برای شناخت کامل تر جایگاه و جمعیت شیعیان، به بررسی آنها در چهار گروه عمده دوازده امامی، علوی، اسماعیلی و زیدی میپردازیم:
۱- شیعیان دوازده امامی
۱-۱: ایراندر عصر نوین، موقعیت شیعه در ایران، نسبت به دیگر بخشهای شیعی خاورمیانه یک استثنا است. دلیل آن این است که در صده شانزدهم دودمانی به نام صفوی در ایران پهناور آن زمان به قدرت رسید و اسماعیل، شاه جدید، آیین شیعه امامی را در سراسر امپراتوری اجباری کرد.از دیدگاه برنارد لوییس، بیشتر جمعیت ایران سنی آیین بودند. پذیرش شیعه در میان مردم با زور و اجبار انجام شد و برای پایان دادن به این پذیرش طولانی و اجباری، مبلغانی را از سرزمینهای شیعی سنتی (لبنان، عراق و بحرین) فراخواندند.[۱]
پس از وقفه آشوب افغانهای سنی و سپس سیاستهای مذهبی نادر شاه افشار برای آشتی میان شیعه و سنی، تنها با پیدایش دودمان قاجار بود که دومین مرحله از پذیرش آیین شیعه در میان مردم ایران رخ داد و میان ایرانی بودن و شیعه دوازده امامی همانندی انجام شد. نخستین پذیرش (دودمان صفوی) پیامد قدرت سیاسی و دومین پذیرش (دودمان قاجار) پیامد تکاپوهای روحانیت بود. به یمن پذیرش شیعه از سوی صفویان، شیعه از حالت آیین رانده شدگان بیرون شد و به صورت آیین درباری درآمد، اما همچنان زیر نفوذ قدرت سیاسی باقی ماند. پس از انقلاب ۱۹۷۹، کشوری کم و بیش سراسر شیعه به دست مذهبیان شیعی افتاد. پیروزی انقلاب امام خمینی در ایران (یکی از تحولات اساسی نیمه دوم صده بیستم) مهمترین رخداد تاریخ شیعه است.[۲]
سیاست خارجی ایران انقلابی ایران با بهره وری از تجربههای تاریخی و با دلهره پیوسته از تهدید حکومتها و ملتهای همسایه جایگاه ژیوپلیتیک خود را همیشه به شکل کشوری محاصره شده، احساس و درک کرده است. از دیدگاه منطقه ای، سیاست خارجی ایران پس از ۱۹۷۹ م دنباله همان سیاست سنتی کشور یعنی حفظ نفوذ و پیشگیری در برابر هرگونه تهدید برخاسته از سوی رقیبان سنتی (روسیه، ترکیه، عربستان و پاکستان) است. ایران از یک هسته ایرانی تشکیل شده که اطراف آن را کمترینههای ملی غیر شیعی با گرایشهای جدایی خواهانه و کم و بیش اظهار شده احاطه کردهاند. این کمترینهها خطوط شکننده و منطقههای نفوذ احتمالی برای دشمنان بالقوه را تشکیل میدهند.
از دیدگاه جهانی، سیاست خارجی ایران پس از ۱۹۷۹ م ادعای رهبری جهانی انقلاب اسلامی به نام یک اتحادیه شیعی[۳] به شمار میرود. به باور اولیویه روی، تهران نقشه اتحاد شیعی را به نقشه اتحاد ایران [۴]برتری داده است. ایران در اقدامهای دیپلماتیک خود ترجیح میدهد بر مردمان شیعه غیر ایرانی (مانند هزارههای افغانستان، شیعیان جنوب لبنان و آذریها) تاکید کند تا بر مردمی که از دید نژادی ایرانی هستند (مانند کردها و تاجیکها).[۵]
نهادینه شدن تشیع در دولت مردمی ایران پدیدهای است که از مرزهای ایران گذشته و به سراسر جهان شیعه، به ویژه جهان شیعه دوازده امامی و بهتر بگوییم، به کشورهای همسایه ایران سرایت کرده است. از دیدگاه جغرافیای مذهبی، نفوذ ایران بر جهان تشیع، اساساً در سرزمینهای شیعه دوازده امامی اعمال میشود و ایران نفوذ کم رنگی بر جهان اسماعیلی و زیدی دارد. این نفوذ به ویژه در سرزمینهایی که شیعه دوازده امامی هستند، شدت بیشتری دارد، زیرا در این سرزمینها، روحانیت طبقه بندی شده (حجت الاسلامها، آیت اللهها و آیت الله العظمیها) شیعه دوازده امامی را به شکل نهادینه در آوردهاند و این امر با ایرانی شدن روحانیت شیعه مستقر در بیرون از ایران روشن میشود.
۱-۲: جمهوری آذربایجانجمهوری آذربایجان %۹۷ مسلمان دارد. %۸۳ شیعه، %۱۴ سنی و %۳ هم غیر مسلماناند. همه شیعیان جمهوری آذربایجان دوازده امامی هستند. سنیها نیز بیشتر حنفی و البته اندکی حنبلیاند.[۶]
به باور فرانسوا توال، ۷۵ درصد از مردم جمهوری آذربایجان را شیعیان تشکیل میدهند. آنها در صده شانزدهم به شیعه گرایش یافتند. و این امر موجب گرایش آنها به امپراتوری ایران گردید. دین رسمی و ملی جمهوری آذربایجان اسلام است. اما بنابر قانون، دین از سیاست جداست. روحانی نمیتواند فرماندار، نماینده روستایی و شهری، و نماینده مجلس ملی باشد. وظیفه روحانی تنها، برآوردن نیازهای دینی و معنوی مردم است. در این کشور، دین آزاد است و هر شهروند آذربایجانی میتواند هر دینی را که میخواهد بپذیرد و آیینهای مذهبی همان دین را آزادانه انجام دهد. کسی حق ندارد کسی را به خاطر پذیرش دین و مذهبی آزار دهد. از میان مذاهب اسلامی به جز «وهابیت»، همه میتوانند تبلیغ کنند. فعالیت این گروه از لحاظ قانونی ممنوع اعلام شده است.[۷]
آیین شیعه در دو سوی مرز (آذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان) در زمینه اجتماعی کم و بیش به یک روش عمل میکند، اما در شمال، در جمهوری آذربایجان، شیعیان دارای روحانیتی هستند که نسبت به روحانیت ایران کمتر سازمان یافته است. در رابطه با روابط با ایران باید دانست که دلبستگی این استان پیشین ایرانی به شیعه دوازده امامی نباید ساده انگارانه تفسیر شود. این شیعه دوازده امامی با هفتاد سال تبلیغات شوروی و الحادی همراه بوده است. امروزه، آیین شیعه در آذربایجان با جامعهای رو به رو است که عمیقاً لاییک شده است و بسیار دور از ذهن است که افکار همگانی آذری در آرزوی حکومتی شبیه تهران باشد. [۸]
۱-۳: افغانستانشیعیان افغانستان، حدود ۲۷ تا ۳۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند.[۹] آنها، از دو گروه بیشترینه دوازده امامی و کمترینه اسماعیلی هستند. دوازده امامیها خود در میان تیرههای گوناگون این کشور پیرو دارند؛ اما بیشترشان (۹۰ درصد) از تیره هزارهاند، تا آنجا که آیین شیعه، بخش جدایی ناپذیر هویت هزارهها به شمار میرود
به باور ژان آندره سلیه در کتاب اطلس مردمان خاور، هزارهها ۱۶ درصد از مردم افغانستان را تشکیل میدهند.[۱۰] هزارهها، که آنان را از بازماندگان مغولان میدانند، دومین یا سومین گروه بزرگ نژادی افغانستان به شمار رفته و قوم اصلی شیعه در این کشوراند. هزارهها در طول حیات سیاسی ـ اجتماعی خود همواره مورد ستم و اجحاف دیگر اقوام به ویژه پشتونها قرار داشتهاند. سرزمین هزارهها (هزاره جات)، در صده دهم، به دست پادشاهی ایران افتاد و درست در این هنگام آنان به آیین شیعه روی آوردند. آیین هزارهها شیعه دوازده امامی است و بر پایه باور به شماری روحانی دین دار پایه گزاری شده است. گرچه به باور اگزویه دو پلائول، روحانیان هزاره مانند روحانیت ایران متشکل نشدهاند.
شیعیان، افزون بر سرزمین هزاره جات در مرکز افغانستان، در برخی شهرهای اصلی این کشور نیز نشیمن ساکن شدهاند جمعیت کابل (پایتخت افغانستان)، از دو گروه نژادی زیر تشکیل شده است: نخست، قزلباشها، که از بازماندگان ارتش نادر شاه افشاراند؛
دوم، هزارههای مهاجر، که گفته میشود نیمی از جمعیت ۳ میلیونی پایتخت را به خود اختصاص دادهاند.[۱۱] در هرات (دومین شهر بزرگ افغانستان و بزرگترین شهر باختر این کشور)، شیعیان، ۷۰ درصد ساکنان شهر بوده و از نژاد تاجیکاند. آنها از نگاه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نیز دینی، به دلیل نزدیکی به مرکز تشیع (ایران)، از سطح مناسبی برخوردارند.
در قندهار (بزرگترین شهر جنوب افغانستان و مرکز پشتون نژادان) و در شمال این شهر، از دیر باز، شمار چشم گیری از شیعیان که بیشتر از نژاد پشتون هستند، زندگی میکنند که به سبب هم نژادی با بیشترینه کشور، به نسبت هزارهها، کمتر دچار سرکوب، شکنجه و کشتار شدهاند. شخصیت معروف سیاسی ـ مذهبی شیعیان قندهاری، آیتالله شیخ محمد آصف محسنی قندهاری، رئیس شورای اعلمای شیعه افغانستان است.در مزار شریف (بزرگترین شهر شمال افغانستان و مرکز ناحیه ترکستان) و حومه آن، بیشتر ساکنان، شیعه و از نژاد هزارهاند. در واقع، نزدیک به ۵۰ درصد جمعیت شمال افغانستان (ترکستان)، به ویژه استانهای بلخ و گوزگان (جوزجان)، شیعهاند. از شخصیتهای سیاسی- مذهبی معروف شیعیان شمال، شهید عبدالعلی مزاری، رهبر پیشین حزب وحدت را میتوان نام برد.
گروه دیگر شیعیان دوازده امامی افغانستان، سیدها هستند که در شهرهای گوناگون این کشور پراکندهاند. پیشینه آنان به زمان سرکوب خیزش سربداران در سبزوار باز میگردد که به این سرزمین پناهنده شدند.
از سده هجدهم – که افغانستان پدید آمد – تا کنون، قبیلههای پشتون سنی به زیان دیگر نژادها و آیینها به ویژه هزارههای شیعه بر این کشور فرمان راندند. در دهه ۱۹۶۰، جمعیت هزارهها خروج از یکنواختی سنتی خود را آغاز کردند. یک جمعیت لاییک با گرایش مارکسیسم مائوییسم پدید آمد و در همین هنگام در روحانیت شیعه – که بیشتر در ایران پرورش یافته بود – نسل نویی پدید آمد که در برابر روحانیت سنتی میایستاد. شیعیان به دلیل حضور فعالانه در دهه هشتاد میلادی به آگاهیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فراوانی دست یافتند. علت اصلی این امر گرد آمدن بیشتر شیعیان تحت رهبری رهبر یگانه (شهید عبدالعلی مزاری) و حزب یگانه (حزب وحدت) بوده است. بی گمان میتوان گفت که بیست سال گذشته اهمیتی استثنایی در سراسر تاریخ هزارهها داشته است؛ به باور اولیویه روی، در دو سه دهه گذشته، دو عامل در رشد آگاهی ملی هزارهها تأثیر به سزایی داشت. نخست پایداری در برابر شوروی اشغالگر و حکومت کمونیستی افغانستان، و دیگر به قدرت رسیدن روحانیت شیعه.
این روحانیت نوین فارسی زبان و ایران دوست که در ایران پیش از انقلاب ۱۹۷۹ شکل گرفته بودند، در برابر روحانیت سنتی ایستاد. آنان معتقدند که شیعه دیگر نباید خود را به بیان باورهای کهن محدود کند، بلکه باید نیرویی تحول گرا باشد.[۱۲]
بی آن که بتوان این آگاهی سیاسی نوین را سراسر از تأثیر ایران دانست، با این حال، تهران همواره الهام بخش آن بوده است. از سالها پیش، کوشش اصلی تهران در این منطقه جلوگیری از انزوا و حذف هزارهها از زندگی سیاسی بوده است. تقویت هویت هزاره، تقویت حضور ایرانیان را در پی ۸ داشته است که با تشکیل حزب هزاره هوادار ایران به نام حزب وحدت همراه بود. البته یکی از محدودیتهای ایران در این زمینه، نبود مرز مشترک با هزارههاست. در چند سال گذشته، فروپاشی حکومت طالبان و روی کار آمدن حامد کرزای به باز شدن فضای فعالیتهای سیاسی ـ فرهنگی در این کشور انجامید و حضور شیعیان در ساختار سیاسی ـ اجتماعی افغانستان بسیار پررنگ شده است.
در قانون اساسی مصوب فوریه ۲۰۰۴ نیز به شیعیان اجازه داده شده تا در امور شرعی و قضایی خود بر پایه مذهب خود عمل نمایند که با این اقدام گامی بزرگ در جهت نیل به مدنیت و احترام به حقوق کمترینهها برداشته شده است.
۱-۴ – شبه قاره هندشیعیان شبه قاره (هند، پاکستان، کشمیر)، بازمانده روزگار فرمان روایی مسلمانان و درخشش فرهنگ پارسی و آیین شیعه در هندوستان هستند.در صده هجدهم، امپراتوری مغول – که دودمانی ترک تبار با فرهنگ ایرانی بود، بخش بزرگی از ایالتهای هند کنونی را یکپارچه کرد. تأثیر ایران بر دودمان مغول، خود را با نوعی گسترش شیعه دوازده امامی نشان داد. جهان دوازده امامی هند با حکومت دودمان مغول به اوج خود رسید و امروزه این شیعیان هندی را باز مییابیم که در واقع کمترینهای در میان کمترینه در شمال هند در ایالتهای اوتارپرادش، راجستان، کشمیر و پنجاب هستند.شیعیان در صده نوزدهم نماینده ۱۰ درصد مسلمانان شبه قاره بودند. آنان اکنون در هند جمعیتی نزدیک به ۲۵ میلیون نفر هستند که خود نیز دو شامل دوازده امامی و اسماعیلی میشود.[۱۳] شیعیان هند هم از سوی هندوهای افراطی و هم از سوی سنیهای تند رو مورد تهدید جدی قرار دارند.در پاکستان، شمار شیعیان از ۲۷ تا ۳۵ میلیون تن برآورد شده است، که خود به یک بیشترینه دوازده امامی و یک کمترینه اسماعیلی تقسیم میشوند. ۲۵ درصد مسلمانان پاکستان شیعه هستند و شهر کویته مرکز ایالت بلوچستان از مراکز مهم شیعیان است. در ناحیه بلتستان و گلگیت در مرز چین و پاکستان و نیز در پنجاب، شیعیان سکونت دارند. شیعیان بزرگترین کمترینه این کشورند که در استقلال و ثبات سیاسی پاکستان نقش حساسی را به عهده داشتهاند.محمد علی جناح (قائد اعظم) بنیانگزار پاکستان، نیز شیعه بوده است.[۱۴] شیعیان پاکستان نیز همچون شیعیان هند، در معرض تهدید قرار دارند. آنها در سالهای گذشته از سوی سنیهای تند رو و وهابی آسیبهای فراوانی را متحمل شدهاند. شیعیان شبه قاره، هر چند در کشورهای پرجمعیت خود، کمترینهاند و درصد کمی از جمعیتاند، اما از آنجا که نزدیک به نیمی از جمعیت جهان را شیعیان تشکیل میدهند، در ژیوپلیتیک شیعه نقش به سزایی دارند.
۱-۵: شیعیان عربآمار دقیقی از شمار شیعیان کشورهای عربی در دست نیست اما بی گمان در کویت، عربستان و عمان، آنان کمترینه چشم گیری هستند؛ در لبنان بیشترینه نسبیاند؛ و در عراق و بحرین بیشترینه مطلق.
از نگاه راهبردی، جمعیت شیعه جهان عرب که نزدیک به ۱۴ میلیون نفرند، در دل بزرگترین منطقه نفت خیز خاورمیانه و در کنار آبراههای ترابری نفت در خلیج فارس قرار دارند. از این دیدگاه، شیعیان عرب به همراه ایران میتوانند بیشتر منابع نفتی خلیج فارس را به کنترل خود درآورند.[۱۵]
در نیمه دوم صده بیستم، رشد فزاینده شهر نشینی و آسانی جا به جایی، شیعیان را به شهرهای اصلی عربی نیز کشانید؛ اما کرانههای خلیج فارس همچنان خانه اصلی آنهاست. ترس از قدرت یابی شیعیان موجب شده است که «مسئله شیعیان» بر سیاست در عراق، بحرین، لبنان و عربستان سایه بیافکند. هر نوع بحثی که به سیاستهای ایران در منطقه میپردازد باید به نقش شیعیان عرب در خلیج فارس توجه کند. بحث درباره امکان برقراری دموکراسی در عراق ] پیش از ۲۰۰۳[، به علت نگرانی از بیشترینه شیعه و نفوذ ایرانیان در آینده این کشور، بارها شکست خورده است.
معضل شیعیان عرب (به منزله یک کمترینه مذهبی زیر ستم در بیشتر کشورهای عرب و به منزله بیشترینه مذهبی زیر ستم در دو کشور عرب] بحرین و عراق پیش از ۲۰۰۳[) در قلب معمای سیاست در جهان عرب قرار دارد. شیعیان عرب در مناسبات قانونی و اجتماعی کشورهای خود و حتی در نقشه کمترینههای خاورمیانه وضعیت خاصی دارند؛ آنها نه به عنوان بیشترینه در بحرین و عراق] پیش از ۲۰۰۳[به رسمیت شناخته شدهاند و نه به عنوان کمترینه (همچون کردها، مسیحیان و یهودیان) در کشورهای دیگر. مسئله آنان تنها موضوع معمول کمترینهها در یک جامعه نیست. در واقع، شیعیان حتی از حیث عددی در چند کشور منطقه، کمترینه نیستند. آنان در عراق] پیش از ۲۰۰۳[و بحرین به روشنی بیشترینهاند، اما هنوز جایگاه «کمترینهها» را دارند. در لبنان شیعیان بیشترینه نسبی دارند، و تنها در سالهای گذشته، تا اندازهای به قدرت سیاسی شایسته جمعیت خود دست یافتهاند.
از سوی دیگر، حکومت و بسیاری از سنیها، درخواست شیعیان را برای گسترش دموکراسی چیزی جز یک «برنامه شیعی» برای افزایش نفوذ شیعیان و سلطه احتمالی بر سنیها نمیپندارند. به باور گراهام فولر و خانم فرانکه، نگرانی حکومتهای عرب درباره بیوفایی یا وفاداریهای چندگانه شیعیان از سه عامل بنیادین زیر سرچشمه میگیرد: نخست، حضور شمار فراوانی از شیعیان ایرانی تبار (عجم) در کشورهای عربی خلیج فارس که به عنوان روحانی و دین آموز در شهرهای مقدس عراق، یا به عنوان بازرگان در بحرین، کویت و امارات متحده عربی ساکناند. آنها پیوندهای خانوادگی، بازرگانی یا دینی خود را با ایران حفظ کردهاند؛ دوم، افزایش اهمیت شهرهای زیارتی ایران در پی کاهش اهمیت شهرهای مقدس شیعی عراق – که پیامد تجاوز حکومت عراق به ویژه حکومت بعثی در سه دهه گذشته به نهادهای مذهبی شیعی بود – هستند.
افول نجف و کربلا، از پایان دهه پنجاه تا کنون، برای شهرهای قم و مشهد در ایران فرصتی پدید آورد تا اعتبار و نفوذ روز افزونی به دست آورند. کم کم شمار دین آموزان شیعه عرب که برای آموزش در پیشگاه عالمان به ایران میآمدند، از آنانی که به عراق میرفتند بیشتر شد و این امر موجب بسط و تعمیق پیوندهایی شد که جوامع شیعی جهان عرب با ایران داشتند؛ سوم، رهبری معنوی شیعیان – که مراجع نماد آن هستند – عامل دیگری برای نگرانی حکومتهای عربی است. در دوران کنونی، بیشتر مراجع، ایرانی یا ایرانیان عرب شدهای بودهاند که در کشورهای عربی و معمولاً عراق سکونت داشتند و سپس وادار به گریز از عراق شدند. افول شهرهای زیارتی و نهادهای مذهبی در عراق، این عدم توازن را تشدید کرد و کم کم شیعیان عرب برای کسب راهنمایی در کارهای دینی به عالمان ساکن در ایران امید بستند.[۱۶]
تا پیش از رخدادهای سال ۲۰۰۳ عراق، دست کم در دو کشور از کشورهای عرب دارنده جمعیت شیعه، منطق اغتشاش کارایی خود را در بهبود مسئله شیعه نشان داده بود. بهبود جایگاه و قدرت شیعیان لبنان دست کم تا حدی پیامد جنگ داخلی طولانی این کشور بوده است. همچنین پیامد جنگ خلیج فارس بود که شیعیان از حاشیه ملت کویت به در آمده، به روند غالب وارد شدند. از سویی، تحولات انقلاب ایران نیز به مطرح شدن مسئله شیعیان در جهان عرب و عرصه جهانی انجامید. البته این نه به آن معناست که تنها جنگ و انقلاب، وضعیت شیعیان را بهتر میکند، بلکه منظور آن است که تنها راهی که در گذشته به بهبود جایگاه شیعیان انجامیده همین راه بوده است که در آینده نیز میتواند دوباره چنین شود. حمله آمریکا به عراق و سرنگونی رژیم صدام و جایگزینی آن با حکومتی با برتری شیعیان در آوریل ۲۰۰۳، نشانگر تداوم این منطق است. با این پیشینه از وضعیت شیعیان عرب، به بررسی جایگاه سیاسی، اجتماعی و جمعیتی آنان در آن دسته از کشورهای عربی که شیعیان دارای اهمیت ژیوپلیتیک هستند میپردازیم:
۱-۵-۱ – عراقشیعیان عراق – هم از دید تعداد و هم از نگاه تأثیر فکری و ایدیولوژیک -مهمترین گروه شیعه در جهان عرب به شمار میآیند. ۵۵ تا ۶۰ درصد جمعیت عراق شیعه بوده که بیشترینه مطلقاند تعداد آنها به و بیش از ۱۲ میلیون تن میرسد. بیشتر آنها عرب، و شمار اندکی نیز کرد، ترکمن و فارسهای عرب شده هستند.[۱۷]
به باور فرانسوا توال نیز، هم اکنون، شیعیان دوازده امامی نزدیک به ۶۰ درصد مردم عراق هستند. هر چند عراق گاهواره شیعه به شمار میآید و بیشترینه مردمان آن شیعه هستند، در این سرزمین، شیعه همیشه در کمترینه سیاسی بوده است.[۱۸]
در گذشته، به جز دوران شکوهمند دودمان آلبویه در صده دهم (میلادی) که شیعه را به طور کامل در سرزمین میان رودان مستقر کرد، گروههای شیعه همیشه زیر سلطه قدرت سیاسی سنی مستقر در بغداد بودند. خواه در زمان عثمانیها و خواه در دورههاشمیها، انگلیسیها، لاییکها و یا بعثیها، شیعیان برخلاف بیشترینه جمعیتی، از دید سیاسی به عنوان عنصری کم اهمیت باقی ماندند.
با تحول در آگاهی سیاسی شیعیان عراق در پایان دهه ۵۰ (پایه گزاری حزب الدعوه)، توجه ایران و همچنین عربستان سعودی به آنان جلب شد. برای ایران پهلوی، حضور یک جامعه شیعه به خودی خود، بخت و همچنین ابزار بالقوهای برای تضعیف عربیسم بود که تهدیدی برای تهران به شمار میآمد. در واقع، شاه طرفدار محافل روحانی نبود، اما نمیتوانست امکان بهره برداری از کمترینههای شیعه را نادیده بگیرد؛ زیرا این کمترینه در مرز ایران ساکن بودند. عربستان نیز از نزدیک پی گیر وضعیت شیعیان عراق بود و از انضمام آن به سود ایران هراس داشت؛ زیرا این وضعیت ممکن بود به تقویت قدرت ایران در خلیج فارس به زیان ریاض بیانجامد.
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۱۹۷۹، سران بغداد این انقلاب را بی درنگ، تهدیدی برای خود به شمار آوردند، نه تنها تهدیدی برای سرنگونی به دست ایران و گروههای شیعه جنوب عراق، بلکه تهدید به انفجار در درون عراق و به ویژه فروپاشی عراق به سه کشور سنی، شیعه و کرد. همین نگرانی علت بروز جنگ بین دو کشور شد که از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ به درازا کشید. در این جنگ برخلاف برداشت رهبران تهران که گمان میکردند تودههای شیعه عراق به خاطر آیین شیعه در برابر صدام به پا خواهند خواست و به انقلاب اسلامی میپیوندند، شیعیان جنوب عراق نژاد (عربیت) را بر آیین (شیعه) خود برتری دادند و هر چند به آیین دشمنان خود باور داشتند، اما آنان را به دیده ایرانی، یعنی بیگانه مینگریستند.
پیشرفت شیعه، زیر پرچم اسلام گرایی ایران، ترسناکترین کابوس سران ریاض بود و از این رو، با ترس از یک انقلاب شیعه در خلیج فارس، عربستان در جنگ ۸ ساله، کمک مالی بسیاری به عراق کرد. همچنین دورنمای یک خلأ قدرت در عراق شکست خورده و ترس از پیدایش دومین دولت شیعه در منطقه خلیج فارس بود که به توقف حملههای متفقین در دروازههای بغداد – پس از آزاد سازی کویت و شکست صدام در ۱۹۹۱ – انجامید. و با وجود خیزش سراسری شیعیان، متفقین از پشتیبانی آنان سرباز زدند و این خیزش به گونهای هولناک از سوی بعثیها سرکوب شد. از دید فرانسوا توال نویسنده و شیعه شناس فرانسوی، «وجود بیشترینه شیعه که از نظر سیاسی منزوی شده است، بخشی اجتناب ناپذیر از واقعیت ژیوپلیتیک عراق را تشکیل میدهد. تحلیل این دو جنگ (ایران- عراق و عراق- کویت) نشان میدهد که تا چه اندازه مسئله تشیع در متن واقعیت عراق قرار دارد و اینکه در این کشور هیچ چیز بدون در نظر گرفتن مسئله شیعه امکان پذیر نیست.»[۱۹]
به هر تقدیر، دیگر این امکان وجود ندارد که شیعیان در انزوا و حاشیه زندگی کنند و هیچ کس بهتر از ژان پی یر شوونمان وضعیت آینده عراق را ترسیم نکرده است: «آینده عراق در گرو مسئله شیعه است.»[۲۰]
اگر شیعیان عراق به قدرت سیاسی شایسته جمعیتی خود دست یابند، امکان دگرگون کردن بنیادین وضعیت سیاسی در عراق و اثرگزاری جدی بر آینده شیعیان کشورهای عربی دیگر را خواهند داشت. تأثیر یک جامعه شیعی قدرتمند عراقی بر دیگر جوامع شیعی عرب، به سبب قومیت مشترک – یعنی پیوندهای زبانی، فرهنگی و تاریخی – احتمالاً به مراتب بیشتر از تأثیر ایران خواهد بود. افزون بر این، اهمیت عراق در جهان عرب به معنای آن است که شیعیان عراقی میتوانند به آرامی نگرش متداول سنیان نسبت به تشیع را تغییر دهند و تشیع را وارد جریان غالب فرهنگ عربی به منزله یک کل کنند. از این روی، میتوان گفت شیعیان عراقی مسئولیتهایی در برابر جامعه شیعه دارند که از مرزها فراتر میرود. انتخابهای آنان پیامدهای مهمی برای هم آیینهای شیعه آنها در منطقه دارد و میتواند به بهبود اوضاع شیعیان کشورهای عربی یا وخیم تر شدن اوضاع آنان بیانجامد. شمار شیعیان و نیز جایگاه عراق در جهان عرب، میتواند نگرش مردم منطقه را شکل داده، حتی به آرامی برداشت رایج از عرب گرایی و نیز کشور عربی را که زیر تأثیر حکومتهای موجود پدید آمده است، اصلاح کند. گذشته از این، هیچ کشور دیگری، حتی ایران، به اندازه عراق ارتباطی تنگاتنگ با تشیع ندارد. جنوب عراق خاستگاه معنوی اصلی تشیع و جایگاه رخدادهای حماسی و اندوه بار آن در سالهای نخستین اسلام است.
از آغاز صده نوزدهم تا پایان دهه ۱۹۶۰، شهرهای مقدس عراق مراکز مهم پژوهش و آموزش علوم دینی برای شیعیان جهان بودند؛ نقش و نفوذ عراق در رشد فکری و معنوی تشیع در گذر تاریخ انکار ناپذیر است؛ هر چند این نقش با حاکمیت رژیم بعث و همچنین پیروزی انقلاب ایران تضعیف شد.با سرنگونی رژیم بعثی عراق در آوریل ۲۰۰۳، تغییرات عمدهای در عرصه سیاسی این کشور پدیدار شد. شیعیان عراق، خط مقدم انتقال سیاسی درکشور شدند و مسائل مربوط به مشارکت سیاسی شیعیان، نقش دین در دولت و حضور ائتلافی را در دستور کار خود قرار دادند. اطمینان از قدرت آرای شیعیان در انتخابات برای آنان اهمیت داشت، از این رو حزبهای شیعه به هم پیمانی عراق یکپارچه پیوستند و در کابینههای دولتهای ابراهیم جعفری (نخست وزیر شیعه در سال ۲۰۰۵) و نوری مالکی (نخست وزیر شیعه کنونی، ۲۰۰۶) بیشترین شمار وزیران را دارا بودهاند.[۲۱]
۱-۵-۲: خلیج فارس شیعه
اگر از همه جمعیتهای خلیج فارس آمار گرفته شود، بیش از ۷۰ درصد آنان شیعه هستند.[۲۲] حضور این جمعیتهای شیعه – که از نظر سیاسی در تنگنا هستند – در کرانه عربی خلیج فارس برای همه کشورهای همسایه، دو گونه مسئله ژیوپلیتیکی میآفریند: نخست، حضور شیعیان در نیمه خاوری عربستان و امیرنشینها یک مسئله ژیوپلیتیکی عمده درونی پدید میآورد، به ویژه این که آنها کمترینههای اجتماعی و رانده شدهای هستند که بیشتر از طبقه زحمتکش شهری یا روستایی این سرزمین نفت خیز و حیاتی (برای جهان غرب) تشکیل یافتهاند.
دوم، وجود این کمترینهها برای این دولتها مشکل ژیوپلیتیکی بیرونی نیز پدید میآورد. حضور ایران انقلابی شیعی باعث شده که این کمترینهها خطر تنش میان ایران و کشورهای خلیج فارس را بیافزایند. حضور مهاجران ایرانی شیعه در کنار بومیان شیعه این کشورها، بر پیچیدگی آن میافزاید.
عربستان سعودیشیعیان عربستان، پس از شیعیان عراق، بزرگترین جامعه شیعه عرب در خلیج فارس هستند. مشارکت آنان در جامعه سنی از همه شیعیان عرب کمتر است. آنان بسیار دور افتاده و محروماند؛ یعنی تنها شیعیانی هستند که نه تنها گرفتار تبعیض در عمل، بلکه گرفتار تبعیضهای قانونی در کشورند. در واقع، از میان همه شیعیان جهان عرب، شیعیان عربستان به راستی «مسلمانان فراموش شدهاند. در اندیشه سعودی، شیعه گری، به روشنی، آیینی غیر قانونی است که اگر ریشه کن نشود، تنها باید در انزوا و به صورت شخصی آن را روا دانست. شیعیان عربستان در کرانههای خلیج فارس در منطقه «حسا»[۲۳] زندگی میکنند. این منطقه که از مرز کویت در شمال تا مرز قطر در جنوب گسترش یافته، دارای جمعیت شیعه بومی و قدیمی است که در دوران آلبویه در صده دهم (میلادی) به شیعه گرویدند. در چند صده گذشته، قبیلههای وهابی سراسر این سرزمین را تصرف کردند که بعدها بخشی از عربستان شد. بیشتر میدانهای نفتی عربستان درست در همین بخش قرار دارد و ۷۰ درصد کارکنان آن، عربهای شیعه هستند.[۲۴]
با وجود کمبود آمارهای مورد اطمینان در این زمینه، تصور میشود که شیعیان عربستان سعودی ۸ تا ۱۰ درصد از جمعیت این کشور را تشکیل دهند. با نادیده گرفتن آمار حکومت (۳۰۰ هزار تن) و آمار رهبران شیعه (۱ میلیون تن) از شمار شیعیان، شمار درست آنها بیش از نیم میلیون تن برآورد میشود. آنها در سرزمین اصلی خود، استان شرقی یا حسا، ۳۳ درصد جمعیت را دارا هستند (شهرهای کهن قطیف و هفوف).[۲۵]
البته جامعه کوچک، بیمناک و گوشه گیر شیعیان مدینه به نام «نخاویله» را نیز باید به این شیعیان افزود که از ترس سرکوب، خاموشی گزیدهاند. همچنین شماری از شیعیان زیدی و اسماعیلی نیز در استان جنوب (منطقه عسیر، مرز یمن) اقامت دارند و گروهی از شیعیان کیسانی نیز در ینبع ساکناند.[۲۶]
پدیده شیعه، مشکل همیشگی حاکمیت ریاض است، نه تنها از سال ۱۹۷۹ که تبلیغات ایران به شورشها و تنشهایی در میان شیعیان انجامید، بلکه از آن روی که وهابیها همیشه خود را نماینده سیاسی سنیان خشک و متعصبی میدانند که به شیعه به عنوان آیین مرتدان و رافضیان مینگرد. سران ریاض گاهی سیاست مراقبت و گاهی سرکوب همراه با همگرایی در برابر شیعیان در پیش گرفتهاند. آنان از خطر بزرگ شیعیان برای اقتصاد کشور نگراناند، و با فشار بسیار در پی بیرون آوردن شیعیان حسا از انزوا و پراکندن آنان در سراسر کشور همراه با سازمان دهی مهاجرت عربهای سنی به این منطقه هستند.
از دهه ۱۹۶۰، شکاف عربستان سنی و ایران شیعه، عامل مهم بی ثباتی منطقه خلیج فارس بوده است. به باور ژان آندره سلیه، پیدایش انقلاب اسلامی نه تنها مشکلی را حل نکرد، بلکه تضاد فرهنگی، مذهبی، ملی و ژیوپلیتیکی را تشدید کرد.
با این همه، شیعیان عربستان کم شمارند و برای حکومت خطری ندارند و خواهان قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی نیستند. از دیدگاه پیروی از مرجعیت، در عربستان، شیعیان دو دسته شدهاند: پیروان «خط امام» یا آموزههای آیت الله خمینی که گرایشهای انقلابی دارند، و پیروان آموزههای آیت الله شیرازی که به احتیاط در عرصه سیاسی باور دارند. شیعیان عربستان که از دید جغرافیایی، در نزدیکی بحرین سکونت یافتهاند، به دلیل پیوندهای خونی، نزدیکی بسیاری با یکدیگر دارند. هر دو جامعه بسیار پیشینه دارند و از جهتهای گوناگون خود را جامعهای یگانه میپندارند و نگران آسایش و رفاه یکدیگرند. از این روی عربستان نگران جایگاه آینده شیعیان بحرین بوده و سخت خواهان سرکوب هر گونه گرایش به مردم سالاری در بحرین است و اگر نه، شیعیان بحرین خواهند توانست از شیعیان عربستان پشتیبانی دولتی کنند. افزون بر این، منطقه شرقیه (حسا) از نظر فرهنگی امتداد فرهنگ شیعی ایران و عراق به شمار میآید و مراودات مردمان آن با شیعیان عراق و ایران همواره گسترده بوده است. با این همه، در حالی که تغییر شرایط سیاسی در عراق و لبنان امکان ایفای نقش سیاسی مثبت تری را از سوی شیعیان عربستان سعودی و بحرین فراهم کرده است، آنها همچنان تحت تبعیضهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قرار دارند.[۲۷]
بحرینجنجالیترین مسئله شیعه در امیر نشین بحرین مطرح است. شیعیان بحرین، که بیشترینه جمعیت این کشور را تشکیل میدهند، در سنجش با برخی دیگر از جامعههای شیعه در جهان عرب، در وضعیت بسیار ناگوارتری به سر میبرند که در دهه گذشته به مراتب وخیم تر شده است. خانواده سنی حاکم (خاندان خلیفه)، نظامی خودکامه بر پا کرده است که از مشارکت شیعیان در عرصه سیاسی جلوگیری میکند و از دید اقتصادی نیز درباره آنان تبعیض روا میدارد. شیعیان بحرین، ۶۵ درصد مردم این کشور را تشکیل میدهند.[۲۸] ریشه آنان – که بیشتر روستاییاند – نیز همچون دیگر شیعیان این منطقه به دوره آلبویه میرسد. امروزه، بیشترینه آنان وضعیت اجتماعی و مذهبی بسیار آشفتهای دارند و برای مهار این آشفتگی، بحرین بر همسایه سعودی خود تکیه میکند. این کشور، همچون عراق، یکی از دو کشور عربی است که شیعیان بیشترینه جمعیت آن به شمار میروند. به نوشته گراهام فولر، جمعیت بومی و مهاجر بحرین نزدیک به ۶۰۰۰۰۰ تن تخمین زده شده که شیعیان نزدیک به ۷۰ درصد جمعیت بومی آن هستند.
شیعیان بحرین دو دستهاند: بحرینیهای بومی (بحارنه)[۲۹] که پیشینه دیرینهای دارند و ۵۰ درصد جمعیت این کشوراند و شیعیان ایرانی تبار (عجم) که نزدیک به ۲۲ درصد کل جمعیت هستند.[۳۰]
رسمی شدن آیین شیعه در ایران (صفوی) در سال ۱۵۰۰، به شیعیان بحرینی نیرو و توان تازهای بخشید و از ۱۶۰۲ این سرزمین زیر سلطه ایران (صفوی) درآمد. اما چیرگی شیعیان بر بحرین در ۱۷۸۲ و در پی پیروزی دودمان خلیفه، که از قطر – همسایه کرانه خاوری بحرین- به این کشور آمدند، با کشتار و راندن شیعیان پایان یافت. در سالهای بعد نیز قبیلههای دیگری به درخواست خاندان خلیفه از عربستان به این جزیره آمدند تا هم شیعیان را سرکوب کنند و هم بافت جمعیتی را به سود سنیان بهبود بخشند. به گفته برخی از شیعیان، خاندان سنی حاکم همچنان وابستگی به کشور همسایه، عربستان، را دنبال میکند و سنیان بیگانه را وارد کشور میکنند تا توان جمعیتی شیعیان را کاهش دهد. به این ترتیب، به زودی سنیان جمعیت شهر نشین و طبقه بالا را شکل دادند و شیعیان به روستاها رانده شدند. البته، با وجود اجرای این سیاستها، امروزه، جمعیت شیعی بحرین رشد بیشتری داشته است. به گفته گراهام فولر، ورود بریتانیا نقطه عطفی در وضعیت جامعه شیعه بود. حکومت بریتانیا خواهان پایان آزار و کشتار شیعیان در جزیره بود و در زمان فرمان روایی این کشور در دهه ۱۹۳۰، شیعیان به پیشرفت اجتماعی چشم گیری به ویژه در زمینه آموزش و پرورش دست یافتند.
عامل خارجی (ایران) را نیز نمیتوان در فشار تاریخی بر شیعیان بحرین نادیده گرفت. ایران پیش از انقلاب، با این استدلال که شیعیان بحرین ایرانیاند، همواره بر این جزیره ادعای مالکیت میکرد که با استقلال این جزیره و حاکمیت آل خلیفه سنی این ادعاها پایان یافت. از آنجا که شیعیان بیشترینه مردم این کشوراند، متنفذان حاکم، هر گونه درخواست آنان را برای گسترش مردم سالاری یا ایجاد فرصتهای برابر، تهدیدی برای نظام مستقر میپندارند. امروزه، رژیم برای تأمین منابع مالی از همسایگان خود – بیشتر عربستان و کویت – یاری میجوید (گفته میشود بیش از ۴۵ درصد بودجه بحرین را عربستان تأمین میکند) و نیز از آنجا که بحرینیهای بومی به اقدامهای خشن و سرکوبهای غیرانسانی تن نمیدهند، رژیم برای گسترش توان امنیتی خود به وارد ساختن بیگانگان اقدام کرده است. در این راستا از نیروهای شبه نظامی سوری و اردنی برای حفظ نظم و جلوگیری از گسترش آزادیها و دگرگونیهای سیاسی بهره میبرد و برای سرکوب نا آرامیها و راه پیماییها، بلوچها و یمنیها به عنوان نیروهای امنیتی به کار گرفته میشوند.[۳۱]
البته نقش کشور بزرگ همسایه، عربستان، در رخدادهای بحرین انکار ناپذیر است. ریاض به سه علت از سیاستهای نرمش ناپذیر بحرین پشتیبانی میکند: نخست، این کشور با هر گونه گسترش مردم سالاری در منطقه که شاید خود رژیم عربستان را زیر فشار بگزارد، سخت مخالف است؛دوم، ایدیولوژی وهابی عربستان این کشور را رویاروی شیعیان قرار میدهد و اگر بتواند، هرگز به آسانی با قدرت یابی شیعیان در کشورهای همسایه کنار نخواهد آمد؛سوم، شیعیان بحرینی پیوند نزدیکی با شیعیان عربستان دارند؛ به گونهای که هر گونه کامیابی شیعیان بحرین به زودی شیعیان عربستان را متأثر میسازد. به باور شیعیان بحرین، سربازان ضد شورش عربستان در ۱۹۷۵ برای سرکوب ناآرامیها وارد بحرین شدند. به باور یک روحانی برجسته شیعه، اگر پشتیبانیهای عربستان از خاندان خلیفه نبود، آنان از مدتها پیش وادار میشدند با شیعیان به گفتگو بپردازند.
با این همه، با توجه به ساختار شکنی آشکار در عراق و به قدرت رسیدن شیعیان عرب در یک کشور عربی، و با توجه به تأثیر مستقیم و فزاینده اوضاع شیعیان عراق بر شیعیان کرانه خلیج فارس و به ویژه بحرین که همچون عراق در بیشترینهاند، و با در نظر گرفتن این واقعیت که دیگر عربستان نمیتواند برای تشویق سرکوب شیعیان در منطقه از دستاویز «خطر عجم» (ایران) بهره برد و این که این خطر به دل جهان عرب (عراق) راه پیدا کرده است و دیگر نه «خطری بیگانه»، که «واقعیتی خودی» به شمار خواهد آمد، میتوان گفت که سالهای آینده، سالهایی سرنوشت ساز برای کشور بحرین و شیعیان آن خواهد بود و اینکه آیا در این کشور نیز همچون موارد لبنان، کویت و عراق، برای حل این معضل، منطق جنگ و ستیز به کار رود، به رفتار حاکمان این کشور و کنشها و واکنشهای شیعیان بیدار شده بحرین بستگی دارد.
کویت کویت در شمال سرزمین حسا قرار دارد و یک چهارم مردم آن شیعهاند که بخشی بومی و بخشی مهاجراند. شیعیان کویت گر چه دارای حقوق سیاسی هستند، همانند عربستان همان مسائل و خطرها را برای امیر کویت پدید میآورند. شیعیان کویت، از دید جمعیتی، از شیعیان دیگر کشورهای عرب ناهمگون ترند. این شیعیان سه گروه جدا از هم هستند: دو گروه نخست، حساوی (از حسا در خاور عربستان) و بحارنه هستند، که عرب بوده، در عربستان، بحرین، جنوب عراق یا استان خوزستان ایران ریشه دارند. سومین و بزرگترین گروه، عجمها هستند. آنان شیعیانی هستند که تبار ایرانی دارند، اما چندین نسل در کویت زندگی کردهاند.[۳۲]
شیعیان کویت تا اندازهای به برابریهای قانونی بسیار دست یافتهاند؛ از این روی، مسئله شیعیان در این کشور شدت کمتری دارد. کویت تنها کشوری است که شیعیان اکنون حقوق کامل خود را از نظام مسلط سنی و نیز از خود جامعه سنی میخواهند. آنان که ۲۵ تا ۳۰ درصد از جمعیت کشوراند از مشارکت اجتماعی و سیاسی بالایی برخورداراند و در عمل به تشیع آزاد بوده و وضعیت اقتصادی بهتری دارند. این جایگاه کم و بیش شایسته شیعیان کویت، پیامد آشکار جنگ خلیج فارس در برابر صدام بود. با اشغال کویت به دست عراق در ۱۹۹۰، بسیاری از سنیهای دارا و توانمند از کشور گریختند و شیعیان نادار و ناتوان در کشور ماندند و این، به بر هم خوردن بافت جمعیتی به سود شیعیان انجامید.
گفته میشود شیعیان در آن زمان دست کم نیمی از جمعیت ساکن در کشور بودند و خود را پیشگام پایداری در برابر عراقیها یافتند و در این راه کشتهها و زندانیهای بسیاری دادند. این ابراز میهن دوستی شیعیان دو پیامد سودمند داشت: نخست، دودلی سنیان را درباره وفاداری شیعیان به کویت کاهش داد، و دیگر، میان شیعیان و سنیان همبستگی پدید آورد؛ از این روی، پس از جنگ هر دو گروه خواستار احیای قانون اساسی و مجلس ملی شدند.
سیاست حساب شده رژیم کویت در برابر مسئله شیعیان تا اندازهای از رویکرد واقع بینانه و نرمش پذیر حکومت در امور داخلی سرچشمه میگیرد که بیشتر بر بازی هوشمندانه تکیه دارد تا اجبار ناشیانه (در بحرین، عراق پیش از ۲۰۰۳، عربستان). همچنین جامعه کویت – که جامعهای بازرگان پیشه است و نگرشی برون گرا دارد – از توانایی بازاری و بازرگان صفتانه برای توافق و گفت و گو برخوردار است و شیعیان از این فضای بسیار هموار بهره فراوان بردهاند؛ و سرانجام، آنچه سبب این دگرگونیها شده است فرایند گسترش دموکراسی در کویت است که افزون بر نقش شایسته آن در اداره بهتر امور کشور، تاثیری شفابخش بر پیوندهای فرقهای نیز خواهد داشت. البته شیعیان کویتی نیز با مانعها و محدودیتهای دست و پا گیری رو در رو هستند؛
نخست، همچون شیعیان دیگر کشورهای عرب، مسئله «وفاداری» است که به نابرابری در فرصتها میانجامد. در این میان مسئله «مرجعیت» و «تقلید» شیعیان از مراجع، دلیل اصلی بی اعتمادی حکومت کویت به شیعیان است. پیروی شیعیان کویتی همچون دیگر شیعیان عرب از مراجع ایرانی یا مراجع ساکن ایران و نگاه آنان به شهرها و آموزشگاههای دینی ایران و مسافرت گسترده به ایران، به نگرانی سنیها دامن زده و پندار «وفاداری دوگانه» شیعیان را برجسته میسازد. دیگر آنکه، نابرابری در فرصتها و اشکال ضریفی از تبعیض همچنان پابرجا است؛ به ویژه شیعیان گرفتار تبعیض در زمینه کارگزینیهای دولتی هستند. آنها نمیتوانند در بخشهای «حساس» حکومتی به کار بپردازند و پستهای بالا تر در دسترس آنان نیست، به ویژه که نظام توصیه و خویشاوند سالاری قبیلهای به این محدودیت استخدام دولتی دامن میزند.
افزون بر این، سیاست حکومت در دادن حق شهروندی، از نگاه شیعیان و همچنین لیبرالهای سنی، متعصبانه است. در سالهای گذشته، به ویژه از زمان جنگ خلیج فارس، حکومت، گزینشی به قبیلههای بیایان گردی که در دو سوی مرزهای کویت – عربستان و کویت – عراق رفت و آمد میکنند، حق شهروندی داده است. شیعیان بر این باوراند، در حالی که حکومت از دادن شهروندی به قبیلههای شیعه خودداری میکند، آشکارا برای اثرگذاشتن بر ساختار جمعیتی کشور به سود قبیلههای سنی محافظه کار و وفادار، به آنان شهروندی میدهد. و سرانجام، گسترش وهابیت و افزایش چشم گیر شمار سلفیها (پایبندان تند روی وهابیت)، بنیادیترین مانع برای پذیرش شیعیان در کویت به شمار میرود. آنها در عربستان آموزش دیدهاند و از شیخهایی چون بن باز یا بن جبرین پیروی میکنند. با پشتیبانی عربستان، وهابیت در کویت، عراق و بحرین در حال گسترش است. این آیین که شیعیان را بدعت گزار و تحریف کننده اسلام میداند، در میان قبیلههای سنی و محافظه کار کویت بیشترین پیشرفت را داشته است.
قطرقطر در جنوب سرزمین حسا قرار دارد و ۲۰ درصد از مردم آن شیعه هستند، که افزون بر کمترینه دینی، از دید اجتماعی و اقتصادی نیز در تنگنا هستند. در این کشور نیز به سبب نفوذ گسترده وهابیت، همان مسائل و دشواریهای شیعیان عربستان و بحرین، وجود دارد.
امارمتحده عربیدر امارات، ۶ درصد از مردم شیعه هستند که بیشتر در امیر نشین دبی متمرکزاند. حضور شیعیان در مهمترین امیر نشین نفت خیز امارات، همان نگرانیهای عربستان را در این کشور نیز پدید میآورد. افزون بر آن، به باور سعید زهلان، در دبی نیز همچون بحرین، نفوذ شدید ایران وجود دارد.[۳۳]
در مجموع، خلیج فارس- که بیشتر ذخایر نفتی خاورمیانه را در خود دارد – از نگاه جغرافیای دینی زیر سلطه شیعیان است، و به قدرت رسیدن شیعه در ایران، آرزوهای آنها را زنده کرده و اکنون نیز با به قدرت رسیدن شیعیان در عراق و تثبیت جایگاه آنان در ساختار قدرت در این کشور مهم و کلیدی عرب، شیعیان خلیج فارس، به ویژه شیعیان بحرین، از فرصتی تاریخی و استثنایی برای دستیابی به خواستههای خود بهرهمند شدهاند و از دیگر سوی، این تحولات، نگرانی بسیاری را در میان دولتهای عرب منطقه پدید آورده است.
لبنانشیعیان لبنان با پویایی سیاسی و ایدیولوژیکی شگفت آور خود، امروزه به مهمترین جامعه شیعه در جهان عرب (البته پس از شیعیان عراق در پرتو سرنگونی صدام) تبدیل شدهاند. شمار شیعیان لبنان ناچیز و بیش از ۳/۱ میلیون تن برآورد میشود که ۳۰ تا ۴۰ درصد مردم این کشوراند و بزرگترین گروه فرقهای در کشور به شمار میآیند. آنان نخستین جامعه شیعی هستند که به عنوان یک گروه و بی اتکا به دیگران، در جهان عرب نوین به قدرت سیاسی چشم گیری دست یافتهاند و در دورهای سی ساله، به نیرومندترین نیروی سیاسی لبنان کنونی تبدیل شدهاند. و با آن که بیشترینه نسبی جمعیتاند، دست آورد آنها در سنجش با شیعیان عراق و بحرین، که بیشترینه مطلق کشور آنها هستند، چشمگیرتر است.
شیعیان از دید تاریخی، از آغاز پیدایش شیعه در لبنان حضور داشتهاند. از دید جغرافیایی، آنها در دو بخش جداگانه نشیمن یافتهاند: در جنوب (جبل عامل) و خاور لبنان کنونی (دره بقاع).به باور ژان پی یر آلم، پس از سالها انزوا و سرکوب توسط عثمانیها و دروزیها، با آغاز سرپرستی فرانسه، شیعیان برای نخستین بار در طول تاریخشان به نوعی ارج و هویت دست یافتند که پیامد پیدایش ساختار نمایندگی بود. در واقع به رسمیت شناختن هویت شیعیان در لبنان، ریشه در حضور فرانسه داشت.[۳۴] به باور فرانسوا توال، پس از دهه ۱۹۶۰ تا آغاز جنگ داخلی در۱۹۷۵، جامعه شیعه با تغییرات بزرگی رو به رو شد و به یکی از بازیگران بنیادی و مهم میدان نبرد در لبنان تبدیل شد:
نخست، افزایش جمعیت که به مهاجرت گسترده به بیروت انجامید. به این ترتیب، بیروت در کنار جبل عامل و دره بقاع، سومین قطب شیعه لبنان شد و شیعیان – با کنار زدن سنیها – درکنار مارونیها بر شهر حاکم شدند. این دگرگونی ترکیب جمعیتی به سود شیعیان، تغییر در وزن سیاسی آنان را در سطح ملی اجتناب ناپذیر ساخته که رخدادهای چند سال گذشته پیامد و برایند این دگرگونیاند.
دومین عامل مهم، رها کردن جنبش ناصری و روی آوری به آموزه سیاسی برجسته تر یعنی جنبش شیعه بود که این نوزایی هویتی شیعه پیامد ابتکار (امام) موسی صدر، رهبر برجسته و جاوید الاثر شیعه بود.
بازگشت به آیین شیعه و هویت شیعی عبارت بود از تحکیم روابط میان شیعیان لبنانی و ایرانی. به باور اولیویه روی، همان گونه که در زمان پاگیری آیین شیعه در ایران، پادشاهان صفوی از خطیبان شیعه لبنانی برای تبلیغ این آیین بهره بردند، چهار صده بعد لبنانیها نیز همین کار را کردند: بازگشت شیعه به لبنان پیش از انقلاب ۱۹۷۹ ایران، در چارچوب ایرانی کردن روحانیت و تقویت پیوندها میان روحانیت لبنانی و ایرانی انجام شد.[۳۵]
با این پیش زمینه، پس از انقلاب ۱۹۷۹ ایران، جنوب لبنان یکی از هدفها و پایگاههای ایران انقلابی در خاور نزدیک شد.افزایش جمعیت و جنبش هویتی شیعه به زودی پیامد سیاسی خود را نشان داد و در جنگ داخلی لبنان، گروههای پیکارجوی شیعه با تاکید بر خروج از جایگاه شهروند درجه دو، به درگیری با گروههای رقیب پرداختند – و اکنون که شیعیان از دید جمعیتی در بیشترینه قرار گرفتند، گرایش دارند که به عنوان جامعه نخست لبنان شناخته شوند.به باور گراهام فولر و خانم فرانکه، افزایش قدرت شیعیان پیامد چندین عامل گوناگون است: نخست، نقش ماندگار امام موسی صدر، روحانی ایرانی پیش از انقلاب، در پدید آوری یکپارچگی و هویت شیعیان لبنان. دوم، فروپاشی کامل حکومت مرکزی در پی جنگهای ویرانگر داخلی لبنان. سوم، پیدایش نخستین سازمانهای شبه نظامی شیعه (جنبش امل و سپس حزب الله در ۱۹۸۲ م) در پی کاهش قدرت حکومت مرکزی و آغاز جنگهای شهری در ۱۹۷۵.
چهارم، ساختار ویژه توزیع قدرت سیاسی در لبنان که بر پایه نسبت جمعیتی از پیش تعیین شده فرقهها بوده است. این ساختار، موجب به رسمیت شناخته شدن موجودیت فرقهای و حقوق جمعی مشروع شیعیان از زمان استقلال (۱۹۴۳) شده بود (برخلاف دیگر شیعیان کشورهای عرب که وجود و حقوقشان حتی به رسمیت شناخته نشده است). و سرانجام، پیمان طایف در ۱۹۸۹،- که به جنگ داخلی ۱۵ ساله پایان داد – حضور بیشتر شیعیان در صحنه سیاسی لبنان و امتیازاتی را که در جنگ داخلی به دست آورده بودند. رسمیت بخشید. این پیمان برای نخستین بار پس از قانون ۱۹۴۳، به مسلمانان حقوقی برابر با مسیحیان و به شیعیان سهمی برابر با سنیان داد.[۳۶]
درباره نقش و عامل کشورهای بیگانه در پیدایش قدرت شیعی در لبنان، این دو نویسنده بر این باورند که این نقش در دو دهه نخست ناچیز بود. هر چند امام موسی صدر ایرانی بود ولی بر نیروی خود و کمکهای داخلی تکیه داشت و بودجهای که از سوی شاه فرستاده میشد ناچیز بوده و شامل سلاح نمیشد. از این روی، اگر زیربنای اجتماعی و سیاسیای که صدر مدتها پیش از انقلاب پدید آورده بود، نمیبود، ایران پس از انقلاب چندان زمینه همواری برای ورود به لبنان نمییافت. البته پشتیبانی همه جانبه ایران – پس از انقلاب – از گروههای شیعه، به ویژه حزب الله، و پشتیبانی سوریه از گروه شیعه امل در دستیابی به پیروزیهای شیعیان را نمیتوان نادیده انگاشت. نمونه این پشتیبانیها را در جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶ میان گروه حزب الله و ارتش اسراییل میتوان مشاهده کرد. سرانجام، شایان یاد آوری است که شیعیان لبنان در حال احیای نقش ویژه خود در تشیع هستند و با افزایش نقش آیت الله سید محمد فضل الله، رقیب جدیدی برای مرجعیت غیر بومی و ایرانی پدید آمده است.
پی نوشت ها:
[۱]- همان، ص ۳۲.[۲]- همان، ص ۴۱.[۳] -Pan-Shiism[۴] -Pan-Iranism[۵]- همان، صص ۴۷-۴۴.[۶]- رضا انصاریمهر،” دین و مذهب در جمهوری آذربایجان”، مجمع جهانی شیعه شناسی،www.shiastudies.com .[۷]- همان.[۸]- فرانسوا توال، پیشین، ص ۵۶. برای آگاهی بیشتر از وضعیت دینی جمهوری آذربایجان، نگاه کنید به: الکساندر بنیگسن و مری براکس آپ، “مسلمانان شوروی؛ گذشته، حال و آینده”، برگردان کاوه بیات، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۱. و شیرین آکینر، “اقوام مسلمان اتحاد شوروی”، برگردان علی خزاعیفر، معاونت فرهنگی آستان قدس رضوی، ۱۳۶۶.[۹]- حیات الله یوسفی، “افغانستان، انتخابات و شیعیان”، ماه نامه اخبار شیعیان، سال نخست، شماره دوم، دی ماه ۱۳۸۴، صص ۳۵-۳۳.[۱۰]- همان، ص ۶۴.[۱۱]- “شیعیان افغانستان”، مجمع جهانی شیعه شناسی،www.shiastudies.com .[۱۲]- به نقل از: فرانسوا توال، پیشین، ص ۶۳؛ برای آگاهی بیشتر از شیعیان افغانستان و هزارهها، نگاه کنید به: “دایرهالمعارف تشیع”، ج ۲، ص ۲۹۰، تهران. – “تاریخ غوریان”، دکتر اصغر فروغی، انتشارات سمت، ۱۳۸۱. – مجله سراج، شماره ۱۶ ـ ۱۷، مقاله “سرزمین هزارهجات”، حسن فولادی، ترجمه علی عالمی. – مجله سراج، ش ۱۸، مقاله “هزارهها” (تاریخ، زبان و فرهنگ)، دکتر صدیقی. – تیمور خانف، “تاریخ ملی هزاره”. – “هزارههای افغانستان”، سید عسکر موسوی، مترجم اسداللّه شفایی، تهران،۱۳۷۹. – هفته نامه وحدت، شمارههای ۸۶ ـ ۸۸. – عبدالحی حبیبی، “افغانستان بعد از اسلام”، تهران،۱۳۷۶.[۱۳]- همان، صص ۷۸-۷۶.[۱۴]- “شیعیان پاکستان”، ماه نامه اخبار شیعیان، سال نخست، پیش شماره دو، آبان ماه ۱۳۸۴، ص ۳۶.[۱۵]- گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، ص ۲۳.[۱۶]- همان، صص ۹۳ و ۹۴.[۱۷]- همان، ص ۱۸۳.[۱۸]- فرانسوا توال، پیشین، ص ۸۹.[۱۹]- همان، ص ۹۶ – ۹۴.[۲۰]- همان، ص ۹۶.[۲۱]- راجر شاناهان، “سیاسی شدن شیعیان در خاورمیانه”، بنیاد کارنگی، به نقل از: www.shiastudies.com.[۲۲]- فرانسوا توال، پیشین، ص ۹۶.[۲۳] -Hasa[۲۴]- همان، ص ۹۸.[۲۵]- گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، ص ۳۵۴ و ۳۵۵.[۲۶]- هادی صبا، “جریان شناسی قدرت در عربستان سعودی”،www.shiastudies.com.[۲۷]- راجر شاناهان، پیشین. همچنین نگاه کنید به: ماه نامه اخبار شیعیان، سال نخست، پیش شماره دو، شماره یک و شماره دو. ۱۳۸۴.؛ برای آگاهی بیشتر از سیاست دینی عربستان و آیین وهابیت، نگاه کنید به: سمانه خان احمدلو، “فرهنگ وهابیت”، مجمع جهانی شیعه شناسی،www.shiastudies.com . مولوی روضه باغی، “شناخت وهابیت و رد آن”. جعفر سبحانی، “آئین وهابیت”. مولوی عبدالرحمن چابهاری، “عقاید اهل سنت و جماعت در رد وهابیت و بدعت”. علیاصغر فقیهی، “وهابیان”، انتشارات صبا، ۱۳۵۲. حمید عنایت، “سیری در اندیشه سیاسی عرب” امیرکبیر،۱۳۷۶. رمضان البوطی، “سلفیه بدعت یا مذهب”، ترجمه: حسن صابری، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳.[۲۸]- فرانسوا توال، پیشین، ص ۱۰۰ و ۱۰۱.[۲۹] -Baharna[۳۰]- گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، ص ۲۴۵. [۳۱]- همان، ص ۲۹۲ و ۲۹۳.[۳۲]- همان، ص ۳۱۲.[۳۳]- به نقل از: فرانسوا توال، پیشین، ص ۱۰۱ و ۱۰۲.[۳۴]- همان، ص ۱۳۰. [۳۵]- همان، ص ۱۳۱ و ۱۳۲. [۳۶]- گراهام فولر، رند رحیم فرانکه، پیشین، ص ۴۰۴ – ۴۰۲؛ برای آگاهی بیشتر از پیشینه شیعیان لبنان، نگاه کنید به: “امام موسی صدر و شیعیان لبنان”، مجمع جهانی شیعه شناسی، www.shiastudies.com. و همچنین: ریولا جوردی، “علمای جبل عامل در دولت صفویه”، برگردان مصطفی فضائلی، www.shiastudies.com
برگرفته از کتاب “شیعیان عراق” نوشته ی علی نادری دوست
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد