روز میلاد سید الشهداء علیه السلام بر همه شیعیان بویژه پاسداران حقیقى دین وفرهنگ و ارزشهاى الهى نهضت اسلامى حضرت امام خمینى قدس سره الشریف مبارک باد.
با ارزش ترین و معنوى ترین مقطع حیاتم ، دوران پر تلاطم و پر از خاطرات و مخاطرات دفاع مقدس و روزهاى پاسدارى ام بود.
از اهواز و سوسنگرد ، از ستاد جنگ نامنظم شهید چمران تا اعزام به کردستان ، بانه ، سردشت و استقرار در سپاه مهاباد.
از فرماندهى گروهان ضربت یاسر تا گردان الفتح تیپ شهداء ، توأم با مسئولیت آموزش عقیدتى سپاه مهاباد. و استخدام در آموزش وپرورش یاسوج و بالاخره بازگشت مجدد بسیجى به جبهه هاى جنوب ، لشکرهاى فجر و کربلا و قرارگاههاى پنجگانه نجف ، سلمان ، کربلا ، قدس و استقرار چهارساله در قرارگاه مرکزى خاتم الانبیاء و ارائه طرح و تأسیس مجتمع هاى آموزشى رزمندگان در ٢۵ یگان رزمى آن زمان در محورهاى عملیاتى جنوب وغرب براى جلوگیرى از فاجعه ترک تحصیل وعقب ماندگى تحصیلى رزمندگان بسیجى ، سپاهى و ارتشى براى صیانت از آینده کشور ناشى از باز ماندن بهترین فرزندانش از تحصیل .
از نمایندگى همزمان سازمان سنجش و وزارت آموزش وپرورش براى آموزش و امتحانات و کنکور رزمندگان در عقبه ها و پادگان ها تا محور ها و خطوط مقدم و سنگرهاى کمین با سختى هاى توانفرسا و تلاطم ها و ناهماهنگى ها و ناهمراهى ها……. و کلنجار با فرماندهان و مسئولین کشور براى جا انداختن ضرورت تحصیل رزمندگان در جبهه و پشت جبهه.
از خواب وخوراک و زندگى چند شبانه روزى در ماشین از غرب به جنوب و بالعکس ومحور به محور وپادگان به پادگان از سومارو قصرشیرین تا آبادان و مینو.
از دیدن صحنه اصابت خمپاره به جلسه امتحان لشکر نصر در طلائیه تا خبر شهادت دبیران و دانش آموزان در مسیرهاى آمدن به جلسه امتحانات در چنگوله و شط على وتبور و فکه.
اینها رژه خاطرات پرحجم سال هاى ۵٩تا۶٧ است که یاد و یاد آورى آنها در این زمانه ى غلبه ى دنیا طلبى هاو خود خواهى هابر سینه چنگ مى زند.
و غمبارتر آنکه کمتر اثرى از آن ارزشها درخود ودر اطراف خود مى بینم مگر دو یادگار که لابد و ناگزیر نزدم باقى مانده اند؛
١- لباس پاسدارى افتخارى که شهید میثمى در موقعیت بعثت قرارگاه خاتم الانبیاء در دفتر نمایندگى ولى فقیه به تن نا قابلم پوشاند ودر گوشم گفت قدرش را بدان و جبهه را ترک نکن ، خانواده ات را به خدا بسپار و آموزش بچه هاى جبهه را دنبال کن تا به نتیجه برسند.
٢- آثار مصدومیت هاى فیزیکى وشیمیایى که هیچ وقت نگذاشتم بر من منّت بگذارند و سودى برسانند. بلکه بر آنها منّت گذاشته و سه دهه مخفیانه میزبانى شان کرده ام.!
امروز که مطلب انتشار یافته فرزند فاضل حاج صادق آهنگران ، صدیق و همسنگر ارجمندم را خواندم این عبارات را براى تصدیق دلنوشته گلایه آمیز این روحانى نسل سومى نوشتم و یادى کردم از شرکت در جلسات نوحه خوانى هاى خصوصى تمرینى حاج صادق عزیز در منزل شاعر فقید مظلوم و شهیر گمنام ! استاد معلمى در اهواز تا همراهى ایشان سه دهه بعد در تولید نرم افزارصوتى (با نواى کاروان کارنامه مصور حاج صادق که در سال نود در معاونت هنرى وزارت ارشاد زیر نظر خودم تولید شد )
اولین بار این درد دل را نوشتم تا اشاره اى داشته باشم به اینکه مردان بى ادعاى جنگ هنوز هم بر همان پایمردى هاى خالص خود ایستاده اند، بى ادعا و بى هیاهو ، و با سکوت و لبخند به هیاهوها و جولان سیاسى و اقتصادى آنان که در جنگ عبورى بى حضور داشتند مى نگرند. و آنگاه که نامردمى هاى اینان عرصه را برایشان تنگ مى کند با زمزمه والعاقبه للمتقین و ان الله لا یضیع اجرالمحسنین … بار غم را از دل بر مى دارند و رنج دوران وخون دل را کاهش مى دهند.
به صادق پاسدار و فرزند صادقش و به همه پاسداران صادق انقلاب اسلامى سلام و درود فرستاده و روزشان را تبریک عرض مى کنم.
آیت پیمان.
سوم شعبان ١٣٩۵قم

















هیچ نظری وجود ندارد