در بعلبک بودم؛ برای انجام یک کار علمی، همراه با دو دوست دانشمند. اقامتمان حدود بیستوپنج روز طول کشید. گاهی که دلمان برای کتاب و دوستان تنگ میشد، به بیروت میرفتیم برای دیدار، برای قدمزدن میان قفسههای کتابفروشیها، یا نشستن در سکوت کتابخانهها.
در ضاحیهی بیروت، چند خانه آنسوتر از منزل شهید نصرالله ساکن بودیم. خانههایی که در جریان جنگ سیوسهروزه آسیب دیده بودند. ضاحیه، منطقهای شلوغ و متراکم است؛ اما هر کوچهاش نشانی از رشادت دارد. نشانی از حزبالله، از رزمندگانی که جانشان را کف دست گرفتند، از خانوادههایی مقاوم، از خاطرهی شهدا.
بعلبک، شهریست زیبا در حاشیهی مدیترانه، با بادهایی لطیف و فرح زا که بوی آزادی دارند. هوایش معتدل است، دلنشین. هر صبح، پیش از آنکه روز تمام قد بایستد، آسمان را نگاه میکردم. خطوط سفید جنگندههای صهیونیستی در ارتفاع بالا نقش میبستند، بیهیچ واکنشی از سوی مردم. گویی عادت کرده بودند؛ زندگیشان جاری بود، بیتزلزل، بیهراس.
زندان خیام را در جولان دیدم؛ جای زخم، جای جنایت. همانجا که رژیم صهیونیستی آن را بمباران کرد و تعدادی شهید شدند. حصارهای سیمی تنها پانزده متر با ما فاصله داشت. از اینسو، پرچمهای برافراشته حزبالله و تمثال فرماندهان مقاومت دیده میشد، و از آنسو، سربازان و ادوات ارتش صهیونیستی در چشم بودند. حقیقتاً حزبالله، خاری است در چشم آنها.
در بعلبک، شبی مهمان سفرهی افطار آیتالله یزبک بودیم؛ از علمای برجستهی لبنان و نمایندهی امام و رهبر در آن دیار. جلسهای شکل گرفت، پر از واگویه های آهخته از فهم و دانش ؛ از سخنانش پیدا بود که به مبانی فقه، اصول و تفسیر مسلط است؛ در نجف اشرف درس خوانده بود، نزد استادانی چون آیتالله محقق خویی (ره) و برخی شاگردان برجستهی ایشان، از جمله شهید صدر (ره). وقتی از «حلقات» صحبت کرد، دانستم که دلبستگی عمیقی به شهید صدر دارد.
منزلش، روزگاری هدف حمله دشمن قرار گرفته و تخریب شده بود، اما دوباره در همان محل، خانهای نو ساخته شده بود. ما همانجا، در خانهای که از دل ویرانی برخاسته بود، افطار کردیم در فضایی ساده و صمیمی، با طعم علم، ایمان و استقامت.
منبع: پیام رسان ایتا، کانال سید مجتبی میردامادی: https://eitaa.com/mmirdamadi
ادامه دارد…















هیچ نظری وجود ندارد