30 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • محور مقاومت
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

معناشناسى عبادت در نظام تعالیم وحى و دفع اتهام کفر و شرک از مسلمین‏

معناشناسى عبادت در نظام تعاليم وحى و دفع اتهام كفر و شرك از مسلمين‏
0
SHARES
8
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

معناشناسى عبادت در نظام تعالیم وحى و دفع اتهام کفر و شرک از مسلمین‏

فتح‏ الله نجارزادگان*[۱]

 

چکیده‏

برخى فتوا به شرک عبادى و خروج مسلمین از حوزه دین به دلیل استغاثه، توسل و شفاعت‏ طلبى آنان نزد قبور مى‏کنند و با این فتوا بهانه‏اى نیرومند براى تکفیریان فراهم مى‏آورند تا حکم به ارتداد و قتل مسلمین دهند. پرسش اساسى در این جا این است چرا امور یاد شده موجب شرک عبادى است؟ براى پاسخ باید عبادت اصطلاحى را شناخت.

این مقاله ضمن ارائه دیدگاه‏هاى مفسران فریقین درباره «عبادت» به ارزیابى آن‏ها پرداخته و این واژه را با توجه به شواهد عقلى و نقلى به «حس انقیاد و خضوع در پیشگاه ربّ» معنا کرده است بدین‏سان چون عبادت، دائرمدار مرگ و زندگى شفیع نیست بلکه دائرمدار ربوبیّت اوست. اگر خاضع، هیچ شأنى از شئون ربوبى را به طور مستقل براى کسى که به او التجا برده و از او شفاعت مى‏طلبد، قائل نباشد هرگز کار او عبادت نیست هرچند شفیع مرده- و بر فرض همانند سنگ بى‏جان- باشد و اگر به او شأنى از ربوبیّت بخشد کمترین خضوع در برابر او- هر چند شفیع زنده باشد- شرک عبادى است اما چون هرگز مسلمین براى اهل قبور، شأن ربوبى قائل نیستند، نمى‏توان آنان را مشرک پنداشت.

کلیدواژگان: عبادت، ربّ، شرک عبادى، توسل، استغاثه، تکفیریان.

طرح مسئله‏

یکى از ادلّه تکفیر انبوهى از مسلمین، اتهام به آنان درباره توسل جویى، استغاثه و شفاعت طلبى ایشان نزد قبور انبیا و اولیاست که آنان را مشرک محسوب مى‏کنند و به عنوان فتوا مى‏گویند: این کار موجب خروج از آیین اسلام خواهد شد. مانند این عبارت که با صراحت مى‏نویسد:

دعا النّبى نداؤه والاستغاثه به بعد موته فى قضا الحاجات و کشف الکُرُبات شرک یخرج من مله الاسلام سواء کان ذلک عند قبر ام بعیدا؛ خواندن پیامبر و استغاثه به ایشان پس از وفات براى برآوردن حاجت‏ها و دفع گرفتارى‏ها شرک است و انسان را از آیین اسلام بیرون مى‏برد، در این حکم تفاوتى بین خواندن نزد قبر یا دور از قبر نیست.[۲]

هرگاه مسلمانى را از آیین اسلام بیرون بدانیم و بر آن فتوا دهیم به طور مستقیم یا غیر مستقیم بهانه‏اى نیرو ضد براى افراطیون تکفیرى فراهم مى‏آوریم تا حکم به ارتداد و کفر مسلمان و سپس قتل او را صادر کنند. با آن که شرک و خروج از اسلام اتهامى ناچیز نیست تا بتوان با ادلّه ضعیف بلکه خطا آن را به اثبات رساند و جهان اسلام را دچار فتنه و برادرکشى کرد.

لابد در نظر صاحبان این فتوا، شرکى که مسلمین گرفتار آنند شرک عبادى است که در قرآن «ظلم عظیم» و «گناه نابخشودنى» شمرده شده است. خداوند سبحان مى‏فرماید: … إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ)[۳] و نیز در این آیه مى‏فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى‏ إِثْماً عَظِیماً[۴])

پرسشى که در این‏جا مطرح است این‏که: «عبادت» در اصطلاح به چه معناست که با توسل و استغاثه و شفاعت نزد قبور، شرک عبادى تحقق مى‏یاید؟ این پرسشى اساسى است که باید پاسخ آن را در کتاب خدا یافت. چون قرآن، «قول فصل»[۵] و «فرقان»[۶] و معیار حق از باطل است.

هر چند بحث از «عبادت» در قرآن بسیار گسترده است، این مقاله- با توجه به حجم بحث- کوشیده تا دیدگاه‏هاى مفسران را درباره معناشناسى عبادت تحصیل و تحلیل کند و سپس با ارزیابى اصولى از دیدگاه آنان به اصطلاح عبادت در کتاب خدا راه یابد و اتهام و التباس به کفر و شرک مسلمین را بر اساس آموزه‏هاى قرآنى برطرف سازد.

عبادت در لغت‏

ارباب لغت، ماده «ع. ب. د» را با ساختارهاى متنوع و کاربردهاى گوناگون ذکر کرده‏اند. بخش عمده‏اى از مباحث آنان براى تعیین ساختار این واژه در دو کاربرد «عبد» به معناى مملوک (در برابر مولى) و «عبد» به معناى بنده (در برابر حق تعالى) است.[۷]

ابن فارس طبق روش خود، کوشیده معانى گوناگون این واژه را در دو گروه کلى دسته بندى کند؛ وى مى‏نویسد:

العین والباء والدال اصلان صحیحان، کانّهما متضادّان، و [الاول‏] من ذینک الاصلین یدّل على لین و ذُلّ والآخر على شدّه و غِلَظ.[۸]

ابن‏منظور[۹] جوهرى‏[۱۰] فیروزآبادى‏[۱۱] نیز معناى ذلّت را براى عبادت پذیرفته، مى‏گویند: «اصل العبودیه، الخضوع والتذلّل»

لغت‏شناسان این معنا را از این دو تعبیر در زبان عرب گرفته‏اند: الف) «بعیر معبَّد» ب) «الطریق المعبَّد». فراهیدى بر اساس تعبیر اول مى‏نویسد:

بعیرُ معَبّد، مَهنوءٌ بِالقَطِران و خُلّى عنه فلا یدنُو منه أحد و هو [اى معبَّد] الذّلولُ ایضاً یوصَف به البعیر.[۱۲]

دیگران نیز همین معنا را براى جمله «بعیر مُعَبَّد» آورده‏اند هر چند در بین آنان در مورد چگونگى درک این معنا اختلاف به چشم مى‏خورد؛ برخى معناى مطابقى این عبارت را «شتر متروک» و لازمه آن را رام شدن و تذللّ شتر دانسته‏اند. مانند صاحب اقرب الموارد که مى‏نویسد: «بعیر مَعَبَ‏د، اى: متروک لایرکب»[۱۳] از همین باب تعبیر «عبَّد تعبیداً» به کار رفته که به معناى «ذهب شارداً» است.[۱۴]

فراهیدى نیز در همین باره مى‏نویسد: «اذا طردک الطارد … فقد تعبّدک تعبداً».[۱۵] ابن‏فارس به لازمه این معنا تصریح کرده مى‏گوید: شتر روغن مالى را «بعیر معبَّد» گویند که لازمه آن تذلل و رام شدن اوست.[۱۶] در برابر این دیدگاه، جمعى دیگر از لغت‏پژوهان خود واژه مُعبَّد را به معناى تذلل برشمرده‏اند.[۱۷] در هر صورت کسى معناى تذلل را براى واژه «معبَّد» یا به معناى مطابقى و یا به معناى التزامى انکار نکرده است. بر همین‏ اساس ابن‏جریر مى‏نویسد: «العبودیه عند جمیع العرب اصلُها الذِّله … و مِنهُ سمَّى العبد، عَبداً لِذِلَّتِه لِمولاه»

لغت‏شناسان براساس تعبیرِ دوم «الطریق المعبَّد» نیز چنین آورده‏اند: «و هو کل طریق یکثر فیه المختلفه المسلوک»،[۱۸] «والمعبَّد، المُذلَّل من الطریق و غیره و المُکَرم ضده»[۱۹] «و هو المسلوک المذلّل»[۲۰] «عبّد الطریق و غیره: ذلَّلَه … یقال: طریق معبّد، اى: مذلّل بالوطء»[۲۱]

شیخ طوسى و طبرسى نیز مى‏نویسند: «العباده فى اللغه هى الذّله. یقال طریق مُعبّد، اى: مذلَّل بکثره الوطء … و سمّى العبد عبداً لذلّته و انقیاده لمولاه»[۲۲] مؤلف جامع البیان نیز چنین مى‏آورد: «العبودیه عند جمیع العرب، اصلُها الذِّلَّه … والشواهد من اشعار العرب و کلامها على ذلک اکثر من أن تُحصی»[۲۳]

در حدیثى از عامر بن طفیل نقل شده که درباره اصحاب صفه- که فقیر بودند- به پیامبر خدا مى‏گوید: ما هذه العِبِّدِى حَولَک یا محمد؟![۲۴] در نظر وى، یاران پیامبر خدا انسان‏هاى فرومایه خوار بوده‏اند.

راغب نیز اظهار تذلل را براى معناى عبودیت در نظر گرفته، مى‏نویسد:

العبودیه: اظهار التذلّل والعباده أبلغ منها لانهاغایه التذلّل و لایستحقها الّا مَن له غایه الإفضال و هو الله تعالى.[۲۵]

به نظر مى‏رسد راغب این معنا را از دو تعبیر گفته شده گرفته است. وى در پایان بحث از واژه عبادت چنین مى‏آورد:

یقال طریقُ معبَّداى مذلَّل بالوطء و بعیر مُعبَّد مذَّلل بالقَطِران و عبّدتُ فلاناً اذا ذلَّلته و اذا اتخذتَه عبداً؛ قال تعالى: أَنْ عَبَّدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ‏)[۲۶]

گفتیم ابن‏فارس معانى این واژه را در دو گروه دسته‏بندى کرده است: از نظر وى معناى دوم این واژه [در هیئت العَبْد] شدت و غلظت، قوّت و صلابت است که با متضاد با معناى تذلل مى‏باشد.[۲۷] بنابراین، این واژه از اضداد است‏[۲۸] و «تعبّد البعیر» به معناى إمتنع و صَعُبَ نیز است.[۲۹] از همین باب، تعبیر «ناقه ذات عَبدَه اى: ذات قوه و سَمن» و تعبیر «مالثوبک عَبَدَه، اى: قوّه» را به شمار آورده‏اند[۳۰] بنا به قول ابوعمرو، معناى … انا اوّل العابدین) در آیه شریفه ۸۱ از سوره زخرف که مى‏فرماید: قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ‏) از همین باب است یعنى: من نخستین کسى هستم که از این پندار که خداوند فرزند داشته امتناع دارم به خشم مى‏آیم و متنفر خواهم شد.[۳۱]

جمعى از لغت‏پژوهان نیز «عبادت» را به معناى اطاعت دانسته‏اند[۳۲] و گاهى قید مع الخضوع را به آن افزوده‏اند.[۳۳] برخى نیز با قید دیگرى آورده‏اند مانند قولى که مى‏گوید: «العباده: الطاعه و نهایه التعظیم لله تعالى»[۳۴] در قولى دیگر مجموعه‏اى ازاین معانى گرد آمده است که مى‏نویسد: «عَبَد الله عباده عُبودَهً: طاع له و خَضَعَ و ذَلَّ و خَدَمَه والتَزَمَ شرائعَ دینه وَوَحَّده»[۳۵]

از مجموعه مباحث یاد شده مى‏توان چنین نتیجه گرفت: ماده «ع. ب. د» در اصل به معناى هموار و رام بودن و ضد آن گردن‏کشى، امتناع و غلظت است. پس خضوع و تذلل به نوعى واژه همنشین در این معناست چون با هموار و رام بودن ارتباط ترادف یا تلازم دارد. برخى نیز این ماده را به معناى اطاعت و فرمانبردارى و یا همراه با قیودى دیگر دانسته‏اند.

عبادت در دیدگاه قرآن‏پژوهان‏

نوعاً مفسران فریقین براى کشف معناى اصطلاحى عبادت، معناى لغوى آن را مدنظر قرار داده‏اند. هر چند در مورد چگونگى کاربرد معناى لغوى این واژه براى معناى اصطلاحى آن اختلاف نظر دارند به همین رو، دسته بندى دیدگاه‏هاى آنان دشوار خواهد بود. از یک نظر مى‏توان دیدگاه‏هاى آنان را همانند دیدگاه لغت پژوهان- که عبادت را به معناى رام و خضوع و یا اطاعت و فرمانبردارى دانستتند- به دو گروه عمده تقسیم کرد:

الف) معناشناسى عبادت بر محور خضوع و تذلل‏

هر چند مؤلف بحرالمحیط عبادت اصطلاحى را به معناى تذلل مى‏داند و آن را به جمهور مفسران نسبت مى‏دهد[۳۶] اما با جست و جو در تفاسیر به این واقعیت مى‏رسیم که مفسران متوجه این نکته بوده‏اند که عبادت اصطلاحى را نمى‏توان تنها به معناى خضوع و تذلل بدون هیچ قید و شرطى دانست؛ چون چه بسا در مواردى خضوع صدق کند اما عبادت نامیده نشود؛ مانند: خضوع بنده در برابر مولاى (عرفى) خود یا خضوع انسان در برابر والدین، به همین رو، مفسران قیود یا شروطى را براى خضوعى که عبادت نامیده مى‏شود در نظر گرفته‏اند تا نوعى خاص از خضوع تحقق یابد؛ این نوع خاص از خضوع که عبادت اصطلاحى را پدید مى‏آورد به دو دسته تقسیم مى‏شود:

الف. خضوع همراه با قیود دیگر؛

ب. غایت و نهایت خضوع (منتهاى فروتنى).

خضوع در دسته اول همراه با این قیود به کار رفته است: «خضوع و تذلل و اعتراف به ربوبیت و یکتایى حق‏تعالى و در خدمت او بودن»،[۳۷] «خضوع در برابر کسى که در عالى ترین درجه کمال است و کمالى فوق از متصور نیست»،[۳۸] «خضوع در پیشگاه کسى که خاضع او را إله مى‏بیند تا حق امتیاز الوهیتى که براى او نظر گرفته، ادا کند»[۳۹] «کمال محبت با خضوع و خوف»[۴۰] «خضوع و تذلل براى إعظام و إجلال معبود»،[۴۱] «تذلل و خضوع و انکسار که لازمه آن اطاعت و فرمانبردارى از مولى است»،[۴۲] «خضوع و کرنش در برابر کسى که او را «إله» عالم یا موجودى که امور هستى به او تفویض و واگذار شده بدانیم اعم از امور تکوینى و تشریعى»[۴۳] «خضوع لِشى‏ء عَلى أنّه ربّ یعبد؛ خضوع براى چیزى که- در ذهن عابد- ربّ و معبود است.»[۴۴] «خضوع مطلق که در درون آن تسلیم [مطلق‏] در برابر معبود و ذوب در وجود او نهفته است و عابد را در پیشگاه او بى‏نشان مى‏کند و با همین تسلیم [مطلق‏] صفت الوهیت به معبود مى‏بخشد»،[۴۵] برخى نیز براساس آیه شریفه‏ إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی‏)[۴۶] عبادت را لازمه الوهیت خدا دانسته و مى‏گویند: «چون الهى به غیر از خدا نیست پس غیر خدا هیچ کس شایسته عبادت نیست.» آنان این آموزه را محصول پژوهش دانشمندان مى‏داند که گفته اند: «عبادت براى غیر خدا شایسته و روا نیست.»[۴۷]

نظریه «غایت خضوع» که دسته دوم را تشکیل مى‏دهد چنین مى‏آورد: «العباده أعلى مراتب الخضوع و التذلُّل و لا تستحقها الّا الله؛ عبادت، نهایت خضوع و تذلل و تعظیم است که جز براى خداوند سزاوار نیست [پس تنها در پیشگاه اوست که حقیقت عبادت تحقق مى‏یابد.]» ظاهراً ابوعیسى رُمّانى (د/ ۳۸۴ ق) مبدع این معناست؛[۴۸] جمعى زیاد از قرآن‏پژوهان این نظریه را پذیرفته و به نقل همین عبارت اکتفا کرده‏اند.[۴۹]

جمعى دیگر در مقام شرح این دیدگاه- که چرا نهایت خضوع و تذلّل براى خداوند سزاست و بدون این درجه از خضوع، عبادتى صورت نمى‏بندد- اوصاف حق‏تعالى را مدنظر مى‏آورند از جمله چنین مى‏گویند: «له غایه الإفضال: چون نهایت نیکویى و فزونى تنها براى خداست»[۵۰] برخى دیگر مى‏گویند: چون اصول نعمت‏ها از حیات و قدرت و … تنها از ناحیه خداست پس عقلًا نهایت خضوع و تعظیم نیز فقط براى خدا تحقق دارد. مرحوم طبرسى از متقدمان در این باره مى‏نویسد:

العباده ضرب من الشُّکر و غایه فیه لانها الخضوع بأعلى مراتب الخضوع مع التعظیم بأعلى مراتب التعظیم و لا تستحق الا باصول النعم التّى هى خلقُ الحیاه والقدره والشَّهوه ولا یقدر على غیر الله تعالى فلذلک اختص سبحانه بأنّه یعبد؛ عبادت نوعى شکر است و نهایت شکر، چون عبادت، عالى ترین مرتبه خضوع با تعظیم [معبود] با برترین مراتب تعظیم است. بنابراین، این نوع شکر [که عبادت نام دارد] جز براى اصول نعمت که آفرینش حیات و قدرت و خواسته‏هاست، سزاوار نیست و چون فقط در توان خداوند است که این نعمت‏ها بیافریند پس تنها خداست که باید عبادت شود.[۵۱]

عبارت طبرسى برگرفته از دیدگاه شیخ الطائفه طوسى است.[۵۲] طبرسى در تفسیر جوامع الجامع این معنا را با نوعى تلفیق با دیدگاه زمحشرى نقل کرده است.[۵۳] زمخشرى در این زمینه مى‏گوید:

العباده أقصى غایه الخضوع و التذلّل … و لذلک لم تستعمل الّا فى الخضوع لله تعالى لأنّه مولى اعظم النِّعم فکان حقیقاً بأقصى غایه الخضوع؛[۵۴] عبادت، نهایت و آخرین درجه خضوع و تذلل است؛ به همین رو تنها براى خضوع در پیشگاه خدا به کار مى‏رود، چون تنها خداوند، ولى بزرگ‏ترین نعمت‏هاست پس نهایت خضوع تنها سزاوار اوست.

مرحوم طیب از متأخران نیز اوصاف حق‏تعالى را در نظر آورده مى‏نویسد:

حقیقت عبودیت که غایت تذلل و انکسار و خاکسارى است مختص بذات واجب الوجود و مالک الرّقاب و ولى و صاحب اختیار حقیقى و ذاتى، حضرت حق تعالى است.[۵۵]

جمعى از مفسران این نظریه را با شرح بیش‏تر بسط داده‏اند؛ مانند این دیدگاه که مى‏گوید: «عبادت، نهایت خضوع است که جز براى خدا تحقق نخواهد یافت چون تنها خداوند است که نهایت نعمت را ارزانى خلق کرده تا از آن بهره برند و حیات بخشیده تا از آن سودمند گردند، پس عبادت تنها براى اوست:

العباده، غایه الخضوع والتذلّل … فلا تلیق الّا بالمنعِم فى الغایه و هو المنعم بخلق المنتفع و بأعطاء الحیاه الممکنه من الانتفاع کما قال تعالى‏ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ …) وقوله تعالى‏ خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً) عبادت نهایت خضوع و تذلل است … پس جز براى کسى که نهایت نعمت را ارزانى مى‏کند شایسته نیست چون اوست که نعمت دهنده به همه آفرینش است تا از آن بهره برند و حیات بخشیده تا از آن سودمند گردند؛ همان‏گونه که- درباره نعمت حیات- فرمود: «شما مرده بودید و به شما حیات داد» و- درباره نعمت بهره مندى از آفرینش- فرمود: هر چه در زمین است براى شما آفرید.[۵۶]

باز مانند نیشابورى که احوال سه گانه انسان را نسبت به گذشته، حال و آینده در نظر گرفته آن‏گاه پاره‏اى از نعمت‏هاى خداوند را در این سه قلمرو برشمرده سپس چنین نتیجه گرفته است:

فلا مفزع للِعبد فى شى‏ء من أحواله الّا الیه فلا یستحق عباده العبد الّا هو: پس هیچ گریزگاهى براى بنده در هیچ کدام از احوال سه‏گانه جز سَمت و سوى او نیست؛ پس عبادت بنده جز براى او سزاوار او نیست.»[۵۷]

برخى دیگر در این گروه بر این باورند که غایت خضوع ناشى از ادراک عقلى انسان در برابر اصول نعمت‏ها و گونه‏هاى آن نیست بلکه از ادراک شهودى عظمت معبود و باور و تجربه قبلى به سیطره اوست که عابد را احاطه کرده و به این نوع از خضوع فراخوانده است. محمد عبده در این باره مى‏نویسد:

انّ العباده ضرب بن الخضوع بالغَ حدَّ النهایه ناشى عن استشعار القلب عظمه للعبود لا یعرف منشأها و اعتقاد بسلطه لا یدرک کنهها و ماهیتها، و قُصارى ما یعرف منها انما محیطه به ولکنّها فوق ادارکه.[۵۸]

حاصل آن‏که: بنابراین دیدگاه، عبادت به معناى غایت خضوع است. این معنا افزون بر آن‏که در تفاوت نهادن بین واژه عبودیت و عبادت پدید مى‏آید- چون عبودیت را اظهار تذلل و عبادت را غایت تذلل دانسته‏اند- افزون بر آن، چون عبادت تنها به خدا اختصاص دارد و هیچ کس شایسته عبادت نیست پس باید آن را نهایت خضوع و تذلل دانست که جز براى خداوند تحقق نخواهد یافت، چرا که تنها اوست که نهایت نیکویى و تفضل را دارد، باز فقط اوست که اصول و یا نهایت نعمت‏ها از خلق و حیات و … را از ارزانى بندگانش کرده است. باز تنها واجب الوجود و ولى و صاحب اختیار حقیقى اوست. و باز تنها اوست که در عالى‏ترین درجات کمال قرار دارد پس عبادت، ویژه اوست؛[۵۹] به همین رو، باید عبادت را غایت خضوع دانست که براى هیچ کس جز خداوند روا نیست. چون این اوصاف، منحصر به اوست؛ این اوصاف یا بر پایه ادراک عقلى کشف مى‏شوند و یا بر پایه احساس قلبى از عظمت معبود و باور به سلطه او که کنه آن شناخته نیست.

ب) معناشناسى عبادت بر محور اطاعت‏

بیشتر قرآن‏پژوهان در این گروه نیز متوجه این نکته بوده‏اند که عبادت اصطلاحى را نمى‏توان صِرف اطاعت معنا کرد و ناگزیر باید قیود و شروطى را در اطاعت لحاظ کرد.

فهرست دیدگاه آنان بدین شرح است: «نهایت فرمانبردارى»،[۶۰] «اطاعت خالصانه با یکتا دانستن حق‏تعالى»،[۶۱] «اطاعت خالصانه با یکتا دانستن خداوند همراه با تذلل و خشوع»[۶۲] «یکتا دانستن حق‏تعالى همراه با اطاعت و خضوع»،[۶۳] «گردن نهادن به فرمان خدا»،[۶۴] «پرستش به روشى که معبود به آن دستور داده است»،[۶۵] «انجام کار توسط مکلَّف برخلاف خواسته نفس براى تعظیم [امر] خداوند»،[۶۶] «انجام کارى که به آن امر شده و مکلّف به قصد امتثال امر، آن را انجام مى‏دهد»،[۶۷] «تمرین نفس براى پذیرش مشقت‏ها براى فرمانبردارى»[۶۸] «انجام هر عمل و قول پنهان و آشکار که خداوند دوست دارد و مى‏پسندد»،[۶۹] «هر آن چه که کمال محبت، خضوع و خوف را در خود داشته باشد»،[۷۰] «تسلیم محض معبود شدن»،[۷۱] «برپا داشتن شریعت و اوامر حق‏تعالى همراه با تذلل و فروتنى»[۷۲] «توجه [قلبى‏] و سلوک [عملى‏] بر وجه تذلل و خضوع»،[۷۳] «اطاعت و تذلل»،[۷۴] «اطاعت همراه با تذلل و خضوع»،[۷۵] «رفتار و هر نوع برخورد خاضعانه انسان در برابر کسى که آن را إله مى‏بیند»،[۷۶] و بالاخره این نظریه که مى‏گوید: «عبادت، ارائه و نشان دادن مملوکیت [در رفتار، گفتار، منش‏ها و …] در برابر پروردگار مالک است. چون کلمه عبارت متعددى است- و مى‏گوییم ایاک نعبد- پس نباید آن را به معناى تذلل و خضوع دانست- که لازمند-»[۷۷] با این وصف مى‏توان گفت: هر چند عبادت در لغت به معناى ارائه مملوکیت نیست اما در این ارائه دو عنصر تذلّل و فرمانبردارى نهفته و لازمه آن است. این نظریه بدیع از علامه طباطبایى است و- تا آن جا که مى‏دانیم- پیش از ایشان مطرح نبوده است.

حاصل آن که: در تعریف عبادت در محور اطاعت نیز تلاش قرآن پژوهان را براى انحصار بخشیدن به معناى «عبادت» براى حق‏تعالى ملاحظه مى‏کنیم. آنان با توجه به این حقیقت که عبادت فقط براى خدا تحقق دارد قیود و شروطى را- همانند معناى عبادت بر محور خضوع و تذلّل- براى اطاعت در نظر آورده‏اند گاهى آن را نهایت اطاعت دانسته‏اند و در مواردى کوشیده‏اند بین کاربردها و معانى لغوى عبادت از خضوع، تذللّ و اطاعت جمع کنند و یا تسلیم و انقیاد را- که لازمه خضوع و تذللّ است- در معناى عبادت لحاظ کنند. گاهى نیز قیود ناظر به اوصاف حق‏تعالى مانند رب، إله را در تعریف عبادت در نظر گرفته‏اند. برخى نیز قید باور به یکتا دانستن حق‏تعالى را در تعریف اخذ کرده‏اند که در پاره‏اى از روایات ذیل آیه‏ إِیَّاکَ نَعْبُدُ نقل شده است.[۷۸] در هر صورت همه این قیود و شروط براى آن است که بر معناى انحصارى عبادت تأکید کنند.

در پایان نقل دیدگاه‏ها لازم است به این نکته اشاره کنیم، قرآن پژوهان در پاره‏اى از موارد به مناسبت تعریف عبادت به مراتب عبادت نیز اشاره کرده‏اند؛ مانند این عبارت در تفسیر «روض الجنان» که مى‏گوید:

عبادت اسمى است شامل افعال قلوب و افعال جوارح اول باید تا به دل خاشع و خاضع بود و قصد نکند به آن عبادت جز معبود خود را و نیت را خالص کند … و آن چه افعال جوارح است آن است که بر وجه مشروع و مأمور به کند و ترک محرمات از عبادت باشد …[۷۹]

تقسیمات و درجات دیگر عبادت در عبارت‏هاى دیگر مفسران به چشم مى‏خورد:[۸۰] «بروسوى» اقسام عبادت را از کتاب اربعین غزالى ده قسم مى‏آورد[۸۱] در تفسیر التحریر و التنویر نیز با اندکى تفصیل به مراتب عبادت اشاره شده است.[۸۲]

ارزیابى دیدگاه‏هاى قرآن‏پژوهان‏

آنچه از دیدگاه‏هاى قرآن پژوهان درباره عبادت اصطلاحى بیان شد نوعاً برگرفته از آثار آنان در تفسیر پنجمین آیه از سوره حمد است؛ هرچند امکان دارد در لابه‏لاى عباراتشان در جاهاى دیگر اصلاح یا تغییرى در این معنا صورت داده باشند.

بخش عمده کاستى‏ها در دیدگاه مفسران با اصطلاح‏شناسى عبادت نمایان خواهد شد که به‏زودى در نظریه مختار ملاحظه خواهید کرد. آن‏چه در این جا ملاحظه مى‏کنید فهرست از چند اشکال با تفکیک نظریه‏هاست:

۱- نظریه‏اى که عبادت را خضوع همراه با قیود دیگر مى‏داند، با آن‏که از معناى لغوى عبادت بهره گرفته از این امور غافل مانده است:

* عبادت را باید به گونه‏اى معنا کرد که حتى الامکان مصادیق دیگر آن را نیز پوشش دهد، مانند عبادت بت‏ها، عبادت شیطان و … بنابراین اگر عبادت را به معناى خضوع در برابر کسى که در عالى ترین درجات کمال است، بدانیم، مصادیق دیگر عبادت را دربرنخواهد گرفت. این اشکال به نظریه‏هاى دیگر در باب معناى عبادت وارد است، آنان تنها عبادت خدا را معنا کرده‏اند؛ با آن که واژه «عبادت» در کتاب خدا در موارد دیگر نیز به کار رفته است و على‏الاصول نمى‏توان آن‏ها را صرف مشترک لفظى دانست.

* هرگز نباید در معناى عبادت، از واژه معبود، إله، الوهیت و مشتقات آن‏ها استفاده کرد، این فرایند از باب اخذ موضوع در تعریف است که دور باطل خواهد بود؛ چون إله به معناى معبود و معبود اسم مفعول عبادت است. این اشکال نیز در تعداد قابل توجهى از تعاریف واژه عبادت به چشم مى‏خورد. مانند نظریه که مى‏گوید:

عبادت خضوع و تذلل براى اعظام و اجلال معبود است، یا مى‏گوید: خضوع براى چیزى که در ذهن عابد ربّ و معبود است یا نظریه‏اى که عبادت را لازمه الوهیت خدا دانسته است و ….

* در این نظریه باید مرز خضوع مطلق که به تسلیم و سپس به ذوب شدن در معبود مى‏انجامد با خضوع و تسلیم محبوب در برابر مُحبّ و یا ولى خدا تفکیک شود، از جمله باید منشأ و کششى که این خضوع را پدید مى‏آورد توجه و آن را در معناى عبادت اشراب کرد تا این مرز شناخته شود.

۲- نظریه که عبادت را غایت خشوع مى‏شناسد نیز با کاستى‏هایى مواجه است از جمله:

* واژه عبادت- تا آن‏جا که از کتب لغت و شواهد عربى جست و جو شد- به معناى غایت خضوع نیست، بلکه عبادت به تمام مراتب خضوع و تذلل در معناى لغوى، اطلاق شده است. مانند «بعیر معبّد» و یا «طریق معبَّد». به نظر مى‏رسد این نظریه نیز- مانند نظریه پیشین- چون تنها در صدد معناى عبادت خدا برآمده و از کاربردهاى دیگر عبادت غفلت کرده، نهایت خضوع را در معناى عبادت در نظر گرفته است.

* این معنا تمام مراتب عبادت را دربر نمى‏گیرد، غایت خضوع براى اعلى مراتب عبادت است و مراتب دیگر عبادت از تعریف خارج شده‏اند. بنابراین، این معنا مطرد نیست، چه بسا بنده‏اى که خدا را عبادت مى‏کند، اما غایت تذلل و خضوع را به نمایش نمى‏گذارد با آن که عبادت و بندگى خدا مى‏کند. باز این معنا منعکس نیست چون چه بسا مشرکى که غایت خضوع و تذلل را براى غیر خدا به کار مى‏برد یا حتى کافرى که نهایت تذللّ را براى والدین خود دارد با آن که مشرک و کافر خدا را عبادت نمى‏کنند.

* این نظریه بیشتر به این نکته پرداخته که چرا تنها حق‏تعالى شایسته پرستش است و دیگران هیچ سهمى از عبادت ندارند. اما به این پرسش نپرداخته که چرا مشرکان غیر خدا را عبادت مى‏کنند آنان چه ذهنیتى از معبودهاى خود دارند که آن‏ها را شایسته عبادت مى‏دیدند؟! لابد مشرکان وصفى از اوصاف حق‏تعالى را به خطا براى معبودهاى خود در نظر مى‏گیرند تا صلاحیت عبادت را براى آنان احراز کنند؛ بنابراین، باید در جست و جوى این وصف بود و عبادت را به گونه‏اى در نظر آورد که تمام مصادیق- از عبادت بت، شیطان، طاغوت و …- آن را در برگیرد. حاصل آن‏که: این نظریه بیشتر وضع مطلوب و حقیقت عبادت را در نظر گرفته است به جاى آن‏که وضع موجود یعنى ذهن عابدى که خدا یا بت و یا نفس و … را مى‏پرستد بازخوانى کند.

* واقعیت این است که نوع مردم در عبادت خدا متوجه معرفت براى استحقاق عبادت بدین صورت که این نظریه مى‏گوید، نیستند؛ به این که عقلًا بدانند چون خداوند اصول و یا بزرگ‏ترین نعمت‏ها را ارزانى بنده کرده و یا واجب الوجود است و … پس باید او را عبادت کرد، افزون بر آن، این معرفت چنین خضوعى را در پیشگاه معبود را به بار نمى‏آورد چه رسد به غایت خضوع؛ چون چه بسا آدمى خدا را به عنوان آفریننده اصول نعمت‏ها و ولى بزرگ‏ترین نعمت‏ها و … بشناسد اما خضوع و تذلل در پیشگاه او را برنتابد؛ مانند شیطان که خدا را خالق و ربّ حیات و ممات مى‏داند[۸۳] اما از عبادت خدا سرپیچى کرده است. دیدگاه محمد عبده نیز که این استحقاق را در احساس قلب عابد نسبت به عظمت معبود جست و جو مى‏کند (نه در ادراک عقلى آنان) به مراتب عالى عبادت نظر دارد با آن که دست کم با شوق پاداش یا خوف کیفر نیز عبادت صورت مى‏پذیرد.

۳- نظریه‏اى که عبادت را به معناى اطاعت همراه با قیود و شروطى مى‏آورد نیز از سهام نقد مصون نیست از جمله:

* آنان به موارد استعمال عبادت اشاره کرده‏اند و الّا اطاعت و فرمانبردارى لازمه و یا نمود خضوع و تذللّ عبد در برابر مولى و معبود است ولى عین آن نیست.[۸۴] چون اصل بر عدم ترادف معناى عبادت با اطاعت است؛ لغت‏شناسان نیز دلیلى براى این ترادف نیاورده‏اند به همین رو، از یک سو عبادت در برابر استکبار و اطاعت در برابر معصیت قرار دارد و از سوى دیگر اطاعت محض براى غیر خدا باذن او رواست (مانند اطاعت از معصومان) اما عبادت براى غیر خدا به هیچ روى جایز نیست؛ افزون بر آن شرک در اطاعت با ایمان قابل جمع است اما ایمان با شرک در عبادت قابل جمع نیست.

* این نظریه نیز بیشتر به حقیقت عبادت خدا پرداخته است به جاى آن‏که ذهن و ضمیر عابد را در برابر معبودش شناسایى و براساس آن، عبادت را معنا کند؛ به همین رو، در برخى از تعریف‏ها در این نظریه نیز- مانند نظریه‏هاى قبلى- کاربردهاى دیگر عبادت، مانند: عبادت شیطان، نفس، بت از تعریف خارج شده‏اند.

* اساساً کسى که بت مى‏پرستد، اطاعت از بت نمى‏کند چون بت براى او دستورى ندارد جز آن که عبادت بت‏پرست را- در واقع امر- عبادت شیطان بدانیم که این کار را براى او تزیین داده و باطل را در چهره حق در پندار وى نشانده است.

* در برخى از تعریف‏ها در این نظریه نیز اخذ موضوعِ إله و معبود در تعریف آمده که بطلان آن آشکار است مانند این تعریف که مى‏گوید: «عبادت، تسلیم محض معبود شدن است» و یا «رفتار خاضعانه انسان در برابر کسى که آن را إله مى‏بیند» و ….

* در نظریه‏اى که معناى عبادت را انجام کار به قصد امتثال امر مى‏داند اگر منظور امتثال امر خداوند باشد، سایر عبادات از تعریف خارج مى‏شود و اگر بدون قید امر از ناحیه خداوند را در نظر گیرد، عبدى که کار را به قصد امتثال امر مولاى خود انجام مى‏دهد باید کار وى را عبادات نامید.

* در نظریه‏اى که عبادت به معناى ارائه مملوکیت در برابر مالک مى‏شناسد تا عبادت را به صورت متعددى معنا کند،[۸۵] اگر قید مالک حقیقى که حق‏تعالى است را در نظر نیاورد. ارائه مملوکیت بردگان نسبت به مالک و مولایشان عبادت محسوب مى‏شود که بطلان آن آشکار است و اگر این قید را در نظر آورد معناى عبادت شیطان و نفس و … از تعریف خارج مى‏شود، چون شیطان و نفس، مالک رقاب عابدان خود نیستند هر چند بر اثر سوء اختیار عابد، مالکِ تدبیر همه شئون او شده‏اند.

عبادت: انقیاد و تذلل در پیشگاه ربّ‏

عبادت بر دو رکن «انقیاد، رام بودن، تذلّل» و مفاهیم شبیه به آن‏ها و «ربّ به معناى مالک مدبر»[۸۶] بنا شده. این دو رکن در معناى عبادت حضور دارند به گونه‏اى که هرگز نمى‏توان آن‏ها را نادیده گرفت. بنابراین مى‏توان عبادت اصطلاحى را به معناى «حس انقیاد، رام بودن و تذلل در پیشگاه ربّ» معنا کرد.

در این جا شرح فشرده از هر کدام از اجزاى این تعریف را ملاحظه کنید.

یک: انقیاد در لغت به معناى خوار و رام شدن و به یک معنا- در مراتب عالى آن- سرسپردگى است. در این کلمه، تسلیم، تعلق و وابستگى هست. شاید معناى «بنده» براى «عبد» در زبان فارسى ناظر به همین دیدگاه است. چون «قَوَد»- به عنوان ماده انقیاد- به معناى مهار و لگام است. گویى بنده به خود لگام زده، خود را در بند نهاده و رام گشته است و با خضوع خویش، این بند را پیوسته به گردن خود استوار داشته و در پى آن وابسته به مولى و تسلیم امر وى- در جایى که عبد در برابر مولى قرار دارد- یا تسلیم ربّ خود در جایى که عبد در برابر ربّ قرار گیرد- مى‏باشد؛ پس «عبد»- بر وزن صعب- صفت مشبهه است. کسى که منش تذلل و انقیاد در وى نهادینه شده است.

این رکن در معناى عبادت، همسان با معناى لغوى آن است. ارباب لغت- همان‏گونه که ملاحظه کردید- عبادت را به رام بودن، خضوع و تذلل معنا کردند. در برخى از روایات نیز عبادت در معناى لغوى آن به کار رفته- که کمک شایانى به درک معناى عبادت دارد- مانند این تعبیر از امام على (ع) که مى‏فرماید: «فَعَبِّدوا أنفسَکم لِعبادَتهِ؛

جان‏هاى خود را بر عبادت او رام و هموار سازید.»[۸۷] شاید از این آیه کریمه: … فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ‏[۸۸] «پس معبود شما معبود یکتاست پس تسلیم امر او باشید و خاشعان را نوید ده» بتوان دریافت که در عبادت، عنصر تسلیم و رام شدن نهفته است. چون «إله» به معناى معبود کسى است که در برابر او فروتنى و فرمانبردارى صورت مى‏پذیرد. این کریمه با تقدم جار و مجرور «له» بر «أسلِموا» از انحصار این انقیاد سخن مى‏گوید و گویى مى‏فرماید شما در برابر إله به طور فطرى تسلیم هستید، اما بدانید تنها إله شما الله است پس تنها براى او منقاد و تسلیم باشید.

دو: در قرآن کریم مى‏توان واژه‏هاى ضد یا جانشین و واژه‏هاى مترادف یا همنشین با «عبادت» را دریافت تا براى درک معناى عبادت راه‏گشا باشد.

الف: واژه‏هاى جانشین:

قرآن کریم در برابر خضوع و تذلل، تعابیر استکبار و استنکاف را به کار برده که مى‏توان از باب یعرف الاشیاء بأضدادها صحت این رکن را اثبات کرد. قرآن در چند آیه این دو تعبیر را در سیاق آیات عبادت به کار برده است. مانند این آیه شریفه: … إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ‏[۸۹] «قطعاً کسانى که از روى بزرگ‏پندارى و گردن‏کشى از عبادت من سرباز مى‏زنند به زودى خوار و ذلیل وارد دوزخ خواهند شد.»

در آیه دیگرى در مقام پندارزدایى از مسیحیان مى‏فرماید: وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَهٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ …* لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِکَهُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً[۹۰] «و نگویید: خداى یگانه سه تاست [پدر، پسر و روح‏القدس‏]؛ از این سخن باز ایستید که براى‏ شما بهتر است. جز این نیست که خداوند، معبودى یگانه است؛ او از داشتن فرزند منزّه است* مسیح هرگز از این که بنده خدا باشد ابایى ندارد و آن را ناخوش نمى‏شمرد و فرشتگان مقرب او نیز این‏گونه‏اند و هر کس از عبادت خدا روى‏گردان دیگران شود و تکبر ورزد، خداوند آنان را یکسره به سوى خود محشور مى‏کند.»

قرآن درباره اوصاف مقربان نیز مى‏فرماید: … وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ‏[۹۱] «و کسانى که مقرّب درگاه اویند تکبر نمى‏ورزند و از عبادت او سرباز نمى‏زنند و خسته نمى‏شوند» در سوره اعراف آیه ۲۰۶ نیز همین مضمون آمده است.

«استنکاف» در اصل از «نَکَفْتَ الشى‏ء» به معناى نَحَّیتَه‏[۹۲] است؛ یعنى: بیزارى جستن، بازایستادن و دورى گزیدن از چیزى است؛ «دِرهَم مَنکُوف» به درهمى گویند چون پست و بى‏ارزش است و از گرفتن آن سرباز مى‏زنند.[۹۳] «استکبار» نیز به معناى طلب الکِبر من غیر استحقاق است؛ یعنى بزرگى نمودن از خود و بزرگ‏منشى بدون استحقاق است.[۹۴] بنابراین، تعابیر «مَن یستنکِف عَن عِبادَته وَ یستَکبِر» در آیه مذکور به این معناست: کسى که از عبادت خدا رویگردان شود و بازایستد و بزرگ بینى کند؛ یعنى از رام و هموار شدن در برابر ربّ واقعى خود امتناع ورزد- این امتناع و سرباز زدن ریشه در غفلت یا نخواستن وى به عنوان موجود مخلوق و مربوب است و به جاى آن که به طور فطرى در برابر خالق و ربّ خود کرنش کند استنکاف مى‏کند و استکبار مى‏ورزد.

حاصل آن‏که: مى‏توان از تقابل معنایى استکبار و استنکاف با انقیاد و تذلل، رکن تذلل و رام شدن را براى عبادت اصطلاحى در نظر گرفت و بر آن تأکید کرد[۹۵] و از تعبیر اهل لغت که مى‏گفتند: «طریق معبَّد و بعیر معبَّد» براى آن شاهد آورد، طریق معبَّد راهى است که پستى و بلندى‏هایش هموار گشته براى رهروانش به جاى استنکاف و استکبار، رام و منقاد شده است؛ همین طور بعیر معبَّد شترى که براى صاحبش به جاى استنکاف، رام و نرم گردیده است.

البته این نکته را باید در نظر آورد که استنکاف و استکبار و در تقابل با آن‏ها واژه‏هاى انقیاد و خضوع امرى روحى است و به حس درونى فرد اطلاق مى‏شود. هرچند در نمایش برونى در اشکال گوناگون از اطاعت عملى تا سجده که نمایشِ نهایت تذلل است، بروز مى‏یابد. بنابراین، ممکن است کسى در ظاهر، خاضع نمایان شود، اما در درون خود مستکبر باشد یا بالعکس گمان رود شخصى مستکبر است، اما خاضع و منقاد است؛ چه این که این انقیاد و تذلّل در جوانِح قلبى، عقلى، عاطفى و در جوارحِ بدنى دست و پا زبان و … بروز و نمود مى‏یابد.

ب: واژه‏هاى همنشین:

در قرآن کریم در یک سیاق، واژه «دعا» همنشین با «عبادت» به کار رفته که از قرابت معنایى این دو تعبیر حکایت مى‏کند. مانند این آیه که مى‏فرماید: وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ‏[۹۶] «پروردگارتان گفت: مرا بخوانید دعایتان را اجابت مى‏کنم، قطعاً کسانى که از روى تکبر از عبادت من سرباز مى‏زنند، به زودى خوار و ذلیل وارد دوزخ خواهند شد.» باز در این مورد که عبادت و دعا در یک سیاق براى یک اندیشه به کار رفته است: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ … یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ[۹۷] «و از میان مردم کسى است که خدا را یکسویه و در برخى شرایط عبادت مى‏کند … به جاى خدا چیزى را مى‏خواند، [و مى‏پرستد] که نه به او زیانى مى‏رساند و نه به او سودى مى‏بخشد. این است آن گمراهى که با حق فاصله‏اى دور و دراز دارد.» یا عبادت و دعا در این سیاق که مى‏فرماید: قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏[۹۸] اگر در ماده «ع. ب. د» و «د. ع. و» در قرآن کریم کاوش کنیم به شواهد فراوان دیگرى براى صحت این ادعا پى مى‏بریم.[۹۹]

متعلق «دعا» به معناى خواندن- که با خضوع همراه است- کسى است که از او کارى ساخته است پس اگر در ذهن داعى (خواننده) مدعوى که خوانده مى‏شود در کار سازیش براى جلب منفعت و یا دفع ضرر مستقل فرض شود، این دعا موجب شرک عبادى است؛ در آیات قرآن، متعلق این نوع دعاى خاص، «إله»- به معناى معبود- و در سیاق آن‏ها نوعاً یا قید «من دون الله» یا «مع الله» به کار رفته است تا بر شرک الوهى (عبادى) دلالت کند. به همین رو است که مى‏گوییم: این دو قید نقش کلیدى در فهم آیات در این‏باره دارند. قید «من دون الله» در آیات پیش گفته و آیات فراوان دیگر به چشم مى‏خورد؛ مانند این آیه که با همین قید و با متعلق «إله» آمده و مى‏فرماید:

فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ …[۱۰۰] یا مانند این آیه کریم که مى‏فرماید: وَ إِذا رَأَى الَّذِینَ أَشْرَکُوا شُرَکاءَهُمْ قالُوا رَبَّنا هؤُلاءِ شُرَکاؤُنَا الَّذِینَ کُنَّا نَدْعُوا مِنْ دُونِکَ‏ …[۱۰۱] «و چون مشرکان [در قیامت‏] شریکانى را که براى خدا پنداشته‏اند ببینند، گویند: پروردگارا! اینانند شریکانى که براى تو قرار دادیم و آن‏ها را به جاى تو مى‏خوانیم»؛ تعبیر «مع الله» نیز در آیات متعدد با همان متعلق براى نمایاندن دلالت مذکور به کار رفته است.

مانند این‏که مى‏فرماید: وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ‏ …[۱۰۲] یا این آیه که مى‏فرماید:

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ.[۱۰۳]

بدین‏سان باید بر اساس آیات بر این نکته تصریح و تأکید کرد که «دعا» در صورتى مساوى با «عبادت» است که متعلق آن «إله» به وصف إله و یا «ربّ» به وصف ربّ باشد؛ در این موارد شرک عبادى با خواندن تعدد إله و یا ربّ پدیدى مى‏آید و قید «من دون الله» و یا «مع الله» نیز بر آن دلالت مى‏کند. ولى توحید الوهى با خواندن إله و معبود یکتاست که در آن از این قیود خبرى نیست. بنابراین، درصورتى‏که مدعو، مستقل فرض نشود؛ یعنى: متعلق دعا، إله نباشد «دعا» تنها به معناى لغوى دعوت و خواندن است. مانند این آیه که خطاب دختر شعیب را به حضرت موسى گزارش مى‏کند: قالَتْ إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا[۱۰۴] یا این آیه که مى‏فرماید: وَ اللَّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ‏ …[۱۰۵] از این جا مى‏توان به معناى احادیثى پى برد که دعا را مُخّ عبادت مى‏داند.[۱۰۶] چون- همان‏گونه‏ که گفتیم- دعا در صورتى به معناى عبادت است که متعلق آن إله باشد و نوعاً این نوع دعا با خضوع و تذلل براى دستیابى به اجابت همراه است.

سه: عبد در معناى عرفى که به آن برده مى‏گویند در برابر مولى و حرّ به کار رفته است. عبد، مُنقاد مولى است یعنى مهار زندگى‏اش به دست اوست و رام و فرمانبردار همنوع خود است؛ برخلاف انسان حرّ که مهار زندگیش به دست همنوع خود نیست و از فرمانبردارى آزاد است. امام على خطاب به فرزندشان امام حسن (ع) مى‏فرماید:

«ولا تکن عبدَ غیرِک و قَد جَعَلک اللهُ حُرّاً»؛[۱۰۷] پس رکن انقیاد و رام بودن در عبد عرفى نیز به چشم مى‏خورد. حتى عبد بما هو عبد براى رفع نیازها و احتراز از شدائد به مولایش وابسته مى‏شود لیکن مولایش را «عبادت» نمى‏کند؛ در متون دینى نیز تعبیر عبادت براى وى به کار نرفته است با آن که مى‏توان فرض کرد این برده تسلیم محض مولاى خود است. از این جاست که باید با دقت هر چه بیشتر در باره این پرسش اندیشید: چرا اندک خضوع والتجاى مشرکان در برابر بت، عبادت نامیده مى‏شود و موجب سقوط آنان به دره شقاوت است، اما خضوع محض بنده در برابر سرور خود حتى با امتثال امر مولى به قصد امتثال، عبادت نیست؟! از همین جاست که مى‏گوییم: باید ذهن مشرک را بازخوانى کرد و دریافت وى چه تلقى از بت دارد که التجا و خضوع او در برابر بت، عبادت نامیده مى‏شود.

اجمالًا باید گفت: بین عبد عرفى و مولایش، رکن دوم عبادت که ربوبیت است و گفتیم: عبادت در اصطلاح به معناى حس تذلل در پیشگاه ربّ است حضور ندارد و برده از مولاى خود به عنوان ربّ- که در آن ناگزیر قید «من دون الله» و یا «مع الله» وجود دارد- پیروى نمى‏کند تا رابطه رب و مربوب و عبد و معبود شکل گیرد. این نکته کلیدى درباره وجه اصلى تمایز بین معناى عرفى عبد با معناى اصطلاحى آن است.

در قرآن کریم نیز عبد در برابر مولى در این آیه به کار رفته است: وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ‏ …[۱۰۸] «اى مؤمنان، به مردان و زنان بى همسرى که از [همکیشان‏] شما هستند و به آن بندگان و کنیزانتان که شایستگى ازدواج را دارند، همسر دهید.»

البته مولى به معناى حقیقى جز براى ربّ به معناى حقیقى‏اش تحقق نخواهد یافت- که فقط حقتعالى است-. به همین رو، اگر عبد در براى خداوند به عنوان مولى به کار رفت منافاتى با معناى عبد در برابر مولاى عرفى ندارد، چون خداوند ربّ است یعنى؛ مالک مدبر همه شئون بنده خویش است پس تنها اوست که به معناى واقعى مولى است و غیر او هر چه هست همه عبدند و جز سِمَت عبد و بندگى چیزى ندارند.

چهار: واژه «عبادت» در قرآن در عصر نزول وحى به همان معنا به کار رفته که عرب مى‏فهمید و به کار مى‏برد؛ رسالت پیامبر اکرم و قرآن- مانند سایر انبیا و کتاب‏ها- این بود که مردم را به سَمت مصداق واقعى معبود هدایت کنند نه آن که تغییرى در مفهوم عبادت و معبود به وجود آورند. بنابراین، باید درک عرب عصر نزول را از عبادت و سپس پیوندهاى این واژه را با سایر مفاهیم در ذهن او پیدا کرد بدون آن‏که نیاز باشد در جست و جوى معناى جدید- تعیینى یا تعیّنى- از ناحیه شارع براى این واژه باشیم.

یکى از راه‏ها براى درک این معنا کاوش در معناى عرفى عبد در برابر مولى و تفاوت آن با عبد در برابر معبود است- که در بند قبلى درباره آن بحث شد- و نیز شناخت پیوندهاى عبادت با سایر مفاهیم است که در بندهاى بعد ملاحظه مى‏کنید.

پنج: همان‏گونه که اشاره شد براى درک معناى اصطلاحى عبادت باید پیوندهاى این واژه را با سایر مفاهیم در متون دینى کشف کنیم. به نظرما این کشف، اهمیت‏ بسزایى براى درک معناى عبادت خواهد داشت؛ بلکه مى‏توان گفت: عمده کاستى‏ها در دیدگاه مفسران به دلیل غفلت از همین نکته است. در این جا به صورت فشرده به تفکیک درباره رابطه عبادت با خالق، ربّ با استناد به آیه قرآن خواهیم پرداخت.

عبادت و خالقیت:

برخى از آیات که به این رابطه اشاره دارند عبارتند از:

– وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ‏؛[۱۰۹]

دعا در این آیه- بر اساس تحلیل پیش گفته- در بند دوم به معناى عبادت است. بر این اساس مفاد این آیه عبادت جز در پیشگاه خالق تحقق نمى‏یابد.

– وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَهً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاهً وَ لا نُشُوراً؛[۱۱۰]

این آیه براى ابطال پندار شرک در الوهیّت (شرک در معبود) از توحید خالقى بهره گرفته است. چون آنان خالق نیستند بلکه مخلوقند پس هیچ سِمتى از الوهیت ندارند.

– مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ‏ …؛[۱۱۱]

در این آیه نیز با استدلال عقلى از توحید خالقى، توحید الوهى را اثبات مى‏کند و رابطه قطعى بین خالق واقعى را با تصرف او در عالم هستى نشان مى‏دهد. در آیه ده سوره لقمان نیز از مظاهر آفرینش خداوند یکتا و حضور ربوبى یگانه او در گستره هستى سخن مى‏گوید و سپس مى‏فرماید: هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏؛[۱۱۲]

گویى در جمع‏بندى نهایى انسان را تنبیه مى‏دهد تا جایگاه خالق واقعى را در مقایسه با سایر هستى که تنها مخلوقند و سمتى جز این ندارند درک کنند و در پى‏آن به الوهیّت یگانه حق‏تعالى، ایمان آورند. قرآن در این باره مى‏فرماید: أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ‏.[۱۱۳]

از این آیات نکات فراوانى براى کشف رابطه إله (معبود) و خالق مى‏توان استخراج کرد، آن‏چه مدنظر ماست تنها دو نکته است:

اولًا: به نظر مى‏رسد اگر قرآن توحید الوهى را بر مدار توحید خالقى مطرح و از توحید خالقى براى اثبات توحید الوهى بهره گرفته نوعاً مشرکان را مخاطب خود قرار داده که به توحید خالقى اذعان داشته‏اند. قرآن در چندین آیه از پرسش خدا و پاسخ مشرکان بدین گونه خبر مى‏دهد: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏ ….[۱۱۴]

ثانیاً: خالق واقعى، ربّ واقعى و چنین ربّى «ولىّ» و «إله» حقیقى است و چون خالقى غیر از خداوند نیست پس ربّ و ولىّ و إلهى غیر او نیست. اوصافى که قرآن براى خالق واقعى بیان مى‏کند از این پیوندها پرده برمى‏دارد. مانند: خالقى که هر چیز را به حق،[۱۱۵] اندازه،[۱۱۶] حکیمانه،[۱۱۷] به نیکوترین وجه‏[۱۱۸] و … آفریده هرگز از مخلوقات خود جدا و دورافتاده نیست از آفرینش هستى خسته و رنجور نگشته،[۱۱۹] به همه آفریدگان خود آگاه است‏[۱۲۰] هرچه را بخواهد در آفرینش مى‏افزاید[۱۲۱] هر چه را بخواهد مى‏آفریند و هر که از آفریدگانش را بخواهد برمى‏گزیند[۱۲۲] و … پس او به تمام معنا مالک مدبر هستى یعنى: «ربّ» و عهده دار همه شئون آفریدگان خود است؛ یعنى «ولىّ» آن‏هاست. پیوند بین ربّ، ولىّ و خالق را در این آیه مشاهده مى‏کنیم که مى‏فرماید:

قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا … أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ.[۱۲۳]

نتیجه‏اى که از پیوند عبادت و خالقیت گرفته مى‏شود این است: عبادت، صرف تذلل و انقیاد نیست، اساساً هر کس و از جمله مشرکان در برابر چیزى یا کسى عبادت مى‏کند او را مالک نفع و ضرر در بعدى از ابعاد زندگى خود مى‏بیند. قرآن در مقام هدایت آنان از توحید خالقى- که بر هر کس قابل هضم و نزدیک به بدیهى است- بهره مى‏گیرد و ابتدا خالقیت معبودان غیر خدا را در قالب‏هاى گوناگون- از جمله بر اساس جدال احسن چرا که مشرکان به توحید خالقى باور دارند- ابطال مى‏کند سپس نتیجه مى‏گیرد کسى مالک نفع و ضرر است و مى‏تواند منفعت را جلب و ضرر را دفع کند که خالق واقعى باشد و چون این معبودان خالق نیستند پس مالک هیچ نفع و ضررى نیستند تا شایسته عبادت براى جلب منفعت یا دفع ضرر شوند.

عبادت و ربوبیت:

در آیات متعدد قرآن، پیوند بین عبادت و ربوبیت به چشم مى‏خورد؛ درک این معنا در معناشناسى عبادت مؤثر است. برخى از آیات در این‏باره عبارتند از:

– وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ‏؛[۱۲۴]

– إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ‏؛[۱۲۵]

در این دو آیه شریفه، عبادت، متفرع بر ربوبیت آمده است.

– یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ …؛[۱۲۶]

– … وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ …؛[۱۲۷]

ربوبیت در این آیات علت براى عبادت مى‏باشد چون وصف مشعر به علیّت است. نتیجه آن‏که: عبادت براى ربّ و ربوبیت، علت عبادت خواهد بود. پس مى‏توان- همان‏گونه که گفتیم- عبادت را به معناى «انقیاد و رام شدن در پیشگاه ربّ» دانست و چون- همان‏گونه که ملاحظه کردید- ربّ، به معناى مالک مدبر است و فقط حقتعالى ربّ العالمین و یکتاست پس تنها اوست که مالک مدبر همه شئون هستى است و به طور کلى تنها مالک مدبر جلب منفعت و دفع ضرر اوست و چون غیر از او هیچ کس سِمَت ربوبى ندارد پس معبودى غیر او نیست.

با این وصف، مشرکان به دلیل تقلید از نیاکان، خواسته‏هاى نفسانى و پیروى از ظن به ارباب گوناگون باور داشتند و براى شئون گوناگون زندگى خود ربّى مستقل در نظر مى‏گرفتند مانند: ربّ عزت، ربّ نصرت، ربّ قحطى و … سپس براى جلب منفعت یا دفع ضرر به عبادت بت‏ها مى‏پرداختند یعنى: در پیشگاه ربّ خود- به وصف ربّ- خاضع و منقاد مى‏شدند. با آن که در واقع اسم ربّ بر هر چه غیر خداست اسم بى مسمّى و پوک است. چون ربّى به غیر از خالق واقعى نیست و خالقى به غیر از خدا نیست. حضرت یوسف (ع) خطاب به دو نفر از هم زندانى خود به این فرایند اشاره و در مقام اثبات توحید عبادى و ابطال شرک عبادى از توحید ربوبى بهره مى‏گیرد و به آنان مى‏فرماید:

یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ* ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏.[۱۲۸]

حاصل آن‏که: از رابطه عبادت با ربوبیت در این آیات به خوبى مى‏توان معناى واقعى عبادت را دریافت و گفت: تا ربوبیّتى در کار نباشد، عبادتى تحقق نمى‏یابد و بالعکس عبادت، خضوع در برابر ربّ- یعنى: مالک مدبر، به وصف ربّ- است پس اگر خاضع در برابر کسى یا چیزى زنده یا مرده، جاندار یا بى‏جان و … خضوع- بلکه نهایت خضوع- کند و التجا برد، اما در ذهن خود هیچ شأنى از شئون ربوبى را به طور مستقل براى کسى که در برابر او التجا برده و خاضع گشته، قائل نباشد، هرگز کار او عبادت نیست و بالعکس کمترین خضوع در برابر کسى که او را ربّ مى‏بیند، عبادت خواهد بود.

شاهد روشن این معنا این است که اگر فرض کنیم به هر یک از مسلمین- از هر صنف و طبقه- که به طور نمونه بر سر قبر پیامبر خدا براى شفاى فرزند خود استغاثه مى‏کند بگوییم: فرض کن پیامبر خدا مى‏خواهند فرزند تو را شفا دهند اما خداوند نمى‏خواهد آیا فرزند تو شفا مى‏یابد؟ خواهد گفت: خیر تا خدا نخواهد از هیچ کس کارى ساخته نیست، همه چیز به اذن اوست. اما اگر این پرسش را از بت‏پرست بپرسیم مى‏گوید: آرى فرزند من شفا مى‏یابد چون این بت، ربّ (مالک مدبر) شفاست و خدا خالقى بازنشسته است که تدبیر شفا را به این بت سپرده است. همین نقطه فارق بین توحید و شرک است که باید به آن توجه کرد و بدون دلیل کسى از مسلمین را به گناه بزرگ شرک متهم نساخت.

نتیجه‏

عبادت در لغت به معناى هموار و رام بودن و ضد آن گردن‏کشى، امتناع و غلظت است.

دیدگاه قرآن‏پژوهان درباره معناشناسى عبادت گوناگون است، هر چند مى‏توان نظر آنان را در این‏باره به دو گروه عمده تقسیم کرد، یک: عبادت بر محور خضوع و تذلل. دو: عبادت بر محور اطاعت. هر کدام از این دو نظریه با کاستى‏هایى روبه‏روست به نظر مى‏رسد عبادت به معناى «حس انقیاد، رام بودن و تذلل در پیشگاه رب» است که بر دو رکن استوار است، این معنا براساس شواهد فراوان از لغت، آیات و روایات قابل اثبات است.

از جمله در قرآن واژه‏هاى استکبار و استنکاف به عنوان ضد (یا جانشین) عبادت و واژه «دعا» نیز در صورتى که متعلق آن «إله» و با قید «من دون الله یا مع الله» استعمال شده باشد به عنوان کلمه همنشین (یا مترادف) دعا به کار رفته است. درک این واژه‏ها کمک شایانى به معناشناسى عبادت مى‏کند.

هر چند عبد در معناى عرفى که به آن برده مى‏گویند خاضع و تسلیم محض مولاى خود باشد هرگز وى را عبادت نمى‏کند، چون شأنى از شئون ربوبى را براى مولاى خود قائل نیست، اما چون مشرک، قائل به چنین شأنى براى معبود خود است، خضوع او عبادت نامیده مى‏شود. این نکته‏اى کلیدى است. هرگاه در آیات قرآن نیز رابطه بین عبادت با خالق و ربّ را بررسى کنیم به این نتیجه مى‏رسیم که رکن دوم عبادت یعنى باور به ربوبیتِ مخضوع له اجتناب ناپذیر است و بدون آن هرگز عبادتى تحقق نخواهد یافت.

منابع‏

  1. قرآن کریم با ترجمه محمدرضا صفوى براساس تفسیر المیزان.

  2. نهج‏البلاغه، جمع شریف رضى، ضبط صبحى صالح، بیروت ۱۳۸۷٫

  3. آبیارى، ابراهیم، الموسوعه القرآنیه، مؤسسه سجل العرب، ۱۴۰۵ ق، [بى‏جا].

  4. ال غازى، ملاحویش عبدالقادر، بیان المعانى، مطبعه الترقى، دمشق ۱۳۸۲٫

  5. ابن‏الانبارى، محمد، کتاب الاضداد، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، مطبعه حکومه الکویت، ۱۹۸۶ م‏

  6. ابن‏جریر، محمد، جامع البیان عن تاویل القرآن (تفسیر طبرى)، بیروت ۱۴۰۸ ق، [بى‏نا].

  7. ابن‏عاشور، محمدطاهر، التحریر و التنویر، الدار التونسیه للنشر، لیبى، [بى‏تا].

  8. ابن‏عجیبه، احمد، البحر المدید فى تفسیر القرآن المجید، قاهره ۱۴۱۹، [بى‏نا].

  9. ابن‏عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز فى تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق عبدالسلام عبدالشافى محمد، بیروت ۱۴۱۳ ق.

  10. ابن‏فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ترتیب: على العسکرى وحید المسجدى، مرکز دراسات الحوزه و الجامعه، قم ۱۳۸۷٫

  11. ابن‏کثیر، اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، بیروت ۱۴۰۲ ق، [بى‏نا].

  12. ابن‏منظور، محمد، لسان العرب، دار احیاء التراث العربى، بیروت [بى‏تا].

  13. ابن‏هائم، شهاب‏الدین، التبیان فى تفسیر غریب القرآن، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  14. ابوحیان اندلسى، محمد، البحر المحیط فى التفسیر، دارالفکر، بیروت ۱۴۲۰ ق.

  15. اسفراینى، ابوالمظفر، تاج التراجم فى تفسیر القرآن للاعاجم، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران ۱۳۷۵٫

  16. بروسوى، اسماعیل، روح البیان، دار الفکر، بیروت ۱۴۱۲ ق.

  17. بغدادى، على، لباب التأویل فى معانى التنزیل (تفسیر خازن)، دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۱۵ ق.

  18. بغوى، حسین، معالم التنزیل (تفسیر بغوى)، تحقیق خالد عبدالرحمن العک، بیروت ۱۴۰۷ ق، [بى‏جا].

  19. بلاغى نجفى، محمدجواد، الاء الرحمن فى تفسیر القرآن، مکتبه الوجدانى، قم، [بى‏تا].

  20. بلخى، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق عبدالله محمود شحاته، دار احیاء التراث، بیروت ۱۴۲۳ ق.

  21. بیضاوى، عبدالله، انوار التنزیل و اسرار التأویل (تفسیر بیضاوى)، دارالکتب العلمیه، بیروت، [بى‏تا].

  22. تسترى، سهل بن عبدالله، تفسیر تسترى، دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۳ ق.

  23. جرجانى، ابوالمحاسن، جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، انتشارات دانشگاه تهران، تهران ۱۳۷۷٫

  24. جریسى، خالد بن عبدالرحمن، سلسله فتاوى البلد الحرام، العقیده القسم الثانى، ۱۴۲۷ ق، [بى‏جا].

  25. جوادى آملى، عبدالله (آیهالله جوادى)، تسنیم تفسیر قرآن کریم، نشر اسراء، قم ۱۳۸۱٫

  26. جوهرى، اسماعیل، الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور عطّار، دار العلم للملایین، بیروت ۱۹۵۶ م.

  27. حسینى استرآبادى، سید شرف‏الدین، تأویل الآیات الظاهره، انتشارات اسلامى، قم ۱۴۰۹ ق.

  28. خویى، ابوالقاسم، البیان فى تفسیر القرآن، دارالکتب، طهران ۱۳۶۳٫

  29. درویش، محى‏الدین، اعراب القرآن الکریم و بیانه، دارابن‏کثیر، دمشق ۱۴۰۰ ق.

  30. رازى، حسین، روض الجنان و روح الجنان، انتشارات کتابخانه آیهالله مرعشى، قم، ۱۴۰۴ ق.

  31. رازى، فخرالدین، مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر)، مرکز نشر مکتب الاعلام الاسلامى، قم ۱۴۱۱ ق.

  32. رشیدرضا، محمد، المنار (دروس شیخ محمد عبده)، دارالمعرفه، بیروت [بى‏تا].

  33. زاوى، طاهر احمد، ترتیب القاموس المحیط، دارالکتب العلمیه، بیروت ۱۳۹۹ ق.

  34. سبحانى، جعفر، مرزهاى توحید و شرک، انتشارات توحید قم، [بى‏تا].

  35. سبزوارى نجفى، محمد، ارشاد الاذهان الى تفسیر القرآن، دارا لتعارف للمطبوعات، بیروت ۱۴۱۹ ق.

  36. سبزوارى، عبدالاعلى، مواهب الرحمان فى تفسیر القرآن، مؤسسه اهل البیت، بیروت ۱۴۰۹ ق.

  37. سید قطب، فى ظلال القرآن، دار الشروق، بیروت ۱۴۰۲ ق.

  38. شرتوتى، سعید، اقرب الموارد فى فصح العربیه و الشوارد، مکتبه آیه الله المرعشى النجفى، قم ۱۴۰۳ ق.

  39. شوکانى، محمد، فتح القدیر بین فنى الروایه و الدرایه من علم التفسیر، دارالمعرفه، بیروت [بى‏تا].

  40. صدرالدین شیرازى، محمد (ملاصدرا)، تفسیر القرآن الکریم، تصحیح: محمد خواجوى، انتشارات بیدار، قم، [بى‏تا].

  41. طباطبایى، محمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، منشورات جماعه المدرسین، قم، [بى‏تا].

  42. طبرسى، فضل، مجمع البیان لعلوم القرآن، تحقیق محلاتى و طباطبایى، دارالمعرفه، بیروت ۱۴۰۶ ق.

۴۳٫-، جوامع الجوامع، تصحیح: ابوالقاسم گرجى، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۷

  1. طنطاوى، محمد، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، [بى‏جا، بى‏تا].

  2. طوسى، محمد بن حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، داراحیاء التراث العربى، بیروت ۱۴۰۲ ق.

  3. طیب، سید عبدالحسین، اطیب البیان فى تفسیر القرآن، انتشارات اسلام، تهران ۱۳۷۸ ق.

  4. عاملى، على، الوجیز فى تفسیر القرآن العزیز، تحقیق مالک المحمودى، دار القرآن الکریم، قم ۱۴۱۷ ق.

  5. فراهیدى، خلیل، ترتیب کتاب العین، تحقیق مهدى المخزومى و ابراهیم السامرائى، انتشارات اسوه، قم، ۱۴۱۴ ق.

  6. فضل الله، سید محمدحسین، تفسیر من وحى القرآن، دارالملاک للطباعه والنشر، بیروت ۱۴۱۹ ق.

  7. فیروزآبادى، محمد، بصائر ذوى التمییز فى لطائف الکتاب العزیز، تحقیق محمدعلى النجار، مصر [بى‏تا].

۵۱٫-، القاموس المحیط، دارالمعرفه، بیروت، [بى‏تا].

  1. فیض‏کاشانى، محسن، الاصفى فى تفسیر القرآن، تصحیح محمدحسین درایتى، المکتب الاعلام الاسلامى، قم ۱۳۷۶٫

۵۳٫-، تفسیر المعین، تصحیح على اکبر الغفارى، کتابخانه آیهالله مرعشى نجفى، قم ۱۴۱۰ ق.

  1. قمى‏مشهدى، محمد، کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد، مؤسسه الطبع و النشر لوزاره الثقافه و الارشاد، تهران، ۱۴۱۱ ق.

  2. کاشانى، مولى فتح‏الله، زبده التفاسیر، بنیاد معارف اسلامى، قم ۱۴۲۳ ق.

۵۶٫-، منهج الصادقین در الزام مخالفین، انتشارات اسلامیه، تهران [بى‏جا، بى‏تا].

  1. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، المکتبه الاسلامیه، طهران ۱۳۹۷ ق.

  2. مراغى، مصطفى، تفسیر المراغى، دار الفکر، بیروت ۱۴۲۷ ق.

  3. مظهرى، محمد ثناء الله، التفسیر المظهرى، مکتبه رشدیه، پاکستان ۱۴۱۲ ق.

  4. میبدى، ابوالفضل، کشف الاسرار وعده الابرار، امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۱٫

  5. نخجوانى، نعمت‏الله، الفواتح الالهیه و المفاتح الغیبیه، دار رکابى للنشر، مصر ۱۹۹۹ م.

  6. نجفى خمینى، محمدجواد، تفسیر آسان، انتشارات اسلامیه، تهران ۱۳۹۸ ق.

  7. نیشابورى، حسن، تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، هامش تفسیر جامع البیان ابن‏جریر، بیروت ۱۴۰۸ ق، [بى‏نا].

  8. وهبه زهیلى، تفسیر المنیر فى العقیده و الشریعه و المنهج، دارالفکر المعاصر، بیروت ۱۴۱۸ ق.

 

[۱] * دکترى علوم و قرآن و حدیث، استاد تمام پردیس فارابى دانشگاه تهران

[۲] . الجریسى، سلسله فتاوى علما البلدالحرام، العقیده، القسم الثانى، ص ۶٫

[۳] . لقمان، آیه ۱۲٫

[۴] . نساء، آیه ۴۸٫

[۵] . طارق، آیه ۱۳٫

[۶] . فرقان، آیه ۱٫

[۷] . مانند این که مى‏گویند چون کلمه عبد براى بندگى خدا به کار رود جمع آن عباد خواهد بود و هرگاه به معناى مملوک در برابر مولى باشد، جمع آن عبید است و یا آن که از« عبد» به معناى مملوک، فعلى ساخته نمى‏شود برخلاف عبد به معناى بنده خدا که براى آن عَبَدَ، یعبُدُ، تَعّبَّد و … به کار مى‏رود و …( ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۳).

[۸] . ابن‏فارس، ترتیب مقاییس اللغه، واژه« عبد»، ص ۵۹۷٫

[۹] . ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۱٫

[۱۰] . ر. ک: جوهرى، الصحاح، ج ۲، ص ۵۰۳٫

[۱۱] . ر. ک: فیروزآبادى، بصائر ذوى التصییز، ج ۴، ص ۸٫

[۱۲] . فراهیدى، ترتیب کتاب العین، ج ۲، ص ۱۱۲۴٫

[۱۳] . شرتوتى، اقرب الموارد، ج ۲۶، ص ۷۳۷٫

[۱۴] . زاوى، ترتیب القاموس المحیط، ج ۳، ص ۱۳۷٫

[۱۵] . فراهیدى، همان، ج ۳، ص ۱۱۲۳٫

[۱۶] . ابن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ص ۵۹۷٫

[۱۷] . جوهرى، همان، ص ۵۰۲ و ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۴٫

[۱۸] . فراهیدى، ترتیب کتاب العین، ج ۳، ص ۱۱۲۴٫

[۱۹] . زاوى، ترتیب القاموس المحیط، ج ۳، ص ۱۳۷٫

[۲۰] . ابن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ص ۵۹۷٫

[۲۱] . شرتوتى، اقرب الموارد، ج ۲، ص ۷۳۶٫

[۲۲] . طوسى، التبیان، ج ۱، ص ۳۸ و مجمع البیان، ج ۱، ص ۲۵٫

[۲۳] . ابن جریرى، جامع البیان، ج ۱، ص ۹۴٫

[۲۴] . ر. ک: ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۱٫

[۲۵] . راغب، مفردات، ص ۳۳۰٫ فیروزآبادى نیز همین عبارت را آورده است.( ر. ک: فیروزآبادى، بصائر، ج ۴، ص ۹).

[۲۶] . راغب، همان.

[۲۷] . ابن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ص ۵۹۷٫

[۲۸] . ابن انبارى، کتاب الاضداد، ص ۳۵٫

[۲۹] . ابن منظور، لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۲ و نیز ر. ک: زاوى، ترتیب القاموس المحیط، ج ۳، ص ۱۳۷٫

[۳۰] . ر. ک: ابن فارس، ترتیب مقاییس اللغه، ص ۵۹۷؛ جوهرى، الصحاح، ج ۳، ص ۵۰۴٫

[۳۱] . ر. ک: فراهیدى، ترتیب کتاب العین، ج ۲، ص ۱۱۲۴٫

[۳۲] . ر. ک: ابن منظور، همان، ص ۲۷۳؛ جوهرى، همان، ج ۲، ص ۵۰۳؛ الزاوى، همان، ص ۱۳۵٫

[۳۳] . ابن منظور، همان.

[۳۴] . شرتوتى، اقرب الموارد: ج ۲، ص ۷۳۶٫

[۳۵] . همو.

[۳۶] . ابوحیان اندلسى، بحرالمحیط، ج ۱، ص ۴۱۴٫

[۳۷] . تفسیر تسترى، ج ۱، ص ۲۳٫ ابن‏جریر طبرى نیز در این باره مى‏گوید:« خشوع، تذلل و استکانت همراه با اعتراف به ربوبیت انحصارى خداوند».( ابن‏جریر، ج ۱، ص ۵۳).

[۳۸] . سبزوارى، مواهب الرحمن، ج ۴۱، ص ۲۳٫

[۳۹] . بلاغى، الآء الرحمن، ج ۱، ص ۲۳٫

[۴۰] . ابن کثیر، تفسیر القرآن الخطیم، ج ۱، ص ۴۹٫

[۴۱] . میبدى، کشف الاسرار، ج ۱، ص ۱۷٫

[۴۲] . طیب، اطیب البیان، ج ۱، ص ۱۱۲٫

[۴۳] . سبحانى، مرزهاى توحید و شرک، ص ۶۷٫

[۴۴] . خویى، البیان، ص ۴۷۴٫

[۴۵] . فضل الله، من وحى القرآن، ج ۱، ص ۵۷- ۵۶٫

[۴۶] . طه، آیه ۱۴٫

[۴۷] . رازى، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج ۲۲، ص ۱۷ و ج ۲۳، ص ۸۰٫

[۴۸] . به نقل از: ابن‏هائم، التبیان فى تفسیر غریب القرآن، ج ۱، ص ۴۴٫

[۴۹] . ر. ک: سبزوارى، ارشاد الاذهان، ص ۶؛ قمى مشهدى، کنز الدقانق، ج ۱، ص ۵۸؛ کاشانى، ملا فتح اله، منهج الصادقین، ج ۱، ص ۴۳؛ کاشانى، زبده التفاسیر، ج ۱، ص ۹؛ جرجانى، جلاء الاذهان( تفسیر گازر)، ج ۱، ص ۲۲؛ بیضاوى، انوار التنزیل، ج ۱، ص ۲۹؛ طنطاوى، تفسیر الوسیط، ص ۱۹؛ ابن عجیبه، البحر المدید، ج ۱، ص ۵۹؛ مظهرى، تفسیر المظهرى، ج ۱، ص ۹ و شوکانى، فتح القدیر، ج ۱، ص ۲۷٫

[۵۰] . ر. ک: راغب، مفردات، ص ۵۴۲٫

[۵۱] . طبرسى، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۰۲؛ و نیز، ر. ک: عاملى، الوجیز فى تفسیر القران العزیز، ج ۱، ص ۱۸ و الجدید فى تفسیر القرآن المجید، ج ۱، ص ۱۸٫

[۵۲] . ر. ک: طوسى، تبیان، ج ۱، ص ۲۸٫ برخى دیگر از مفسران نیز از عبارت شیخ طوسى پیروى کرده‏اند مانند: ملاصدرا در تفسیر القرآن الکریم، ج ۱، ص ۸۷ و در تفسیر آسان، ج ۱، ص ۲۰٫

[۵۳] . ر. ک: طبرسى جوامع الجامع، ج ۱، ص ۸٫

[۵۴] . زمخشرى، کشاف، ج ۱، ص ۱۴- ۱۳؛ بغدادى، لباب التأویل، ج ۱، ص ۲۰؛ عاملى، الوجیز، ج ۱، ص ۵۴؛ آلوسى، روح المعانى، ج ۱، ص ۸۹٫

[۵۵] . طیب، اطیب البیان، ج ۱، ص ۱۱۲٫

[۵۶] . بروسوى، روح البیان، ج ۱، ص ۱۸٫

[۵۷] . نیشابورى، غرائب القرآن، ج ۱، ص ۱۰۴٫

[۵۸] . ر. ک: رشید رضا، المنار، ج ۱، ص ۱۵ و مراغى، تفسیر المراغى، ج ۱، ص ۳۳٫

[۵۹] . سبزوارى، مواهب الرحمن، ج ۱، ص ۳۹٫

[۶۰] . محیى الدین درویش، اعراب القرآن الکریم و بیانه: ج ۱، ص ۱۷؛ برخى نیز از نهایت فرمانبردارى به« تسلیم» یاد مى‏کنند. تسلیمى که خضوع ببار مى‏آورد و در فارسى مى‏توان آن را« بندگى» دانست.( ر. ک: طالقانى، پرتوى از قرآن: ج ۱، ص ۳۰).

[۶۱] . الغازى، بیان المعانى، ج ۱، ص ۱۵٫

[۶۲] . فیض کاشانى، تفسیر اصفى: ج ۱، ص ۶؛ همو، المعین، ج ۱، ص ۱۹ و شرف الدین، تأویل آیات الظاهره، ج ۱، ص ۱۷٫

[۶۳] . بحرالعلوم، ج ۱، ص ۱۸؛ ملاحوش، بیان المعانى، ص ۵ و سیوطى، تفسیر جلالین، ج ۱، ص ۴٫

[۶۴] . اسفراینى، تاج التراجم، ج ۱، ص ۵۳٫

[۶۵] . مقتنیات الدرر، ج ۱، ص ۱۸٫

[۶۶] . رازى، روض الجنان، ج ۱، ص ۱۸ و ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج ۱، ص ۱۸۰٫

[۶۷] . ملکى میانجى، مناهج البیان، ج ۱، ص ۱۲۳٫

[۶۸] . ابن عاشور، التحریر والتنویر، ج ۱، ص ۱۷۸٫

[۶۹] . تیسیر الکریم الرحمن، ج ۱، ص ۳۶٫

[۷۰] . ابن‏کثیر، تفسیر القرآن العظیم؛ ج ۱، ص ۳۶٫

[۷۱] . فضل الله، من وحى القرآن، ج ۱، ص ۵۷٫

[۷۲] . ابن‏عطیه، المحرر الوجیز، ج ۱، ص ۷۲٫

[۷۳] . نخجوانى، الفواتح الالهیه، ج ۱، ص ۱۸٫

[۷۴] . قرطبى، الجامع، ج ۱، ص ۱۴۵ و وهبه زهیلى، تفسیر المنیر، ج ۱، ص ۵۷٫

[۷۵] . بغوى، معالم التنزیل، ج ۱، ص ۷۵ و آبیارى، الموسوعه القرانیه، ج ۹، ص ۵۰٫

[۷۶] . بلاغى، الآء الرحمن، ج ۱، ص ۵۷٫

[۷۷] . طباطبایى، المیزان، ج ۱، ص ۲۵ و جوادى آملى، تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۴۱۵٫

[۷۸] . ر. ک: تفسیر مقاتل بن سلیمان، ص ۴؛ ابن‏جریر، جامع البیان، ج ۱، ص ۵۳٫

[۷۹] . رازى، روض الجنان، ج ۱، ص ۸۱- ۸۰٫

[۸۰] . ر. ک: طیب، اطیب البیان، ج ۱، ص ۱۱۳٫

[۸۱] . بروسوى، روح البیان، ج ۱، ص ۱۸٫

[۸۲] . ابن‏عاشور، التحریر والتنویر، ج ۱، ص ۱۷۸٫

[۸۳] . شیطان خطاب به حق تعالى با اعتراف به خالقیت مى‏گوید: خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ …)( ص، آیه ۷۶) و با اعتراف به ربوبیت خداوند مى‏گوید: قالَ أَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ)( اعراف، آیه ۱۴).

[۸۴] . مرحوم طبرسى نیز عبادت به معناى اطاعت را خطا مى‏داند.( ر. ک: طبرسى، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۰۲)؛ ابن‏عاشور نیز آن را مجاز برمى‏شمرد؛( ر. ک: ابن‏عاشور، التحریر و التنویر، ج ۱، ص ۱۷۸).

[۸۵] . البته ممکن است عبادت را به همان معناى لغوى تذلل و خضوع دانست و از این إشکال چنین پاسخ داد:

که چون عرب مى‏گوید:« تعبیر معبَّد یا طریق معبَّد» یعنى بیشتر را به صاحبش و نیز راه، هموار براى رونده‏اش شد. مانند آیه شریفه که درباره حضرت ابراهیم مى‏فرماید:\i إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ)\E.( صافات/ ۸۴) بعد از فعل« جاء» که لازم است کلمه« ربَّ» آمده که منصوب است و گفته مى‏شود بدین معناست هنگامى که پروردگارش را آمد.

[۸۶] . اگر با نگاهى نظام‏مند و پیوسته- به جاى تجزیه‏نگرى و گسسته- به آموزه‏هاى قرآن درباره واژه« ربّ» بنگریم مى‏توانیم براى این کلمه معناى« مالک مدبر» را در سازمان تعالیم قرآن پیشنهاد کنیم، مالکیتى حقیقى از ایجاد و خلقت و مدبّریت حقیقى که حکایت از اوصاف کمالى علم، قدرت، جود، رحمت، حکمت و … حق تعالى دارد و از آن سرچشمه مى‏گیرد( براى توضیح بیش‏تر، ر. ک: طباطبائى، المیزان، ج ۱، ص ۲۱٫)

[۸۷] . نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸٫

[۸۸] . حج، آیه ۳۴٫

[۸۹] . غافر، آیه ۶۰٫

[۹۰] . نساء، آیه ۱۷۱- ۱۷۲٫

[۹۱] . انبیاء، ۱۹٫

[۹۲] . راغب، مفردات، ص ۵۲۷٫

[۹۳] . طبرسى، مجمع البیان: ج ۲، ص ۱۴۶٫

[۹۴] . همو.

[۹۵] . هر چند در کاربردهاى دیگر واژه استکبار نمى‏توان خضوع و تذلل را در معناى متعلق آن به دست آورد. مانند: این آیه که مى‏فرماید: وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ)( اعراف/ ۳۶) استکبار و سرپیچى از آیات به این معنا نیست که در معناى کلمه آیات، تذلّل و انقیاد هست و آنان استکبار مى‏ورزند یا مانند تعبیر« استکبر عن التعلّم» که نمى‏توان معناى ضد استکبار یعنى خضوع را در معناى تعلّم به کار برد. اما در تعبیر« استکبر عن العباده» خصوصیتى هست که از آن مى‏توان مفهوم خضوع را در عبادت با توجه به معناى لغوى آن پیدا کرد.

[۹۶] . غافر، آیه ۴۰٫

[۹۷] . حج، آیات ۱۱- ۱۲٫

[۹۸] . انعام، آیه ۵۶٫

[۹۹] . مانند این آیه که مى‏فرماید: وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ …)( فرقان/ ۵۵) قرآن، مضمون این سیاق را با واژه یدعون در این آیه به کار برده است: … فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ …)( هود/ ۱۰۱)

[۱۰۰] . هود، آیه ۱۰۱٫

[۱۰۱] . نحل، آیه ۸۶٫

[۱۰۲] . مؤمنون، آیه ۱۱۷٫

[۱۰۳] . مانند آیه ۵۲ سوره انعام که مى‏فرماید: وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ …)

[۱۰۴] . قصص، آیه ۲۵٫

[۱۰۵] . یونس، آیه ۲۵٫

[۱۰۶] . علامه مجلسى حدیث« الدعاء مُخّ العباده» را از پیامبر اکرم از عده الداعى و دعوات راوندى نقل کرده است. ر. ک: بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۰۰ و ۳۰۲٫

[۱۰۷] . نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

[۱۰۸] . نور، آیه ۳۲٫

[۱۰۹] . نحل، آیه ۲۰٫

[۱۱۰] . فرقان، آیه ۳٫

[۱۱۱] . مؤمنون، آیه ۹۱٫

[۱۱۲] . لقمان، آیه ۱۱٫

[۱۱۳] . نحل، آیه ۱۷٫

[۱۱۴] . لقمان، آیه ۳۵: شبیه به این آیه کریمه آیات ۳۸ زمر؛ ۹/ زخرف؛ ۸۷/ زخرف؛ ۶۱/ عنکبوت است.

[۱۱۵] . انعام، آیه ۷۳٫

[۱۱۶] . قمر، آیه ۴۹٫

[۱۱۷] . دخان، آیه ۴۴٫

[۱۱۸] . سجده، آیه ۷٫

[۱۱۹] . ق، آیه ۱۵٫

[۱۲۰] . ملک، آیه ۱۴٫

[۱۲۱] . فاطر، آیه ۱٫

[۱۲۲] . قصص، آیه ۶۸٫

[۱۲۳] . رعد، آیه ۱۶٫

[۱۲۴] . مریم، آیه ۳۶٫

[۱۲۵] . انبیاء، آیه ۹۲٫

[۱۲۶] . بقره، آیه ۲۱٫

[۱۲۷] . مائده، آیه ۷۲٫

[۱۲۸] . یوسف، آیه ۴۱٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۵ ؛ ۱۵۹-۱۹۴٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

امویان در آینه پندار و کردار ابوحنیفه‏

نوشته‌ی بعدی

واکاوى رابطه میان نفاق و تکفیر

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
واكاوى رابطه ميان نفاق و تكفير

واکاوى رابطه میان نفاق و تکفیر

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

دوستی و محبت اهل بیت (ع) از دیدگاه علی (ع)

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

جایگاه سیاسی شیعیان امارات

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

مشروعیت و عدالت در اندیشه سیاسی شیعه

ما مسلح به الله اکبریم

ما مسلح به الله اکبریم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا