بررسی موردی در زمینه تغییر اسامی تازه مسلماناناز دیر باز پیوندی عمیق میان معتقدات انسان با اسامی و نامهایی که برای فرزندانش بر میگزیده وجود داشته است. بازگشت این مسأله به اهمیت اسم و نام است که میتواند سمبل و نماد ایدهآلهای انسانی، در حیات فکری، عقلی و عملی او و گاه عنصری حد فاصل این دو مانند ارزشهای اخلاقی باشد.به عبارت دیگر، نامیده شدن فرزندان به نام خدایان، صفات خداوند متعال، یا چهرگانی که با خدا در ارتباطند و به نوعی، نمادی از خدا به شمار میآیند، همین طور استفاده از اسامی خوبیها، زیباییها و هر آنچه که در زندگی عملی، اخلاقی و ارزشی اهمیت دارند، و لو آن که خوب یا زیبا نباشند، همه و همه شاهدی است بر ارتباط عمیق میان نامگذاری فرزندان و اشیاء دیگری که در اطراف انسان است، با معتقدات و نگرههای انسانی و اعتقادی.این مسأله تا به آن حد جدی است که اگر نامهای رایج در یک جامعه را نشانی از روح کلی باورها و دیدگاههای مردمان آن جامعه بدانیم، به بیراهه نرفتهایم. اعتبار این اسامی از آن روست که از نگاه آن مردم، آن اسامی مسمّایی دارند که اعتبار و شأن خویش را از آن به دست میآورند.وقتی خداوند، در قرآن کریم، نامهای بتان را اسامی بدون مسمّا میداند، از آن روست که حرمت این نامها و شأن و اعتبار آنان را باطل اعلام کند. إِنْ هِیَ إلاّ أَسْمَاءٌ سَمَّیْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُکُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ (النجم:۳) اینها فقط یک نام است اما چیزی پشت سر آنها نیست.نامگذاری فرزندان در میان اعراب، مانند دیگر ملتها، جایگاه بسیار مهمی داشت. به خصوص در جامعه بت پرست به دلیل تعدد بتها و خدایان این نامگذاری از جهاتی چشمگیرتر و وسیعتر است. در این زمینه، لغت شناسان و کسانی از مورخان که در باره باورهای عمومی و فرهنگ عامه کار کردهاند، دقیقا به این نکته توجه داشتهاند. آنان ریشه بسیاری از این اسامی را به لحاظ لغوی مورد بحث قرار داده و ارتباط آن را با باورهای عمومی ـ دینی مردم روشن کردهاند. در این زمینه یکی از کهنترین آثار کتاب الاشتقاق از محمد بن حسن بن درید (۲۲۳ ـ ۳۲۱) (تصحیح عبدالسلام هارون، بیروت، ۱۴۱۱) است که اسامی معروف عربی را بر اساس قبایل مورد بررسی قرار داده و معنا و ریشه آن را شرح داده است.ابن درید در مقدمه مینویسد هدف ما آن بود تا اسامی قبایل و عمائر (عماره کوچکتر از قبیله) و همین طور افخاذ و بطون و نیز اسامی رؤسا و اشراف و شعرا را شرح دهیم و ریشه آنها را تبیین نماییم. وی میگوید علت توجهش به این مسأله آن بود که بسیاری (شاید شعوبیه) در طعنه بر عرب، باورشان این بود که این قبیل اسامی عرب بی مسماست و اصلی در لغت آنان ندارد.وی سپس نوعی طبقه بندی در اسامی افراد و قبایل عرب دارد و این که هر گروه با چه هدفی برای نامگذاری انتخاب شدهاند. به اعتقاد وی چند هدف در این نامگذاریها مورد توجه عرب بوده است.الف: تفأل به خیر بر ضد دشمنان مثل انتخاب نام غالب، ظالم، مقاتل و…ب : تفأل به خیر برای خوشبختی فرزندان مثل سعد، سعید، اسعد، نائل، مدرک، سالم و…ج: نامگذاری به درندگان برای ترساندن دشمن مانند اسد، لیث، ذئب، ضرغام و…د: اسامی درختان سخت و خشن باز هم برای تفأل مانند سمره، طلحه، سلمه، هراسه و..هـ: اسامی اشیاء زمینی که باز سخت و صعب هستند مانند حجر، حجیر، فهر، جرول، حَزن و…و: گاه نامگذاری فرزند پس از تولد از سوی پدر با انتخاب نام اولین حیوانی که در بیرون منزل میبیند مانند ثعلب، جحش، خنزیر، کلب و… (الاشتقاق: ۵ ـ ۶).طبیعی است که اینها همه آنچه میبایست در این زمینه گفت نیست. به خصوص که جنبه دینی در این شرح مقدماتی ابن درید نیامده است، در حالی که بخش عمدهای از اسامی عرب در باره پدیدههای دینی است. در این زمینه، بت پرستی جایگاه بسیار برجستهای داشته و اسامی افراد که به نوعی با بتها پیوند میخورد و غالبا با پیشوند �عبد� همراه است، بسیار فراوان است. تطبیق میان اسامی رایج در میان عرب جاهلی با اسامی بتهایی که هشام کلبی در الاصنام آورده به خوبی این مسأله را نشان میدهد. دنبال کردن این بحث، به بحث فعلی ما مربوط نیست.
حساسیت رسول خدا (ص) در باره نامگذاریاما در اسلام، داشتن نام نیک برای افراد، در روایات اسلامی، به عنوان حقی تعریف شده است که فرزند بر والدین خویش دارد. (قَالَ رَجُلٌ: یَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا حَقُّ ابْنِی هَذَا؟ قَالَ: تُحَسِّنُ اسْمَه ـ وسائل الشیعه: ۲۱/۳۹۰). در شرح نام نیک هم آمده است که بهترین نامها، آنهایی هستند که عبودیت و بندگی را نشان دهند؛ همین طور اسامی انبیاء (أَصْدَقُ الْأَسْمَاءِ مَا سُمِّیَ بِالْعُبُودِیَّهِ وَ أَفْضَلُهَا أَسْمَاءُ الْأَنْبِیَاءِ ـ وسائل: ۲۱/۳۹۱).یکی از تفاوتهای اصلی جامعه جاهلی با جامعه اسلامی در همین نامگذاریها بود. این تفاوت به خوبی برای رسول خدا (ص) قابل درک بود و به همین دلیل تلاش میکرد تا رنگ جاهلی و شرک را از این بخش زدوده و به جای آن عبودیت و بندگی را جایگزین کند.اما منهای آن، جنبه اخلاقی و روانی آن هم برای حضرت بسیار اهمیت داشت. زیرا یک بخش از تغییرات مربوط به تغییر در اسامی شرک آلود بود، اما بخش دیگر که اهمیت و حجم آن هم قابل ملاحظه بود، در تغییراتی بود که به نوعی به دلایل روانی مربوط میشد.بنابر این و به طور کلی میتوان این تغییرات را در دو جهت ارزیابی کرد:الف: ترویج نگرش توحیدیب: ترویج نگاه خوشبینانه در جامعهبر اساس آنچه در کتابهای سیره آمده است، یکی از اقدامات رسول خدا (ص) در مکه و مدینه آن بود که اگر کسی نامی داشت که به هر صورت با فرهنگ توحیدی یا اخلاق اسلامی سازگاری نداشت، آن را عوض میکرد. این اقدام، هم در بعد فکری و هم اخلاقی تأثیر بسیار مثبتی در عرصه عمومی جامعه داشت. زیرا روشن است که شنیدن نام زشت و بد میتوانست تداعی کننده فرهنگ بد باشد.بر اساس منابع موجود، حساسیت رسول خدا (ص) تنها در بخش اسامی افراد نبود بلکه در باره اسامی اشیاء و بسیاری از آنچه در قالب نامگذاری نامی ویژه مییافت، وجود داشت. در هر بخش، تلاش میشد تا آنچه درست و خیر و نیکی و علم و اصیل است، جای غلط و شر و بدی و جهل را بگیرد.الف: ترویج نگرش توحیدیدر ارتباط با دو هدف پیشگفته، یعنی ترویج نگرش توحیدی و نگاه خوشبینانه، آنچه روشنتر است، نکته اول است. این بسیار طبیعی است که حضرت محمد (ص) پیام آور توحید و هدف اساسیاش مقابله با شرک و بت پرستی است. بنابرین، بسیار روشن است که اسامی برگرفته از بت پرستی را از افرادی که مسلمان شدهاند گرفته و به جای آن اسامی توحیدی به آنان بدهد.گذشت که یکی از بهترین گزینهها برای انتخاب اسم، نامهایی است که به نوعی ترویجگر فکر عبودیت و بندگی است. شخصی در باره نام فرزندش با امام صادق علیه السلام مشورت کرد و حضرت به او توصیه کردند که نامهایی که نزدیک به عبودیت است برگزیند و در این میان بهترین را عبدالرحمن دانستند: (أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ شَاوَرَهُ فِی اسْمِ وَلَدِهِ فَقَالَ سَمِّهِ اسْماً مِنَ الْعُبُودِیَّهِ فَقَالَ أَیُّ الْأَسْمَاءِ هُوَ قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ ـ وسائل: ۲۱/۳۹۱). این سخن امام، همان بود که در سیره عملی حضرت محمد (ص) در امر تغییر اسامی مورد توجه قرار گرفته بود. در منابع رجالی و صحابه شناسی، مواردی وجود دارد که حضرت اسامی افراد را به عبدالرحمان تغییر میدهد. در اینجا فهرست ۴۴ مورد از تغییر اسامی افراد به اسامی توحیدی، اختصاصا عبدالرحمان و عبدالله را بیان میکنیم:۱ ـ شخصی که در وقت ولادت پدرش نام او را عزیز نهاد ـ و این اسم چنان است که از صفات اختصاصی خداوند مینماید ـ حضرت نامش را به عبدالرحمن تغییر داد (مسند احمد: ۴/۱۷۸). این شخص عبدالرحمن بن ابی سبره جُعفی بود. حضرت فرمودند: محبوبترین نامها برای خداوند عبدالله و عبدالرحمن است. (الاستیعاب: ۲/۸۳۴، و بنگرید: طبقات: ۶/۱۲۰).۲ ـ نام پسر ابوبکر هم درجاهلیت عبدالعزی بود که حضرت به عبدالرحمن تغییر داد (مستدرک حاکم نیشابوری: ۳/۴۷۳).۳ ـ عبدالرحمن بن صفوان تیمی هم که در جاهلیت عبدالعزی نامیده میشد، حضرت نامش را به عبدالرحمن تغییر داد (الاستیعاب: ۲/۸۳۷).۴ ـ عبدالعزی بن عبدالله بن ثعلبه هم وقتی مسلمان شد، رسول خدا (ص) نامش را عبدالرحمن گذاشت (الاستیعاب: ۲/۸۳۹).۵ ـ شخصی که نامش صرم بن سعید بود حضرت نامش را به عبدالرحمن تغییر دادند (الاستیعاب: ۲/۸۳۵). صرم به معنای قطع کردن است.۶ ـ نام عبدالرحمن بن عوف در جاهلیت عبد عمرو یا عبدالکعبه بود که پیامبر (ص) به عبدالرحمن عوض کرد. (الاستیعاب: ۲/۸۴۴؛ طبقات الکبری: ۳/۹۲).۷ ـ نام ابوعقیل بلوی انصاری، عبدالعزی بود و رسول خدا (ص) او را عبدالرحمن نامید (الاستیعاب: ۴/۱۷۱۸).۸ ـ به گزارش ابن کلبی، حضرت نام سواد بن مالک بن سواد داری را به عبدالرحمن تغییر داد (اسدالغابه: ۲/۴۸۲).۹ ـ نام عبدالرحمن بن جبر هم عبدالعزی بود که حضرت با عبدالرحمن جایگزین فرمود (اسدالغابه: ۳/۳۲۷). برخی هم نوشتهاند که نامش معبد بود که به عبدالرحمن تغییر یافت (الاصابه: ۷/۲۲۲).۱۰ ـ عبدالرحمن بن سمره بن حبیب بن عبدشمس بن قصی هم از مسلمانانی بود که روز فتح مکه ایمان آورد. نام وی تا آن زمان عبدالکعبه بود که حضرت تبدیل به عبدالرحمن کرد (اسد الغابه: ۳/۳۵۱). برخی گفتهاند که نام او عبد کلال بود و به عبدالرحمن تبدیل شد (انساب الاشراف: ۹/۳۵۳).۱۱ ـ نام عبدالرحمن بن مالک داری هم مروان بود که حضرت آن را تبدیل به عبدالرحمن کرد (اسد الغابه: ۳/۳۸۸).۱۲ ـ مخشی بن حمیر اشجعی که بعدها از منافقان مسجد ضرار بود، و توبه کرد، از رسول خدا درخواست کرد تا نامش را تغییر دهد و حضرت او را عبدالرحمن نامید (اسدالغابه: ۴/۳۵۰) در منبع دیگری آمده است که مخشّی بن حمیر در حضور پیامبر (ص) از نام خود و پدرش ابراز نارضایتی کرد و حضرت نام او را به عبدالله یا عبدالرحمن تغییر داد (مغازی واقدی: ۳/۱۰۰۵؛ سبل الهدی و الرشاد: ۵/۴۴۵).۱۳ ـ عیسی بن عقیل ثقفی میگوید فرزندم را نزد رسول خدا (ص) آوردم، اسمش حازم بود و �به لَمَم�، حضرت نامش را عبدالرحمن گذاشت (الاستیعاب: ۳/۱۲۴۹).۱۴ ـ صحابی دیگری که نامش عبدکلوب بود، حضرت او را عبدالرحمن نامید (مجمع الزوائد: ۸/۵۵).۱۵ ـ فرزند ربیع بن قارب عبسی میگوید که وقتی پدرم در وفدی بر حضرت وارد شد، حضرت نام عبدالرحمن برای وی برگزید و خلعت به وی داد (اسد الغابه: ۲/۵۶).۱۶ ـ عبدالله بن دیان نامش عبدالحجر بود که پیامبر (ص) به عبدالله تغییر داد (اسد الغابه: ۳/۱۲۲).۱۷ ـ نام عبدالله بن بدر جهنی هم در جاهلیت عبدالعزی بود که حضرت آن را به عبدالله تغییر داد (الاستیعاب: ۳/۸۷۱، اسد الغابه: ۳/۷۹).۱۸ ـ حضرت نام فردی دیگر را که عبدالعزی بود به عبدالعزیز تبدیل کرد (اسدالغابه: ۳/۴۰۰).۱۹ ـ عصمه بن قیس هوزنی هم نامش در دوران شرک، عصیه بود که حضرت آن را به نقطه مقابل آن یعنی عصمت تغییر داد (اسدالغابه: ۳/۵۳۵).۲۰ ـ شخصی هم به نام قیوم با کنیه ابویحیی ازدی از یمن نزد حضرت آمد و ایشان نام او را به عبدالقیوم عوض کرد (اسدالغابه: ۴/۱۵۵).۲۱ ـ عبدالله بن حارث بن عبد المطلب بن هاشم هم نامش عبدشمس بود که رسول خدا (ص) نامش را عبدالله گذاشت (الاستیعاب: ۳/۸۸۴). وی زمان حضرت درگذشت و رسول خدا (ص) پیراهن خود را به عنوان کفن برای وی استفاده کردند.۲۲ ـ عبدالله بن حارث بن زید بن صفوان ضبی هم وقتی نزد رسول الله آمد، حضرت نامش را عبدالله گذاشت. ابن عبدالبر نمیگوید قبلا چه نامی داشته است (الاستیعاب: ۳/۸۸۴) اما در اسد الغابه آمده است که رسول خدا نامش را پرسید. گفت: عبدالحارث. آنگاه حضرت نام عبدالله را برای وی برگزید (اسدالغابه: ۱/۳۸۸، ۳/۱۱۱).۲۳ ـ عبدالله بن خباب بن ارت هم که پدرش از کهن صحابیان بود، وقتی به دنیا آمد، حضرت نامش را عبدالله گذاشتند (الاستیعاب: ۳/۸۹۴).۲۴ ـ عبدالله بن ابی ربیعه بن مغیره مخزومی هم در جاهلیت نامش بجیرا بود که حضرت آن را تبدیل به عبدالله کرد.۲۵ ـ عبدالله بن سعید بن عاص هم که نامش در جاهلیت حکم بود، توسط رسول خدا (ص) به عبدالله تغییر کرد: الاستیعاب: ۳/۹۲۰ و بنگرید:۱/۶۳).۲۶ ـ نام عبدالله بن شهاب بن عبدالله زهری هم عبدالجان بود که حضرت آن را به عبدالله تغییر داد: (الاستیعاب: ۳/۹۲۷). نام وی در مکه عوض شد، وی از مهاجران به حبشه بود و پیش از هجرت مسلمانان به مدینه، او درگذشت (اسد الغابه: ۳/۱۷۳).۲۷ ـ نام عبدالله بن صفوان بن قدامه تمیمی هم عبد نهم بود که حضرت به عبدالله تغییر داد: (الاستیعاب: ۳/۹۲۸). گذشت که برادر وی را هم عبدالرحمن نامید.۲۸ ـ عبدالله بن ابی بن ابی سلول، بزرگ منافقان مدینه، فرزندی به نام حباب داشت که رسول خدا (ص) نامش را به نام پدرش که عبدالله بود تغییر داد (الاستیعاب: ۳/۹۴۰). گفته شده است که حباب به معنای شیطان بود (طبقات الکبری: ۳/۴۰۹).۲۹ ـ نام ابوبکر هم در جاهلیت عبدالکعبه بود که حضرت به عبدالله تبدیل کرد (المعارف: ۱۶۷؛ الاستیعاب: ۳/۹۲۶) هرچند به کنیهاش که همان ابوبکر بودشهرت یافت.۳۰ ـ عبدالله بن قرظ ثمالی ازدی در جاهلیت شیطان نام داشت که حضرت آن را به عبدالله عوض کرد (الاستیعاب: ۳/۹۷۸).۳۱ ـ گفته شده است که نام عبدالله پسر عمر و نام عبدالله پسر عمرو بن عاص هم عاص بود که حضرت آنها را نیز به عبدالله تغییر داد. عبدالله بن حارث بن جزء هم میگوید که کسی مرد و من نزد قبر ایستاده بودم. حضرت از من پرسید نامت چیست؟ گفتم: عاص بن حارث. حضرت نامم را به عبدالله تغییر داد. (الاستیعاب: ۴/۱۴۷۷ پاورقی).۳۲ ـ بندهای با نام عبدالعزی که برده عبد نهم بن عفیف بود، نامش به عبدالله تغییر کرد. حضرت علاوه بر آن لقب ذوالبجادین را هم به وی دادند. این بدان سبب بود که وقتی مسلمان شد، همه چیزش را گرفتند و فقط یک بجاده ـ بالاپوش ضخیم ـ به او دادند. وی از آنجا گریخت و در راه که نزد حضرت میآمد آن را دو تکه کرده یکی را به پایین بست و دیگری را روی شانه انداخت. به همین سبب حضرت او را ذوالبجادین لقب دادند (اسدالغابه: ۳/۱۲۳).۳۳ ـ عبدالله بن سلام اسرائیلی هم در جاهلیت نامش حصین بود که پس از مسلمان شدن، حضرت نام عبدالله را برای وی برگزید (اسدالغابه: ۳/۱۶۰).۳۴ ـ نام عبدالله بن ابی عوف هم در جاهلیت و عصر شرک، عبد شمس بود که حضرت به عبدالله تبدیل کرد (اسد الغابه: ۳/۲۵۵).۳۵ ـ گفتهاند نام ابوهریره هم در جاهلیت عبدشمس بود که حضرت آن را به عبدالله تغییر داد (الاصابه: ۷/۳۴۹).۳۶ ـ نام عبدالله بن قنیع هم عبدعمرو بود که او هم از سوی رسول خدا (ص) عبدالله نامیده شد (اسد الغابه: ۳/۳۶۱).۳۷ ـ شخص دیگری هم که نامش �نعمی� یا �نُعم� بود، به عبدالله تغییر یافت (اسد الغابه: ۳/۳۰۲، الاصابه: ۶/۳۴۵).۳۸ ـ دیگری نامش عبداللات بود که به عبدالله تبدیل شد (اسدالغابه: ۳/۲۶۲).۳۹ ـ نضله بن نیار که همان ابوبرزه اسلمی است، توسط حضرت نامش به عبدالله تغییر یافت (الاصابه: ۶/۳۴۱).۴۰ ـ فرد دیگری نامش عاصی بود که حضرت آن را به عبدالله تغییر داد (جمهره انساب العرب: ۱۵۸).۴۱ ـ ذؤیب بن کلیب خولانی، نخستین یمنی بود که مسلمان شد و رسول الله نامش را عبدالله گذاشت (الاستیعاب: ۲/۴۶۴؛ ۳/۹۸۱).۴۲ ـ صحابی دیگری نامش سائب بود که حضرت، نام عبدالله را برای وی برگزید (الاستیعاب: ۳/۱۰۰۴).۴۳ ـ حضرت حباب نامی را هم عبدالله نامید (مصنف عبدالرزاق: ۱۱/۴۰).۴۴ ـ عبدالکعبه بن عوام برادر زبیر بن عوام وقتی در فتح مکه مسلمان شد، حضرت نامش را عبدالرحمن گذاشت (الاستیعاب: ۲/۸۴۴).۴۵ ـ صحابی دیگری نامش عبدالمدان بود که رسول خدا (ص) او را عبدالله نامید. وی بعدها از اصحاب امام علی (ع) بود. وی در یمن به دستور بسر بن ارطاه کشته شد. (الفتوح: ۴/۲۳۵).ب: ترویج نگرش خوشبینانهآنچه که به لحاظ روانی و تربیتی از اهمیت برخوردار است، بخشی است که به تغییر اسامی به هدف ترویج نگرش خوشبینانه مربوط میشود. در این بخش حضرت تلاش میکند تا نامهای زشت و بد را که با ارزشهای اخلاقی اسلام سازگاری ندارد، حذف کرده و به جای آنها اسامی خوشبینانه، زیبا و لطیف جایگزین کند.اساس و پایه این اقدام، اصل تفأل به خیر بود که در اسلام به عنوان یک اصل مثبت، مورد پذیرش قرار گرفته است. این که شما هرچه را صدا میزنید و هر چیزی را به هر نامی که مینامید، گرایش آن به سمت نوعی خیر و نیکی، پاکی و طهارت و در عین حال، در پرهیز از شرارت و زشتی و بدطینتی باشد. در این بخش نمونههای فراوانی داریم که هر کدام از آنها میتواند به نوعی نمایشگر این حس باشد. از رسول خدا (ص) نقل شده است که فرمود: لا عَدوى و لا طیَره و أحبُّ الفأل الصالح (امتاع الاسماع: ۲/۲۷۱). �عدوی� به معنای مسری بودن بدی از کسی به کسی دیگر است.همین طور در روایت دیگری آمده است: انّ النبی کان یحبّ الفال الصالح و الاسم الحسن (غریب الحدیث ابن قتیه: ۱/۸۱). فال صالح را به معنای �الکلمه الحسنه� (سنن ابی داود: ۲/۲۳۲، ش ۳۹۱۶) و �الکلمه الطیبه� (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ۱۹/۳۷۴) تفسیر کردهاند.نکته جالب آن است که تفأل به خیر دقیقا در مقابل تطیر به شرّ است. این که انسان از یک نام خوب انتظار وضعیت خوب را داشته باشد، تفکر مثبت است، اما تطیر یعنی فال شر، مذموم و ناپسند است. تفاوت این دو در ایجاد یک حس روحی نیرومند برای ایجاد امید و خوشبینی و پرهیز از حدس و گمانهای بد از روی نام بد یا صدای بد ـ مثل صدای کلاغ ـ برای جلوگیری از ناامیدی است. از حضرت نقل شده است که �تفاءلوا بالخیر تجدوه� (میزان الحکمه: ۳/۲۳۵۳). این مبنای همین احساس است که اگر کسی به دنبال خیر باشد، آن را مییابد. اما تطیر که در قرآن هم به عنوان یک نگرش باطل در برابر خواست خداوند مطرح شده (یس: ۱۸، نمل: ۴۷) ، تأثیر منفی شدیدی روی روح و روان انسان دارد. به همین دلیل در روایت آمده است که �کفاره الطیره التوکل�. اعتماد و توکل به خداوند است که میتواند آثار منفی تطیر را از میان ببرد. در مقابل �فال صالح� یعنی داشتن حسن ظن به خداوند که خود برپایه نوعی توکل است.یکی از آثار این توجه و اهمیت دادن به آن در عرصه اجتماع، این خبر است که وقتی حضرت نام نیکویی میشنید، چهره اش خندان میشد، اما وقتی اسمی را میشنید که از آن بدش میآمد، با رفتار چهرهاش کاملا نشان میداد. زمانی که در قریهای وارد میشد، نامش را میپرسید. اگر نام نیکویی بود چهره اش میشکفت و در غیر این صورت، کراهت در چهرهاش آشکار میگشت (امتاع الاسماع: ۲/۲۷۳).در خبری که مالک بن انس نقل کرده، آمده است که حضرت قصد داشت شیر بدوشد. از افراد حاضر پرسید: چه کسی این را میدوشد؟ شخصی گفت: من. حضرت نامش را پرسید. او گفت: مره. حضرت فرمود: بنشین. دیگری اعلام آمادگی کرد. حضرت نامش را پرسید. گفت: حرب. حضرت از او هم خواست بنشیند. نفر سوم اعلام آمادگی کرد. حضرت نامش را پرسید. گفت: یعیش. حضرت به او فرمودند: بدوش (موطأ مالک: ۶۹۰، ش ۱۷۷۶).در نقلی دیگر آمده است که وقتی حضرت عازم انجام کاری بود، علاقهمند بود بشنود: یا راشد.. یا نجیح (امتاع الاسماع: ۲/۲۷۴ از ترمذی). در خبر دیگری در همان منبع آمده است که حضرت به نمایندگان خود دستور دادند کسانی را نزد او بفرستند که نام نیکو داشته باشند (امتاع: ۲/۲۷۴).حضرت روی نامهای دیگر هم حساسیت داشت. زمینی را عفره (زمین غیر قابل کشت) نامیده بودند آن را خضره نامید. شِعبی را که به آن شعب الضلاله میگفتند، شعب الهدی نامید. تیرهای که به بنو الزنیه معروف بود، حضرت آنان را بنو الرشده نامید. همین طور بنومغاویه را هم بنورشده نامگذاری فرمود. (امتاع: ۲/۲۷۷). حضرت در نامگذاری در وسائل شخصی خود و حتی اسبها و قاطرهایی که سوار میشد، بسیار حساس بود و معمولا نامهای نیک و متناسب انتخاب میکرد. (بحار الانوار: ۱۶/ ۱۲۵ـ۱۲۶؛ و بنگرید: انساب: ۱/۵۰۹) . موارد تغییر اسامی زشت به اسامی نیک چندان اهمیت داشته است که از آغاز شماری از محدثان بابی را به این امر اختصاص دادهاند (بنگرید: سنن ابی داود: ۲/۴۶۶؛ سنن البیهقی: ۹/۳۰۷).در اینجا به بیان نمونههای تغییر اسم از اسامی بد به اسامی خوب میپردازیم. اقدامی که از �تطیر� پرهیز دارد و مردم را به سمت �فال صالح� دعوت میکند.۱ ـ سهل بن سعد نامش حَزن بود که رسول خدا (ص) او را سهل نامید. وی پانزده ساله بود که رسول خدا (ص) رحلت کرد (اسد الغابه: ۲/۳۲۰).۲ ـ صالح بن نحام نامش نعیم بود که رسول خدا (ص) نام صالح را برای وی برگزید. (اسدالغابه: ۲/۳۸۸).۳ ـ صحابی دیگری نامش زحم ـ به معنای زحمت ـ یا زحمان یا زحما بود که حضرت به بشیر تغییر داد (المحلی: ۵/۱۳۷؛ اسدالغابه: ۶/۵۵ و بنگرید: ۲/۲۲۹).۴ ـ نام مطیع بن اسود عدوی عاصی بود که حضرت او را مطیع نامید (الاستیعاب: ۴/۱۴۷۶، اسدالغابه: ۴/۴۱۵).۵ ـ همچنین نام مطیع بن عامر بن عوف کلابی، عاصی بود. وقتی نزد حضرت آمد، او را مطیع نام گذاری کرد (اسدالغابه: ۴/۴۱۶).۶ ـ صحابی دیگری نامش مضطجع بود که حضرت به منبعث تغییر داد. وی در وقتی که طائف در محاصره بود اسلام آورد (اسدالغابه: ۴/۴۸۶).۷ ـ یزید بن مهاخسرو از ایرانیان یمن بود که اسلام آورد و در حالی که لباس سفیدی به تن داشت، در وفدی بر حضرت وارد شد. حضرت وی را زاهر نامید (اسدالغابه: ۴/۷۳۴).۸ ـ دیگری نامش نذیر سدوسی بود که باز حضرت او را بشیر نامید (الاصابه:۶/۳۳۵).۹ ـ نام ناجیه بن جندب اسلمی در جاهلیت ذکوان بود و حضرت او را ناجیه نامید زیرا در واقعهای آمده است که او از دست قریش نجات یافت. �اذ نجی من قریش�. (الاستیعاب: ۴/۱۵۲۲).۱۰ ـ فردی که در جاهلیت نامش شهاب بود، حضرت او را هشام نامید (الاستیعاب: ۴/۱۵۴۱). شهاب در یک معنا، شعله آتش است. وی هشام بن عامر بن امیه انصاری است و پدرش که عامر نامی بود در احد شهید شد و این هشام بعدها در بصره ساکن گردید.۱۱ ـ زید بن مهلل طائی که به زید الخیل شهرت داشت، حضرت او را زید الخیر نامیدند (الاصابه: ۲/۵۱۴).۱۲ ـ از موارد جالب در باره شخصی است که نامش اسود بود و حضرت او را ابیض نامید. (الاستیعاب: ۱/۱۳۸؛ الاصابه: ۱/۱۷۸).۱۳ ـ دیگری نامش صرم یا اصرم ـ به معنای قطع شدن یا قطع کردن ـ بود وحضرت نامش را سعید گذاشت (الاستیعاب: ۲/۶۲۷، اسدالغابه: ۲/۲۴۹، مستدرک حاکم: ۳/۴۹۱).۱۴ ـ یکی هم عبد شر بود که حضرت نامش را به عبد خیر تبدیل کردند (اسدالغابه: ۳/۳۱۸).۱۵ ـ صحابی دیگری نامش غراب بود و حضرت او را مسلم نامگذاری کردند (الاستیعاب: ۳/ ۱۳۹۶؛ الاحاد و المثانی: ۵/۲۳۵).۱۶ ـ گفتهاند که ابوبکر در جاهلیت نامش عبدالکعبه بود، و حضرت او را عبدالله نامید (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ۱/۱۵۵).۱۷ ـ کسی هم نامش ولید بود که پیامبر (ص) او را مهاجر نامید (جمهره انساب العرب: ۱۴۶).۱۸ ـ فرد دیگری هم که نامش غافل بود، پیامبر (ص) اسمش را عاقل گذاشت (طبقات: ۳/۳۳۵، انساب الاشراف: ۱۱/۹۸).۱۹ ـ نام همسر عمر بن خطاب عاصیه بود که پیغمبر او را جمیله نامید (طبقات: ۳/۲۲۸).۲۰ ـ شخصی که نامش عازب بود، حضرت نامش به عفیف تغییر داد (الاصابه: ۳/۴۶۰، ۴/۴۲۷).۲۱ ـ براء بن عازب میگوید: نام خال من قلیل بود و رسول الله او را کثیر نامید (الاستیعاب : ۱/۲۹۶؛ ۳/ ۱۳۰۸).۲۲ ـ فردی که نامش عَتَله یا نشبه (بن عبدالسلمی) بود حضرت نامش را به عتبه تغییر داد (الاستیعاب: ۳/۱۰۳۱). عتله به معنای �شدت� و �تندی� است.۲۳ ـ یکی از اصحاب نامش ذو الشمالین بود که حضرت او را ذو الیدین نامید (الاستیعاب: ۲/۴۷۸).۲۴ـ صحابی دیگری در جاهلیت نامش ظالم بن عبدالله بود و رسول خدا (ص) نامش را به راشد تغییر داد (استیعاب: ۲/۵۰۴). ابن اثیر میگوید: وی نزد رسول خدا (ص) آمد. حضرت نامش را پرسید. گفت: غاو بن ظالم. حضرت فرمودند: تو راشد بن عبدالله هستی (انساب الاشراف: ۱۳/۳۰۳، ۳۳۷؛ اسدالغابه: ۲/۳۵، ۳/۳۸).۲۵ ـ کسی که نامش غوی بود، حضرت او را راشد نامید. وی راشد بن عبدربه سلمی بود. (الاصابه: ۱/۳۶۱).۲۶ ـ سلیمان بن صرد خزاعی از اصحاب پیامبر (ص) بود. در جاهلیت نام وی یسار بود و حضرت نامش را به سلیمان تغییر داد. وی بعدها در کوفه سکونت گزید. (المحبر: ۲۹۱؛ الاستیعاب: ۲/۶۵۰)۲۷ ـ ارطاه طائی خبر فتح ذی الخلصه را برای رسول خدا (ص) آورد و حضرت او را بشیر نامید (اسدالغابه: ۱/۷۳) و همین نام روی وی ماند.۲۸ ـ شخص دیگری هم نامش عبدمنات بود که حضرت او را محمد نامید (الاصابه: ۶/۱۲).۲۹ ـ اسود بن ربیعه نزد حضرت آمد و گفت: جئت لأقترب إلى الله تعالى بصحبتک، فسماه المقترب (اسدالغابه: ۱/۱۰۳).۳۰ ـ صحابهای که نامش اکبر الحارثی بود حضرت نامش را بشیر گذاشت (اسد الغابه: ۱/ ۲۳۵، ۱۳۲).۳۱ ـ یکی از موالی رسول خدا (ص) نامش ماناهیه بود که حضرت او را محمد نامیدند. وی بعدها در شمار صحابهای بود که به خراسان آمد. گفتهاند که وی مجوسی بود. به مدینه آمد و مسلمان شد. (اسدالغابه: ۴/۳۱۵، و بنگرید: ۳۳۹، الاصابه: ۵/۵۶۵).۳۲ ـ بکر بن حبیب حنفی نامش بربر بود که رسول خدا (ص) آن را به بکر تغییر داد (الاصابه: ۱/۴۵۳).۳۳ ـ جبار بن حارث نزد رسول خدا (ص) آمد و حضرت نامش را عبدالجبار گذاشت (اسدالغابه: ۱/۳۱۵).۳۴ ـ شخصی دیگر در وفدی نزد حضرت آمد. نامش را پرسید. گفت: بغیض. حضرت نامش را به حبیب تغییر دادند (انساب الاشراف: ۱۳/۴۱؛ اسدالغابه: ۱/۴۴۸).۳۵ ـ شخص دیگری که نامش حسیلا بن عرفطه بود، حضرت نامش را به حسینا تغییر دادند (اسدالغابه: ۱/۴۹۵).۳۶ ـ مسلم بن عبدالله ازدی نامش شهاب بود که رسول خدا (ص) او را مسلم نامید. (اسدالغابه: ۴/۳۹۳).۳۷ ـ حضرت شنید که کسی میگوید: یا حرام. فرمود: بگو: یا حلال (امتاع الاسماع: ۲/۲۷۴).۳۸ ـ مسلم بن علاء حضرمی هم نامش در دوران شرک عاص بود که آن حضرت او را مسلم نامید (اسدالغابه: ۴/۳۹۵).۳۹ ـ زمانی که رسول خدا و یاران به حفر خندق پرداختند مردی بود نامش جعیل بن سراقه بود. رسول خدا (ص) نامش را تغییر داده عمرو گذاشت. و شاعری هم چنین سرود: (اسد الغابه: ۱/۳۴۵).سماه من بعد جعیل عمرا و کان للبائس یوما ظهرا۴۰ ـ شخصی که نامش قرضابا بن شهاب بود، همراه وفدی بر حضرت وارد شد و آن حضرت نامش را به راشد تغییر دادند (اسد الغابه: ۲/۳۶).یک صحابی که نامش غیان بود، حضرت نامش را رشدان گذاشت و بعدها فرزندانش هم بنو رشدان نامیده شدند (انساب الاشراف: ۱۲/۱۴۲؛ اسدالغابه: ۱/۷۰). خبر دیگر حکایت از آن که حضرت از ایشان پرسید: شما چه کسانید؟ گفتند: بنو غیان. حضرت فرمود: أنتم بنو رشدان. نام وادی آنان هم غوی بود که حضرت آن را رشد نامید. (طبقات الکبری: ۱/۲۵۱؛ سبل الهدی: ۶/۷۹)۴۱ ـ فرد دیگری نامش اصرم بود که حضرت او را زرعه نامیدند و به زرعه الشقری شهرت یافت (اسدالغابه: ۲/۱۰۵).۴۲ ـ سعید جشمی وقتی خدمت حضرت رسید، نامش را سلیم گذاشتند. (اسد الغابه: ۲/۲۳۰).۴۳ ـ حضرت نام یکی از همسرانش را که بره بود تغییر داده جویره گذاشت (شرح کتاب مسلم از نووی: ۱۴/۱۱۹ ـ ۱۲۰).۴۴ ـ نام زینب همسر دیگر آن حضرت هم برّه بود که به زینب تغییر داد (امتاع الاسماع: ۲/۲۷۴).۴۵ ـ نام هشام بن عکرمه هم بغیض بود که رسول خدا (ص) او را هشام نامید (سبل الهدی: ۵/۷۷).نامگذاری برای تازه متولدینمواردی نیز در منابع آمده است که رسول خدا (ص) برای تازه متولدین نامی انتخاب فرمودهاند. برخی از آن موارد به این شرح است:۱ ـ یحیی بن خلاد کندی زمانی که متولد شد او را نزد حضرت آوردند، ایشان نام او را یحیی گذاشت (الاستیعاب: ۴/۱۵۶۹).۲ ـ از اسعد بن زراره دختری به نام حبیبه ماند که سهل بن حنیف با او ازدواج کرد و فرزندی برای سهل آورد. حضرت نام این بچه را اسعد گذاشت (الاستیعاب: ۴ /۱۸۰۶).۳ ـ ابراهیم بن عبدالله بن قیس هم از متولدین مدینه بود که حضرت نام او را ابراهیم گذاشت (اسدالغابه: ۱/۵۳).۴ ـ شخصی هم نام فرزندش را قاسم گذاشته بود که حضرت فرمودند او را عبدالرحمن بگذار و او چنین کرد (الاصابه: ۷/۲۱۷).۵ ـ نوزاد دیگری در زمان حضرت به دنیا آمد که او را نزد ایشان آوردند، نامش را محمد گذاشت. وی محمد بن ثابت بن قیس انصاری بود. (الاستیعاب: ۳/۱۳۶۷).۶ ـ نام فرزند طلحه را هم که نزد ایشان آوردند، محمد گذاشت (الاستیعاب:۳/۱۳۷۱).۷ ـ سلمه بن مهبق هذلی فرزندش را که تازه به دنیا آمده بود نزد حضرت آورد اما گفت: من سنان را که در راه خدا با آن میجنگم بهتر از این فرزند دوست دارم. حضرت نام فرزند او را سنان گذاشتند. وی روز فتح مکه به دنیا آمد (اسد الغابه:۲/۳۰۷).۸ ـ حضرت نام فرزند ابواحمد بن جحش را هم که برای نامگذاری خدمت حضرت آورده بود، عبدالله گذاشت (اسد الغابه: ۳/۶۷).۹ ـ فرزندی هم برای ابوموسی اشعری به دنیا آمد که حضرت نامش را ابراهیم گذاشت (الاصابه: ۱/۳۲۳).۱۰ـ حضرت نام فرزند خودش را هم از ماریه، ابراهیم گذاشت. روشن نیست به چه دلیل عمر بن خطاب در زمان خلافتش اسامی افرادی که نام انبیاء را داشتند عوض کرد. کما این که نام ابراهیم بن حارث بن هشام را عبدالرحمن گذاشت (معارف: ۲۸۲، طبقات الکبری: ۵/۳ ـ ۴ در هر دو منبع، از اراده مزبور توسط خلیفه سخن گفته شده است). یکبار هم کسی که نامش محمد بود، دیگری خطاب به او میگفت یا محمد یا محمد خدا چه به تو بکند و او را دشنام میداد. عمر نام او را عوض کرده عبدالرحمن گذاشت! (طبقات الکبری: ۵/۳۷). عمر نام شخص دیگری را هم که موسی بود، به عبدالرحمن تبدیل کرد! (طبقات: ۵/۳۸).۱۱ ـ فرزند نبیط بن جابر بن مالک از همسرش فریعه که دختر بزرگ اسعد بن زراره بود، به دنیا آمد و رسول خدا (ص) او را عبدالملک نام نهاد (طبقات الکبری:۸/۳۲۵).۱۲ ـ اولین فرزندی که برای مهاجرین به دنیا آمد فرزند زبیر بود که حضرت نامش را عبدالله گذاشت (طبقات، الطبقه الخامسه ۲/ ۳۳).
نام گذاری افراد شرورنمونههایی نیز وجود دارد که حضرت اسامی یا لقبی برای افرادی که به نوعی شر بودند، انتخاب فرمود:۱ ـ در میان مشرکان، حضرت کنیه عمرو بن هشام یعنی ابوجهل را تغییر داد. وی کنیهاش ابوالحکم بود.۲ ـ در خبری آمده است که رسول خدا (ص) کعب بن اشرف را هم طاغوت نامید (انساب الاشراف: ۱/۲۷۶). این میتوانست به نقش قاضی بودن او باز گردد.۳ ـ شخصی نامش حباب بود. وی باری را از بادیه نشینی که به مدینه آورده بود تحت عنوان خریدن از او گرفت، اما آن را برداشته، گریخت. حضرت نامش را سرّق گذاشت (لاستیعاب: ۲/۶۸۳).۴ ـ شخصی به نام ابوعامر راهب از مردمان مدینه بود که مانند عبدالله بن ابی نسبت به رسول خدا (ص) کینه ورزی داشت. در نهایت از مدینه بیرون رفته به قریش پیوست و در احد به عنوان محارب عازم نبرد با مسلمانان شد. حضرت نام او را به ابوعامر فاسق تغییر دادند. وی بعد از فتح مکه هم به روم گریخت و همانجا مرد (اسدالغابه : ۱/۵۴۳؛ الاستیعاب: ۱/۳۸۰).
منابع:الاستیعاب، ابن عبدالبر اندلسی، تصحیح علی محمد البجاوی، دارالجیل، ۱۴۱۱اسد الغابه، ابن اثیر جزری، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۹الاشتقاق، ابن درید، تحقیق عبدالسلام هارون، بیروت، درالجیل، ۱۴۱۱الاصابه فی معرفه الصحابه، ابن حجر عسقلانی، تصحیح عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵امتاع الاسماع، احمد بن علی مقریزی، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۰انساب الاشراف، احمد بن یحیی بلاذری، تصحیح سهیل زکار و ریاضتاریخ الطبری، تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۹۶۷زرکلی، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۷/۱۹۹۶سبل الهدی و الرشاد، الشامی، تحقیق عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴سنن ابی داود، سلیمان بن اشعث سجستانی، تصحیح سعید محمد اللحام، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۰السنن الکبری، احمد بن حسین بن علی بیهقی، بیروت، دارالفکر، بی تاطبقات الکبری، محمد بن سعد بصری، تصحیح محمد عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۰الفتوح، احمد بن اعثم الکوفی، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۱۱المحبر، محمدبنحبیب، تحقیق ایلزه لیختن شتیتن، بیروت، دارالافاقالجدیده، بیتامستدرک حاکم نیشابوری، تحقیق یوسف المرعشلی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶مسند احمد بن حنبل، بیروت، دارصادر.المعارف، ابن قتیبه دینوری، تحقیق ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۹۲مغازی، محمد بن عمر الواقدی، تحقیق مارسدن جونز، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹موطاء مالک بن انس، تصحیح محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۰۶وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، تحقیق مؤسسه آل البیت (ع)، قم،

















هیچ نظری وجود ندارد