتدی که بر میرداماد تلمذ نموده مینویسد: مدتی فیمابین میرداماد و شیخ بهایی، علیهماالرحمه، بر سر جوار تسسمیه وحرمت آن در زمان غیبت مناظره روی نموده و لهذا میرداماد کتاب مذکور راتالیف نمود. ۱۵. ابوجعفر محمدبن علی بن الحسین بن بابویه قمی معروف به شیخ صدوق (م ۳۸۱ق). ۱۶. کمالالدین و تمامالنعمه چاپ مکتبه صدوق ص۳۰۷. ۱۷. مکیالالمکارم فی فوائد الدعاء للقائم تالیف علامه بزرگوار محمد تقی موسوی اصفهانی، قدس سرهالشریف (۱۳۴۸-۱۳۰۱ ق.) ج ۲، ص۱۳۶ -۱۰۹،۱۸. النجمالثاقب فی الاحوال الامام الغائب تالیف محدث عظیم الشان میرزاحسین نوری طبرسی، (۱۳۲۰-۱۲۵۴ق.) ۱۹. صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۹۸ حضرت امام، قدسسرهالشریف، میفرمایند: زمان و مکان دو عنصر تعیینکننده در اجتهادند. ۲۰. الارشادفی معرفه حججالله علیالعباد، محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، ج۲، صص۳۴۳-۳۴۲، (۴۱۳-۳۳۶ ق). ۲۱. النجمالثاقب، ص ۵۸. ۲۲. شیخ صدوق در کتاب «اعتقادات» صص۹۵-۹۳ چنین میفرماید: «و نعتقد حجهالله فیارضه و خلیفه علی عباده و هو القائم المنتظر،محمد بن الحسن بن علی بن محمد…» 23. منتخب الاثر، چاپ سوم، ص۵۰۶ و ۵۰۸ به نقل از کتاب «مرآهالکمال» علامه مامقانی و کتاب «الزمالناصب» تالیف شیخ علی یزدی حائری و کتاب «النجمالثاقب» تالیف محدث نوری. ۲۴. مکیالالمکارم، ج ۲، صص ۱۷۲-۱۷۱ به نقل از النجمالثاقب، محدث نوری، ص۵۲۳ و خود نویسنده دانشمند کتاب «مکیالالمکارم» میگوید: سیره و روش مذهب شیعه دوازده امامی بر این سنتحسنه جاری است. ۲۵. مراجعه شود به کتب علم اصول مانند رسائل شیخ انصاری (۱۲۱۴-۱۲۸۱ ق) و… و کتب روایات مانند بحارالانوار، وسائل الشیعه و… دانستنیهایی درباره حضرت مهدی، (علیه السلام) آخرین قسمت ۷. آیا امامزمان همسر و فرزند دارد؟ مطلب دیگر که احیانا مطرحمیشود این است که آیا امام زمان،علیهالسلام، زن و فرزند دارد یا خیر؟و البته در اطراف این سؤال همپرسشهای دیگری که مطرح است کهاگر امام ازدواج نکرده چگونه سنتپیامبر را ترک نموده؟ و اگر ازدواجکرده آیا اولاد دارد یا خیر؟ و اگراولاد ندارد آیا همسر ایشان نازاستیا خیر؟ و اگر اولاد دارد آنها کجاهستند؟ و اگر فوت کردهاند کی و کجابوده و اگر زندهاند آیا آنها نیز همانندخود حضرت طول عمر دارند یا خیر؟و سؤالهای پیوسته و سلسلهوار کهدر این خصوص مطرح میشود. لکنحق مطلب این است که هیچ دلیلی برهمسر و اولاد داشتن امام زماننیست، بلکه احیانا دلیل بر نفی آن همدر شرایط فعلی وجود دارد. اما دررابطه با اینکه ازدواج سنت نبوی،صلیاللهعلیهوآله، استبه احتمالعقلی دو مساله مطرح استیکی اینکهبگوییم ازدواج فی نفسه سنتی است ازسنن پیامبر، هر چند هیچ مسالهای همبه دنبال آن نباشد «ان من سنتیالنکاح» (1) ولی معلوم نیست که اینصورت صحیح باشد. لذا احتمال دوممطرح میگردد زیرا روایات دیگریناظر بر این هستند که انسان ازدواجکند و بچهدار شود تا نسل مبارکاسلام فزونی یافته و زیاد شود «تثقلالارض بلااله الاالله» (2) که البته اینکه در روایات آمده چیز واجبی نیستزیرا اگر ضرورت جامعه اسلامی ونیازهای قطعی عالم ایجاب کند کهامام زمان، علیهالسلام، تنها زندگیکند; دیگر عنوان سنت، پیامبر به هرمعنا باشد، هر چند به صورت مقطعی،منتفی خواهد بود و بحث اهم و مهممطرح است که سنت پیامبر برایمصالح عامه و جامعه اسلامی ترکشده و این اشکالی ندارد. البته بحث مادر وجود همسر و فرزندان بر امامزمان، علیهالسلام، قبل از ظهور استو گر نه ما بر وجود همسر و فرزندبرای حضرت صاحبالامر، علیهالسلام، بعد از ظهور دلائلیداریم. برای این ادعا که امام زمان،علیهالسلام، قبل از ظهور همسر وفرزندانی دارد به روایتی استدلالشده که مرحوم شیخ طوسی، (۳) درکتاب بسیار نفیس و ارزشمند خود بهنام «الغیبه» آن را ذکر نموده است.این روایت از حضرت صادق،علیهالسلام، نقل شده است که ایشانفرمودند: مطلع نیستبر مکان امام زمان درایام غیبت هیچ کس نه از اولاد امام ونه غیر اولاد مگر غلامی که متصدیکارهای آن حضرت است و فقط او ازمحل امام مطلع است. (۴) به این روایت استدلال شده کهامام صادق فرمودند: لایطلع علی موضعه احد منولده و لاغیره. پس معلوم میشود که امام زماناولاد دارد و وقتی فرزند داشت قطعاهمسر هم دارد. لکن مرحوم نعمانی (۵) که از اجله علمای اسلام است در کتاب«الغیبه» خود روایت را «من ولیه» (6) نقل کرده نه «من ولده» یعنی هیچکسنه دوست نه غیر دوستبر جایگاهامام زمان، علیهالسلام، مطلع نیستمگر آن خدمتکاری که متصدیکارهای آن حضرت است. با این نقلی که مرحوم نعمانی ذکرفرموده نمیتوان به نقل شیخ طوسیاستدلال کرد; زیرا «اذاجاء الاحتمالبطل الاستدلال» و به نظر میآید کلمه«ولی» هم بهتر است چون با کلمهمولی که در انتهای روایت آمده انسباست و سازگارتر. مرحوم سیدبنطاووس، در کتابیبه نام «جمال الاسبوع» که جمعآوریو تدوین فرموده و اعمال هفته را ازشنبه تا جمعه با مستحبات و زیاراتو اعمال ذکر نموده از حضرت رضا،علیهالسلام، زیارتی نقل میکند کهامام هشتم فرموده است: «این زیارترا برای امام زمان، علیهالسلام،بخوانید». در فقرهای از این زیارتچنین آمده است: اللهم اعطه فی نفسه و اهله وولده و ذریته و امته و جمیعرعیته ما تقر عینه و تسر بهنفسه.. (۷) خدایا به امام زمان، علیهالسلام، درمورد خودش، خانواده و اولادش، و ذریهو امت و رعایایش آنقدر عطا فرما کهچشمش روشن و دلش شادمان گردد. بنابراین زیارت امام زمان،علیهالسلام، نه فقط اولاد بلکه ذریهیعنی نوه و غیر آن هم دارد. اما به اینزیارت نامه دو اشکال وارد شدهاست. یکی اشکال سندی که سندشضعیف است و از اعتبار کافیبرخوردار نیست و دیگر اینکهنظارتی به این مطلب که اهل و ذریه آنحضرت مربوط به دوران غیبتباشند ندارد بلکه شاید مربوط بهدوران ظهور و حضور آن بزرگوارباشند. همچنین سیدبنطاووس (۸) از امامهشتم، علیهالسلام، زیارت دیگریبرای امام زمان، علیهالسلام، نقلکرده که در فقرهای از آن چنین آمدهاست: اللهم صل علی ولاه عهده والائمه من ولده (۹) اما باید توجه داشت در این موردنیز دو نقل وجود دارد یکی «الائمه منولده» و دیگری «الائمه من به عده» وچون دو نقل محتمل هستند بههیچکدام نمیتوان استدلال بر مدعاکرد. البته ما میدانیم که بعد از امامزمان، علیهالسلام، ائمهای وجودندارد، حال یا فقها، یعنی نواب عامامام زمان منظور هستند که دارایمقام ولایت میباشند به قرینه کلمهولاه عهد یا مطلب دیگری مورد نظراست لکن به هر حال با وجود دو نقل،نمیتوان به طور قطع به هیچکداماستدلال و استناد کرد. در کتاب «بحارالانوار»، علامهمجلسی، رضواناللهعلیه، (۱۰) روایتیاز امام صادق، علیهالسلام، دربارهحضرت صاحبالامر، علیهالسلام،نقل میکند که فرمودند: کانی اری نزول القائم فیمسجد السهله باهله و عیاله. (۱۱) این روایت هم سوای اشکالسندی (۱۲) نظارت به تشریف فرمایی وظهور حضرت دارد چون نزول درمسجد سهله را بیان میفرمایدبنابراین نمیتوان از آن دلالتبرزمان غیبت رابرداشت کرد. روایت دیگری که بسیار جالباست و مسعودی (۱۳) که شیعیان وسنیان قبولش دارند آن را نقل کردهچنین است که میگوید: «علی بنحمزه» «وابن السراج» و «ابن ابیسعید» خدمتحضرت رضا،علیهالسلام، مشرف شدند. علی بنحمزه میگوید: «عرض کردم یابنرسولالله ما از زبان شما برایشیعیان نقل کردهایم که هیچ امامی ازدنیا نمیرود مگر اینکه فرزند خود رامیبیند.» که ملاحظه میکنید این فقرهروایتشامل امام زمان، علیهالسلام،هم میشود لکن این را هم جوابدادهاند که این ناظر به وقتشهادت یافوت امام، علیهالسلام، است پس اینروایت نیز به اعتبار شمول و صدق برامام زمان، علیهالسلام، ناظر به بعد ازظهور آن حضرت و قبل از شهادتایشان است، و جالب این است کهوقتی علی بن حمزه این را عرضمیکند امام هشتم میفرماید: اضافهکردید الا امام زمان (۱۴) که معلوممیشود امام زمان، علیهالسلام، درهنگام شهادت یا فرزند ندارد یا اگردارد در آن وقتحضور ندارند. به هر صورت از مجموع روایاتذکر شده ما هیچ دلیلی بر اینکه الانامام زمان، علیهالسلام، زن و فرزندداشته باشد نداریم. ظاهرا اولینکسی که صریحا به این مطلبمتعرض شده مرحوم آیهالله شیخمحمد تقی شوشتری، قدسسرهالشریف، است که دربعضی تالیفاتش نوشته امام زمان،علیهالسلام، بعد از ظهور اگر مجالیباشد ازدواج میکند اما در دورهغیبت هیچ دلیلی برانجام این مسالهنداریم. (۱۵) پینوشت:۱. مکارمالاخلاق تالیف شیخ جلیل حسن بنالفضل الطبرسی (از اعلام قرن ششم هجری)چاپ انتشارات اعلمی، لبنان ص ۱۹۶. ۲. همان، ص ۱۹۶. ۳. شیخالطائفه ابوجعفر محمدبن الحسنالطوسی(۴۶۰-۳۸۵ ق.) ۴. عنالمفضلبنعمر قال: سمعت اباعبدالله،علیهالسلام، یقول: ان لصاحب هذاالامرغیبتین.احاهماتطول حتی یقول بعضهم مات و یقولبعضهم قتل و یقول بعضهم ذهب، حتی لایبقیعلی امرهمن اصحابه الانفریسیر، لایطلع علیموضعه احد من ولده ولاغیره الا المولی الذی یلیامره. «کتاب الغیبه» تالیف شیخ طوسیصص۱۶۱ – ۱۶۲ و نیز «بحارالانوار» علامهمجلسی، ج ۵۲، ص ۱۵۳. ۵. الشیخ الاجل محمد بن ابراهیم بن جعفرالنعمانی (از اکابر علمای امامیه در قرن سومهجری). ۶. «… لایطلع علی موضعه احد من ولی و لاغیره الاالمولی یلی امره»، کتاب الغیبه، ص ۱۱۴، ح ۱. ۷.مکیال المکارم، ج ۲، ص ۷۳، به نقل از جمالالاسبوع، سید ابن طاووس، ص ۵۰۶. ۸. رضیالدین ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفربن محمد بن طاووس الحسنی الحسینی معروفبه ابن طاووس (م ۶۶۴ ق.) ۹. مکیال المکارم، ج ۲، ص ۷۶ به نقل از جمالالاسبوع. ۱۰. علامه متتبع مولی محمد باقر مجلسی،قدسسره، (م ۱۱۱۰ ق.) ۱۱. بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۱۷. ۱۲. سند این روایتبدینگونه است: بالاسناد عنالصدوق عنمحمد بن المفضل عناحمدبنمحمدبن غمار عن ابیه عن حمدانالقلانسی عن محمد بن جمهور عن مریم بنعبدالله عن ابی بصیر عن ابی عبدالله انه قال: یاابامحمد کانی اری نزول القائم فی مسجد السهلهباهله و عیاله. قلت: یکون منزله؟ قال نعم… در این سلسله سند بعضی رواه همچون «حمدانقلانسی» و «محمد بن عمار» توثیق نشدهاند وبعضی دیگر همچون «محمد بن علی بن المفضل»مجهول و مهمل هستند. «محمد بن جمهور» نیز شدیدا ضعیف است واشکالات دیگر. مگر آنکه بگوییم لزوم شرایطحجییتخبر واحد مخصوص به اخبار مشتمل براحکام فقیهه است و در غیر احکام معیار یا موازیندیگری مورد توجه و نظر میباشد که تفصیل اینبحث از حوصله این نوشتار خارج است. ۱۳. ابوالحسن علی بن الحسین بن علیالمسعودی (م ۳۴۵ یا ۳۶۳ق)، از بزرگان دانشرجال و تراجم و از شخصیتهای علمی برجستهبوده است. ۱۴. اثبات الوصیه، مسعودی، ص ۲۰۱. ۱۵. ضروری استبه کتاب نفیس و تحقیقی تاریخالنبی والال به قلم علامه تستری،(م۱۳۷۴-۱۲۸۱ش) از انتشارات دارالشرافه قمصفحات ۱۱۲ و۱۳۴ تا ۱۳۱ مراجعه شود.

















هیچ نظری وجود ندارد