11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

علل شکل ‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى در افغانستان و شبه قاره هند

در افغانستان و شبه قاره هند
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

علل شکل ‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى در افغانستان و شبه قاره هند

محمدطاهر رفیعى*[۱]

چکیده‏

جهان اسلام در دو قرن اخیر، و به ‏ویژه چند دهه گذشته، شاهد شکل‏گیرى و رشد جریان‏هاى گوناگون با افکار متفاوت بوده است. افراطى‏گرى تکفیرى از بدترین و خطرناک‏ترین رویدادهایى است که در این دوران به وجود آمده است. این در حالى است که تکفیر و کشتار بى‏جهت انسان‏ها، نه با مبانى دینى اسلام سازگار است و نه رهبران دینى و علماى بزرگ اسلامى آن را تأیید مى‏کنند. بنابراین، پى بردن به علل شکل‏گیرى و گسترش چنین جریان‏هایى در منطقه، اهمیت زیادى دارد. نوشتار حاضر درصدد است ضمن شناسایى اجمالى مهم‏ترین جریان‏هاى تکفیرى و افراطى افغانستان و شبه‏قاره هند، علل شکل‏گیرى و رشد آنها را بررسى کند. به خصوص آنکه امروزه شاهد گسترش اختلافات مذهبى، توسعه مدارس مذهبى و نیز تهاجم‏هاى گسترده خارجى هستیم که این امور در پیدایش و تقویت جریان‏هاى تکفیرى بى‏تأثیر نیست.

کلیدواژگان: تکفیر، تکفیرى، افراطى‏گرى، جریان‏هاى تکفیرى، شبه‏قاره، افغانستان.

مقدمه‏

پس از گسترش اسلام به افغانستان (در قرن اول هجرى) و شبه‏قاره (از قرن چهارم به بعد)، در طول قرن‏هاى طولانى، مسلمانان این مناطق با صلح و آرامش نسبى زندگى مى‏کردند و غیرمسلمانان نیز تحت حاکمیت حاکمان مسلمان، زندگى نسبتاً آرامى داشتند. در این میان، ترویج مذهب حنفى، مکتب کلامى ماتریدى و عرفان و تصوف، بر تعامل بیشتر اهل سنت با دیگر مذاهب و نیز نحله‏هاى غیرمسلمان منطقه کمک مى‏کرد، اما حاکمیت اسلام و تثبیت مذهب خاص، به خصوص در سرزمین هزار ادیان هند، که نحله‏هاى گوناگون اسلامى نیز به آن افزوده شده بود، نمى‏توانست به دور از اعمال خشونت دینى و مذهبى صورت گیرد، چنان‏که حاکمان اسلامى نیز در مواردى، خشونت‏ها و محدودیت‏هاى زیادى را بر غیرمسلمانان و پیروان مذاهب دیگر اعمال مى‏کردند.[۲]

همین امر، مشکلات فزاینده‏اى براى آینده مسلمانان به وجود آورد، تا جایى که قرن‏ها بعد با حضور استعمار انگلیس در شبه‏قاره هند از ۱۷۰۷ م.، هم‏زمان با زوال حکومت اسلامى مغولان، غیرمسلمانان، به خصوص هندوها و سیک‏هاى هند، در رویارویى مستقیم با مسلمانان هند قرار

گرفتند. حمایت انگلیس از هندوها در کنار فعالیت‏هاى ضداسلامى دیگر این کشور، باعث شد مسلمانان از ادارات دولتى اخراج و از صحنه سیاسى کنار گذاشته شوند و فعالیت‏هاى اجتماعى آنان نیز کاملًا محدود شود.[۳] در پى این تحولات، مسلمانان با راه‏اندازى قیام‏هاى مختلف، تشکیل دادن احزاب سیاسى گوناگون و توسعه مدارس مذهبى، مبارزه‏هاى گسترده‏اى علیه استعمار انگلیس و سیک‏ها آغاز کردند که در نهایت به تجزیه شبه‏قاره هند و تأسیس کشور مستقل اسلامى پاکستان انجامید. گسترش مدارس مذهبى و اختلافات فکرى حاکم در میان مسلمانان در فرآیند مبارزه‏هاى ضداستعمارى آنان و تشدید آن پس از استقلال پاکستان، باعث به وجود آمدن مکتب‏ها و گروه‏هاى مختلفى، از جمله مکتب دیوبندیه، بریلویه، جماعت اسلامى مودودى و جمعیت اهل حدیث میان اهل سنت شد.[۴]

تشدید اختلافات فکرى و اعتقادى جریان‏هاى فوق در کنار تحولات بعدى، مانند تشدید اختلافات هند و پاکستان بر سر منطقه مورد مناقشه کشمیر، جدایى بنگلادش از پاکستان، تحقق نیافتن کامل اهداف مورد نظر اسلام‏گرایان از استقلال پاکستان، پیروزى انقلاب اسلامى ایران، تجاوز ارتش سرخ شوروى به افغانستان و آغاز جهاد ضدکمونیستى (۱۳۵۸- ۱۳۶۷ ش.)، جنگ‏هاى داخلى نیروهاى جهادى افغانستان (۱۳۶۷ ش. به بعد)، ظهور طالبان (۱۳۷۱ ش.) و القاعده (در طول‏

دوران جهاد و زمان طالبان) و آغاز جنگ جامعه بین‏المللى به رهبرى آمریکا علیه این دو گروه (۱۳۸۰ ش.)، باعث گسترش افراطى‏گرى شد که در نتیجه آن، گروه‏هاى تندروى جدیدى مانند سپاه صحابه، لشکر جهنگوى، لشکر طیبه، گروه‏هاى مختلف طالبان افغانستان و پاکستان، القاعده و برخى گروهاى دیگر، اکثراً با ایدئولوژى واحد و حوزه‏هاى فعالیت مختلف به وجود آمدند یا تقویت شدند.

نوشتار حاضر درصدد است ضمن شناسایى بیشتر مهم‏ترین گروه‏هاى تکفیرى و تندروى معاصر در افغانستان و شبه‏قاره هند، محرک‏ها و عوامل شکل‏گیرى و تقویت آنها را با روش توصیفى مبتنى بر تحلیل تحولات منطقه و بر اساس اطلاعات کتاب‏خانه‏اى، بررسى کند. تأکید بر عنوان تلفیقى «شبه‏قاره هند و افغانستان» نیز به این دلیل است که اهل سنت این مناطق و تحولات سیاسى- اجتماعى آنها در دو قرن اخیر، کاملًا با هم گره خورده‏اند؛ به طورى که جریان‏هاى اهل سنت، قطع نظر از خاستگاه اصلى آنان، در تمام آن مناطق نفوذ دارند.

مهم‏ترین جریان‏هاى تکفیرى و تندروى منطقه‏

چنان‏که اشاره شد، تحولات سیاسى- اجتماعى دو قرن اخیر، به خصوص چند دهه گذشته شبه‏قاره هند و افغانستان، باعث ظهور جریان‏هاى مختلف با رویکردهاى گوناگون میان مسلمانان شد که برخى معتدل و آزادى‏خواه و شمارى نیز تندرو و فرقه‏گرا هستند. تندروان، با برداشت‏هاى سطحى خود از متون دینى، فضاى همدلى و هم‏فکرى مسلمانان را به سوى خشونت‏هاى مذهبى در سایه تکفیر دیگران سوق مى‏دادند، اما جریان‏هاى اعتدال‏گرا، ضمن آنکه به تعامل با دیگر مسلمانان تأکید داشتند، از رویکردهاى تکفیرى گروه‏هاى تندرو نیز شدیداً پرهیز مى‏کردند.

در این میان، «بریلویه»، از جمله مکتب‏هاى مهم معاصر است که احمدرضاخان بریلوى (۱۲۷۲- ۱۳۴۰ ق.) آن را در شهر راى‏بریلى هند، و با شعار مبارزه با افکار جریان‏هاى دیگر، به خصوص «دیوبندیه» به وجود آورد.[۵] بریلویه از مکتب کلامى ماتریدى، مذهب فقهى حنفى، طریقه تصوف قادریه و سلسله‏هاى دیگر تصوف پیروى مى‏کند، اما با وجود این، متأسفانه تکفیر از ابزار اساسى برخى بریلویان در نقد دیدگاه‏ مخالفان است و آنان افزون بر تکفیر و تفسیق ابن‏تیمیه و ابن‏عبدالوهاب و پیروان وهابى آنان،[۶] بسیارى از بزرگان دیوبندیه را نیز با انتساب به وهابیت‏[۷] یا دلایل دیگر، تکفیر مى‏کنند.[۸] به تعبیر برخى نویسندگان، بریلویه در راستاى مخالفت با دیوبندیه، جریانى تکفیرى به راه انداخته بود[۹] و به گفته برخى دیوبندیان، اساساً تکفیر، شغل اصلى بریلویان است و با پرچم تکفیرى که آنان برافراشته‏اند، کمتر کسى از تیررس آنان در امان مانده است،[۱۰] تا جایى‏

که آنان تمام دیوبندیان و بسیارى از بزرگان دیگر شبه‏قاره و نیز حاکمان سعودى و همه مسلمانان حجاز و زائران مکه و مدینه را تکفیر کرده‏اند.[۱۱] همچنین دیوبندیان را در کنار وهابیت و «پنجپیریه» و برخى گروه‏هاى دیگر، کافر و مرتد و بدترین منافق خوانده‏اند و ذبیحه آنان را نجس و مردار و حرام مى‏دانند[۱۲] و از بزرگان آن با عناوین اشقیاء بدبخت، مرتد، بى‏دین، بدمذهب، خبیث، فاجر، کافر، ملحد، کذاب، گمراه، ستمکار، جهنمى، گروه شیطان، ملعون، شیطان، زندیق، مکار، معاند حق، خارجى و امثال اینها، یاد مى‏کنند.[۱۳] احمدرضاخان، محمد قاسم نانوتوى، بنیان‏گذار دیوبندیه را به اتهام انکار خاتمیت پیامبر (ص) و اشرف على تهانوى را به اتهام انکار علم غیب نبى، کافر دانسته، با تعابیر زننده‏اى از آنها یاد کرده است.[۱۴] در موردى نیز، حدود سى‏صد عالم بریلوى، فتواى کفر و ارتداد دیوبندى‏ها را به شرح زیر صادر کردند:

وهابیون دیوبندى به خاطر اهانت و هتک تمام اولیا و انبیا، حتى حضرت پیامبر اسلام و مخصوصاً ذات بارى‏تعالى در عبادت‏هایشان، قطعاً مرتد و کافرند و کفر و ارتداد آنان به شدیدترین مرتبه رسیده است. اگر کسى ذره‏اى در کفریت و ارتداد آنان تردید کند، او خودش کافر و مرتد است. مسلمانان باید از آنان به طور کلى دورى گزینند. نه تنها پشت سر آنان نماز نخوانند، که حتى آنان را در صف جماعت خود و در داخل مساجد نیز راه ندهند. نه از ذبیحه آنها بخورند و نه در خوشى و غم آنان شرکت کنند، نه اجازه ورود در نزد خود دهند و نه به عیادت آنان روند. در تدفین و تکفین‏شان شرکت نکنند و در قبرستان مسلمین جاى ندهند. باید با احتیاط کامل از آنان اجتناب کنند.[۱۵]

هرچند بسیارى از موارد تکفیر فوق از طریق دیوبندیان نقل شده است، اما بسیارى از استنادات آنها بر منابع بریلویان، قابل تأیید است.

در مجموع، تضادهاى دیوبندیان و بریلویان بسیار شدید است که با وجود تلاش‏هاى زیاد براى کاهش تنش و ایجاد هم‏فکرى میان آنان، توفیقى در این زمینه به دست نیامده است.[۱۶] اختلاف آنان در بدعت‏هاى عملى، به اختلافات سیاسى آنان نیز کشیده شده‏ است، تا آنجا که هر دیدگاهى را که دیوبندیه تأیید مى‏کرد، بریلویه به آن به دیده تردید مى‏نگریست و آن را نمى‏پذیرفت‏[۱۷] که برخى از جزئیات آن، ذیل بحث «تأثیر دخالت‏هاى خارجى در رشد اندیشه تکفیرى» بیان مى‏شود.

در مقابل، «دیوبندیه» که در فرآیند مبارزه مسلمانان هند با استعمار انگلیس به وجود آمد،[۱۸] بر اعتدال و وحدت مسلمانان تأکید مى‏کند

و بر همین اساس، در صدور حکم تکفیر سایر مسلمانان، حتى بریلویان، احتیاط مى‏کنند و مدعى‏اند تا کفر قطعى کسى ثابت نشود، نمى‏توان او را مشرک و کافر دانست،[۱۹] تا جایى که به بریلویان نیز تذکر مى‏دهند که از عذاب قیامت بترسند و از تکفیر دیگران دست بردارند.

چگونه دیوبندیان کافرند، در حالى که هیچ یک از جریان‏ها و چهره‏هاى هندى آنها را کافر ندانسته‏اند؟[۲۰] اشرف على تهانوى، در پاسخ به این پرسش که «بریلویه، دیوبندى‏ها را تکفیر مى‏کنند، آیا شما نیز آنها را کافر مى‏دانید؟» گفته است ما نمى‏توانیم دیگران را به صرف آنکه ما را کافر مى‏دانند، تکفیر کنیم، زیرا: تکفیر مسلمانان از دو حال خارج نیست: یا به حق است یا برخلاف حق. اگر کسى را که احتمال کافر بودنش وجود دارد، کافر ندانیم، ولى در حقیقت او کافر باشد، گناهى نکرده‏ایم، اما بدترین گناه آن است که ما افرادى را تکفیر کنیم که آنها در حقیقت کافر نیستند … با صرف شبهه، کسى از ملت اسلام‏

خارج نمى‏شود و ما عقاید آنها را توجیه و تأویل مى‏کنیم، هرچند تأویلات دور از ذهن باشد، مگر آنکه مانند قادیانیه، کفر آنها ثابت شود.[۲۱]

در عین حال، با وجود مخالفت بسیارى از علماى دیوبند با تکفیر و کشتار مسلمانان، برخى از دیوبندیان، از جمله مولوى سید محمد مرتضى دیوبندى، از احمدرضاخان بریلوى به کافر، دجال، میته حاضره، خارج از اسلام و غیره نام برده است.[۲۲] برخى اعضاى جماعت تبلیغ دیوبندى نیز در سخنانى گفته‏اند که بریلویه مشرک واقعى هستند.[۲۳] همچنین، متأسفانه مهم‏ترین گروه‏هاى تکفیرى شبه‏قاره و افغانستان، از جمله سپاه صحابه، لشکر جهنگوى و غیره، از سوى افراد وابسته به مکتب دیوبندیه شکل گرفته است که از این جهت مى‏توان دیوبندیه را خاستگاه اصلى مهم‏ترین جریان‏هاى تکفیرى منطقه دانست.

سپاه صحابه (SSP) ،[۲۴] از گروه‏هاى افراطى و پرنفوذ فرقه‏گراى معاصر است که حقنواز جهنگوى (متولد ۱۹۵۲ م.)، از افراد وابسته به جمعیت علماى اسلام دیوبند، در ششم سپتامبر ۱۹۸۵ م. آن را در شهر جهنگ‏[۲۵] از توابع ایالت پنجاب پاکستان، به منظور مقابله با نفوذ ایران و دشمنى با شیعیان به وجود آورد.[۲۶] این گروه، از گروه‏هاى قدرتمند و پرنفوذ فرقه‏گراست،[۲۷] تا جایى‏ که گفته شده است تنها در کراچى و پنجاب، اعضاى آن به سى‏صد هزار عضو مى‏رسد.[۲۸] خشونت‏هاى تروریستى زیادى در کارنامه این گروه به ثبت رسیده است‏[۲۹] که مجال طرح آنها در اینجا نیست و در ادامه به تناسب، به مواردى از آن اشاره مى‏شود. اما تشدید فعالیت‏هاى فرقه‏اى سپاه صحابه، باعث شکل‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى افراطى‏تر به نام «لشکر جهنگوى» (Lashkar -i -jhangvi) [30] در دهه ۱۹۹۰ (۱۳۷۴ ش.) شد.

لشکر جهنگوى یکى از بدترین گروه‏هاى تکفیرى است که در دهه ۱۹۹۰، پس از ترور حق‏نواز جهنگوى، رهبر سپاه صحابه، سه تن از اعضاى برجسته «سپاه صحابه» به نام‏هاى «ریاض بسرا»، «اکرم لاهورى» و «مالک عشاق» آن را تأسیس کردند و نام آن نیز با انتساب به حق‏نواز جهنگوى انتخاب شد.[۳۱] هدف اصلى این گروه، ادامه دادن راه سپاه صحابه در مبارزه با شیعیان بود و تنها تفاوت آنها، شاید گرایش شدیدتر لشکر جنهگوى به خشونت باشد، تا جایى که همین امر باعث قطع رابطه اعظم طارق، رهبر سپاه صحابه با آن شد؛[۳۲] هرچند برخى معتقدند با وجود اختلافات لشکر جهنگوى و سپاه صحابه، این دو گروه ارتباطشان را با یکدیگر حفظ کرده‏اند و هنوز

هم روابط نزدیکى با هم دارند و با همکارى یکدیگر، علیه شیعیان فعالیت مى‏کنند.[۳۳] مهم‏تر از همه، طالبان افغانستان و پاکستان و نیز القاعده است که همکارى آنها با سایر تندروان، باعث تقویت بیشتر جریان‏هاى تکفیرى منطقه شده است. طالبان افغانستان که در فرآیند جنگ‏هاى داخلى نیروهاى جهادى افغانستان، از میان فارغ‏التحصیلان مدارس مذهبى پاکستان و افغانستان شکل گرفت،[۳۴] هرچند بیشتر به عنوان گروهى تندرو مطرح است تا تکفیرى، اما خشونت‏هاى فراوانش علیه مخالفان، به خصوص شیعیان هنگام تسلط بر افغانستان‏[۳۵] و نیز ارتباط مستمر آن با گروه‏هاى تروریستى تکفیرى، مانند سپاه صحابه، لشکر جهنگوى و دیگر گروه‏ها، حمایت قاطع آنها از القاعده و تشکیل شاخه‏هاى جدید تکفیرى طالبان، به خصوص در پاکستان که در ادامه بیشتر معرفى مى‏شود، تأییدى بر تکفیرى بودن حداقل طیفى از طالبان یا به تعبیر محتاطانه‏تر، نفوذ جریان‏هاى تکفیرى میان آنان است.

گروه «تحرک طالبان پاکستان» و شاخه‏هاى فرعى آن، از جمله تحریک نفاذ شریعت محمدى، طالبان هوادار ملانذیر، گروه بیت‏الله محسود، طالبان پنجابى و غیره‏[۳۶] نیز از شاخه‏هاى افراطى طالبان در پاکستان هستند که گرایش تکفیرى دارند.[۳۷] این گروه‏ها، که در چند دهه اخیر از سوى‏

گروههاى جنگ‏جو در مناطق قبایلى پاکستان به وجود آمده‏اند، با در اختیار داشتن ده‏ها هزار نیروى تندرو و تشکیل نوعى حکومت مستقل با قوانین خاص خود در آن مناطق، مشکلات زیادى براى شیعیان و حکومت پاکستان به وجود آورده‏اند[۳۸] که حتى ارتش و دولت پاکستان نیز در رویارویى با آنان نتوانسته است‏ کارى از پیش ببرد. همچنان‏که حملات مکرر پهپادهاى آمریکایى به مناطق تحت نفوذ طالبان و کشته شدن چندین تن از رهبران آن نیز مانع تسلط آنان بر آن مناطق نشده است.

افزون بر گروه‏هاى فوق، گروه‏هاى تندروى دیگرى نیز متأثر از آنها در شبه‏قاره هند و افغانستان فعالیت داشته و دارند، هرچند ممکن است رویکرد تکفیرى آنان به اندازه سپاه صحابه و لشکر جهنگوى، شدید نباشد، یا زمینه بروز چنین تفکرى براى آنان کمتر فراهم شده باشد. از جمله این گروه‏ها مى‏توان به «حرکت الجهاد الاسلامى»، از گروه‏هاى جهادى دیوبندى اشاره کرد که در فرآیند جهاد مردم افغانستان علیه شوروى در ۱۹۸۰ م. تشکیل شد.[۳۹] بنیان‏گذاران آن، ابتدا به جریان تندروى حرکت انقلاب گروه «مولوى نصرالله منصور افغانستان» پیوستند که نفوذ زیادى نیز در استان «پکتیا» داشت. همچنین آنان با حزب اسلامى شاخه یونس خالص و جلال‏الدین حقانى، که هر دو گرایش‏هاى سلفى وهابى دارند و حقانى یکى از فرماندهان بلندپایه طالبان شد، رابطه نزدیک داشتند.[۴۰]

سازمان «حرکت المجاهدین» به عنوان جناح انشعابى از حرکت الجهاد الاسلامى (HuJI[41] از سوى‏

جمعیت علماى اسلام (شاخه فضل‏الرحمان) و به رهبرى شخصى به نام «اختر» در ۱۹۸۵ م. تأسیس شد. این گروه به سرعت مورد حمایت «آى. اس. آى» قرار گرفت و سازمان اطلاعات پاکستان، امکانات آموزشى براى این گروه در وزیرستان جنوبى (پاکستان) و ولایت «خوست» افغانستان فراهم کرد. این گروه، افزون بر نقش داشتن در جنگ‏هاى فرقه‏اى، بیشتر، گرایش‏هاى ضدهندویى و ضدآمریکایى دارد و به همین جهت، حمایت آن از طالبان و القاعده، باعث قرار گرفتن آن در فهرست‏ گروه‏هاى تروریستى و ممنوعیت فعالیت آن در اواخر ۲۰۰۱ م. شد.[۴۲] این گروه با پیوستن رسمى به القاعده پس از آن واقعه، فعالیت خود را در کشورهاى دیگر گسترش داد.[۴۳] چنان‏که سازمان «حرکت المجاهدین العالمى» نیز، که یکى از شاخه‏هاى انشعابى «حرکت المجاهدین» است، مورد حمایت القاعده قرار دارد.[۴۴]

جیش محمدJaish -e -mohammad) (JM( ( ، یکى دیگر از گروه‏هاى تروریستى فعال نسبتاً جدیدى است که در ۳۱ ژانویه ۲۰۰۰ م. به دست شمارى از اعضاى ناراضى «حرکت الجهاد الاسلامى» به رهبرى مولانا مسعود اظهر، ابتدا در کراچى به وجود آمد و هم‏اکنون در بهاولپور مستقر است.[۴۵] جیش محمد با گروه‏هاى تندروى لشکر طیبه، لشکر جهنگوى، سپاه صحابه طالبان و القاعده پیوند نزدیک دارد و «جمعیت علماى اسلامى- شاخه فضل‏الرحمان» (JHI -F) ، سازمان اطلاعات پاکستان، طالبان، اسامه بن لادن و برخى گروه‏هاى دیگر نیز از حامیان سیاسى،

مالى و لجستیکى آن به شمار مى‏آیند.[۴۶] این گروه به عنوان قسمتى از شبکه اسلام‏گرایان افراطى، حضور فعالى در خشونت‏هاى تروریستى در جامو و کشمیر دارد[۴۷] و به استقلال کشمیر و تضعیف قدرت هند معتقد است و از نوعى ایدئولوژى اسلام‏خواهانه دفاع مى‏کند که با غرب، یهودیان و هند سر ستیز دارد. رهبر این گروه معتقد است مسلمانان تا زمانى که هند و آمریکا را نابود نکردهاند، نباید آرام و ساکت بمانند.[۴۸] بر همین اساس، این گروه که از سکوت و سازش ضمنى دولت پاکستان با هند بر سر کشمیر ناراضى بود، به تقابل نظامى علیه آن متمایل‏ شد.[۴۹] چنان‏که افراد این گروه جزء کسانى بودند که به شرکت در سوء قصدهاى نافرجام علیه «مشرف» در اواخر ۲۰۰۳ م. متهم شدند. عمر سعید شیخ، یکى از مقامات جیش محمد نیز به دلیل قتل دنیل پرل، روزنامه‏نگار غربى، به اعدام محکوم شد.[۵۰]

القاعده و سلفیه جهادى نیز هرچند گروه تروریستى و تکفیرى فراگیر داراى فعالیت‏هاى جهانى هستند، اما تحولات چند دهه اخیر افغانستان، عامل اصلى شکل‏گیرى آن به شمار مى‏آید که در ادامه به تناسب از آن بیشتر بحث مى‏شود.

در مجموع، مهم‏ترین گروه‏هاى تندرو و تکفیرى معاصر شبه‏قاره هند و افغانستان به لحاظ نوع فعالیت‏ها، عوامل شکل‏گیرى و ارتباطات آنان با همدیگر، که طى تحولات- سیاسى اجتماعى چند دهه اخیر به وجود آمده‏اند، در قالب جدول زیر معرفى مى‏شود و در ادامه مباحث بیشترى در خصوص هر یک از جریان‏ها طرح خواهد شد:

نقش اختلافات فکرى و مذهبى در افزایش افراطى‏گرى و تکفیر

اختلافات مذهبى و فکرى مسلمانان شبه‏قاره و افغانستان، به خصوص میان طیفى از اهل سنت با شیعیان، نقش بنیادى در تشدید تندروى و پیدایش گروه‏هاى تکفیرى داشته است که ریشه آن نیز بیشتر به ظهور وهابیت در شبه‏جزیره عربستان باز مى‏گردد. رویکرد افراطى وهابیت در آغاز، موجى از نفرت و انزجار در مورد خود را میان مسلمانان، به خصوص در افغانستان و شبه‏قاره هند به وجود آورده بود، تا جایى که ارتباط با وهابیت جرم تلقى مى‏شد و حتى برخى مى‏کوشیدند مخالفان خود را بیشتر بر مبناى ارتباط با وهابیت تکفیر کنند.[۵۱] اما از طرف دیگر، به وجود آمدن گروه‏هاى هم‏سو با وهابیت در شبه‏قاره و افغانستان، باعث ترویج خشونت‏هاى فرقه‏اى به نام مبارزه با بدعت‏ها و خرافات با هدف حذف مخالفان مذهبى، به خصوص شیعیان، با ابزار تکفیر و مشرک دانستن آنها، شد.

از نظر زمانى، احمد بن عرفان (۱۲۰۱- ۱۲۴۶ ق.) و شاه‏اسماعیل دهلوى (۱۱۹۳- ۱۲۴۶ ق.)، جزء نخستین افرادى هستند که به وهابى‏گرى متهم شدند. زیرا آن دو تا اندازه زیادى تحت تأثیر تفکر افراطى وهابیت قرار داشتند یا دست‏کم مانند آن مى‏اندیشیدند. احمد عرفان و شاه‏اسماعیل در راستاى مبارزه‏هاى ضداستعمارى، در شرایطى که برخى علماى هند، بیشتر به خاطر تسلط وهابیت بر حجاز، فتواى واجب نبودن حج را براى مسلمانان هند صادر کرده بودند، تعمداً براى شکستن این وضعیت، با جمع زیادى از مردم به حج رفتند و پس از دو سال اقامت در حجاز (۱۲۳۷- ۱۲۳۹ ق.) به هند بازگشتند. پس از این سفر بود که آنها ضمن آغاز مبارزه با انگلیسى‏ها و همچنین سیک‏ها، در مخالفت با بدعت‏ها و خرافاتى که به اعتقادشان‏

دامن‏گیر مسلمانان شده بود، جدى‏تر شدند. آنها ابتدا بر مناطقى از هند (شمال و غرب هند، پیشاور و شهرهاى و قریه‏هاى مجاور آن) مسلط شدند و با شعار «احیاى خلافت اسلامى»، حکومت موقتى را بر مبناى شریعت اسلامى تشکیل دادند و قوانین اسلامى‏ مطابق با برداشت‏هاى افراطى خود را در آن اجرا کردند. پس از آن، قیام بزرگ و نافرجام «بالاکوت» را در شمال غربى هند در ۱۲۴۶ ق./ ۱۸۳۱ م.، علیه سیک‏ها و انگلیسى‏ها راه انداختند، ولى به دلایلى، از جمله همکارى نکردن برخى مسلمانان با آنان به خاطر متهم بودن آنها به وهابیت، قیامشان شدیداً سرکوب شد و رهبران قیام به همراه شمار زیادى از طرفداران خود کشته شدند.[۵۲] پیروان احمد بن عرفان و شاه اسماعیل نیز مى‏پذیرند که دعوت آنها با دعوت محمد بن عبدالوهاب همخوانى داشته است و اینکه در نوع تبلیغات و عقاید، با هم تفاوتى نداشته‏اند،[۵۳] اما ادعاى ارتباط آن دو را با وهابیت، از توطئه‏هاى انگلیس مى‏دانند.[۵۴] زیرا انگلیس با استناد به سخنان و رفتارهاى آنان، حیله‏اى به کار برد و سید احمد و طرفداران او را به وهابى بودن متهم کرد؛ امرى که براى مردم بسیار نفرت‏انگیز بود و به همین دلیل مردم از همکارى با

سید احمد خوددارى و زمینه نابودى او و شکست قیامش را فراهم کردند.[۵۵]

تأکید آنها بر مبارزه با آنچه آن را خرافات و بدعت‏ها مى‏دانستند،[۵۶] پیروان آن دو را در تضاد کامل با شیعیان و برخى جریان‏هاى صوفى‏مسلک اهل‏سنت قرار داد، تا جایى‏ که آنان به علت تضاد با عقاید شیعه و مراسم مذهبى شیعیان، مبارزه با آنان را بر جهاد با سیک‏ها نیز مقدم مى‏داشتند.[۵۷] پس از آن نیز ارتباط با وهابیت، به ابزار مهم بریلویه در تکفیر مخالفان، به خصوص وهابیان تبدیل شد که جزئیات بیشتر آن ذیل معرفى جریان‏هاى تکفیرى بیان شد. در چند دهه اخیر نیز، مهم‏ترین گروه‏هاى تکفیرى، مانند سپاه صحابه، لشکر جهنگوى و غیره، که از سوى افراد وابسته به مکتب دیوبندیه ایجاد شده‏اند، بیشتر با تأثیرپذیرى از تفکر وهابیت و گروه‏هاى تندروى دیگر به کشتار و ترور مخالفان خود مى‏اندیشند.[۵۸] سپاه صحابه، اساساً با هدف جلوگیرى از نفوذ ایران در پاکستان،[۵۹] دشمنى با شیعیان،[۶۰] مبارزه با مراسم مذهبى آنان‏[۶۱] و ادعاى حفظ و پاسدارى از حرمت صحابه‏[۶۲] به وجود آمده است.[۶۳] حق‏نواز جهنگوى، رهبر سپاه صحابه، فردى متعصب و به شدت ضدشیعه بود، تا جایى که او،

محبت على (رض) و بغض معاویه را دیوار حایل میان شیعه و اهل سنت و سب و توهین به صحابه را دیوار ثابت میان شیعه و سنى دانسته است.[۶۴] پیروان حق‏نواز نیز او را مجدد عصر شمرده‏اند[۶۵] و تولدش را اعلان پیام مرگ به شیعه تلقى مى‏کردند.[۶۶]

سپاه صحابه، خواهان آن است که پاکستان، کشور سنى خالص‏[۶۷] و بر مبناى خلافت راشده اسلامى‏[۶۸] باشد و دولت، شیعه را رسماً اقلیتى غیرمسلمان اعلام کند. زیرا به اعتقاد آنها ۹۸ درصد جمعیت پاکستان را اهل‏سنت تشکیل مى‏دهند و تنها دو درصد آن از شیعیان است؛ پس این اقلیت، صلاحیت ندارد که با تشکیل حزب و امثال آن در پاکستان مانور دهد.[۶۹] در همین راستا، این گروه و شاخه نظامى آن، یعنى لشکر جهنگوى، که هر دو از خطرناک‏ترین گروه‏هاى تکفیرى منطقه به شمار مى‏آیند، مبارزه‏هاى گسترده‏اى علیه خطرهاى احتمالى شیعیان به راه انداختند،[۷۰] تاجایى که آنان، افزون بر ترور بسیارى از سیاست‏مداران پاکستانى، مسئول اصلى کشتار بسیارى از شیعیان پاکستانى و مقامات و شهروندان ایرانى نیز به شمار مى‏آیند.[۷۱] به گفته رحمان ملک، وزیر کشور پاکستان، هشتاد درصد اقدامات تروریستى و عملیات‏هاى فرقه‏اى در مناطق مختلف پاکستان، توسط عناصر افراطگرا و تندروى گروه لشکر

جهنگوى انجام مى‏شود.[۷۲] خشونت‏هاى بى‏حد و حصر گروه تروریستى «لشکر جهنگوى» در مناطق شیعه‏نشین پاکستان و کشتار شیعیان مظلوم و بى‏گناه پاکستانى، نام این گروه افراطى و مخوف را بیش از هر زمان دیگرى بر سر زبان‏ها انداخته است.[۷۳] این گروه پس از حمله تروریستى بهمن‏ماه ۱۳۹۱ ش. به شیعیان «کویته» پاکستان که باعث کشته و زخمى شدن بیش از صد نفر شد، ضمن به عهده گرفتن مسئولیت انفجار، در نامه‏اى رسماً اعلام کرد: «شیعه کافر و کشتنش واجب است. ما پاکستان را از قوم ناپاک رها مى‏کنیم. معناى‏ پاکستان، سرزمین پاک است و شیعیان در اینجا حق زندگى کردن ندارند. ما فتوا و دست‏خط علماى دینى را در دست داریم که شیعیان کافرند».[۷۴]

در این میان، نقش آثار ضدشیعى منتشرشده از سوى علماى شبه‏قاره هند را نیز نمى‏توان نادیده گرفت که به تشدید اختلافات مذهبى در رویارویى بیشتر تندروان با شیعیان انجامید. زیرا متأسفانه در طول دو قرن اخیر، کتاب‏هاى زیادى از سوى علماى جریان‏هاى گوناگون علیه شیعیان و در نقد و رد عقاید آنان نوشته شده است که تحفه اثناعشریه شاه عبدالعزیز دهلوى (۱۱۵۹- ۱۲۳۹ ق.) از بدترین نوع آنهاست.

نقش مدارس مذهبى پاکستان در رشد افراطى‏گرى‏

به طور کلى، سه نوع نظام آموزشى در پاکستان حاکم است: مذهبى، دولتى و خصوصى. مدارس مذهبى پاکستان، مشهورترین بخش ساختار آموزش و پرورش این کشور به شمار مى‏رود و عمدتاً از دانش‏آموزانى تشکیل شده است که به فقیرترین‏

اقشار جامعه وابسته‏اند. نظام آموزش دولتى به زبان اردوست و شصت درصد کودکان واجد شرایط تحصیل در چنین مدارسى تحصیل مى‏کنند. اکثر دانش‏آموزان مدارس دولتى، به اقشار اجتماعى- اقتصادى متوسط و کمى پایین‏تر از حد متوسط تعلق دارند. خانواده‏هاى اقشار ثروت‏مند پاکستان، نظام آموزش و پرورش دولتى را به کلى کنار گذاشته‏اند و فرزندان خود را انحصاراً به مدارس انگلیسى‏زبان خصوصى مى‏فرستند که آموزشى با کیفیت بالا ارائه مى‏دهند.

این نظام سه‏بعدى آموزش، باعث شکل‏گیرى تفاوت‏هاى چشمگیرى در نوع نگرش دانش‏آموزان این مدارس شده است؛ از جمله دانش‏آموزان مدارس دولتى اردوزبان، تا حدودى بیشتر با مخالفان مدارا مى‏کنند و کمتر به افکار جهادى گرایش دارند، اما با این‏ حال، نسبت به دانش‏آموزان مدارس خصوصى، بیشتر در مقابل این پدیده انعطاف دارند، چنان‏که بسیارى از آنها به شکلى اجتناب‏ناپذیر، کسانى همچون اسامه بن لادن و صدام حسین را به دلیل رویکرد ضدغربى‏شان ستایش مى‏کنند.

دانش‏آموزان مدارس خصوصى، همتایان خود در مدارس دولتى را قبول ندارند و حاضر به تحمل روستاییان نیستند. اکثر آنها، ترکیه را الگوى مناسبى براى پاکستان مى‏دانند. در این میان، دانش‏آموزان مدارس مذهبى، نظر مثبتى در خصوص جهاد دارند. آنها دیدگاه‏هاى اسامه بن‏لادن را بیشتر مى‏پذیرند و او را قهرمانى مى‏پندارند که بر غرب فاسد تاخته است. همچنین آنها اغلب به افغانستان تحت حکومت طالبان و ایران، به دلیل سیاست‏هاى ضدغربى‏شان، به عنوان کشورهاى الگو مى‏نگرند.[۷۵]

توسعه مدارس مذهبى، به خصوص در پاکستان، در سایه همکارى برخى حاکمان با اسلام‏گرایان، بستر مناسبى براى تشکیل گروه‏هاى مختلف سیاسى و نظامى از میان فارغ‏التحصیلان مدارس فراهم کرد که تماماً با هدف واحد (دفاع از اسلام مورد نظرشان)، اما با شیوه‏هاى نسبتاً متفاوت وارد مبارزه شدند.[۷۶] با وجود آنکه مراکز اصلى مذهبى در هند و پاکستان، نظام آموزشى خود را توسعه داده‏اند و فراگیرى علوم جدید را نیز در کنار علوم اسلامى الزامى کرده‏اند،[۷۷] اما اغلب مدارس مذهبى پاکستان، ضمن دور نگه داشتن محصلان خود از فراگیرى علوم جدید، مبارزه با مراکز آموزشى علوم روز را جزء برنامه‏ها و وظایف اصلى خود مى‏دانند، چنان‏که در زمان حاکمیت طالبان بر افغانستان نیز بیشتر مدارس دولتى تعطیل شد و به خصوص، تحصیل دختران و زنان در مدارس دولتى کاملًا ممنوع گردید؛ و هم‏اکنون نیز در مناطق تحت سلطه طالبان در افغانستان و پاکستان، اوضاع همین‏گونه است.

از آن طرف، حاکم نبودن نظام آموزشى واحد و مناسب با شرایط زمان بر مدارس مذهبى و اداره سلیقه‏اى آنها در کنار اختلافات فکرى جریان‏هاى گوناگون، این مدارس را به سوى افراطى‏گرى درونى و مذهبى سوق داده است، زیرا هدف عمده مدیران، رؤسا و طلاب مدارس مذهبى، ترویج و اشاعه چیزى است که از نظر آنان رفتار اصیل‏

اسلامى است. به همین جهت، اغلب این مدارس، گسترش ایدئولوژى اسلامى را در عرصه داخلى از وظایف خود میدانند.[۷۸] متأسفانه استفاده از ابزار تکفیر و تفسیق دیگران و ارتکاب خشونت‏هاى بیشتر در سایه این تفکر از بدترین ابزار آنها براى رسیدن به اهدافشان به شمار مى‏آید. به همین جهت در طول سه دهه اخیر، بخش اعظم افراطیون تکفیرى، از فارغ‏التحصیلان مدارس مذهبى پاکستان یا مرتبط با آنها به وجود آمده‏اند و برخى از آنان، مانند سپاه صحابه و لشکر جهنگوى، با گرایش‏هاى شدید فرقه‏گرایانه به فعالیت‏هاى دهشت‏افکنانه مسلحانه، از جمله ترور اهل تشیع، روى آوردند.[۷۹]

پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م.، بیشتر مدارس مذهبى به سوى ضدیت با غرب هدایت شدند و بر این اساس، هم‏اکنون این مدارس منشأ احساسات ضدغربى به شمار مى‏آیند و آنها همه مظاهر اجتماعى و سیاسى غرب را نفى مى‏کنند، تا حدى که حتى ورزش کریکت را دسیسه مى‏دانند. چنان‏که در اوایل ۲۰۰۸ م.، «وفاق المدارس العربیه» وابسته به مکتب دیوبندیه، برگزارى مسابقات کریکت را محکوم کرد.[۸۰] در همین دوران، نوعى «طالبانیسم» جدید از میان فارغ‏التحصیلان مدارس به وجود آمد که با پناه دادن به جنگجوهاى انتحارى از کشورهاى خارجى، در صدد بى‏ثبات کردن دولت تازه‏تأسیس افغانستان و نیز مبارزه با پاکستان و حتى برخى کشورهاى دیگر برآمدند.[۸۱]

به دنبال این قضیه، آمریکا و جامعه بین‏الملل در چارچوب مبارزه با افراطى‏گرى مذهبى، پاکستان را مجبور کردند تا فشار بر مدارس دینى این کشور و اخراج طلبه‏هاى خارجى آن را در صدر برنامه‏هاى خود قرار دهد.[۸۲] ژنرال مشرف، رئیس‏جمهور وقت پاکستان، ابتدا زیر بار نمى‏رفت و مى‏گفت که مدارس دینى، تشکیلات وسیع غیردولتى هستند که به بیش از یک میلیون طلبه به صورت مجانى آموزش‏هاى دینى مى‏دهند و نباید تصور کرد که تمام آنها خلاف‏کارند،[۸۳] اما پس از وقوع حمله انتحارى در لندن در تاریخ ۷ جولاى ۲۰۰۵ م.، اتهام‏ها علیه مدارس دینى پاکستان به اوج خود رسید، به خصوص آنکه شخص محارب، از انتحاریون پاکستانى‏تبار و در یکى از مدارس دینى لاهور آموزش دیده بود. پس از این حمله، فشار غربى‏ها بر دولت پاکستان براى مهار تندروان فارغ‏التحصیل از مدارس دینى بیشتر شد. تا اندازه‏اى که سرکنسول آمریکا در پیشاور، مستقیماً از دارالعلوم مرکزى پیشاور بازدید کرد و از نزدیک از جزئیات کار آن مطلع شد. در پى افزایش فشارها، پرویز مشرف در پانزده جولاى ۲۰۰۵ م.، اجلاسى با مسئولین امور امنیتى ایالت‏هاى چهارگانه پاکستان در اسلام‏آباد تشکیل داد و از آنها خواست اقدامات جدى و فورى علیه دهشت‏افگنان و تروریست‏ها آغاز کنند که در پى آن، فشارها بر مدارس دینى بیشتر شد و شمار زیادى از فعالان مدارس دینى دستگیر و بازداشت شدند.[۸۴]

پس از آن، حکومت‏هاى پاکستان براى اصلاح متون آموزشى مدارس بسیار کوشید، هرچند در عمل توفیق چندانى نداشت؛ ازجمله در اوایل جولاى‏

۲۰۰۸ م.، آصف على زردارى، رهبر حزب مردم پاکستان در بیست و سومین کنگره بین‏المللى سوسیالیست‏ها در شهر آتن، در اظهاراتش از تبدیل شدن مدارس به پناهگاه‏هاى شورشیان در مناطق قبایلى افغانستان و پاکستان خبر داد. زردارى، آن روز این وعده مشرف را تکرار کرد که حکومت وى متون آموزشى مدارس پاکستان را بررسى مى‏کند و هر نوع محتواى ترویج‏دهنده خشونت را حذف خواهد کرد.[۸۵]

اغلب گروه‏هاى مذهبى و سیاسى، طرح زردارى را براى مهار این مدارس تقبیح کردند. قاضى حسین احمد، رهبر حزب جماعت اسلامى پاکستان اظهار داشت که بیانیه آصف على زردارى، بازتاب‏دهنده بیانیه‏هاى رئیس‏جمهور، مشرف است که پاکستان مى‏کوشید از طریق آن به غرب اطمینان همبستگى دهد. حسین احمد احمد، هشدار داد که زردارى و دیگر رهبران پاکستانى باید سر و صداى سودجویانه علیه مدارس را که از اصطلاح «پاکستان سرزمین تروریست‏ها»، بهره مى‏گیرند، خاموش کنند. همچنین اغلب احزاب با حزب مردم زردارى در این زمینه مخالف بودند. مولوى‏هاى پاکستان نیز از دولت خواستند تا محصلان خارجى را، که اغلب از اتباع تندروى عرب هستند، در فهرست سیاه درج کنند.[۸۶]

تأثیر دخالت‏هاى خارجى در رشد جریان‏هاى تکفیرى‏

طبق گزارش‏ها، استعمار انگلیس در زمان تسلط بر شبه‏قاره هند از ۱۷۰۷ تا حدود ۱۹۵۰ م.، در تشدید بسیارى از اختلافات فکرى و مذهبى میان مسلمانان نقش مستقیم داشته است، تا اندازه‏اى که گروه‏هاى مختلف، به خصوص دیوبندیه و بریلویه،

افراطى‏گرى طرف مقابل را متأثر از ارتباط آنها با استعمار مى‏دانستند؛[۸۷] از جمله درباره بریلویان گفته شده است که آنان با حرکت‏هاى ضداستعمارى دیوبندیان در قالب جنبش خلافت، جنبش ترک موالات با استعمار و نیز قیام ضداستعمارى حریریه محمود حسن دیوبندى، شدیداً مخالفت مى‏کردند و در مقابل، دیوبندیان، بریلویان را به علت همین مخالفت‏ها و دلایل و شواهد دیگر، به همکارى با استعمار براى ضربه زدن به دیوبندیان متهم کرده‏اند[۸۸] و گفته‏اند که بریلویان، معافیت‏نامه‏هاى گوناگونى از استعمار انگلیس گرفته بودند و بر این اساس، با آزادى کامل به ترویج افکار خود و تخطئه و تکفیر دیگران مى‏پرداختند.[۸۹] به گفته برخى از نویسندگان، انگلیسى‏ها از یک سو بریلویان را تشویق مى‏کردند که با وهابى خواندن حکومت حجاز و وهابى دانستن دیوبندیان، مسلمانان را علیه آنان تحریک کنند؛ و از سوى دیگر، با تشویق بریلویان به قبرپرستى و انجام دادن سایر کارهاى خرافى، زمینه رویارویى دیگر مسلمانان با آنها را فراهم مى‏کردند.[۹۰]

از آن طرف، فعالیت‏هاى گسترده ضداستعمارى علماى دیوبندیه نیز مانع آن نشده است که مخالفان آنان شواهد فراوانى دال بر ارتباط آنان با استعمار، بیان نکنند. از نظر آنان، رویکردهاى افراطى دیوبندیان، بیشتر به دخالت‏هاى انگلیس در متون و برنامه‏هاى آموزشى آن ارتباط مى‏یابد و دیوبندیان، تحت تأثیر ارتباط با انگلیس، گروه‏هاى مخالف خود را از اهل حدیث، شیعیان و غیره به اتهام ارتباط با وهابیت یا اعتقاد به تجسیم و مکان براى خداوند

تعالى یا جایز دانستن تقیه و توهین به سلف، تکفیر و تفسیق مى‏کردند، ازدواج با آنان و خوردن ذبیحه‏شان را حرام مى‏دانستند و با یاغى خواندن‏ آنها، خود را از دست داشتن در شورش‏هاى آنان تبرئه و زمینه سرکوبى‏شان را به دست انگلیس فراهم مى‏کردند.[۹۱]

قطع نظر از صحت و سقم این نسبت‏ها، مجموع اظهارنظرهاى فوق از سوى جریان‏هاى مختلف علیه همدیگر، نشان‏دهنده آن است که تشدید افراطى‏گرى و ترویج تکفیر و تفسیق میان مسلمانان باعث شده بود آنها استعمار انگلیس را مهم‏ترین عامل در ایجاد اختلاف میان مسلمانان بدانند؛ امرى که قطع نظر از اظهارنظرهاى فوق نیز دور از ذهن نیست.

نقش استعمار انگلیس در گسترش اندیشه‏هاى تکفیرى و جنایت‏هاى متأثر از آن در افغانستان نیز مشهود است. انگلیس پس از تسلط بر شبه‏قاره هند، چندین بار براى تسلط بر افغانستان نیز اقدام کرد، اما هر بار با شکست سنگینى، مجبور به عقب‏نشینى شد تا آنکه تصمیم گرفت سیاست‏هاى استعمارى خود را از طریق حاکمان خائن پى‏گیرى کند.

در این میان، حکومت «عبدالرحمان خان جبار» (۱۸۸۰- ۱۹۰۱ م.) از فرقه‏گراترین حکومت‏هایى بود که با همکارى و برنامه‏ریزى کامل انگلیس به وجود آمد. عبدالرحمان، که مردى جاه‏طلب و از سلسله شاهان پیشین افغانستان بود، در ۱۸۸۰ م.، هم‏زمان با شکست انگلیس در چند شهر مهم افغانستان، حکومت کابل را به دست گرفت. از آن به بعد نامه‏نگارى‏هاى انگلیس با او شروع شد که در نهایت، به پیوند دوستانه و وابستگى کامل او با این کشور انجامید،[۹۲] تا آنجا که انگلیسى‏ها

رسماً اعلام کردند که در قدرت یافتن عبدالرحمان نقش مستقیم داشته‏اند و جالب آنکه خود او نیز نه تنها وجود این ارتباط را نفى نمى‏کرد، بلکه همکارى‏هاى طرفینى را امرى عادى نشان مى‏داد.[۹۳] انگلیس براى اثبات حمایت‏هاى همه‏جانبه خود از عبدالرحمان، سالانه‏ مقدار زیادى اسلحه و مهمات جنگى به حکومت افغانستان در مقابل مبلغى پول تحویل مى‏داد و در ۱۸۸۵ م.، یکى از فرماندهان انگلیسى، شمشیر مزین به الماس و طلا را با تعظیم و تکریم به عبدالرحمان هدیه داد و او نیز در مقابل پاسخ داد: «گردن دشمن دولت خود و دولت شما را با این شمشیر خواهم زد». پس از آن نیز پیوسته به صراحت اعلام مى‏کرد که در انجام دادن کارهایم از «فرمان‏فرما» (انگلیسى‏ها) دستور مى‏گیرم و آنها هر تصمیمى بگیرند، همان اجرا خواهد شد.[۹۴]

آنچه پس از این پیوند نامبارک و حمایت‏هاى همه‏جانبه اتفاق افتاد، ترویج نفاق و اختلافات قومى و مذهبى بود که فتاواى علماى دربارى اهل سنت نیز هر روز بر دامنه‏اش مى‏افزود و در نتیجه آن، تصفیه کامل قومى و مذهبى، به خصوص در مورد قوم هزاره و شیعیان، رقم خورد که شاید تاریخ بشر مانند آن را کمتر به ثبت رسانده باشد، تا جایى که از سرهاى کشتگان، مناره‏هاى نمایشى مى‏ساختند؛ از جمله عبدالرحمان با حمایت سیاسى و نظامى انگلیس و فتاواى علماى دربارى اهل سنت در ضرورت مبارزه با شیعیان هزاره، پس از سه سال جنگ با شیعیان مناطق مرکزى (۱۸۹۱- ۱۸۹۳ م.)، در نهایت با حمله گسترده به آن مناطق، قتل و غارت بى‏سابقه‏اى راه انداخت که در نتیجه آن، هزاران نفر از مردم در مناطق گوناگون به بهانه‏هاى واهى قتل عام‏

شدند و دختران، زنان و فرزندان خردسال شیعیان به عنوان برده و کنیز در بازارهاى افغانستان و شبه‏قاره به هندوها، سیک‏ها، مسیحیان و دیگران فروخته شدند.[۹۵] به گفته مقامات انگلیسى، از ماه جولاى ۱۸۹۲ تا ژوئن ۱۸۹۴ م.، تنها در بازار کابل حدود نُه هزار نفر از شیعیان هزاره به عنوان کنیز و غلام در معرض خرید و فروش قرار گرفته بودند. حتى عبدالرحمان نیز وقتى خبر خوش‏گذرانى‏هاى جنگجویان خود را در مناطق‏ مرکزى شنید با کمال وقاهت، از آنان خواست که شمارى از زنان و دختران را براى حرم‏سرا برگزینند.[۹۶]

بیشتر تحلیل‏گران، این رویکرد عبدالرحمان را از تضاد او با مذهب شیعه متأثر مى‏دانستند که فتاواى علماى دربارى در سایه حمایت‏هاى همه‏جانبه انگلیس، هر روز بر دامنه آن مى‏افزود که جزئیات دردناک آن در کتاب‏هاى تاریخى افغانستان، تماماً بیان شده است و مجال بررسى بیشتر آن در قالب این نوشتار کوتاه میسر نیست.[۹۷]

در عصر حاضر نیز با وجود تشکیل جبهه بین‏المللى مبارزه با «تروریسم» به رهبرى آمریکا و انگلیس و لشکرکشى گسترده آنها به افغانستان و جاهاى دیگر به بهانه مبارزه با جریان‏هاى تندرو و تکفیرى، نه تنها توفیقى در این زمینه به دست نیامده است، بلکه گروه‏ها و احزاب گوناگونى به نام دفاع از دین و مذهب در منطقه ظهور کرده‏اند که بیشترشان به جاى رویارویى با آمریکا و غرب، مسلمانان و کشورهاى اسلامى را با ابزار تکفیر و ترور هدف قرار داده‏اند.

شواهد نشان مى‏دهد که کشورهاى غربى، نه تنها براى نابودى گروه‏هاى تکفیرى و تندرو تلاش نمى‏کنند، بلکه به شیوه‏هاى مختلف از آنان حمایت مى‏کنند. چنان‏که بر اساس برخى گزارش‏ها، حمایت آمریکا و بعضى از کشورهاى عربى از گروه‏هاى تکفیرى، مانند لشگر جهنگوى و غیره، تا اندازه‏اى است که برخى منابع غربى از شمارى از کشورهاى عربى با عنوان «عابربانک تروریست‏ها» یاد کرده‏اند و جالب آنکه وزارت خارجه آمریکا، حمایت مالى این کشورها از تروریسم، مانند طالبان و لشکر طیبه در پاکستان را به رسمیت مى‏شناسد.[۹۸] بر این اساس، برخى معتقدند گروه‏هاى تروریستى، مانند لشکر جهنگوى، اساساً بخشى از شبکه ترور آمریکا، اسرائیل و برخى کشورهاى عربى هستند که در قالب تروریسم جهانى از آنها حمایت مى‏شود.[۹۹]

نقش دولت و احزاب اسلامى پاکستان در تقویت جریان‏هاى تکفیرى‏

بر اساس گزارش‏ها، گروه‏هاى تندروى پیشین، پیوسته از حمایت برخى سازمان‏هاى دولتى و احزاب و جریان‏هاى سیاسى- مذهبى پاکستان و همکاران خارجى‏شان بهره‏مند بوده‏اند؛ از جمله جریان تکفیرى «سپاه صحابه» با حمایت پاکستان و برخى کشورهاى غربى و عربى براى مقابله با نفوذ ایران در پاکستان و جلوگیرى از رشد تشیع، به وجود آمده بود.[۱۰۰] زیرا پس از پیروى انقلاب اسلامى ایران، برخى کشورهاى عربى و غربى، از جمله عربستان و آمریکا، از رشد و گسترش تفکر انقلاب اسلامى ایران در میان شیعیان پاکستان و

جاهاى دیگر احساس خطر کردند، به خصوص آنکه تحرکاتى نیز در قالب تشکیل احزاب سیاسى- مذهبى، از سوى شیعیان صورت گرفته بود. از این‏رو، آنان سپاه صحابه را صرفاً به منظور مبارزه با رشد تشیع تشکیل دادند.[۱۰۱] این گروه و همچنین شاخه نظامى آن، لشکر جهنگوى، سال‏ها تحت حمایت سازمان‏هاى اطلاعاتى و احزاب سیاسى پاکستان، آزادانه فعالیت مى‏کرد، هرچند به دلیل تندروى‏هاى گسترده سپاه صحابه، دولت پاکستان این گروه را پس از یازده سپتامبر منحل اعلام کرد و فعالیت اعضاى آن غیرقانونى دانسته شد.[۱۰۲] همچنین، اقدامات گسترده تروریستى جهنگوى در مورد فعالان گروه‏ها و جریان‏هاى مخالف، به خصوص شیعیان، مقامات دولتى، پزشکان، تجار و متفکران پاکستانى، باعث قرار گرفتن نام این گروه در فهرست‏ گروه‏هاى تروریستى شد[۱۰۳] که سرانجام در ۲۰۰۲ م.، فعالیت این حزب نیز به دلیل مشارکت در اقدامات نظامى، غیرقانونى اعلام شد.[۱۰۴]

سازمان «حرکت المجاهدین» نیز، که آن را جمعیت علماى اسلام (شاخه فضل‏الرحمان) به رهبرى شخصى به نام «اختر» در ۱۹۸۵ م. تأسیس کرده بودند، به زودى مورد حمایت «آى. اس. آى» قرار گرفت و سازمان اطلاعات پاکستان، امکانات آموزشى براى این گروه در وزیرستان جنوبى (پاکستان) و ولایت «خوست» افغانستان فراهم کرد.[۱۰۵] همچنین «جیش محمد» که به لحاظ سیاسى با «جمعیت علماى اسلامى-

شاخه فضل‏الرحمان» (JHI -F) پیوند نزدیک دارد، سازمان اطلاعات پاکستان به همراه طالبان و القاعده، تأمین‏کننده اصلى منابع مالى و لجستیکى آن به شمار آمده‏اند.[۱۰۶]

در دوران ظهور و حکومت طالبان در افغانستان نیز احزاب سیاسى پاکستان در کنار ارتش و اطلاعات دولت از حامیان اصلى آن بودند؛ از جمله «مولانا فضل‏الرحمان» و «مولانا سمیع‏الحق» از رهبران جمعیت علماى اسلام، هزاران نفر از دانش‏آموزان مدارس خود را به افغانستان اعزام کردند تا در کنار طالبان بجنگند. آنها بارها به تحریک طالبان و به نفع آن فتوا صادر کردند تا انگیزه پیوستن جنگجویان مدارس دینى پاکستان را به طالبان افغانستان تقویت کنند.[۱۰۷]

پس از حوادث یازده سپتامبر و سقوط طالبان، هرچند حکومت پاکستان با تغییر سیاست خود در ظاهر از حمایت از طالبان دست برداشت و به صف مخالفان آن پیوست، اما احزاب سیاسى و نهادهاى مهم دولت، مانند ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان، همچنان روابط دوستانه خود را با طالبان حفظ کردند. اسلام‏گرایان با ارادت خاصى که به طالبان داشتند، ضمن پناه دادن به نیروهاى فرارى آنان، براى «ملاعمر» دعا مى‏کردند و از «طالبانى» که در جریان جنگ با جبهه متحد شمال و آمریکا کشته شده بودند، تجلیل مى‏کردند.[۱۰۸] از نظر سیاسى نیز، عناصر دیوبندى پشتون‏تبار در دولت پاکستان، همواره براى تقویت طالبان مخفیانه مى‏کوشیدند.[۱۰۹]

در خصوص گروه «القاعده» نیز باید گفت افزون بر آنکه در آغاز تشکیل خود از حمایت مستقیم‏

احزاب سیاسى و سازمان‏هاى دولتى پاکستان برخوردار بود، پس از حمله آمریکا به افغانستان براى نابودى القاعده، باز هم نهادهاى فوق، ارتباط سرى خود را با القاعده حفظ کردند، تا جایى که احزاب سیاسى پاکستان، اسامه بن لادن را به عنوان ناجى و مجاهد فى سبیل‏الله تقدیس مى‏کردند.[۱۱۰] به همین جهت، آنها با همکارى دولت مشرف با آمریکا براى حمله به افغانستان به شدت مخالفت کردند و در مورد هر اقدامى در این زمینه هشدار دادند.[۱۱۱] این گروه‏ها، از جمله جمعیت علماى دیوبندى و سپاه صحابه که از موضع‏گیرى‏هاى مشرف علیه بن لادن به خشم آمده بودند، تظاهرات گسترده و دوام‏دارى راه انداختند.[۱۱۲] در این راه‏پیمایى‏ها، تصاویر بن‏لادن در شکل جنگجوى مقدس اسلامى حمل مى‏شد.[۱۱۳] «مَثَل‏خان دوران صافى»، یکى از سران جمعیت علماى پاکستان، گفته بود: «هر کس اسامه را تروریست بگوید، بى‏دین است».[۱۱۴] با وجود این، طبق برخى گزارش‏ها، پس از تشدید فعالیت‏هاى تروریستى گروه‏هاى تندرو، احزاب سیاسى، تحت فشار آمریکا و غرب، تا اندازه‏ى از تندروان فاصله گرفتند، چنان‏که مولانا فضل‏الرحمان، رئیس جمعیت علماى اسلام و دبیر اجرایى «مجلس متحد عمل»، در سفر رسمى خود به دهلى و کابل در ۲۰۰۳ م.، علناً «مجلس متحد عمل» را از نیروهاى جهادى در کشمیر و جنگجویان بازگشته طالبان در جنوب افغانستان جدا کرد.[۱۱۵] در تاریخ هجده مهر ۱۳۹۲ ش. نیز فضل‏الرحمان سفرى سه روزه به کابل داشت و در

گفت‏وگو با کرزى، رئیس‏جمهور افغانستان، هر دو طرف بر اهمیت مبارزه با تروریزم تأکید کردند.[۱۱۶] همچنین مولانا فضل على، از رهبران ارشد جمعیت علماى اسلام (فضل الرحمان)، در فوریه ۲۰۱۳ م. گفته بود که اسلام از خشونت تنفر دارد؛ در اسلام هیچ جایى براى اقدامات خشن، به ویژه قتل مردم بى‏گناه در مسجد، خیابان و بازار نیست، تخریب مدارس آموزشى و مذهبى، کاملًا برخلاف آموزه‏هاى اسلام و شریعت است و آنهایى که پاکستان را بى‏ثبات مى‏کنند، خواسته‏هاى دشمنان پاکستان و اسلام را برآورده مى‏کنند.[۱۱۷]

حاجى جلیل‏جان، دبیر اطلاع‏رسانى استانى جمعیت، ضمن اعلام انزجار از کشتار افراد بى‏گناه و غیراسلامى دانستن آن گفته بود: «جمعیت علماى اسلام، حمایت از طالبان را قبلًا متوقف کرده است و کشتار مردم بى‏گناه را محکوم مى‏کند».[۱۱۸]

تأثیر ائتلاف تندروان در افزایش خطر جریان‏هاى تکفیرى‏

افزون بر عوامل پیشین، همکارى‏هاى گسترده گروه‏هاى تندرو با همدیگر نیز نقش زیادى در افزایش خطر جریان‏هاى تکفیرى داشته است. مهم‏ترین نوع همکارى آنان، چنان‏که پیش از این نیز مطرح شد، به دوران جهاد افغانستان و پس از آن، ظهور طالبان باز مى‏گردد که حکومت موقت طالبان، اوج قدرت القاعده و سایر گروه‏هاى تندرو به شمار مى‏آمد. پس از سقوط طالبان نیز اغلب گروه‏هاى تندروى دیگر که در بسیارى از آموزه‏ها، به ویژه «جهاد با کفار» با القاعده فصل مشترک داشتند، به عضویت جبهه بینالمللى‏

بنلادن درآمدند و به حمایت مالى و نظامى از یکدیگر پرداختند،[۱۱۹] تا جایى که این ائتلاف، اسامه بن لادن را به بزرگ‏ترین یار و حامى طالبان تبدیل کرد و ظرف پنج سال اول این ائتلاف، القاعده بیش از صد میلیون دلار به طالبان کمک کرده بود.[۱۲۰]

پیوستن گروه‏هاى تکفیرى به القاعده، زنگ خطر بزرگى براى جهان بود که ناظران سیاسى به آن هشدار داده بودند،[۱۲۱] چنان‏که پس از آن نیز عملیات القاعده بیش از پیش گسترش یافت،[۱۲۲] و به دلیل ناتوانى القاعده به دلایل امنیتى (از جمله ناتوانى در اجراى عملیات مستقیم در بعضى مناطق به سبب آشکار شدن هویت اعضایش) از این گروه‏ها براى رسیدن به مقصود خود استفاده مى‏کرد.[۱۲۳] در این مرحله، القاعده توانست با همکارى جریان‏هاى تندروى منطقه، پایگاه‏ها، شرکا و پیروان بیشترى نسبت به گذشته در سراسر دنیا، به ویژه پاکستان به دست آورد.[۱۲۴] با گسترش مبارزه نیروهاى ائتلافى تندروان به رهبرى القاعده از ۲۰۱۰ م. به بعد، این گروه‏ها به خطر جدى براى پاکستان و افغانستان، کشورهاى عربى و جامعه جهانى تبدیل شدند.[۱۲۵] زیرا آنها بر اساس مبانى‏ کلامى القاعده در تعریف کفر و ایمان و مبارزه و جهاد، دامنه فعالیت‏هاى خود را با جذب افراد و گروه‏هاى جدید به سرعت گسترش دادند که در پى آن، القاعده بیش از پیش گسترش یافت، تا جایى که هم‏اکنون گروه‏ها و شاخه‏هاى فرعى فراوانى وابسته به القاعده در کشورهاى گوناگون شمال آفریقا، خاورمیانه و جنوب آسیا، دیده مى‏شوند که آمار نیروهاى هر کدام به هزاران و چه بسا ده‏ها هزار نفر مى‏رسد و ممکن است طى تحولات گوناگون، در آینده نیروهاى بیشترى به القاعده ملحق شوند و اهداف و برنامه‏هاى آنان نیز در سطح جهانى گسترش یابد.[۱۲۶]

طالبان پاکستان نیز با همکارى گروه‏هاى جیش محمد، لشکر طیبه، حزب‏المجاهدین، سپاه صحابه، لشکر جهنگوى و غیره و نیز جنگجویان خارجى اعراب و القاعده و با حمایت «سازمان اطلاعات پاکستان» (ISI) ، در نوامبر و سپتامبر ۲۰۰۹ م.، مناطق فتا، به ویژه وزیرستان شمالى و جنوبى را از کنترل دولت پاکستان خارج کردند و تحت سلطه خود درآوردند.[۱۲۷]

به اعتقاد مقامات اسلام‏آباد، نوع روابط برخى از این گروه‏ها به‏گونه‏اى است که اعضاى آنها در کنار یکدیگر آموزش مى‏بینند و مبارزه مى‏کنند،[۱۲۸] تا آنجایى که بیشتر گروه‏هاى تندرو به دلیل انجام دادن عملیات‏هاى تروریستى و حمایت از القاعده تحت تعقیب قرار گرفتند و برخى از آنها تا سرحد نابودى پیش رفتند؛ از جمله حمایت‏هاى حرکت المجاهدین و سازمان «حرکت المجاهدین العالمى» از شاخه‏هاى انشعابى «حرکت المجاهدین» از القاعده و طالبان، باعث ممنوعیت فعالیت این گروه‏ها در

۲۰۰۱ م. شده است.[۱۲۹] همچنین آمریکا و سازمان ملل متحد، گروه اول را در آگوست ۲۰۰۱ م. به اتهام همکارى با القاعده، در فهرست سازمانهاى تروریستى قرار دادند.[۱۳۰] ممنوعیت فعالیت سپاه صحابه و لشکر جهنگوى و قرار گرفتن آنها در فهرست‏ گروه‏هاى تروریستى نیز پیش از این مطرح شد. پافشارى طالبان افغانستان نیز بر حمایت همه‏جانبه از القاعده و بن‏لادن، باعث سقوط حکومت آنها، حذف رهبرانشان از صحنه سیاسى افغانستان و تبدیل شدن آن به گروه معارض تروریستى شد.

نتیجه‏گیرى‏

تکفیر مخالفان براى توجیه مبارزه با آنان، پدیده‏اى است که طى دو قرن اخیر در شبه‏قاره و افغانستان به وجود آمده است و در چند دهه گذشته، به شدت افزایش یافته است، در حالى که تکفیر و کشتار بى‏جهت انسان‏ها، نه با مبانى دینى اسلام سازگار است و نه رهبران دینى و علماى بزرگ اسلامى آن را تأیید مى‏کنند. بررسى بسترهاى شکل‏گیرى و گسترش جریان‏هاى تکفیرى و تندروى منطقه نشان مى‏دهد که گسترش اختلافات فکرى و مذهبى مسلمانان، تحت تأثیر نفوذ افکار افراطى و تحولات سیاسى- اجتماعى، باعث شکل‏گیرى نحله‏هاى گوناگون شده، که تلاش هر کدام با توسعه مدارس مذهبى و تربیت جوانان بر اساس برداشت‏ها و رویکردهاى خاص خود، زمینه را براى به وجود آمدن نسل جدید از افراطیون در منطقه فراهم ساخت. در این میان، تهاجم گسترده شرق و غرب به منطقه، در کنار برخى تحولات مهم جهان اسلام، از جمله پیروزى انقلاب اسلامى ایران، بستر مناسبى براى ورود تندروان به میدان مبارزه فراهم کرد. حمایت‏هاى سازمان‏هاى دولتى و احزاب اسلام‏گرا از تندروان، و نیز تربیت حداقل جمعى‏

از آنان بر مبناى تفکر افراطى وهابى، باعث تشدید فعالیت‏هاى گروه‏هاى تندرو شد که با ابزار تکفیر و تفسیق به کشتار بى‏رحمانه مسلمانان مى‏پرداختند. در این میان، فشارهاى جامعه جهانى به رهبرى آمریکا براى محدود کردن فعالیت‏هاى آنان و جلوگیرى از حملات آنها به کشورهاى دیگر، نه تنها باعث متوقف شدن تندروى‏هاى آنان نشد، بلکه زمینه را براى ائتلاف گسترده گروه‏هاى تندرو فراهم کرد، تا جایى که پس از آن، حملات تروریستى آنها بر مبناى تکفیر و تفسیق دیگران، فراتر از افغانستان و شبه‏قاره هند را تحت تأثیر قرار داد که هر روز با حملات مرگبار خود، باعث کشتار افراد زیادى در منطقه و جهان مى‏شوند.

منابع‏

  1. ابوالمکرم بن عبدالجلیل، دعوه الإمام محمد بن عبد الوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فى شبه القاره الهندیه، چاپ دوم: دار السلام للنشر و التوزیع، ریاض ۱۴۲۱ ق.

  2. ابى‏اسامه، طالب الرحمان، الدیوبندیه- تعریفها، عقائدها، چاپ اول: دار الکتاب و السنه، پاکستان [بى‏تا].

  3. احیائى، نجم‏الدین، زلزله در زلزله، مکتبه اصلاح معاشره، پاکستان- کراچى، ۱۴۲۱ ق./ ۲۰۰۰ م.

  4. افشار، ایرج، تاریخ افغانستان: سفرنامه و خاطرات عبدالرحمان‏خان، چاپ اول: ثامن‏الأئمه، تهران ۱۳۸۱ ش.

  5. انوشه، حسن (ناظر)، دانش‏نامه ادب فارسى در شبه‏قاره هند، چاپ اول: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، تهران، ۱۳۸۰٫

  6. الاهى بلندشهرى مدنى، محمد عاشق، بریلوى علماء و مشائخ کیلئى لمحه فکریه، دارالاشاعت، پاکستان، کراچى: ۱۴۰۸ ق.

  7. بابایى‏نژاد، آزاده، «آینده نامعلوم براى مدارس دینى پاکستان»، روزنامه اعتماد ملى، ش ۱۴۴۸، ۳۱ تیر ۱۳۸۶٫

  8. بریلوى قادرى، احمدرضاخان، الدوله المکیه بالماده الغیبیه، مکتبه الحقیقه، استانبول ترکیه، ۱۴۲۲ ق./ ۲۰۰۲ م.

  9. بریلوى قادرى، احمدرضاخان، العقیده فى الإسلام، ترجمه به عربى و تحقیق و تعلیق منظر الإسلام هندى، چاپ اول: مرکز اهل السنه برکات رضا، گجرات هند ۱۴۲۵ ق./ ۲۰۰۴ م.

  10. «جایگاه احزاب و گروه‏ها در پاکستان»، ترجمه محمد صرفى، روزنامه کیهان، س ۶۴، ش ۱۹۲۱۵، ۶ آبان ۱۳۸۷٫

  11. جمالى، جواد، «آینده اسلام‏گرایى در پاکستان»، فصل‏نامه مطالعات راهبردى جهان اسلام، س ۱۱، ش ۴۱، ۱۳۸۹ ش.

  12. جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا (۵) ویژه مسائل پاکستان، نظارت و تدوین، مؤسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بین‏المللى ابرار معاصر، تهران، ۱۳۸۹ ش.

  13. جمعى از نویسندگان، مناسبات راهبردى ایران و پاکستان، به اهتمام طیبه واعظى، چاپ اول: پژوهشکده مطالعات راهبردى، تهران، ۱۳۹۰ ش.

  14. جهنى، مانع بن حماد (ناظر)، الموسوعه المیسره فى الأدیان والمذاهب والأدیان المعاصره، چاپ سوم: دارالندوه، ریاض، ۱۴۱۸ ق.

  15. حسن، محمد، خوشبو والاعقیده یعنى عقیده حیات النبى (ص)، چاپ اول: مکتبه الشهباز، هند ۱۴۳۱ ق./ ۲۰۱۰ م.

  16. حسنى ندوى، ابوالحسن على، إذا هبت ریح الإیمان، چاپ دهم: مؤسسه الرساله، بیروت ۱۴۰۶ ق./ ۱۹۸۵ م.

  17. حسنى ندوى، ابوالحسن على، التفسیر السیاسى للاسلام فى مرآه کتابات الأستاذ أبى‏الأعلى المودودى و الشهید سید قطب، دار آفاق الغد، مصر، [بى‏تا].

  18. حسنى ندوى، ابوالحسن على، ربانیه لارهبانیه، چاپ دوم، دار ابن‏کثیر، دمشق، بیروت، ۱۴۳۱ ق./ ۲۰۱۰ م.

۱۹٫-، من أعلام المسلمین ومشاهیرهم، تهیه‏کننده: سید عبدالماجد الغورى، چاپ اول، دار ابن‏کثیر، بیروت، ۱۴۲۳ ق./ ۲۰۰۲ م.

  1. حسنى ندوى، محمد رابع، رسائل الأعلام إلى العلامه أبى‏الحسن الندوى، چاپ اول، دار ابن‏کثیر، بیروت، ۱۴۲۵ ق./ ۲۰۰۴ م.

  2. حسنى، عبدالحى، الاعلام بمن فى تاریخ الهند من الاعلام- المسمى ب «نزهه الخواطر وبهجه المسامع والنواظر»، چاپ اول، دار ابن‏حزم، [بى‏جا]، ۱۴۲۰ ق./ ۱۹۹۹ م.

  3. حق‏جو، میرآقا، افغانستان و مداخلات خارجى، سپهر، قم، ۱۳۸۰ ش.

  4. خلیل الرحمان، عبدالوهاب، الدعوه السلفیه فى شبه القاره الهندیه وأثرها فى مقاومه الإنحرافات الدینیه، جامعه أم القرى، مکه مکرمه، ۱۴۰۶/ ۱۴۰۷ ه. ق.

  5. دائره المعارف بزرگ اسلامى، چاپ دوم، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامى، تهران، ۱۳۷۷ ش.

  6. رب‏نواز ظاهر، نقوش جهنگوى، مکتبه خلافت راشده، پاکستان، کراچى، [بى‏تا].

  7. رفیعى، محمد طاهر، «بررسى رابطه عقاید دبوبندیه و هابیت»، سراج منیر، ش ۴، ۱۳۹۱ ش.

۲۷٫-، نقد و بررسى اندیشه‏هاى کلامى دیوبندیه، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، استاد راهنما: مهدى فرمانیان، استاد مشاور: حسن یوسفیان، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، قم، ۱۳۹۰ ش.

  1. سرافراز، محمد، جنبش طالبان از ظهور تا افول، چاپ اول: سروش، تهران، ۱۳۹۰ ش.

  2. شاهوزهى، مولوى عبدالغنى، صراط المستقیم: نقدى بر فقه مقلدین، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  3. شنتناوى، احمد و ابراهیم زکى خورشید، دائره المعارف الإسلامیه، دار الفکر، [بى‏جا، بى‏تا].

  4. صافى گلپایگانى، قاسم، سفرنامه پاکستان «نگرشى به تاریخ و فرهنگ»، چاپ اول، کلمه، بهمن، تهران، ۱۳۶۶ ش.

  5. صمدى، مهین‏السادت، «مدارس، نیروى مهارناپذیر پاکستان»، روزنامه ایران، ش ۴۰۴۰، ۱۳ مهر ۱۳۸۷٫

  6. عارفى، محمد اکرم، جنبش اسلامى پاکستان، بررسى عوامل ناکامى در ایجاد نظام اسلامى، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۲ ش.

  7. عباس‏زاده فتح‏آبادى، مهدى، «القاعده پس از ۱۱ سپتامبر (با تأکید بر عراق)»، در: فصل‏نامه سیاست، دوره ۴۰، ش ۲، ۱۳۸۹ ش.

  8. عبدالباقى، مصباح الله، المدارس الدینیه الباکستانیه من الجامعه الحقانیه إلى المسجد الأحمر، چاپ اول: مکتبه مدبولى، قاهره [بى‏تا].

  9. عبدالحق، حافظ، البیان الحق: تحریک آزادى مین اکابر علمائى دیوبند کاکردار اور بریلویت کامکروه چهره (اردو)، مجلس شورى اهل حق، [بى‏جا، بى‏تا].

  10. عبدالرب میرزا، محمود حافظ، «ضوء على قصه تأسیس جامعه دارالعلوم/ دیوبند (الهند)»، در: الداعى، س ۳۰، ش ۵، جمادى الأولى ۱۴۲۷٫

  11. عثمانى، محمد تقى، «اکابر دیوبند کیاتهى؟»، در: ماه‏نامه دارالعلوم دیوبند، سپتامبر- اکتبر ۲۰۱۰ م.

  12. عطار، علیرضا، دین و سیاست: مورد هند، چاپ اول، مرکز چاپ و انتشارات امور خارجه، تهران، ۱۳۸۱ ش.

  13. علیخانى، عبدالله، کتاب امنیت بین‏الملل (۴) (ویژه القاعده)، مؤسسه فرهنگى مطالعات و تحقیقات بین‏المللى ابرار معاصر، تهران، ۱۳۸۸ ش.

  14. غرجستانى، محمد عیسى، کله‏منارها در افغانستان، تهیه و تنظیم: عزیزالله رحیمى، اسماعیلیان، قم، ۱۳۷۲ ش.

  15. فتحى، نثار احمدخان، تهمت وهابیت اور علمائى دیوبند، مکتبه الشیخ، پاکستان، کراچى [بى‏تا].

  16. فدوى، عبدالقیوم، اسامه بن‏لادن و ماجراها، چاپ اول، مفاخر، کابل، ۱۳۸۱ ش.

  17. فراهانى، احمد، «قتل رهبر گروه سپاه صحابه»، روزنامه جام جم، ش ۲۶۳۷، ۲۷ مرداد ۱۳۸۸٫

  18. فرزین‏نیا، زیبا، بنگلادش، چاپ اول، وزارت امور خارجه، تهران، ۱۳۷۳ ش.

  19. فرهنگ، میرمحمدصدّیق، افغانستان در پنج قرن اخیر، چاپ دوم، وفایى، قم، ۱۳۷۴ ش.

  20. قاسمى، تنویر خالد، «مجمع الفقه الإسلامى یعقد بمدینه” دیوبند” ندوهً حول مناهج تدریس الفقه الإسلامى بالمدارس والجامعات الإسلامیّه فى شبه القاره الهندیّه»، الداعى، ش ۴- ۵، س ۳۴، ربیع الثانى- جمادى الاول ۱۴۳۱ ق.

  21. قاسمى، محمد طیب، علماء دیوبند: عقیده و منهجا، دارالعلوم، دیوبند هند، ۱۴۳۰ ق./ ۲۰۰۹ م.

۴۹٫-، گزارش سفر افغانستان در پرتو پیوستگى‏هاى دینى و عرفانى دارالعلوم دیوبند، ترجمه: نذیر احمد سلامى، تصحیح: على بردبار جهان‏تیغ و غلام‏حسین جهان‏تیغ، چاپ اول، اهل بیت (ع)، به همت «مؤسسه فرهنگى هفت اقلیم شرق»، زاهدان و قم، ۱۳۸۲ ش.

  1. قرشى، محمد اقبال، معارف الاکابر بروایت حکیم الأمت حضرت مولانا أشرف على التهانوى، اداره اسلامیات، پاکستان، لاهور، [بى‏تا].

  2. کریمى، محمد حماد، «حضرت سید احمد شهید رحمه الله علیه کى نمایان دعوتى خدمات اور امتیازى خصوصیات»، در: ماه‏نامه دارالعلوم، ش ۱۱، ذى‏حجه ۱۴۳۲ ق./ نوامبر ۲۰۱۱ م.

  3. گهمن، محمد الیاس، فرقه بریلویت پاک و هند کا تحقیقى جائزه، مکتبه اهل السنه والجماعه، پاکستان، لاهور، سرگودها، [بى‏تا].

  4. گیلانى، سید ناظر احسن، سیرى در زندگى حضرت امام مولانا محمد قاسم نانوتوى، ترجمه و اقتباس: صلاح‏الدین شهنوازى، چاپ اول، صدیقى، زاهدان، ۱۳۸۴ ش.

  5. محمود، خالد، شاه اسماعیل محدث دهلوى، چاپ چهارم، مکتبه دار المعارف، پاکستان، لاهور، ۱۹۸۶ م.

۵۵٫-، مطالعه بریلویت، حافظى بُکدپو دیوبند، هند، دیوبند، ۲۰۰۴ م.

  1. محمودیان، محمد، بنیادهاى فکرى القاعده (تأثیرات اندیشه‏هاى وهابى- سلفى)، چاپ اول، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ۱۳۹۰ ش.

  2. مدنى، حسین احمد، الشهاب الثاقب على المستشرق الکاذب، چاپ دوم، دار الکتاب، لاهور، ۲۰۰۴ م.

  3. مسعود احمد، محمد، الشیخ احمدرضاخان البریلوى و شى‏ء من حیاته و افکاره و خدماته، مؤسسه رضا بالجامعه النظامیه الرضویه، لاهور، ۱۴۱۱ ق./ ۱۹۹۱ م.

  4. مظاهرى، نورمحمد، رضاخانیون کى کفرسازیان، تحفظ نظریات دیوبند اکادمى، پاکستان، کراچى، ۱۴۳۰ ق./ ۲۰۰۹ م.

  5. ندوى، محمد رحمت‏الله، اشرف على التهانوى حکیم الأمه و شیخ مشایخ العصر فى الهند، چاپ اول، دار القلم، دمشق، ۱۴۲۷ ق./ ۲۰۰۶ م.

  6. ندوى، مسعود، تاریخ الدعوه الإسلامیه فى الهند، دار العربیه، بیروت، [بى‏تا].

  7. نمر، عبدالمنعم، تاریخ الاسلام فى الهند، چاپ اول، المؤسسه الجامعیه للدراسات و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۰۱ ق./ ۱۹۸۱ م.

  8. نهرو، جواهر لعل، کشف هند، ترجمه: محمود تفضلى، چاپ دوم، مؤسسه انتشاراتى امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۱ ش.

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۲، ص: ۱۳۴

۶۴٫-، نگاهى به تاریخ جهان، چاپ هشتم، مؤسسه انتشاراتى امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۶ ش.

  1. هوشنگى، حسین و احمد پاکتچى، بنیادگرایى و سلفیه، چاپ اول، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ۱۳۹۰ ش.

  2. وردانى، صالح، فرق أهل السنه جماعات الماضى و جماعات الحاضر، چاپ اول، مرکز الأبحاث القائدیه، قم، ۱۴۲۴ ق.[۱۳۱]

  3. afghanirca. com

  4. afghanis tanhistory. net

  5. aftab. ir

  6. asnoor. ir

  7. avapress. com

  8. binatiih. com

  9. centrala siaonline. com

  10. Darululoo m- deoband. com

  11. fghanirca. com

  12. hamshah rionline. ir

  13. hazarapix. jimdo. com

  14. iran embassy. pk

  15. irans harghi. com

  16. islamworl d 0202. per sianblog. ir

  17. jame- ghor. com

  18. payam- aftab. com

  19. rah- nama. ir

  20. tolonews. com

 

 

[۱] * سطح ۴ جامعه المصطفى و کارشناسى ارشد دین‏شناسى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى؛

[۲] . جواهر لعل نهرو، ضمن نقل فتوحات سلطان محمود غزنوى و نقش آن در گسترش اسلام، بیش از آنکه او را سلطانى فاتح و سیاسى بداند، حاکمى خشن و خون‏ریز مى‏داند که تمام هدفش، گسترش قلمرو حکومت با فتح مناطق جدید بود. او مى‏نویسد:« محمود غزنوى، که بزرگ‏ترین ویران‏کننده و غارت‏گر هند بوده است و به نام قهرمان اسلام در جنگ با« کفار بت‏پرست» مشهور شده، یک سپاه هندو تحت فرماندهى یک سردار هندو به نام« تیلک» داشت. محمود این سپاه هندو را با خود به غزنین برد و از آنها براى درهم کوفتن شورش‏هاى مسلمانان استفاده مى‏کرد. بدین قرار، براى محمود موضوع مبهم و هدف اصلى، فتح و پیروزى بود، نه هدف‏هاى مذهبى. در هند او به اصطلاح« بت‏پرستان» را با کمک سربازان مسلمان خود مى‏کشت و در آسیاى مرکزى نیز مسلمانان هم‏کیش خود را با دست سربازان هندوى خود از میان برمى‏داشت و مى‏کشت( جواهر لعل نهرو، نگاهى به تاریخ جهان، ج ۱، ص ۴۱۶ و ۴۱۷؛ همو، کشف هند، ج ۱، ص ۳۷۷).

[۳] . همو، نگاهى به تاریخ جهان، ص ۴۵۸؛ عبدالمنعم نمر، تاریخ الاسلام فى الهند، ص ۵۶۰- ۵۶۵؛ قاسم صافى گلپایگانى، سفرنامه پاکستان، ص ۳۱؛ عبدالوهاب خلیل الرحمن، الدعوه السلفیه فى شبه القاره الهندیه و أثرها فى مقاومه الإنحراف الدینیه، ص ۳۶۳- ۳۶۷٫

[۴] ۳٫ براى اطلاع بیشتر از چگونگى شکل‏گیرى این گروه‏ها، فعالیت‏ها و روابط آنان با همدیگر، نک.: قاسم صافى گلپایگانى، سفرنامه پاکستان، صفحات گوناگون؛ محمد اکرم عارفى، جنبش اسلامى پاکستان، صفحات گوناگون؛ و رفیعى، محمدطاهر،« نقد و بررسى اندیشه‏هاى کلامى دیوبندیه»، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، فصل اول و نهم.

[۵] . محمد مسعود احمد، الشیخ احمدرضاخان البریلوى، ص ۱۵- ۲۳ و ۳۵- ۳۹؛ مانع بن حماد جهنى، الموسوعه المیسره فى الأدیان والمذاهب المعاصره، ج ۱، ص ۳۰۲ و ۳۰۳؛ حسن انوشه، دانش‏نامه ادب فارسى در شبه‏قاره هند، ج ۴، بخش یکم، مدخل« احمدرضاخان بریلوى»، ص ۱۱۵- ۱۱۶؛ مصباح‏الله عبدالباقى، المدارس الدینیه الباکستانیه، ص ۵۹ و ۶۰٫

[۶] . محمد رابع حسنى ندوى، رسائل الأعلام إلى أبى‏الحسن الندوى، ص ۴۴٫

[۷] . مانع بن حماد جهنى، الموسوعه المیسره فى الادیان والمذاهب المعاصره، احمدرضاخان، مؤسس بریلویه، ضمن نکوهش و تکفیر رشید احمد گنگوهى و خلیل احمد سهارنپورى به دلیل اقدامشان بر نوشتن کتاب المهند على المفند، گفته است که علماى حرمین نیز خلیل احمد و هم‏کیشان او را به سبب عقاید وهابى‏گرى تکفیر کرده‏اند( احمدرضاخان بریلوى قادرى، الدوله المکیه بالماده الغیبیه، ص ۷۱- ۷۳).

[۸] . محمد رابع حسنى ندوى، رسائل الأعلام محمد رابع، ص ۴۴ و ۴۵٫

[۹] . خالد محمود، مطالعه بریلویت( اردو)، ج ۱، ص ۲۷۲- ۲۷۸؛ حافظ عبدالحق، البیان الحق: تحریک آزادى مین اکابر علمائى دیوبند کاکردار اور بریلویت کامکروه چهره، ص ۱۸- ۲۰٫

[۱۰] . نورمحمد مظاهرى، رضاخانیون کى کفرسازیان، ص ۲۳۰ و ۲۳۱٫ عبدالحى حسنى در توصیف احمدرضاخان بریلوى گفته است:« کان متشددا فى المسائل الفقهیه و الکلامیه، متوسعا، مسارعا فى التکفیر، قد حمل لواء التکفیر و التفریق فى الدیار الهندیه فى العصر الأخیر و تولى کبره، و أصبح زعیم هذه الطائفه تنتصر له و تنتسب إلیه و تحتج بأقواله، و کان لایتسامح و لایسمح بتأویل فى کفر من لایوافقه على عقیدته و تحقیقه أو من یرى فیه إنحرافا عن مسلکه و مسلک آبائه شدید المعارضه دائم التعقیب لکل حرکه إصلاحیه»؛ محمد عاشق الاهى بلندشهرى مدنى، بریلوى علماء و مشائخ کیلئى لمحه فکریه، ص ۹۱ و ۹۲٫

[۱۱] . رضاخانیون کى کفرسازیان، ص ۱۲۵- ۱۸۲ و ۲۱۴- ۲۷۴؛ محمد الیاس گهمن، فرقه بریلویت پاک و هند کاتحقیقى جائزه، ص ۴۷۸- ۵۱۹؛ حسین احمد مدنى، الشهاب الثاقب على المستشرق الکاذب، ص ۱۲۸ و ۱۲۹؛ نجم‏الدین إحیائى، زلزله در زلزله، ص ۱۳۰- ۱۳۸؛ خالد محمود، شاه اسماعیل محدث دهلوى، ص ۲۲؛ محمدتقى عثمانى، اکابر دیوبند کیاتهى؟، ص ۳۳- ۳۶؛ خالد محمود، مطالعه بریلویت( اردو)، ج ۷، ص ۳۴ و ۳۷٫

[۱۲] . نثار احمدخان فتحى، تهمت وهابیت اور علمائى دیوبند، ص ۱۲- ۱۴ و ۳۵٫

[۱۳] . حسین احمد مدنى، الشهاب الثاقب على المستشرق الکاذب، ص ۹۲- ۹۴٫

[۱۴] . احمدرضاخان بریلوى، العقیده فى الإسلام، ص ۲۱٫

[۱۵] .« تین سو علماکا متفقه فتوى( فتواى مشترک سیصد تن از علما)، به نقل از: محمد اکرم عارفى، جنبش اسلامى پاکستان، ص ۱۶۶ و ۱۶۷٫

[۱۶] . مطالعه بریلویت( اردو)، ج ۸، ص ۲۶۹- ۲۷۶٫

[۱۷] . مصباح الله عبدالباقى، المدارس الدینیه الباکستانیه، من الجامعه الحقانیه إلى المسجد الاحمد، ص ۸۵ ..

[۱۸] . مکتب« دیوبندیه» در ۱۵ محرم ۱۲۸۳ ه. ق. در فرآیند مبارزه با استعمار انگلیس، بر مبناى نوعى تفکر کلامى- فقهى در چارچوب فقه حنفى و کلام ماتریدى- اشعرى و با تأثیر از افکار شاه‏ولى‏الله دهلوى و تصوف احمدسرهندى به وجود آمد. محمد قاسم نانوتوى، محمود حسن دیوبندى، اشرف‏على تهانوى، خلیل احمد سهارنپورى، انورشاه کشمیرى و برخى دیگر، از مهم‏ترین بزرگان آن به شمار مى‏آید. درباره تاریخچه دیوبند و دیوبندیه مراجعه شود به: محمد طیب قاسمى، علماء دیوبند، عقیده و منهجا، ص ۲۲۵- ۲۲۶؛ همو، گزارش سفر افغانستان، ص ۳۰- ۳۲؛ طالب الرحمان ابى‏اسامه، الدیوبندیه، تعریفها و عقائدها، ص ۲۱ و صفحات دیگر آن؛« الجامعه الإسلامیه دار العلوم دیوبند، الهند فى سطور»،http ://www .darululoom -deoband .com ؛ محمود حافظ عبدالرب میرزا،« ضوء على قصه تأسیس جامعه دارالعلوم/ دیوبند( الهند)»، الداعى، س ۳۰، ش ۵، جمادى الأولى ۱۴۲۷؛ محمدتقى عثمانى،« أساس مذهب علما دیوبند»، سایت دارالعلوم،http ://www .darululoom -deoband .com ؛ محمدطاهر رفیعى،« نقد و بررسى اندیشه‏هاى کلامى دیوبندیه»، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، ص ۱۲- ۶۱٫

[۱۹] . محمد اقبال قرشى، معارف الاکابر، ص ۲۵۶- ۲۵۷؛ محمد رحمت‏الله ندوى، اشرف على التهانوى حکیم الأمه و شیخ مشایخ العصر فى المسند، ص ۱۵۰- ۱۵۲٫

[۲۰] . محمد عاشق الاهى بلندشهرى مدنى، بریلوى، علماء و مشائخ کیلئى لمحه فکریه، ص ۷۶ و ۷۷٫

[۲۱] . اشرف على تهانوى، حکیم الأمه و شیخ المشایخ العصر فى المسند، ص ۱۵۰- ۱۵۲٫

[۲۲] . رساله در رد التکفیر على الفحاش الشهیر، به نقل از: محمد اکرم عارفى، جنبش اسلامى پاکستان، ص ۱۶۶ و ۱۶۷٫

[۲۳] . یوسف الملاحى،« إصلاح وإنصاف لا هدم ولا إعتساف»، سایت جماعت تبلیغ:http ://www .binatiih .com .

[۲۴] .Sipah -e -Sahaba Pakistan .

[۲۵] .Jhang .

[۲۶] . رب نواز ظاهر، نقوش جهنگوى، ص ۱۵ و ۵۶؛ جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۳۸- ۳۹( پى‏نوشت‏هاى صفحه ۲۹)، ص ۱۸۷- ۱۸۸ و ۲۴۴؛ جمالى، جواد،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۲۷] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۳۸- ۳۹، ص ۱۸۷ و ۱۸۸ و ۲۴۴٫

[۲۸] . ناصرى، عنایت‏الله،« به بهانه نزدیک شدن گروه طالبان به پایتخت پاکستان و بررسى شبکه تروریزم در آن کشور»:http ://www .afghanirca .com ؛ شفیعى، نوذر،« رادیکالیسم اسلامى در پاکستان»:

. kp. yssabmen ari. www//: ptth

[۲۹] .« جایگاه احزاب و گروه‏ها در پاکستان»، در: روزنامه کیهان، سال شصت و چهارم، ش ۱۹۲۱۵، ۶ آبان ۱۳۸۷؛ مهدى عراقى،« نقش احزاب و جنبش‏هاى اسلامى در صحنه سیاسى پاکستان»:http ://www .aftab .ir ؛ نوذر شفیعى‏http ://www .ir anembassy .Pk :« رادیکالیسم اسلامى در پاکستان»

[۳۰] .Lashk ar -i -jhangvi .

[۳۱] .http ://avapress .com /prtj 8 vei .uqehtzsffu .html .

[۳۲] .

http:// www. asnoor. ir/ Public/ Article s/ ViewArti cles. aspx? Code/ 155271, 72/ 9/ 7831.

[۳۳] .http ://avapress .com /prtj 8 vei .uqehtzsffu .html .

[۳۴] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۵۵؛ میرآقا حق‏جو، افغانستان و مداخلات خارجى، ص ۱۷۰ و ۱۷۱٫

[۳۵] . همان، ص ۲۳۴٫

[۳۶] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)،( ویژه القاعده)، ص ۹۳- ۱۲۲٫

[۳۷] . جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:

۱۹۲/ tnetnoc/ af/ ri. aman- har. www//: ptth؛

ضیاء دانش،« کشته شدن محسود و تأثیر آن در امنیت منطقه»،

۲۴۹۹۰/ swen/ af/ moc. batfa- mayap. www//: ptth؛. ۲۳۸۰۴۰/ sliated/ ri. enilnoirha hsmah//: ptth

[۳۸] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴) ویژه القاعده، ص ۱۰۵- ۱۱۲٫

[۳۹] . همان، ص ۷۸٫

[۴۰] . عنایت‏الله ناصرى،« به بهانه نزدیک شدن گروه طالبان به پایتخت پاکستان و بررسى شبکه تروریزم در آن کشور»:http ://www .afghanirca .com .

[۴۱] . همان.

[۴۲] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)،( ویژه القاعده)، ص ۷۸، ۷۹ و ۸۳٫

[۴۳] . جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:

۱۹۲/ tnetnoc/ af/ ri. aman- har. www//: ptth

مقاله مذکور، تأسیس این گروه را در ۱۹۹۲ م. به رهبرى« قارى سیفالله» بیان کرده است.

[۴۴] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)( ویژه القاعده)، ص ۸۳٫

[۴۵] .« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما.

[۴۶] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵)( ویژه مسائل پاکستان)، ص ۱۸۶- ۱۸۷٫

[۴۷] . همان، ص ۴۱، ۲۵۳ و ۲۵۴؛ نوذر شفیعى،« رادیکالیسم اسلامى در پاکستان»:http ://www .iran embassy .pk .

[۴۸] . همان و ص ۲۵۲ و ۲۵۳٫

[۴۹] .« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۵۰] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۱۸۶ و ۱۸۷٫

[۵۱] . عبدالمنعم نمر، تاریخ الإسلام فى الهند، ص ۵۳۱ و ۵۳۲٫

[۵۲] . ابوالحسن على حسنى ندوى، إذا هبت ریح الإیمان، ص ۱۵ و ۱۷؛ همو، سیرت سید احمد شهید، صفحات گوناگون؛ همو، التفسیر السیاسى للإسلام، ص ۱۱۳- ۱۱۶؛ همو، ربانیه لارهبانیه، ص ۶۴- ۶۷؛ عبدالحى حسنى، نزهه الخواطر، ج ۷، ص ۹۰۰؛ مسعود ندوى، تاریخ الدعوه الإسلامیه فى الهند، ص ۱۶۶ و ۱۷۶؛ حسن انوشه، دانش‏نامه ادب فارسى در شبه‏قاره هند، ج ۴، بخش یکم، مدخل« احمد راى بریلوى»، ص ۱۱۲- ۱۱۵؛ احمد شنتناوى، و ابراهیم زکى خورشید، دائره المعارف الإسلامیه، ج ۱، ص ۴۹۷٫

[۵۳] . ابوالحسن على حسنى ندوى، من أعلام المسلمین ومشاهیرهم، ص ۱۳۶؛ همو، إذا هبت ریح الإیمان، ص ۱۸؛ أبوالمکرم بن عبدالجلیل، الإمام محمد بن عبدالوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فى شبه القاره الهندیه، ص ۱۲ و ۱۳،( مقدمه مبارکفورى).

[۵۴] . ابوالحسن على حسنى ندوى، من أعلام المسلمین ومشاهیرهم، ص ۱۴۰- ۱۴۳؛ مصباح‏الله، عبدالباقى، المدارس الدینیه الباکستانیه، ص ۷۶- ۷۷؛ علیرضا عطار، دین و سیاست، ص ۳۱۸٫

[۵۵] . عبدالمنعم نمر، تاریخ الإسلام فى الهند، ص ۵۳۱ و ۵۳۲٫

[۵۶] . أبوالمکرم بن عبدالجلیل، الإمام محمد بن عبدالوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فى شبه القاره الهندیه، ص ۱۲ و ۱۳؛ محمد حماد کریمى،« حضرت سید احمد شهید رحمه الله علیه کى نمایان دعوتى خدمات اور امتیازى خصوصیات»، ماه‏نامه دارالعلوم، ش ۱۱، ذى‏حجه ۱۴۳۲- نوامبر ۲۰۱۱٫

[۵۷] . دایره المعارف بزرگ اسلامى، ج ۷، مدخل« احمد راى بریلوى»، ص ۴۱٫

[۵۸] . رب نواز ظاهر، نقوش جهنگوى، ص ۱۷ و ۱۸؛ صالح وردانى، فرق أهل السنه جماعات الماضى و جماعات الحاضر، ص ۲۲۳٫

[۵۹] . جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۶۰] . نقوش جهنگوى، ص ۵۶٫

[۶۱] . همان، ص ۴۰٫

[۶۲] . همان، ص ۱۵،( مقدمه« مهر محمد میانوالوى»).

[۶۳] . همان، ص ۲۲٫

[۶۴] . همان، ص ۱۲ و ۱۳٫

[۶۵] . همان، ص ۲۹، ۵۷ و ۶۱٫

[۶۶] . همان، ص ۱۵- ۱۸٫

[۶۷] . همان، ص ۲۸ و ۵۹- ۶۰٫

[۶۸] . همان، ص ۲۸٫

[۶۹] . همان، ص ۵۴ و ۵۵٫

[۷۰] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۳۸، ۳۹، ۱۸۷، ۱۸۸ و ۲۴۴٫

[۷۱] . همان، ص ۳۹، ۴۰، ۱۸۹، ۱۹۰، ۲۴۵ و ۲۴۹؛ جمعى از نویسندگان، مناسبات راهبردى ایران و پاکستان، ص ۱۶۰، ۱۶۱ و ۱۶۶؛« جایگاه احزاب و گروه‏ها در پاکستان»، روزنامه کیهان، ش ۱۹۲۱۵ و مهدى عراقى،« نقش احزاب و جنبش‏هاى اسلامى در صحنه سیاسى پاکستان»:http ://www .aftab .ir .

[۷۲]

. http:// www. asnoor. ir/ Public/ Articl es/ View Articles. aspx? Code/ 271912, 2931/ 21/ 42

[۷۳]

. http:// avapress. com/ prtj 8 vei. uqehtzsffu. html.

[۷۴] . متن اصلى و کامل نامه جهنگوى به زبان اردو و ترجمه آن به فارسى که با عنوان« فقاتلوا أئمه الکفر، شیعه کافرهى، شیعه واجب القتل هى» آغاز مى‏شود، در این آدرس موجود است:

. ۷ A 8 D — moc. odmij. xiparazah//: ptth. www

[۷۵] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)( ویژه القاعده)، ص ۱۱۲- ۱۱۷٫

[۷۶] . محمد اکرم عارفى، جنبش اسلامى پاکستان، ص ۸۱٫

[۷۷] . انجمن فقه دارالعلوم دیوبند در تاریخ ۸- ۹ محرم‏الحرام ۱۴۳۱ ه. ق.( ۲۶- ۲۷ دسامبر ۲۰۰۹ م.) گردهمایى بزرگى با حضور مدارس وابسته به دارالعلوم، از جمله مظاهرالعلوم سهارنپور، ندوهالعلماء لکهنو و جامعه اسلامیه علیگره تشکیل داد. در این اجلاس، دیوبندیان ضمن تأکید بر ضرورت توجه جدى به آموزش فقه در مدارس دینى، توجه به مسائل جدید و همچنین تربیت افراد متخصص را براى یافتن احکام مسائل مستحدثه، از ضروریات مدارس دینى دانستند( تنویر خالد، قاسمى،« مجمع الفقه الإسلامى یعقد بمدینه” دیوبند” ندوهً حول مناهج تدریس الفقه الإسلامى بالمدارس والجامعات الإسلامیه فى شبه القاره الهندیه»، الداعى، س ۳۴، ش ۴- ۵، ربیع‏الثانى- جمادى‏الاول ۱۴۱۳ ق.).

[۷۸] . جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:

. ۱۹۲/ tnetnoc/ af/ ri. aman- har. www//: ptth

[۷۹] . جمعى از نویسندگان، مناسبات راهبردى ایران و پاکستان، ص ۱۴۸٫

[۸۰] . مهین‏السادت صمدى،« مدارس، نیروى مهارناپذیر پاکستان»، روزنامه ایران، ش ۴۰۴۰، ص ۱۹، ۱۳/ ۷/ ۱۳۸۷٫

[۸۱] . همان.

[۸۲] . آزاده بابایى‏نژاد،« آینده نامعلوم براى مدارس دینى پاکستان»، روزنامه اعتماد ملى، ش ۱۴۴۸، ص ۱۳، ۳۱/ ۴/ ۱۳۸۶٫

[۸۳] .« پیشینه و حال مدارس دینى پاکستان»:www .aftab .ir .

[۸۴] . احمد سعیدى،« مدارس دینى و مسئولیت حکومت پاکستان»:http ://www .jame -ghor .com .

[۸۵] . مهین‏السادات صمدى،« مدارس، نیروى مهارناپذیر پاکستان»، روزنامه ایران، ش ۴۰۴۰، ص ۱۹، ۱۳/ ۷/ ۱۳۸۷٫

[۸۶] . همان.

[۸۷] . خالد محمود، مطالعه بریلویت( اردو)، ج ۳، ص ۳۵۸- ۳۶۸؛ نورمحمد مظاهرى، رضاخانیون کى کفرسازیان، ص ۲۴۵- ۲۵۴؛ عبدالغنى شاهوزهى، صراط المستقیم، ص ۱۳۵- ۱۳۸٫

[۸۸] . خالد محمود، مطالعه بریلویت( اردو)، ج ۳، ص ۳۵۸- ۳۶۸٫

[۸۹] . نورمحمد مظاهرى، رضاخانیون کى کفرسازیان، ص ۲۴۵- ۲۵۴٫

[۹۰] . خالد محمود، مطالعه بریلویت( اردو)، ج ۵، ص ۳۴- ۳۷٫

[۹۱] . عبدالغنى شاهوزهى، صراط المستقیم، ص ۱۳۸٫

[۹۲] . میرمحمّدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص ۳۹۰- ۳۹۲٫

[۹۳] . ایرج افشار، تاریخ افغانستان: سفرنامه و خاطرات عبدالرحمان‏خان، ص ۴۱۲- ۴۲۰٫

[۹۴] . محمد عیسى غرجستانى، کلّه‏منارها در افغانستان، ص ۵۲ و ۵۳٫

[۹۵] . میرمحمّدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص ۴۰۲ و ۴۰۳؛ محمد عیسى غرجستانى، کله‏منارها در افغانستان، ص ۲۱۷- ۲۳۴٫

[۹۶] . میرمحمّدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، ص ۴۰۳٫

[۹۷] . براى اطلاع بیشتر از فجایع و جنایت‏هاى عبدالرحمن، نک.: محمد ملا فیض، سراج التواریخ، ج ۳، ص ۱۹۳- ۴۵۳؛ محمد عیسى غرجستانى، کله‏منارها در افغانستان، ص ۲۱۷- ۲۳۴٫

[۹۸] . تونى کارتالوچى((Tony Cartalucc ،« شبکه ترور آمریکا در پاکستان»:

. ۶۸۲/ tnetnoc/ af/ ri. aman- har. www//: ptth

[۹۹] . همان.

[۱۰۰] . صالح وردانى، فرق أهل السنه جماعات الماضى وجماعات الحاضر، ص ۲۲۳؛ جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۱۰۱] . رب نواز ظاهر، نقوش جهنگوى، ص ۱۵ و ۵۶؛ جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۳۸، ۳۹( پى‏نوشت‏هاى ص ۲۹)، ص ۱۸۷، ۱۸۸ و ۲۴۴؛ جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۱۰۲] . همان و احمد فراهانى،« قتل رهبر گروه سپاه صحابه»، روزنامه جام جم، ش ۲۶۳۷، ص ۶، ۲۷/ ۵/ ۱۳۸۸٫

[۱۰۳]

. http:// avapress. com/ prtj 8 vei. uqehtzsffu. html.

[۱۰۴]

. http:// www. asnoor. ir/ Public/ News/ ViewNews. aspx? Code/ 043608, 51/ 21/ 19.

[۱۰۵] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)( ویژه القاعده)، ص ۷۸- ۷۹ و ۸۳٫

[۱۰۶] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۱۸۶- ۱۸۷٫

[۱۰۷] . محمد اکرم اندیشمند،« ظهور پاکستان در همسایگى افغانستان»،afghanist anhistory .net .

[۱۰۸] . محمد حسن، خوشبو والاعقیده یعنى عقیده حیات النبى، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫

[۱۰۹] . محمد سرافراز، جنبش طالبان از ظهور تا افول، ص ۲۷۱- ۲۷۹٫

[۱۱۰] . عبدالقیوم فدوى، اسامه بن لادن و ماجراها، ص ۲۲۹٫

[۱۱۱] . همان، ص ۱۹۸٫

[۱۱۲] . همان، ص ۱۹۰٫

[۱۱۳] . مهدى عباس‏زاده فتح‏آبادى،« القاعده پس از ۱۱ سپتامبر»( با تأکید بر عراق)، فصل‏نامه سیاست، دوره ۴۰، ش ۲، ص ۱۵۹، ۱۳۸۹ ه. ش.

[۱۱۴] . روزنامه پشتوزبان« وحدت»، چاپ پیشاور، ۱۱/ ۶/ ۱۳۷۸( به نقل از: عبدالقیوم فدوى، اسامه بن لان و ماجراها، ص ۶۹).

[۱۱۵] . زیبا فرزین‏نیا، سیاست خارجى پاکستان، ص ۹۶ و ۹۷٫

[۱۱۶]

. http:// avapress. com/ vdcjymea. uqemvzsffu. html, 91/ 7/ 2931

http:// tolonews. com/ fa/ af ghanistan/ 67221- karzai- meets- with- mawlana- fazl- rahman, 2931/ 70/ 22

[۱۱۷]

. http:// central asiaonline. com/ fa/ articles/ caii/ features/ pakistan/ main// feature- 22. 2. 1102.

[۱۱۸] .Ibid .

[۱۱۹] . حسین هوشنگى، و احمد پاکتچى، بنیادگرایى و سلفیه، ص ۷۶ و مهدى عباس‏زاده فتح‏آبادى،« القاعده پس از ۱۱ سپتامبر»( با تأکید بر عراق)، ص ۱۵۶٫

[۱۲۰] . روزنامه انتخاب، ۲۱/ ۷/ ۱۳۸۰،( به نقل از: عبدالقیوم فدوى، اسامه بن لادن و ماجراها، ص ۱۹۵).

[۱۲۱] . عبدالقیوم فدوى، اسامه بن لادن و ماجراها، ص ۴۰ و ۴۱؛ جواد جمالى،« آینده اسلام‏گرایى در پاکستان»، فصل‏نامه مطالعات راهبردى جهان اسلام، س ۱۱، ش ۴۱، ص ۸، ۱۳۸۹ ه. ش.

[۱۲۲] . محمد محمودیان، بنیادهاى فکرى القاعده، ص ۷۷- ۸۹؛ عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)( ویژه القاعده)، ص ۲۴۶- ۲۵۰٫

[۱۲۳] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۳۹، ۴۰، ۱۸۹، ۱۹۰، ۲۴۵ و ۲۴۹٫

[۱۲۴] . محمد محمودیان، بنیادهاى فکرى القاعده، ص ۹۴- ۱۰۲؛ عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)( ویژه القاعده)، ص ۱۹۷- ۱۹۹؛ جواد جمالى، آینده اسلام‏گرایى در پاکستان، ص ۷٫

[۱۲۵] . مهدى عباس‏زاده فتح‏آبادى،« القاعده پس از ۱۱ سپتامبر»، ص ۱۵۴، ۱۵۵٫

[۱۲۶] . خادم الشریف، ایران ۱۹/ ۶/ ۱۳۸۴( به نقل از: محمد مصلحى، کالبدشکافى تفکر وهابیت و القاعده»، سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامى:

http:// islamworld 0202. persia nblog. ir/ post/ 655/

، ۵ مهر ۱۳۹۱٫

[۱۲۷] . جمعى از نویسندگان، کتاب آسیا( ۵) ویژه مسائل پاکستان، ص ۸۸٫

[۱۲۸] . همان؛ نوذر شفیعى،« رادیکالیسم اسلامى در پاکستان»:http ://www .iran embassy .pk ؛ جواد جمالى،« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۱۲۹] . عبدالله علیخانى، کتاب امنیت بین‏الملل( ۴)( ویژه القاعده)، ص ۷۸- ۷۹ و ۸۳٫

[۱۳۰] .« افراطى‏گرى در پاکستان»، ماه‏نامه مطالعات سیاسى راه‏نما:http ://www .rah -nama .ir /fa /content /291 .

[۱۳۱] کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام _نخستین: ۱۳۹۳: قم)، مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ۱۰جلد، دار الإعلام لمدرسه اهل البیت (علیهم السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۳ ه.ش.

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۹۵-۱۳۳٫

http://shiastudies.com/fa

 

برچسب ها: تکفیر
نوشته قبلی

چیستى و چرایى شکل‏ گیرى جریان‏هاى تکفیرى و دلایل قدرت ‏یابى آنها در دهه اخیر

نوشته‌ی بعدی

سلفى ‏گرى در تونس و آینده پیش رو

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
سلفى ‏گرى در تونس و آينده پيش رو

سلفى ‏گرى در تونس و آینده پیش رو

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا