11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

قرآن، عقلانیت و پرسش گری (۴)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

قرآن، عقلانیت و پرسش گری

پرسش از تاریخ:
یک دسته از پرسشها که در قرآن آمده نسبت به گذشته و حرف و حدیثهایی است که مردم در باره آنها کم و بیش، سخنانی شنیده اند و از پیامبر می خواهند که در باره ی حقیقت و چگونگی آنها سخن بگوید. «الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذرالموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم.» (1) آیا از ‍[حال ] کسانی که از بیم مرگ از خانه های خود خارج شدند و هزاران تن بودند، خبر نیافتی پس خداوند به آنان گفت: تن به مرگ بسپارید آن گاه آنان را زنده ساخت. «الم تر الی الملا من بنی اسرائیل من بعد موسی اذ قالوا النبی لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فی سبیل الله قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا قالوا و ما لنا الا نقاتل فی سبیل الله و قد اخرجنا من دیارنا و بنائنا فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم و الله علیم بالظالمین.» (2) آیا از [حال] سرانی بنی اسرائیل پس از موسی خبر نیافتی آن گاه که به پیامبری از خود گفتند: پادشاهی برای ما بگمار تا در راه خدا پیکار کنیم[آن پیامبر] گفت: اگر جنگیدن بر شما مقرر گردد چه بسا پیکار نکنید. گفتند: چرا در راه خدا نجنگیم، با آن که ما از دیارمان و از [نزد] فرزندان مان بیرون رانده شده ایم. پس هنگامی که جنگ بر آنان مقرر شد جز شماری اندک از آنان [همگی] پشت کردند و خداوند به [حال] ستمکاران داناست. «الم ترالی الذی حاج ابراهیم فی ربه ان آتاه الله الملک اذقال ابراهیم ربی الذی یحیی و یمیت قال انا احیی و امیت قال ابراهیم فان الله یاتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب فبهت الذی کفر والله لا یهدی القوم الظالمین.» (3) آیا از [حال] آن کسی که چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می نازید، و] در باره پروردگار خود با ابراهیم محاجه [می] کرد، خبر نیافتی؟ آن گاه که ابراهیم گفت: من [هم] زنده می کنم و [هم] می میرانم. ابراهیم گفت: خدای من خورشید را از خاور بر می آورد، تو آن را از باختر بر آور. پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند. و خداوند قوم ستکار را هدایت نمی کند. «او کالذی مر علی قریه و هی خاویه علی عروشها قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله مثه عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض یوم قال بل لبثت مئه عام فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسّنه و انظر الی حمارک و لنجعلک آیه للناس وانظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبین له قال اعلم ان الله علی کلی شیء قدیر.» (4) یا چون آن کس که به شهری که بامهایش یکسر فرو ریخته بود، عبور کرد و با خود می گفت: چگونه خداوند، اهل این ویرانکده را پس از مرگ شان زنده می کند؟ پس خداوند، او را [به مدت] صد سال میراند. آن گاه او را بر انگیخت، [و به او] گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا پاره ای زا روز را درنگ کردم. گفت: نه، بلکه صد سال درنگ کردی، به خوراک و نوشیدنی خود بنگر که طعم و رنگ آن تغییر نکرده است، و به درازگوش خود نگاه کن که چگونه متلاشی شده است. این ماجرا برای آن است که هم به تو پاسخ گوییم و هم تو را در مورد معاد نشانه ای برای مردم قرار دهیم. و به این استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پیوند می دهیم؛ سپس گوشت برآن می پوشانیم. پس هنگامی که چگونگی زنده ساختن مرده برای او آشکار شد، گفت: اکنون می دانم که خداوند بر هر چیزی تواناست. «هل اتاک حدیث موسی. اذ نا داه ربه بالواد المقدس طوی.» (5) آیا سرگذشت موسی بر تو آمد. آن گاه که پروردگارش او را در وادی مقدس طوی ندا در داد. «هل اتاک حدیث الجنود. فرعون و ثمود.» (6) آیا حدیث [آن] سپاهیان. فرعون و ثمود بر تو آمد. «الم یاتهم نبأالذین من قبلهم قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و الموتفکات اتتهم رسلهم بالبینات فما کان الله لیظلمهم ولکن کانوا انفسهم یظلمون.» (7) آیا گزارش [حال] کسانی که پیش از آنان بودند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهای زیر و رو شده به ایشان نرسیده است. پیامبران شان دلایل آشکار برای شان آوردند. خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند، ولی آنان برخود ستم روا می داشتند. «فاشارت الیه قالوا کیف نکلم من کان فی المهد صبیا.» (8) [مریم] به سوی [عیسی] اشاره کرد. گفتند چگونه با کسی که در گهواره [و] کودک است سخن بگوییم. «اذ قال لابیه یا ابت لم تعبد ما لا یسمع و لا یبصر ولا یغنی عنک شیئا.» (9) چون به پدرش گفت: ای پدر چرا چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و از تو چیزی را دور نمی کند، می پرستی. «قال اراغب انت عن الهتی یا ابراهیم لئن لم تنته لارجمنک و اهجرنی ملیا.» (10) گفت: ای ابراهیم آیا تو از خدایان من متنفری اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد و [برو] برای مدتی طولانی از من دور شو. «و هل اتاک حدیث موسی. اذ رأی نارا فقال لاهله امکثوا انی انست نارا لعلی اتیکم منها بقبس او أجد علی النار هدی.» (11) آیا خبر موسی به تو رسید. هنگامی که آتشی دید پس به خانواده خود گفت: درنگ نکنید زیرا من آتشی دیدم امید که پاره ای از آن برای شما بیاورم یا در پرتو آتش راه [خود را باز] یابم. «الم تر کیف فعل ربک باصحاب الفیل. الم یجعل کیدهم فی تضلیل. و ارسل علیهم طیرا ابابیل. ترمیهم بحجاره من سجیل. فجعلهم کعصف ماکول.» (12) مگر ندیدی پروردگارت با پیلداران چه کرد. آیا نینگ شان را بر باد نداد. و بر سرآنها دسته دسته پرندگانی ابابیل فرستاد.[که] بر آنان سنگهایی از گل [سخت] می افکندند. و [سرانجام خدا] آنان را مانند کاه جویده شده گردانید.
پرسش از قیامت:
«هل اتاک حدیث الغاشیه. وجوه یومئذ خاشعه. عامله ناصبه. تصلی نارا حامیه. تسقی من عین آنیه.» (13) آیا خبر غاشیه به تو رسیده است. در آن روز چهر هایی زبونند. که تلاش کرده رنج [بیهود] برده اند. [ناچار] در آتشی سوزان درآیند. از چشمه ای داغ نوشانیده شوند. «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون.» (14) آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و این که شما به سوی ما بازگردانیده نمی شوید.
پرسشهایی که خداوند یاد می دهد.
یک دسته پرسشهایی در قرآن کریم است که خداوند به پیامبرش می فرماید: تو از مخاطب خود این گونه و این امور را سؤال کن. «قل ارایتکم ان اتاکم عذاب الله او اتتکم الساعه اغیرالله تدعون ان کنتم صادقین. بل ایاه تدعون فیکشف ما تدعون الیه ان شاء و تنسون ما تشرکون.» (15) بگو: به نظر شما اگر عذاب خدا شما را دررسد یا رستاخیز شما را دریابد اگر راستگویید کسی غیر از خدا را می خوانید. [نه] بلکه تنها او را می خوانید و اگر او بخواهد رنج و بلا را از شما دور می گرداند و آن چه را شریک [او] می گردانید فراموش می کنید. «قل ارایتم ان اخذالله سمعکم و ابصارکم و ختم علی قلوبکم من اله غیر الله یاتیکم به انظر کیف نصرف الایات ثم هم یصدفون.» (16) بگو به نظر شما اگر خدا شنوایی شما و دیدگان تان را بگیرد و بر دلهای تان مهر نهد، آیا غیر از خدا کدام معبودی است که آن را به شما بازپس دهد. بنگر چگونه آیات [خود] را [گوناگون] بیان می کنیم سپس آنان روی بر می تابند. «قل ارایتکم ان اتاکم عذاب الله بغته او جهره هل یهلک الا القوم الظالمون.» (17) بگو: به نظر شما اگر عذاب خدا ناگهان یا آشکارا به شما برسد، آیا جز گروه ستمگران [کسی] هلاک خواهد شد. «قل من ینجیکم من ظلمات البرو البحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن انجانا من هذه لنکونن من الشاکرین. قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم انتم تشرکون.» (18) بگو چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا می رهاند در حالی که او را به زاری و در نهان می خوانید که اگر ما را از این [مهلکه] برهاند البته از سپاسگزاران خواهیم بود. بگو خداست که شما را از آن [تاریکیها] و از هر اندوهی می رهاند باز شما شرک می ورزید. «دون الله ما لا ینفعنا و لا یضرنا و نرد علی اعقابنا بعد اذ هدانا الله کالذی استهوته الشیاطین فی الارض حیران له اصحاب یدعونه الی الهدی ائتنا قل ان هدی الله هو الهدی و امرنا لنسلم لرب العالمین.» (19) بگو: آیا به جای خدا چیزی را بخوانیم که نه سودی به ما می رساند و نه زیانی و آیا پس از این که خدا ما را هدایت کرده از عقیده خود باز گردیم، مانند کسی که شیطانها او را در بیابان از راه به در برده اند و حیران [برجای مانده] است برای او یارانی است که وی را به سوی هدایت می خوانند که به سوی ما بیا. بگو: هدایت خداست که هدایت [واقعی] است و دستور یافته ایم که تسلیم پررودگار جهانیان باشیم. «ومن الابل اثنین و من البقر اثنین قل الذکرین حرم ام الانثیین اما اشتملت علیه ارحام الانثیین ام کنتم شهداء اذ و صاکم الله بهذا فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا لیضل الناس بغیر علم ان الله لا یهدی القوم الظالمین.» (20) از شتر دو و از گاو دو، بگو آیا [خدا] نرها [ی آنها] را حرام کرده یا ماده ها را، یا آن چه که رحم آن دو ماده در برگرفته است. آیا وقتی خداوند شما را به این [تحریم] سفارش کرد حاضر بودید. پس کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد تا از روی نادانی مردم را گمراه کند آری خدا گروه ستمکاران را راهنمایی نمی کند. «قل اغیرالله ابغی ربا و هو رب کل شی و لا تکسب کل نفس الا علیها.» (21) بگو: آیا جز خدا پروردگاری بجویم با این که او پروردگار هر چیزی است و هیچ کس جز بر زیان خود [گناهی] انجام نمی دهد. «قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل هی للذین امنوا فی الحیاه الدنیا خالصه یوم القیامه کذلک نفصل الایات لقوم یعلمون.» (22) ‍[ای پیامبر] بگو: زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده و [نیز] روزیهای پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده. بگو: این [نعمتها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان می باشد. این گونه آیات [خود] را برای گروهی که می دانند به روشنی بیان می کنیم. «قل هل من شرکائکم من یبدا الخلق ثم یعیده قل الله یبدا الخلق ثم یعیده فانی توفکون.» (23) بگو: آیا از شریکان شما کسی هست که آفرینش را آغاز کند و سپس آن را بر گرداند. بگو خداست که آفرینش را آغاز می کند باز آن را بر می گرداند. پس چگونه [از حق] بازگردانیده می شوید. «قل هل من شرکائکم من یهدی الی الحق قل الله یهدی للحق افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع ام لا یهدی الا ان یهدی فما لکم کیف تحکمون.» (24) بگو: آیا از شریکان شما کسی هست که به سوی حق رهبری کند بگو : خداست که به سوی حق رهبری می کند. پس آیا کسی که به سوی حق رهبری می کند سزاوارتر است مورد پیروی قرار گیرد یا کسی که را نمی نماید، مگر آن که [خود] هدایت شود شما را چه شده چگونه داوری می کنید. «قل ارایتم ان اتاکم عذابه بیاتا او نهارا ماذا یستعجل منه المجرمون.» (25) بگو: به من خبر دهید اگر عذاب او شب یا روز به شما دررسد. بزهکاران چه چیزی از آن به شتاب می خواهند. «قل من رب السماوات و الارض قل الله قل افاتّخدتم من دونه اولیاء لا یملکون لأنفسهم نفعا و لا ضرا قل هل یستوی الاعمی و البصیر ام هل تستوی الظلمات و النور ام جعلوا لله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق کل شیء و هو الواحد القهار.» (26) بگو پروردگار آسمانها و زمین کیست. بگو: خدا. بگو: پس آیا جز او سرپرستانی گرفته اید که اختیار سود و زیان خود را ندارند. بگو: آیا نابینا و بینا یکسانند یا تاریکیها و روشنایی برابرند، یا برای خدا شریکانی پنداشته اند که مانند آفرینش او آفریده اند و در نتیجه [این دو] آفرینش بر آنان مشتبه شده است. بگو خدا آفریننده هر چیزی است و اوست یگانه قهار.
پرسشهای خداوند از پیامبر در باره خود پیامبر:
«الم نشرح لک صدرک. و وضعنا عنک وزرک. الذی انقض ظهرک. و رفعنا لک ذکرک.» (27) آیا برای تو سینه ات را نگشاده ایم. و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم. [باری] که[گویی] پشت تو را شکست. و نامت را برای تو بلند گردانیدیم. «الم یجدک یتیماً فاوی. و وجدک ضالاً فهدی. و وجدک عائلا فاغنی.» (28) مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد. و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد. و تو را تنگدست یافت و بی نیاز گردانید.
روش شناسی طرح پرسش

۱٫ ندانی علت پرسش گری
خود نیک می دانید که دو کس هیچ نمی پرسد: کسی که علم مطلق دارد و آن کس که جهل مطلق دارد. کسی که علم مطلق دارد چیزی نیست که بخواهد بداند، مگر آن که بخواهد با طرح پرسش، طرف خود را بیازماید و یا آن که مسخره اش کند و یا آن که بخواهد از او اقرار بگیرد. انسان جاهل هم نمی پرسد؛ و وجهی هم ندارد که بپرسد، چون چیزی نیست که بخواهد بداند. بدین جهت تعالی و رشد در این دو دسته ی علم مطلق و جهل مطلق، هرگز وجود نخواهد یافت. اما دو دسته اند که می پرسند. یکی آن که می داند که نمی داند. و دیگری آن کس که نمی داند که می داند. این دو، به جهت برخورداری از علم نسبی و جهل نسبی، در پی زدودن جهل از خود بر می آیند. این معنی به گونه ای در آیه های شریفه زیر، بازتاب یافته است: «و ما ارسلنا قبلک الا رجالا نوحی الیهم فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون.» (29) و پیش از تو [نیز] جز مردانی را که به آنان وحی می کردیم گسیل نداشتیم. اگر نمی دانید از آگاه هان بپرسید. « ما ارسلنا من قبلک الا رجالا نوحی الیهم فاسالوا اهل الذکران کنتم لا تعلمون.» (30) و پیش از تو [هم] جز مردانی که بدی شان وحی می کردیم، گسیل نداشتیم. پس اگر نمی دانید از آگاهان بپرسید. انسان آن چه را که می داند وجهی ندارد که بپرسد، گرچه اشتباه باشد و نداند هم که اشتباه است. از آن جهت که بدان آگاه است. چیزی نخواهد پرسید. جایی و هنگامی می پرسد که نمی داند. آیه هم همین معنی را بیان می کند که اگر نمی دانید، دلیلی ندارد که همچنان در جهالت و نادانی بمانید، بلکه این شهامت و جسارت را در خود تقویت کنید که بتوانید بپرسید. و از آنان که می دانند و آگاه اند بپرسید. به نظر می رسد که با توجه به فضای فراهم شده توسط قرآن است که یاران پیامبر به دسته بندی افراد می پردازند و آنان را این گونه طبقه بندی می کنند: مسروق بن اجدع (م. ح:۶۳ ق) می گوید: «سه تن در دانش به اوج خود رسیدند: علی بن ابی طالب در مدینه [حجاز] ابن مسعود در کوفه [عراق] و ابودرداء در شام. هرگاه این سه نفر بایکدیگر دیدار کنند، ابن مسعود و ابودرداء، از علی بن ابی طالب سؤال خواهند کرد. هیچ گاه علی بن ابی طالب از آن دو سؤال نخواهد کرد.» (31) بنابراین متوجه شده اند که میزان تشخیص سواد و آگاهی افراد از یک دیگر، پرسش و پاسخ آنان است.
۲٫ تعیین عرصه پرسش
«یا ایها الذین آمنوا لا تسالوا عن اشیاء ان تبدلکم تسؤکم و ان تسالوا عنها حین ینزل القران تبدلکم عفا الله عنها و الله غفور حلیم. قد سالها قوم من قبلکم ثم اصبحوا بها کافرین.» (32) ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی که اگر برای شما آشکار گردد شما را اندوهناک می کند مپرسید. واگر هنگامی که قرآن نازل می شود در باره آنها سؤال کنید، برای شما روشن می شود خدا از آن [پرسشهای بیجا] گذشت و خداوند آمرزنده بردبار است. گروهی پیش از شما [نیز] از این [گونه] پرسشها کردند آن گاه به سبب آن کافر شدند. با توجه روایتی که از حضرت امیر(ع) نقل شده و داستانی که در سوره بقره آمده تا اندازه ای ابهام از آیه زدوده می شود. در سوره بقره، بنی اسرائیل به جهت حرص و ولعلی که در پرسیدن داشتند، پیاپی سؤال می کردند. گاهی اوقات پرسشها در حوزه ی باورهاست که هر چه بیش تر پرسش شود، فضا روشن تر و مفاهیم و معانی آشکارتر می گردد. از خدا، صفات خدا، قیامت، چگونگی قیامت، عذاب، جهنم، بهشت، نعمت، و… از این قبیل امور هرچه بیش تر پرسیده شود، میل و رغبت اهل ایمان بیشتر می شود. اما نسبت به حوزه ی رفتار و کردار باید کمی دقیق و حساس بود. باید توجه داشت که در حوزه رفتار و کردار، هرچه پرسشها بیشتر شود، گرچه احتمال می رود که امور شفاف و روشن گردد، ولی احتمال آن هم می رود که با قید و بندهای اضافی، فرد دچار مشکل شود. بدین جهت باید بین حوزه ی باورها و رفتار و کردار در پرسش از آنها فرق گذاشت. بنی اسرائیل مشکل شان در این بود که با طرح پرسشهای پیاپی خود را دچار دشواری و سختی کردند. اگر در همان آغاز که فرمود: گاوی را بکشید، هر گاوی را که می کشتند به مقصود خود می رسیدند. و اگر به مقصود نمی رسیدند، مدعی نبوت دچار مشکل می شد. با طرح پرسشهای ریز، از طرف خداوند قید و بندهایی بیان شد که پیدا کردن مصداق برای آن منحصر به مورد خاص گردید. کم و بیش، به همین مضمون، از حضرت امیر(ع) بیان شده است که فرمود: «روزی پیامبر(ص) دستور الهی را برای انجام حج به مردم رساند. شخصی از آن میان برخاست و پرسید: آیا حج عملی است که همه ساله باید انجام دهیم؟ پیامبر بدان پاسخی نگفت. و او بر پرسش خود اصرار ورزید و چندین بار تکرار کرد. به ناچار پیامبر باید بدان پاسخ می فرمود: پیامبر خطاب به وی فرمود؟ وای بر تو! چرا این همه اصرار می ورزی؟ اگر در پاسخ به تو، بلی بگویم می دانی که چه بر سرت خواهد آمد؟ حج در همه سال بر تو واجب می شود. و تو هم توان انجام همه ساله را نخواهی داشت؛ پس مخالفت خواهی کرد و گنهکار خواهی شد. مادام که چیزی را برای شما بیان نکرده ام نسبت به آن اصرار و لجاجت نورزید. اذا امرتکم بشیء فاتوا منه ما استطعتم . و اذا نهیتکم عن شیء فاجتنبوه.» (33) با توجه به پایین بودن آستانه ی تحمل بیشتر افراد، همان بهتر که نسبت به بعضی از امور ناآگاه باشند که اگر آگاه شوند، خود دچار مشکل جدی خواهند شد. کسی که زندگی عادی خود را می کند همین که متوجه شود که مثلاً سرطان دارد، در یک لحظه از این رو به آن رو می شود. در این موارد تأکید قرآن بر این است که نسبت به بعضی از پرسشها مراقب ب اشید و حساسیت به خرج ندهید و برآنها اصرار نورزید و لجاجت نکنید که خودتان دچار مشکل می شوید. چنانکه این اتفاق، با اصرار همام بر بیان ویژگیهای پارسایان برای خود او رخ داد. حضرت امیر(ع) در روایت دیگری به همین معنی تصریح می فرماید: « ان الله افترض علیکم فرائض فلا تضیعوها، و حد لکم حدودا فلا تعتدوها، و نهاکم عن اشیاء فلا تنتهکوها، و سکت لکم عن اشیاء و لم یدعها نسیانا، فلا تتکلفوها.» (34) در عرصه ی طرح پرسش، باید در یک طبقه بندی بتوانیم پرسش خود را روشن کنیم که با کدام حوزه در پیوند است: باورها، ارزشها، رفتارها، کردارها، و … و در مرحله ی بعد، متوجه باشیم که در پاسخ به پرسش مان سودی برای ما خواهد بود یا خیر؟ نکته ی ظریفی که در آیه بیان شده این است که پرسش به کشف و آشکار شدن چیزی می انجامد. پرسش پرده ی ابهام و ایهام را کنار می زند. حال چه بسا این آشکار سازی و بیرون افتادن نهان ها و کنار رفتن پرده ها، خوب باشد و شاید هم پیامد ناگواری داشته باشد. باید مراقب بعضی از پرسشهای خود بود. در آیات قرآن پرسشها را می توان این گونه دسته بندی کرد: از نظرمحتوا: باورها، ارزشها، رفتارها و کردارها. از نظر پرسش گر شاید بتوان این گونه دسته بندی کرد: خداوند، فرشتگان، پیامبران، پیروان ادیان: یهودی و مسیحی کفار و مشرکان. به نظر می رسد حجم آیاتی که پیرامون پرسش می چرخد بسیار زیاد است و شاید نزدیک به دو هزار آیه و حدود یک سوم قرآن باشد. البته منظور، پرسشهایی است که در خود آیه بیان شده و در پاسخ به آن. آیات دیگری نیز نازل شده است. وگرنه بسیاری از آیات دیگر در پاسخ به پرسشهایی است که خود این پرسشها در قرآن نیامده است.
سخن پایانی
با توجه به حجم بالای پرسشهای قرآنی، اثرگذاری آنها در تحول جامعه ی عرب و آغاز تاریخ جدید، جای تردید ندارد که این پرسشها زمینه ی نگاه جدید را در عرب مکه و مدینه فراهم آورد و با گذشت زمانی کوتاه، تبدیل به فرهنگ و تمدن اسلامی گردید. با توجه به آیات قرآن و بررسی پرسشهایی که در خود قرآن آمده است، نکته هایی چند را می توان استنباط کرد که گرچه پاره ای از آنها در لابه لای مقاله بیان گردید: ۱٫ از نظر قرآن زندگی بشر از آدم آغاز و هم چنان ادامه دارد تا روزگاری که به پایان برسد. ۲٫ بشر در درازنای تاریخی خود یک خط صاف و هموار را نپیموده است؛ بلکه همواره همراه با تحول و دگرگونی بوده است و خواهد بود. ۳٫ از آغاز آفرینش انسان تا دوره ی نوح و از دوره ی نوح تا دوره ی پیامبر خاتم(ص) به نظر می رسد در فضای خاص جغرافیایی که در قرآن بیان شده دو دوره ی اساسی و بنیادی است. ۴٫ از میزان پرسشهای مطرح شده در هر عصر و دوره، می توان میزان رشد و توسعه ی فکری آن جامعه را مورد بررسی و ارزیابی قرارداد. ۵٫ به میزانی که از آفرینش انسان جلوتر می آییم، به میزان آیاتی که درباره ی آنها اشارات و توضیحاتی دارد، به نظر می رسد برحجم پرسشها افزوده می شود. ۶٫ اوج و فراوانی پرسشها در دوره ی بسیار کوتاه زندگانی پیامبر خاتم است. در آیات زیادی به طرح پرسش پرداخته شده است. ۷٫ به نظر می رسد رابطه تأثیر و پرسش و توسعه ی آگاهی و پیشرفت علمی جامعه دو سویه و متقابل است. هر چه آگاهی افزایش بیابد، پرسشها نیز افزایش خواهد یافت. و هر چه پرسشها افزایش بیابد، آگاهی نیز افزایش خواهد یافت. ۸٫ به نظر می رسد برای طرح پرسش در قرآن کریم حد و مرزی بیان نشده است، مگر مرز ایجاد دشواری برای خود انسان. یعنی پرسش تا بدان حد آزاد است که خود پرسش گر و دیگران را دچار مشکل و آسیب نکند. ۹٫ بنابراین مرز ممنوعه ی پرسش عرصه ی رفتار و ایجاد قیدوبند در کردار و رفتار است که چه بسا پرسش گر و دیگران را دچار آسیب و یا دشواری کند. ۱۰٫ در تمامی عرصه ها، به جز آن چه بیان گردید، منعی برای طرح پرسش نخواهد بود. و نوع پرسشهایی که به عناوین گوناگون در قرآن آمده، بهترین گواه بر این ادعاست. ۱۱٫ نکته ی مهم در پرسشهایی که در قرآن مطرح است، بویژه از جانب انسان، چه افراد عادی و چه انبیاء برای فهم و آگاهی و یا از سر ژرفکاوی است. ۱۲٫ با توجه به گذشته ی تاریخی بشر می توان نتیجه گرفت که این پیشرفت تا فرجام جهان آفرینش همچنان ادامه خواهد داشت. ۱۳٫ در تقاوت بین انسان و فرشتگان به نظر می رسد تحولی که از نظر تاریخی برای انسان وجود دارد برای فرشتگان وجود ندارد؛ زیرا پیش از آفرینش انسان و بعد از آفرینش نوع پرسش فرشتگان تغییری پیدا نمی کند. ۱۴٫ به نظر می رسد بیشتر پرسشهایی که در قرآن از جانب انسانها مطرح شده است، ناظر به دگرگونیهایی است که رخ داده است. و این دگرگونیها سبب آن شده که فرد نتواند این دگرگونی را در درون خود حل و فصل کند. مانند پرسشهای ابراهیم، یا هاجر و حتی پرسش فرشتگان و یا پرسش شیطان که در نوع این پرسشها، تغییر و تمایز به گونه ای آشکار و یا نهان شده است. ۱۵٫ نگارنده از این منظر، تورات و انجیل را مطالعه نکرده، ولی می توان حدس زد که حجم پرسش در کتاب تورات و انجیل بسیار کمتر از قرآن کریم باشد. چنانچه این تفاوت بین تورات و انجیل نیز باید وجود داشته باشد. ۱۶٫ همه ی آن چه گفته آمد، در حوزه جغرافیایی است که قرآن از آن سخن گرفته است و مقایسه هم باید در همین حوزه اتفاق بیفتد، نه آن که این حوزه را با یونان و دیگر جاها مقایسه کرد. ۱۷٫ اگر پرسش می تواند بیانگر رشد و تعالی یک جامعه باشد، پس پیش گیری و ممانعت از پرسش و پرسش گری، خسارت غیر درخور جبرانی در پی خواهد داشت که زیان آن به همه ی بشریت خواهد رسید، نه فقط به قوم و گروه خاص، چنانکه سود هر پرسش به همگان خواهد رسید. ۱۸٫ اگر تاریخ بعد از اسلام با پیش از اسلام، فقط به همان میزان که در قرآن آمده است مقایسه شود، به نظر می رسد می توان راز و علت شکل گیری و شکوفایی و رشد تمدن اسلامی و در فرجام، فروپاشی آن را فهم کرد که فراوانی پرسش گری و پیش گیری از آن ، نقش اصلی و کلیدی داشته و دارد که تساهل و تسامح از شاخه های آن است. ۱۹٫ به گواه قرآن اگر جامعه ی ایران بخواهد در تولید اندیشه، پیشگام باشد، باید عرصه را برای طرح هر نوع پرسش فراهم آورد و پرسش گری به عنوان فرهنگ همکانی در سطح جامعه به حقیقت بپیوندد. چنانکه این فرهنگ در قرن اول و دوم و سوم شکل گرفت و به سامان شد و در قرن چهارم به اوج شکوفایی خود رسید و تمدن اسلامی را فراهم آورد. باشد که دگر باره بتوانیم فرهنگی نوین مبتنی بر اقتضاء های جدید بشری بر پایه های استوار یکتا پرستی فراهم آوریم.
پی نوشت :

۱٫ بقره،۲۴۳٫ ۲٫ بقره،۲۴۶ ۳٫ بقره،۲۵۷ ۴٫ بقره، ۲۵۹ ۵٫ نازعات،۱۵ ۶٫ بروج، ۱۷-۱۸ ۷٫ توبه،۷۰ ۸٫ مریم،۲۹ ۹٫ مریم،۴۲ ۱۰٫ مریم،۴۶ ۱۱٫ طه،۹-۱۰ ۱۲٫ فیل،۱-۲ ۱۳٫ غاشیه،۱ ۱۴٫ مومنون، ۱۱۵ ۱۵٫ انعام،۴۰-۴۱ ۱۶٫ انعام،۴۶ ۱۷٫ انعام،۴۷ ۱۸٫ انعام، ۶۳ ۱۹٫ انعام، ۷۱ ۲۰٫ انعام،۱۴۴ ۲۱٫ انعام،۱۶۴ ۲۲٫ اعراف،۳۲ ۲۳٫ یونس،۳۴ ۲۴٫ یونس،۳۵ ۲۵٫ یونس،۵۰ ۲۶٫ رعد،۱۶ ۲۷٫ انشراح،۱ ۲۸٫ ضحی،۶-۸ ۲۹٫ سوره انبیاء،۷ ۳۰٫ سوره نحل،۴۳ ۳۱٫ مختصرتاریخ دمشق، ج ۲۷/۱۸ ۳۲٫ مائده، ۱۰۱-۱۰۲ ۳۳٫ مجمع البیان ، طبرسی، ج۴۲۹/۳، مؤسسه اعلمی ، بیروت ۱۴۱۵ق. ۳۴٫ همان

نوشته قبلی

ارزش علم آموزی و تربیت از منظر قرآن کریم

نوشته‌ی بعدی

قرآن ، عقلانیت و پرسش گری (۳)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

نوشته‌ی بعدی

قرآن ، عقلانیت و پرسش گری (۳)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

پیوند راهبردی ایران و حزب‌الله لبنان

غلو از دیدگاه تشیع

غلو از دیدگاه تشیع

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

جغرافیای تاریخی هجرت حضرت معصومه (س)

ارزیابی قیام مختار

ارزیابی قیام مختار

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا