زندانبانان امام را چه شده بود؟!
دوران حبس امام کاظم علیه السلام فقط در یک زندان سپری نشد، بلکه امام در زندانهای متعدد به سر برد. ایشان را از این زندان به آن زندان منتقل مىکردند، و راز این مسئله این بود که در هر زندانی که امام را مىبردند، پس از اندک زمانی زندانبان مرید امام مىشد.
اولین حبس امام در هفتم ماه ذی الحجه سال ۱۷۸، از زندان بصره آغاز گردید. امام را تحویل عیسی بن جعفر بن ابی جعفر منصور – نوه منصور دوانیقی – والی بصره دادند. او یک مرد عیاش و شرابخوار، و اهل رقص و آواز بود. مدتی که از زندانی بودن امام گذشت، کم کم عیسی بن جعفر علاقهمند و مرید امام شد. عیسی بن جعفر بر اساس تبلیغات حکومت تصور مىکرد که امام کاظم علیه السلام مردی یاغی است که مدعی خلافت است، ولی پس از چندی همجواری با امام دریافت که ایشان نه تنها دل به دنیا نبسته است بلکه غرق در معنویت است. و اگر مساله خلافت برای ایشان مطرح است از جنبه معنویت مطرح است نه این که یک مرد دنیاطلب باشد. همین مسائل باعث شد که وضع تغییر کند و عیسی دستور داد اتاق بسیار خوبی در اختیار امام قرار دادند و رسماً از امام پذیرایی مىکرد. از آن طرف هارون محرمانه به عیسی پیغام داد که امام را بکشد. عیسی جواب داد که چنین کاری را نمىکند. پس از این که هارون برای اجرای دستورش فشار زیادی آورد؛ عیسی نامهای به خلیفه نوشت که “دستور بده زندانی را از من تحویل بگیرند والا او را آزاد مىکنم، من نمىتوانم چنین مردی را به عنوان یک زندانی نزد خود نگاه دارم.” و البته چون عیسی بن جعفر پسرعموی خلیفه و نوه منصور بود، برای حرفش احترام قائل بودند.
دوران حبس امام کاظم علیه السلام فقط در یک زندان سپری نشد، بلکه امام در زندانهای متعدد به سر برد. ایشان را از این زندان به آن زندان منتقل مىکردند، و راز این مسئله این بود که در هر زندانی که امام را مىبردند، پس از اندک زمانی زندانبان مرید امام مىشد.
بالاخره امام را از بصره به بغداد آوردند و تحویل فضل بن ربیع دادند. فضل بن ربیع، پسر «ربیع» حاجب – دربان – معروف است.(۲) پس از مدتی فضل هم به امام علاقهمند شد و وضع امام را تغییر داد که وضع بهتری بود. جاسوسان به هارون خبر دادند که موسی بن جعفر در زندان فضل بن ربیع به خوشی زندگی مىکند، در واقع زندانی نیست و مثل میهمان است.
هارون امام را از او گرفت و تحویل فضل بن یحیی برمکی داد. فضل بن یحیی هم بعد از مدتی شروع به خوشرفتاری با امام کرد که هارون خیلی خشمگین شد و جاسوس فرستاد که تحقیق کند؛ و چون دیدند که جریان صحت دارد، هارون امام را از او نیز تحویل گرفت و فضل بن یحیی مغضوب واقع شد.
یحیی پس از آن که دل هارون را به دست آورد، به بغداد آمد و امام را از پسرش تحویل گرفت و تحویل زندانبان دیگری به نام سِندی بن شاهک داد که گفته میشود مسلمان نبود. در زندان او خیلی بر امام سخت گذشت، و امام در زندان او هیچ آسایشی ندید. تا نهایتاً در همان زندان به شهادت رسانده شد.
پس از آن یحیی برمکی پدر فضل، برای این که مبادا به سبب سرپیچی پسرانش از اوامر هارون از چشم هارون بیافتند، در مجلسی سرزده نزد هارون رفت و گفت: اگر از پسرم تقصیری سر زده، من حاضرم اوامر شما را اطاعت کنم؛ پسرم توبه کرده است، او را ببخشید. یحیی پس از آن که دل هارون را به دست آورد، به بغداد آمد و امام را از پسرش تحویل گرفت و تحویل زندانبان دیگری به نام سِندی بن شاهک داد که گفته میشود مسلمان نبود. در زندان او خیلی بر امام سخت گذشت، و امام در زندان او هیچ آسایشی ندید. سندی از آن کسانی بود که هر چه به او دستور مىدادند، به شدت اجرا مىکرد. امام را در یک سیاهچال جای دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ کنند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشتهاند که یحیی برمکی بری این که پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون قول داد که آن وظیفه را که دیگران انجام ندادهاند خودش انجام دهد. وقتی سندی را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیهالسلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیی زهر خطرناکی را فراهم کرد و در اختیار سندی قرار داد. او نیز زهر را در خرمایی تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر کردند؛ علما و قضات شهر را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر کردند و هارون گفت:
ایهاالناس! ببینید این شیعهها چه شایعاتی در مورد موسی بن جعفر رواج مىدهند و مىگویند: موسی بن جعفر در زندان ناراحت است، موسی بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: «دروغ مىگوید. همین الآن من مسموم شدهام و از عمر من دو سه روزی بیشتر باقی نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را در کنار جسر – پل – بغداد نهادند، و مرتب مردم را مىآوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوی از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که ما امام را نکشتهایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است. که با افشاگری امام نقشه آنها نقش بر آب شد.
منبع: تبیان
برگرفته از کتاب زندگینامه امام موسی کاظم علیه السلام، آیه الله مدرسی















هیچ نظری وجود ندارد