۲ــ۳.فرازها و فرودهای نقل و نشر حدیث اهل سنت داستان گفت و شنید حدیث میان اهل سنت، داستانی درازدامان و در یک نگاه فراگیر، دو رویکردی است: در یک روی این سکه ی دو رو که با برآمدن سه خلیفه ی نخست راشد، آغاز می شود، سیاستی انقباضی، سختگیرانه و افراطی و در روی دیگری که با پادرمیانی خاندان اموی پا می گیرد، سیاستی ــ جز در پاره ای محورها که سودش به علی(ع) و خاندانش باز می گشت ــ انبساطی، نرمخویانه و تفریطی به چشم می آید.هر چه آن رویکرد نخست، گفت وگوی حدیث را کاری سیاسی و پرهیز کردنی نشان می داد که داغ و درفش سیاست را به گناه پانهادن در خط قرمز حکومت خلفای راشد در پی داشت، رویکرد دوم که در آن، دغدغه ی پاسداشت آثار به جامانده از بازپسین فرستاده ی خدا(ص) و دینی که او و یارانش برایش آن همه جان فشانی کرده بودند، جایی نداشت، چنان سیاست درهای گشاده ای برای نقل و نشر حدیث در پیش گرفت که هر که هر چه خواست، با محدث خواندن خود، گفت و پراکند(ذهبی، ۱۴۰۲ق، ج۵، ص۳۳۴) و سیلابی بنیادکن از این دست: «قال رسول الله» و «قال …» ها به راه افتاد(مزی، ۱۴۱۳ق، ج۲۶، ص۴۳۳) که اندک اندک فرمانروایی دلسوز چون عمر بن عبدالعزیز را به گردآوری احادیث نبوی و جمع کردن آن جمع پریشان و محدثانی چون زهری را به مسند کردن همان احادیث و رها کردنشان از دام ارسال واداشت(ذهبی، همان، صص۳۲۸،۳۳۴ــ ۳۳۵و ۳۴۷/مزی، همان، صص۴۳۴و ۴۳۷).چنین رویکرد هر چند خجسته، اما بسیار دیر هنگام که آهنگ پالایش سخنان و نشانه های به جا مانده از پیامبر خدا(ص) و نیز پیرامونیانش را از آن همه آلودگی ها و پلشتی های راه یافته به جهان نقل و نشر حدیث نبوی کرده بود، با خود دغدغه ی بازشناسی راویان شایسته و راستگو از دیگران را هم داشت و هم از این رو کسانی چون مالک بن انس، پایه گذار علم رجال در مدینه(ابن حبان، ۱۴۰۱ق، ج۷، ص ۴۵۹) یا شعبه بن الحجاج، بنیانگذار این دانش در عراق یا در جهان اسلام شدند(مزی، ۱۴۰۸ق، ج۱۲، ص۴۹۴/ابن حجر عسقلانی، ۱۳۲۵ق، ج۴، ص۳۴۵)؛ با این همه، چون چندین دهه پس از درگذشت پایه گذشت پایه گذاران دانش سبک و سنگین کردن راویان حدیث، گردآورندگان صحاح ششگانه ی اهل سنت و پیشاپیش و شتابان تر از همه شان، ابوعبدالله بخاری ــ از راه رسیدند و دامن پشتکار به کمر زده، در پی پالایش حدیث و گردآوردنشان برآمدند، با شماری انبوه و تاب فرسا از «قال»، «سمعت»، «حدثنی» و …رویارو شدند که چونان سیلی رها شده از پشت آب بندی بزرگ، پر انرژی به هر سوی جهان آن روز اسلام، راه یافته، همه ی خاکریز و فیلترهای پیشگیرنده را در هم شکسته بود.بخاری پس از شانزده سال تکاپو، صحیح خود را با زیر و رو کردن ششصد هزار(ذهبی، ۱۴۰۶ق، ج۱۲، صص ۴۰۵و ۴۱۵/ابن خلکان، ۱۳۶۴، ج۴، ص۱۹۰/ابن اثیر جزری، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۸۶/ابن حجر عسقلانی، [بی تا]، ص۷) و مسلم نیز پس از پانزده سال تلاش، صحیح خود را با وارسی سیصد هزار حدیث نوشت(ذهبی، همان، ص۵۶۵/ابن اثیر جزری، ص۱۸۸/ابن خلکان، همان، ج۵، ص۱۹۴، حاجی خلیفه، [بی تا]، ج۱، ص ۵۵۵) و روزگار دیگر«صاحبان صحاح سته» نیز خوش تر از این نبود!بدین ترتیب، ارسال سند که تا دیروز با سیاست درهای باز امویان بر روی محدثان گشوده شده بود و کاری روا و روزمره بود، جای خود را در فردای جهان فرهنگ و دانش، به اسناد حدیث داد که رویکردی گریزناپذیر شده بود و اندک اندک، راه تندروی و سختگیری را در پیش می گرفت و این، داستان همیشگی توده های مردمی است که یا در گرداب افراط دست و پا می زنند و یا در مرداب تفریط فرو می روند!
3ــ۳.تلاش و تکاپوهای حدیثی امام صادق(ع) ۱ــ۳ــ۳.روش حدیث گویی آن حضرت: انبوهی میراث ماندگار امام صادق(ع) در جهان حدیث، چیزی ناگفته و نوشنیده نیست(برای نمونه، ر.ک.به: مزی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۴۷۸/ابن عدی جرجانی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۱۳۴/ابن حجر عسقلانی ۱۳۲۵ق، ج۲، ص۱۰۴)، اما در این جا و در این نوشتار، شایسته ی یادآوری و انرژی بری است، شیوه ی آن بزرگوار هنگام بر زبان راندن حدیث است. آن جناب که در روزگاری سندمحور و اسنادمدار می زیست، یک بار و برای همیشه، شیوه ی خود را هنگام گفتن حدیث آشکار و آفتابی کرد و نزد گروهی از مردم کوفه چون هشام بنسالم و حماد بن عثمان فرمود: «سخن من سخن پدرم، سخن پدرم سخن پدربزرگم، سخن پدربزرگم سخن حسین، سخن حسین سخن حسن، سخن حسن سخن امیرالمؤمنین، سخن امیرالمؤمنین سخن پیامبر(ص) وسخن پیامبر(ص) سخن خداست» (کلینی، ۱۴۰۵ق، ج۱، ص۵۳).نیز یک بار دیگر و باز هم نزد گروهی از کوفیان، با شگفتی از داوری توده ی مردم ــ که گمان می کردند دانش شان را از پیامبر خدا(ص) گرفته، آن را به کار بسته و راه یافته اند ــ فرمود: «این مردم چگونه جزم اندیشانه می پندارند ما ــ با آنکه از خاندان و بازماندگان آن حضرتیم ــ دانش آن بزرگوار را فرا نگرفته ایم؟! چنین چیزی شدنی نیست!» (شیخ مفید، ۱۴۰۳ق، ص۱۲۲ــ۱۲۳).این فرموده ی بی پرده ی امام صادق(ع) برای کسانی که همان سال ها و نیز سده های بازپسین، همواره در پی بهترین زنجیره ی راویان پی در پی و دست به دست هم داده و راستگو می گشتند، می توانست پایان راه جست و جو و آغاز آسودگی دل باشد؛ اما سوگمندانه و شگفتی آفرین، مدال زرین «اصح اسانید» یا بر سینه ی «زهری از سالم، از پدرش، عبدالله بن عمر» یا «ابن سیرین از عبیده، از علی» یا «مالک از نافع، از ابن عمر» یا «اعمش از ابراهیم، از علقمه، از ابن مسعود» یا «زهری از امام سجاد، از پدرش، از علی» یا «شافعی از مالک، از نافع، از ابن عمر» دوخته شد(سیوطی، ۱۳۹۹ق، ص۷۶ــ ۷۸) و تنها حاکم نیشابوری، «اصح اسانید اهل البیت» را همانی دانست که از زبان امام صادق(ع) گزارشش کرده ایم(سیوطی، همان، ص۸۳). نسائی نیز «احسن الاسانید» را چیزی نزدیک به همان هایی دانسته است که کسانی جز حاکم نیشابوری از آنها نام برده اند(مزی، ۱۴۱۳ق، ج۲۶، ص۴۳۵).اگر آن سخن امام صادق(ع) به گوش مردم کوچه و بازار یا دانشور وحدیث مدار می رسید ــ که بی گمان رسیده و گزارش هم شده است(برای نمونه، ر.ک به: ابن عدی جرجانی، همان /ذهبی، ۱۴۰۲ ق ، ج۶، ص۲۵۷) یا اگر رسیده بود، پذیرفه می شد ــ باید تک تک گفته های آن جناب که دارای سندی بود که همه ی پا در میانانش را افزون بر شیعیان، همه ی رجالیان اهل سنت هم ستوده اند و نمونه ی درخشان «سلسله الذهب» بود، روی دست ها برده می شد، اما تندروی در محور قرار دادن سند و پافشاری بر گریز ناپذیر بودن یاد آوری اش هنگام بر زبان آوردن هر حدیثی ــ حتی اگر گوینده اش کسی باشد که همگان او را «صادق» و «ثقه» بدانند ــ داستان را به جایی دیگر کشاند: امام صادق(ع) با آنکه کنار آن اعلان عمومی که گفتیم گاه به سلیقه ی رایج روزگار خویش تن می داد و چونان پدرش، سخنان خود را آراسته به نقل سندهایی «معنعن» می کرد(برای نمونه، ر.ک.به: مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۸۲، ح۱، ص۱۶۴، ح۲؛ ص۱۶۹، ح۱۸؛ ج۲، ص۱۶، ح۳۵؛ ص۴۱،ح۳، ص۴۲،ح۷، ص۴۶، ح۲و ۳)، در بسیاری از سخنان خویش، از بازگویی سند ــ سندی که آشکار بود و هر بار بر زبان آوردنش، کاری بیهوده، بدون تنوع، تکراری و ای بسا خنده آور می شد ــ خودداری می کرد و از راهی میانبر، از کسانی چون رسول خدا(ص) یا امام علی(ع) حدیث می گفت.همچنین، آن بزرگوار به پشتوانه ی نسخه ها و دست نوشته هایی به جا مانده از نیاکان ارجمندش، حدیث می گفت و پیدا بود که جز از پدر و پدربزرگش، رویارو چیزی از دیگر پدران خود نشنیده بود و آنچه از آنها باز می گفت، پشت داده به همین نوشته های گران بها بود؛ کاری که در جهان گفت و شنید حدیث، بسی دور از «سماع» ــ بهترین روش به دست آوردن حدیث ــ شمرده می شد(ابن عدی جرجانی، همان /مزی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۷۷/ذهبی، همان /ابن حجر عسقلانی، ۱۳۲۵ق، همان).این شیوه ی حدیث گویی بر کسانی که از قضا داوری برخی از آنها، نزد دیگر محدثان، تعیین کننده و سرنوشت ساز بود، گران می آمد و بیرون از چارچوب ها و قواعد پذیرفته شده ی بازی نقل حدیث به شمار می رفت. ابوبکر بن عیاش از امام صادق(ع) حدیث نمی شنید(مزی، همان /ابن حجر عسقلانی، همان، ص۱۰۳/ابن عدی جرجانی، همان، ص۱۳۱) و یحیی بن سعید قطان ــ با آنکه خود از راویان آن حضرت بود(مزی ــ همان، ص۷۶ و ج۳۱، ص۳۳۰/ابن حجر عسقلانی، همان، ص۱۰۴)ــ در دل خود، کمی نسبت به آن جناب، احساس ناخوشایندی داشت(مزی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۷۶/ابن عدی جرجانی، همان /ذهبی، [بی تا]، ج۱، ص۴۱۴/ همو، ۱۴۰۲ق، همان، ص۲۵۶). همین سخن سربسته و واکنش نرم او بود که بهانه به دست بخاری داد تا با زیر پا گذاشتن سخنان خود درباره ی پاره ای بدگویی ها که از راویان می شود و روا یا شنیدنی نیست، از آن بزرگوار در صحیح خود، روایت نکند(مزی، همان، ص۹۷/ذهبی، همان، ص ۲۶۹/ابن حجر عسقلانی، ۱۳۲۵ق، همان، ص۱۰۳)؛ با آنکه همین بخاری از عثمان بن عمربن فارس که همان یحیی بن سعید قطان او را نمی پسندید، در صحیح خود، روایت کرده است!(مزی، ۱۴۱۳ق، ج۱۹، صص۴۶۱، ۴۶۳و ۴۶۴/ابن حجر عسقلانی، ۱۳۹۵، ج۲،ص۱۳).همچنین با آنکه امام صادق(ع) حدیث دراز دامان جابر بن عبدالله انصاری درباره حج را بر یحیی بن سعید قطان املا کرده بود(مزی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۷۶/ذهبی، همان، ص۲۵۶)، این راوی نامدار و استاد حدیث یحیی بن معین، در گفت و گویی با این شاگرد پرآوازه ی خود، تنها همان حدیث املا شده را «چون مسند بود» ارزشمند ــ و طبعاً شایسته ی روایت از آن حضرت ــ می دانست(مزی، همان، ص۷۷/ذهبی، همان، ص۲۵۷).نسائی نیز از سفیان [بن عیینه](ر.ک.به: مزی ۱۴۱۳ق، ج۲۴، ص۳۵۶) گزارش کرده است که روش حدیث گویی آن حضرت، مانند دو تن دیگر از محدثان، چندان محکم کارانه و برکنار از کم و کاست نبود(ذهبی، همان، ص۹۱)؛ چنان که بصریان هم درست رویارو با کوفیان از شنیدن احادیث آن امام از زبان حفص ابن غیاث، دوری می کردند(مزی، ۱۴۰۹ق، ج۵، ص۷۷ــ ۷۸/همو، ۱۴۰۳ق، ج۳، ص۲۷۹/ابن عدی جرجانی، همان/ذهبی، همان، ص۲۵۷/همو، [بی تا]، همان).با این همه، مالک بن انس که جز از کسانی شایسته ی اعتماد و «ثقه» روایت نمی کرد (ابن حیان، همان /ذهبی ۱۴۰۲ق، ج۸، ص۷۱ــ ۷۳) و همگان او را در کار جرح و تعدیل راویان، سختگیر و دور از نرمش می دانستند(مزی، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۱۱۱/ذهبی، ۱۴۰۲ق، ص۷۳)، در نوشته نامدار خود، موطّأ به ویژه در کتاب الحج(ابن منجویه، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۲۲۱) از امام صادق(ع) چندین حدیث آورد(ابن انس، ۱۴۰۶ق، ج۱، صص۳۳۶، ۳۳۸، ۳۶۴، ۳۷۲(دو حدیث)، ۳۷۴، ۳۸۵و ۳۹۴/ابونعیم اصفهانی، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۹۹/مزی، ۱۴۰۹، ج۵، ص۷۷/همو، ۱۴۱۳ق، ج۲۷، ص۹۴/ذهبی، همان، ص۴۹) و شافعی نیز با پا در میانی ابن ابی یحیی، از آن جناب، چهارصد حدیث گزارش کرد(ذهبی، ۱۴۰۶ق، ج۱۰، ص۷۱/همو، ۱۴۱۴ق، مجلد حوادث و وفیات ۲۰۱ــ۲۱۰، ص۳۳۶). ذهبی نیز به پشتیبانی از آن حضرت، بر یحیی بن سعید قطان و آنچه درباره ی امام صادق(ع) گفته بود، تاخت(۱۴۰۲ق، ج۶، ص۲۵۶) و ابن حجر عسقلانی هم به همین آهنگ و افزون بر آن، سخن ستایش آمیز مالک بن انس را درباره ی آن جناب یادآوری کرد(۱۳۲۵ق، همان، ص۱۰۴ــ ۱۰۵)؛ اما ــ چنان که در دنباله ی این نوشته هم خواهیم گفت ــ این موضع گیری ها، نوشدارویی دیر هنگام یا نابهنگام بود و نتوانست از آنچه هنگام زیست آن امام بر سر او و باورمندانش آمد و فضایی تیره و تار برایشان رقم زد، جلوگیری کند؛ چنان که نتوانست از نامهربانی های بسیاری از آیندگان هم در کارداوریشان درباره ی آن بزرگوار، پیش گیرد؛ با آنکه جا داشت سخنان جانبدارانه و نرمخویانه ی بخاری(ذهبی، همان، ج۷، ص۴۰)، ابن حیان(همان، ص۹۷ــ ۹۸) و ذهبی (همان، صص۴۰ــ۴۱و ۴۹و ج۶، ص۳۵/همو، [بی تا]، ج۳، ص۵۵۱ و ج۴، ص۳۰۱) درباره ی کسانی چون محمد بن اسحاق ابن یسار، عبدالملک بن ابی سلیمان، هشام بن عروه و محمد بن زیاد، درباره ی آن امام راستگو نیز گفته و شنیده و به کار بسته می شد!منبع: نشریه شیعه شناسی، شماره ۲۶.

















هیچ نظری وجود ندارد