جعلى دانستن حديث «سدّ ابواب»
رسول خدا| به همة صحابهاى كه همساية مسجد بودند و درب خانهشان به داخل مسجد باز مىشد، دستور داد كه درهاى خانه خود را ببندند، و از اين ميان تنها به اميرمؤمنان× اجازه دادند كه در خانهاش همچنان باز باشد. هدف رسول خدا| از اين كار، تطهير مسجد از رجس و پليدى بود و از آنجايى كه خداوند اهل كساء^ را طبق آية تطهير از هرگونه رجس و پليدى پاك گردانيده بود، فقط به اميرمؤمنان× اجازه داد كه در خانهاش به داخل مسجد باز باشد.
اين مطلب يكى از فضائل چشمگير اميرمؤمنان× محسوب مىشود و منزلت آن حضرت را در نزد خدا و رسولش ثابت مىكند.
ابنتيميه حديث را انکار ميکند و مينويسد:
وكذلك قوله وسد الأبواب كلها إلا باب علي فإن هذا مما وضعته الشيعة علی طريق المقابلة… .
گفتار رسول خدا| (تمام درها را ببنديد، جز درب خانه على×) از جمله احاديثى است كه شيعه برای مقابله با عامه وضع كرده است.([1])
نقد و بررسي:
ابنحجر در ردّ نظر ابنجوزى «که ابنتیمیه از وی تبعیت کرده» در مورد اين حديث میگويد:
وفي هذا اقدام علی ردّ الاحاديث الصحيحه بمجرد التوّهم.
اين كار، اقدامى بر ردّ احاديث صحيح السند به مجرد توّهم است.([2])
او بعد از ذکر طرق اين حديث در ادامه مینويسد:
فهذه الطرق المتظاهره من روايات الثقات تدل ان الحديث صحيح دلالة قويه… .
پس اين طرق آشكار از روايات افراد ثقه، دلالت دارد بر اينكه اين حديث دلالت قوى داشته و صحيح است.([3])
حافظ سيوطى نيز میگويد:
قول ابنالجوزي في هذا الحديث انه باطل وانه موضوع، دعوي لم يستدل عليها الا بمخالفة الحديث الذي في الصحيحين، ولاينبغي الاقدام علي الحکم بالوضع الا عند عدم امکان الجمع. ولايلزم من تعذر الجمع في الحال انه لايمکن بعد ذلك لأن فوق کل ذي علم عليم و طريق الورع في مثل هذا أن لايحکم علي الحديث بالبطلان، بل يتوقف فيه الی أن يظهر لغيره ما لم يظهر له. وهذا الحديث من هذا الباب، هو حديث صحيح مشهور له طرق متعدده کل طريق منها علي انفراد لاتقصر عن رتبة الحسن، ومجموعها مما يقطع بصحته علي طريقة کثير من اهل الحديث. واما کونه معارضا لما في الصحيحين فغير مسلم ليس بينهما معارضه.
گفتار ابنجوزى دربارة اين حديث كه آن را باطل و جعلى دانسته، ادّعايى بدون دليل است جز اينكه میگويد اين حديث مخالف با حديثى است كه در صحيحين آمده، اما سزاوار نيست انسان حديثى را جعلى بداند مگر در صورتىكه جمع آن امكانپذير نباشد و لازم نيست اگر الان بگوييم جمع كردن امكان ندارد بعداً هم ممكن نيست؛ زیرا بالاتر از هر صاحب علمى عالمى ديگر است و در اين موارد نبايد حكم به بطلان كرد، بلكه بايد توقف نمود تا براى ديگرى ظاهر شود آنچه که براى او ظاهر نشده و اين حديث از اين قبيل است. حديثى است مشهور و صحيح و داراى طرق متعدد و هر طريق آن به طور جداگانه كمتر از مرتبة حسن نيست و مجموع طرق آن میتواند انسان را به قطع به صحتش بر طريق بسيارى از اهل حديث برساند و اما اين ادعا را که حديث مخالف حديثى است كه در صحيحين آمده را قبول نداريم؛ زيرا بين اين دو معارضه وجود ندارد.([4])
روايت سدالأبواب از احاديث متواتر در کتابهاي اهل تسنن است و روايت متواتر نيازى به بررسى سند ندارد؛ اما در عين حال ما به پنج روايت از مصادر اهل تسنن همراه با تصريح بزرگانشان بر صحت آن اشاره مىكنيم:
الف) روايت زيد بن ارقم
احمدبن حنبل در «فضائل الصحابه» و «مسند» خود و نسائى در «خصائص على×» و سنن كبرى و حاكم نيشابورى در «المستدرك على الصحيحين» و… مىنويسند:
حدثنا عبدالله حدثني أبي ثنا محمد بن جَعْفَرٍ ثنا عَوْفٌ عن مَيْمُونٍ أبي عبداللهِ عن زَيْدِ بن أرْقَمَ قال: كان لِنَفَرٍ من أصْحَابِ رسول الله| أبْوَابٌ شَارِعَةٌ في الْمَسْجِدِ قال: فقال: يَوْماً سُدُّوا هَذِه الأبْوَابَ الا بَابَ عَلِيٍّ قال فَتَكَلَّمَ في ذلك الناس قال فَقَامَ رسول اللهِ| فَحَمِدَاللهَ تَعَالَی وَأثْنَی عليه ثُمَّ قال أمَّا بَعْدُ فإني أمَرْتُ بِسَدِّ هَذِه الأبْوَابَ الا بَابَ عَلِيٍّ وقال فيه قَائِلُكُمْ وإني والله ما سَدَدْتُ شَيْئاً وَلا فَتَحْتُهُ ولكني اُمِرْتُ بشيء فَاتَّبَعْتُهُ.
زيد بن ارقم گفته است: براى برخى از ياران رسول خدا| درهايى بود كه به داخل مسجد باز مىشد. روزى رسول خدا| دستور داد كه تمام اين درها؛ به جز در خانة على× بسته شود. برخى از اصحاب اعتراض كردند، رسول خدا| خطبهاى خواند و پس از ستايش خداى تعالى فرمود: من دستور دادم كه همة اين درها به جز در خانة على× بسته شود، برخى از شما اعتراض كرديد، به خدا قسم! من در خانة كسى را نبسته و يا باز نگذاشتهام؛ بلكه به من (از جانب خداوند) چنين دستورى داده شده و اطاعت كردهام.([5])
ابنحجر عسقلانى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
أخرجه أحمد والنسائي والحاكم ورجاله ثقات احمدبن حنبل.
احمد و نسائى و حاكم نيشابورى اين روايت را نقل كردهاند و راويان آن رجال ثقه احمدبن حنبل هستند.([6])
همچنين در جاي ديگر مىنويسد:
وقد أخرج النسائي في خصائص علي حديث سعد وأخرج فيه أيضا حديث زيد بن أرقم بإسناد صحيح.
نسائى در كتاب «خصائص على×» روايت سعد و زيدبن أرقم را با سندهاى صحيح نقل كرده است.([7])
حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه.
اين روايت سندش صحيح است؛ ولى بخارى و مسلم آن را نقل نكردهاند.([8])
ب) روايت ابنعباس
احمدبن حنبل در «فضائل الصحابه» و مسند خود و طبرانى در «المعجم الكبير» و… مىنويسند:
حدثنا عبداللهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن حَمَّادٍ ثنا أبوعَوَانَةَ ثنا أبوبَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَيْمُونٍ قال: إني لَجَالِسٌ إلىٰ بن عَبَّاسٍ إذا أتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا يا ابن عَبَّاسٍ أما ان تَقُومَ مَعَنَا واما أنْ تخلوبنا من بين هَؤُلاءِ. قال: فقال إبن عَبَّاسٍ: بَلْ انا أقُومُ مَعَكُمْ قال: وهو يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قبل أنْ يَعْمَى. قال: فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلا ندري ما قالوا. قال: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَيَقُولُ اُفْ وَتُفْ وَقَعُوا في رَجُلٍ له بضع عَشْرٌ فضائل ليست لاحد غيره، وَقَعُوا في رَجُلٍ قال له النبي| لأبْعَثَنَّ رَجُلاً لا يُخْزِيهِ الله أبَداً يُحِبُّ اللهَ وَرَسُولَهُ ويحبه الله ورسوله، قال: فَاسْتَشْرَفَ لها مستشرف. فقال: أيْنَ علي؟ فقالوا: هو في الرحي يَطْحَنُ. قال: وما كان أحدكم لِيَطْحَنَ. قال: فَجَاءَ وهو أرْمَدُ لا يَكَادُ ان يبصر. قال: فَنَفَثَ في عَيْنَيْهِ ثُمَّ هَزَّ الرَّايَةَ ثَلاثاً فَأعْطَاهَا إِيَّاهُ فَجَاءَ بِصَفِيَّةَ بِنْتِ حيي. قال ابن عباس: ثُمَّ بَعَثَ رسول الله| فُلاناً بسورة التَّوْبَةِ فَبَعَثَ عَلِيًّا خَلْفَهُ فَأخَذَهَا منه وقال: لايَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ مني وأنا منه. فقال ابن عباس: وقال النبي| لبني عَمِّهِ أيُّكُمْ يواليني في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ؟ قال: وعلي معه جَالِسٌ فَأبَوْا فقال علي: أنا اُوَالِيكَ في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ. قال: أنت وليي في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ. قال: فَتَرَكَهُ ثُمَّ أقْبَلَ على رَجُلٍ منهم فقال: أيُّكُمْ يواليني في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ فَأبَوْا. قال: فقال علي: أنا أُوَالِيكَ في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ. فقال أنت وليي في الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ. قال: وكان أوَّلَ من أسْلَمَ مِنَ الناس بَعْدَ خَدِيجَةَ قال: وَأخَذَ رسول اللهِ| ثَوْبَهُ فَوَضَعَهُ عَلى عَلِيٍ وَفَاطِمَةَ وَحَسَنٍ وَحُسَيْنٍ فقال إنما يُرِيدُالله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهْرَكُمْ تَطْهِيراً. قال: وشري عَلِيٌّ نَفْسَهُ لَبِسَ ثَوْبَ النبي| ثُمَّ نَامَ مَكَانَهُ. قال: وكان الْمُشْرِكُونَ يَرْمُونَ رَسُولَ اللهِ| فَجَاءَ أبو بَكْرٍ وعلي نَائِمٌ. قال: وأبوبَكْرٍ يَحْسَبُ أنَّهُ نبياللهِ قال: فقال: يا نبياللهِ. قال: فقال له علي: ان نبي اللهِ| قَدِ انْطَلَقَ نحو بِئْرِ مَيْمُونٍ فَأدْرِكْهُ. قال: فَانْطَلَقَ أبوبَكْرٍ فَدَخَلَ معه الْغَارَ. قال: وَجَعَلَ علي يُرمَى بِالْحِجَارَةِ كما كان يُرْمَى نبياللهِ وهو يَتَضَوَّرُ قد لَفَّ رَأسَهُ في الثَّوْبِ لا يُخْرِجُهُ حتى أصْبَحَ ثُمَّ كَشَفَ عن رَأْسِهِ فَقَالُوا: انك لَلَئِيمٌ كَان صَاحِبُكَ نراميه فَلا يَتَضَوَّرُ وَأنْتَ تتَضَوَّرُ وَقَدِ اسْتَنْكَرْنَا ذلك. قال: وَخَرَجَ بِالنَّاسِ في غَزْوَةِ تَبُوكَ. قال: فقال له علي: أخْرُجُ مَعَكَ. قال: فقال له نبياللهِ: لا فَبَكَى علي فقال له: أمَا تَرْضَى أنْ تَكُونَ مِنِّى بِمَنْزِلَةِ هارُونَ من مُوسَى الا أنَّكَ لَسْتَ بنبي انه لا ينبغي أنْ أذْهَبَ الا وَأنْتَ خليفتي قال: وقال له رسول اللهِ أنت وليي في كل مُؤْمِنٍ بعدي. وقال: سُدُّوا أبْوَابَ الْمَسْجِدِ غير بَابِ علي فقال فَيَدْخُلُ الْمَسْجِدَ جُنُباً وهو طَرِيقُهُ ليس له طَرِيقٌ غَيْرُهُ قال: وقال: من كنت مَوْلاهُ فإن مَوْلاهُ علي.
عمرو بن ميمون ميگويد: با عبدالله بن عباس نشسته بودم، افرادى كه در نُه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: يا برخيز و با ما بيا و يا شما ما را با ابنعباس تنها بگذاريد. اين ماجرا زمانى بود كه ابنعباس بينا بود و هنوز كور نشده بود. ابنعباس گفت: من با شما ميآيم [آنان به گوشهاى رفتند و] با ابنعباس مشغول گفتوگو شدند، من دانستم چه ميگويند. پس از مدتى عبداللهبن عباس در حالىكه لباسش را تكان ميداد تا غبارش فرو ريزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردى دشنام ميدهند و از او عيبجويى ميكنند كه ده ويژگى براى اوست؛
[یک]: رسول خدا| فرمود: «مردى را روانة ميدان ميكنم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند، هرگز خدا او را خوار نميكند». برخى سر كشيدند [و اميد داشتند مدّ نظر رسول خدا| باشند] حضرت فرمود: «على× كجاست؟» به ايشان گفته شد: در آسياب، گندم آرد ميكند، حضرت فرمود: «از شما كسى نيست آرد كند؟» پس على× را فرا خواند، على× به چشمدرد مبتلا بود به گونهاى كه نميتوانست ببيند، پس حضرت آب دهان در چشمان او ماليد و پس از آنكه سه بار پرچم را تكان داد آن را به على× سپرد. على× صفيه دختر حّى را به اسارت گرفت.
[دو]: رسول خدا| ابابكر را براى ابلاغ سورة توبه فرستاد، سپس على× را در پى او روانه كرد تا آن را از ابوبكر بگيرد و ابلاغ كند. پيامبر خدا| در اين باره فرمود: «اين سوره را جز مردى كه از من است و من از اويم نميبرد و ابلاغ نميكند».
[سه]: رسول خدا| به بنىهاشم فرمود: «كدام يك از شما دوست و همراه من در دنيا و آخرت خواهيد بود؟» در آنجا على× حاضر بود و گفت: «من دوست و همراه شما در دنيا و آخرت خواهم بود». رسول خدا| تأييد كرد و فرمود: «تو در دنيا و آخرت دوست و همراه من هستى».
[چهار]: على× نخستين كسى بود كه پس از خديجه÷ اسلام آورد.([9])
[پنج]: رسول خدا|، حسن و حسين و على و فاطمه^ را فراخواند و پارچهاى بر روى آنان انداخت و فرمود: «خدايا! اينان اهلبيت من هستند. از آنان رجس و پليدى را ببر و از هر نوع آلودگى پاكشان كن».
[شش]: على× لباس رسول خدا| را بر تن كرد و به جاى ايشان خوابيد. مشركان همانگونه كه رسول خدا| را ناسزا ميگفتند، به ناسزاگويى پرداختند، به گمان اينكه وى پيامبر خدا| است. ابوبكر رسيد و گفت: اى پيامبر خدا! على× به وى گفت: پيامبر به طرف چاه ميمون رفتهاند. ابوبكر راه چاه ميمون را در پيش گرفت و با حضرت به درون غار رفت، مشركان نيز همچنان به ناسزاگويى خود ادامه ميدادند.
[هفت]: رسول خدا| براى جنگ تبوك با اصحاب خود [از مدينه] بيرون رفتند، على× به حضرت عرض کرد: «آيا با شما بيايم؟» حضرت فرمود: «نه». على× گريست، پس حضرت| فرمود: «آيا تو خشنود نيستى كه براى من به منزله هارون براى موسى باشى جز آنكه تو [برخلاف هارون] پيامبر نيستى؟»
[هشت] رسول اکرم| سپس فرمود: «تو جانشين من ـ در ميان مؤمنان ـ پس از من خواهى بود».
[نه]: رسول خدا| تمام درهاى مسجد جز درب خانه على× را بست. راهى جز راه مسجد براى على× نبود، على× با آنكه جُنُب بود وارد مسجد ميشد [و اين امر تنها به ايشان و رسول خدا| اختصاص داشت].
[ده]: رسول خدا| فرمود: «هر كس من، ولىّ و پيشواى اويم، على نيز ولىّ و پيشواى اوست.([10])
و نسائى در سنن كبرى مىنويسد:
اخبرني محمد بن وهب قال حدثنا مسكين قال حدثنا شعبة عن أبيبلج عن عمروبن ميمون عن ابن عباس وأبوبلج هو يحيى بن أبيسليمان قال أمر رسول الله| بأبواب المسجد فَسُدَّتْ إلا باب علي×.
يحيى بن أبىسليمان گفت: رسول خدا| فرمان داد كه همة درها را ببندید؛ همة درها بسته شد؛ جز در خانة على×.([11])
ابنحجر عسقلانى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
عن ابن عباس قال أمر رسول الله| بأبواب المسجد فَسُدَّت الا باب علي وفي رواية وأمر بسد الأبواب غير باب علي فكان يدخل المسجد وهو جنب ليس له طريق غيره اخرجهما أحمد والنسائي ورجالهما ثقات.
از ابنعباس نقل شده است كه رسول خدا| دستور داد كه همة درها را ببنديد، همة درها بسته شدند؛ جز در خانة على×، و در روايت ديگر آمده است كه رسول خدا| دستور داد که همة درها را ببنديد، جز در خانة على× را، على× در حال جنابت وارد مسجد مىشد و راه ديگرى (براى خروج از خانه) نداشت. احمد و نسائى اين دو روايت را نقل كردهاند، راويان آنها مورد اعتماد هستند.([12])
حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة.
اين روايت سندش صحيح است؛ ولى بخارى و مسلم به اين صورت نقل نكردهاند.([13])،([14])
حافظ ابوبكر هيثمى نيز بعد از اين روايت مىگويد:
رواه أحمد والطبراني في الكبير والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحيح غير أبيبلج الفزاري وهو ثقة.
اين روايت را احمد و طبرانى در معجم كبير و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل كردهاند، راويان احمد همگى راويان صحيح بخارى هستند؛ غير از أبىبلج فزارى كه او نيز ثقه است.([15])
پ) روايت سعد بن أبيوقاص
احمدبن حنبل در مسند خود مىنويسد:
حدثنا عبداللهِ حدثني أبيثنا حَجَّاجٌ ثنا فِطْرٌ عن عبداللهِبن شَرِيكٍ عن عبداللهِبن الرُّقَيْمِ الكناني قال خَرَجْنَا إلى الْمَدِينَةِ زَمَنَ الْجَمَلِ فَلَقِيَنَا سَعْدُبن مَالِكٍ بها فقال أمَرَ رسول اللهِ| بِسَدِّ الأبْوَابِ الشَّارِعَةِ في الْمَسْجِدِ وَتَرْكِ بَابِ علي.([16])
از عبدالله بن رقيم نقل شده است كه گفت: در زمان جنگ جمل به سوى مدينه راهى شديم، در راه با سعد بن مالك (سعد بن أبى وقاص) روبهرو شديم، سعد گفت: رسول خدا| دستور داد همة درهايى كه به داخل مسجد باز مىشود را ببندند، و فقط در خانة على× را نبست.
هيثمى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
رواه أحمد وأبويعلى والبزار والطبراني في الأوسط وزاد قالوا يا رسولالله| سددت أبوابنا كلها إلا باب علي قال ما أنا سددت أبوابكم ولكن الله سدها وإسناد أحمد حسن.
احمد، ابويعلى، بزار، طبرانى در «معجم الاوسط» اين روايت را نقل كردهاند. طبرانى نيز افزوده است كه صحابه به رسول خدا| گفتند: چرا در خانة همة ما را بستى و در خانة على× را رها كردي؟ آن حضرت فرمود: من در خانة شما را نبستهام؛ بلكه خداوند آنها را بسته است. سند روايت احمدبن حنبل «حسن» است.([17])
جلالالدين سيوطى دربارة اين روايت مىگويد:
وأخرج أحمد، والنسائي، وأبويعلي، والبزار، والطبراني في الأوسط بسند حسن عن سعد بن أبيوقاص قال: أمر رسول الله بسد الأبواب الشارعة في المسجد وترك باب علي فقالوا: يا رسول الله سددت أبوابنا كلها إلا باب علي قال: ما أنا سددت أبوابكم ولكن الله سدها.
احمد، نسائى، ابويعلى، بزار و طبرانى در «معجم الأوسط» با سند «حسن» از سعد بن أبىوقاص نقل كردهاند: رسول خدا| دستور داد همة درهايى كه به داخل مسجد باز مىشوند را ببندند، فقط در خانة على× را نبست. صحابه گفتند: چرا در خانة همة ما را بستى و در خانة على× را رها كردي؟ آن حضرت فرمود: من در خانة شما را نبستهام؛ بلكه خداوند آنها را بسته است.([18])
ابنحجر عسقلانى مىگويد:
حديث سعد بن أبيوقاص قال أمرنا رسول الله| بسد الأبواب الشارعة في المسجد وترك باب علي أخرجه أحمد والنسائي وإسناده قوي وفي رواية للطبراني في الأوسط رجالها ثقات.
حديث سعدبن أبىوقاص را كه گفت: رسول خدا| به ما دستور داد همه درهاى بازشده به مسجد را ببنديم و در خانة على× را نبست. احمد و نسائى با سند «قوي» نقل كردهاند و راويان روايتى كه طبرانى در معجم الأوسط نقل كرده است، ثقه هستند([19]).
و مباركفورى مىنويسد:
أخرج أحمد والنسائي بإسناد قوي عن سعد بن أبيوقاص قال أمرنا رسولالله| بسد الأبواب الشارعة في المسجد وترك باب علي.
احمد و نسائى با سند قوى از سعد بن أبى وقاص نقل كردهاند كه گفت: رسول خدا| به ما دستور داد كه همة درهاى بازشده به مسجد را ببنديم، فقط در خانة على× را نبست.([20])
ت) روايت عمر بن الخطاب
ابوجعفر طحاوى در شرح مشكل الآثار مىنويسد:
كَما قَد حَدَّثنا إبراهيم بِن مَرزُوق قال حَدَّثنا رُوح بِن أسلَم قال حَدَّثنا عَبدُاللهبِن جَعفر([21]) قالَ حدَثَّنا سُهيِل بنِ أبي صالِح عَن أبيهِ عَن أبي هَريرَة قال عُمَربِن الخَطّابّ لَقَدْ اُعْطِيَ عَلِيٌّ بنُ أبيطَالِبٍ× خِصَالاً لأنْ تَكُونَ فيَّ خَصْلَةٌ مِنْهَا أحَبَّ إِلَيَّ مِنْ أنْ اُعْطَی حُمُرَ النَّعَمِ، قَالُوا: وَمَا هُنَّ يَا أمِيرَالمُؤْمِنِينَ؟ قَالَ: تَزَوَّجَ فَاطِمَةَ إبْنَةَ رَسُولِ اللهِ| وَسُكْنَاهُ المَسْجِدَ مَعَ رَسُولِ اللهِ| يَحِلُّ لَهُ مَا فِيهِ يَحِلُّ لَهُ، والرَّايَةُ يَوْمَ خَيْبَر.
ابوهريره از عمر بن خطاب نقل كرده است كه گفت: علىبن أبىطالب× ويژگىهايى دارد كه اگر من يكى از آنها را داشتم براى من بهتر از آن بود كه شتران سرخمو داشته باشم. سؤال كردند: آن ويژگىها كدامند؟ عمر گفت: ازدواج با دختر رسول خدا|؛ سكونت با رسول خدا| در مسجد و حلال بودن هر آنچه كه براى رسول خدا| حلال است؛ و دادن پرچم به دست على× در روز خيبر.([22])
حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مىگويد:
هذا حديث صحيح الاسناد ولم يخرجاه.
اين روايت سندش صحيح است؛ ولى بخارى و مسلم آن را نقل نكردهاند.([23])
ث) روايت عبداللهبن عمر
عبدالرحمن نسائى در «خصائص على×» و «سننالكبرى» و طبرانى در «معجمالكبير» مىنويسند:
أخبرنا أحمد بن سليمان الرهاوي قال حدثنا عبيدالله قال حدثنا إسرائيل عن أبيإسحاق عن العلاءبن عرار قال سألت ابن عمر وهو في مسجد رسول الله| عن علي× وعثمان فقال أما علي فلا تسألني عنه وانظر إلى منزله من رسول الله| ليس في المسجد بيت غير بيته وأما عثمان فإنه أذنب ذنبا عظيما يوم التقى الجمعان فعفىالله عنه وغفر له وأذنب فيكم ذنبا دون ذلك فقتلتموه.
علاء بن عرار گفت: از عبدالله بن عمر در مسجد رسول خدا| نظرش را دربارة عثمان و على× سؤال كردم، گفت: درباره على× از من نپرس، فقط به اين نگاه كن كه رسول خدا| او را در مسجد منزل داد؛ در حالىكه خانهاى غير از خانة او در مسجد نبود؛ اما عثمان، او گناه بزرگى در جنگ احد انجام داد كه خداوند آن را بخشيد؛ اما در ميان شما گناه كوچكتر از آن را انجام داد؛ ولى شما او را نبخشيده و كشتيد.([24])
ابنحجر عسقلانى در فتحالبارى مىنويسد:
ورجاله رجال الصحيح الا العلاء وقد وثقه يحيى بن معين وغيره.
و رجال این روایت، رجال صحیح بخاری هستند به جز علاء که او را هم یحییبن معین و دیگران توثیق نمودهاند.
اعتراف علماي اهل تسنن بر صحت و تواتر حديث سد الابواب
روايت مزبور نه تنها از نظر سندى صحيح است؛ بلكه طبق تصريح بزرگان اهل تسنن، متواتر است. جلال الدين سيوطى، بعد از نقل طرق متعدد اين روايت مىنويسد:
فهذه أكثر من عشرين حديثاً في الأمر بسد الأبواب وبقيت أحاديث أخر تركتها كراهة الاطالة فصل: قد ثبت بهذه الأحاديث الصحيحة بل المتواترة أنه| منع من فتح باب شارع إلى مسجد ولم يأذن في ذلك لأحد ولا لعمه العباس ولا لأبي بكر إلا لعلي لمكان ابنة رسول الله| منه.
اينها بيش از بيست روايتى بود كه درباره دستور رسول خدا| به بستن درها نقل شد، روايات ديگرى نيز وجود دارد كه من به خاطر اينکه کلام طولاني نشود، آن را، نقل نكردهام.
با اين احاديث صحيح و بلكه متواتر، ثابت مىشود كه رسول خدا| از باز بودن تمام درهايى كه به سوى مسجد باز مىشده، نهى كرده است و به هيچ كس و حتى عموى خود عباس و يا ابوبكر اجازه نداده است كه درب خانة آنها به داخل مسجد باز باشد؛ غير از على×.([25])
بنابراين، انكار اين روايت توسط ابنتيميه در حقيقت انكار سنّت قطعى و متواتر رسول خدا| است و همانگونه كه علماى اهل تسنن تصريح كردهاند؛ اگر كسى روايت متواترى را انكار نمايد، در حقيقت رسول خدا| را تكذيب كرده است و تكذيب رسول خدا| كفر است.
عبدالعزيز بخارى در «كشف الأسرار» و طاهربن صالح دمشقى در «توجيه النظر» مىنويسند:
وتخطئة العلماء ليست بكفر بل هي بدعة وضلال بخلاف إنكار المتواتر فإنه يؤدي إلى تكذيب الرسول| إذ المتواتر بمنزلة المسموع منه وتكذيب الرسول كفر.
اشتباه دانستن سخن دانشمندان، كفر نيست؛ بلكه بدعت و گمراهى است، به خلاف انكار حديث متواتر، چرا كه نتيجة انكار آن، تكذيب رسول خدا| است؛ زیرا روایت متواتر به منزلة شنیدن از خود آن حضرت است و تکذیب رسول خدا| کفر است.([26])
[1]) ابنتيميه، احمد، منهاج السنهًْ، ج5، ص35؛ ابنتيميه، احمد، الفتاوى، ج4، ص415.
[2]) ابن حجر عسقلاني، القول المسدد، ص26.
[3]) ابن حجر عسقلاني، القول المسدد، ص31.
[4]) سيوطي، عبدالرحمن، اللآلى، المصنوعهًْ فى الاحاديث الموضوعهًْ، ج1، ص347.
[5]) شيباني، أحمد، فضائل الصحابهًْ، ج2، ص581، ح985؛ شيباني، أحمد، مسند أحمد بن حنبل، ج4، ص369، ح19306؛ النسائي، أحمد، خصائص اميرمؤمنان علي بن أبيطالب×، ج1، ص59؛ النسائي، أحمد بن شعيب ابوعبدالرحمن، السنن الكبري، ج5، ص118.
[6]) عسقلاني الشافعي، أحمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج7، ص15.
[7]) همان، النكت على ابن الصلاح، ج1، ص466.
[8]) نيسابوري، محمد، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص135، ح4631.
[9]) براساس مدارک معتبر شیعه، حضرت علی× از ابتدا به حضرت رسول اکرم| ایمان داشتند و اولین کسی بودند که ایمانشان را اظهار نمودند.
[10]) شيباني، احمد، فضائل الصحابهًْ، ج2، ص685، ح3062؛ شيباني، احمد، مسند أحمدبن حنبل، ج1، ص3053، ح3062؛ طبراني، سليمان، المعجم الكبير، ج12، ص98.
[11]) نسائي، أحمد بن شعيب ابوعبدالرحمن، السنن الكبري، ج5، ص119، ح8427.
[12]) عسقلاني، أحمد، فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج7، ص15.
[13]) نيسابوري، محمد، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص143.
[14]) ذهبي صحيح، المستدرك علي الصحيحين و بذيلهًْ التلخيص، ج3، ص134، كتاب معرفهًْ الصحابهًْ، باب ذكر اسلام اميرالمؤمنين×.
[15]) الهيثمي، علي، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص120.
[16]) شيباني، احمد، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص175، ح1511.
[17]) الهيثمي، علي، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص114.
[18]) السيوطي، عبدالرحمن، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص15.
[19]) عسقلاني الشافعي، أحمد، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج7، ص14.
[20]) المباركفوري، محمد عبدالرحمن، تحفهًْ الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج10، ص112.
[21]) قال أبوجعفر: وعبداللهبن جعفر الذي عاد إليه هذا الحديث إن يكن هو المخرمي فهو ممن يحمد في حديثه وإن يكن هو ابننجيح أبوعلي بن المديني فإن حديثه ليس كحديث عبداللهبن جعفر المخرمي ولكنه ليس بساقط قد حدث الناس عنه وأحد من حدث عنه ابنه وهو إمام أهل الحديث.
عبدالله بن جعفرى كه در سند روايت است، اگر عبدالله بن جعفر مخرمى باشد، از كسانى است كه در نقل روايت، ستايش شده است؛ ولى اگر عبد الله بن جعفر بن نجيج كه همان على بن مدينى است باشد، هرچند كه ارزش حديث او به اندازة حديث عبدالله بن جعفر مخرمى نيست؛ ولى روايتش مردود نيست، مردم از از او روايت نقل كردهاند كه يكى از آنها پسر اوست كه او پيشواى اهل حديث است.
[22]) طحاوي، أبوجعفر أحمد، شرح مشكل الآثار، ج9، ص182، ح3551.
[23]) حاكم النيسابوري، محمدبن عبدالله ابوعبدالله (متوفاي 405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص135، ح4632.
[24]) نسائي، أحمد، خصائص اميرمؤمنان علي بن أبيطالب×، ج1، ص123، ح106، نسائي، أحمد، السنن الكبري، ج5، ص138؛ طبراني، سليمان، المعجم الأوسط، ج2، ص38.
[25]) سيوطي، جلالالدين عبدالرحمن، الحاوي للفتاوي في الفقه وعلوم التفسير والحديث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج2، ص16.
[26]) بخاری، عبدالعزیز، کشف الاسرار عن اصول فخر البزدوی، ج2، ص535؛ جزایری، طاهر، توحید النظر الی اصول الاثر، ج1، ص114.

















هیچ نظری وجود ندارد