شرّ البریه
خدای تعالی در آیه قبل از آیه مورد بحث یعنی آیه خیر البریه، میفرماید:
﴿إِنّ الّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولئِکَ هُمْ شَرّ الْبَرِیّهِ﴾.[۱]
«قطعاً کسانی از اهل کتاب که کافر شدند و مشرکین، در آتش جهنماند که همیشه در آن خواهند بود، آنها همان بدترین مردماند».
با توجه به اهمیتی که خیر البریه یعنی بهترین مخلوقات دارد و بعداً در مورد مصداق آنکه حضرت علی و شیعیان آن حضرت در روایات فریقین توسط رسول اکرم معرفی گردیدهاند، به تفصیل بحث خواهد شد، باید تکلیف غیر پیروان حضرت علی مخصوصاً معاندین و دشمنان آن حضرت نیز مشخص گردد که خدای تعالی موقعیت آنها را در آیهای که ذکر گردید، بیان نموده و آنها را شر البریه یعنی بدترین مخلوقات نام نهاده است.
افرادی که محققانه و با دیده انصاف روایات موجود در منابع شیعه و سنی را مورد بررسی قرار دادهاند، به اهمیت فوق العاده ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی، پی برده و این حقیقت را با تمام وجود درک کردهاند که راه نجات و صراط مستقیمی، جز تمسک به ولایت امیرالمؤمنین علی و اولاد مطهر آن حضرت تا حضرت ولی عصر ارواحناه فداه وجود ندارد. تصحیح عقیده بسیاری از غیر مسلمانان و حتی اهل تسنن، گواه صادقی بر مدعای ماست. کتابهایی که بسیاری از علمای اهل تسنن پس از پی بردن به حقانیت شیعه نوشته و حتی بعضی از آنها جانشان را در این راه از دست دادهاند، یا حداقل مورد آزار و اذیت و تهدیدهای جدی قرار گرفتهاند، شاهد دیگری بر این مطلب است.
همان طور که ذکر گردید، روایات زیادی حتی در کتب اهل تسنن، حق و حقیقت را در علی و ائمه از اولاد آن حضرت، منحصر نموده و عدول از آنها را عین ضلالت و گمراهی دانستهاند.
به جهت آشنایی با شر البریه و اهمیت شناسایی و پیروی از خیر البریه که بحث اصلی ما در این پژوهش است، تعداد معدودی از روایات فراوانی که در ارتباط با شر البریه در منابع شیعه و سنی وجود دارد، ذکر میگردد تا با توجه و دقت بیشتری، به تحقیق از خیر البریه قدم برداریم و با معرفت نسبت به آن، پیرو آن گردیم. زیرا منظور از نوشتن این کتاب، تنها بیان چند حدیث و روایت و اثبات یک عقیده از طرف نویسنده و مطالعهای سطحی از طرف خواننده نیست، بلکه باید آنچه مینویسیم و میخوانیم را با تمام وجود در روحمان حک نماییم تا اگر اعتقادمان در این راستا بود، بر ایمانمان افزوده گردد و تلاشمان در پیروی از خیر البریه دو چندان شود و جدیت بیشتری در این مسیر پیدا کنیم و اگر عقیدهامان بر خلاف آن بود، با کشف حقیقت و شناسایی خیر البریه، دست از غیر بشوییم و فقط ولایت او را بپذیریم و عمل نماییم.
در این قسمت ابتدا روایاتی از منابع شیعه و سنی که بر لزوم متابعت از علی دلالت نموده و از مخالفت با آن حضرت و حتی شک درباره ایشان به شدت نهی میکند، نقل میگردد تا معیاری از شر البریه به دست خواننده داده باشیم و سپس برای اثبات آن، روایات شر البریه ذکر میگردد.
الف) روایات شیعه
- رسول خدا فرمودند:
یا حذیفه ان حجّه الله علیکم بعدی علی بن أبی طالب الکفر به کفر بالله و الشرک به شرک بالله و الشک فیه شک فی الله و الالحاد فیه الحاد فی الله و الانکار له انکار الله و الایمان به ایمان بالله لانه اخو رسول الله و وصیه و امام امته و مولاهم و هو حبل الله المتین و عروته الوثقى الّتی لا انفصام لها و سیهلک فیه اثنان و لا ذنب له محب غال و مقصر یا حذیفه لا تفارقنّ علیّاً فتفارقنی و لا تخالفنّ علیّاً فتخالفنی ان علیّاً منی و أنا منه من اسخطه فقد اسخطنی و من ارضاه فقد ارضانی.[۲]
ای حذیفه! قطعاً حجت خدا بر شما بعد از من، علی بن ابی طالب است؛ کفر به او، کفر به خدا و شرک به او (شریک ساختن دیگران در ولایت و امامت آن حضرت)، شرک به خدا و شک در او شک در خدا و انحراف از او، انحراف از خدا و انکار او، انکار خدا و ایمان به او، ایمان به خدای تعالی است، زیرا او برادر رسول خدا و وصی او و امام امتش و مولای آنهاست. و او ریسمان محکم خدا و دستاویز مورد اعتماد و ثابت او میباشد که هیچ جدا شدن و قطعی برای او وجود ندارد. به زودی دو گروه درباره علی هلاک میشوند که او هیچ تقصیری در این موضوع ندارد؛ محب غلو کننده و فردی که درباره او کوتاهی و تقصیر میکند.
ای حذیفه! هرگز و هرگز از علی جدا نشو که از من جدا شدهای و هرگز و هرگز با علی مخالفت نکن که با من مخالفت کردهای، زیرا علی از من است و من از علی هستم. هر کس او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده است و هر کس او را راضی کند، مرا راضی نموده است.
- از ابن عباس روایت شده که پیامبر اکرم فرمودند:
من انکر امامه علی بعدی کان کمن انکر نبوتی فی حیاتی و من انکر نبوتی کان کمن انکر ربوبیه ربّه عزّوجلّ.[۳]
کسی که امامت علی را بعد از من انکار کند، مانند کسی است که نبوت مرا در زمان حیاتم انکار کند و کسی که نبوت مرا انکار کند مانند کسی است که ربوبیت پروردگارش را انکار نماید.
- ام سلمه در جواب حسن بصری که از وی درخواست حدیثی از رسول اکرم درباره حضرت علی نمود، گفت:
و الله لاحدثنک بحدیث سمعتهُ اذنای من رسول الله و الاّ فصمّتا و رأته عینای و الاّ فعمیتا و وعاه قلبی و الاّ فطبع الله علیه و أخرس لسانی ان لم أکن سمعت رسول الله’ یقول لعلی بن أبی طالب: یا علی ما من عبد لقى الله یوم یلقاه جاحداً لولایتک الاّ لقی الله بعباده صنم أو وثن.[۴]
به خدا قسم! حدیثی برایت نقل کنم که آن را از رسول خدا [با این دو گوش خودم] شنیدم وگرنه هر دو کر شوند و دو چشمم شاهد این قضیه بودند و الاّ هر دو کور شوند و قلبم آن را در خود جای داد و الاّ خدای تعالی بر آن مهر نهد و زبانم لال گردد اگر از رسول خدا نشنیده باشم، آن حضرت به علی بن ابی طالب میفرمود:
ای علی! هیچ بندهای در حالی که منکر ولایت تو باشد خدا را روز قیامت ملاقات نمیکند مگر اینکه مانند پرستنده بت و صنم ملاقات نماید.
- رسول خدا فرمودند:
یا علی أنت خیر البشر لا یشکُّ فیک الاّ کافر.[۵]
ای علی! تو بهترین بشر هستی و درباره تو جز کافر شک نمیکند.
- امام عسکری از اجداد گرامیشان نقل کردند که رسول خدا به علی بن ابی طالب فرمودند:
یا علی! لا یحبّک الا من طاب ولادته و لا یبغضک الاّ من خبث ولادته و لا یوالیک الا مؤمن و لا یعادیک الاّ کافر.[۶]
ای علی! تو را جز کسی که حلال زاده است، دوست ندارد و جز حرامزاده، کسی بغض تو را ندارد و ولایت و دوستی تو را جز مؤمن نمیپذیرد و جز کافر با تو دشمنی نمیکند.
- امام باقر از قول رسول خدا نقل کردند که آن حضرت فرمودند:
ان الولایه من بعدی لعلیّ و الحکم حکمه و القول قوله لا یَرُدُّ حکمه و قوله و ولایته الا کافر و لا یرضى بحکمه و قوله و ولایته إلا مؤمن.[۷]
قطعاً ولایت بعد از من، متعلّق به علی است و حکم، حکم او و قول، قول اوست، حکم و سخن و ولایت او را کسی جز کافر رد نمیکند و به حکم و سخن و ولایتش جز مؤمن رضایت نمیدهد.
- امام صادق فرمودند:
لا یرد علی علی بن أبی طالب احد ما قال فیه النبی’ الا کافر.[۸]
آنچه پیامبر درباره علی فرمودهاند را کسی جز کافر رد نمیکند.
- رسول خدا به علی فرمودند:
من أحبک کان مع النبیین فی درجتهم یوم القیامه و من مات و هو یبغضک فلا یبالی مات یهودیاً أو نصرانیاً.[۹]
کسی که تو را دوست بدارد با پیامبران در درجه آنها روز قیامت خواهد بود و کسی که بمیرد و بغض تو را داشته باشد، باکی نیست، یهودی یا نصرانی مرده است.
- امام صادق فرمودند:
منا الامام المفروض طاعته من جحده مات یهودیاً أو نصرانیاً.[۱۰]
از ماست امامی که اطاعتش واجب است، هر کس او را انکار نماید یهودی یا نصرانی میمیرد.
- رسول خدا فرمودند:
الأئمه من بعدی اثنا عشر اولهم علی بن أبی طالب وآخرهم القائم هم خلفائی و اوصیائی و اولیائی و حجج الله على امّتی المقر بهم مؤمن و المنکر لهم کافر.[۱۱]
امامان بعد از من دوازده نفرند؛ اول آنها علی بن ابی طالب و آخر آنها، حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف است، آنها جانشینان و اوصیاء و اولیاء من و حجتهای خدا بر امتم میباشند، کسی که به آنها اقرار کند مؤمن و کسی که آنها را انکار نماید، کافر است.
- عبدالرحمن بن کثیر میگوید:
حججت مع ابی عبدالله فلمّا صرنا فی بعض الطریق صعد علی جبل فاشرف فنظر الی الناس فقال ما أکثر الضجیج واقل الحجیج فقال له داود الرقی یابن رسول الله هل یستجیب الله دعاء هذا الجمع الّذی أری؟ قال ویحک یا [ا]با سلیمان! ان الله لا یغفر ان یشرک به، الجاحد لولایه على کعابد وثن.[۱۲]
با امام صادق حج به جا آوردم، در بین راه آن حضرت بر فراز کوهی بالا رفت و بر اطراف مشرف گردید و به مردم نگاه کرد و فرمود: چقدر ضجّه زننده و داد و فریاد کننده زیاد است و حاجی کم است!
داود رقی به آن حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا! آیا خدا دعای این جمعیتی که میبینم را اجابت نمیکند؟ فرمود: وای بر تو ای ابا سلیمان! قطعاً خدای تعالی شرک به خودش را نمیبخشد و منکر ولایت علی مانند بت پرست است.
- ابن عباس روایتی را از رسول اکرم نقل میکند تا اینجا که میگوید:
ثُمَّ بَکَى رَسُولُ اللهِ فَقُلْتُ لَهُ مَا یُبْکِیکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی قَالَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنَّ أَوَّلَ مَا کَلَّمَنِی بِهِ رَبِّی قَالَ یَا مُحَمَّدُ انْظُرْ تَحْتَکَ فَنَظَرْتُ إِلَى الْحُجُبِ قَدِ انْخَرَقَتْ وَ إِلَى أَبْوَابِ السَّمَاءِ قَدِ انْفَتَحَتْ وَ نَظَرْتُ إِلَى عَلِیٍّ وَ هُوَ رَافِعٌ رَأْسَهُ إِلَیَّ فَکَلَّمْتُهُ وَ کَلَّمَنِی رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ بِمَا کَلَّمَکَ رَبُّکَ قَالَ لِی[۱۳] یَا مُحَمَّدُ إِنِّی جَعَلْتُ عَلِیّاً وَصِیَّکَ وَ وَزِیرَکَ وَ خَلِیفَتَکَ مِنْ بَعْدِکَ فَأعْلِمْهُ فَهَا هُوَ یَسْمَعُ کَلَامَکَ فَأَعْلَمْتُهُ وَ أَنَا بَیْنَ یَدَیْ رَبِّی عَزَّ وَ جَلَّ وَ قَالَ لِی قَدْ قَبِلْتَ وَ أَطَعْتَ فَأَمَرَ اللهُ تَعَالَی الْمَلَائِکَهَ یَتَبَاشَرُونَ بِهِ وَ مَا مَرَرْتُ بِمَلَإٍ مِنْ مَلَائِکَهِ السَّمَاوَاتِ إِلَّا هَنَّأَنِی[۱۴] وَ قَالُوا یَا مُحَمَّدُ وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَقَدْ دَخَلَ السُّرُورُ عَلَى جَمِیعِ الْمَلَائِکَهِ بِاسْتِخْلَافِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ابْنَ عَمِّکَ وَ رَأَیْتُ حَمَلَهَ الْعَرْشِ قَدْ نَکَسُوا رُءُوسَهُمْ إِلَی الأَرْضِ فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ لِمَ نَکَسُوا حَمَلَهُ الْعَرْشِ رُءُوسَهُمْ قَالَ یَا مُحَمَّدُ مَا مِنْ مَلَکٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ إِلَّا وَ قَدْ نَظَرَ إِلَى وَجْهِ عَلِیِّ بْنِ أبِی طَالِبٍ اسْتِبْشَاراً بِهِ مَا خَلَا حَمَلَهُ الْعَرْشِ فَإِنَّهُمْ اسْتَأذَنُوا اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ فَأَذِنَ لَهُمْ فَنَظَرُوا إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ فَلَمَّا هَبَطْتُ جَعَلْتُ أُخْبِرُهُ بِذَلِکَ وَ هُوَ یُخْبِرُنِی فَعَلِمْتُ أَنِّی لَمْ أُوطِئْ مَوْطِئاً إِلَّا وَ قَدْ کُشِفَ لِعَلِیٍّ عَنْهُ حَتَّى نَظَرَ إِلَیْهِ فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی فَقَالَ عَلَیْکَ بِمَوَدَّهِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَا یَقْبَلُ اللَّهُ تَعَالَى مِنَ عَبْدٍ حَسَنَهً حَتَّى یَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ یَقُولُ اعْلَمْ فَمَنْ مَاتَ عَلَى وَلَایَتِهِ قُبِلَ عَمَلُهُ عَلَى مَا کَانَ مِنْهُ وَ إِنْ لَمْ یَأْتِ بِوَلَایَتِهِ لَا یُقْبَلُ مِنْ عَمَلِهِ شَیْءٌ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ النَّارَ لَأَشَدُّ غَضَباً عَلَی مُبْغِضِ عَلِیٍّ مِنْهُمْ عَلَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ وَلَداً یَا ابْنَ عَبَّاسٍ لَوْ أنَّ الْمَلَائِکَهَ الْمُقَرَّبِینَ وَ الْأَنْبِیَاءَ وَ الْمُرْسَلِینَ اجْتَمَعُوا عَلَى بُغْضِ عَلِیِّ بْنِ أبِی طَالِبٍ مَعَ مَا یَقَعُ مِنْ عِبَادَتِهِمْ فِی السَّمَاوَاتِ لَعَذَّبَهُمُ اللَّهُ تَعَالَی فِی النَّارِ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ هَلْ یُبْغِضُهُ أَحَدٌ قَالَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ نَعَمْ یُبْغِضُهُ قَوْمٌ یَذْکُرُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّتِی لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُمْ فِی الاِسْلَامِ نَصِیباً یَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِنَّ مِنْ عَلَامَهِ بُغْضِهِمْ لَهُ تَفْضِیلَهُمْ لِمَنْ هُوَ دُونَهُ عَلَیْهِ وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً أَکْرَمَ عَلَیْهِ مِنِّی وَ لَا وَصِیّاً أکْرَمَ عَلَیْهِ مِنْ وَصِیِّی قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَلَمْ أَزَلْ لَهُ کَمَا أَمَرَنِی رَسُولُ اللهِ وَ أَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَ أَوْصَانِی بِمَوَدَّتِهِ وَ إِنَّهُ لَأَکْبَرُ عَمَلِی عِنْدِی قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ ثُمَّ مَضَى مِنَ الزَّمَانِ مَا مَضَى وَ حَضَرَتْ رَسُولَ اللهِ الْوَفَاهُ قُلْتُ فِدَاکَ أَبِی وَ أُمِّی یَا رَسُولَ اللهِ قَدْ دَنَا أَجَلُکَ فَمَا تَأْمُرُنِی قَالَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ خَالِفْ مَنْ خَالَفَ عَلِیّاً وَ لَا تَکُونَنَّ لَهُمْ ظَهِیراً وَ لَا وَلِیّاً قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِمَ لَا تَأْمُرُ النَّاسَ بِتَرْکِ مُخَالَفَتِهِ قَالَ فَبَکَى ثُمَّ قَالَ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ سَبَقَ فِیهِمْ عِلْمُ رَبِّی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَا یَخْرُجُ أَحَدٌ خَالَفَهُ مِنَ الدُّنْیَا وَ أَنْکَرَ حَقَّهُ حَتَّى یُغَیِّرَ اللهُ تَعَالَی مَا بِهِ مِنْ نِعْمَهٍ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَلْقَى اللَّهَ تَعَالَى وَ هُوَ عَنْکَ رَاضٍ فَاسْلُکْ طَرِیقَهَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ مِلْ مَعَهُ حَیْثُ مَالَ وَ ارْضَ بِهِ إِمَاماً وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ وَالِ مَنْ وَالاهُ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ احْذَرْ أَنْ یَدْخُلَکَ شَکٌ فِیهِ فَإِنَّ الشَّکَّ فِی عَلِیٍّ کُفْرٌ بِاللَّهِ تَعَالَی.[۱۵]
سپس رسول خدا گریه کرد، عرض کردم: پدر و مادرم فدایت! ای رسول خدا! چه چیزی باعث گریه شما شد؟ فرمود:
ای ابن عباس! قطعاً اولین چیزی که پروردگارم با من تکلّم نمود این بود که فرمود: ای محمد! به قسمت پایین نگاه کن! پس به حجب نگاه کردم و آنها پاره شدند و به درهای آسمان نگاه کردم، باز شدند و به علی در حالی که سرش را به طرف من بالا آورده بود، نگاه کردم و با او صحبت نمودم و پروردگارم نیز با من صحبت فرمود. ابن عباس گفت: ای رسول خدا! پروردگارتان به شما چه فرمود؟ رسول خدا فرمودند: خدای تعالی به من فرمود: ای محمد! قطعاً من علی را وصی و وزیر و خلیفهات بعد از تو قرار دادم، این مطلب را به او بگو که او کلامت را میشنود. من هم او را از این موضوع آگاه کردم، در حالی که در پیشگاه پروردگار عزوجلم بودم و به من فرمود: تحقیقاً قبول نمودی و اطاعت کردی و خدای تعالی به ملائکه امر فرمود که این مطلب را به یکدیگر بشارت دهند و از جمعی از ملائکه آسمان عبور نمیکردم جز اینکه به من تبریک میگفتند و میگفتند: ای محمد! قسم به آن که تو را به حق پیامبر قرار داد، تحقیقاً شادی و سرور همه ملائکه را به جهت جانشینی پسر عمویت که خدای تعالی آن را مقرر فرمود، فرار گرفته است. و ملائکه حامل عرش را دیدم که سرهایشان را به طرف زمین خم کردهاند؛ به جبرئیل گفتم: ای جبرئیل! چرا ملائکه حامل عرش سرهایشان را پایین آوردهاند؟ گفت: ای محمد! هیچ فرشتهای از فرشتگان نیست مگر اینکه به صورت علی بن ابی طالب به جهت طلب بشارت از آن حضرت نگاه کرده است به جز فرشتگان حامل عرش که آنها در این ساعت از خدای عزوجل اجازه گرفتند و خدای تعالی اجازه داد و آنها به علی بن ابی طالب نگاه کردند … سپس ابن عباس میگوید عرض کردم: ای رسول خدا! سفارشی به من بفرمائید، آن حضرت فرمودند: بر تو باد به مودت و دوستی علی بن ابی طالب. قسم به آن خدایی که مرا به حق به پیامبری مبعوث نمود، خدای تعالی عمل نیکی را از هیچ بندهای قبول نمیکند قبل از اینکه از او درباره محبت علی بن ابی طالب سؤال کند در حالی که میفرماید: بدان اگر کسی بمیرد و ولایت علی را داشته باشد، اعمالش که از ولایت علی برخواسته است قبول است ولی اگر ولایت علی را نداشته باشد هیچ عملی از او قبول نمیشود، سپس به او به طرف آتش امر میشود.
ای ابن عباس! قسم به آنکه مرا به حق به پیامبری مبعوث فرمود؛ قطعاً آتش بر دشمن علی، شدتش بیشتر از کسی است که خدا را دارای فرزند بداند.
ای ابن عباس! اگر ملائکه مقرّب و انبیاء و مرسلین بر بغض علی بن أبی طالب اجتماع کنند ـ با وجود عبادتهای آنها که در آسمانها واقع شده است ـ حتماً خدای تعالی آنها را در آتش عذاب میکند.
عرض کردم: ای رسول خدا! آیا کسی هم وجود دارد که بغض علی را داشته باشد؟! فرمود: ای ابن عباس! بله بغض او را گروهی که میگویند از امت من هستند دارند، خدای تعالی برای آنها هیچ نصیبی در اسلام قرار نداده است.
ای ابن عباس! از علامت بغض آنها با علی، فضیلت دادن شخصی که او پایینتر از علی است بر علی میباشد و قسم به آن که مرا به حق به پیامبری مبعوث فرمود، خدای تعالی پیامبری که گرامیتر از من نزد او باشد مبعوث نفرموده و همچنین وصیی گرامیتر از وصی من نزد خدا وجود ندارد.
ابن عباس میگوید: پس هرگز از علی جدا نشدم، همان گونه که رسول خدا به من امر فرمود و مرا به نماز و مودت علی سفارش نمود و قطعاً این بزرگ ترین عملم نزد خودم میباشد.
همچنین میگوید: سپس چند سال گذشت و رسول خدا در آستانه وفات قرار گرفتند، عرض کردم: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایتان! اجلتان نزدیک شده است، به من چه امر میفرمایید؟ فرمود: ای ابن عباس! با هرکس که با علی مخالفت میکند، مخالفت کن و به هیچ وجه پشتیبان و ولی آنها نباش! عرض کردم: ای رسول خدا! چرا مردم را به ترک مخالفت با علی، امر نمیکنید؟ رسول خدا گریستند و فرمودند: ای ابن عباس! قسم به آن که مرا به حق به پیامبری مبعوث فرمود؛ در علم پروردگارم این مطلب است که شخصی از دنیا نمیرود در حالی که با علی مخالف است و حقش را انکار میکند تا اینکه خدای تعالی نعمتش را درباره او تغییر دهد.
ای ابن عباس! اگر خواستی خدا را ملاقات کنی در حالی که از تو راضی باشد، راه علی بن ابی طالب را در پیش بگیر و میل به همراهی او داشته باش و راضی باش که او امام باشد و دشمن دشمنانش و دوست دوستانش باش.
ای ابن عباس! از اینکه در تو شکی درباره علی بوجود آید، پرهیز کن! زیرا شک درباره علی کفر به خدای تعالی است.
همانطور که ملاحظه میشود در این حدیث شریف، رسول خدا حقیقت ولایت و تبعیت علی و همچنین عدم پیروی از آن حضرت را کاملاً بیان نمودهاند و پر واضح است که فاصله بین حق و باطل؛ در قبولی ولایت علی و امامت و خلافت آن حضرت بعد از رسول خدا و عدم پذیرش این خلافت است تا آنجا که آن حضرت میفرمایند: عدهای اظهار میدارند که از امت من هستند در حالی که خدای تعالی هیچ نصیب و بهرهای از اسلام برای آنها قرار نداده است، آنها مبغض علی هستند و علامت بغض آنها این است که کسانی که پایین تر از علی هستند را بر او رجحان میدهند.
چکیده روایات رسول اکرم درباره علی که در کتب شیعه و سنی نقل شده است حقیقتی غیر از این نمیباشد. پس از روایات شیعه، روایاتی از کتب اهل تسنن جهت تأیید این مطلب آورده خواهد شد.
- منصور بن حازم میگوید: به امام صادق عرض کردم:
و ما هم بخارجین من النار؟ قال: اعداء علی هم المخلدون فی النار ابد الابدین و دهر الداهرین.[۱۶]
چه کسانی از آتش (جهنم) هیچ گاه خارج نمیشوند؟ فرمودند: دشمنان علی در آتش، جاودانه و برای ابد و همیشه روزگار خواهند بود.
- امام صادق فرمودند:
من شک فی کفر اعدائنا و الظالمین لنا فهو کافر.[۱۷]
کسی که در کفر دشمنان و ظالمین ما شک کند، خودش کافر است.
ب) روایات اهل تسنن
- رسول خدا فرمودند:
من ناصب علیّاً الخلافه بعدی فهو کافر وقد حارب الله و رسوله و من شک فی على فهو کافر.[۱۸]
هر کس با خلافت علی بعد از من مخالفت و دشمنی کند، کافر است و تحقیقاً با خدا و رسولش به جنگ برخواسته است و هر کس دربارۀ علی شک کند، کافر است.
- رسول خدا فرمودند:
سیکون بعدی فتنه فإذا کان ذلک فالزموا علی بن أبی طالب فانّه الفاروق بین الحق والباطل.[۱۹]
به زودی بعد از من فتنهای به پا میشود، در این هنگام ملازم علی بن ابی طالب باشید، زیرا او فاروق و جدا کننده حق و باطل است.
- رسول خدا فرمودند:
من آمن بی و صدقنی فلیتول علی بن أبی طالب فان ولایته ولایتی و ولایتی ولایه الله.[۲۰]
کسی که به من ایمان داشته باشد و مرا تصدیق کند، باید ولایت علی بن ابی طالب را بپذیرد، زیرا ولایت او، ولایت من و ولایت من، ولایت خداست.
- رسول اکرم فرمودند:
علی باب حطه: من دخل منه کان مؤمنا، و من خرج منه کان کافراً.[۲۱]
علی، باب حطه[۲۲] است؛ کسی که از آن داخل شود مؤمن است و کسی که از آن خارج شود کافر است.
- رسول اکرم به حضرت علی فرمودند:
جعلتک علما فیما بینی و بین امتی فمن لم یتبعک فقد کفر.[۲۳]
تو را بین خود و امتم علامت و نشانهای قرار دادم که هر کس از تو پیروی نکند، به تحقیق کافر است.
- رسول خدا فرمودند:
من لم یقل علی خیر الناس فقد کفر.[۲۴]
هر کس قائل نباشد که علی بهترین مردم است، تحقیقاً کافر شده است.
- انس از پیامبر اکرم روایت آورده که:
عنوان صحیفه المؤمن حب علی بن أبی طالب[۲۵].
عنوان نامه اعمال مؤمن، محبت علی بن ابی طالب است.
از این روایات ثابت میشود که ولایت علی، ولایت خدا و رسول خدا است که پذیرش و پیروی از آن مساوی با ایمان و انکار آن مساوی با کفر خواهد بود.
شرّ البریه در روایات شیعه
در روایات شیعه، شرّ البریه به طور کلی به دشمنان علی و پیروان آنها اطلاق شده است که در ادامه به این مطلب پرداخته میشود:
- فرات کوفی از جابر بن عبدالله انصاری نقل میکند که گفت:
«قَالَ رَسُولُ اللهِ فِی مَرَضِهِ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ لِفَاطِمَهَ[] بِأبِی أنْتِ وَ أُمِّی أَرْسِلِی إِلَى بَعْلِکِ فَادْعِیهِ لِی فَقَالَتْ فَاطِمَهُ لِلْحَسَنِ[] انْطَلِقْ إِلَى أبِیکَ فَقُلْ یَدْعُوکَ جَدِّی قَالَ فَانْطَلَقَ إِلَیْهِ الْحَسَنُ فَدَعَاهُ فَأَقْبَلَ أمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیُّ بْنُ أبِی طَالِبٍ حَتَّى دَخَلَ عَلَى رَسُولِ اللهِ وَ فَاطِمَهُ عِنْدَهُ وَ هِیَ تَقُولُ وَا کَرْبَاهْ لِکَرْبِکَ یَا أبَتَاهْ فَقَالَ لَهَا رَسُولُ اللَّهِ لَا کَرْبٌ لِأَبِیکِ بَعْدَ الْیَوْمِ یَا فَاطِمَهُ إِنَّ النَّبِیَّ لَا یُشَقُّ عَلَیْهِ الْجَیْبُ وَ لَا یُخْمَشُ عَلَیْهِ الْوَجْهُ وَ لَا یُدْعَی عَلَیْهِ بِالْوَیْلِ وَ لَکِنْ قُولِی کَمَا قَالَ أبُوکِ عَلَى إِبْرَاهِیمَ تَدْمَعُ الْعَیْنَانِ وَ قَدْ یُوجَعُ الْقَلْبُ وَ لَا نَقُولُ مَا یُسْخِطُ الرَّبَّ وَ إِنَّا بِکَ یَا إِبْرَاهِیمُ لَمَحْزُونُونَ وَ لَوْ عَاشَ إِبْرَاهِیمُ لَکَانَ نَبِیّاً ثُمَّ قَالَ یَا عَلِیُّ ادْنُ مِنِّی فَدَنَا مِنْهُ فَقَالَ أدْخِلْ اُذُنَکَ فِی فِیَّ فَفَعَلَ وَ قَالَ یَا أَخِی أ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ اللهِ فِی کِتَابِهِ ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ﴾ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اللهِ قَالَ هُوَ أَنْتَ وَ شِیعَتُکَ غُرٌّ مُحَجَّلُونَ شِبَاعٌ مَرْوِیِّینَ أَ وَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ اللهِ فِی کِتَابِهِ ﴿إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّهِ﴾ قَالَ بَلَی یَا رَسُولَ اللهِ قَالَ هُمْ عَدُوُّکَ [أعْدَاؤُکَ] وَ شِیعَتُهُمْ یَجِیئُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ [مُسْوَدَّهً وُجُوهُهُمْ] ظِمَاءً مُظْمَئِینَ أشْقِیَاءَ مُعَذَّبِینَ کفار [کُفَّاراً] مُنَافِقِیْنَ ذَلِکَ لَکَ وَ لِشِیعَتِکَ وَ هَذَا لِعَدُوِّکَ وَ لِشِیعَتِهِم».[۲۶]
رسول خدا در مرضی که از دنیا رفتند به فاطمه() فرمودند: پدرم و مادرم به فدایت! شخصی را نزد شوهرت بفرست تا نزد من بیاید. فاطمه() به حسن فرمود: نزد پدرت برو و بگو که جدم شما را خواسته است.
حسن نزد علی رفت و آن حضرت را دعوت نمود. امیرالمؤمنین، علی بن ابی طالب، آمد و داخل بر رسول خدا شد… سپس رسول اکرم فرمود:
ای علی! نزدیک من بیا! علی نزدیک آن حضرت شد. رسول اکرم فرمودند: گوشت را نزدیک دهان من بیاور. حضرت علی چنین کرد.
رسول خدا فرمود: برادرم! آیا فرمایش خدای تعالی در کتابش که میفرماید: ﴿إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ﴾ را نشنیدهای؟ حضرت علی عرض کرد: چرا ای رسول خدا! آن حضرت فرمودند: بهترین مردم (مخلوقات) تو و شیعیانت هستید، در حالی که پیشانی نورانی داشته و سیر و سیراب هستید ( وارد محشر میشوید).
سپس رسول اکرم فرمودند: آیا فرمایش خدای تعالی در کتابش که میفرماید: ﴿إِنّ الّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْـرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولئِکَ هُمْ شَرّ الْبَرِیّهِ﴾[۲۷] را نشنیدهای؟
امیرالمؤمنین عرض کرد: چرا ای رسول خدا! فرمود: آنها دشمنان تو و پیروان آنها هستند. روز قیامت در حالی وارد میشوند [که صورتهایشان سیاه]، تشنه، بدبخت و معذب هستند، آنها کفار و منافقین میباشند. آن آیه مخصوص تو و شیعیانت میباشد و این آیه مخصوص دشمن تو و پیروانش!
- از امام صادق نقل شده که فرمودند:
دخل علی على رسول الله’ و هو بیت ام سلمه، فلما رآه، قال: کیف أنت یا علی إذا جمعت الأمم، و وضعت الموازین، و برز لعرض خلقه، و دعى الناس إلى مالابد منه؟ قال: فدمعت عین امیرالمؤمنین، فقال رسول الله’: ما یبکیک یا علی، تدعى و الله أنت و شیعتک غرا محجلین، رواء مرویین، مبیضه وجوههم، و یدعى بعدوک مسوده وجوههم، اشقیاء معذبین، اما سمعت إلى قول الله: ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾ أنت و شیعتک و ﴿الَّذینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیاتِنا﴾ اولئک هم شر البریّه عدوّک یا علی.[۲۸]
حضرت علی بر رسول خدا که در خانه ام سلمه بودند، وارد شدند. هنگامی که چشم رسول خدا به علی افتاد، فرمودند: ای علی! چگونه خواهی بود هنگامی که (در روز قیامت) امتها جمع شوند و میزانها(ی حسابرسی) نصب گردند و خدای تعالی در مقام حسابرسی خلق قرار گیرد و مردم را برای حسابرسی آماده سازند؟
در این هنگام چشم امیرالمؤمنین گریان شد. رسول خدا فرمودند: ای علی! چرا گریه میکنی؟ (در این روز) به خدا قسم! تو و شیعیانت در حالی خوانده میشوید که پیشانیهایتان نورانی، و سیر و سیراب، و دارای چهرههای سفید هستید و دشمنانت با چهرههای سیاه، بدبخت و معذّب خوانده میشوند. آیا نشنیدهای فرمایش خدای تعالی که: ﴿إِنّ الّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحَاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیّهِ﴾؟ خیر البریه تو و شیعیانت هستید و (کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنان بدترین مردم (خلق) هستند)، منظور دشمنان تو ای علی هستند.
بنابراین روشن میشود که طبق روایات شیعه همان طور که خیر البریه علی و شیعیان آن حضرت هستند، شر البریه، دشمنان آن حضرت و پیروان آنها هستند و میزان بهترین و بدترین خلق، پیروی و عدم پیروی از علی است.
- رسول خدا فرمودند:
یَا عَلِیُ ﴿إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّهِ﴾ فَهُمُ الْیَهُودُ وَ بَنُو أُمَیَّهَ وَ شِیعَتُهُمْ یُبْعَثُونَ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَشْقِیَاءَ جِیَاعاً عَطَاشَى مُسْوَدَّهً وُجُوهُهُم».[۲۹]
ای علی! آیه «قطعا کسانی از اهل کتاب که کافر شدهاند و مشرکین، در آتش جهنم هستند که همیشه در آن خواهند بود، آنها بدترین مردم (خلق) هستند»، درباره یهود و بنیامیه و پیروان آنهاست که روز قیامت شقی و گرسنه و تشنه و با صورتهای سیاه برانگیخته میشوند.
خدای تعالی در قرآن مجید میفرماید:
﴿لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَهً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّهً لِلَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ قالُوا إِنَّا نَصارى ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ﴾.[۳۰]
«حتماً دشمنترین مردم با کسانی که ایمان آوردهاند را یهود و کسانی که مشرک شدهاند، خواهی یافت و نزدیکترین آنها را از جهت دوستی با کسانی که ایمان آوردهاند، کسانی هستد که میگویند: ما نصارا هستیم، آن به این دلیل است که جمعی از آنها دانشمندان و رهبانانی هستند که تکبر نمیورزند».
لذا طبق آیه قرآن و روایات، یهود و بنیامیه که دشمنیهای زیادی با علی و شیعیان آن حضرت نمودند، بدترین خلق خدا هستند.
شر البریه در روایات اهل تسنن
در روایات اهل تسنن از خوارج به شر البریه یعنی بدترین مردم (خلق) تعبیر شده است. این روایات در زیر مورد بررسی قرار میگیرد:
- ابی سعید خدری میگوید:
ان ابابکر جاء الى رسول الله’ فقال یا رسول الله انی مررت بوادى کذا و کذا فاذا رجل متخشع حسن الهیئه یصلى فقال له النبی’ اذهب الیه فاقتله قال فذهب إلیه ابوبکر فلما رآه علی تلک الحال کره ان یقتله فرجع الى رسول الله’ قال فقال النبی’ لعمر اذهب فاقتله فذهب عمر فرآه على تلک الحال التی رآه ابوبکر قال فکره ان یقتله فان فرجع فقال یا رسول الله انی رأیته یصلی متخشعا فکرهت ان اقتله قال یا علی اذهب فاقتله قال فذهب على فلم یره فرجع على فقال یا رسول الله انه لم یره قال فقال النبی’ ان هذا و اصحابه یقرؤون القرآن لا یجاوز تراقیهم یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیه ثم لا یعودون فیه حتى یعود السهم فی فوقه فاقتلوهم هم شرّ البریّه.[۳۱]
روزی ابوبکر خدمت رسول خدا رسید و گفت: ای رسول خدا! از فلان محل عبور میکردم که مردی با خشوع و حالتی نیکو مشغول نماز بود. پیامبر به ابوبکر فرمودند: به سوی او برو و او را بکش! ابوبکر به طرف او رفت ولی وقتی او را در آن حال دید نتوانست او را بکشد و به طرف رسول خدا برگشت. سپس پیامبر به عمر فرمودند: برو و او را بکش! عمر رفت و او را در همان حالتی که ابوبکر دیده بود، دید، او هم کراهت پیدا کرد که آن شخص را بکشد! در نتیجه برگشت و گفت: ای رسول خدا! من آن شخص را دیدم که با حالت خشوع نماز میخواند پس کراهت نمودم که او را بکشم!
رسول خدا فرمودند: ای علی! برو و او را بکش! علی رفت ولی او را ندید و برگشت و عرض کرد: ای رسول خدا! نبود. پیامبر فرمودند: قطعاً این شخص و اصحابش قرآن میخوانند ولی از گلویشان تجاوز نمیکند (هیچ اثری در آنها ندارد). آنها از دین خارج میشوند، همان گونه که تیر از کمان خارج میشود و همان گونه که تیر [به کمان] بر نمیگردد، آنها هم هرگز به دین نمیگردند. آنها را بکشید که بدترین مردم (خلق) هستند.
- حاکم نیشابوری از ابی سعید خدری آورده است که:
ان رسول الله’ اتاه مال فجعل یضرب بیده فیه فیعطى یمینا و شمالا و فیهم رجل مقاص الثیاب ذو سیماء بین عینیه اثر السجود فجعل رسول الله’ یضرب یده یمینا و شمالاً حتى نفد المال فلما نفد المال ولى مدبرا و قال و الله ما عدلت منذ الیوم قال فجعل رسول الله’ یقلب کفه و یقول إذا لم اعدل فمن ذا یعدل بعدی اما انه ستمرق مارقه یمرقون من الدین مروق السهم من الرمیه ثم لا یعودون الیه حتى یرجع السهم على فوقه یقرؤن القرآن لا یجاوز تراقیهم یحسنون القول و یسیئون الفعل فمن لقیهم فلیقاتلهم فمن قتلهم فله أفضل الاجر و من قتلوه فله افضل الشهاده هم شر البریه برئ الله منهم یقتلهم اولى الطائفتین بالحق.[۳۲]
مالی به رسول خدا رسید، آن حضرت با دست مبارکشان آن را برمیداشتند و (به افراد) از طرف راست و چپ میبخشیدند. در میان آنها مردی خوش لباس و خوش چهره بود که بین دو چشمش اثر سجده مشاهده میشد. رسول خدا همچنان دستشان را به طرف چپ و راست حرکت میدادند (و مال را به دیگران میبخشیدند) تا اینکه تمام شد. در این هنگام آن شخص پشت به پیامبر کرد و گفت: به خدا قسم! در این موقع عدالت را رعایت نکردی!!
رسول خدا در حالی که دستشان را زیر و رو میکردند فرمودند: اگر من عادل نباشم پس چه کسی بعد از من (غیر از من) عادل خواهد بود؟ آگاه باشید که قطعا این شخص به زودی و به شدت (از دین خارج) میگردد. (چنین افرادی) از دین خارج میگردند مانند خارج شدن تیر از کمان، سپس همان گونه که تیر به کمان بر نمیگردد آنها هم به دین بر نمیگردند. قرآن میخوانند ولی از گلویشان تجاوز نمیکند، نیکو سخن میگویند ولی بد عمل میکنند. کسی که با آنها برخورد کند، باید با آنها بجنگد؛ که اگر آنها را بکشد بالاترین اجر برای او خواهد بود و اگر او را بکشد بهترین شهادت برای او خواهد بود. آنها بدترین خلقاند، خداوند از آنها بیزار است، آنها را یکی از دو گروه که بر حق است میکشد.
- در کنزالعمال از قول رسول خدا آمده است که:
إذا لم اعدل فمن ذا یعدل بعدی؟ أما إنه ستمرق مارقه یمرقون من الدین مروق السهم من الرمیه ثم لا یعودون إلیه حتى یرجع السهم علی فوقه، یقرؤن القرآن لا یجاوز تراقیهم، یحسنون القول و یسیؤن الفعل فمن لقیهم فلیقاتلهم! فمن قتلهم فله افضل الأجر، و من قتلوه فله افضل الشهاده، هم شر البریه، برئ الله عزوجل منهم، یقتلهم أولی الطائفتین بالحق.[۳۳]
اگر من عادل نباشم پس چه کسی غیر از من عادل خواهد بود؟ آگاه باشید که او به زودی به طرز عجیبی (از دین) خارج میشود. آنها از دین خارج میشوند همان گونه که تیر از کمان خارج میشود و هیچ گاه به دین بر نمیگردند (همان گونه که تیر به کمان بر نمیگردد)، قرآن میخوانند ولی از گلویشان تجاوز نمیکند.
نیکو سخن میگویند، ولی عملشان بد است. کسی که آنها را ببیند باید با آنها بجنگد که اگر آنها را بکشد، بهترین اجر مال اوست و اگر کشته شود بهترین شهادت نصیبش شده است. آنها بدترین مردم (خلق) هستند، خدای عزوجل از آنها بیزار است و یکی از دو گروه که برحق است آنها را میکشد.
- ابی ذر از پیامبر اکرم نقل کرده است که آن حضرت فرمودند:
ان اناساً من امتی سیماهم التحلیق یقرؤن القرآن لا یجاوز حلوقهم یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیه هم شر الخلق و الخلیقه.[۳۴]
قطعاً گروهی از امت من هستند که نشانه آنها سرهای تراشیده است. قرآن میخوانند ولی از حلقشان تجاوز نمیکند (هیچ درکی از آن ندارند)، از دین خارج میشوند همان گونه که تیر از کمان خارج میشود، آنها بدترین خلق و مخلوقات هستند.
- ابی ذر از رسول اکرم روایت کرده که آن حضرت فرمودند:
إن بعدی من امتی أو سیکون بعدی من امتی قوم یقرأون القرآن لا یجاوز حلاقیمهم یخرجون من الدین کما یخرج السهم من الرمیه ثم لا یعودون فیه هم شر الخلق و الخلیقه.[۳۵]
به زودی بعد از من عدهای از امتم میآیند که قرآن میخوانند ولی از حلقشان تجاوز نمیکند. از دین خارج میشوند همان گونه که تیر از کمان خارج میشود و به آن بر نمیگردند. آنها بدترین خلق و مخلوقات هستند.
- مسروق از عایشه نقل میکند که در نزد رسول خدا از خوارج سخن به میان آمد، آن حضرت فرمودند:
هم شرار امتی یقتلهم خیار امتی وسنده حسن وعند الطبرانی من هذا الوجه مرفوعاً هم شر الخلق و الخلیقه یقتلهم خیر الخلق و الخلیقه.[۳۶]
آنها بدترین امت من هستند که بهترین امت من آنها را میکشد. طبرانی با این عبارت آورده است که: آنها بدترین خلق و مخلوقات هستند که بهترین خلق، آنها را میکشد.
در اینکه حضرت علی، خوارج را کشتند و به هلاکت رساندند ـ از جهت حدیثی و تاریخی ـ هیچ اختلافی نیست، بنابراین طبق روایاتی که در منابع اهل تسنن نقل شده، آن حضرت بهترین خلق هستند که بدترین خلق که خوارج باشند را از بین بردند.
چه کسی بدترین خلق و مردم است؟
سؤالی که در اینجا مطرح است این است که آیا تنها خوارج بدترین خلق هستند و یا دیگران هم اگر همانند خوارج عمل نمایند بدترین خلق هستند؟
به عبارت بهتر باید این نکته موشکافی شود که چرا خوارج طبق روایات اهل تسنن، بدترین خلق و مردم هستند؟
مهمترین ویژگی که از روایات نقل شده از رسول اکرم، طبق فرمایش آن حضرت برای خوارج به دست میآید این است که آنها نیکو سخن میگویند ولی عملشان بد است، قرآن میخوانند ولی هیچ اثری در آنها ندارد و فقط با حنجرهشان، کلمات قرآن را تلفظ میکنند و هیچ درک و فهمی از آن ندارند. در روایتی آن حضرت میفرمایند: نماز و روزه هر یک از شما در مقابل نماز و روزه آنها حقیر و کوچک است.[۳۷]
در تاریخ دارد که در جنگ صفین، خوارج در مقابل حضرت علی ایستادند و با آن حضرت مخالفت نموده و با شعار «لا حکم الاّ لله»، از تحت فرماندهی و ولایت آن حضرت خارج شدند و ضربات مهلکی را به اسلام و مسلمین وارد نمودند.
آنچه از عبارت شر البریه درباره خوارج در روایات اهل تسنن و عملکرد آنها به دست میآید این است که خوارج افرادی بودند که تنها و تنها به ظاهر اسلام و قرآن عمل مینمودند و به باطن دین نه تنها توجهی نداشتند، بلکه بدترین دشمنیها را با آن اعمال مینمودند.
آنها نمازهای بسیار طولانی و به ظاهر با خشوع و خضوع میخواندند ولی دقیقاً بر خلاف نماز که دستور پیروی از صراط مستقیم یعنی علی را داده عمل میکردند، قرآن میخواندند ولی در مقابل قرآن ناطق قد علم کردند و آن حضرت را به شهادت رساندند و بالاخره آن چنان خود را گرفتار ظاهرسازی نموده بودند که نفس سرکششان آنها را به هلاکت و نابودی کشاند و با تسلّط شیطان، بدترین جرم و جنایتها را انجام دادند. بنابراین خصوصیتی که خوارج را بدترین مردم و بدترین خلق نمود این بود که با نام و ظاهر دین در مقابل دین به مبارزه برخواستند.
در نتیجه هر کس که در لوای دین و به اصطلاح با ابزار دین، در مقابل دین بایستد و باعث تضعیف یا انحراف آن شود، در زمره بدترین خلق خدا قرار خواهد گرفت.
جمعبندی روایات شیعه و سنی درباره شرّ البریه
روایات شیعه به طور عام، هر کسی که با علی مخالفت و دشمنی نماید را بدترین مردم و خلق خدا معرفی نموده بود، اما روایات اهل تسنن مصداق شرّ البریه را خوارج معرفی نموده بود که با توضیحی که در حقیقت تسمیه خوارج به شر البریه بیان شد به این نتیجه مشترک میرسیم که هر کس با علی مخالفت و دشمنی نماید، مخصوصاً اگر با لباس دین و ابزار آن باشد، شر البریه و بدترین مردم است و لذا عنوان شر البریه برای یک گروه خاص مانند خوارج، تنها آنها را بدترین مردم نخواهد نمود، بلکه همه افرادی که ادعای اسلام و مسلمانی مینمایند و به فرمایش رسول خدا نیکو سخن میگویند ولی اعمالشان بد است و از غیر دین اسلام و پیشوایان آن پیروی مینمایند، در زمره بدترین خلق خدا خواهند بود، زیرا در مقابل خیر البریه و بهترین خلق که حضرت علی باشد قرار گرفتهاند.
خلاصه کلام اینکه هر کس در مقابل خیر البریه بایستد مخصوصاً که با لباس دین و با ادعای مسلمانی و پیروی از قرآن و پیغمبر باشد، شر البریه است.
[۱]. سوره بینه (۹۸)، آیه ۶٫
[۲]. الامالی (للصدوق)، ابن بابویه، محمد بن علی، ص۱۹۷٫
[۳]. همان، ص۶۵۶٫
[۴]. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج۳۸، ص۱۰۱٫
[۵]. عیون اخبار الرضا، ابن بابویه، محمد بن علی، ج۲، ص۵۹٫
[۶]. کمال الدین و تمام النعمه، ابن بابویه، محمد بن علی، ج۱، ص۲۶۱٫
[۷]. الامالی، همان، ص۳۴۸٫
[۸]. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ج۲۸، ص۳۴۵٫
[۹]. عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۵۸٫
[۱۰]. وسائل الشیعهًْ، همان، ج۲۸، ص۳۴۲٫
[۱۱]. کشف الغمه فی معرفهًْ الأئمهًْ، اربلی، علی بن عیسی، ج۲، ص۵۰۷٫
[۱۲]. بحار الانوار، ج۲۷، ص۱۸۱٫
[۱۳]. الصحیح: قال قال لی.
[۱۴]. الظاهر: هنئونی.
[۱۵]. بحارالانوار، ج۱۶، صص۳۱۸ـ۳۲۰٫
[۱۶]. البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، سید هاشم، ج۱، ص۳۷۰٫
[۱۷]. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، ج۲۸، ص۳۴۵٫
[۱۸]. مناقب علی بن ابی طالب()، ابن مغازلی، ص۵۹٫
[۱۹]. کنز العمال، متقی هندی، ج۱۱، ص۶۱۲٫
[۲۰]. کنز العمال، ج۱۱، ص۶۱۱٫
[۲۱]. الجامع الصغیر، جلال الدین سیوطی، ج۲، ص۱۷۷؛ فیض القدیر، مناوی، ج۴، ص۴۶۹؛ میزان الاعمال، ذهبی، ج۱، ص۵۳۲؛ ینابیع الموده، قندوزی، ج۲، ص۹۶٫
[۲۲]. اشاره به آیات قرآن است که خدای تعالی میفرماید:
الف) ﴿وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَهَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّهٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ﴾. (سوره بقره (۲)، آیه ۵۸) و زمانى که گفتیم: در این روستا داخل شوید و هر جا که خواستید از آن بخورید و از در (بیت المقدس) با سجده وارد شوید و بگویید «حطه»، تا خطاهای شما را ببخشیم و به زودی نیکوکاران را پاداش بیشتری خواهیم داد.
ب) ﴿وَ إِذْ قیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هذِهِ الْقَرْیَهَ وَ کُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّهٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَکُمْ خَطیئاتِکُمْ سَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ﴾. (سوره اعراف (۷)، آیه ۱۶۱) و زمانی که به آنها گفته شود در این روستا ساکن شوید و از آن هر جا که خواستید ساکن شوید و بگویید «حطه» و از در (بیت المقدس)، با سجده وارد شوید تا گناهان شما را ببخشیم و به زودی نیکوکاران را پاداش بیشتری خواهیم داد.
مفسران در تفسیر این آیات نوشتهاند: هنگامی که خداوند به بنی اسرائیل دستور داد وارد قریهای شوند و با جهاد آن را فتح نمایند، آنان از دستور خداوند سرپیچی کردند و نپذیرفتند و به خاطر این سرپیچی چهل سال در یک بیابانی سرگردان ماندند، تا این که خداوند آنها را از سرگردانی نجات داد و این قریه توسط حضرت یوشع بن نون فتح شد.
سپس خداوند به آنها دستور داد که برای بخشش گناهان گذشته خود و همچنین شکر نعمت این فتح و پیروزی، هنگامی که وارد بیت المقدس میشوند، از دروازهای به نام «حطه» وارد و در هنگام ورود سجده نمایند و بگویند «حطه». یعنی: خدایا! گناهان ما را بریز. هر کس چنین میکرد، خداوند گناهان او را میبخشید و او را در جمع نیکوکاران میپذیرفت.
عدهای از مؤمنان از دستور خداوند اطاعت کردند؛ اما بیشتر مردم به خاطر لجاجتی که داشتند کلمه «حطه» را به «حنطه» یا «حبه» و… عوض کردند و به جای که این سجده کنان وارد بیت المقدس شوند، عقب عقب و با بی أدبی وارد شدند.
[۲۳]. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج۴۲، ص۳۸۸٫
[۲۴]. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ج۳، ص۴۰۹؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۲، ص۳۷۲٫
[۲۵]. الصواعق المحرقه، ابن حجر هیتمی، ج۲، ص۳۶۵٫
[۲۶]. تفسیر فرات الکوفی، ص۵۸۶٫
[۲۷]. سوره بینه (۹۸)، آیه ۶٫
[۲۸]. البرهان فی تفسیر القرآن، بحرانی، ج۵، ص۷۲۱٫
[۲۹]. کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۲، ص۸۳۳٫
[۳۰]. سوره مائده (۵)، آیه۸۲٫
[۳۱]. مسند احمد، ج۳، صص ۱۵ـ۱۶؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج۶، ص۲۲۶؛ فتح الباری، ج۱۲، صص ۲۶۵ـ۲۶۶٫
[۳۲]. المستدرک، حاکم نیشابوری، ج۲، ص۱۵۴، ذکر مراسلته| حین صالح قومه قریشا.
[۳۳]. کنز العمال، متقی هندی، ج۱۱، ص۱۹۸، الخوارج من الاکمال، ح۳۱۲۱۶٫
[۳۴]. مسند، احمد بن حنبل، ج۵، ص۱۷۶؛ مسند ابی داود الطیالسی، ص۶۰٫
[۳۵]. صحیح مسلم، ج۳، ص۱۱۶؛ سنن الدارمی، دارمی، عبدالله بن الرحمن، ج۲، ص۲۱۴٫
[۳۶]. فتح الباری، ابن حجر، ج۱۲، ص۲۵۳٫
[۳۷]. مسند احمد، ج۳، ص۲۲۴٫
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت جلد ۷؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد