پاسخ به شبهه وهابیت
اطلاع امام حسین× دربارهی حادثه کربلا از زمان رسول خدا|
وهابیّت سعی میکنند که حسین× را فردی که آگاهی به آینده و واقعه کربلا نداشت و به وعدههای مردم کوفه دلگرم بود معرفی کنند، در حالیکه اهل تسنن معتقدند که امام حسین× از زمان رسولخدا| در مورد جزئیات واقعهی کربلا خبر داشت، اینک به بیان اقوال ذکر شده در این مورد میپردازیم:
الف) اطلاع رسول خدا| از شهادت امام حسین×
دیلمی از معاذ روایت کرده که رسول خدا| فرمود:
نعی الی الحسين× واتيت بتربته، واخبرت بقاتله.
از شهادت حسین× مطلع گردیدم و تربت او برایم آورده شد و از قاتل او با خبر شدم.([1])
ب) هشدار امام علی× به عمرسعد
ابن عساکر از علی× روایت نموده که آن حضرت به عمربن سعد فرمودند:
کَيْفَ أنْتَ إذا اَقَمت مَقٰاماً تخير فِيه بَيْنَ المَنِية وَالنّار فَتَخْتٰار النّار.
چگونهای تو وقتی که در مقامی بایستی که میان مرگ و آتش مختار شوی و تو آتش را اختیار کنی.([2])
پ) خبر دادن جبرئیل از محل شهادت امام حسین×
اَخْرُج ابن سَعد وَالطَّبراني عَن عٰائِشة اَنَّ النَّبي| قٰال: اَخْبِرني جِبرِئيل ان اِبْنِی الْحُسَين× يَقْتُل بَعدي بِأرْضِ الطَّف وَجٰاءَني بِهٰذِهِ التربِِه فَاخْبِرني اَن فِيهٰا مَضجِعَه.([3])
به روایت ابنسعد و طبرانی از عایشه، رسول خدا| فرمود:
جبرئیل به من خبر داد که پسرم حسین× در سرزمین طف کشته خواهد شد و این خاک را برای من آورد و گفت که: قبر او در آن قرار خواهد گرفت.
ت) آوردن خاک سرخ محل شهادت امام حسین× برای رسول اکرم| توسط جبرئیل
اخرج ابو داود والحاکم عن ام الفضل بنت الحرث ان النبی| قال: اتاني جبرئيل فأخبرني ان امتي تستقل ابني هذا يعني الحسين× وأتاني بتربة من تربة حمراء.
به روایت ابوداود و حاکم از امالفضل بنت الحرث، رسول خدا| فرمود: جبرئیل پیش من آمد و مرا آگاه ساخت که امت من این پسرم یعنی حسین× را میکشند و خاکی از خاک سرخ رنگ را برای من آورد.
ث) خبر دادن محلّ شهادت امام حسین× و خاک سرخ
الف) وَاخْرُج اَحْمَد لَقَد دَخَلَ عَلَی الْبَيْتِ ملك لَمْ يَدْخُل عَلیّ قَبْلِها فَقٰال لي: ان اِبْنك هَذا حُسينا مَقْتُول وَاِن شِئْتَ أريتُك مِنْ تُرْبَة الارضِ الَّتی يَقتُل بِها قٰالَ فَاخْرَج بِتُرْبَة حَمراء.([4])
به روایت احمد، رسول خدا| فرمود: در این خاک ملکی بر من وارد شد که پیش از این بر من در اینجا وارد نشده بود. به من گفت: این پسرت حسین× کشته خواهد شد، و اگر بخواهی خاک زمینی را که در آنجا او را میکشند به تو مینمایم، فرمود: خاکی سرخ رنگ را بیرون آورد.
ب) واخرج البغوي في معجمه من حديث انس ان النبي قال: استأذن ملك القطر ربه أن يروني فاذن له، وکان في يوم ام سلمة، فقال رسول الله| يا ام سلمة احفظني علينا الباب لا يدخل احد فبينا هي علی الباب اذ دخل الحسين فاقتحم فوثب علی رسول الله فجعل رسول الله يلثمه ويقبله فقال له الملك: أتحبه؟ قال: نعم، قال: ان امتك ستقتله، وان شئت اريک المکان الذی يقتل به، فأراه فجاء بسهلة او تراب احمر فاخذته ام سلمه فجعلته في ثوبها. قال ثابت کنا نقول انها کربلا واخرجه ايضا ابو حاتم في صحيحه، روی احمد نحوه روی عبد بن حميد وابن احمد نحوه ايضاً، لکن فيه: ان الملك جبرئيل، فان صح فهما واقعتان، وزاد الثانی ايضا: انه| شمها وقال: ريح کرب وبلا والسهله بکسر اوله رمل خشم ليس بالدقاق الناعم.([5])
وفي رواية الملا وابن احمد في زيادة المسند، ثم ناولني کفا من تراب احمر وقال: هذا من تربة الارض التي يقتل بها، فمتی صارد ما فاعلمی انه قد قتل قالت ام سلمة: فوضعته في قارورة عندي وکنت اقول ان يوماً يتحول فيه دما ليوم عظيم. وفي رواية عنها فاصبته يوم قتل الحسين× وقد صار دما.([6])
وفي اخری، ثم قال يعنی: جبرئيل، الا اريك تربة مقتله فجاءه. بحصيات فجعلهن رسول الله| في قارورة، قالت ام سلمه: فلما کانت ليلة قتل الحسين سمعت قائلا يقول.
| ايها القائلون جهلا حسينا قد لعنتم علی لسان ابن داود قالت فبکيت وفتحت القارورة |
اشروا بالعذاب والتذليل وموسی وحامل انجيل فاذا الحصيات قد جرت دما([7]) |
بغوی در معجم خود از حدیث انس آورده است که رسول خدا| فرمودند: ملک قطر از پروردگار خویش اذن خواست که مرا زیارت کند، او را اذن فرمود، رسول خدا| فرمود: ای ام سلمه! مواظب درب خانه باش که کسی داخل نشود، در این هنگام که امسلمه مراقب درب خانه بود، ناگاه حسین× تشریف آورد و داخل شد و خود را در آغوش رسول خدا| انداخت، رسول خدا| او را میبوسید و نوازش میفرمود، آن ملک گفت: آیا او را دوست داری؟ فرمود: آری. گفت: امت تو پس از این او را خواهند کشت و اگر بخواهی جای کشته شدنش را به تو نشان میدهم و نشان داد و مقداری سهله یعنی ریگ یا خاک سرخرنگ آورد. امسلمه آن را در دامن خود ریخت. ثابت گفت: ما میگفتیم آنجا کربلاست.
این حدیث را ابوحاتم نیز در صحیح خود آورده و احمد هم همچون او روایت کرده است. و همچنین عبدبن حمید و ابناحمد نیز این را آوردهاند ولی در این روایت ملک را جبرئیل ذکر کرده است، اگر درست باشد دو واقعه بوده است، در روایت دوم اضافه میکند: نیز رسول اشرف| آن خاک را میبویید و میفرمود: بوی کرب و بلا میدهد. و به روایت ملا و ابناحمد درباره مسند امسلمه گفت: از آن پس رسول خدا| کفی از آن خاک سرخرنگ را به من داد و فرمود: این از خاک سرزمینی است که حسین در آنجا کشته میشود، هرگاه این خاک به خون مبدّل گردید، بدانکه حسین× به قتل رسیده است. امسلمه گفت: آن خاک را در شیشهای جای دادم، و من میگفتم: آن روز که این خاک به خون تبدیل شود، روزی بزرگ است. در روایتی از وی آمده که گفت: روز قتل حسین× آن خاک را یافتم که خون گشته بود. و در روایت دیگر جبرئیل گفت: اینک خاک جای کشته شدن او را به تو بنمایم، مقداری خاک سنگریزه مانند آورد و آن را رسول الله| در قارورهای جای داد. امسلمه گفت: چون شب قتل حسین× رسیدم شنیدم قائلی گفت:
| ای بکشته حسین از ره جهل از سلیمان و موسی لعن است |
نوش بادت شکنجه و تذلیل همره لعن حامل انجیل |
من گریستم و قاروره را باز کردم، خرده سنگریزههای خونگشته جریان یافت.
ج) امام علی× و کربلا
الف) واخرج ابن سعد عن الشعبي قال: مر علي× بکربلا عند مسيره الی صفين وحاذی نينوا قرية علی الفرات، فوقف وسئل عن اسم هذه الارض فقيل کربلا فبکی حق بل الارض من دموعه. ثم قال: دخلت علی رسول الله| وهو يبکي فقلت ما يبکيك؟ قال: کان عندی جبرئيل انفا واخبرني ان ولدي الحسين يقتل بشاطئ الفرات بموضع يقال له کربلا ثم قبض جبريل قبضته من تراب تلك الارض اشمنی اياه، فلم املك عينی ان فاضتا. ورواه احمد مختصرا عن علي× قال: دخلت علی النبي| ـ الحديث ـ وروی الملا ان عليا× مر بقبر الحسين× فقال ههنا مناخ رکابهم وههنا موضع رحالهم وههنا مهراق دمائهم فتية من آل محمد يقتلون بهذه العرصة يبکی عليهم السماء والارض.([8])
به روایت ابنسعد از شعبی، علی× هنگامی که به صفین میرفت از کربلا عبور کرد، در برابر نینوا بر کنار فرات دهکدهای بود، آنجا توقف کرد و از نام آن سرزمین پرسید، گفتند: کربلا! علی× سخت بگریست چنانکه اشکش به زمین میریخت، آنگاه فرمود: روزی به حضور رسول اکرم| رسیدم دیدم آن حضرت گریه میکنند، عرض کردم: سبب گریه چیست؟ فرمود: لحظهای پیش جبرئیل نزد من بود، و به من خبر داد که پسرم حسین× در کنار فرات در موضعی که آن را کربلا میگویند کشته میشود. آنگاه جبرئیل مقداری خاک بداد و آن را به من بویانید من نتوانستم خودداری کنم و اشک از چشمانم روان گشت. احمد نیز این حدیث را به طور اختصار از علی روایت کرده است.
به روایت ملا، حضرت علی× از جای قبر حسین× عبور کرد و فرمود:
اینجا، جای خوابانیدن شتران آنهاست و اینجا منزلگاه آنهاست و اینجا، جای ریختن خون آنهاست، جوانانی از آل محمد، در این عرصه کشته میشوند که آسمان و زمین بر آنها میگرید.
ب) احمدبن حنبل از شخصی که با امیرالمؤمنین× در صفین بوده چنین روایت میکند که وی میگوید: در راه بازگشت به کوفه وقتی امیرمؤمنان علی× به کربلا رسید؛ «فنادی علي× اصبر يا اباعبدالله! اصبر يا ابا عبدالله! بشط الفرات: قلت: وماذا؟ قال: دخلت علی النبي ذات يوم وعيناه تفيضان…»([9]) حضرت علی×، امام حسین× را ندا میکند که: ای ابا عبدالله! صبر کن، ای ابا عبدالله! صبر کن در کنار شط فرات، راوی میگوید:
علت این سخن را پرسیدم، آن حضرت فرمود: روزی خدمت رسول خدا| شرفیاب شدم در حالیکه چشمان آن حضرت از اشک پر بود، خبر شهادت حسین× را در کربلا و شط فرات به من دادند.
خود سیدالشهدا× نیز در جنگ صفین و در طول مسیر با پدر بزرگوارشان حضرت علی× بودند.
حافظ ابوبکر هیثمی پس از نقل این روایت میگوید:
این روایت را احمد، ابویعلی، بزاز و طبرانی نقل کردهاند و راویان آن همگی راستگو هستند.([10])
ج) ابن ابیالحدید در «شرح نهجالبلاغه» از امیرالمؤمنین× نقل میکند:
آل امیه همیشه در وادی گمراهی شمشیر میزنند و در ماه حرام خون میریزند، گویی هماکنون جوان بسیار زیبایی از قریش را میبینم که در خون خود میغلطد و آنگاه که این جنایات از بنیامیه سر بزند دیگر عذری برایشان باقی نخواهد ماند و فرمانروایی آنان از بین خواهد رفت.([11])
از مجموعه روایاتی که نقل گردید، میتوان نتیجه گرفت شبهاتی را که وهابیّت در مورد قیام امام حسین× مطرح کردند، از دیدگاه بزرگان اهل تسنن پذیرفته نیست، چون فریقین معتقدند که امام حسین× آگاهانه دست به قیام زدند. اگر کمترین توجهی به ابعاد زندگی امام× داشته باشیم متوجه میشویم که رسولخدا| واقعهی کربلا را برای امام پیشگویی کرده بودند، به حدّی که خواص هم در جریان بودند و خیرخواهانه امام را از سفر منع میکردند، لیکن امام تا نفسهای آخرش، در مقابل طاغوت زمانش ایستاد و آن را وظیفهی شرعی خود میدانست.
[1]) هندی، علی، کنزالعمال، ج6، ص223، ح 3952.
[2]) همان، ج7، ص111، ح 960.
[3]) خوارزمی، موفق، معجم الکبیر، مقتل الحسین، ج1، ص159؛ ابن حجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقه، ص193؛ هندی، علی، کنزالعمال، ج13، ص111؛ قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع المودهًْ، ص318.
[4]) شیبانی، احمد، مسند احمد، ج6، ص294؛ ذهبی، محمد، تاریخ اسلام، ج3، ص10؛ابن کثیر، اسماعیل، البدايهًْ والنهایهًْ، ج8، ص199؛ قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع المودهًْ، ص319؛ ابن حجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقهًْ، ص193.
[5]) شیبانی، احمد، مسند احمد، ج4، ص242؛ بخاری، محمد، صحیح بخاری، ج4، ص317؛ خوارزمی، موفق، مقتل الحسین، ج1، ص160؛ ذهبی، تاریخ اسلام، ج3، ص10؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، ج3، ص194؛ ابن کثیر، اسماعیل، البدایه والنهایه، ج6، ص229؛ هیثمی، علی، مجمع الزواید، ج9، ص187؛ ابن حجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقه، ص193.
[6]) شیبانی، احمد، مسند احمد، ج4، ص248؛ هیثمی، علی، مجمع الزواید، ج9، ص188؛ ابن حجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقه، ص193؛ قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص319.
[7]) ابن حجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقه، ص193؛ قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص319.
[8]) ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج4، ص117؛ خوارزمی، موفق، مقتل الحسین، ج1، ص170؛ ابن جوزی، یوسف، تذکرهًْ الخواص، ص260؛ هندی، علی، کنزالعمال، ج3، ص112؛ ابنحجر هیثمی، احمد، الصواعق المحرقه، ص193؛ قندوزی حنفی، سلیمان، ینابیع الموده، ص262.
[9]) شیبانی، احمد، مسند احمد، ج2، ص78.
[10]) هیثمی، علی، مجمع الزواید، ، ج9، ص187.
[11]) شرح نهجالبلاغه، ج4، ص363.


















هیچ نظری وجود ندارد