۳- پیوند موضوعی :
یکی از راههای اساسی در کشف پیوند معنایی میان آیات قرآن ، این است که موضوع یا موضوعات مطرح شده در آیه مورد تفسیر را استخراج و سپس تمام آیات مرتبط – هر چند در حد بسیار کم – با آن موضوعات کنار هم ملاحظه گردد . در این صورت ، می توان رابطه ی معنایی آن آیات را به دست آورد. اغلب ارتباط ها میان آیات ، ارتباط موضوعی است ؛ مسئله ای که به ویژه در تفسیر موضوعی ، بسیار حائز اهمیت است. برای نمونه ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در روایت مبسوطی خطاب به عبدالله بن مسعود (۱) با بر شمردن آیات قرآن در کنار یکدیگر ، به موضوعات مختلف اخلاقی از جمله صبر ، زهد ، عمل به علم و مانند آن اشاره می کند. آیات مورد استشهاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، که از سوره های مختلف استخراج شده اند ، از نظر موضوع ، به هم نزدیکند . آن حضرت برای تبیین ارزش صبر به این آیات استناد کرده اند : « انما یوفی الاصابرون اجرهم بغیر حساب» ( زمر: ۱۰) « اولئک یجزون الغرفه بما صبروا» ( فرقان : ۷۵) ؛ « انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون » ( مومنون : ۱۱۱) ؛ « و جزاهم بما صبروا جنه و حریرا » (دهر: ۱۲) « اولئک یوتون اجرهم مرتبن بما صبروا.» ( قصص: ۵۴) البته تشخیص میزان ارتباط آیات با موضوع ، نیازمند تخصص ، معلومات قرآنی و تفسیری کافی ، مطالعه ی عمیق آیات به شیوه ی قرآن به قرآن و تفکر سیستمی است. درست به همین دلیل ، گزینش آیات پیرو ذهنیت پژوهشگر قرآنی است و برخی از آیاتی که از نظر یک مفسر ، کاملا مرتبط است و به همین دلیل ، توسط وی ضبط می گردد ، از نظر دیگری ، بی ربط می نماید و فرو گذاشته می شود. برای نمونه ، آیاتی که شهید سید محمد باقر صدر از آنها ،در باب سنت های تاریخی یا عناصر جامعه ، بهره برده است ، چه بسا از نظر برخی دیگر ، بی ارتباط قلمداد گردد و یا مواردی را که علامه طباطبائی ، در تفسیر آیاتی مد نظر قرار داده است با آیاتی که دیگران در تفسیر همان آیات آورده اند ، متفاوت است.(۲) برای پیوند موضوعی میان آیات ، مصداق های گوناگونی را می توان ذکر نمود. در ذیل ، به مهم ترین آنها اشاره می شود.
۱ – ۳ پیوند مفهوم و مصداق
در مواردی ، پیوند آیات با یکدیگر ، به صورت تبیین و تعیین مصداق است ، به این صورت که آیه ای از قرآن مطلبی را به صورت کلی بیان کرده است و مصادیق آن را معین نکرده است . ولی در آیات دیگر ، موارد و مصادیق آن مشخص شده است. مراجعه به این آیات و جمع آوری و مقایسه ی آنها ، مصادیق آیات دسته اول را روشن می سازد. بدین صورت ، اجمال آن آیات بر طرف و معنای آیه ی مورد بحث نیز روشن تر می گردد . موارد ذیل را می توان به عنوان نمونه نام برد: نمونه ی اول : درباره ی « نعمت داده شدگان » در آیه ی شریفه ی «صراط الذین انعمت علیهم» ( حمد : ۷) روایت است که فرمود : أی قولوا : اهدانا الصراط الذین انعمت علیهم بالتوفیق لدینک و طاعتک و هم الذین قال الله – عزوجل – « و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا» ( نساء : ۶۹) (۳) در برخی از تفاسیر اهل سنت نیز شبیه معنای یاد شده به ابن عباس نسبت داده شده است. (۴) در این آیه ، پیامبران ، صدیقان ، شهدا و صالحان مصادیق کسانی دانسته شده اند که به آنان نعمت داده شده است. در حقیقت، مصادیق آیه ی سوره ی حمد را مشخص و معنای آن را روشن ساخته است. نمونه ی دوم : از امیر المؤمنین علی علیه السلام روایت شده که در تفسیر واژه ی « الظالمین» در آیه ی « لا ینال عهدی الظالمین» ( بقره: ۱۲۴) فرمودند : « ای المشرکین » و دلیل تفسیر « ظالمین » به « مشرکین» را به کمک آیه ی دیگری از قرآن چنین بیان کردند: « لانه سمی الشرک ظلما بقوله « ان الشرک لظلم عظیم » ( لقمان : ۱۳) یعنی ، تفسیر ظالمین به مشرکین از آن روست که خداوند متعال ، خود در آیه ی دیگر ( لقمان : ۱۳) ، شرک را ظلم خوانده است. (۵) ابن شهر آشوب نیز به نقل از ابن جریر ، همین مطلب را با اندکی تفاوتی در تعبیر آورده است.(۶) تفسیر ظلم به شرک ، در مورد دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز روایت شده است : ابن مسعود می گوید : آن گاه که آیه ی « الذین آمنوا و لم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن و هم مهتدون » ( انعام : ۸۲) نازل شد ، محتوای آیه بر اصحاب گران آمد و از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدند : ای پیامبر خدا ! کدام یک از ماست که بر خود ستم نکند؟ آن حضرت فرمود : « انه لیس الذی تعنون الم تسمعوا ما قال العبد الصالح : « ان الشرک لظلم عظیم» ( لقمان : ۱۳) انما هو الشرک » (7)
۲ – ۳ پیوند مجمل و مفصل
در برخی از آیات قرآن، یک موضوع به صورت سربسته آمده و در بعضی دیگر، همان موضوع به تفصیل بیان شده است. در چنین مواردی ، آیات دسته دوم مفسر آیات دسته اول به شمار می روند. ابن تیمیه می گوید : آنچه که در جایی مجمل آمده ، در جای دیگر تفسیر شده است و آنچه در موضعی مختصر آمده است ، در موضع دیگر توسعه داده شده است . (۸) از این رو ، گاهی بدون رجوع به آیات مبین ، مفهوم و معنای آیات مجمل روشن نمی شود و تفسیر قرآن به درستی تحقق نمی یابد. بنابراین ، هر نوع اجمال بدوی که در ابتدای امر نسبت به پاره ای از آیات قرآن مشاهده می شود ، معلول عدم توجه به سایر آیات مشابه بوده ، با مراجعه و تدبر در مجموع آیاتی که موضوع آنها با موضوع آیات مورد نظر یکسان و یا نزدیک به آنهاست، بر طرف خواهد شد. (۹) در اینجا به چند نمونه از پیوند مجمل و مفصل اشاره می شود: الف. اجمال و تفصیل در ارائه ی داستان ها : اجمال و تفصیل در داستان های قرآن بسیار کارایی دارد. رعایت صنعت اجمال و تفصیل در ارائه داستان های قرآنی ، یکی از جلوه های زیبایی این کتاب آسمانی است که ادیبان را به شگفتی وداشته است. برخی از داستان های قرآنی ، به طور کامل در یک سوره آمده است ؛ مانند آنچه در سوره ی قصص آمده و داستان هایی که در چند سوره از قرآن بیان شده ؛ مثل داستان حضرت یوسف علیه السلام اغلب این داستان ها به انبیاء علیهم السلام بر می گردد. (۱۰) برای نمونه ، داستان حضرت آدم علیه السلام و ابلیس لعین در برخی از آیات مجمل آمده است ؛ مانند آیه ی ۵۰ سوره ی کهف : « و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه افتتخذونه و ذریته اولیاء من دونی و هم لکم عدو بئس للظالمین بدلا»؛ و [ یاد کن] آن گاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید. پس سجده کردند ، مگر ابلیس که از پریان بود و از فرمان پروردگارش بیرون شد . پس آیا او و فرزندانش را به جای من دوستان و سرپرستان [خود] می گیرید و حال آنکه شما را دشمنند؟ [ و ابلیس] ستم کاران را بد بدلی – به جای خداوند- است. این اجمال ، در سوره های دیگر به تفصیل بیان شده است. بعضی از تفاصیل داستان حضرت آدم علیه السلام ، در سوره های ذیل آمده است : بقره : ۳۰-۳۹ ، اعراف : ۱۱-۲۷ ؛ حجر : ۳۶-۵۰ ؛ اسراء : ۶۱-۶۵ ؛ طه: ۱۱۵-۱۲۷ ؛ ص : ۶۷-۸۵ همچنین سرگذشت حضرت موسی علیه السلام و فرعون در سوره های اعراف : ۱۰۳-۱۵۵ ؛ طه :۹-۹۸ و شعراء : ۱۰ به بعد آمده است. در هر یک از این سوره ها موضوع به صورت های مختلف و از ابعاد و شیوه ای بیان شده است که برای تفسیر آنها به ناچار باید به همه سوره ها مراجعه کرد. ب: مجلات سوره ی فاتحه : ۱٫ « یوم الدین » در آیه ی چهارم این سوره ، مجمل است. این اجمال در آیه ی دیگر تبیین شده است : « و ما ادراک ما یوم الدین ثم ما ادراک ما یوم الدین یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الامر یومئذ لله » ( انفطار : ۱۷-۱۹) ؛ پس « یوم الدین» ی که بر اساس نص سوره ی فاتحه ، مالک آن خدای متعال است ، طبق بیان سوره ی انفطار ، همان روزی است که کسی برای کسی هیچ اختیاری ندارد و در آن روز ، فرمان از آن خداست . ۲٫ « صراط مستقیم » ، در « اهدنا الصراط المستقیم » ( فاتحه : ۶) ، به اجمال ذکر شده است ؛ ولی این معنا به صورت روشن تری در آیه ی ۱۵۳ سوره ی انعام آمده است ؛ و آن اینکه هدایت به راه راست ، همان حرکت در مسیر خدا ( دین الهی) است : « و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون» 3- در آیه ی شریفه « صراط الذین انعمت علیهم » ( فاتحه :۶) ، منظور از « منعم علیهم» ، به واسطه ی آیه ی « و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقاً» ( نساء: ۶۹) تبیین شده است. از این رو ، مراد از « منعم علیهم » ، پیامبران ، صدیقان ، شهیدان و شایستگان می باشند که هدایت به راه آنان را از خدای متعال مسئلت می کنیم. ۴- مراد از « غیر المغضوب علیهم » ( فاتحه : ۷) ، در آیه ی دیگر تبیین شده است : « قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبه عندالله من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبد الطاغوت اولئک شر مکانا و أضل عن سواء السبیل» ( مائده : ۶۰) ۵- « ضالّین » ، که در آیه ی ۷ این سوره آمده ، مجمل است؛ اما در سوره ی مائده تا حدی تبیین گردیده است : « قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحق و لا تتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل و اضلوا کثیرا و ضلوا عن سواء السبیل» ( مائده : ۷۷) طبق بیان این شریفه ، « ضالین» کافران از اهل کتابند که به ناحق در دین خویش غلو می کنند ؛ آنهایی که از گروهی پیروی می کنند که خود از پیش گم راه بودند و بسیاری را هم گم راه کردند و از راه راست به دور افتادند. در روایت ماثور از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز « ضالین » تفسیر به نصارا شده است. (۱۱) ج. نمونه ی دیگر : در آیه ی کریمه ی « ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا …. » ( عصر : ۲-۳) « ایمان » ، به نحو اجمال ، از ارکان سعادت به شمار آمده ، ولی تعیین متعلق آن و اینکه انسان به چه چیز باید ایمان داشته باشد تا به خسران مبتلا نگردد ، با استفاده از آیاتی مانند « … و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله …» ( بقره :۲۳) و « لکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه و الکتاب و النبیین» ( بقره : ۱۷۷) و نظایر آن شناخته می شود. (۱۲) و مانند تفصیل شرایط نماز و اوقات شرعی آن در آیات ۷۸ اسراء و ۱۱۴ هود و ۱۰۲ نساء و … ، نسبت به آیات سربسته پیرامون اصل نماز همچون آیه ی ۴۳ بقره یا بیان تفصیلی شب نزول قرآن در آیه نخست سوره ی قدر و ۱۸۵ بقره نسبت به آیه ی ۲ دخان و… قابل جست و جو است. (۱۳).
۳-۳ پیوند مبهم و مبین
مبهم لفظی است که دلالت آن بر معنایش چندان روشن نباشد و در اینکه آیا اساسا در قرآن آیه ی مبهم وجود دارد یا نه ، اختلاف نظر وجود دارد. برخی بر این باورند که بیشتر دانشمندان در وجود لفظ مجمل در قرآن تردید نکرده اند ؛ (۱۴) اما در اینکه آیا از آنها رفع ابهام شده ، یا همچنان به ابهام خود باقی هستند ، با یکدیگر هم عقیده نمی باشند. به نظر سیوطی ، (۱۵) صحیح ترین نظر آن است که از آیات مربوط به احکام عملی ، رفع ابهام شده است. با این ضابطه ، ابهام و پیچیدگی خاصی که در مفهوم یک آیه دیده می شود به واسطه ی تبیین آیه ی دیگر برطرف می شود. برای نمونه، قرآن کریم در مورد خوردن گوشت حیوانات می فرماید : « احلّت لکم بهیمه الانعام الّا ما یتلی علیکم» ( مائده : ۱) ؛ ( خوردن ) زبان بسته های دامی ، برای شما حلال شده است ، مگر آنچه ( حکمش) برای شما خوانده می شود. در آیه ی دیگر نیز می فرماید : « حرمت علیکم المیته و الدم و لحم الخنزیر … » ( مائده : ۳) ؛ ( خوردن ) مردار و خون و گوشت خوک … بر شما حرام شده است. در آیه ی اول ، جمله ی « الا ما یتلی علیکم » به صورت مبهم بیان شده است. و در آیه ی دیگر ، از این موارد رفع ابهام شده است. از این رو ، مفسران قرآن ، آیه ی سوم همان سوره را مبین آن فراز بر شمرده اند. (۱۶) البته این رفع ابهام ، در غیر آیات الاحکام نیز نمونه های فراوانی دارد ؛ برای نمونه ، خداوند متعال در آیه ی ۱۷۳ سوره ی شعراء ، درباره ی قوم لوط چنین می فرماید : « و امطرنا علیهم مطرا فساء مطر المنذرین » ؛ ما بر آنان بارانی فرستادیم . چه بد بود باران بیم شدگان . این آیه به اجمال از فرستادن باران سخن می گوید ؛ ولی روشن نیست که این ریزش ، از چه مقوله ای بوده است ، آیا ریزش آب بود یا ریزش سنگ ؟ آیا دیگر ، ابهام آیه ی مورد نظر را رفع می کند: « و امطرنا علیهم حجاره من سجیل» ( حجر : ۷۴) ما آنان را سنگباران کردیم. واژه ی « حجاره» روشنگر ابهام آیه ی نخست است. نمونه دیگر : قرآن کریم در موردی می فرماید : « هل ینظرون الا ان یاتیهم الله فی ظلل من الغمام و الملائکه و قضی الامر و الی الله ترجع الامور » ( بقره : ۲۱۰) ؛ [ گویی] جز این انتظار ندارند که خدا و فرشتگان در سایبان های ابر به سوی آنان بیایند ، و کار انجام یابد و سرانجام کارها به خدا بازگردانده می شود. ظاهر آیه ی مزبور خالی از ابهام نیست ؛ زیرا آمد و رفت از اوصاف جسم است و ذات مقدس خدا از جسم و جسمانیات پیراسته است. این ابهام به کمک آیه ی ۳۳ نحل برطرف می شود ؛ چرا که با فراز « یاتی امر ربک » ( فاعل واقعی « آمدن » ) روشن می سازد مقصود از آمدن پروردگار ، آمدن امر الهی است: « هل ینظرون الا ان تاتیهم الملائکه او یاتی امر ربک …. » ( نحل : ۳۳) بنابراین ، ممکن است آیه ای ، در موضعی مبهم باشد ، اما در موضع دیگر به صورت روشن بیان شده و هر دو با یکدیگر تناسب معنوی یا لفظی داشته باشند. استاد معرفت ، پس از تبیین اینکه استوارترین منبع برای تبیین قرآن ، خود قرآن است ، می نویسد : رفع ابهام از آیات قرآن به واسطه ی آیات دیگر به دو شیوه می تواند باشد: اول : تفسیر آیه ای مبهم به واسطه ی آیه واضح – با وجود تناسب لفظی یا معنوی بین آن دو – به این صورت که مطلبی در یک آیه مبهم و در آیه ی دیگر به طور واضح بیان شده است ؛ مانند آیه ی « انا انزلناه فی لیله مبارکه انا کنا منذرین فیها یفرق کل امر حکیم » ( دخان: ۱-۳) که در سوره ی قدر ، این « لیله مبارکه » به شب قدر تفسیر شده است : « انا انزلناه فی لیله القدر» ( قدر : ۱) و در سوره ی بقره بیان شده که این شب در ماه رمضان واقع شده است : « شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن … » ( بقره : ۱۸۵) از مجموع این آیات می توان به دست آورد که قرآن در شبی مبارک که همان شب قدر ماه رمضان است نازل شده است . نمونه های فراوانی از این قبیل وجود دارد. دوم : آنکه آیه ای پیوند ظاهری لفظی و معنوی با مورد ابهام آیه دیگر ندارد ، ولی می توان از آن آیه در رفع ابهام آیه ی دیگر شاهد آورد. امام جواد علیه السلام در مورد مقدار قطع دست دزد ، در آیه ی « و السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهما » ( مائده : ۳۸) به آیه ی « و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» ( جن: ۱۸) استناد کرده ، و فرمودند : مقصود آن است که دست دزد را از انتها انگشتان قطع کنند ؛ چون – کف دست به عنوان یکی از – مواضع سجود ، برای خداست و چیزی که برای خداست قطع نمی شود. (۱۷) بدیهی است که در چنین مواردی بدون ارشاد معصومان علیهم السلام رفع ابهام از آیه مشکل می نماید.
پی نوشت :
۱- محمد باقر مجلسی ، بحار الانوار ( بیروت ، مؤسسه الوفاء ۱۴۰۳) ، ج ۷۴ ، ص ۹۲-۱۱۰٫ ۲- ر. ک. علی فتحی ، « تفسیر موضوعی و مراحل آن» ، معرفت ۱۰۷ ( آبان ۱۳۸۵) ، ص ۹۸-۹۹٫ ۳- شیخ صدوق ، معانی الاخبار ( قم ، جامعه ی مدرسین ، ۱۳۶۱) ، ص ۳۶/ سید هاشم بحرانی ، البرهان فی تفسیر القرآن ( تهران ، بنیاد بعثت ، ۱۴۱۶) ، ج ۱ ، ص ۱۱۵/ عبدالعلی حویزی ، نورالثقلین ( بیروت ، مؤسسه التاریخ العربی ، ۱۴۲۲) ، ج ۱ ، ص ۵۱۵ ، ح ۳۴۴٫ ۴- اسماعیل بن کثیر ، تفسیر القرآن العظیم ( بیروت ، دارالاندلس ، بی تا ) ، ج ۱ ،ص ۵۳ / محمد بن علی شوکانی ، فتح القدیر ( بیروت ، دارالکلم الطیب ، ۱۴۱۶) ، ج ۱ ، ص ۲۹٫ ۵- عبدالعلی حویزی ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۱۵۱ ، ح ۳۴۴٫ ۶- محمد بن علی ابن شهر ، متشابه القرآن و مختلفه ( قم ، بیدار ۱۴۱۰) ، ج ۲ ، ص ۲۷٫ ۷- محمد بن اسماعیل بخاری ، جامع الصحیح ( بیروت ، دارالفکر ، ۱۴۲۶) ، کتاب تفسیر قرآن ، سوره انعام ، ح ۴۶۲۹ ، ص ۱۱۳۹/ ترمذی ، سنن ( بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، بی تا) ، کتاب تفسیر قرآن ، سوره ی انعام ، ح ۳۰۶۷ ، ص ۲۶۲ / ابن کثیر ، پیشین ، ج ۴ ، ص ۴۴۴٫ ۸-احمد بن تیمیه ، مقدمه فی اصول التفسیر ( بیروت ، منشورات دارمکتبه الحیاه ، بی تا ) ص ۹۳٫ ۹- عباسعلی عمید زنجانی ، مبانی و روشن های تفسیر قرآن ( تهران ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، ۱۳۷۹) ، ص ۳۶۱٫ ۱۰- ر. ک. علی الاوسی ، روش علامه طباطبائی در تفسیر ، شناخت نامه ی علامه طباطبائی ( قم ، اسوه ، بی تا ) ، ج ۲ ، ص ۱۵۲٫ ۱۱- ر. ک. عبدالفتاح خالدی ، تعریف الدارسین بمناهج المفسرین ( دمشق ، دارالقلم ، ۱۴۲۳) ، ص ۱۶۰ ۱۲-علی اکبر بابایی و دیگران ، پیشین ، ص ۲۸۰٫ ۱۳- ر. ک. محمد ابوطبره ، المنهج الاثری فی تفسیر القرآن ( قم ، مکتب الاعلام الاسلامی ، ۱۴۱۴) ، ص ۷۲٫ ۱۴و ۱۵- ر. ک. جلال الدین سیوطی ، الاتقان فی علوم القرآن ( مصر ، دارمصر للطباعه ، بی تا) ( النوع السادس و الاربعون ) ، ص ۳۲۳-۳۲۵٫ ۱۶- محمد بن مسعود عیاشی ، پیشین ، ج ۱ ، ص ۳۱۹-۳۲۰ / محمد هادی معرفت ، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب ( مشهد ، الجامعه الرضویه للعلوم الاسلامیه ، ۱۴۱۹) ، ج ۲، ص ۲۲-۲۵٫ ۱۷- ر. ک. محمد هادی معرفت ، پیشین ، ج ۲ ، ص ۲۲٫
منبع:مجله معرفت شماره ۱۲۲

















هیچ نظری وجود ندارد