11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

چیستى و چرایى شکل‏ گیرى جریان‏هاى تکفیرى و دلایل قدرت ‏یابى آنها در دهه اخیر

چيستى و چرايى شكل‏ گيرى جريان‏هاى تكفيرى
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

چیستى و چرایى شکل ‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى و دلایل قدرت ‏یابى آنها در دهه اخیر

مهدى فرمانیان‏[۱]

چکیده‏

با ورود فرهنگ غرب به جهان اسلام و فروپاشى امپراتورى عثمانى در ۱۹۲۵، اهل‏ سنت براى احیاى مجدد خلافت اسلامى تلاش فراوانى کردند و بدین‏منظور گروه‏ها و احزاب متعددى در جهان اسلام شکل گرفت. از جنبش خلافت هند و اخوان‏المسلمین مصر گرفته تا گروه‏هاى جهادى در نیم قرن اخیر، همگى به دنبال احیاى خلافت اسلامى بوده‏اند؛ اما حضور آمریکا پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و لشکرکشى آنها به منطقه، نه تنها باعث از بین رفتن تروریسم در منطقه نشد، بلکه گروه‏هاى تکفیرى گسترش یافت؛ این گروه‏ها نه تنها در جهان اسلام بلکه در جهان غرب هم ظهور یافتند. متأسفانه حضور آمریکا- به عمد یا به سهو- باعث گسترش جریان‏هاى تکفیرى شد و همان هدفى که براى آن به منطقه لشکر کشیدند به ضد خود تبدیل شد.

کلیدواژگان: وهابیت، سپاه صحابه، القاعده، آمریکا، جهاد.

مقدمه‏

ورود فرهنگ غرب به جهان اسلام و فروپاشى امپراتورى عثمانى بازتاب فراوانى در جامعه اسلامى داشت. مسئله خلافت از اساسى‏ترین مسائلى است که در یک‏صد سال گذشته ذهن و فکر مسلمانان اهل‏سنت را به خود مشغول کرد. در همین زمینه متفکران اسلامى صدها کتاب نگاشتند و ده‏ها حزب و گروه سیاسى تشکیل شد. خلافت اسلامى از دست رفته بود؛ جهان اسلام گرفتار فرهنگ غرب شده بود و هیچ بارقه امیدى دیده نمى‏شد.

تعدادى از متفکران اهل‏سنت مصرى، راهکار اصلى براى برون‏رفت از این وضعیت اسفناک را، بازگشت به سلف مى‏دانستند.[۲] عده‏اى که دغدغه دین داشتند و نمى‏خواستند فرهنگ غرب بر تار و پود مسلمین سایه افکند خود را سلفى نامیدند. بازگشت به سلف نخستین بار در مصر طنین‏انداز شد و محمد عبده، عبدالرحمان کواکبى، محب‏الدین خطیب و سید محمد رشید رضا نخستین افرادى بودند که شعار بازگشت به سلف را مطرح کردند، اما وهابیان از این شعار سوء استفاده کردند و خود را سلفى نامیدند و افکار ابن‏تیمیه را به عنوان افکار سلف ترویج کردند؛ و این‏چنین عده‏اى از دردمندان مسلمان به دام افکار ابن‏تیمیه افتادند و خشونت و تکفیرِ برگرفته از افکار ابن‏تیمیه را تبلیغ کردند.[۳]

این گروه‏ها براى احیاى خلافت اسلامى یا دست‏کم تأسیس حکومت اسلامى به فتواهاى ابن‏تیمیه تمسک کرده،[۴] گاه با حکم جهاد، تکفیر را در جهان‏

اسلام نهادینه‏ پپمى‏کردند.[۵] بنابراین، مى‏توان با قاطعیت گفت که همه جریان‏هاى تکفیرى از دل گرایش‏هاى فکرى سلفیه بیرون آمده‏اند و همه سلفیان تحت تأثیر ابن‏تیمیه‏اند. به عبارتى، امروزه جهان اسلام با پدیده‏اى به نام ابن‏تیمیه روبه‏روست که به اسم سلف و سلفى‏گرى، خشونت را ترویج مى‏کند و به کفر دیگر مسلمانان فتوا مى‏دهد.

بنابراین، در این نوشته در پى آنیم تا با بیانى کوتاه از چیستى جریان‏هاى تکفیرى، به علل گسترش آنها پرداخته، نشان دهیم که لشکرکشى آمریکا به منطقه براى از بین بردن تکفیرى‏ها، نه تنها به هدف خود نزدیک نشد، بلکه به ضد خود تبدیل شد و پایگاه مردمى تکفیرى‏ها را دوچندان کرد.

چیستى جریان‏هاى تکفیرى‏

از آنجایى که تمام جریان‏هاى تکفیرى از دل سلفیه بیرون آمده‏اند، بنابراین شناخت جریان‏هاى تکفیرى بدون شناخت سلفیه امکان‏پذیر نیست و از آن جهت که تمام افکار سلفى‏گرى وابستگى تام به آرا و افکار ابن‏تیمیه دارد، به همین جهت ابتدا باید تفکرات ابن‏تیمیه را شناخت و سپس درباره جریان‏هاى تکفیرى سخن گفت.

ابن‏تیمیه رهبر على‏الاطلاق تکفیرى‏ها: ى‏ قیناً رهبر على‏الاطلاق تمام جریان‏هاى تکفیرى ابن‏تیمیه است و سلفى‏گرى و تکفیر بدون ابن‏تیمیه بى‏معناست. وى در ۶۶۴ ق. در خانواده‏اى حنبلى- اصحاب حدیثى متولد شد. او در خاندانى بزرگ شد که از قدیم‏الایام مخالف متکلمان، فلاسفه، عرفا و صوفیان بودند و تاریخ اصحاب حدیث پر است از کشمکش‏هاى آنها با اشاعره و صوفیان.[۶] بنابراین،

مخالفت ابن‏تیمیه با آنها تازگى نداشت؛ بلکه آنچه تازگى داشت اجتهادهاى جدید ابن‏تیمیه بود. او با تضییق در مفهوم «سلف» و تفسیر جدید از حدیث خیرالقرون، مکتب سلفیه را تأسیس کرد. ابن‏تیمیه با توسعه مفهوم عبادت، بسیارى از عقاید و اعمال مسلمین، به ویژه احترام به قبور، را از مصادیق شرک دانست و فاعلان آن را از مسلمانى خارج و آنها را متهم به کفر و شرک کرد.[۷] ابن‏تیمیه در آثار خود صدها بار بلکه هزاران بار از الفاظ تداعى‏کننده تکفیر استفاده کرد. بر اساس بررسى لوح فشرده مجموعه آثار ابن‏تیمیه، وى در آثار خود ۹۱۷ بار از لفظ «کافر»، ۸۹۲ بار از لفظ «یقتل»، ۸۲۹ بار از لفظ «مرتد»، ۲۱۹ بار از لفظ «یستتاب»، ۹۷ بار از لفظ «حلال‏الدم» و ۹۷ بار از لفظ «وجب توبته و الا قتل» استفاده کرده است و اگر به صورت دستى جست‏وجو شود یقیناً موارد بیشترى یافت مى‏شود.[۸]

وى همچنین با حرام دانستن تقلید از ائمه اربعه و اعتقاد به انفتاح باب اجتهاد، خود را مجتهد مطلق دانست و حتى فتوا داد که تقلید از ائمه اربعه کفر و ارتداد است.[۹] همین مسئله باعث شد امروزه، در نگاه پیروان ایشان تقلید حرام باشد و افرادى مثل اسامه بن‏لادن و زرقاوى‏

ظهور کنند که از اسلام چیزى نمى‏دانند، اما به راحتى فتوا به کفر و قتل و ترور مى‏دهند. در کنار حرمت تقلید، فتاواى شاذ دیگرى از ایشان صادر شد که باعث تفرقه در جهان امروز است. یکى از فتاواى شاذ ایشان، جواز مقابله با غازان‏خان حاکم مغول مسلمان‏شده بود که با اندیشه سیاسى اهل‏سنت ناسازگار است؛ اما همین فتوا امروزه مستمسک گروه‏هاى جهادى براى مقابله با حاکمان سرزمین‏هاى اسلامى و ترور مخالفان شده است.[۱۰] به عبارت دیگر، نخستین فردى که مجوز جهاد علیه حاکم مسلمان را صادر کرد، ابن‏تیمیه است و امروزه جهادى‏ها با تمسک به فتواهاى جهادى ابن‏تیمیه به قتل و کشتار مسلمانان دست مى‏زنند.

کالبدشکافى مفهوم سلفى‏گرى: منظور از «سلفى‏گرى» در کاربرد امروزین آن چیست و به چه چیزى اشاره دارد؟ سلف در لغت به معناى پیشینیان و گذشتگان است.[۱۱] به عبارت دیگر، سلف به افرادى که در مکتب و اندیشه، با ما مشترک بودند و اکنون در قید حیات نیستند، اطلاق مى‏شود؛ اما در اصطلاح ابن‏تیمیه و پیروانش به معناى بازگشت به فهم صحابه، تابعان و علماى مورد اعتماد اصحاب حدیث در سه قرن اول اسلام و برتر دانستن فهم و اندیشه آنهاست.[۱۲]

به قول جاعل و مبدع اصطلاح «سلفیه»، یعنى ابن‏تیمیه، سلفى‏گرى به این معناست که فهم سلفِ قرون فاضله از کتاب و سنت را از فهم خلف برتر بدانیم. فهم سلف یعنى فهم صحابه، تابعین،

تابعین تابعین و علماى مورد قبول اصحاب اثر و اصحاب حدیث، و فهم خلف یعنى فهم اشاعره، ماتریدیه، فلاسفه و عرفا. بنابراین، از نگاه ابن‏تیمیه، فهم اشاعره، ماتریدیه، فلاسفه، عرفا و صوفیه، فهم داراى انحراف، بدعت، ضالّ، غیرحق و باطل است.[۱۳]

به نظر ابن‏تیمیه، هر کس معتقد باشد فهم اصحاب حدیث سه قرن اول اسلام در باب صفات خداوند، از فهم بعدى‏ها (قرن چهارم به بعد) برتر است او سلفى است و مکتبش سلفیه. دلیل ابن‏تیمیه روایتى از پیامبر است که چهار بار در صحیح بخارى با مضامین نزدیک به هم تکرار شده است. پیامبر مى‏فرماید:

«خیر القرون قرنى ثم یلونى ثم یلونى»؛

بهترین قرن، قرن من است، سپس قرن بعدى و سپس قرن بعدى.[۱۴] در برخى از روایات آمده است که پیامبر فرمود: «بعد از این سه قرن خیرى نیست».[۱۵] ابن‏تیمیه با استناد به خیریت در این روایت که عام و مطلق است، همه چیز این سه قرن را بهتر از قرون دیگر دانسته، نام این قرون را قرون فاضله نامیده است.[۱۶] در نگاه ابن‏تیمیه و پیروانش، بر اساس این روایت فهم برتر و به عبارتى بهترین فهم، از آن علماى قرون نخستین است. بنابراین، وظیفه هر مسلمانى، بازگشت به فهم سلف صالح است. زیرا آنان اسلام را از همه بهتر فهمیده‏اند و از آن جهت که ابن‏تیمیه در سلک اصحاب حدیث است، مصادره به مطلوب کرده، با تمسک به این روایت، فهم ظاهرگرا، ضدتأویلى و ضدعقل اصحاب حدیث را به عنوان مشارالیه این حدیث معرفى کرده است.

اما امروزه مفهوم «سلفى‏گرى» در جهان اسلام انطباق دقیقى با تعریف ابن‏تیمیه ندارد. یعنى سلفى‏گرى در جهان اسلام بیشتر از اینکه طرفدار برترى فهم سلف باشد، معتقد به عقاید تکفیرى ابن‏تیمیه است. لذا بهتر است جریان‏هاى سلفى در جهان اسلام را، بیشتر از آنکه سلفى به معناى برتر دانستن فهم سلف بدانیم، در زمره جریان‏هاى ابن‏تیمیه‏اى محسوب کنیم. زیرا بیشتر جریان‏هاى مهم سلفى در عصر حاضر با تعریفى که ابن‏تیمیه از سلفى‏گرى ارائه داده، ارتباطى ندارند و بى‏توجه به آن تعریف، خود را سلفى مى‏نامند. بنابراین، در واقع این جریان‏ها را سلفى به مفهوم دقیق کلمه نمى‏توان دانست و از آن جهت سلفى نامیده مى‏شوند که همه یا برخى از عقاید ابن‏تیمیه را پذیرفته‏اند. بنابراین، باید به جاى جریان‏هاى سلفى بگوییم «جریان‏هاى ابن‏تیمیه‏اى».

تاریخچه سلفى‏گرى‏

سلف‏گرایى به مثابه یک روش: تا قبل از ظهور ابن‏تیمیه در قرن هشتم، توجه به آراى سلف، به مثابه یکى از روش‏هاى فکرى اصحاب حدیث، در میان محدثان‏ اهل‏سنت مطرح بود و طیفى از بزرگان اصحاب حدیث مقید بودند تا از افکار سلف خود عدول نکنند. فقهاى اثرگراى مدینه در دو قرن اول هجرى را مى‏توان پیش‏قراولان رویکرد سلفى‏گرایى در قرون پیش از احمد بن‏حنبل دانست. خود احمد بن‏حنبل بسیار مقید بود عقاید خود را بر اساس فکر اصحاب اثر مدینه تنظیم کند و حتى‏الامکان از آن عدول نکند. در زمان محدثان قرون سوم تا هشتم، سلفى‏گرایى معنایى به غیر از معناى لغوى نداشت. یعنى توجه به افکار گذشتگان و این توجه، مقید به زمانى نبود و هیچ کس از محدثان به حدیث خیرالقرون تمسک نمى‏کرد. بنابراین، با توجه به معناى لغوى کلمه‏

«سلف»، هر روز به تعداد افرادى که تحت پوشش مفهوم «سلف» قرار مى‏گرفتند، افزوده مى‏شد.[۱۷]

سلف‏گرایى به عنوان یک مکتب: با ظهور ابن‏تیمیه و استدلال به حدیث خیرالقرون، محدوده زمانى سلف مقید به قرون فاضله (قرن اول تا سوم) شد و مفهوم سلف از معناى لغوى به معناى اصطلاحى تغییر معناشناختى یافت. در این نگاه، فهم ظاهرگراى سلف (صحابه، تابعین و تابعین تابعین و ائمه اربعه) از فهم تأویل‏گراى خلف (اشاعره و ماتریدیه) برتر شد. در این زمان دیگر سلف‏گرایى یک رویکرد نبود، بلکه کم کم خود را به عنوان یک مکتب در مقابل اشاعره، اصحاب حدیث و ماتریدیه معرفى مى‏کرد. تمام این تحولات به دست ابن‏تیمیه در حال انجام بود. وى در کتاب الفتوى الحمویه الکبرى براى نخستین بار از مکتبى به نام سلفیه نام برد و این‏چنین مکتبى با عنوان سلفیه در جهان اسلام تأسیس شد.[۱۸] با بررسى تمام آثار ملل و نحل، از جمله مقالات الاسلامیین ابوالحسن اشعرى، الفرق بین الفرق بغدادى، الفصل ابن حزم، الملل و النحل شهرستانى و دیگر آثار، به این نتیجه مى‏رسیم که هیچ یک از این نویسندگان از مکتبى به نام سلفیه یاد نکرده‏اند.

جالب است بدانیم که یوسف قرضاوى- که خود یک سلفى تمام‏عیار است- در کتاب الصحوه الاسلامیه من المراهقه الى الرشد تصریح دارد که کلمه سلفیه، لفظى جدید است و به تازگى در ادبیات جهان اسلام وارد شده است. وى مى‏گوید: عین عبارت یوسف قرضاوى چنین است:

تعبیر سلفیون (سلفى‏ها) تعبیر جدیدى است. نمى‏دانم از چه زمانى در جهان اسلام شایع شده است. قبلًا به سلفى‏ها، اهل حدیث، اهل اثر یا حنابله مى‏گفتند که‏

در مقابل اهل کلام در عقاید و اهل رأى در فقه به کار مى‏رفت. دعواها و مشاجرات علمى و عملى زیادى میان حنابله و اشاعره و ماتریدیه در طول تاریخ اتفاق افتاده است.[۱۹]

دیدگاه یوسف قرضاوى بسیار دقیق و منطبق با واقع است. زیرا با به محاق رفتن فکر ابن‏تیمیه از قرن هشتم تا عصر حاضر هیچ کس از مکتب سلفیه خبرى نداشت و نخستین بار لفظ «سلفیه» را در شمال آفریقا، محب‏الدین خطیب و سید محمد رشید رضا مطرح کردند. وهابیت در این هشتاد سال گذشته از این اسم به نفع خود استفاده کرد و خود را به عنوان سلفى و مکتب خود را مکتب سلفیه نام نهاد. شاید به همین علت است که نویسنده مدخل «سلفیه» دائره المعارف اسلام (ency clopedia of Islam) چاپ لیدن، سلفیه را نه به وهابیت بلکه به جریان‏هاى سلفى شمال آفریقا اطلاق کرده است.[۲۰]

جریان‏هاى تکفیرى در عصر حاضر

در سى سال اخیر، گروه‏هاى متعدد و متنوعى از جریان‏هاى تکفیرى در کشورهاى اسلامى به وجود آمده‏اند که دکمجیان در کتاب جنبش‏هاى اسلامى در جهان عرب، به صورت گسترده، به صدها گروه از این جریان‏ها اشاره کرده است که غالباً به یکى از سه جریان اصلى تکفیرى وهابیت، سپاه صحابه و طالبان، و سلفیه جهادى (القاعده) وابسته‏اند. اکثر این گروه‏ها تابع شرایط و مقتضیات زمان به سلفیه جهادى پیوسته، اگرچه قبلًا از طیف‏هاى دیگر بوده‏اند و گاه اصلًا سلفى نبوده‏اند. بنابراین، مهم‏ترین گروه سلفیه جهادى است که جهاد را واجب دانسته، صدها گروه به آن متعلق است.

وهابیت و تکفیر مسلمانان‏

وهابیت تحت تأثیر آرا و افکار ابن‏تیمیه، تمام مسلمانان را به خاطر توسل به ارواح بزرگان و احترام به قبور اولیاى الاهى، مشرک به شرک جلى و کافر به کفر اکبر مى‏داند و معتقد است شرک مسلمانان در عصر حاضر از شرک مشرکان زمان رسول خدا بیشتر و بزرگ‏تر است. بنابراین، مسلمانان باید دوباره اسلام بیاورند، شهادتین را به زبان جارى کنند و از آبا و اجداد خود تبرى بجویند. در غیر این صورت، مهدورالدم بوده، جان و مالشان احترام ندارد و کشتن آنها در صورت امتناع از پذیرش دوباره اسلام واجب است و اموال و زنان و فرزندانشان به عنوان غنیمت جنگى اخذ مى‏شود.[۲۱] در نگاه وهابیت، یک میلیارد و پانصد میلیون مسلمان- به غیر از هم‏مسلکان ایشان- همگى کافر و مشرک و مهدورالدم هستند و حتى سلفیانى مثل اخوان‏المسلمین و طالبان اگرچه مشرک نیستند، اما بدعت‏گذارند و باید از بدعت دست بردارند.[۲۲]

با مراجعه به تاریخ وهابیت به این نتیجه مى‏رسیم که این فرقه حتى به هم‏کیشان فقهى و هم‏مسلکان اعتقادى خود هم رحم نکرده و بیشتر مقتولان دوره اول وهابیت، که با فتاواى محمد بن عبدالوهاب به قتل رسیده‏اند، اهل سنت حنبلى‏مذهب با رویکرد اصحاب حدیث بوده‏اند.[۲۳] تکفیر مسلمانان، هم در آثار محمد بن‏عبدالوهاب‏

به وضوح‏ دیده مى‏شود و هم در رفتار وهابیان در دوره پیدایش و دوره ظهور مجدد دیده مى‏شود که در ادامه به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم.

محمد بن‏عبدالوهاب در رساله نواقض‏الاسلام، ده چیز را ناقض اسلام دانسته، به کفر مرتکب آن فتوا داده است: یکم؛ شرک در عبادت خدا، مانند ذبح کردن براى غیرخداوند که به عقیده او بسیارى از مسلمانان مشمول آن هستند! و حال آنکه تمام مسلمانان نذر را مخصوص خدا مى‏دانند و ثواب آن را به اولیاى الاهى هدیه مى‏کنند. دوم؛ کسى که میان خود و خداوند واسطه‏اى قرار دهد و آن واسطه را بخواند و از وى طلب شفاعت کند، به اجماع علما کافر است! البته معلوم نیست مراد محمد بن عبدالوهاب از اجماع یادشده، اتفاق نظر فقهاى اسلامى است یا فقط خودش منظور است! چراکه تکفیر مسلمانان به خاطر شفاعت از اولیاى الاهى، به هیچ وجه مورد اتفاق و اجماع فقهاى اسلام نیست، بلکه قول به عدم تکفیر و جواز آن، صدها برابر بیشتر از نظر محمد بن‏عبدالوهاب شهرت دارد. سوم؛ کسى که مشرکان را تکفیر نکند یا در کفر آنها تردید کند یا عقیده آنها را درست بپندارد، کافر است! بنابراین، مثلًا کسى که در کفر توسل‏کنندگان به رسول خدا تردید داشته باشد، خودش هم کافر خواهد بود! … هشتم؛ کمک به مشرکان و یارى رساندن آنها علیه مسلمانان، کفر است. البته ظاهراً منظور محمد بن عبدالوهاب از مشرکان، مسلمانان غیروهابى، به ویژه صوفیان و شیعیان، است که به پیامبر توسل مى‏کنند! … او در همه این موارد تنها به مسلمانان نظر داشته است![۲۴]

ابن‏بشر، یکى از نویسندگان وهابى درباره رفتار تکفیرى وهابیان در حمله وهابیت به کربلا مى‏نویسد:

وقتى سال ۱۲۱۶ هجرى آغاز شد، عبدالعزیز لشکرى گران از تمام اطراف نجد و جنوب حجاز به قصد تصرف سرزمین کربلا حرکت داد. این سپاه بر اهالى شهر کربلا وارد شد و بیشتر اهالى آن را در بازارها و خانه‏ها کشت و گنبدى را که بر روى قبر حسین بود، خراب کرد و آنچه را در ضریح و حوالى آن بود، غارت کرد و چیزهایى را که با زمرد و یاقوت و جواهرات، زینت شده بود و دیگر چیزهایى را که قابل شمارش نیست، همه را برداشتند. آنها در آنجا زیاد درنگ نکردند و حدود ظهر با تمام اموالى که برداشته بودند آنجا را ترک کردند، در حالى که حدود دو هزار نفر از اهالى کربلا را کشتند.[۲۵]

جمیل صدقى زهاوى درباره حمله وهابیان به طائف مى‏نویسد:

از قبیح‏ترین کارهاى وهابیان این بود که هنگام وارد شدن به شهر طائف مردم را به صورت دسته‏جمعى کشتند و به کوچک و بزرگ رحم نکردند و همگى را به یکسان از دم تیغ شمشیر و نیزه گذراندند و حتى طفل‏هاى شیرخوار را بر سینه‏هاى مادرانشان سر بریدند. همچنین عده‏اى را که مشغول فراگیرى قرآن بودند نیز به قتل رساندند و وقتى همه افرادى را که درون خانه بودند به بیرون و به کاروان‏سراها و مساجد بردند، همه را به قتل رساندند. حتى کسانى را که در مساجد در حال رکوع و سجود بودند نیز کشتند، به حدى که به جز بیست و چند نفر از اهالى آن شهر، دیگر کسى باقى نماند … و نحوه کشتن این‏طور بود که در روز اول عده‏اى را به قتل رساندند و در روز دوم و سوم از راه مکر و خدعه به مردم امان دادند و چون بر آنها وارد شدند اسلحه‏ها را از آنها گرفتند و همگى را به قتل رساندند، و عده‏اى دیگر را تا وادى «وجّ» امان دادند و

آنگاه در سرما برهنه و عریان و بدون هیچ لباسى آنها را رها کردند و اموال و پول‏هاى نقد و اثاث منزلشان را به غارت بردند. حتى کتاب‏ها را در روى زمین و کوچه و بازار ریختند که بادها آنها را ورق ورق مى‏کرد؛ کتاب‏هایى که در بینشان قرآن‏ها و نسخه‏هاى بخارى و مسلم و بقیه کتاب‏هاى حدیث و فقه و دیگر علوم وجود داشت که به هزاران تألیف مى‏رسید. این کتاب‏ها تا چند روز روى زمین بود و آنها بر روى کتاب‏ها راه مى‏رفتند و کسى جرئت‏ نداشت ورقه‏اى از آنها را از زیر پا بردارد. سپس خانه‏ها را خراب و با خاک یکسان کردند. این عمل فجیع در ۱۲۱۷ قمرى به وقوع پیوست.[۲۶]

آن فتاواى محمد بن عبدالوهاب با کمک سیاسى آل‏سعود در دوره اول ظهور وهابیت عینیت یافت و قتل بسیارى از مسلمانان را رقم زد. همین روش و سیره، شیوه و روش وهابیت در عصر حاضر است که در آثار بن‏باز و ابن‏عثیمین و بن‏جبرین از علماى بزرگ وهابیت در دهه اخیر دیده مى‏شود، اما به خاطر مقتضیات زمان و مکان توانایى انجام این روش را ندارند و خشونت و تکفیر را به بیرون از عربستان برده، افکار تکفیرى را در جوامع دیگر پخش مى‏کنند و در موقع مقتضى مثل مسئله سوریه، از آن استفاده مى‏کنند.

سپاه صحابه و تکفیر شیعه‏

پیشینه فکرى سپاه صحابه به جریان فکرى دیوبندیه‏[۲۷] باز مى‏گردد. در قرن دوازده هجرى در هند فردى ظهور کرد که حامل برخى از افکارابن‏تیمیه بود. شاه‏ولى‏الله دهلوى با تلفیق تصوف و ماتریدیه با سلفیت مکتبى ایجاد کرد که بعدها با عنوان مکتب دیوبندیه شناخته شد. دیوبندیه را به هیچ وجه نمى‏توان سلفى یا یکى از جریان‏هاى سلفى دانست. زیرا هیچ‏گاه دیوبندیه به برتر بودن فهم سلف بر فهم خلف معتقد نیست، اما از آن جهت که برخى از افکار تکفیرى ابن‏تیمیه را قبول دارد، از روى تسامح از دیوبندیه به عنوان یکى از جریان‏هاى سلفى یاد مى‏شود.

در ۱۹۸۵ جریان تکفیرى سپاه صحابه در پاکستان به وجود آمد که به تکفیر شیعه مى‏پردازد و کارى به غیرشیعه ندارد. زیرا بزرگان دیوبندى قائل به تکفیر مسلمانان نبودند و شاه‏ولى‏الله دهلوى در عین اعتقاد به شرک بودن برخى اعمال مسلمانان، برخلاف وهابیت آنها را به خاطر این اعمال کافر ندانسته و بر مسلمان بودن مسلمین تأکید دارد، ولى برخى از فتواهاى بزرگان دیوبندیه مبنى بر کفر شیعه، مستمسکى براى سپاه صحابه بر تکفیر شیعیان و به شهادت رساندن شیعیان شده است.[۲۸] در بیانیه‏هاى سپاه صحابه آمده است که پاکستان باید از حضور شیعیان خالى شود و پاکستان بدون شیعه مى‏خواهیم. لذا در ایام عزادارى اباعبدالله الحسین به دسته‏جات عزادارى حمله کرده، شیعیان را به شهادت مى‏رسانند.[۲۹] در سه دهه اخیر در کنار سپاه صحابه، چندین گروه افراطى و تکفیرى دیگر نیز در پاکستان شکل گرفته است. لشکر جهنگوى، لشکر طیبه و جیش محمد از مهم‏ترین گروه‏هاى تکفیرى در پاکستان هستند که لشکر

جهنگوى از بقیه نسبت به شیعیان سخت‏گیرتر و تندتر است.[۳۰]

یکى از عوامل گسترش گروه‏هاى تکفیرى علیه شیعه در پاکستان و کشورهاى دیگر، رفتار برخى از شیعیان در توهین و اهانت به مقدسات و بزرگان اهل‏سنت است؛ مثل آقاى اللهیارى در شبکه اهل‏بیت، آقاى یاسر الحبیب در لندن و آیت‏الله سید صادق شیرازى در شبکه‏هاى ماهواره‏اى متعدد. آیت‏الله خامنه‏اى سخنى به این مضمون داشتند که تشیع آمریکایى و لندنى تشیع واقعى نیست. این سخن اشاره به شبکه‏هاى ماهواره‏اى پخش‏شونده از آمریکا و لندن است که مصداق اتم آن شبکه اهل‏بیت آقاى اللهیارى است که توهین را به حد اعلاى خود رسانده و کسى دیگر، اعم از شیعه و سنى، نمانده که مورد اهانت ایشان قرار نگیرد. بهترین تعبیر براى این‏گونه شبکه‏ها این است که آنها را «طبل‏هاى جنگ مذهبى» بنامیم که به این مسائل دامن مى‏زنند و کارى به عواقب آن ندارند.

سلفیه جهادى و گسترش خشونت و قتل به اسم اسلام‏

سومین و مهم‏ترین جریان تکفیرى، جریان سلفیه جهادى است که از دل آن، القاعده و داعش بیرون آمد. پیدایش سلفیه جهادى به کتابى از سید قطب به نام معالم فى الطریق باز مى‏گردد. سید قطب با نگارش این کتاب بیان داشت که ما در دوران جاهلیت قرن بیستم، که بدتر از جاهلیت زمان پیامبر است، زندگى مى‏کنیم و باید این جاهلیت را که همان فرهنگ غرب است از بین ببریم. تا اینجاى سخنان سید قطب اشکالى نداشت، اما دومین مسئله‏اى که ایشان در این کتاب مطرح کرد، جهان اسلام را به تلاطم انداخت. وى بیان داشت که هر کس به این جاهلیت راضى باشد او هم‏

کافر است و تمام شهرهاى اسلامى، شهرهاى جاهلى است و این‏چنین تمام مسلمانان و شهرهاى آنها به حکم سید قطب کافر شدند. سید قطب به پیروان خود توصیه کرد که همچون پیامبر از مکه جاهلى به مدینهالنبى هجرت کنند و یک شهر اسلامى تشکیل دهند و سپس با جهاد براى تشکیل حکومت اسلامى بکوشند.[۳۱]

در همان زمان، تعدادى از جوانان تندرو و افراطى اخوان‏المسلمین به تفکرات سید قطب پیوستند و گروه‏هاى تکفیرى متعددى را در مصر و کشورهاى عربى تأسیس کردند. مهم‏ترین گروه‏ها عبارت‏اند از: جماعه المسلمین یا گروه التکفیر و الهجره به رهبرى شکرى مصطفى و گروه الجهاد به رهبرى محمد عبدالسلام فرج. عبدالسلام فرج مؤلف کتابى است که یکى از تأثیرگذارترین کتاب‏ها در گسترش تفکر جهادى در میان جوانان مصر است. وى در کتاب الفریضه الغائبه، جهاد را فریضه‏اى مى‏داند که مسلمانان قرن‏ها آن را فراموش کرده‏اند، لذا باید آن را دوباره احیا کرد. ایشان جهاد را مثل نماز، واجب عینى براى هر مسلمان، اعم از زن و مرد، دانسته، تمام حاکمان اسلامى را به حکم آیه‏ وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ‏ کافر معرفى مى‏کند و جهاد علیه آنان را واجب مى‏داند. به نظر وى، جنگ و جهاد علیه دشمنان داخلى، یعنى حکّام‏ مسلمان، بر دشمنان خارجى، یعنى غرب و استکبار جهانى، مقدم است و تا مدافعان تفکر غرب را در داخل از بین نبریم، پرداختن به دشمن خارجى بى‏معناست. بدین‏ترتیب فضاى مخالفت با غرب، به داخل جهان اسلام برگشت و جنگ میان مسلمانان شکل گرفت.[۳۲] ژیل کوپل در کتاب پیامبر و فرعون به خوبى این فضا را ترسیم‏

کرده، با گزارش از کتاب معالم فى الطریق، اثر آن را در گسترش سلفیه جهادى نشان داده است.

جنگ افغانستان فرصت خوبى براى سلفیان جهادى بود. شوروى کافر به کشورى اسلامى حمله کرد و دفاع از اسلام و مسلمانان با فتواهاى جهادى علماى اهل‏سنت و وهابیت واجب شد. این تحلیل باعث شد بسیارى از سلفیان جهادى به افغانستان رفته، با عنوان افغان‏العرب یا عرب- افغان مشغول جهاد علیه شوروى شوند. فتاواى جهاد علماى وهابیت و دیوبندیه در این زمینه، رغبت این افراد را دوچندان کرد و اسامه بن لادن پس از آشنایى با عبدالله عَزّام، رهبر افغان‏العرب‏ها و حکم جهاد علماى وهابى، راهى افغانستان شد و در آنجا به عنوان معاون عبدالله عزام مشغول به کار شد و رشادت‏هایى از خود نشان داد.[۳۳]

بعد از جنگ افغانستان و ترور عبدالله عزام به دست سرویس‏هاى اطلاعاتى آمریکا، افغان‏العرب‏ها پراکنده شدند و اسامه بن‏لادن به سودان رفت. در ۱۹۹۴ بار دیگر سلفیان جهادى دور هم جمع شدند و اسامه بن‏لادن را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند. بدین‏ترتیب گروه تکفیرى القاعده در پیشاور پاکستان تأسیس شد؛ البته برخى تأسیس القاعده را به سال ۱۹۸۸، یعنى بعد از اتمام جنگ افغانستان، باز مى‏گردانند که شواهد کافى براى آن وجود ندارد.[۳۴] با تأسیس القاعده، که مهم‏ترین هدفش مبارزه با آمریکا بود، پایگاه‏ها و سفارت‏خانه‏هاى آمریکا در آفریقا مورد حمله موشکى و انتحارى القاعده قرار گرفت و ده‏ها نفر از نظامیان آمریکایى به دست القاعده به قتل رسیدند. با بمب‏گذارى در سفارت‏خانه‏هاى‏

آمریکا در کنیا و تانزانیا و حمله به کشتى آمریکایى در خلیج عدن، القاعده به عنوان گروه تروریستى از سوى آمریکا معرفى شد. در این زمان طالبان در افغانستان ظهور کرد و از بن‏لادن براى حضور در افغانستان دعوت به عمل آورد و اسامه بن‏لادن از سودان به افغانستان عزیمت کرد. آمریکا، اسامه بن‏لادن را به عنوان رهبر گروه تروریستى القاعده از طالبان درخواست کرد که با مخالفت طالبان مواجه شد. یازده سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد و حمله به برج‏هاى دوقلوى تجارت جهانى به اسم القاعده تمام شد و آمریکا به افغانستان و سپس عراق حمله کرد. آمریکا تا ۲۰۱۰ موفق به کشتن بن‏لادن نشد. زیرا اسامه بن‏لادن پنج سال تحت حمایت اطلاعات ارتش پاکستان در منطقه نظامى ابوت‏آباد اسلام‏آباد زندگى مى‏کرد و کسى از این مسئله خبر نداشت. با اطلاعات به‏دست‏آمده، در ۲۰۱۰ آمریکا شبانه به ابوت‏آباد حمله کرد و اسامه بن‏لادن کشته شد و بعد از وى، ایمن الظواهرى، پزشک جراح مصرى و رهبر گروه الجهاد مصر، رهبر القاعده شد.[۳۵]

با حضور آمریکا در خلیج فارس و حمله به عراق، گروه جدیدى در عراق شکل گرفت که رهبرى آن را ابومصعب زرقاوى بر عهده داشت. زرقاوى بیشترین حملات خود را به سمت شیعیان نشانه گرفت و در بیانیه‏هاى خود استدلال مى‏کرد که از آن جهت که شیعه کافرِ مشرک با آمریکاى کافر هم‏دست شده و به قتل مسلمانان پرداخته و براى نهادینه کردن فرهنگ جاهلى در کشور عراق مى‏کوشد، لذا بیشترین حملات ما باید متوجه حکومت شیعه در عراق باشد تا نه آمریکا به هدفش برسد و نه شیعه بتواند در عراق جاى پایى پیدا کند.[۳۶]

با ظهور بیدارى اسلامى در کشورهاى اسلامى و اتفاقات سوریه، القاعده سوریه با عنوان جبهه النصره اعلام موجودیت کرد و دیگر پیروان القاعده را به کمک طلبید. القاعده عراق به رهبرى ابوبکر البغدادى به سوریه رفت و در کنار جبهه النصره به جنگ علیه دولت سوریه پرداخت. اختلافات داخلى گروه‏هاى مختلف القاعده در سوریه باعث شد ابوبکر البغدادى از فرامین رهبر القاعده سوریه، یعنى محمد جولانى، سرباز زند و اختلافات به قتل میان اعضاى جبهه النصره و القاعده عراق منجر شود. مسئله به ایمن الظواهرى، رهبر القاعده، گزارش شد و وى دستور داد ابوبکر البغدادى به فرامین محمد جولانى رهبر جبهه النصره گوش فرا دهد، اما ابوبکر البغدادى از بیعت ایمن الظواهرى خارج شد و داعش (دولت اسلامى عراق و شام) را تأسیس کرد. بنابراین، در این زمان گروه تکفیرى جدیدى به وجود آمد که مهم‏ترین هدفش تشکیل حکومت در عراق و شام است و مهم‏ترین مخالفان خود را شیعیان عراق و شام مى‏داند و با دولت سوریه و عراق در جنگ است.[۳۷]

این سه جریان، مهم‏ترین جریان‏هاى تکفیرى جهان اسلام هستند که خود هر کدام به صدها گروه کوچک‏تر تقسیم شده‏اند و در هر کشورى با نام خاصى ظهور یافته‏اند. همچنین بسیارى از افراد یک گروه به گروه‏هاى دیگر پیوسته، تفکیک یکى از دیگرى را دشوار ساخته‏اند. براى نمونه، با حمله آمریکا به افغانستان، گروه‏هاى تکفیرى سپاه صحابه و طالبان به القاعده نزدیک شدند و القاعده یارگیرى خود را از جوانان افراطى طالبان در کنار یارگیرى از جوانان تند اخوان‏المسلمین انجام مى‏دهد.

چرایى شکل‏گیرى جریان‏هاى سلفى‏

شاید مهم‏ترین بستر رشد سلفى‏گرى، فقدان یک تفکر اسلام‏گراى بدیل در صحنه جهان اسلام باشد. بعد از فروپاشى امپراتورى عثمانى، جهان اهل‏سنت به دنبال ایجاد بدیلى براى امپراتورى عثمانى بود و در این زمینه تلاش فراوانى کرد. از راه‏اندازى جنبش خلافت در هند، پیشنهاد رشید رضا مبنى بر پذیرش خلافت حاکم قریشى و زیدى‏مذهب یمن از سوى مسلمانان تا تأسیس اخوان‏المسلمین و حزب التحریر همگى در راستاى احیاى خلافت اسلامى بود. حمید عنایت در دو اثر معروفش درباره اندیشه سیاسى مسلمانان و تلاش متفکران و مصلحان اهل‏سنت براى راه‏اندازى مجدد امپراتورى اسلامى، به خوبى نشان داده است که علماى اهل‏سنت در زمینه اندیشه سیاسى با وضعیت فعلى جهان اسلام چه راه‏حل‏هایى ارائه داده‏اند؛ اما مسائل جهان اسلام پیچیده‏تر از آن بود که این راه‏حل‏ها جواب دهد و همه تلاش‏هاى عالمان اهل‏سنت به شکست انجامید و روزنه امیدها به یأس تبدیل شد.

حال باید جهان اسلام چه مى‏کرد؟ جریان‏هاى فکرى متعددى در جهان اسلام شکل گرفت تا عقب‏ماندگى و تحقیر مسلمانان را جبران کند، اما هیچ یک از جریان‏ها کارى از پیش نبردند. جریان روشنفکرى که اکثر افکار و فرهنگ غرب را پذیرفته بود، به جاى اینکه فکرى براى اسلام کند، خود جذب مدرنیته شد و اصول اومانیسم را پذیرفت و اسلام را به نفع غرب تفسیر کرد. جریان اصلاح‏طلبى با فروکاستن مسائل جهان اسلام به مسائل فقهى، عملًا کارى از پیش نبرد و جهان اسلام فرومانده‏تر از قبل به راه خود ادامه داد.

در اینجا بود که شعار بازگشت به سلف، که سید جمال و محمد عبده آن را در جهان طنین‏انداز کرده بودند، از سوى عده‏اى مثل وهابیت و سید محمد رشید رضا به نفع ابن‏تیمیه مصادره شد و بازگشت‏

به سلف تفسیرى ابن‏تیمیه‏اى یافت و چرخش فکر جهان اسلام، که مى‏رفت به سمت اصلاح‏گرى محمد عبده سرعت بگیرد، به وسیله شاگردش رشیدرضا به سمت ابن‏تیمیه چرخید و اتفاقى که نباید بیفتد افتاد و جهان اسلام در دام افکار ابن‏تیمیه به عنوان تنها روش خروج جهان اسلام از بن‏بست به‏وجودآمده، افتاد.

در این زمان برخى از مسائل سیاسى و فکرى جهان اسلام به وهابیت (براى گسترش فکر ابن‏تیمیه) کمک کرد. پنج کشور مهم عربى، یعنى مصر، سوریه، اردن، عراق و لیبى، به سمت بلوک شرق گرایش یافتند و جریان چپ در کشورهاى اسلامى گسترش یافت. عربستان و شاه ایران با کمک آمریکا براى جلوگیرى از گسترش جریان چپ در کشورهاى خاورمیانه، کنفرانس اسلامى را تأسیس کردند و آمریکا دست عربستان را براى گسترش وهابیت و سلفى‏گرى در جهان اسلام باز گذاشت. بدین‏ترتیب سیاست آمریکا براى مقابله با کمونیسم در خدمت وهابیت قرار گرفت و موجب گسترش سلفى‏گرى در جهان اسلام شد.[۳۸]

عامل دیگر گسترش سلفى‏گرى در جهان اسلام، خود شعار بازگشت به سلف بود. نزد اهل‏سنت، کلمه «سلف» قداست خاصى دارد و یادآور دوران خلافت خلفا و صحابه و اوج قدرت خلافت آنهاست. در نگاه اهل‏سنت، دو چیز در قدرت سیاسى مهم است؛ نخست امپراتورى و اقتدار خلافت؛ و دیگرى گسترش سرزمین‏هاى اسلامى و فتح کشورهاى مشرک و تبدیل آن به کشور توحیدى. مهم نیست که حاکم ظالم باشد یا نه، بلکه مهم ابهت و اقتدار خلافت است. حال اگر خود خلیفه هم کاره‏اى نباشد و بازیچه دست دیگران باشد مهم نیست، مهم اقتدار خلافت است که باید باقى باشد. اگر قریشى باشد بهتر و اگر نباشد مهم نیست؛ اقتدار امپراتورى وجود

داشته باشد، کافى است. در نگاه اهل‏سنت، این اقتدار در دوره خلفا و سپس در دوره بنى‏امیه بیش از دیگر خلافت‏ها تجلى یافته است. لذا بازگشت به سلف، یعنى بازگشت به اقتدار گذشته.[۳۹]

دلیل دیگر گسترش تفکر سلفى، رویکرد توحیدى سلفیان است که با دستگاه فکرى اهل‏سنت سازگار است. تمام اهل‏سنت، اعم از اشاعره، ماتریدیه و اصحاب حدیث، قائل به نظریه خلق افعال عباد یا کسب هستند. یعنى تمام اهل‏سنتى که تحت تأثیر تصوف نیستند، قائل‏اند که تمام افعال اختیارى اولیاءالله، خلق خدا و کسب عبد است. با این تفسیر، پیامبرى که نمى‏تواند حتى افعال اختیارى خود را بیافریند، چگونه مى‏تواند مرده را زنده کند و مریض را شفا دهد؟ بنابراین، بر اساس تمام مکاتب اهل‏سنت، آیاتى که خلق و شفاء را به اولیاءالله نسبت مى‏دهند، مَجاز است نه حقیقت و آیه‏ «خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ» بر تمام آیات قرآن، حاکم است. لذا استغاثه به ارواح اولیاى الاهى، بنا بر نظریه کسب نزد همه اهل‏سنت، بوى شرک مى‏دهد مگر اینکه رویکرد صوفیانه داشته باشد و ولایت تکوینى اولیاءالله را بپذیرد.[۴۰]

رویکرد نفى هر گونه توسل به غیرخدا، نه تنها براى بسیارى از روشنفکران اهل‏سنت، بلکه براى روشنفکران شیعه هم جاذبه دارد و این رویکرد را در افرادى مثل محمد عبده مى‏بینیم که این‏گونه توسلات و تضرعات را نه از مقوله مصادیق شرک، بلکه از مقوله خرافات جایز نمى‏داند و در این زمینه با وهابیت و سلفى‏گرى هم‏نوا مى‏شود. عقل‏گرایى برخاسته از غرب، نه از باب شرک، بلکه از باب خرافات به وهابیت و سلفى‏گرى کمک مى‏کند. شاید روشنفکران با تخریب قبور مخالف باشند، اما با این نوع توسلات مردم عوام به قبور اولیاءالله هم مخالف‏اند. بنابراین، تفکر تاریخى خلقِ افعال عباد و جریان روشنفکرى، تسهیل‏کننده است و زمینه مساعدى را براى پذیرش افکار سلفى به وجود مى‏آورد، مگر آنکه آن فرد تفکر صوفیانه داشته باشد و مبحث انسان کامل و ولایت تکوینى مانع پذیرش افکار سلفى باشد. بنابراین، تفکر اهل‏سنت ظرفیت‏هاى فراوانى براى پذیرش افکار سلفى‏گرى دارد، ولى به شرط آنکه با رویکرد نرم و ملایم و ضدتکفیرى باشد.

عامل دیگر گسترش سلفى‏گرى، حضور تفکر اموى‏گرى در سلفیان است که بر تاریخ و رجال و حدیث و فکر و کلام اهل‏سنت سایه افکنده است و اگر جریان تصوف از اهل‏سنت رخت بربندد، یقیناً رویکردهاى عثمانى در اهل‏سنت رشد مى‏کند. رفتار اشتباه طیف مخالفان تقریب در شیعه، مثل آیت‏الله شیرازى و وابستگان به این‏ طیف فکرى، در اهانت به مقدسات و بزرگان اهل‏سنت، به شدت در گسترش تفکر عثمانى- اموى تأثیرگذار است. گسترش تفکر اموى، باعث گسترش تفکر ناصبى‏گرى در جهان اسلام است که نشانه‏هایى از ناصبى‏گرى در جهان دیده مى‏شود. دعواى شیعه- سنى به شدت مى‏تواند بر گسترش سلفى‏گرى در میان اهل‏سنت تأثیر بگذارد.

دیگر عامل مساعد در گسترش سلفى‏گرى، به قدرت رسیدن شیعه در ایران و سپس در دیگر کشورهاست. خلافت اسلامى، نزد اهل‏سنت به مراتب بیشتر از شیعیان اهمیت دارد. اهل‏سنت در طول تاریخ همیشه امپراتورى و خلافت داشته‏اند. اکنون که از منظر خود مى‏بینند که شیعه بدعت‏گذار به حکومت رسیده، اما سنى‏اى که حق است نتوانسته به حکومت برسد، این پرسش براى آنها طرح مى‏شود که مشکل از کجاست که خدا از اهل‏سنت روى‏گردان شده و شیعه بدعت‏گذار و کافر را قدرت داده است. در نگاه‏

آنها، مهم‏ترین دلیل روى‏گردان شدن خدا از اهل‏سنت، دور شدن آنها از ایمان و عمل سلف است. لذا بازگشت به سلف که فقط از سوى سلفى‏ها مطرح مى‏شود و به شدت تحت تأثیر ابن‏تیمیه است، تنها راه‏حل برون‏رفت جهان اسلام از این وضعیت مطرح مى‏شود که جوانان نیز آن را مى‏پذیرند.[۴۱]

به عبارت دیگر، اکنون همه عوامل سیاسى، اجتماعى، تاریخى و فرهنگى آماده‏اند تا تفکر سلفى‏گرى در جهان اسلام گسترش پیدا کند و به احتمال زیاد هر روز گسترش سلفى‏ها زیادتر خواهد شد، مگر آنکه جریانى معتدل از دل اهل‏سنت به قدرت برسد و فضاى تکفیر در جهان اسلام فروکش کند.

دلایل قدرت‏یابى جریان‏هاى تکفیرى در یک دهه اخیر

مهم‏ترین عامل قدرت‏یابى جریان‏هاى تکفیرى، بدون هیچ شک و شبهه‏اى، حضور نظامى آمریکا در منطقه در یک دهه اخیر است. بر اساس تفکر سید قطب، همه مشکلات ما از جاهلیت قرن بیستم است و جاهلیت قرن بیستم چیزى به غیر از فرهنگ‏ غرب و دموکراسى و اومانیسم نیست.[۴۲] حال یک دهه است که آمریکا با تمام توان- حتى به صورت نظامى- آمده است تا این فرهنگ را در منطقه نهادینه کند. در این صورت وظیفه یک مسلمان متدین غیرتمند چیست؟ جنگ و جهاد علیه آنها و مسببان و کمک‏کنندگان به آنها در منطقه.

در نگاه القاعده، آل‏سعود هم مثل بقیه حاکمان اسلامى، کافر است و فرقى میان آل‏سعود و دیگر حکومت‏ها نیست؛[۴۳] اما حکومت شیعه عراق رسماً با کمک آمریکا بر سر کار آمده و باید با او

مخالفت کرد. همچنین در طول تاریخ همیشه حکومت عراق در دست اهل‏سنت بوده و امروز، همچون زمان حمله هلاکوخان مغول به بغداد به همراهى خواجه نصیرالدین طوسى شیعه، یک بار دیگر آمریکاى کافر با هم‏دستى شیعه کافر و مشرک به فتح بغداد دست زده و وظیفه هر مسلمانى است که نگذارد این پیمان میان شیعه و آمریکا تحقق عملى پیدا کند، لذا همه مسلمانان- حتى با عملیات انتحارى- باید جلوى این هم‏پیمانى را گرفته، از تکرار تاریخ جلوگیرى کنند.

حضور آمریکا در افغانستان باعث شد بسیارى از جوانان جماعه التبلیغ، که به تبلیغ مذهب دیوبندى مشغول بودند و کارى به سیاست نداشتند، جذب گروه‏هاى تکفیرى شوند و احساس کنند امروز دیگر با تبلیغ نمى‏توان جهان اسلام را از ورطه سقوط نجات داد. لذا به جریان‏هاى تکفیرى پیوستند و وزنه این جریان‏ها را سنگین‏تر کردند.

سقوط مرسى از حکومت در مصر باعث شد گروه‏هاى جهادى عزم خود را بیشتر جزم کرده، تصور کنند تنها راه باقى‏مانده براى احقاق حق خود، فقط جهاد و مبارزه مسلحانه است. یقیناً سقوط مرسى به گسترش افکار سلفیه جهادى و گروه‏هاى تکفیرى کمک خواهد کرد. اگر این اتفاقات در کشورهاى دیگر، مثل تونس و لیبى، هم بیفتد و افراد سکولار در رأس امور قرار گیرند، یقیناً به قدرت‏یابى جریان‏هاى سلفى کمک خواهد کرد.

مسئله سوریه از دیگر امورى است که باعث گسترش تفکر تکفیرى‏ها شد. با فتواى جهاد از سوى افرادى مثل یوسف قرضاوى، که به رهبر معنوى اخوان‏المسلمین یا فقیه اخوان معروف است، بسیارى از جوانان تند اخوانى و غیراخوانى به سوریه رفتند و جذب گروه‏هاى تکفیرى در سوریه شدند و بعد از اختلاف داعش با جبهه النصره، عده‏اى از همین جوانان، اکنون در کنار داعش به‏ مبارزه مسلحانه با حکومت عراق مى‏پردازند و نمى‏دانند که به جنگ مذهبى دامن زده و در زمین آمریکا بازى مى‏کنند. بنابراین، مى‏توان به صراحت بیان کرد که علت اصلى قدرت‏یابى جریان‏هاى تکفیرى در یک دهه اخیر، حضور آمریکا در منطقه است و هر چه این حضور پررنگ‏تر شود و حکومت اسلام‏گرایان در مصر و الجزایر به کمک آمریکا با کودتاى نظامى از میان برداشته شود، تعداد تکفیرى‏ها در جهان گسترش خواهد یافت.

نتیجه‏گیرى‏

از مجموع مطالب ارائه‏شده به دست آمد که با توجه به ورود فرهنگ غرب به کشورهاى اسلامى و فروپاشى امپراتورى عثمانى، جریان‏هاى مختلفى براى احیا یا بازسازى فکر سیاسى اهل‏سنت در جهان اسلام ظهور یافتند که تفکر سلفى مصر یکى از این جریان‏ها بود. تفکر سلفى اصلاحى مصر، با کمک پول‏هاى عربستان و سیاست‏هاى مهار سوسیالیسم از سوى آمریکا، به تفکر سلفى وهابى نزدیک شد، اما از دل جریان سلفى اصلاحى اخوان‏المسلمین، جریان سلفیه جهادى بیرون آمد که تمام مسلمانان را به علت پذیرش یا سکوت در مقابل جاهلیت قرن بیستم، کافر مى‏دانست. این جریان بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله آمریکا به افغانستان و عراق توانست از پایگاه مردمى بیشترى برخوردار شود و جوانان بسیارى از سراسر جهان به این تفکر روى آوردند و به القاعده و سپس داعش پیوستند. حضور آمریکا و ساقط کردن‏

حکومت اسلام‏گرایان در الجزایر و مصر از مهم‏ترین عوامل گسترش تکفیرى‏ها در دهه اخیر است. همچنین حضور آمریکا در عراق باعث شد برخى از کشورهاى حاشیه خلیج فارس با سوء استفاده از تکفیرى‏ها فضا را به سمت جنگ شیعه و سنى سوق دهند و داعش را به جنگ با شیعه ترغیب کنند که‏

ظرافت و هوشیارى مسئولان در عدم ورود به جنگ مذهبى را مى‏طلبد.

منابع‏

  1. ابواللوز، عبدالحکیم، الحرکات السلفیه فى المغرب، مرکز دراسات الوحده العربیه، مغرب، ۲۰۰۹ م.

  2. ابوولید مصرى، حامد مصطفى، غوغایى بر بام جهان، ترجمه: مرتضوى، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  3. اسکندرى، حسن، «نقش سازمان کنفرانس اسلامى در گسترش وهابیت»، در: سراج منیر، س ۱، ش ۲، ۱۳۸۹ ش.

  4. بهنساوى، سالم، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ترجمه: سالم افسرى، چاپ اول، نشر احسان، تهران، ۱۳۸۸ ش.

  5. جمالى، جواد، افراطگرایى در پاکستان: مبانى، عملکرد و چشم‏انداز، چاپ اول، مؤسسه اندیشه‏سازان نور، تهران، ۱۳۹۰ ش.

  6. دکمجیان، هرایر، جنبش‏هاى اسلامى معاصر در جهان عرب: بررسى پدیده بنیادگرایى اسلامى، ترجمه: حمید احمدى، چاپ پنجم، انتشارات کیهان، تهران: ۱۳۸۸ ش.

  7. رضوانى، على‏اصغر، وهابیان را بهتر بشناسیم، چاپ اول، دلیل ما، قم، ۱۳۸۷ ش.

  8. رفیعى، محمد طاهر، نقد و بررسى اندیشه‏هاى کلامى دیوبندیه، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، استاد راهنما: مهدى فرمانیان، استاد مشاور: حسن یوسفیان، مؤسسه امام خمینى، قم، ۱۳۹۰ ش.

  9. رمضان البوطى، محمد سعید، سلفیه بدعت یا مذهب: نقدى بر مبانى وهابیت، تقریظ: واعظزاده خراسانى، ترجمه: حسین صابرى، چاپ چهارم، بنیاد پژوهش‏هاى آستان قدس رضوى، مشهد، ۱۳۸۹ ش.

  10. زهاوى، جمیل صدقى، الفجر الصادق فى الرد على الفرقه الوهابیه المارقه، طبع بغداد، ۲۰۰۴ م.

  11. طویل، کمیل، القاعده و خواهرانش، ترجمه: محمدعلى پوشى و محمدرضا بلوردى، چاپ اول، مؤسسه اندیشه‏سازان نور، تهران، ۱۳۹۱ ش.

  12. عبدالسلام فرج، محمد، الفریضه الغائبه، مصر، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  13. علیزاده موسوى، سید مهدى، مکتب دیوبند و جنبش جماعه التبلیغ، چاپ اول، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۳۹۲ ش.

  14. عماره، محمد، الفریضه الغائبه: عرض و نقد، دار البیضاء، قاهره، ۱۴۳۳ ق.

  15. فرمانیان، مهدى، «شبه‏قاره هند، دیوبندیه و رابطه آن با وهابیت»، در: طلوع، ش ۱۳، ۱۳۸۲ ش.

  16. فرمانیان، مهدى، «گرایش‏هاى فکرى سلفیه در جهان معاصر»، در: مشکات، ش ۱۰۴، ۱۳۸۸ ش.

  17. فرمانیان، مهدى، آشنایى با فرق تسنن، چاپ دوم، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، ۱۳۸۸ ش.

  18. فرمانیان، مهدى، درس‏نامه فرق و مذاهب کلامى اهل‏سنت، چاپ اول، مؤسسه آموزشى و پژوهشى مذاهب اسلامى، قم، ۱۳۹۰ ش.

  19. الله‏بداشتى، على، بررسى و نقد آراى سلفیه درباره توحید از دیدگاه قرآن، سنت و برهان، چاپ اول، نشر تحسین، قم، ۱۳۹۲ ش.

  20. مسجد جامعى، محمد، زمینه‏هاى سیاسى حکومت اسلامى در تشیع و تسنن، چاپ اول، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، ۱۳۸۷ ش.

  21. مصطفى مصطفى، حمزه، «جبهه النصره لاهل الشام من التأسیس الى الانقسام»، مجله دراسات السیاسیه، مرکز العربى للابحاث و دراسات السیاسات، ش ۵، نوامبر ۲۰۱۳ م.

  22. میرزایى، علیرضا، «سپاه صحابه نماینده افراطگرایى دیوبندیه»، در: سراج منیر، ش ۱۱، ۱۳۹۲ ش.

  23. نجدى، عثمان، المجد فى تاریخ النجد، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا]

  24. نصر اصفهانى، اباذر، کتاب‏شناسى تکفیر، مجموعه آثار کنگره جریان‏هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام.

  25. avapress. com

 

[۱] . استادیار و رئیس دانشکده مذاهب اسلامى دانشگاه ادیان و مذاهب قم.

[۲] . البته سه جریان مطرح در جهان اسلام شکل گرفت که عبارت‏اند از: اصول‏گرایان( بنیادگرایان یا سلفیان)، اصلاح‏طلبان( جمع بین سنت و تجدد) و روشنفکران( پذیرنده بیشتر مبانى غرب و تفسیر دین بر اساس فرهنگ مدرنیته)، اما از آن جهت که این مقاله به تکفیرى‏ها اختصاص دارد از جریان‏هاى دیگر ذکرى به میان نمى‏آید.

[۳] . نک.: محمد سعید رمضان البوطى، سلفیه: بدعت یا مذهب، ص ۲۴۸ به بعد.

[۴] . نک.: سید محمد رشید رضا، الخلافه و الامامه العظمى، تمام کتاب.

[۵] . نک.: محمد عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، تمام کتاب.

[۶] . یوسف قرضاوى، الصحوه الاسلامیه، ص ۲۰۱٫

[۷] . نک.: ابن‏تیمیه، زیاره القبور، تمام کتاب؛ همو، قاعده جلیله فى التوسل و الوسیله، تمام کتاب.

[۸] . نک.: عبدالحکیم ابواللوز، الحرکات السلفیه فى المغرب، ص ۱۱۳٫ وى در این کتاب با بررسى لوح فشرده آثار ابن‏تیمیه به این اعداد رسیده است و فقط جست‏وجوى کلمه‏اى کرده است. اگر جست‏وجوى محتوایى شود به مراتب بیش از این یافت مى‏شود. شایان ذکر است که تناقضات در آراى ابن‏تیمیه آن‏قدر زیاد است که هم تکفیریون و هم ضدتکفیرى‏ها به فتاواى ابن‏تیمیه استناد مى‏کنند و آن را از خود مى‏دانند. نک.: اباذر نصر اصفهانى، کتاب‏شناسى تکفیر، مجموعه آثار کنگره جریان‏هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام. سرتاسر کتاب پر است از آثارى که له و علیه تکفیرى‏هاست و هر دو به فتاواى ابن‏تیمیه استناد مى‏کنند.

[۹] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى ابن‏تیمیه، ج ۴، ص ۱۲۴٫

[۱۰] . نک.: محمد عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۲۱٫ در این کتاب با استناد به فتواى ابن‏تیمیه، جنگ علیه تمام حاکمان اسلامى، نه تنها مجاز، بلکه واجب دانسته شده است.

[۱۱] . ابن‏منظور، لسان العرب، ج ۶، ص ۳۳۰- ۳۳۱؛ المعجم الوسیط، ج ۱، ذیل ماده سلف.

[۱۲] . نک.: مهدى فرمانیان، درس‏نامه فرق و مذاهب کلامى اهل‏سنت، ص ۲۶۹- ۲۸۵؛ على الله‏بداشتى، بررسى و نقد آراى سلفیه درباره توحید، ص ۳۵- ۷۳، بحثى مبسوط در باب معناى اصطلاحى مفهوم سلفیه.

[۱۳] . مجموع فتاوى ابن‏تیمیه، ج ۴، ص ۱۲۶؛ همو، الفتوى الحمویه الکبرى، ص ۴۳٫

[۱۴] . محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، حدیث ۴۷۳؛ ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۴، ص ۳۴۶٫

[۱۵] . محمد بن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، حدیث ۴۳۶۵٫

[۱۶] . ابن‏تیمیه، مجموع فتاوى ابن‏تیمیه، ج ۴، ص ۳۲۱٫

[۱۷] . مهدى فرمانیان، آشنایى با فرق تسنن، درس سلفیه؛ همو،« گرایش‏هاى فکرى سلفیه در جهان معاصر»، مجله مشکات، ش ۱۰۴٫

[۱۸] . ابن‏تیمیه، فتوى الحمویه الکبرى، ص ۳۴- ۴۰٫

[۱۹] . یوسف قرضاوى، الصحوه الاسلامیه من المراهقه الى الرشد، ص ۲۰۱٫

[۲۰] . دائره المعارف اسلام، ج ۹، ص ۹۷۶- ۹۸۷٫

[۲۱] . در این زمینه بنگرید به آثار متعددى که در نقد وهابیت نوشته شده است: سید محسن امین، کشف الارتیاب؛ جعفر سبحانى، آیین وهابیت؛ نجم‏الدین طبسى، رویکرد عقلانى به باورهاى وهابیت؛ على‏اصغر فقیهى، وهابیان؛ على اصغر رضوانى، پاسخ به شبهات وهابیت و سلفى‏گرى.

[۲۲] . نک.: نوره بنت حسن غاوى، اضواء السلفیه على الجماعه الاخوانیه، تمام کتاب و مقدمه ربیع مدخلى بر آن. در این زمینه مى‏توان به آثار ربیع مدخلى، از بزرگان وهابیت، مراجعه کرد که همه را مشرک و کافر یا دست‏کم بدعت‏گذار مى‏داند.

[۲۳] . نک.: حسین ابن‏غنام، تاریخ نجد؛ نجدى، عثمان، المجد فى تاریخ النجد؛ که هر دو را وهابیان طرفدار محمد بن عبدالوهاب و هم‏عصر او نوشته‏اند.

[۲۴] . محمد بن عبدالوهاب، مجموعه الرسائل، رساله نواقض الاسلام، ج ۱، ص ۲۳۱- ۲۴۳٫

[۲۵] . عثمان نجدى، عنوان المجد فى تاریخ النجد، ج ۱، ص ۲۵۷ و ۲۵۸٫

[۲۶] . جمیل صدقى زهاوى، الفجر الصادق فى الرد على الفرقه الوهابیه المارقه، ص ۱۹- ۲۰؛ نیز نک.: على‏اصغر رضوانى، وهابیان را بهتر بشناسیم، ص ۳۱؛ سید محسن امین، کشف الارتیاب، ص ۴۷- ۵۵٫

[۲۷] . درباره دیوبندیه نک.: مهدى فرمانیان،« دیوبندیه»، طلوع، ش ۱۳؛ سید مهدى علیزاده موسوى، مکتب دیوبند؛ محمد طاهر رفیعى، نقد و بررسى اندیشه‏هاى کلامى دیوبندیه، پایان‏نامه کارشناسى ارشد مؤسسه امام خمینى.

[۲۸] . نک.: علیرضا میرزایى،« سپاه صحابه نماینده افراطگرایى دیوبندیه»، سراج منیر، ش ۱۱٫

[۲۹] . نک.: محمد طاهر رفیعى، نقد و بررسى اندیشه‏هاى کلامى دیوبندیه، فصل آخر.

[۳۰] . جواد جمالى، افراطگرایى در پاکستان، فصل لشکر جهنگوى و طیبه.

[۳۱] . نک.: محمد مسجد جامعى، زمینه‏هاى سیاسى حکومت اسلامى در تشیع و تسنن، ص ۱۶۰- ۱۶۹٫

[۳۲] . نک.: محمد عماره، الفریضه الغائبه عرض و نقد، تمام کتاب.

[۳۳] . درباره افغان‏العرب‏ها نک.: ابوولید مصرى، بر بام جهان؛ سلسله مقالات وحید مژده( بیست مقاله) در خبرگزارى آواى افغان.

[۳۴] . درباره القاعده آثار فراوانى نوشته شده است. یکى از این آثار کتاب مفید القاعده و اخواتها است که کمیل طویل، نویسنده آن، با بیش از بیست نفر از سران القاعده مصاحبه کرده و سپس این اثر را تألیف کرده است.

[۳۵] . در این زمینه نک.: خبرگزارى جمهورى اسلامى و دیگر خبرگزارى‏ها در زمان قتل اسامه بن‏لادن در ۲۰۱۰٫

[۳۶] . نک.: مهدى فرمانیان، سلفیه: حال و آینده، بخش القاعده عراق( در دست چاپ).

[۳۷] . نک.: حمزه مصطفى مصطفى،« جبهه النصره لاهل الشام من التأسیس الى الانقسام»، مجله دراسات السیاسیه، مرکز العربى للابحاث و دراسات السیاسات، ش ۵، نوامبر ۲۰۱۳ م.

[۳۸] . نک.: حسن اسکندرى،« نقش سازمان کنفرانس اسلامى در گسترش وهابیت»، سراج منیر، ش ۲٫

[۳۹] . نک.: محمد سعید رمضان البوطى، سلفیه: بدعت یا مذهب، ص ۲۴۷٫

[۴۰] . نک.: مهدى فرمانیان، درس‏نامه فرق و مذاهب کلامى اهل‏سنت، درس اشاعره و ماتریدیه، نظریه کسب و نقدهاى وارده به محتواى آن.

[۴۱] . نک.: سالم بهنساوى، نقد و بررسى اندیشه تکفیر، ص ۱۶۵- ۱۹۸٫

[۴۲] . نک.: سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۱۴۳٫

[۴۳] . نک.: جمعى از محققان، عقیده الطاعه و تبدیع المختلف السلفیه الجامیه که به نقد تفکرات سلفیه جهادى درباره آل‏سعود پرداخته است. همچنین نامه‏هاى ابوولید مصرى به محقق استرالیایى درباره القاعده و جواب ایشان درباره حاکمان عربستان و ایران در اینترنت.

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۲۵-۵۱٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

یازدهم ربیع الثانی

نوشته‌ی بعدی

علل شکل ‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى در افغانستان و شبه قاره هند

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
در افغانستان و شبه قاره هند

علل شکل ‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى در افغانستان و شبه قاره هند

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا