آسیب شناسى رشد جریانهاى تکفیرى به عنوان یک چالش عمده فراروى اسلام گرایى
شهروز ابراهیمى*[۱]
على اصغر ستوده*[۲]*
چکیده
اسلامگرایى، فرایندى است که در طى چند قرن اخیر به یکى از محورىترین تحولات در جهان اسلام تبدیل شده و با وقوع انقلاب اسلامى ایران در سال ۱۳۵۷ از توان بالایى به منظور ارائه یک الگوى نظام سیاسى- دینى در مقابل لیبرال دموکراسى غربى برخوردار شده است. با شروع تحولات اخیر در خاورمیانه (انقلابهاى عربى) این فرصت به وجود آمد که نظام سیاسى جمهورى اسلامى ایران، آلترناتیو مناسبى به جاى نظامهاى استبدادى وابسته به غرب مطرح باشد؛ اما این فرصت با رشد جریانهاى تکفیرى در منطقه که از طرف قدرتهاى منطقهاى و فرامنطقهاى مورد حمایت مادى و معنوى قرار مىگیرند، با چالش مواجه شده است. در همین راستا این پژوهش محور کار خویش را آسیبشناسى چالشهاى پیش رو و ارائه راهکارهایى براى مقابله با این چالشها قرار داده است. سؤال محورى این مقاله این است که: گسترش جریانهاى تکفیرى چه تأثیر بازدارندهاى بر رشد اسلامگرایى در منطقه و جهان
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۵۶
اسلام خواهد داشت؟ رشد جریانهاى تکفیرى از دو بعد اساسى فرآیندِ اسلامگرایى را با چالش مواجه خواهد نمود: ۱٫ قطبى سازى جوامع اسلامى براساس تقابل شیعه و سنى؛ ۲٫ کاهش جذابیت اسلامگرایى به عنوان یک آلترناتیو در مقابل لیبرال دموکراسى، متأثر از رفتارهاى متحجرانه و خشن گروههاى سلفى- تکفیرى. روش تحقیق در این مقاله، توصیفى- تحلیلى و روش گردآورى دادهها منابع کتابخانهاى و اینترنتى است. این پژوهش به منظور رفع چالشهاى جریانهاى تکفیرى فراروى اسلام گرایى، راهکارهایى ارائه نموده که در قالب دو راهکار قابل بررسى است: یکى دیپلماسى ارتباطاتِ گسترده میان گروهها و کشورهاى اسلامى و دیگرى مقابله قاطعانه نظامى با گسترش جریانهاى تکفیرى.
کلیدواژگان: جریانهاى تکفیرى، قدرتهاى منطقهاى، قدرتهاى جهانى، انقلاب اسلامى، اسلام سیاسى.
مقدمه
اسلام گرایى فرآیندى است که در دو- سه قرن اخیر در واکنش به نفوذ غرب در جهان اسلام با شعار به مرکز آمدن دین در امور دنیا و به خصوص امر حکومت دارى رشد و تکامل یافته است. از جمله پیشقراولان این اندیشه مىتوان به سید جمالالدین اسدآبادى، کواکبى، عبده، سید قطب، مودودى و در آخرین مرحله امام خمینى (قدس سره) اشاره کرد. در واقع، «اسلامِ سیاسى»، اصطلاح جدیدى است که در برابر «اسلام سنتى» پدید آمده است و به دنیاى مدرن تعلق دارد.[۳] همگام با شروع انقلابهاى عربى این امید به وجود آمد که فرآیندِ اسلامگرایى در جهان با یک فرصت براى تکامل بیشتر در جهان اسلام و منطقه برخوردار شده است، ولى با ادامه تحولات، این روند متأثر از نفوذ منفى قدرتهاى منطقهاى و فرامنطقهاى همچون عربستان، قطر، امریکا واسرائیل، شبیه یک شمشیر دولبه عمل نمود و علىرغم این که بخشى از این جنبشها متأثر از جریانهاى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۵۷
اسلامگرا بود، زمینه رشد گروههاى افراطى تکفیرى را نیز فراهم نمود. در واقع، علایق سیاسى بعضى از قدرتهاى منطقهاى همچون عربستان که داراى یک نظام پادشاهى محافظهکار است، تا حدود زیادى توانسته زمینه رشد این گروههاى تکفیرىِ افراطى در منطقه را فراهم کند.
حربه تکفیر را اولین بار خوارج علیه مسلمانان دیگر به کار بردند، اما در دوران جدید براى اولین بار محمدبن عبدالوهاب بود که مفهوم تکفیر را وارد جریان فکرىاش کرد. وى محدوده تکفیر را چنان گسترد که هم شامل غیرمسلمانان مىشد و هم مسلمانانى که همچون او نمى اندیشیدند. به نظر وى مسلمانانى که در پرستش سنتها و مقابر (شیعیان) جلوهگر شده دچار شرک هستند. در واقع، تکفیرگرایى، مسئله نسبتاً جدید و خطرناکى بود که ابنتیمیه (۱۲۶۳- ۱۳۲۸ م.) آن را در آغاز دعوت خویش تئوریزه و بسط داد و در نهایت، به اصول فکرى گروههاى سلفى راه یافت. امروزه، جریان سلفىگرى به اعتبار این شاخصه، «تکفیرى» نامیده مىشود.[۴] از جمله این گروههاى تکفیرى مىتوان به گروههاى تروریستى النصره، داعش و القاعده در سوریه و عراق حال حاضر اشاره کرد که علاوه بر به وجود آوردن بحران در سوریه و عراق، به دنبال دو قطبى کردن جهان اسلام در قالب تقابل شیعه و سنى هستند که در صورت وقوع این امر، روند اسلامگرایى در منطقه و جهان اسلام با یک چالش جدى مواجهه خواهد شد. در همین راستا این پژوهش با یک بررسى آسیبشناختى به دنبال بررسى پرسش اساسى زیر است:
گسترش جریانهاى تکفیرى چه تأثیر بازدارندهاى بر رشد اسلامگرایى در منطقه و جهان اسلام خواهد داشت؟
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۵۸
فرضیه پژوهش
در پاسخ به این پرسش این پژوهش این فرضیه را به محک آزمون خواهد گذاشت که رشد جریانهاى تکفیرى از دو بعد اساسى روندِ اسلامگرایى را با چالش مواجه خواهد نمود: ۱٫ قطبىسازى جوامع اسلامى براساس تقابل شیعه و سنى؛ ۲٫ کاهش جذابیت اسلام گرایى به عنوان یک آلترناتیو در مقابل لیبرال دموکراسى، متأثر از رفتارهاى متحجرانه و خشن گروههاى سلفى- تکفیرى.
همچنین این پژوهش به منظور مقابله با این جریانهاى تکفیرى، راهکارهایى را پیشنهاد داده که در قالب دو راهکار قابل بررسى است: یکى دیپلماسى ارتباطات گسترده میان گروهها و کشورهاى اسلامى و دیگرى، مقابله قاطعانه نظامى با گسترش جریانهاى تکفیرى.
سازماندهى پژوهش:
این پژوهش در راستاى اهداف و سؤال محورى خویش، ابتدا اسلام گرایى را از نظر مفهومى، مؤلّفهها و سیر تحول تاریخى بررسى مىکند و در ادامه چگونگى شکلگیرى جریانهاى تکفیرى و آسیبهاى آن را فراروى اسلامگرایى در بطن این رویدادها مىکاود. در پایان، راهکارهایى براى مبارزه با این چالشها ارائه خواهد داد.
۱- اسلام گرایى؛ مفهوم، سیر تحول تاریخى، مبانى و اهداف
۱- ۱٫ مفهوم اسلام گرایى
در دنیاى معاصر با قرائتهاى متعددى از اسلام نظیر اسلام سنتى، اسلامگرایى، حرکت اسلامى، بنیاد گرایى اسلامى، بیدارى اسلامى، رادیکالیسم اسلامى و اسلام سیاسى روبهرو هستیم که حاکى از برداشتهاى مختلف و وجودگروههاى متفاوت
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۵۹
اسلامگرا در جوامع اسلامى است.[۵] براساس نظریه گفتمان، اسلام سیاسى، گفتمانى است که هویت اسلامى را در کانون عمل سیاسى قرار مىدهد، بهعبارتى، در گفتمانِ اسلام سیاسى، اسلام به یک دال برتر تبدیل مىشود. مفهوم اسلام سیاسى بیشتر براى توصیف آن دسته از جریانهاى سیاسى اسلام به کار مىرود که خواستار ایجاد حکومتى بر مبناى اصول اسلامى هستند. بنابراین اسلام سیاسى را مىتوان گفتمانى به حساب آورد که گرد مفهوم مرکزى حکومت اسلامى نظم یافته است.[۶] یکى از مهمترین کسانىکه این مفهوم را در شکل عام آن استخدام کرده، «جان اسپوزیتو» است. وى در این خصوص مىگوید: «اسلام سیاسى عبارت است از: احیا یا تجدید حیات مذهبى در زندگى خصوصى و عمومى».[۷]
در واقع، اسلام سیاسى نظریهاى است مربوط به سیاست و حکومت که ریشه در آموزههاى اعتقادى اسلام دارد. به عبارتى، اسلامِ سیاسى به عنوان یک نیروى معتبر جدید براى تغییرات مثبت تعریف مىگردد و «اسلام، راه حل است» شعار اصلى آن است. در این دیدگاه، مسلمانان به اسلام به عنوان مکتبى فراتر از دین و عبادت مىنگرند و آن را متفاوت با سکولاریسم دولتى موجود در کشورهاى اسلامى مىدانند. این شعار بیشتر در کشورهایى شنیده مىشود که اسلام گرایان در براندازى رژیمهاى خود مشارکت دارند؛ هم چنین در کشورهایى که گروههاى اسلامى قادر بودهاند به توسعه اهداف خود از طریق مشارکت در داخل سیستم سیاسى موجود [نمونه آرمانى آن جمهورى اسلامى ایران] بپردازند.[۸]
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۰
هر چند از منظر گفتمانى، اسلام سیاسى و اسلامگرایى از منظر بعضى از اندیشمندان، مفاهیمى یکسان پنداشته مىشوند، ولى از دیدگاه این پژوهش، اسلام سیاسى مفهومى است که در طى چندین دهه گذشته از طرف بعضى از متفکران، به این فرآیند یعنى اسلامگرایى اطلاق شده است و مطابق با واقعیت نیست، زیرا اسلام در ذات خود یک دین سیاسى است و با توجه به شمولیت و جامعیت دین اسلام، سیاست جزئى از برنامههاى دین اسلام است که در طول پیدایش دین اسلام همواره وجود داشته است، درصورتىکه مفهوم مورد نظر اسلام سیاسى، دینى است که در سدههاى اخیر، سیاسى شده است. درواقع، یکى از ابعاد اسلام- مضاف بر ابعاد معنوى آن- این است که با طرح ایدههاى جدید توانسته بدیلى براى ایدئولوژىهایى همچون ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرال سرمایه دارى مطرح شود. اسلام هم چنین با طرح موضوع مشروعیت الهى به عنوان منبع مشروعیتى غیر از منابع مشروعیت عرفى، توانسته است رقیبى جدى براى حکومتهاى عرفى ظاهر گردد و منبعى مهم براى بسیج عمومى نیروها و افزایش مشروعیت حکومتهاى اسلامى فراهم سازد. با نگاهى به تاریخ اسلام و نیز با بررسى منظومه فکرى و عملى آن، آنچه عیان مىگردد وجود برنامهها و دستور العملهایى است براى همه ابعاد و شئون حیات مادى، معنوى، فردى و اجتماعى انسان که نمونهها و الگوهاى تحققیافته فراوانى براى آن در تاریخ اسلام وجود دارد. در واقع آنچه که در این پژوهش مد نظر است جریان اسلامگرایى است که متفاوت از مفاهیمى همچون بنیادگرایى یا رادیکالیسم اسلام، اسلام جدید در مقابل اسلام سنتى و همچنین اسلام سیاسى است، که از طرف بعضى از تحلیلگران به کار گرفته مىشوند.
۲- ۱- سیر تاریخى اسلامگرایى
پیشنیاز فهم مفهوم اسلامگرایى، درک اندیشهها و آموزههاى متفکران عمده و اثرگذار آن است. البته باید در نظر داشت جنبشهایى که بر مبناى اندیشههاى متفکران شکل مىگیرند، در بسیارى از مواقع مستقل از منظور آنان عمل مىکنند. لذا باید در
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۱
تحلیلهایى که از اندیشمندان، جنبشها و حرکتهاى برخاسته از اندیشههاى آنها صورت مىگیرد، این موضوع را در نظر داشت. جریان اسلامگرایى به رهبرى اندیشمندان و عملگرایان مسلمان در دوران معاصر به ویژه پس از فروپاشى نظام دوقطبى از جمله محورهاى چالش برانگیز و در دستور کار نظم نوین جهانى بوده است. اسلامگرایى در وجوه مختف ایدئولوژیکى، فرهنگى و امنیتى راهبرد مرکزیت سیستم سرمایهدارى لیبرال غربى را به چالش کشیده و دعوى نظم نوین براى اداره جهان و ترسیم آینده روابط بینالملل در سطوح مختلف ملى، منطقهاى و جهانى و نیز حل عادلانه منازعات و اختلافات دارد. سید جمال الدین اسدآبادى، محمد عبده، سید محمد رشید رضا، عبدالرحمن کواکبى، حسن البنا، ابوالعلى مودودى، ابولحسن ندوى، سید قطب، و امام خمینى از جمله رهبران اسلامگراى دوران معاصر بودهاند[۹] که در ذیل، اندیشههاى سه شخصیت برجسته این جریان، یعنى سید قطب، ابوالعلا مودودى و امام خمینى به ترتیب تاریخى مورد بررسى قرار خواهد گرفت تا سیر تاریخى این مفهوم مورد شناسایى قرار گیرد.
۲- ۱- ۱٫ سید قطب:
سید قطب نویسنده، روزنامهنگار، منتقد و ادیب مصرى بود که بعدها با بر عهده گرفتن رهبرى معنوى اخوانالمسلمین مصر و طرح اندیشههاى جدید، به عنوان یکى از رهبران اسلامگرایى مطرح شد. به نظر وى، جهان در لبه پرتگاه قرار گرفته است و هیچ یک از ایدئولوژىهاى سیاسى، اعم از ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرال سرمایهدارى نمىتوانند هدایت بشر را برعهده داشته باشند، لذا تنها راه نجات بشر توسل به اسلام است: «هم ایدئولوژىهاى فردگرا و هم جمعگرا، هر دو شکست خوردهاند. اکنون نوبت اسلام رسیده است و فرصتى براى امت اسلامى است که نقش خود را ایفا کند».[۱۰]
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۲
سید قطب اسلام را دین کاملى مىداند که نه تنها براى مسلمانان، بلکه مىتواند براى همه بشر راه نجات باشد. وى سپس برنامه خود را براى از بین بردن جوامع جاهلى و بر پا کردن جوامع اسلامى تشریح مىکند: «ما باید به قرآن برگردیم، آن را به کار برده و تعالیمش را به مرحله عمل درآوریم … سپس نفوذ و تأثیر جاهلیت را از روح خود بزداییم.» بنابراین نخستین وظیفه انقلاب، رهایى از مفاهیم و علایق جامعه جاهلیت است که باید از رأس تا پایه تداوم داشته باشد.
پس از طرح این مباحث، سید قطب یکى از مفاهیم کانونى و مهم اندیشه خود، یعنى «جهاد فى سبیل الله» را مطرح مىکند. طرح این آموزه باعث شد تا وى در قامت یک مبارز متجلّى شود.[۱۱] سید قطب مسلمانان و جوامع اسلامى را به جهادى فراگیر با دنیاى جاهلى دعوت نمود. وى بر این باور بود که کار دنیا فقط با جهاد اصلاح خواهد شد. البته باید در نظر داشت که جهاد مد نظر وى با خشونت استالینى متفاوت بود. لو آى. م صفى در این باره مىگوید: «سید قطب با وجود دارا بودن عقاید انقلابى، کاربرد خشونت براى تغییر نظام اجتماعى را رد مىکرد. به اعتقاد او، کاربرد خشونت براى سرنگونى نخبگان حاکم و گماردن نخبگان اسلامى به جاى آنها یک اشتباه و خطاى استراتژیک بزرگ است، زیرا اسلام را نمىتوان توسط دولت بر مردم تحمیل کرد، بدان علت که اسلام در درجه اول یک سیستم عقیدتى است و سپس نظامى اجتماعى و سیاسى.» لذا سید قطب با تأکید بر مبارزه با نفس و گرایش به ایمان اصیل، خشونت را تنها راه نمىداند، زیرا جامعه جاهلى را با مبارزه و جهاد با نفس و نه خشونت مىتوان از بین برد.[۱۲]
۲- ۱- ۲٫ ابوالعلا مودودى:
از متفکران بزرگ شبهقاره هند ابوالعلاء مودودى است. او متولد ۱۹۰۳ م. در حیدرآباد هند است و در نهضت علیه استعمار انگلیس حضورى فعال داشت. در منظومه فکرى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۳
مودودى، حاکمیت از آنِ خداست و قانون مشروع نیز قانونى است که مبتنى بر کتاب خدا و شریعت الهى باشد. به اعتقاد مودودى، عبادت در قرآن، معنایى بسیار فراتر از آنچه از آن استنباط مىشود دارد. گاه عبادت در معناى مناسک مذهبى معنا مىشود، درحالىکه در اصل به معناى عبودیت و اطاعت خداوند است. مودودى در مورد واژه «رب» نیز مىگوید، این واژه به معناى اعمال حاکمیت است. از آنجا که حاکمیت از آن خداست، در جوامعى که حاکمیت الهى اعمال گردد، جامعه اسلامى است و در غیر این صورت، جامعه از نوع جاهلى است. لذا این موضوع شاخصى براى تشخیص جوامع از یکدیگر است. از دیدگاه مودودى، جامعه اسلامى بر چند اصل استوار است: اعتقاد به حاکمیت الهى، مشروعیت اقتدار پیامبر، اعتقاد به خلیفهاللهىِ پیامبر و تأکید بر اصل شورا[۱۳] در واقع اندیشههاى مودودى را نیز مىتوان یک مرحله دیگر از فرایند اسلامگرایى در جهان اسلام دانست.
۲- ۱- ۳٫ امام خمینى (قدس سره):
امام خمینى (قدس سره) بنیانگذار انقلاب اسلامى و تئورىپرداز ایده ولایت مطلقه فقیه و مهمترین اندیشمند سیاسى حوزه تمدنى ایران و خاورمیانه است که تأثیرات فکرى و عملى گستردهاى بر دنیاى اسلام داشته و منبع الهام بسیارى از جنبشهاى جهان اسلام بوده است. به اعتقاد ایشان، دین اسلام برنامهاى جامع و کامل است که همه ابعاد وجودى انسان را در بر مىگیرد. ایشان در این خصوص معتقدند: «این معنا را که کسى بگوید اسلام به زندگى چه کار دارد، این جنگ با اسلام است، این نشناختن اسلام است. این که گفته شود اسلام با سیاست چه کار دارد، جنگ با اسلام است».[۱۴]
ایشان براى اثبات این نکته، به تبیین دلایل عقلى و نقل، از جمله دوران صدر اسلام و سیره پیامبر (ص) اشاره و بر وجود بُعد سیاسى در اسلام تأکید مىنمایند. وى سپس به
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۴
معرفى سه نوع سیاست مىپردازند: سیاست شیطانى، سیاست حیوانى و سیاست اسلامى.[۱۵] در دیدگاه ایشان، مبناى سیاست شیطانى نگرش مادى و منفعتطلبانه است که در آن براى رسیدن به مقصود، هر گونه حیله و فریب رواست. اما سیاست حیوانى آن است که همچنان غایت آن مادى است، اما در عمل از حیله و نیرنگ دور است. در نهایت، سیاست اسلامى علاوه بر شمولیت بُعد مادى، به طور توأمان داراى بُعد معنوى و الهى نیز هست و لذا تلاش دارد تا سعادت دنیوى و اخروى انسان را تأمین نماید.[۱۶]
ایشان با این تقسیمبندى، به نقد و ارزیابى حکومتهاى رایج مىپردازد. امام خمینى بر این اساس، نظامهاى لیبرال موجود را در بهترین حالت، از نوع سیاست حیوانى مىدانند که با لفّاظى و به نام مردم بر مردم حکومت مىکنند. ایشان پس از بحث در حوزه سلبى، وارد حوزه ایجابى شده و به معرفى نظام سیاسى اسلامى مىپردازند. در این نظام سیاسى، ایشان غالب مناسک اسلامى را که قبلًا فردى و غیرسیاسى انگاشته مىشدند، سیاسى مىدانند. از جمله این موارد نماز جمعه است که آن را عملى عبادىسیاسى مىدانند؛[۱۷] در همین راستا در زمان مبارزات انقلاب اسلامى، مسجد اصلىترین رکن و کانون مبارزات بود. هم چنین ایشان تأکید ویژهاى بر جهاد و مبارزه دارند و قیام در راه خدا را سنتى الهى و امرى دینى و شرعى و ترک آن را ترک واجبى از واجبات تلقى مىکنند.
یکى دیگر از مبانى مهم اندیشه سیاسى امام خمینى، امکان تشکیل حکومت اسلامى در زمان غیبت است و ایده تعطیلى باب سیاست در دوره غیبت را رد مىکنند. بر این اساس ایشان معتقدند: ولایت فقیه براى مسلمین هدیهاى الهى است که خدا به آنها ارزانى داشته است.[۱۸] به طور کلى دیدگاه امام خمینى به سیاست بر این مبنا ست که
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۵
سیاست، بخشى از برنامههاى دین اسلام براى سعادت اخروى و دنیوى بشراست که با مفهوم مورد نظراین پژوهش مطابقت دارد و متفاوت از مفاهیمى همچون رادیکالیسم اسلامى، بنیادگرایى اسلامى و مفهوم اسلام سیاسى (یا اسلام سیاسى شده) است.
۳- ۱٫ مبانى اسلام گرایى
به طور کلى مبانى اسلامگرایى را که مفهومِ مورد نظر این پژوهش است، مىتوان محورهاى اساسى زیر دانست:
-
اعتقاد به ابعاد فراگیر دین: در گفتمان اسلامگرایى، دین فقط یک اعتقاد نیست بلکه ابعادى فراگیر دارد و تمامى عرصه حیات آدمى را در بر مىگیرد.[۱۹]
-
اعتقاد به جداناپذیرى دین از سیاست: اسلامگرایى بر تفکیک ناپذیرى دین و سیاست تأکید کرده و مدعى است که اسلام از نظریهاى جامع درباره دولت و سیاست برخوردار است و همچنین به دلیل تکیه بر وحى از دیگر نظریههاى سیاسى متکى بر خرد انسانى، برتر است.[۲۰]
-
اعتقاد به تشکیل دولت مدرن بر اساس اسلام: اسلامگرایى از تعبیرهاى اسلامى براى تبیین و توضیح وضعیت سیاسى جامعه استفاده مىکند و بازگشت به اسلام و تشکیل حکومت اسلامى را تنها راه حل بحرانهاى جامعه معاصر به شمار مىآورد. در واقع، اسلامگرایى در پى ایجاد نوعى جامعه مدرن است که در کنار بهرهگیرى از دست آوردهاى مثبت تمدن غرب از آسیبهاى آن به دور باشد.[۲۱]
-
اعتقاد به استعمار غرب عامل عقب ماندگى مسلمانان: اسلامگرایان عقب ماندگى سیاسى مسلمانان را زاییده استعمار جدید غرب مىدانند.[۲۲]
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۶
۴- ۱٫ هدف اسلام گرایى
هدف نهایى اسلامگرایى، بازسازى جامعه براساس اصول اسلامى است و در این راه، به دست آوردن قدرت سیاسى، مقدمهاى ضرورى تلقى مىشود. هواداران اسلامگرایى، اسلام را به مثابه یک ایدئولوژى جامع در نظر مىگیرند که دنیا و آخرت انسان را تأمین مىکند و براى همه حوزههاى زندگى دستورها و احکام روشنى دارد. اسلامگرایى بر خلاف بنیادگرایان و سنتگرایان، مدرنیته را بهطور کامل نفى نمىکند، بلکه مىکوشد تا اسلام را با جامعه مدرن سازگار نشان دهد. البته اسلامگرایى، جنبههاى سکولار تمدن غرب را نفى کرده و مشکلات جامعههاى معاصر را به دورى از دین و معنویت نسبت مىدهد و راه رهایى از آنها را توسل به ارزشهاى دینى و بازگشت به اسلام مىدانند.[۲۳]
۲- بررسى رشد جریانهاى سلفى- تکفیرى در جهان اسلام و تأثیر آن بر فرایند اسلامگرایى
در این بخش، سیر تاریخى و ریشههاى جریانهاى سلفى- تکفیرى بررسى مىشود و سپس تأثیر این جریانها بر فرایند اسلامگرایى، تجزیه و تحلیل مىگردد.
۲- ۲٫ فرآیند و ریشههاى تاریخى جریانهاى سلفى- تکفیرى در جهان اسلام
در معناى اصطلاحى واژه سلف برخى گفتهاند، سلف به طور مشخص به همان سه قرن نخست حیات امت اسلامى گفته مىشود. برخى دیگر سلف را صحابه پیامبر اکرم (ص)، تابعین و اتباع تابعین دانستهاند. ولى در واقع باید یادآور شد که پیشینه به کارگیرى واژه سلفیه به سدههاى متأخّر اسلامى باز مىگردد. پیش از سده هفتم هجرى، بیشتر با اصطلاحاتى چون «اهل حدیث» یا «اصحاب حدیث» مواجه هستیم. اهل حدیث، عنوان گروهى از عالمان و جریانى در سدههاى نخست اسلامى است که با وجود گوناگونى در گرایشها و روشها در زمینه معارف و اعتقادات دینى، به منابع
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۷
نقلى، احادیث و آثار، اعتناى ویژهاى داشتهاند. واژه اهل حدیث و واژگان هم معناى آن، از همان آغاز شکلگیرى به لحاظ معنایى و به کارگیرى، در مورد گروهها و طیفهاى فکرى نسبتاً گوناگون اطلاق مىشد تا آن که در نیمه نخست سده سوم هجرى، «اصحاب حدیث» با بار معناى پیروان حدیثِ نبوى، مفهومى افتخار آمیز مىیابد و سنتگرایان برجستهاى چون احمد بن حنبل و اسحاق بن راهویه، خود و همفکرانش را اصحاب حدیث مىخوانند.[۲۴] احمد حنبل را مىتوان نقطه عطفى در تاریخ مخالفتهاى اصحاب حدیث با گروههاى مخالف آن از قبیل جهیمه، قدریه، معتزله، اهل راى و وابستگان آنان و همچنین شیعه و جماعتهاى منتسب به آن دانست. این گروهها از سوى اصحاب حدیث کوفه، بغداد و شام و دیگر بلاد اسلامى، منحرف خوانده مىشود. از این رو پس از عصر احمدبنحنبل، مؤلفان اصحاب حدیث و اهل سنت به زعم خود براى بیان انحرافات این گروهها، به اقوالى از او استناد کردهاند. البته احمد بن حنبل در موضوع عقاید و اصول فکرى اصحاب حدیث، کتاب ویژهاى تألیف نکرده و گفتههاى او از شاگردان و پیروانش نقل شده است.
در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، احمد ابنتیمیه (۶۶۱- ۷۲۸ ق) و سپس شاگرد او ابنقیم جوزى، عقاید حنابله را به گونهاى افراطى احیا کردند. ابنتیمیه فقط به احیا بسنده نکرد، بلکه به نوآورىهایى در مکتب حنبلى دست زد؛ از جمله بدعت سفر به منظور زیارت، ناسازگارى تبرک و توسل به انبیا و اولیا با توحید و هم چنین انکار بسیارى از فضیلتهاى اهل بیت (علیهم السلام) که روایات صحاح ششگانه و حتى در مسند ابنحنبل آمده بود. این قرائت نو از اندیشههاى اهل حدیث و سلفىگرى، در برابر مخالفت دانشوران اسلامى یاراى مقاومت پیدا نکرد و وفروکش نمود.[۲۵]
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۸
آراى ابنتیمیه راهنماى تندروان مسلمان در قرنهاى بعد شد. برخى او را «پدر معنوى افراطگرایى اسلامى سنى» به حساب مىآوردند.
سرانجام محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تیمى نجدى (۱۱۱۵- ۱۲۰۶ ق) با الهام از اندیشههاى ابنتیمیه و شاگرد او ابنقیم جوزى و با طرح مجدد بازگشت به اسلامِ اصیل، اندیشه پیروى از سلف صالح و قرائت بسیار افراطى را بار دیگر به عرصه منازعات کلامى آورد. او با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید مىخواند به مبارزه برخاست و به تکفیر مخالفان خود دست زد. وى مسلمانان را به سادگى اولیه دین و پیروى از سلف صالح دعوت نمود و مظهرر بارز سلف صالح از منظر او، احمد بن حنبل بود. در واقع به اعتقاد وهابیان مذهب وهابیت همان مذهب صالح است و از این رو خود را «سلفیه» مىنامند.[۲۶] به عبارتى، وهابیت یک نوع تفکرِ سنّىِ سلفى است که در قرن هجدهم در عربستان ظهور کرد، اما تا مدتها به همان مناطق بیابانى داراى جمعیت پراکنده شبه جزیره محدود مىشد. از دهه ۱۹۷۰ م به دلیل افزایش ثروت نفت عربستان، وهابیت رشد چشمگیرى در جهان سنى داشته است.[۲۷]
در نهایت، سلفیه با اعلام تشکیل جبهه جهانى اسلام براى جهاد با یهودیان و صلیبىها به رهبرى بنلادن عربستانى و ظواهرى مصرى، بیشازپیش توجه به گرایشهاى مبارزاتى را مورد توجه خود قرار داد. بىتردید حادثه ۱۱ سپتامبر نقطه عطفى در تاریخ تحولات معاصر است. قرائت خشن و متحجرانه از سنت نبوى و برداشتهاى ظاهرى از آیات قرآن، طالبان را بر آن داشت که حتى براى مخالفان فکرى و سیاسى خود نیز تعیین تکلیف کنند و رسالتى فراتر از قد و اندازه خود در نظر بگیرند. این جریان فکرى، خود را در محدوده جغرافیایى افغانستان محدود نکرد، بلکه
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۶۹
براى خود مسئولیت اشاعه تعالیم اسلام مبتنى بر قرائت سلفى به سایر کشورهاى منطقه را در نظر گرفته بود. این گروه، ضمن اختلاف نظر با سایر گروههاى سنى، سرسختانه نسبت به شیعیان کینه مىورزید و به همین سبب به مراتب سیاستى خشن در قبال شیعیان به کار مىبرند.[۲۸]
۲- ۲- ۱٫ شاخصههاى جریانهاى سلفى- تکفیرى
در تعریف عملیاتى از مفهوم سلفىگرى مىتوان آن را مقوله مشکّک و داراى مراتب دانست که در عالم خارج، طیف وسیعى از سلفىگرى «سنتى» و «معتدل» تا «سلفىگرى افراطى» را در برمىگیرد. در واقع، امروزه در سایه تعریف آشفتهاى که از مفهوم «اهل سنت» ارائه مىشود، جریانهاى سلفىگرا، واژه «سلف» را مصادره به مطلوب کرده و حتى مفهوم «اهل سنت» را عمدتاً در تقابل با «شیعیان» به کارمىبرند. بنابراین، ضمن هشدار درباره یکسان انگارى «سلفگرایى» و «سلفىگرى» و تأکید بر تمایز بین «جریانهاى سلفىگرى» با «اهل سنت» و «فرق اسلامى» حد فاصل اینها را باید در مبانى و ایدههاى پایهاى جستوجو کرد.[۲۹]
سلفىگرى به جریانى اطلاق مىشود که در حوزه روش شناسى، نقلگرا، در حوزه معرفت شناسى، حدیثگرا، در حوزه هستىشناسى، حسگرا و در حوزه معناشناسى، ظاهرگراست. اگر این چهار متغیّر در یک فرد شکل گرفته شود وى را مىتوان سلفى نامید. به عبارت دیگر، اندیشه سلفى همیشه عقل ستیز و کاملًا ارتجاعى است و در شمول مذاهب چهارگانه اهل سنت نیست.
از طرف دیگر، تفکّرِ سلفى- وهابى را دو شکل مىتوان دید: یکى شکل رسمى- دولتى مورد نظر عربستان سعودى و دیگرى سلفى- وهابى جهادگر که تفکر غالب در سازمان القاعده است. احتمال مىرود شکل رسمى و واقعى آن تحت
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۰
شرایط خاص منطقهاى و جهانى به اعتدال بیشترى گرایش یابد. این تفکر مىتواند به قدرت از زاویه حفظ آن براى سلطنت عربستان سعودى بنگرد و به جاى مقابله با اندیشههاى غالب جهانى تحت عنوان «دموکراسى لیبرال» غرب کنار بیاید. ولى تفکر وهابى- سلفى جهادگر القاعدهاى نمىتواند با غرب کنار بیاید. وهابىها که تنها یک درصد از جمعیت مسلمانان را تشکیل مىدهند و نیز جنبش بزرگتر سلفى، آنگونه که تصویر مىشود، خشن نیستند، بلکه فقط محافظهکار و بنیادگرا هستند. آنها عموما کشتار انسانهاى بىگناه را مجاز نمىدانند، تنها گروهى که به این امر معتقدند، سلفى تکفیرىها هستند که اقلیت بسیار کوچکى را در بین جنبش بزرگ سلفىها تشکیل مىدهند.[۳۰]
برخلاف سنتگرایان که اذن جهاد را تنها از سوى علما و پس از مشاوره با دیگران مجاز مىدانستند و براى آن شرایط سختى قائل بودند، نوبنیادگرایان [سلفى- تکفیرىها] مفهوم جهاد را عوامانه کرده و آنرا به ابزارى کارآمد براى مبارزه علیه دشمنان خود در درگیرى با دولتها تبدیل کردهاند. رهبران نوبنیادگرایى که داراى صلاحیت و درجه علمى علماى سنتى نیستند براى خود صلاحیت صدور حکم جهاد قائل شدند که جهاد یک واجب مورد غفلت قرار گرفته است. تفاوت دیگر این که سنتگرایان، جهاد اکبر را که مبارزهاى نفسانى بود مهمتر از جهاد اصغر مىدانستند، ولى نوبنیادگرایان آنرا برعکس نمودند.[۳۱]
مسئله «اصالت ظواهر» در بین سلفى- تکفیرىها حالا نوعى ابزارگرایىِ ناشى از تقدم عمل بر نظر را در نظام فکرى این جریان بازمىنماید که با ایدههاى ماکیاولیستى همخوانى دارد. به طورى که جریانهاى سلفى- تکفیرى، براى رسیدن به هدف، تمام
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۱
راههاى غیر مشروع را پیشنهاد مىکنند.[۳۲] به عنوان مثال، آنها با استناد به افول اقطاب سلفى مانند ابنتیمیه، اعمال غیر شرعى، نظیر «دروغ» و «اخذ مال حرام در همه اشکال آن» را جایز مىشمارند. جریان سلفى- تکفیرى با تکیه بر این میراث تاریخى و با الهام از انگاره پردازىهاى خویش، گستردهترین شبکه تروریستى در جهان را سازماندهى کرده که بهدلیل بهرهگیرى از اشکال مختلف خشونتورزى، نظیر «تروریسم انتحارى»، نماینده شاخص تروریسم نوین در دوران معاصر به حساب مىآید.[۳۳]
۳- تأثیر منفى سلفى- تکفیرىها بر روند رشد اسلامگرایى
جریانهاى تکفیرى از دو بعد اساسى منجر به به یک چالش اساسى فراروى اسلامگرایى خواهند شد: ۱٫ قطبى سازى جوامع اسلامى؛ ۲٫ کاهش جذابیت اسلامگرایى به دلیل رفتارهاى متحجرانه و خشونتآمیز جریانهاى تکفیرى.
۳- ۱٫ قطبىسازى جوامع اسلامى
رشد جریانهاى سلفى- تکفیرى با حمایت دولتهایى مانند عربستان سعودى و قطر در راستاى اهداف استراتژیک خویش در منطقه، درحال حاضر به منازعهاى مذهبى در قالب تقابل شیعه- سنى انجامیده، که در بحرانهاى کنونى و کشتارهاى خونین شیعیان به دست گروههاى تکفیرى در سوریه و عراق عینیت یافته است. حساسیت بر هویت و ترمینولوژى شیعى، از جمله بارزترین نقاط اشتراک طیفها و گرایشهاى مختلف سلفىگرى است. با این تفاوت که طیف معتدل آن، شیعیان را «مسلمانان منحرف و بدعت گذار» مىنامند که احیاناً «جوامع سنى در معرض تهدید و هجمه آنها قرار مىگیرند، اما طیف افراطى سلفیون، بىواهمه، تشیع را «دین خودساخته» مىخوانند.[۳۴]
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۲
زبان و ادبیات ایدئولوژیک سلفىگرى در اینباره نظام نشانه شناسى است که تحلیل گفتمان زرقاوى و یا آثار دیگر نظیر کتاب عبدالرحمن عطیه الله از نظریهپردازان و چهرههاى شاخص القاعده، نمودار آن است: «شیعه نه تنها از مارقین و خارجین از امت است، بلکه متعلق به دین خودساختهاى است که هدف نهایى آن از طریق ایران، سلطه بر اهل سنت و به دست گرفتن زمام رهبرى امت اسلامى است». این تصویرسازى ضد ایرانى و ضد شیعى با بهرهگیرى از نشانه شناسى فرهنگ، همه روزه در عراق در حال به روز شدن است. به ویژه پس از سال ۲۰۰۳ که از نظر سلفىها، عراق از دست «اسلام راستین» خارج شده و به دست «رافضان شیعه» افتاده است.[۳۵]
در واقع، تنش در روابط عربستان سعودى با ایران در سال ۱۹۷۹ م. بعد از خلع شاه از قدرت شروع شد. اهداف ایران بعد از انقلاب ۱۹۷۹ م. بر محور صدرور انقلاب، موجب نگرانى کشورهاى منطقه و به خصوص پادشاهى عربستان سعودى شد. زیرا هرگونه صعود و پیشرفت نهاد انقلابى ایران در منطقه مىتوانست پادشاهىهاى دولتهاى خلیج فارس به خصوص عربستان سعودى را به خطر بیندازد. از دیدگاه عربستان، ایران همیشه در این رویا بوده که رهبر معنوى جهان اسلام باشد. در همین راستا ما شاهد یک حمایت قوى و واضح عربستان سعودى از اعتراضکنندگان سنى در منازعات سوریه، لیبى و یمن[۳۶] و همچنین جریانهاى تکفیرى در بحرانهاى اخیر سوریه و عراق علیه شیعیان هستیم.
در واقع، رهبران عربستان سعودى و قطر باور دارند که روى کار آمدن یک رژیم سنى در سوریه و عراق مىتواند، قدرت شیعیان منطقه را که به ایران نزدیک هستند محدود و در نتیجه وزن استراتژیک منطقهاى آنها را در مقابل ایران که در دهه گذشته از افزایش قابل توجهى در منطقه برخوردار شده است، افزایش دهد. در واقع براى دولتهاى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۳
عربستان سعودى و قطر شورشهاى اخیر فرصتى به منظور خارج نمودن سوریه و عراق از صف متحدین ایران و در نقطه مقابل افزایش نقش منطقهاى آنها در شرق مدیترانه براى تغییر موازنه به نفع خود و به ضرر ایران، است.[۳۷] در همین راستا عربستان سعودى سعى در تقویت و حمایتهاى مادى از جریانهاى سلفى- تکفیرى از جمله داعش (دولت اسلامى عراق و شام)، النصره و … نموده که همین امر مىتواند یک جنگ مذهبى خونین در منطقه به وجود آورد و در نتیجه، اسلامگرایى درجهان اسلام را با چالشى اساسى و مواجه نماید. به عبارتى، درگیرى میان گروههاى مختلف در جهان اسلام و منطقه (به خصوص میان گروههاى تکفیرى و شیعه) که متأثر از تحریک عربستان سعودى و قطر است، تا حدود زیادى به رشد اسلام گرایى ضربه خواهد زد، زیرا در نهایت به جاى اینکه گروههاى اسلامگرا بتوانند به یک اتحاد منسجم در راستاى تأثیرگذارى بر تحولات سیاسى و اجتماعى جهان اسلام برسند، در یک منازعه طولانى فرو خواهند رفت. همچنین به جاى این که اسلام گرایى، به عنوان الگو و جانشین موفقى در مقابل الگوى لیبرال دموکراسى مطرح باشد، به دلیل منازعات مذهبى خود به چالش تبدیل خواهد شد.
۳- ۲٫ کاهش جذابیت اسلامگرایى به دلیل رفتارهاى متحجرانه و خشونت آمیز
از نگرگاه مدرنیسم غربى، دین از سیاست جداست و در نتیجه، هر گونه حضور و دخالت دین در عرصه سیاسى امرى نابهنجار، منفى و ارتجاعى تلقى مىشود. با تهاجم همه جانبه غرب به جهان اسلام و شکلگیرى مقاومت اسلامى در برابر آن، غربیان براى نابهنجار و ارتجاعى نشان دادن آن از واژگانى با بارمعنایى منفى چون بنیادگرایى و رادیکالیسم اسلامى استفاده کردند.[۳۸] رشد جریانهایى تکفیرى به خصوص در چند سال اخیر، فرصتى بى نظیر براى بهرهبردارى غربىها علیه اسلامگرایى و نشان دادن چهره
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۴
خشن از اسلام به وجود آورده است. در واقع آنچه موجب فراهم نمودن زمینه کاهش جذابیت اسلام به عنوان یک الترناتیو در مقابل الگوى لیبرال- دموکراسى شده است، اصول اعتقادى سلفى- تکفیرى بر مبانى زیراست:
۱- ردّ قواعد جهاد:
به اعتقاد اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان، جهاد در اسلام وقتى واجب مىشود که سرزمینهاى اسلامى مورد تهاجم و تهدید قرارگیرد (جهاد تدافعى). جهاد هم چنین داراى قواعد خاص خود از جمله عدم کشتار غیر نظامیان است. تکفیرىها به هیچ کدام از این قواعد پاى بند نبوده و کشتار مردم بى گناه را نیز مجاز دانستهاند، به عنوان مثال «گروه مسلح اسلامى» الجزایر که تکفیرى است، در جنگهاى داخلى آن کشور از کشتار ده هزار انسان بىگناه حمایت کرد، اما گروه «جبهه آزادى بخش اسلامى» که سلفى است، فقط کشتار افراد دولتى را مجاز دانست.
۲- ردّ حرمت خودکشى:
در اسلام، مسیحیت و یهودیت، خودکشى گناه نابخشودنى است، درحالىکه تکفیرىها خودکشى براى کشتن دشمنان خدا را شهادت مىدانند.
از نظر آنها افرادى که به اقدامات انتحارى دست مىزنند، شهید هستند و مستقیماً وارد بهشت مىشوند.
۳- تروریسم:
تکفیرىها براى کشتن دشمنان خدا تروریسم را مجاز مىدانند.[۳۹] در همین راستا على رغم مخالفت گروههاى اسلامگرا باتروریسم، شاهد مترادف دانستن جریانهاى اسلامگرا با تروریسم در ادبیات سیاسى غرب هستیم؛ به عنوان مثال، روزنامه واشنگتن پست در یک گزارش، از اقدامات خشونت طلبانه گروههاى تکفیرى، یک چهره مخدوش و ناهنجار از مسلمانان و اندیشههاى دینى مسلمانان «با عنوان گردن زدن و خشونت وحشتناک» نشان داده است.[۴۰] در گزارش دیگر، خبرگزارى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۵
نیویورک تایمز با عنوان «نبردهاى خونین گروههاى خشونت طلب اسلامى در عراق «از این اقدامات به عنوان یک اقدامات عجیب در قرن بیست و یک یاد نموده و این جریانها را ادامه روند رشد گروههاى اسلام گرایى در منطقه تعبیر مىنماید.[۴۱] از طرف دیگر این درگیرىها زمینه تفرقه اندازى غرب بین گروههاى اسلامى و حتى پیوند استراتژیک با بعضى از این گروهها را فراهم خواهد آورد. حمایت همه جانبه غرب از مخالفین در سوریه، مدعایى بر این امر است.
-
راهکارها
۴- ۱٫ دیپلماسى ارتباطات گسترده میان گروههاى اسلامگرا و نقش سازنده نهاد تقریب مذاهب
ارتباطات گسترده میان گروههاى اسلامى در قالب نشستها، کنفرانسهاى عمومى و تخصصى و هم چنین نشست کشورهاى اسلامى تا حدود زیادى مىتواند جلوى رشد جریانهاى تکفیرى در جهان اسلام و منطقه را بگیرد. این نشست و کنفرانسها در دو سطح گروهها و کشورهاى اسلامى، از دو جنبه مىتواند ثمربخش باشد: در ابتداى امر، گردهمایى گروهها و کشورهاى اسلامى مىتواند منجر به درک خطر جریانهاى تکفیرى و هم چنین عمق تأثیر این جریانها بر ثبات منطقهاى و جهانى شود. در مرحله بعد با گسترش ارتباطات، دیدگاه و رویکردهاى این گروهها و کشورهاى اسلامى در قبال خطر جریانهاى تکفیرى به هم نزدیک خواهد شد. البته در این زمینه با توجه به اختلافات عمیق کشورهاى منطقه با هم و بهخصوص فعالیتهاى عربستان سعودى به منظور کاهش نفوذ استراتژیک ایران در منطقه، رسیدن به یک توافق اساسى سخت و دشوار است.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۶
همانطورکه ذکر شد، حمایتهاى عربستان از جریانهاى تکفیرى در سوریه و عراق، عامل مهم فعالیت این گروهها محسوب مىشود. نهاد تقریب مذاهب که وظیفه اصلىاش نزدیکى مذاهب اسلامى به هم؛ به خصوص در طیفها و مسائل بینالمللى در راستاى رفع چالشهاست، مىتواند یک نهاد پیشرونده محسوب شود. هم چنین درحال حاضر، توجه گروهها و کشورهاى اسلامى از منازعات سوریه و عراق به حملات کنونى اسرائیل علیه نوار غزه، مىتواند تأثیر فزآیندهاى در مقابله با رشد جریانهاى تکفیرى داشته باشد که این امر نیاز به یک دیپلماسى رسانهاى قوى دارد.
در عصر حاضر، ارتباطات و تبادل ارتباطى در راستاى اهداف استراتژیک از جایگاه ویژهاى برخوردار است. تبادل ارتباطى، فرآیندى است که از طریق آن، بازیگران تفاسیر و برداشتهاى خود را از امور و پدیدارهاى جهانى به یکدیگرانتقال مىدهند. اهمیت تبادل ارتباطى از این روست که بازیگران را قادر مىسازد تا باورهاى ذهنى و جهانبینى شخصى را به اطلاعات عمومى بدل کنند، زیرا یک باور وتفکر شخصى تنها زمانى که از طریق ارتباطات به اطلاعات عمومى تغییر شکل دهد، مىتواند آن شانس را داشته باشد که به عنوان یک حقیقت اجتماعى وبخشى از فرهنگ واقعیت مطرح گردد. در نتیجه، غلبه و چیرگى طرز فکر یک بازیگر بر دیگران بستگى به استراتژى ارتباطى وى دارد؛ یعنى این که اودر مقام گوینده چگونه تفسیر خود را از مجراى تبادل ارتباطى براى شنوندگان بیان مىکند. بر این اساس، این که گوینده چگونه سخن مىگوید اهمیت به مراتب بیشترى دارد از اینکه گوینده چه کسى است، چه مىگوید و براى که مىگوید.[۴۲] در همین راستا برگزارى سمینارها و کنفرانسهاى تخصصى و عمومى بین گروههاى و کشورهاى اسلامى، شکلگیرى اتاقهاى فکر و شبکههاى گسترده اجتماعى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۷
مجازى (رادیو، تلویزیون و سایتهاى اینترنتى و …) علیه جریانهاى تکفیرى و هم چنین به کانون توجه آوردن حمله اسرائیل به غزه، اهمیت ویژهاى دارد.
۴- ۲٫ مقابله قاطعانه نظامى با فعالیت جریانهاى تکفیرى
جریانهاى تکفیرى که امروزه در قالب گروههایى هم چون داعش و النصره، ثبات منطقهاى و به خصوص امنیت مردم در سوریه و عراق را با تهدید جدى روبهرو کردهاند، در کنار حمایت از سوى بازیگرانى همچون عربستان و قطر ریشه در ناتوانى دولتهاى مزبور در کنترل فعالیتهاى تکفیرىها دارد. در همین راستا جمهورى اسلامى ایران و متحدین استراتژیک او در منطقه باید از روشهاى مختلف از جمله جنگ نیابتى و ارسال تجهیزات به گروههاى اسلامى (حزب الله لبنان، شیعان عراق و گروههاى اسلامى سنى معتدل) در تقابل با گروههاى تکفیرى، به سرکوب قاطع این گروهها بپردازند، زیرا در صورت سرکوب این گروهها تا حدود زیادى از جرئت و توان آنها در منطقه کاسته خواهد شد. از طرف دیگر با سرکوب این گروهها تمایز بین گروههاى اسلامگراى جهان اسلام و رفتارهاى خشونت طلبانه این جریان تکفیرى در افکار عمومى مردم جهان و نیز مسلمانان مشخص خواهد شد و در نتیجه، تا حدود زیادى از توان تبلیغات منفى علیه اسلامگرایى کاسته خواهد شد؛ به عنوان مثال راهکار جمهورى اسلامى ایران در سوریه (کمک به دولت اسد در مقابل تکفیرىها) تا حدود زیادى در سرکوب تکفیرىها موفق بوده و در بحران کنونى عراق مفید به نظر خواهد رسید.
نتیجهگیرى:
در این پژوهش آسیبهاى رشد جریانهاى تکفیرى فراروى اسلام گرایى بررسى شد و نتایج این پژوهش بر این مبنا ست که جریانهاى تکفیرى از دو بعد اساسى، اسلامگرایى در جهان اسلام و منطقه را با چالش روبهرو خواهند نمود: ۱٫ قطبىسازى جوامع اسلامى؛ ۲٫ کاهش جذابیت اسلامگرایى به دلیل رفتارهاى متحجرانه و خشونت آمیزِ جریانهاى تکفیرى. در بعد نخست، این جریانهاى تکفیرى مىتواند به قطبى
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۸
شدن جوامع اسلامى بهخصوص در منطقه در قالب تقابل اسلام شیعه با اسلام سنّى منجر شود. در واقع، بازیگران منطقهاى به خصوص عربستان سعودى و قطر در تقویت این جریانهاى تکفیرى براى اهداف استراتژیک خود یعنى کاهش نفوذ جمهورى اسلامى ایران در منطقه با شعار خطر هلال شیعى، از نقش ویژهاى برخوردارند. این رقابتهاى استراتژیک و حمایت این بازیگران از جریانهاى تکفیرى، مىتواند منجر به یک جنگ مذهبى خونین در منطقه شود و در نتیجه، تأثیر بازدارندهاى بر رشد اسلامگرایى در جهان اسلام و منطقه بگذارد. از نمونههاى عینى این مفروض مىتوان به درگیرىهاى خونین میان گروههاى مختلف در سوریه و عراق اشاره کرد.
از طرف دیگر، رفتارهاى متحجرانه و خشنِ گروههاى تکفیرى در منطقه تا حدود زیادى مىتواند از جذابیّتِ الگوى اسلامگرایى به عنوان یک آلترناتیو در مقابل لیبرال دموکراسى غربى در جوامع اسلامى بکاهد. بعد از شروع فعالیتهاى جریانهاى تکفیرى و رفتارهاى متحجرانه و خشن این گروهها، رسانههاى غربى، اسلامگرایى را در متن این جریانهاى تکفیرى تفسیر نمودهاند و توانستهاند تا حدود زیادى به مقایسه این جریانهاى تکفیرى با الگوى لیبرال دموکراسى مد نظر خویش بپردازند.
این پژوهش براى رفع چالشهاى رشد جریانهاى تکفیرى فراروى اسلام گرایى، راهکارهایى ارائه نموده است که در دو قالب قابل بررسى است: ۱٫ راهکار دیپلماسى ارتباطات گسترده میان گروههاى و کشورهاى اسلامى و نقش سازنده نهاد تقریب مذاهب ۲٫ مقابله قاطعانه نظامى با فعالیت جریانهاى تکفیرى. در واقع، ارتباطات گسترده میان گروهها و کشورهاى اسلامى، مىتواند زمینه یکسان سازى دیدگاه این گروهها و کشورها را درقبال خطر رشد این جریانها فراهم نماید. در همین راستا، کارکرد نهاد تقریب مذاهب و کاهش اختلافات استراتژیک میان کشورهاى اسلامى و سوق دادن توجهات به طرف منازعه اسرائیل و مسلمانان، از جایگاه ویژهاى برخوردار است. از طرف دیگر، برخورد قاطعانه نظامى با این گروهها از روشهاى مختلف مىتواند تا حدود زیادى از گسترش فعالیت این گروهها در منطقه و جهان اسلام جلوگیرى کند.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۷۹
منابع
-
اسپوزیتو، جان، جنبشهاى اسلامى معاصر (اسلام و دموکراسى)، ترجمه شجاع احمدوند، نشر نى، تهران ۱۳۸۹٫
-
امام خمینى، صحیفه امام، مرکز نشر آثار امام خمینى، تهران ۱۳۸۵٫
-
بهروزلک، غلامرضا، «اسلام سیاسى و اسلامگرایى معاصر»، نشریه پگاه حوزه، شمارهى ۲۰۹، خرداد ۱۳۸۶٫
۴٫-، جهانى شدن و اسلام سیاسى در ایران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، تهران ۱۳۸۶٫
-
پورفرد، مسعود، «جهان اسلام و ادیکالیسم افراطى»، نشریه پگاه حوزه، ش ۲۰۴، ۱۳۸۶٫
-
جمشیدىراد، محمد صادق و محمود پناهى، سید محمد رضا، «مفهوم اسلام سیاسى در انقلاب اسلامى ایران»، پژوهشنامه انقلاب اسلامى، سال دوم، شماره ۵، زمستان ۱۳۹۱٫
-
جمشیدى، محمدحسین، اندیشهى سیاسى امام خمینى، پژوهشکده امام خمینى و انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۸۴٫
-
حسینىزاده، محمدعلى، اسلام سیاسى در ایران، دانشگاه مفید، قم ۱۳۸۶٫
-
حیدرى، محمد شریف، «سلفىگرى نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامى»، فصلنامه مطالعات راهبردى، مسلسل ۵۰، زمستان ۱۳۸۹٫
-
روا، الیویه، تجربهى اسلام سیاسى، مرکز انتشارات بینالمللى صدرا، تهران ۱۳۷۸٫
-
ژیل کوپل، پیامبر و فرعون: جنبشهاى نوین اسلامى در مصر،، ترجمه حمید احمدى، انتشارات کیهان، تهران ۱۳۶۶٫
-
سعید، بابى، هراس بنیادین: اروپامدارى و ظهور اسلامگرایى، ترجمه غلامرضا جمشیدىها و موسى عنبرى، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹٫
-
سیدنژاد، سید باقر، «سلفى گرایى در عراق و تأثیر آن بر جمهورى اسلامى ایران»، فصلنامه مطالعات راهبردى، سال سیزدهم، شماره اول، مسلسل ۴۷، بهار ۱۳۸۹٫
-
صفى، لو آى. م، چالش مدرنیته: جهان عرب در جستوجوى اصالت، ترجمه احمد موثقى، نشر دادگستر، تهران ۱۳۸۰٫
-
عباسزاده فتحآبادى، مهدى، «بنیاد گرایى اسلامى خشونت (با نگاهى بر القاعده)»، فصلنامه سیاست، دوره ۳۹، شماره ۴، زمستان ۱۳۸۸٫
-
کشاورز، حیدر، «تأثیر سلفىگرى منطقهاى بر امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نوزدهم، شماره دوم، تابستان ۱۳۹۱٫
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۵، ص: ۳۸۰
منابع انگلیسى:
-
Bially, Mateern Janice( 7002 )Why Soft Power isnt so soft: Represe ntational Force and Attraction in World Political, in Power in World Politics, Edited by Felix Berend M. J. Williams, Politics, London New York: Routledge.
-
Ehteshami, Anous hirvan,( 4991 )Islamic fundame ntalism and political Islam in: Brain white, Richard Little and Michael smith) ed (Issues in world polities, Macmillan press.
-
Hassan, Hassan( 3102 )
“
The Gulf states: United against Iran, divided over Islamists
“
, in: The Regional Struggle for Syria, edited by Julien Barnes- Dacey and Daniel Levy, The European Council on Foreign Relations. 02. Nytimes( JUNE 31, 4102 )
“
Beheadings and the success of horrifying violence
“
, Available- at: http:// www. washin gtonpost. com/ news/ morning- mix/ wp/ 4102/ 60/ 31/ isis- beheadings- and- the- success- of- horrifying- violence/. 12. Zoy, Oliver( 3002 )
“Afgha nistan :Two Years After fall Of Taliban “
, Interview with Oliver Roy. Terrorism Monitor. vol. 1, issue. 6,( special issue ), november 02. 22. the Saudi American Relations
“
, report of Al Jazeera Center for Studies. 32. Washington post( JUNE 31, 4102 )
“
beheadings and the success of horrifying violence
“
, Available at: http:// www. washingt onpost. com/ news/ morning- mix/ wp/ 4102/ 6/ 31/ isis- beheadings- and- the- success- of- horrifying- violence/.
[۱] * استادیار و عضو هیئت علمى گروه علوم سیاسى دانشگاه اصفهان
[۲] ** دانشجوى دکترى روابط بینالملل دانشگاه گیلان
[۳] . بهروز لک،« اسلام سیاسى و اسلامگرایى معاصر»، نشریه پگاه حوزه، شماره ۲۰۹، ص ۴۷٫
[۴] . سیدنژاد،« سلفىگرایى در عراق و تأثیر آن بر جمهورى اسلامى ایران»، فصلنامه مطالعات راهبردى، شماره اول، ص ۹۹٫
[۵] . جمشیدىراد و محمود پناهى،« مفهوم اسلام سیاسى در انقلاب اسلامى ایران»، پژوهشنامه انقلاب اسلامى، شماره ۵، ص ۱۲۸٫
[۶] . بابى سعید، هراس بنیادین: اروپامدارى و ظهور اسلامگرایى، ص ۲۰٫
[۷] . اسپوزیتو، جنبشهاى اسلامى معاصر، ص ۲۲٫
. Anoush irvan Ehteshami, Islamic fundamen talism and political Islam in: Brain white, Richard Little and Michael smith) ed( Issues in world polities, Macmillan press.
[۹] . جمشیدىراد و محمود پناهى، همان، ص ۱۲۹٫
[۱۰] . کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۴۳٫
[۱۱] . همان، ص ۵۶- ۵۴٫
[۱۲] . صفى، چالش مدرنیته: جهان عرب در جستوجوى اصالت، ص ۱۷۵٫
[۱۳] . کوپل، همان، ص ۵۰٫
[۱۴] . امام خمینى، صحیفه امام، ج ۴، ص ۲۰٫
[۱۵] . جمشیدى، اندیشه سیاسى امام خمینى، ص ۲۱۲٫
[۱۶] . امام خمینى، همان، ج ۲۱، ص ۴۰۵٫
[۱۷] . جمشیدى، همان، ص ۲۱۳٫
[۱۸] . امام خمینى، همان، ج ۲۱، ص ۳۲٫
[۱۹] . بهروز لک، همان، ص ۳۹٫
[۲۰] . حسینىزاده، اسلام سیاسى در ایران، ص ۱۷٫
[۲۱] . همان، ص ۱۸٫
[۲۲] . الیویه، تجربهى اسلام سیاسى، ص ۲۳٫
[۲۳] . حسینىزاده، همان، ص ۱۸- ۱۷٫
[۲۴] . حیدرى،« سلفىگرى نوین در تقابل با راهبرد وحدت اسلامى»، فصلنامه مطالعات راهبردى، مسلسل ۵۰، ص ۸۹- ۸۸٫
[۲۵] . همان، ص ۹۰- ۸۹٫
[۲۶] . کشاورز،« تأثیر سلفىگرى منطقهاى بر امنیت ملى جمهورى اسلامى ایران»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نوزدهم، شماره دوم، ص ۱۳۱٫
[۲۷] . عباسزاده فتحآبادى،« بنیادگرایى اسلامى خشونت»، فصلنامه سیاست، دور ۳۹، ش ۴، س ۱۱۸٫
[۲۸] . همان، ص ۱۱۹٫
[۲۹] . سیدنژاد، همان، ص ۹۹- ۹۸٫
[۳۰] . کشاورز، همان، ص ۱۳۲٫
[۳۱] .Oliver Roy ,”Afg hanistan :Two Years After fall Of Taliban “
, Interview with Oliver Roy. Terrorism Monitor. vol. 1, issue. 6,) special issue(, november 02.
[۳۲] . پورفرد،« جهان اسلام و رادیکالیسم افراطى»، نشریه پگاه حوزه، ش ۲۰۴، س ۱۵٫
[۳۳] . سیدنژاد، همان، ص ۱۰۰٫
[۳۴] . همان، ص ۱۰۷٫
[۳۵] . همان، ص ۱۰۸٫
[۳۶] .”the Saudi American Relations “,report of Al Jazeera Center for Studies .
[۳۷] .Hassan Hassan ,”
The Gulf states: United against Iran, divided over Islamists
“
, in: The Regional Struggle for Syria, edited by Julien Barnes- Dacey and Daniel Levy, The European Council on Foreign Relations.
[۳۸] . بهروز لک، همان، ص ۲٫
[۳۹] . کشاورز، همان، ص ۱۳۲- ۱۳۱٫
[۴۰] .Washington post (JUNE 31 ,4102 )”
beheadings and the success of horrifying violence
“
, Available at: http:// www. was hingt onpost. com/ news/ morning- mix/ wp/ 4102/ 6/ 31/ isis- beheadings- and- the- success- of- horrifying- violence/.
[۴۱] .Nytimes (JUNE 31 ,4102 )”
Beheadings and the success of horrifying violence”
, Available- at: http:// www. washing tonpost. com/ news/ morning- mix/ wp/ 4102/ 6/ 31/ isis- beheadings- and- the- success- of- horrifying- violence/.
. Bially, Mateern Janice) 7002( Why Soft Power isnt so soft: Represe ntational Force and Attraction in World Political, in Power in World Politics, Edited by Felix Berend M. J. Williams, Politics, London New York: Routledge.
منبع:مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج۵ ؛ ص۳۵۵-۳۸۰
هیچ نظری وجود ندارد