در بعلبک، مهمان سفرهی افطار یکی از دوستان قدیمی امام موسی صدر بودم؛ پیرمردی حدود هشتاد، نود ساله، با چهرهای پرچین از خاطره و صدایی لرزان، اما زنده از شوق دیدارهای گذشته. افطارمان ساده بود و سخنانش با ذائقهمان سازگار. بیمقدمه، به روزگاری بازگشت که امام موسی صدر پا به بعلبک گذاشته بود. گفت:
«روزی که آقا موسی آمد، مردم مثل موج، به خیابانها ریختند؛ غوغایی به پا شد. از بس که دوستش داشتم، همان روز صد گوسفند قربانی کردم، فقط برای ورود او!»
جالب بود، میگفت: «املاک زیادی در بعلبک دارم؛ گاهی ملک خودم را به خودم میفروشند!»
آن چند جمله، پنجرهای گشود به یادمان شخصیتی که سالها از توطئهی ربایشش میگذشت، اما هنوز در لبنان زنده و جاری بود؛ در تصویرهایی که بر دیوار خانهها و مغازهها دیده میشد، در نامی که با احترام و حسرتی یعقوبوار بر زبانها جاری بود.
من امام موسی صدر را ندیده بودم؛ اما پدرم با او رفاقتی داشت و نسبتی هم از طرف مادر با ایشان داشتم. پدرم گاه از دوستیهای قدیمیشان در قم میگفت؛ از حضور مشترکشان در جلسات درس آیتالله بروجردی، امام خمینی یا محقق داماد، یا همکاری در مجلهی «مکتب اسلام». گاهی هم خاطرهای نقل میکرد.
میگفت: «یکبار، حوالی سال ۱۳۴۵، در صحن عتیق حرم امام رضا(ع) دیدمش. همراه پسرش بود؛ حدوداً دهساله. لباس پسر، شبیه بچههای طلبهها نبود؛ آستینکوتاه، ساعت مچی، ولی دلنشین بود. با آقا موسی سلام و احوالپرسی کردم. با همان لبخند همیشگیاش، احوال بعضی از دوستان را پرسید. گفتم به منزل بیاید. گفت: اقامتم کوتاه است، باید به لبنان برگردم.»
پدرم از شخصیت او تعریف میکرد؛ از تواضع و ادبش، از ذهن روشنش و نگاه عمیق فراجهانیاش. میگفت: «او جلوه و وقار یک رهبر را داشت، چشمهایش افقهای دور را میدید.»
از آیتالله آقا موسی زنجانی هم شنیده بودم که با او و شهید بهشتی، هممباحثه بودند. میفرمود: «آقا موسی صدر، حاضرالذهن بود و شهید بهشتی تیزهوش.»
گرچه توصیف چهرهاش برای من از میان روایتهاست، اما اثر او را در لبنان، با چشم دیدم. هنوز مردم دربارهاش با حس احترام سخن میگویند. هنوز نامش، آرامش میآورد. هنوز تصویرش، بالاست.
امام موسی صدر _ فرزند آیتالله سید صدرالدین صدر، عالمی بزرگ و مورد احترام در قم، از سلالهای اصیل که ریشه در علم و فقاهت داشتند _ تحصیلات حوزویاش را در قم و نجف گذراند؛ در سال ۲۹ در دانشگاه تهران هم حقوق خوانده بود. پس از پایان تحصیل، به توصیهی علامه سید شرفالدین موسوی، صاحب کتابهای «النص والاجتهاد» و «المراجعات»، راهی لبنان شد؛ جایی که مردم، بیآنکه همخون یا همزبانشان باشند، با تمام دل، او را پذیرفتند و «امام موسی صدر» خطابش کردند.
در سفرم به لبنان، دیدم که چگونه مردم از هر دین و مذهب، شیعه و سنی و مسیحی، همه از او خاطره داشتند. میگفتند که آمدنش، جان تازهای به لبنان داد؛ به شیعیان عزت و اعتمادبهنفس بخشید، میان طوایف، همبستگی آفرید، کاری کرد که صدای محرومان شنیده شود.
امام موسی صدر، مؤسس مجلس اعلای شیعیان لبنان بود؛ بنیانگذار جنبش امل و پایهگذار نهادهای فراوانی برای یتیمان و نیازمندان. دوست لبنانیام میگفت: «او فقط رهبر نبود؛ پدر بود. اگر نیازی میدید، خودش پیشقدم میشد. اگر دردی میشنید، ساکت نمیماند.»
او ربوده شد، اما گم نشد. سالهاست که خبری از سرنوشتش نیست، اما نامش، در دلها مانده، چهرهاش از دیوارها پاک نشده. در نگاه مردم لبنان، هنوز حاضر است.
رهبران امروز مقاومت لبنان، بیشک از مشی و منش او الهام گرفتهاند. انسجامی که امروز در میان نیروهای مقاومت دیده میشود، امتدادیست از راهی که امام موسی صدر آغاز کرد؛ راهی روشن، انسانی و پرصلابت.
منبع: پیام رسان ایتا، کانال سید مجتبی میردامادی: https://eitaa.com/mmirdamadi
ادامه دارد…
















هیچ نظری وجود ندارد