قرآن کریم هفت قصه پُرغصه را سوگوارانه روایت نموده و به مرثیهسرایی و لعن ظالمین پرداخته است که عبارتند از: ماتم هابیل (مائده/۲۸ـ۲۷)، مرثیه بر ناقه صالح (اعراف/۷۳ـ۷۸، هود/۶۴ـ۶۵، اسراء/۵۹، شعراء/۱۵۵ـ۱۵۸، قمر/۲۷ـ۳۰، شمس/۱۱ـ۱۵)، نوحه بر یوسف (یوسف/۸۴ـ۸۶)، عزای بنی اسرائیل (بقره/۴۹، و قصص/۴)، مرثیه بر انبیا و صالحین (بقره/۶۱و۹۱، آل عمران/۲۱و۱۱۲و۱۸۱ـ۱۸۳، نساء/۱۵۵)، فاجعۀ اصحاب اخدود (بروج/۱ـ۸) و مرثیه بر دختران زنده به گور شده (تکویر/۸ـ۹).
در میان این هفت ماتم قرآنی، نوحه حضرت یعقوب بر یوسف‘ راهگشاتر و روشنتر است زیرا اولاً هر دو طرف عزادار و همچنین مصیبت زده از انبیای عظیم الشأن و معصوم بوده که قرآن حکیم از آنان تجلیل نموده است و ثانیاً حد و مرز عزاداری را به ما نشان میدهد، ثالثاً حضرت امام سجاد(ع) بعد از مصائب عاشورا و عزاداری بیپایان خود در جواب معترضین، به این آیات شریفه استدلال مینمودهاند، لذا دلالت این آیات تام است.
و اما آیات شریفه: {وَتَوَلّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضّتْ عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیم * قَالُوا تَاللّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّى تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ * قَالَ إِنّمَا أَشْکُوا بَثّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}.(یوسف/۸۴ـ۸۶)
(حضرت یعقوب از پسرانش روی برگرداند و گفت: «وا أسفا بر یوسف!» و چشمانش از شدت گریه و اندوه سفید شد و بینایی خود را از دست داد و این در حالی بود که او صبور بود و خشم خود را فرو میبرد، دیگران به ملامت و سرزنش و وهن به حضرت یعقوب گفتند: «به خدا قسم! آن قدر یوسف! یوسف! میکنی تا مشرف به مرگ شوی، یا بمیری! ولی یعقوب در جواب گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا شکوه میکنم (و این غم و اندوه من ناچیز و اندک است) و از خدا چیزهایی میدانم که شما نمیدانید»).
عظمت حضرت یعقوب نبی(ع)
حضرت یعقوب(ع) علاوه بر آنکه جزء انبیا بوده و دارای عصمت میباشد اسباط و انبیا بنیاسرائیل نیز از فرزندان و نسل او هستند (بقره/۱۳۶و۱۴۰، آل عمران/۸۴، نساء/۱۶۳، مریم/۶) و این افتخاری است که خداوند متعال به او عنایت فرموده است و همچنین خداوند متعال ۱۶ بار با احترام نام یعقوب را در قرآن کریم ذکر فرموده است؛ گاهی او را هدایت شده و هدایتگر (انعام/۸۴)، صاحب علم کثیر و لدنّی (یوسف/۶۸)، صبور، حلیم و کظیم (یوسف/۱۸،۸۳ و۸۴)، دارای مقام نبوت (مریم/۴۹)، صالح و نیکوکار (انبیاء/۷۲)، صاحب قدرت و بصیرت (ص/۴۵) و القاب نیک دیگر یاد میکند. لذا عمل چنین شخصیت والایی برای ما میتواند بهترین الگو و درس باشد.
تذکر چند نکته
در اینجا توجه به چند نکته ضروری است:
الف ـ این عزاداری حضرت یعقوب(ع) بعد از به وزارت و سلطنت رسیدن و عزیز مصر شدن حضرت یوسف(ع) است و قرآن در آن زمان یوسف را {مَکِینٌ أَمِینٌ}(یوسف/۵۴) یعنی صاحب مکنت و سلطنت و امانتدار خزانه و همچنین {یَا أَیّهَا الْعَزِیرُ}(یوسف/۷۸و۸۸) صاحب عزت و سلطنت، معرفی میکند و حضرت یعقوب(ع) نیز به این مطلب علم و آگاهی دارد چنانچه خداوند میفرماید: {إِنّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلّمْنَاهُ}(یوسف/۶۸) (همانا یعقوب صاحب علم کثیری است که ما به او دادهایم) و همچنین امام سجاد(ع) نیز به علم حضرت یعقوب(ع) به زنده بودن حضرت یوسف(ع) شهادت داده است.(لهوف/ص۱۲۲)
لذا عزاداری یعقوب نبی(ع) فقط در فراق یوسف(ع) بوده است وگرنه جایگاه یوسف بسیار عالی بوده است و در آن زمان هیچ اذیت و آزاری او را تهدید نمیکرده است ولی یعقوب نبی به این شدت در عزای یوسف(ع) میسوخته است.
ب ـ حضرت یعقوب(ع) همواره در داغ و فراق یوسف غمگین و عزادار بوده است ولی با زندانی شدن «بنیامین» این داغ تازه شد. جالب اینکه حضرت یعقوب(ع) در فراق «بنیامین» هرگز از او که کوچکترین فرزندش است، یادی نمیکند بلکه آنچه او را آزار میدهد فراق یوسف است و میگوید: {یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ}(یوسف/۸۴).
ج ـ خداوند متعال در قرآن کریم بارها یعقوب نبی را با صفت صبر، حلم، کظم غیظ و فرو بردن خشم ستوده است. آن هنگام که خبر دوری یوسف و همچنین زندانی شدن بنیامین را شنید فرمود: {فَصَبْرٌ جَمِیلٌ}(یوسف/۱۸و۸۳) من صبری زیبا و خالی از ناسپاسی خواهم داشت ولی با وجود این روحیه آنگونه عزاداری میکند که نابینا میشود و مورد ملامت، سرزنش و اعتراض دیگران قرار میگیرد؛ جالب اینکه در آن حالت نیز خداوند او را با صفت «بسیار فرو برنده خشم» ستوده است و فرموده: {وَابْیَضّتْ عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیم}(یوسف/۸۴)
عزاداریهای یعقوب نبی(ع)
آه و ناله و فریاد: حضرت یعقوب(ع) در فراق یوسف از اعماق دل آنچنان ناله جان سوزی بر آورد که قرآن این چنین به تصویر کشیده است: {قَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ}
اضرار به نفس: حضرت یعقوب(ع) در فراق حضرت یوسف(ع) آنقدر اشک میریزد و گریه میکند که به تعبیر قرآن کریم چشمانش ـ که از مهمترین اعضای بدن است ـ سفید میشود و بینایی خود را از دست میدهد. {وَابْیَضّتْ عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ} و آنقدر عزاداری خود را تا سر حد جان ادامه میدهد که در معرض مرگ قرار میگیرد {حَتّى تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ}(یوسف/۸۵)
ملامت و سرزنش دیگران: حضرت یعقوب(ع) آنقدر گریه، ناله و عزاداری میکند که مورد ملامت، سرزنش و وهن دیگران قرار میگیرد. {قَالُوا تَاللّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتّى تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ}.
جالب اینکه حضرت یعقوب(ع) در مقام پاسخ و عکس العمل به ملامت و وهن دیگران، نه تنها به عزاداری خود پایان نداد بلکه اشک، ناله، عزاداری، نابینایی و مشرف به مرگ شدن خود را ناچیز میشمرد و میگفت اگر شما هم عظمت مصیبت را درک میکردید اینگونه عزاداری مینمودید لذا من غم و غصۀ خود را فقط به خدای خود میگویم و با او درد دل میکنم {قَالَ إِنّمَا أَشْکُوا بَثّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}(یوسف/۸۶)
استدلال امام سجاد(ع) به عزاداری یعقوب(ع)
شیخ صدوق، ابن قولویه، ابن شهر آشوب و… به دو سند از امام صادق(ع) روایت کردهاند: امام سجاد(ع) چهل سال در مصیبت حضرت سیدالشهداء(ع) گریست تا حدّی که هرگاه غذایی در مقابل ایشان میگذاشتند میگریست، تا اینکه غلام ایشان عرض کرد: «جعلت فداک یابن رسول الله إنی أخاف علیک أن تکون من الهالکین!»: فدایت شوم ای پسر رسول خدا(ص) ! میترسم که شما از شدت حزن و اندوه جان دهید؛ امام سجاد(ع) نیز درجواب این اعتراض و توهین، همان جواب یعقوب(ع) را داده، فرمودند: {إِنّمَا أَشْکُوا بَثّی وَحُزْنِی إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ}(شوری/۲۳) این اشک و ناله و مشرف به مرگ شدن خود را ناچیز میشمرم و اگر شما هم عظمت مصیبت را درک میکردید، اینگونه عزاداری مینمودید لذا من غم و غصه خود را فقط به خدای خود میگویم. و در ادامه فرمودند: هرگاه محل کشته شدن فرزندان فاطمه(علیهم السلام) را به یاد میآورم گریه راه نفسم را میگیرد.(امالی صدوق/ص۲۰۴؛ وکامل الزیارات/باب۳۵)
مرحوم ابن قولویه و سید بن طاووس از امام صادق(ع) روایت میکنند: روزی از شدت گریه، محاسن و صورت مبارک امام سجاد(ع) با اشک چشم خیس شده بود. غلام ایشان عرض کرد: ای آقای من! آیا وقت آن نرسیده که به حزن خود پایان دهید و اشک را کم کنید؟ امام با عصبانیت فرمودند: وای بر تو! یعقوب نبی دوازده پسر داشت و فقط یکی از آنها از جلو دیدگانش ناپدید شد و در این مصیبت موی سرش سفید گشت و پشتش از غم خمید و از شدت گریه بیناییاش را از دست داد در حالی که پسرش زنده بود ولی من محل کشته شدن پدرم، برادرم و هفده تن از اهل بیتم را دیدم پس چگونه غم و اندوهم تمام گردد و گریهام کاسته شود؟!(لهوف/۱۲۲؛ کامل الزیارات/باب۳۵)
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره ۳۵

















هیچ نظری وجود ندارد