ظهور اسلام گرایى رادیکال در اندونزى
سید محمد حسن خادمى*[۱]
چکیده
اسلامگرایى افراطى، پدیدهاى است که در سه دهه گذشته در جنوب شرق آسیا ظهورکرده است. پیروان اسلام در این منطقه، همواره مسلمانانى میانهرو و غیرمتعصّب شناخته مىشدند، لکن در دو دهه اخیر و پس از یک دوره سرکوب اسلام سیاسى در اندونزى، اسلامگرایان در اثر عواملى دوباره فعال شدند و به مرزبندى و تفکیک خود با جریانهاى مخالف پرداختهاند و در این فضا، زمینه براى گسترش اسلامگرایى تکفیرى نیز مهیا شده است. وجه تمایز جریانانهاى تکفیرى با سایر گروههاى اسلامگرا در اندونزى، داشتن خصوصیاتى همچون حداکثرگرایى دینى، جزمگرایى، نفى تکثرگرایى و توسل به خشونت مىباشد. در این تحقیق، حرکتهاى مذهبى که در قالب اسلامگرایى افراطى در دوران پس از «سوهارتو» در اندونزى شکل گرفتهاند بررسى مىشود. طى این دوران، مسائل و بحرانهاى داخلى اندونزى و همچنین عوامل تأثیرگذار خارجى در شکلگیرى این جریانها در این کشور نقش مؤثر داشتهاند. یافتههاى این تحقیق نشان خواهد داد که بهترین راهکار برونرفت از خطر جریانهاى تکفیرى در این منطقه، به کارگیرى راهبرد حذف آسیبپذیرىها است. اکثر منابع استفاده شده در این تحقیق، متنها و مقالههایى هستند که محققان این حوزه به زبانهاى انگلیسى و اندونزیایى منتشر کردهاند.
کلیدواژگان: اسلامگرایى رادیکال، جنوب شرق آسیا، تکفیر، افراطىگرى، وهابیت.
مقدمه
در کشور اندونزى، جریانهاى اسلامگراى افراطى یا همان جنبشهایى که با عنوان «گروههاى دعوت» یا «جهاد» شناخته شدهاند در دوران پس از «سوهارتو» ظهور و گسترش بیشترى یافتند و به صورت فزاینده در «جنوب شرق آسیا در حال فعالیت و تبلیغات هستند. تحقیق حاضر، با این پیش فرض که شکلگیرى جنبشها تحت تأثیر بحرانهاى سیاسى و اجتماعى است، درصدد حل این مسئله مىباشد که چه عوامل و زمینههایى در شکلگیرى جنبشهاى اسلامى رادیکال در اندونزى نقش داشتهاند؟ پاسخ این مسئله با پرداختن به سئوالهاى فرعى زیر روشن مىشود:
-
شاخصههاى کلى اسلامگرایى رادیکال در اندونزى چیست؟
-
ریشههاى اسلامگرایى رادیکال در اندونزى به کجا باز مىگردد؟
-
چه عواملى در گسترش اسلامگرایى رادیکال در اندونزى مؤثر بودهاند؟
-
راهکار مقابله با خطرات افراطگرایى اسلامى در اندونزى چیست؟
فضاى باز سیاسى که از سال ۱۹۹۸ م پس از سقوط سوهارتو در اندونزى به وجود آمد، زمینه را براى حضور گروههاى اسلامگرا در عرصه سیاسى و حتى همکارى آنها با نیروهاى سکولار فراهم کرد. از آنجا که در دوران استبداد سوهارتو، اسلامگرایان تحت سرکوب شدید دولتى قرار داشتند، پس از برکنارى وى، در فضاى جدید، گروههاى اسلامگرا سعى کردند که جایگاه خود را در جامعه اندونزى بازپس گیرند و در این میان، زمینه براى ظهور و گسترش فعالیت اسلامگرایان افراطى و جهادى نیز مهیا شد.
شاید تا چند دهه قبل کمتر کسى انتظار داشت که مسائلى همچون «تروریزمِ به نام اسلام و گروههاى جهادى» در جنوب شرق آسیا مطرح باشد، زیرا اسلام در این منطقه همواره میانهرو، سطحى و انعطافپذیر بوده است. گرچه امروزه نیز اسلامگرایى افراطى، متصلب و جهادى، کشور اندونزى را به ذهن متبادر نمىکند، اما کم و بیش حرکتهایى در این کشور به چشم مىخورد که ناشى از سوء استفاده گروههاى افراطى از شرایط جدید اندونزى است. در دو دهه گذشته میلادى، مسلمانان این منطقه بیش از پیش به دین حساسیت پیدا کردهاند و معتقدند که بیگانگان در پى تضعیف اسلام در دنیا هستند. در این شرایط، گروههاى افراطگراى اندونزى با بهرهگیرى از حساسیت دینى مردم و القاى اینکه اسلام در حال به حاشیه رفتن است، دوباره فعال شدهاند و به مقابله، مرزبندى و تفکیک خود با جریانهاى مخالف پرداختهاند.
شاخصههاى اسلامگرایى رادیکال
براى روشن شدن مراد از اسلامگرایى رادیکال در جنوب شرق آسیا، در ابتدا باید بین اقوام و طوایف مسلمان جدایى طلب و اسلامگرایان، تفاوت قائل شد. فعالیت جنبشهاى مسلمان جدایى طلب، بیشتر در فیلیپین (جنبش جدایى طلب مورو)،[۲] جنوب تایلند (جبهه انقلاب ملى تایلند)[۳] و میانمار به چشم مىخورد. در دهههاى گذشته، این مناطق شاهد خشونتها و درگیرىهایى بین نیروهاى دولتى و این گروهها بوده است. جنبشهاى جدایى طلب از لحاظ فلسفه وجودى، اهداف و خط مشى، با سایر گروههاى اسلامگرا تفاوت دارند و مسئله اصلى آنها، سرزمین خودمختارى و یا استقلال کامل از دولت مرکزى است. آنچه امروز در اندونزى در جریان است، مسئله سرزمین و تغییر مرزهاى جغرافیایى نیست، بلکه تغییر جامعه است و این یکى از شاخصههاى اصلى اسلامگرایان مىباشد: «نخست یک جامعه اسلامى که در آن اصول اسلامى حاکم باشد تشکیل دهید، آنگاه خواهید دید که اسلام چگونه حکومت خواهد کرد.»[۴]
یکى از وجوه تمایز اسلامگرایى افراطى از سایر جنبشهاى اسلامگرا توسل به خشونت جهت تغییر جامعه است. چنین رویکردى از اسلامگرایى افراطى با عنوان «تروریزم به نام اسلام» نیز تعریف مىشود. شاخصه اصلى تروریزم، اتکا به خشونت علیه غیرنظامیان است. اکنون اکثر مسلمانان جنوب شرق آسیا بر این مسئله اجماع دارند که اعمال خشونت علیه مردم و به نام اسلام، هرگز پذیرفتنى نیست. طبق این تعریف، فقط گروههاى محدودى در میان سازمانهاى اسلامگراى فعال در منطقه جنوب شرق آسیا در زمره گروههاى افراطگرا قرار مىگیرند. البته نمىتوان گفت که صرف توسل به خشونت، همیشه به معنى افراطگرایى است. جهاد دفاعى و توسل به زور براى دفاع از سرزمین اسلامى درمقابل تجاوز خارجى و یا علیه اقدامات ضداسلامى از تعریف افراطگرایى خارج مىباشد. بسیارى از مسلمانان جنوب شرق آسیا، گروههاى مسلمان جدایىطلب فعال در تایلند و میانمار را تا زمانى که به غیر نظامیان تعرض نکنند، افراطگرا نمىدانند، بلکه آنها را جنبشهایى مىدانند که از حقوق خود درمقابل بىعدالتىهاى دولت مرکزى دفاع مىکنند و خواهان خودمختارى در سرزمین خویشند.
حداکثرگرایى اسلامى، تأکید بر نصگرایى و جزمگرایى در فهم اسلام و لزوم استخراج مستقیم یا غیر مستقیم تمام احکام و موضوعات از قرآن، بیانگر وجوه تمایز عقیدتى گروههاى افراطگرا از سایر اسلام گرایان است[۵] گروههاى افراطى اسلامگرا، عمدتاً در پى تأسیس «امارت اسلامى» هستند؛ یعنى نوعى از حکومت دینى که هدف آن احیاى خلافت و رجوع به گذشته جامعه اسلامى و با تأسى به «سلف صالح» است. طبیعتاً این نوع اسلامگرایى با هرگونه تکثرگرایى دینى و سیاسى مخالف مىباشد. در حال حاضر، دین رسمى اندونزى اسلام است و دادگاههاى این کشور نیز برپایه احکام اسلامى فعالیت مىکنند، اما اکثر مسلمانان اندونزى خواهان برپایى امارت اسلامى و بهکارگیرى برداشتهاى سختگیرانه اسلامى نیستند؛ اسلامى که شدیداً به تفکیک با دیگران مىپردازد و غیرمسلمانان را از هرگونه حقى محروم مىکند و براى نائل شدن به اهداف خود، توسل به خشونت را مجاز مىداند.
با توجه به فضاى امروز اندونزى و براساس توضیحات فوق، اسلامگرایى افراطى در یکى از شاخصههاى زیر را دارد:
الف. توسل به خشونت علیه غیرنظامیان به نام اسلام و به منظور رسیدن به اهداف دینى و تغییر جامعه؛
ب. برداشت خاص از اسلام که با هرگونه تکثرگرایى، چه در عرصه دینى و چه در عرصه سیاسى مخالف است و غیرمسلمانان را از حقوق اساسى خود محروم مىکند.
تاریخچه اسلامگرایى رادیکال در اندونزى
سابقه اسلامگرایى رادیکال در اندونزى به اوایل قرن نوزدهم میلادى برمىگردد؛ زمانى که جنبش «پادرى»[۶] در غرب «سوماترا» بهپاخاست. رهبران این جنبش، سه تن از مسلمانان منطقه بودند که در سال ۱۸۰۳ م براى سفر حج به عربستان رفته بودند. در آن زمان، مکه و مدینه تحت تسلط وهابیان بود. این سه نفر که تحت تأثیر گفتمان وهابیت قرار گرفته بودند، پس از بازگشت از حج تلاش کردند تا با تقلید از وهابیت، اسلام را در «سوماترا» احیا کنند. درگیرى بین جنبش پادرى و حکومت محلى که در آن زمان دست نشانده استعمار هلند بود بالا گرفت و سرانجام حکومت محلى سقوط کرد. اسلام گرایان پادرى از دولت هلند خواستند که حکومت را به آنها واگذار کند، اما نهایتاً از ارتش هلند شکست خوردند و در سال ۱۹۳۸ م به کلى قلع و قمع شدند.
در اوایل قرن بیستم، دو سازمان اسلامگرا در اندونزى به وجود آمدند که به نحوى افراطى بودند: «جماعت الارشاد»[۷] و اسلامگرایان «پرسیس».[۸] جماعت الارشاد را مبلغّى سودانى در سال ۱۹۱۵ م پایهگذارى کرد. هدف اصلى آنها اصلاح احکام عملى اسلام با رجوع مستقیم به قرآن و حدیث بود. البته این جماعت از حقوق عربتبارهاى ساکن اندونزى نیز دفاع مىکرد. این گروه، مدارس متعددى در «جاوه»، «سورابایا» و «مالانگ»[۹] تأسیس کردند.
جنبش پرسیس (وحدت اسلامى) را گروهى از بازرگانان «باندونگ»[۱۰] تأسیس کردند. یکسال بعد، فردى سنگاپورى تبار به نام «تامیل آحسن»[۱۱] به آنها ملحق شد و این گروه را به افراطىترین سازمان اسلامگرا در آن زمان تبدیل کرد. او فردى سلفى مسلک بود که شرایع موجود را مملو از بدعت و خرافه مىدانست و شدیداً با آنها مخالفت مىکرد. تامیل حسن، مخالف ملىگرایى بود و عقیده داشت که همه مسلمانان باید تحت دولت واحد، یعنى همان امارت اسلامى قراربگیرند. وى مدرسهاى در «جاوه شرقى» تأسیس کرد که «جعفر عمر طالب»، فرمانده لشکر جهاد[۱۲] دو سال در آنجا آموزش مىدید.
بعد از استقلال اندونزى از استعمار هلند، شخصى روحانى از اهل جاوه به نام «کارتوسویریو»[۱۳] در سال ۱۹۴۹ م، جنبش جدیدى به نام «کشور اسلامى اندونزى»[۱۴] پایهگذارى کرد که بعدها به نام جنبش «دار الاسلام» معروف شد. این جنبش که از «جاوه غربى» تا ایالت «آچه»[۱۵] و «سولاوسى» گسترش یافت، بیش از آنکه مذهبى باشد، رنگ و بوى سیاسى داشت. رهبران این جنبش به سیاستهاى «سوکارنو»،[۱۶] اولین رئیس جمهور اندونزى، معترض بودند و از اسلام براى انتقاد علیه دولت اندونزى و مشروعیت بخشیدن به فعالیتهاى خود استفاده مىکردند. هدف اصلى این جنبش، تأسیس امارت اسلامى بود.
سابقه اسلامگرایى افراطى در اندونزى، نشان مىدهد که این جنبشها با توجه به شاخصههایشان به دو نوع عمده تقسیم مىشوند:
-
جنبشهایى که براى رسیدن به اهداف خود به زور و خشونت متوسل مىشوند؛ مانند جنبش «پادرى» و جنبش «دارالاسلام». این جنبشها با عنوان «گروههاى جهادى» شناخته مىشوند.
-
جنبشهایى که مبناى حرکت خود را بر فعالیتهاى آموزشى گذاشتهاند تا بدین طریق وضع موجود را تغییر دهند؛ مانند جنبش «الارشاد» و جنبش «پرسیس». این جنبشها با عنوان «گروههاى دعوت اسلامى» شناخته مىشوند.
ظهور مجدد اسلامگرایى افراطى در اندونزى (شاخصهها و فعالیتهاى آن)
ظهور مجدد اسلامگرایى افراطى در اندونزى در جریان بحرانهاى دهه هشتاد میلادى در جنوب شرق آسیا و بعد از سقوط «سوهارتو» بود. از سال ۱۹۹۰ م تاکنون، سازمانهاى اسلامگراى متعددى در اندونزى شکل گرفتهاند که رویکرد تکفیرى و افراطىگرى داشتهاند. از جمله آنها مىتوان به سازمانهاى ذیل اشاره کرد:
الف. مجلس مجاهدان اندونزى؛[۱۷]
ب. جبهه مدافعان اسلام؛[۱۸]
ج. حزب التحریر؛[۱۹]
د. مجمع ارتباطات اهل سنت و جماعت؛[۲۰]
ه-. لشکر جهاد.
این سازمانها از جهاتى اهداف یکسان دارند. وجه اشتراک آنها، مقابله با غیرمسلمانان و نفى حقوقشان، تغییر جامعه اندونزى برمبناى حداکثرگرایى اسلامى واقامه شریعت و اجراى احکام اسلامى در این کشور با برداشت جزمگرایانه از اسلام بوده است، لکن خط مشى آنها در تحقق اهدافشان با یکدیگر متفاوت است. این سازمانها به صورت شبکهاى با هم مرتبطاند، اگرچه هرکدام از آنها سازماندهى خاص خود را دارند. رهبرى و هدایت این سازمانها را عمدتاً کسانى به عهده دارند که یا خود عرباند یا در کشورهاى عربى، همچون عربستان سعودى تعلیم دیدهاند و شدیداً از افکار افراطى و سلفىگرى متأثرند.
نکته مشترک قابل توجه بین تمام این سازمانها این است که اکثر آنها تحت رهبرى عربها یا عرب تبارها هستند. به عقیده بعضى تحلیلگران، این سازمانها به دنبال عربى سازى ماهیت جنبشهاى اسلامى در اندونزى هستند.[۲۱]
مجلس مجاهدان اندونزى(MMI) ، پس از سقوط سوهارتو و در پى تشکیل کنگره مجاهدان اندونزى تأسیس شد. شرکتکنندگان در این کنگره، عدهاى از چریکهاى افغان، گروههایى از اسلام گرایان اندونزى و بعضى از اعضاى سابق جنبش دار الاسلام(DI) بودند.
شاید به دلیل وجود عناصر جنبش دارالاسلام بود که مجلس مجاهدان اندونزى نیز همان هدف دارالاسلام، یعنى برپایى امارت اسلامى را دنبال کرد. زمانى که اکثر مسلمانان میانهرو اندونزى، اعضاى دارالاسلام را شورشى مىدانستند، مجلس مجاهدان اندونزى از آنها به عنوان «مجاهد» تجلیل مىکرد.
در حال حاضر، رهبر مجلس مجاهدان اندونزى، «شیخ ابوبکر بعاشیر» است. وى پیش از آن در سازمان افراطگراى مالایى- اندونزیایى به نام «جماعت اسلامیه»[۲۲] فعالیت مىکرد. در زمان حکومت سوهارتو در سال ۱۹۷۸ م، به جرم شورش علیه حکومت، چهار سال زندانى بود. او پس از آزادیش فعالیت جهادى خود را از سرگرفت وچون بیم داشت که دوباره زندانى شود، به مالزى گریخت. او در دوران پس از سوهارتو، دوباره به اندونزى بازگشت و مجلس مجاهدان اندونزى را پایهگذارى کرد، اما دیرى نگذشت که بازهم محاکمه و روانه زندان شد. این بار به جرم ارتباط با القاعده و دست داشتن در سلسله بمب گذارىهاى ایالت «بالى».[۲۳] در این بمب گذارىها که بین سالهاى ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۵ م انجام داده شد، مراکز متعددى در بالى و همچنین سفارت استرالیا هدف قرار گرفت.
جبهه مدافعان اسلام(FPI) را گروهى از شیوخ عرب در «جاکارتا» در سال ۱۹۹۸ تأسیس کردند. انگیزه و عوامل تأسیس این سازمان این بود که آنها عقیده داشتند:
-
مسلمانان اندونزى همواره به وسیله حکومت سرکوب شده اند؛
-
حقوق بشر درمورد مسلمانان اندونزى رعایت نشده است و هیچ مرجعى تاکنون به دنبال احقاق حقوق آنها نبوده است؛
-
خود مسلمانان نیز تاکنون پاسخ ظلمهایى را که به آنها شده است، ندادهاند.
عوامل مذکور، انگیزهاى شد براى تشکیل جبههاى به نام «مدافعان» اسلام که هدف اصلى آن موارد زیر بود:
-
کمک به مسلمانان سرکوب شده براى دفاع از عزت و حرمت اسلام؛
-
احیاى روح جهادى در میان مسلمانان اندونزى؛
-
اجراى دین با امر به معروف و نهى از منکر.
تفاوت این جنبش با سایر جنبشهاى اسلامگراى افراطى در اندونزى این است که جبهه مدافعان اسلام به دنبال به دست گرفتن حکومت و تأسیس امارت اسلامى نبوده است.[۲۴] نکته قابل توجه اینکه رهبر این گروه، «حبیب محمد»،[۲۵] فارقالتحصیل دانشگاه «ملک سعود» ریاض است. از شاخصههاى این گروه این است که اولًا: تأثیر و نفوذ
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۱، ص: ۴۳۲
زیادى در پارلمان اندونزى دارد، تا حدى که در تعیین بعضى از سیاستهاى دولت دخیل بوده است؛ ثانیاً: اینکه در بسیارى موارد، جهت انجام دادن امر به معروف و نهى از منکر، مستقلًا به زور متوسل شده که نمونه آن، تعطیل کردن مکانهاى تفریحى و یا تخریب مراکز فساد در ماه رمضان بوده است.
حزب «التحریر»(HT) ، یکى دیگر از گروههاى اسلامگراى افراطى در اندونزى مىباشد. این سازمان، فراملى است که آن را شخصى فلسطینى تبار در سال ۱۹۵۲ م در لبنان پایهگذارى کرد. حزب التحریر که در بسیارى از کشورهاى عربى نیز فعال است، در دوران سوهارتو در اندونزى فعالیت مخفیانه خود را آغاز نمود و پس از سقوط سوهارتو، حضور خود را به وسیله راهپیمایىهاى اعتراضآمیز متعددى علنى کرد و گسترش داد. رهبر این گروه در اندونزى، همواره ناشناخته مانده است و تنها مسئول شناسایى شده آن، «اسماعیل یوسانتو»[۲۶] مىباشد که خود را سخنگوى این گروه معرفى مىکند. علت این امر، تجربه آنها در دستگیر شدن رهبران گروهشان در کشورهاى عربى است. شاخصهها و اهداف این گروه، حاکى از سلفى مسلک بودن و افراطگرایى آنهاست که عبارتند از:
-
اجراى احکام اسلامى، هم در عرصه عمومى و هم در عرصه حکومتى؛
-
عقیده بر اینکه اسلام نه تنها دین، بلکه نظامى سیاسى است (الدین و الدوله)؛
-
تأسیس امارت اسلامى و احیاى خلافت با رجوع به گذشته اسلام (سلف صالح)؛
-
نفى هرگونه تکثرگرایى دینى، حتى در میان فرقههاى اهل سنت و تکفیر سایر فرقهها؛
-
عقیده بر اینکه تنها حکومت اسلامى مىتواند وجود داشته باشد و آن همان حکومت پیامبر و صحابه مىباشد.[۲۷]
از میان سازمانهاى اسلامگراى افراطى اندونزى، «مجمع ارتباطات اهل سنت و جماعت»(FKAWJ) از همه جنجال برانگیزتر بوده است. امروزه نام لشکر جهاد(Laskar Jihad) که شاخه نظامى این جنبش است، در همه جاى اندونزى شناخته شده مىباشد.
مؤسس این سازمان، شیخ سلفى اندونزیایى به نام «جعفر عمر طالب» است. انگیزه اولیه از تأسیس این گروه مخالفت با رهبرى زنان بود؛ زیرا پس از سقوط سوهارتو، بین دو نفر از نامزدهاى ریاست جمهورى رقابت انتخاباتى به وجود آمده بود؛ یعنى «یوسف حبیبى» و خانم «مگاواتى سوکارنو»، دختر اولین رئیس جمهور اندونزى. جعفر عمر طالب و همراهانش که سلفى مسلک بودند، با رهبرى زنان مخالفت داشتند و اولین تجمع اعتراضآمیز خود را بهمنظور محکوم کردن کاندیداتورى مگاواتى سوکارنو برگزار کردند. بعد از تأسیس این سازمان، جعفر عمر طالب جهت احیاى جهاد و حمایت از مسلمانان در درگیرىهاى قومى و مذهبى که عمدتاً در مناطق «آمبون»[۲۸] و «مالوکو»[۲۹] میان مسلمانان و مسیحیان روى مىداد، شاخه نظامى این سازمان را به نام «لشکر» جهاد تشکیل داد. جعفر به مدت دو سال در افغانستان از مجاهدان افغان آموزش نظامى دیده بود. سپس در عربستان سعودى به سازمانى وهابى به نام «جماعه الدعوه الى القرآن و الحدیث» ملحق شده بود و مدتها در یمن شاگرد «شیخ مقبل بن هادى»، رهبر وهابیان یمن، بوده است. او در عربستان سعودى نزد «البانى» و «بن باز» نیز تلمّذ کرده است.[۳۰] وى شدیداً تحت تأثیر گفتمان وهابیت بوده و خط مشى سلفىگرى و وهابىگرى را دنبال کرده است.
موارد ذیل، بیانگر شاخصهها و اهداف لشکر جهاد در اندونزى است:
-
همانطور که از نامگذارى این گروه مشخص است، جهاد اصلىترین شاخصه این گروه مىباشد. لشکر جهاد با تشکیل هستههاى فرماندهى در جاى جاى اندونزى به یارگیرى، جذب و آموزش مجاهدان جهت اعزّام به مناطق مختلف اندونزى و انجام دادن عملیات نظامى پرداخته است. این گروه بیشتر در مناطقى درگیر بوده که در آنها بین مسلمانان و مسیحیان اختلاف وجود داشته است.
-
تأیید و حمایت از جانب شیوخ وهابى؛ لشکر جهاد براى پیشبرد اهداف خود، از یارگیرى گرفته تا عملیات، همواره به جمعآورى فتوا از علماى وهابى سعودى و یمنى پرداخته است و این فتواها، نوعى حمایت معنوى براى این گروه محسوب مىشوند. از میان شیوخى که در تأیید لشکر جهاد فتوا صادر کردهاند، مىتوان از اشخاص ذیل نام برد:
الف. شیخ عبد المحسن عباد (مفتى مدینه)؛
ب. شیخ احمد نجم (عضو مجمع عالى علماى سعودى)؛
ج. شیخ مقبل بن هادى (استاد جعفر عمر طالب و مفتى سلفى در یمن)؛
د. شیخ ربیع بن هادى (شیخ سعودى)؛
ه-. شیخ صالح سحیمى (از مفتیان سلفى مدینه)؛
و. شیخ وحید جبیرى (از مفتیان سلفى مدینه)؛
ز. شیخ محمد بن هادى؛ از مفتیان سلفى مدینه)؛[۳۱]
-
شاخصه دیگر این گروه این است که به دنبال تأسیس امارت اسلامى از طریق احیاى خلافت نیست، بلکه به دنبال بازسازى امارت اسلامى در حکومت موجود مىباشد. به عبارت دیگر، لشکر جهاد امارت اسلامى را در رجوع به گذشته جستوجو نمىکند و معتقد است که همین دولت موجود در اندونزى را باید اسلامى کرد. علت این امر آن است که لشکر جهاد، حکومت موجود در اندونزى را حکومتى اسلامى مىداند و بعضى مفتیان وهابى، طبق برداشتى خاص از اسلام، شورش علیه حاکمان مسلمان را (ولو اینکه ظالم، فاسق یا مستبد باشند) جایز نمىدانند. جعفر عمر طالب با عبد الرحمن وحید، رئیس جمهور وقت اندونزى، ملاقات داشته است و دولت عبدالرحمن وحید نیز با وى با تسامح رفتار کرده است که نمونه آن، عدم ممانعت دولت از اعزّام نیروهاى لشکر جهاد به مناطق درگیرى بین مسلمانان و مسیحیان است.[۳۲]
-
احیاى هجرت؛ تقسیم دنیا به «دارالاسلام» و «دارالحرب» و لزوم هجرت از بلاد غیراسلامى به بلاد اسلامى.
لشکر جهاد در سال ۲۰۰۲ م از «مجمع ارتباطات اهل سنت و جماعت» جدا شد. در سالهاى اخیر، جعفر عمر طالب سعى کرده است که خود را به سازمانهاى غیرسلفى نزدیک کند. البته بعضى، علت این رویکرد را فشارهایى مىدانند که بعد از وقایع یازده سپتامبر متوجه گروههاى سلفى و مرتبط با القاعده بوده است.[۳۳]
خشونت به نام اسلام، پدیده جدیدى در اندونزى نبوده است، اما در دو دهه اخیر و پس از سقوط سوهارتو، اندونزى شاهد رشد چشمگیر چنین اقداماتى از سوى گروههاى اسلامگراى افراطى بوده است که برخى مظاهر آن در این کشور عبارتند از:
-
بمبگذارى؛ از جمله سلسه بمبگذارىهاى بالى، بمبگذارى در چندین کلیسا در شهرهاى مختلف اندونزى در آستانه کریسمس سال ۲۰۰۰ م و در سال ۲۰۰۹ م در جاکارتا.
-
درگیرىهاى فرقهاى- مذهبى؛ مانند اعتراضها علیه چینىها که تقریباً چهار درصد جمعیت اندونزى را تشکیل مىدهند و تلاش براى جلوگیرى از نفوذشان در دستگاه حکومتى، خشونت علیه فرقه «احمدیه» و قتل برخى از آنان، درگیرى با مسیحیان ساکن «مالوکو» و «آمبون» و همچنین حمله به کلیساها و تخریب آنها.
یکى از بارزترین مصادیق درگیرىهاى فرقهاى در اندونزى، قضیه «سامپانگ»[۳۴] است. سامپانگ منطقهاى شیعه نشین در شرق جاوه است که بهطور مستمر از جانب گروههاى افراطى تهدید شده است. در دسامبر سال ۲۰۱۱ م، نزدیک پانصد نفر از اعضاى گروههاى تکفیرى به این منطقه حمله کردند و مدرسه شیعیان را به آتش کشیدند. خانههاى مسکونى شیعیان نیز سوزانده شد و بیش از هفتصد تن از شیعیان منطقه آواره شدند.[۳۵]
-
اعمال خشونت به منظور نهى از منکر؛ حمله به مراکز فساد، ازجمله قمارخانهها، شراب فروشىها و کلوپهاى شبانه و تخریب بعضى از این مکانها.
-
تظاهرات ضد حکومتى جهت اعمال فشار؛ تظاهرات اعتراضآمیز در مورد حضور زنان در عرصه سیاست، تجمع اعتراضآمیز مقابل سفارت آمریکا و تظاهرات جهت کسب حمایت دولت براى مقابله با مسیحیان.
عوامل شکلگیرى و هدایت جنبشهاى اسلامگراى افراطى در اندونزى
در خلال دهههاى گذشته، عوامل متعددى دست به دست هم دادهاند و محرک شکلگیرى مجدد اسلامگرایى رادیکال در قالب سازمانهاى اسلامى جدید در اندونزى شدهاند. موارد ذیل، عواملى عمدهاى هستند که در گسترش اسلامگرایى رادیکال در اندونزى در دو دهه اخیر، مؤثر بودهاند:
-
سرکوب اسلام گرایان در دوران سوهارتو
سوهارتو با ائتلاف افسران ارتش، قدرت را دردست گرفت. وى در تضعیف گروه هاى اسلامى مبارز و اصلاح طلبان اندونزیایى، بسیار موفق بود، اما با توجه به فشارهاى سیاسى مختلف بر جنبشهاى اسلامى، مسلمانان و سازمان هاى اسلامى آنان دست از مبارزه برنداشتند. وى با مدرنیزه کردن کشور اندونزى با جهتگیرى هاى سکولاریستى، تأکید بر
اصول پنجگانه «پانچاسیلا»،[۳۶] حذف نقش اسلام بهصورت ایدئولوژى سیاسى و سیاستزدایى عقیده مذهبى، در مسیر غربگرایى قرار گرفت.[۳۷]
به حاشیه راندن اسلامگرایان در دوران سوهارتو و رسوب شدگى[۳۸] آن، انگیزه را براى ظهور مجدد این گروه در شرایط بحران به وجود آورد.
در بسیارى از نقاط جهان، به محض اینکه فرهنگ تثبیت یافته، شروع به افول مىکند و برخى از مردم احساس تهدید مىکنند، مردم با تأیید مجدد شیوههاى سنتى زندگى، به شدت به این افول واکنش نشان مىدهند[۳۹]
در زمان استبداد سوهارتو، برخى از مسلمانان تهدید فرهنگى را احساس کرده بودند، لذا در پى فعال سازى مجدد[۴۰] خود برآمدند.
دولت سوهارتو، با تمرد طلبى غیردینى مىخواست به نظم جدیدى برسد که مورد اعتراض و شورش مسلمانان قرارگرفت و نمونه آن، شورش مسلمانان در ایالت «آچه» در سال ۱۹۵۳ م است. وى سرانجام پس از سه دهه حکومت بلامنازع، در جریان بحرانها و تنش هاى اجتماعى و حزبى سقوط کرد و «حبیبى» جانشین وى شد.
-
بحرانها
بحرانهاى سیاسى و اقتصادى که در دهه نود جنوب شرق آسیا را تحت تأثیر قرار داده بود، بیشتر از همه بر اندونزى تأثیرگذاشت. فساد دولتى و بحران اقتصادى، موجب افزایش بىکارى، سقوط ارزش پول اندونزى، ورشکستگى بسیارى از بانکها و کسرى بودجه شد، تاحدى که بسیارى از مردم اندونزى زیرخط فقر قرارگرفتند و درنتیجه، دولت حمایت مردمى را از دست داد.
سلسله بحرانهاى دهه هشتاد میلادى در اندونزى و پیامدهاى آن، مانند اختلاس، فساد سازمانهاى دولتى و گسترش فقر و بىکارى، باعث شد که اسلام سیاسى براى بسیارى از مردم اندونزى به عنوان یک «آلترنیتیوى معتبر» مطرح شود. هرچند این عوامل بهطور مستقیم سبب تحریک گروههاى اسلامگراى افراطى به روىآوردن به خشونت نمىشود، اما اظهارات شبه نظامیان اسلامگرا بیانگر این حقیقت است که بروز نابرابرى و فساد در جامعه، بهکارگیرى خشونت را توسط این گروه توجیه مىکند؛ خصوصاً وقتى که مردم، فساد گسترده و فراگیر را ناشى از فساد عقیدتى دستگاه حکومتى بدانند.[۴۱]
در جریان بحرانهاى اندونزى و افول مشروعیت دولت، تنها گروهى که هنوز طرفدار حزب حاکم بود، چینى تبارهایى بودند که روابط نزدیکى با دولت سوهارتو داشتند. از طرفى، مردم اندونزى بیگانگان را عامل بحران در کشورشان مىدانستند و حمایت چینىتبارها از دولت نیز به این دیدگاه دامن مىزد. در این شرایط که گروههاى اسلامگرا سعى مىکردند که خود را به عنوان بدیل جریانهاى حاکم مطرح کنند، درگیرى بین اسلام گرایان و غیرمسلمانان اندونزى بالاگرفت و گروههاى اسلامگراى افراطى دوباره فعال شدند و خود را در صحنه نزاع حاضر کردند. در اعتراضهاى سال ۱۹۹۸ م اندونزى، به چینىتبارها به علت رابطهاى که با حزب کمونیست داشتند، حمله شد. در این خشونتها تعداد بسیارى از آنان کشته شدند و یا اموال خود را از دست دادند.[۴۲]
-
گفتمان وهابیت
در سالهاى اخیر، رشد اسلامگرایى افراطى در جنوب شرق آسیا به وسیله نفوذ ایدئولوژیک وهابیت و حمایت مادى عربستان سعودى در منطقه، تسریع و هدایت شده است. بسیارى از رهبران گروههاى جهادى در اندونزى، تحت تأثیر گفتمان وهابیت بودهاند و خط مشى سلفىگرى داشتهاند. اکثر آنها در عربستان سعودى نزد مفتیان وهابى تحصیل کردهاند و پس از بازگشت به اندونزى، مورد حمایت معنوى و مادى آنها قرارگرفتهاند. پول عربستان سعودى به دو شکل در گروههاى اسلامگراى اندونزى سرمایهگذارى مىشود: پولى که آشکارا جهت امور دینىآموزشى وهابیت هزینه مىشود و پولى که به صورت مخفیانه بین گروههاى جهادى و نظامى اسلامگرا تقسیم مىگردد. پولهاى سرازیر شده از عربستان باعث شده است که گروههاى افراطى در مراکز آموزشى مسلمانان اندونزى نفوذ نمایند و روز به روز گسترش بیشترى پیدا کنند.[۴۳]
سابقه اولین تاخت و تاز وهابیت در اندونزى به سال ۱۸۰۴ م بازمىگردد؛ هنگامى که رهبران جنبش پادرى از عربستان بازگشتند و تحت تأثیر آموزههاى وهابیت، این جنبش را بنیان نهادند. وهابیت در دو قرن گذشته، کماکان در میان حرکتهاى اسلامى اندونزى رخنه کرده است. برخى از این گروهها، همچون لشکر جهاد و جبهه مدافعان اسلام، رویکرد جهادى دارند و برخى دیگر، همچون جنبش «پرسیس»، دعوت به تبعیت از سلف صالح را هدف خود قرار دادهاند. وجه اشتراک اکثر این گروهها، تغذیه مالى و ایدئولوژیک از عربستان سعودى است. حمایتهاى مالى این کشور به گروههاى سلفى اندونزى منحصر نمىشود، بلکه بسیارى از مدارس دینى اهل سنت را نیز در اندونزى حمایت مىکند تا از این طریق در درازمدت، فقه حنبلى را در این کشور جایگزین فقه شافعى کند.
از سال ۱۹۸۰ م، کتابهاى عقیدتى زیادى با محتواى شیعه، تکفیر احمدیه، مسیحیت و ناسازگارى با لیبرالیزم با قیمت بسیار ارزان، بازارهاى کتاب اندونزى را پرکردهاند که منشا اکثر آنها عربستان سعودى یا کویت است. سفارت عربستان سعودى در بسیارى از مباحث و اختلافات مذهبى اندونزى دخالت مىکند و طلبههاى فارقالتحصیل این کشور نیز حضور چشمگیرى در محافل دینى یافتهاند.[۴۴]
منطقه جنوب شرق آسیا، همواره یکى از اهداف مهم جریان وهابیت بوده است، زیرا بیشترین جمعیت مسلمان در این منطقه زندگى مىکنند. جریانهاى تکفیرى وهابیت به طور ملایم در حال استحاله ساکنان این منطقه هستند و سعى مىکنند که مسلمانان میانهرو این منطقه را تا چند نسل دیگر به مجاهدان تکفیرى تبدیل کنند.
در اندونزى، فیلیپین، مالزى و جنوب تایلند، گروههاى وهابى، ائمه جماعات روستاها را تحت نفوذ خود در آوردهاند و یا آنها را بهکلى جایگزین کردهاند. روند گرایش به وهابیت با بازگشت کارگران اندونزیایى شاغل در عربستان تسریع یافته است. عربستان سعودى، کودکان خانوادههاى فقیر اندونزیایى را براى تحصیل به کشور خود اعزّام مىکند و بسیارى از این افراد در بازگشت، جذب گروههاى تروریستى وهابى مىشوند.[۴۵]
-
حوادث خاورمیانه
یکى از عوامل مهم در گسترش گروههاى جهادى در اندونزى، وضعیت کشورهاى مسلمان خاورمیانه و لشکرکشى آمریکا به این منطقه است. وضعیت فلسطین، جنگ در عراق و افغانستان و عملیات علیه القاعده در پاکستان، همه از سوى اسلام گرایان افراطى به جنگ ضد اسلام تعبیر شده است، نه جنگ علیه تروریزم. این حوادث موجب شد که بسیارى از این گروهها موجودیت خود را به نام دفاع از اسلام مشروعیت بخشند.
القاعده در اندونزى، جماعت اسلامى(JI) را بهعنوان یک نیرویى استراتژیک جهت فعالیت جهادى خود در سراسر جهان مىشناسد. بعضى از رهبران جماعت اسلامیه کسانى بودهاند که در افغانستان براى گروههاى جهادى نیرو جذب مىکردند. رابطه القاعده و جماعت اسلامى از همان ابتدا بسیار مستحکم بوده است.[۴۶]
با وجود رابطه نزدیک بین گروههاى افراطگراى اندونزى و القاعده، طبیعتاً در جریان جنگ علیه القاعده در افغانستان، پاکستان و عراق، این گروهها واکنش نشان دادهاند و به یارگیرى و حمایت از آن پرداختهاند. گرچه پیآمد این جنگ، اعزّام نیروهاى جهادى در سطح گسترده از اندونزى به مناطق درگیرى نبوده است، اما حداقل فعالیت این گروهها در اندونزى به عنوان دفاع از اسلام مقابل تجاوز آمریکا در برخى از اذهان توجیه شده است. حضور نیروهاى خارجى در کشورهاى اسلامى، زمینه سوء استفاده گروههاى جهادى را با عنوان «دفاع از کیان اسلام» فراهم کرده و موجب گرایش بیشتر مردم به این گروهها شده است.
از سوى دیگر، در پى انقلابهاى کشورهاى عربى و بحران سوریه و همچنین ظهور گروههایى همچون «دولت اسلامى عراق و شام» (داعش)، گروههاى افراط گراى اندونزى به حمایت آشکار از این گروهها و بهویژه داعش پرداختهاند. در شانزدهم مارس سال ۲۰۱۴ م، صدها نفر از اسلامگرایان افراطى، در حالى که پرچم داعش را حمل مىنمودند، در مرکز جاکارتا تظاهرات کردند. در پى بحران سوریه، کمپینهاى متعددى در اندونزى جهت حمایت از گروههاى تروریستى فعال در سوریه بهوجود آمده است.[۴۷]
ظهور طرفداران داعش در اندونزى، رابطه بین گروههاى تکفیرى داخل اندونزى و گروههاى جهادى بینالمللى را تحکیم کرده است و هرچه که بحران سوریه طولانىتر مىشود، شمار بیشترى از مجاهدان تکفیرى اندونزیایى به سوریه اعزّام مىشوند. براساس گزارشهاى رسمى مقامات اندونزى، تا نوامبر سال ۲۰۱۳ م پنجاه تن از اتباع اندونزى در بین تروریستهاى تکفیرى سوریه حضور داشتهاند.[۴۸] حتى این احتمال وجود دارد که طرفداران داعش، نمایندگىها و سازمانهاى وابسته به خود را در اندونزى نیز تأسیس کنند، گرچه در حال حاضر این مسئله تهدیدى بالفعل در اندونزى محسوب نمىشود.
-
جهانى شدن و رسانهها
نهایتاً عاملى که نباید از آن غفلت کرد، نقش رسانهها، خصوصاً اینترنت است. گروههاى اسلامگراى افراطى که عمدتاً به صورت شبکهاى عمل مىکنند، از طریق رسانهها و اینترنت موفق شدهاند که ساختار شبکهاى خود را در سراسر جهان گسترش دهند؛ براى نمونه مىتوان به سایت اینترنتى لشکر جهاد[۴۹] اشاره کرد که این گروه از طریق آن، فعالیت تبلیغى وسیعى انجام مىدهد و به معرفى، عضوگیرى و ارتباط با سازمانهاى جهادى فراملى مىپردازد. در دو دهه گذشته، رسانهها در معرفى گروههاى افراطى و انتشار ایدههاى آنها در سطح جهانى نقش بسزایى داشتهاند.
اینترنت براى گروههاى اسلامگراى افراطى، امکان گذر از محدودیت مرزهاى جغرافیایى و ملى و همچنین بهکارگیرى هویتهاى چندگانه و تأسیس تشکیلاتى فراملى را فراهم مىکند. البته در کشورى مثل اندونزى که بسیارى از مردم آن هنوز به اینترنت دسترسى ندارند، گروههاى افراطى بهوسیله متصل کردن اینترنت به شبکههاى ارتباطى محلى خود، نفوذ خود را در بین اقشار مختلف گسترش دادهاند؛ به این نحو که پیام دریافتى از فضاى سایبرى توسط اشخاص و گروههاى محلى در بین کسانى که به اینترنت دسترسى ندارند، منتشر مىشود. گروههاى افراطى، از اینترنت به عنوان دامى براى جذب نیرو در سطوح محلى، ملى و بین المللى استفاده مىکنند.[۵۰]
مقابله با گسترش اسلامگرایى افراطى در اندونزى
افراطگرایى و تکفیر، همواره تهدیدى جدى در دنیاى اسلام بوده است. ظهور افراطگرایى در هر نقطه از جهان اسلام، کل جامعه اسلامى را به خطر مىاندازد، بهویژه در عصر حاضر که به دلیل جهانى شدن، امکان سرایت و انتشار چنین ایدههایى همچون ویروسى در سطح جهانى و ماوراى مرزهاى ملى وجود دارد. طبیعتاً اگر جهان اسلام خطر گسترش چنین ایدههایى را درک کرده باشد، درصدد مقابله با آن برمىآید.
همواره براى رسیدن به هر هدفى به یک راهبرد مناسب نیاز است. تبیین راهبرد، شناخت کافى جوانب و ویژگىهاى جامعه و منطقه هدف را مىطلبد. اگر هدف، مقابله با تهدید گروههاى افراطگرا باشد، در مواجهه با چنین تهدیدى، امکان به کار گرفتن دو نوع راهبرد امنیتى وجود دارد: الف. حذف تهدید؛ ب. حذف آسیب پذیرىها. این دو راهکار در نظریههاى امنیتى با عنوان «دکترین امنیتى مبتنى بر تهدیدات» و «دکترین امنیتى مبتنى بر آسیبپذیرىها» شناخته مىشوند.
راهکار آسیب پذیرى داخلى، متوجه کاهش یا حذف زمینهها و بسترهاى بى ثباتى و ناامنى است، در حالىکه راهکار تهدیدات، بیشتر خارجى، فاعل محور و متوجه رفتارها و افعال بازیگران است.[۵۱]
راهبرد اول، مقابله فعال، تهاجمى، و جنگ پیشگیرانه علیه تهدید را مىطلبد. لازمه به کار گرفتن چنین راهبردى، شناسایى کامل تهدید و حذف آن با اعمال زور است[۵۲] در شناخت رجهان یا عدم رجهان به کار بردن این راهبرد جهت مقابله با تهدید گروههاى افراطى اندونزى، پاسخ به سؤالات ذیل لازم است:
-
ماهیت تهدید گروههاى تکفیرى و افراطى در اندونزى چیست؟
-
آیا بهکارگیرى عامل خشونت و زور جهت مقابله با این جریانها به حذف تهدید آنها منجر خواهد شد؟
-
آیا امکان توسل به زور در سطح وسیع جهت مقابله با شبکههاى مخفى این گروهها وجود دارد؟
ماهیت تهدید گروههاى افراطى، صرفاً جنبه سخت افزارى ندارد و ماوراى تمام اقدامات تروریستى این گروهها، مجموعهاى از باورها و ایدئولوژىهاى القا شده نهفته است. آنچه در مورد تروریست انتحارى جنبه تهدیدآمیز بیشترى دارد، طرز تفکر و عقیدهاى است که ایده تکفیر و انتحار را در بین مردم جاهل گسترش مىدهد. شناخت بعد نرم افزارى این تهدید و مقابله با آن نسبت به بعد سختافزارىاش اهمیت بیشترى دارد، زیرا اگر این ایده گسترش نیافت و یا باطل شد، پیامدهایش نیز به تبع آن لغو خواهند شد. آنچه امروز جامعه مسلمان اندونزى را تهدید مىکند، تنها سلسلهاى از اقدامات خشونتآمیز علیه مردم نیست، بلکه هجمه ایدوئولوژیک وهابیت است که ایده تکفیر را در اذهان خام مسلمانان این منطقه نهادینه مىکند.
بهکارگیرى زور علیه چنین تهدیدى در صورت موفقیت، تنها مىتواند بهصورت مقطعى جنبههاى سختافزارى این تهدید را رفع کند و جنبههاى نرم افزارى آن با اعمال زور مرتفع نخواهد شد. اگر دشمن با قدرت نرم وارد شد، تنها با قدرت نرم مىتوان به مقابله با آن برخاست. شاید استفاده از زور بهطور مقطعى باعث کاهش فعالیت گروههاى تندرو شود، اما «یک فضاى بحرانى کافى است که این گروههاى رسوب شده را دوباره فعال کرده و یا فعالیت آنها را بیش از پیش گسترش دهد.»[۵۳]
حتى اگر هدف صرفاً مقابله با جنبههاى سخت افزارى تهدید گروههاى تکفیرى در اندونزى باشد، در بهکارگیرى عامل زور جهت مقابله با این گروهها محدودیتهایى وجود دارد. در درجه اول، با توجه به اینکه این گروهها در قلمرو حاکمیت دولت ملى اندونزى فعالیت مىکنند، تنها نیروهاى دولتى این کشور هستند که مىتوانند در مقابله با این گروهها به زور متوسل شوند. طبیعتاً چنین مسئلهاى، داخلى تلقى مىشود و امکان ورود و مشارکت نیروهاى غیربومى در این اقدام وجود نخواهد داشت. نکته دیگر اینکه فعالیت زیرزمینى گروههاى افراطى، امکان شناسایىشان و جنگِ برابر علیه آنها را نخواهد داد. کاربرد زور در این موارد، به جنگهاى نابرابر و چریکى منجر خواهد شد که تهدید، خشونت و نا امنى بیشترى درون جامعه به بار خواهد آورد.
در مجموع، به کار گرفتن راهبرد حذف تهدید جهت مقابله با گروههاى افراطگراى اندونزى به حذف همه جوانب تهدید منجر نخواهد شد. تهدید اصلى که همان جنبههاى ایدوئولوژیک و نرم افزارى تهدید است، به قوت خود باقى خواهد ماند و نهایتاً بهکارگیرى عامل زور، تنها نتایج مقطعى خواهد داشت.
راهبرد دوم در مقابله با تهدید گروههاى افراطگرا، حذف آسیب پذیرىهاست. در این راهبرد، با شناسایى نقاطى که در برابر تهدید آسیب پذیرند، سعى در ایمن سازى و حذف آسیب پذیرى آنها مىشود. چنین راهبردى، در مقابله با انتشار بیمارىهاى ویروسى بسیار موفق بوده است، بدین نحو که به جاى تلاش براى نابودى ویروسها و عوامل بیمارىزا که امرى غیرممکن مىباشد، خود انسانها دربرابر این عوامل واکسینه و ایمن سازى مىشوند و دیگر زمینهاى براى رشد و نمو سرایت این عوامل تهدیدزا باقى نمىماند. وقتى تهدید، قدرت آسیبرسانى نداشته باشد، دیگر تهدید محسوب نمىشود.
از دیدگاه برخى از نظریهپردازان امنیتى، امنیت به معناى حذف تهدید نیست، بلکه کاهش و یا فقدان آسیبپذیرى مىباشد: «هر اندازه دولت یا رژیمى در طیفى از آسیبپذیرى تا فقدان آسیب پذیرى حرکت کند، امنیت او بیشتر خواهد شد.»[۵۴]
قدم اول براى مقابله با جریانهاى افراطى در اندونزى، یافتن نقاط آسیب پذیرى جامعه اندونزى از جانب این گروههاست. بررسى فعالیت گروههاى افراطى در جهان اسلام، نشان مىدهد که این گروهها در بسیارى از مناطق محروم و فاقد آموزش، ازجهل مردم استفاده کردهاند و با تحریک تعصبات مذهبى مسلمانان و گسترش برنامههاى تبلیغى خود در بین اقشار محروم و کم سواد، ایدههاى وهابیت و تکفیر را در میان آنها گسترش دادهاند. این در حالى است که چنین ایدههایى در مجامع علمى خریدار ندارد و افراد تحصیلکرده، کمتر به افراط گرایى و تکفیر روى مىآورند.
جهل در جامعه، نقطه ضعف بزرگى است که زمینه ایجاد هر نوع آسیب پذیرى عقیدتى را فراهم مىکند. در شرایطى که گروههاى افراطگرا و تکفیرى از جهل مردم سوء استفاده مىکنند، یکى از کارآمدترین راهکارهاى مقابله با آن، حذف این آسیبپذیرى از طریق آموزش، آگاهى افزایى و تبلیغات است. بدین نحو زمینههاى آسیب پذیرى از بین مىرود و تهدید، خطرهاى خود را از دست خواهد داد.
انتخاب راهکار آسیبپذیرىها به آن معناست که کار پایه دکترین امنیتى براساس از بین بردن و یا تحت کنترل درآوردن زمینهها، بسترها و موقعیتهایى است که نقاط ضعف و آسیبپذیرى محسوب مىشود، داراى بعد امنیتى است و هدف تهدیدات دشمنان و رقبا قرار خواهد گرفت.[۵۵]
تاریخچه، عوامل و زمینههاى ظهور اسلامگرایى رادیکال در اندونزى، بیانگر این حقیقت است که تهدید اساسى این جریانها، رخنه کردن در اذهان و عقاید مردم به منظور استحاله دینى آنهاست. تلاش وهابیت و عربستان سعودى براى حضور در مجامع دینى اندونزى، تأثیرگذارى بر مسائل و جریانهاى مذهبى، دامن زدن به اختلافات مذهبى، تغییر ائمه جماعات شهرها و روستاها، اعزّام اقشار فقیر اندونزى به کشور عربستان جهت تحصیل دین و سازماندهى شبکههاى دعوت اسلامى در مناطق مختلف اندونزى، همه مؤید این مطلباند که وهابیت و جریانهاى افراطى، سعى در استحاله مسلمانان اندونزى با سوء استفاده از مهمترین نقطه آسیبپذیرىشان؛ یعنى جهل و فقدان آموزش دارند. مقابله با چنین تهدیدى، به کار گرفتن راهبرد و راهکار عملى مناسب در این کشور جهت افزایش آگاهى دینى مردم و ریشهکن کردن زمینههاى آسیبپذیرى آنها را مىطلبد. راهبرد و راهکار، دو مقوله متفاوتند. مراد از راهبرد، همان استراتژى[۵۶] است که در مورد راهکار عمومیت دارد. استراتژى، خط مشى کلان است که تاکتیک و لجستیک لازم براى وصول به هدف را تبیین مىکند. هر استراتژى، ممکن است شامل چند راهکار[۵۷] متعدد باشد. با توجه به رجهان به کارگیرى راهبرد حذف آسیب پذیرىها در مواجهه با تهدید جریانهاى تکفیرى، راهکارهاى ذیل مىتوانند در راستاى این راهبرد به کار گرفته شوند:
الف. آموزش و آگاهى افزایى
جهل در جوامع اسلامى، از نقاط آسیبپذیر مهم این جوامع از جریانهاى تکفیرى است. جریانهاى تکفیرى با نفوذ به مناطق محروم اندونزى که فاقد آموزش کافى بودهاند، اسلام را به گونهاى که خود تفسیر کردهاند به مردم القا مىکنند. معمولًا بیشترین کسانى که جذب تبلیغات این گروهها مىشوند، افراد کم سواد و یا اشخاصى هستند که اطلاعات دینى کافى ندارند. چنین افرادى، زمینه پذیرش هر نوع ایدهاى را به اسم اسلام دارند. درمقابل، افراد تحصیلکرده و یا کسانى که اطلاعات دینى مناسبى دارند، کمتر جذب این گروهها مىشوند. حتى بسیارى از علماى اهل سنت درمقابل این گروهها برخاستهاند و ادعاهاى آنان را باطل مىشمارند؛ مثلًا در زمانى که گروههاى تکفیرى نه تنها شیعه، بلکه حتى مذاهب و فرقههاى اهل سنت را نیز تکفیر مىکردند، «شیخ شلتوت»، رئیس الازهر، با این ایده مخالفت کرد و تشیع را از مذاهب اسلامى جایز الاتّباع معرفى نمود.
آگاهى افزایى، آموزش و معرفى صحیح اسلام و مذاهب اسلامى، راهکار مقابله با سوء استفاده جریانهاى تکفیرى از جهل جوامع اسلامى است. این راهکار بهطور عملى با اعزّام نیروهاى تبلیغى، تأسیس شبکههاى ماهوارهاى به زبانهاى مختلف و تبلیغ در فضاى مجازى قابل اجراست.
ب. ایجاد روحیه «تقریب و گفتگو»
همانطور که گذشت، اندونزى در سالهاى گذشته شاهد درگیرىهاى فرقهاى متعددى میان گروههاى تکفیرى و پیروان سایر مذاهب، همچون شیعیان، مسیحیان و فرقه احمدیه بوده است. جریانهاى تکفیرى، اغلب با تحریک تعصبات دینى مسلمانان و ایجاد روحیه تفکیک افراطى در میان آنها، به درگیرىهاى فرقهاى و مذهبى دامن مىزنند. تفکیک به این معناست که شخص هویت خود را براساس نفى غیرخود تعریف کند؛ مثلًا اینکه سنى خود را «غیرشیعه» تعریف کند. چنین رویکردى، تضاد و تقابل بیشتر بین فرقهها و مذاهب را به دنبال خواهد داشت، زیرا فرد در ابتدا پیروان فرقهها و مذاهب دیگر را «غیرخودى» تعریف مىکند و سپس همه کمالات خود را با آنها مغایر مىبیند.
راهکار مقابله با این طرز فکر، بیان مشترکات دینى و مذهبى از طریق رویکرد «گفتوگو و تقریب» است. مثلًا گفتگوى بین اسلام و مسیحیت، یهود و ادیان دیگر، از میزان تقابل و تنش میان پیروان این ادیان مىکاهد و امکان همزیستى میان آنان بهوجود مىآورد.
تقریب درمورد نزدیک کردن پیروان مذاهب مختلف دین واحد کاربرد دارد. تأکید بر مشترکات دینى، پرهیز از توهین به مقدسات یکدیگر و قبول عذر و ادله مذاهب دیگر، مواردى است که در ایجاد روحیه تقریبى میان پیروان مذاهب مختلف دین واحد مؤثرند. تقریب در اسلام، به معناى نزدیک کردن پیروان مذاهب مختلف شیعه و سنى به یکدیگر با تأکید بر مشترکات آنها همچون قرآن، پیامبر، قبله و عقاید و اعمال مشترک است. طبیعتاً به کار گرفتن چنین راهبردى، احترام متقابل و عدم توهین به مقدسات مذهبى یکدیگر را مىطلبد، زیرا عدم مراعات این مسائل تعصبزاست و زمینه بروز اختلاف و سوء استفاده جریانهاى تکفیرى را فراهم خواهد کرد.
ج. مقابله نرم
از آنجا که یکى از جنبههاى تهدید جریانهاى تکفیرى، تهاجم نرم آنها در میان جوامع اسلامى است، تنها راهکار براى مقابله کردن با این تهاجم، مقابله نرم است. جبهه نرم، محدوده جغرافیایى خاصى ندارد و به کشور اندونزى محدود نمىشود. جریانهاى تکفیرى در راستاى ایجاد اختلاف و تحریک تعصبات دینى به شبهه افکنى علیه سایر فرقهها و مذاهب مىپردازند. در حال حاضر، این جریانها با بهرهگیرى از امکانات مختلف تبلیغى و ارتباطى، همچون شبکههاى ماهوارهاى و اینترنت، ادله و مستنداتى ارائه مىدهند که مضمون آنها تکفیر مذاهب دیگر همچون شیعه است. اگر این شبهات القا شده درمیان جوامع مسلمانان بى پاسخ بماند، به مرور نهادینه مىشود و به تبع آن، ایده تکفیر در اذهان مسلمانان رسوخ مىکند.
مقابله نرم با این تهدید، مستلزم این است که علما و صاحب نظران مذاهب مختلف و خصوصاً شیعه که قربانى اصلى این تهاجم مىباشد، ضمن پاسخگویى و رد شبهات القاشده توسط این گروهها، ماهیت این جریانها را براى جامعه مسلمانان بَرمَلا و آنها را از تهدیدهایش آگاه کنند. دامنه جنگ نرم علیه جریانهاى تکفیرى بسیار وسیع است؛ از اینترنت و کانالهاى تلویزیونى گرفته تا مطبوعات، کتب، مقالهها و یا حتى مساجد، مدارس، مجامع علمى و دانشگاهها.
نتیجه
امروزه کشور اندونزى به خاستگاه جدیدى براى جریانهاى اسلامگراى افراطى تبدیل شده است و خطر این جریانها اکنون کل جامعه مسلمانان را تهدید مىکند. طبق آنچه گذشت، مىتوان به این نتیجه رسید که عواملى همچون جهانى شدن و رشد رسانهها، بحرانهاى سیاسى و اقتصادى جنوب شرق آسیا، حوادث خاورمیانه و
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۱، ص: ۴۵۰
دگرگونى حکومتها، گفتمان وهابیت و حمایتهاى عربستان سعودى، در ظهور و گسترش این جنبشهاى افراطگرا و تکفیرى در کشور اندونزى نقش مؤثر داشتهاند.
گروههاى اسلامگراى افراطى در اندونزى، عمدتاً اهداف مشترکى را همچون تغییر جامعه، رجوع به گذشته اسلام و تأسیس امارت اسلامى دنبال مىکنند اما تفاوتهایى در خط مشى آنها وجود دارد. بعضى از آنان براى رسیدن به اهداف خود به خشونت متوسل مىشوند و برخى مبناى حرکت خود را بر فعالیتهاى تبلیغى گذاشتهاند تا بهوسیله استحاله دینى جامعه، وضع موجود را تغییر دهند. در حال حاضر، گروههاى افراطگرا اقلیتى از مسلمانان اندونزى را تشکیل مىدهند و طبیعتاً هنوز نتوانستهاند به طور کلان اهداف تبلیغى و جهادى خود را در این کشور تحقق بخشند، اما ظهور چنین جریانى حتى در سطح محدود، تهدیدى بالقوه براى جامعه مسلمان اندونزى و کل جهان اسلام است. با بررسى راهکارهاى مقابله با خطر این جریانها، مشخص شد که استفاده از قوه قهریه، راهکار کارآمدى براى حذف تهدید آنها نیست، زیرا خطر جریانهاى تکفیرى و افراطگرا بیشتر جنبه نرم افزارى دارد و این قدرت نرم است که مىتواند با تهاجم نرم مقابله کند. به کار گرفتن راهبرد حذف آسیب پذیرىها بسیار کارآمدتر از راهبرد حذف تهدید است. افزایش آگاهى دینى مسلمانان اندونزى و ایجاد روحیه تقریب بین مذاهب، زمینه نفوذ ایدههاى تکفیرى را از بین مىبرد و به کاهش آسیب پذیرى جامعه مسلمان اندونزى از خطر جریانهاى افراطگرا منجر خواهد شد.
منابع
-
حسینى جبلى، سید میر صالح، جنبشهاى اسلامى در اندونزى، مؤسسه بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، قم ۱۳۹۰٫
-
سید قطب، ما چه مىگوییم، ترجمه سید هادى خسروشاهى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران ۱۳۷۰٫
۳٫-، معالم فى الطریق، دارالشروق، قاهره ۱۹۸۳ م.
-
عبدالله خانى، على، نظریههاى امنیت، مؤسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بینالمللى ابرار معاصر ایران، تهران ۱۳۸۹٫
-
عید، بابى اس، هراس بنیادین (اروپا مدارى و ظهور اسلام گرایى)، ترجمه غلامرضا جمشیدىها، مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، تهران ۱۳۹۰٫
»
Weak Therefore Violent: The Mujahidin Of Western Indonesia
«,IPAC Report No .5 ,Jakarta ,3102 .
-
Azra, Azyumardi, Recent Develo pment of Indonesian Islam, The Indonesian Quarterly, 23, 2, 4002.
-
Bruinessen, Martin van,
»
Wahhabi influences in Indonesia; real and imagined
«
, Igitur Archief- Utrecht Publishing and Archiving Service, 2002( Retrieved from http:// www. temoa. info/ node/ 395523 )8. Bukhari, Farah Mirza And others, UJN OBSERVER MISSION TO INDONESIA: INVEST IGATING CLAIMS OF SECTAR IANISM, Islamic Human Rights Commission, UK, 3102.
-
Fischer, Michael M. J,
»
Islam and the Revolt of the Petit Bourg eoisie
«
, Daedalus, Boston, vol 111, no 1, Winter 2891. Gatra, a, Era Media Informasi, Jakarta, Indonesia, 52 2002.
Gatra, b, Era Media Informasi, Jakarta, Indonesia, 62 October 2002.
-
Heiduk, Felix,
»
Between a Rock and a Hard Place: Radical Islam in Post- Suharto Indonesia
«
, Internat ional Journal of Conflict and Violence( IJCV ), Vol. 6) 1 (, 2102. http:// www. rsis. edu. sg/ public ations/ Persp ective/ RSIS 4102860. pdf (.
-
Jahroni, Jajang,
»
Defending the Majesty of Islam: Indonesias Front Pembela Islam( FPI )0991- 3002
«Studia Islamika ,Indonesia ,11 (2) ,4002 .
Lim, Merlyna, Islamic Radicalism and Anti- Americ anism in Indonesia: The Role of the Internet, East- West Center, Washington, 5002.
-
Moniquet, Claude and others, The Invol vement Of Salafism/ Wahhabism In The Support And Supply Of Arms To Rebel Groups Around The World, European Strategic Intelli gence and Security Center( ESISC ), Belgium, 3102.
-
Noorhaidi, Hasan,
»
the rise of the Laskar Jihad in the era of transition in Indonesia
«
, Faith and politics, Indonesia, vol. 37, 2002. 41. Nuraniyah, Navhat
»
Jihadists in Syria: Indonesian Extremists Giving Support?
«
, Rsis Comme ntaries, No. 86, Singapore, 4102( Retrieved from: Perlez, Jane,
»
Saudis Quietly Promote Strict Islam in Indonesia
«
, The New York Times, July 5, 3002( Retrieved from: www. nytimes. com/ 3002/ 70/ 50/ intern ational/ asia/ 50 INDO. html ).
-
Rabasa, Angel M,
»Radical Islamist Ideologies in Southeast Asia «
, Current Trends in Islamist Ideology, Hudson Institute, Washington DC, Vol 1, 5002. Sirozi, Muhammad,
»
The Inte llectual Roots of Islamic Radicalism in Indonesia: Jafar Umar Talib of Laskar Jihad( Jihad Fighters )and His Educa tional Background
«
, The Muslim World, vol. 59, no. 1, January, 5002. 61. Tan, Mely G, Etnis Tionghoa di Indonesia: Kumpulan Tulisan, Yayasan Obor, Jakarta, Indonesia, 8002.
-
Umam, Saiful,
»
Radical Muslims in Indonesia: The Case of Jafar Umar Thalib and The Laskar Jihad
«
, Explor ations In Southeast Asian Studies, Hawaii, Vol. 6, No. 1, 6002. 81. Von Der Mehden, Fred, Radical Islam in Southeast Asia and Its Challenge to U. S. Policy, James A Baker III Institute For Public Policy Of Rice University, Houston, 5002.
-
Winsor, Curtin,


















هیچ نظری وجود ندارد