11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

سلفى ‏گرى در تونس و آینده پیش رو

سلفى ‏گرى در تونس و آينده پيش رو
0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

سلفى ‏گرى در تونس و آینده پیش رو

عنایت‏الله یزدانى*[۱]

مصطفى قاسمى*[۲]*

 

چکیده‏

جریان‏هاى سلفى در تونس را مى‏توان به سه شاخه تقسیم کرد: ۱٫ سلفى علمى؛ ۲٫ سلفى حرکتى یا اصلاحى؛ ۳٫ سلفى جهادى. از میان جریان‏هاى سلفى که خواستار اجراى شریعت اسلامى و تدوین قوانین بر اساس احکام دینى هستند، جریان جهادى، تعصب بسیارى به مذهب مالکى دارد و گرایش وهابى نیز در این جریان، حضور جدى دارد. جنبش «النهضه»، مهم‏ترین جریان اسلام‏گراى تونس، مى‏کوشد براى تقویت جایگاه خود در مقابل رقیبان سکولارش، سلفى‏ها، به‏خصوص «سلفى‏هاى علمى» را به سمت خود جذب کند، اما از طرفى، به دلیل فشارهاى بین‏المللى، این جنبش در برابر برخى از سلفى‏ها، به خصوص جهادى‏ها، مواضع تندى به کار گرفت. نکته مهم آنکه جامعه تونس نیز با رویکرد مسامحه‏آمیز خود، همچنان با جریان سلفى تعارض جدى دارد. با توجه به فضا و فرهنگ جامعه تونس، به نظر مى‏رسد جریان‏هاى جهادى و رادیکال سلفى تونس که خواهان خلافت اسلامى با استانداردهاى وهابیت‏اند، در آینده این کشور تأثیر عمده و مهمى نخواهند داشت، بلکه هر از گاهى به عنوان نیرویى اخلالگر ظاهر مى‏شوند، اما جریان معتدل سلفى با همراهى سایر احزاب‏

میانه‏روى اسلامى، نسبت به همتایان تندروى خود، حضورى پررنگ‏تر خواهند داشت.

کلیدواژگان: سلفى‏گرى، جریان‏هاى سلفى، احزاب سلفى، النهضه، تونس.

مقدمه‏

سلفى‏گرى در اصطلاح به جریانى فکرى گفته مى‏شود که معتقد است مسلمانان براى دست‏یابى به اقتدار و عزت گذشته خود باید به شیوه‏هاى فکرى و ارزش‏هاى بزرگان دینى در گذشته تمسک جویند. ریشه‏هاى این تفکر، به جریانى در نیمه نخست سده سوم هجرى، تحت عنوان «اصحاب حدیث» مى‏رسد. در این میان، احمد بن حنبل به عنوان شخصیت و رهبر مهم فکرى این جریان مطرح شد و شهرت بسیارى یافت. ادعاى سلفى‏ها، که عمدتاً از پیروان امام احمد بن حنبل، مؤسس مذهب حنبلى، هستند، آن است که در اعمال، افعال و اعتقادات دینى و مذهبى خود، تابع سلف صالح، یعنى اصحاب پیامبر اسلام (ص) و تابعان‏اند.

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم، «احمد بن تیمیه» و سپس شاگرد او «ابن‏قیم جوزى»، عقاید حنبلیان را به گونه‏اى افراطى احیا کردند. سرانجام محمد بن عبدالوهاب بن سلیمان تمیمى، با الهام از اندیشه‏هاى ابن‏تیمیه و شاگرد او ابن‏قیم جوزى و با طرح مجدد ادعاى بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروى از سلف صالح را بار دیگر رواج داد و قرائتى بسیار افراطى را به عرصه منازعات کلامى آورد. البته باید اذعان کرد که سلفى‏ها نیز مانند همه جریان‏هاى دیگر، طیف‏هایى را شامل مى‏شوند که از افراطى خشونت‏طلب تا اصلاحى و میانه‏رو را در بر مى‏گیرد.

بروز و حدوث سلسله تحولات اجتماعى و اقتصادى در پایان دهه‏هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ م.، همچون پیروزى انقلاب اسلامى در ایران و رشد حرکت‏هاى اسلامى، سبب رشد و گسترش اسلام‏گرایى به معناى عام و اسلام‏گرایى سلفى وهابى و جهاد تکفیرى به معناى خاص آن در شمال آفریقا در آغاز دهه هشتاد شد.

با محدود کردن جماعت‏ «اخوان‏المسلمین» در مصر و دیگر کشورهاى شمال آفریقا و نیز شکست‏هاى پى‏درپى ارتش‏هاى عربى در جنگ با اسرائیل و همچنین سیاست دولت‏هاى عربى در مبارزه با ایدئولوژى انقلابى ایران، فضا و مجال مناسبى براى سلفى‏هاى وهابى و جهادى تکفیرى در شمال آفریقا به وجود آمد؛ فضایى که تا پیش از این، اسلام فقاهتى و اسلام سلفى اخوانى به همراه اندیشه‏هاى صوفیانه، همه آن را پوشش مى‏دادند.

علت‏هاى دیگرى نیز در این میان مؤثر بود؛ از جمله بازیابى هویت مکدر عربى ناشى از شکست ناسیونالیسم عربى، ایجاد هویت غرب‏ستیز و ملى و بومى‏نگرانه، ایجاد طبقه‏هاى گوناگون اجتماعى و گسیختگى اجتماعى در منطقه و حاشیه‏نشینى در مناطق فقیرنشین و مستعد افراطگرایى جهادى و تکفیرى.

این جریان در تونس، همچون سایر کشورهاى عربى شمال آفریقا، در دهه‏هاى واپسین سده بیستم ظهور اجتماعى یافت. از آن هنگام، سلفى‏گرى توانست به صورت روزافزون در سطوح اجتماعى و سیاسى رشد کند و به رغم تمام تلاش‏هاى رژیم «بن‏على» براى رویارویى با سلفى‏ها، پایگاه اجتماعى خویش را گسترش دهد. هم‏زمان با انقلاب‏هاى عربى، جنبش سلفى‏گرى در تونس با آزادى همه زندانیان جنبش و سایر گروه‏هاى اسلامى و همچنین گسترش اتحاد میان «النهضه» و «سلفى‏ها» رشد یافت.

پرسش‏هاى قابل طرح این است که جریان‏هاى سلفى حاضر در تونس کدام‏اند؟ و آینده پیش روى این جریان‏ها چه خواهد بود؟ فرضیه این مقاله این است که به طور کلى سلفى‏گرى در تونس را مى‏توان در قالب سه جریان اصلى سلفیه علمى، جنبشى و جهادى بررسى کرد. همچنین فرضیه این مقاله براى پرسش دوم این است که غیر از سلفیه جهادى، دو جریان دیگر در کنار جریان اسلام‏گراى معتدل در تونس آینده ایفاى نقش خواهند کرد.

  1. سلفى‏گرى در تونس از گذشته تا کنون (بررسى مختصر)

مسیر، افکار، مرجعیت و سازمان‏دهى جریان سلفى وهابى در کل جهان اسلام پدیده‏اى نوظهور نیست و تلاش‏ها براى ترویج تفکر سلفى وهابى در تونس به اوایل قرن نوزده باز مى‏گردد. در ۱۸۰۳ م. محمد بن عبدالوهاب خطاب به مردم تونس، آنها را به سلفیت دعوت کرد. احمد بن ابى الضیاف، مورخ تونسى (۱۸۰۲- ۱۸۷۴ م.)، در بخش سوم از کتاب الاتحاف درباره این دعوت و دعوت پادشاه تونس (محمد الامین باى) از علما براى بیان نظریاتشان درباره آن، بحث کرده است. واکنش علماى تونس در این خصوص منفى بود. آنها این دعوت را به طور قاطع رد کردند.

تاریخ ظهور و شکل‏گیرى تشکیلاتى سلفیت به طور مشخص و واضح در تونس به اوایل دهه نود از قرن گذشته میلادى باز مى‏گردد. تا پیش از برخورد جدى دولت با سلفى‏هاى میانه‏رو در تونس، فضاى اسلامى تونس تحت سیطره و نفوذ گروه‏هاى اسلام‏گراى میانه‏رو قرار داشت. مهم‏ترین این گروه‏ها، «اخوان‏المسلمین» و «جنبش اتجاه اسلامى» بودند که گروه اخیر بعدها تحت رهبرى «راشد الغنوشى» به «النهضه» تغییر نام داد. با خیزش اسلامى عمومى در تونس که بعدها شدیداً از انقلاب اسلامى در ایران متأثر شد، دولت آن کشور به شدت با گروه‏هاى اسلام‏گراى تونس که عمدتاً خط مشى سلفى میانه‏رو داشتند، برخورد کرد تا اینکه عملًا در طول دهه نود از حضور رسمى النهضه و بیشتر گروه‏هاى اسلامى میانه‏رو در کشور خبرى نبود. به این دلیل بر خیل جوانان بریده از جامعه و گروه‏هاى سنتى موجود در آن به شدت افزوده شد و در نتیجه فضاى مناسبى براى رشد گروه‏هاى تندروى جهادى و تکفیرى فراهم آمد.

تأخیر در ظهور سلفیه و انتشار آنها در تونس، علت‏هاى متعددى دارد، از جمله:

الف. وجود نهاد عظیم «جامع الزیتونه» به همراه علما و شیوخ اشعرى و جایگاه برجسته و اصیل این نهاد که هیچ عقیده‏اى را خلاف عقیده و تصوف سنى مسلک خود، مخصوصاً تفکر وهابى، نمى‏پذیرد. این جایگاه و اصالت، منشأ تقویت روحیه عمومى ملت تونس و پاى‏بندى آنان به فرهنگ و اسلام محلى خودشان است؛ فرهنگى که آنها را در مقابل افکار و اندیشه‏هاى نفوذى، که قصد تغییر شیوه زندگى و تفکر چندصدساله آنها را دارد، مصون کرده است.

ب. تونس خیلى زود و به تنهایى طرح «مدرنیزاسیون مدنى» را بر اساس «حزب الدستور» (قانون اساسى) و به رهبرى «حبیب بورقیبه» آغاز کرد و وارد درگیرى طولانى‏مدتى با گروه‏هاى افراطى و واپس‏گرا شد که این امر خلاف رویکرد سلفى‏ها بود.

ج. جنبش اسلام‏گرایى تونس، طى سه مرحله خود (جماعت اسلامى از ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۹ م.، سپس جنبش اتجاه اسلامى از ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۹ م. و بالأخره جبنش النهضه از ۱۹۸۹ تا به امروز)، تا حدى تحت تأثیر طرح مدرنیزاسیون قرار گرفت که این مسئله نیز باعث تأخیر ظهور جریان سلفى در تونس شد.

د. اثرگذارى فکرى رهبرانى چون «عبدالعزیز الثعالبى»، «طاهر» و سپس فرزند وى «فاضل بن عاشور» و تمام کسانى که افکار اسلام‏گرایانه روشن‏گرایانه را پذیرفته بودند.[۳]

على‏رغم تأخیر در ظهور و انتشار سلفیه در تونس، همه‏گیر شدن موج اسلام‏گرایى، به ویژه افزایش نفوذ آن در میان جوانان طبقه متوسط شهرى باعث شد طى چند دهه، گرایش به اسلام در بافت اجتماعى همه کشورهاى عربى نفوذ کند. تونس نیز از گسترش این نوع اسلام‏گرایى بى‏نصیب نماند و زمانى که موج جنبش‏هاى اسلام‏گرا طى دهه‏هاى ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ش. جهان عرب را در بر مى‏گرفت، بافت سیاسى- اجتماعى تونس با یک دهه تأخیر از این‏

موج تأثیر پذیرفت و به مثابه جنبشى سیاسى در دوران «بورقیبه» و «بن‏على» هویت یافت.

عوامل متعددى در شیوع جریان سلفى، مخصوصاً «وهابى» و «جهادى» در تونس پس از مقاومت طولانى‏مدت این کشور در مقابل این جریان نقش داشتند که مهم‏ترین آنها عبارت‏اند از:

الف. اندیشه سلفى‏گرى جهادى پس از جنگ افغانستان به تدریج ابعادى بین‏المللى و گسترده‏تر از مرزهاى برخى از کشورهاى عربى به خود گرفت. این تحول، به ویژه پس از تأسیس سازمان «القاعده» و رویارویى آن با غرب از طریق حمله‏هاى گسترده و اثرگذارى چون حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ م.، شکلى عملى به خود گرفت. ۱۱ سپتامبر و سپس اشغال دو کشور اسلامى افغانستان و عراق در سال‏هاى نخست، موجى از گرایش به جریان‏هاى تندروى سلفى و تکفیرى را در کشورهاى عربى، از جمله تونس، به راه انداخت.

ب. دومین عامل، انقلاب تکنولوژى ارتباطات بود که نه تنها انتشار اندیشه سلفى‏گرى را همچون سایر اندیشه‏ها از طریق تلویزیون‏هاى ماهواره‏اى و نیز اینترنت میسر کرد، بلکه به تدریج قدرت و قابلیت سازمان‏دهى این جریان‏ها را با بهره‏گیرى از تکنولوژى‏هاى ارتباطى پیشرفته بالا برد. فناورى‏هاى پیشرفته ارتباطى براى جریان‏هاى سلفى این امکان را فراهم کرد که گفتمان خود را براى مخاطبان بیشترى مطرح کنند؛ امرى که در عمل به معناى دور زدن سرکوب دولتى و منع حضور فیزیکى این جریان‏ها در بسیارى از کشورها، از جمله تونس، بود.

ج. سومین عامل که خاص تونس است و در برخى کشورهاى عربى نیز به صورت‏هاى متفاوت و متناسب با این کشورها مشاهده مى‏شود، خروج نیروهاى اسلام‏گراى میانه‏رو از صحنه، در نتیجه سرکوب حکومت بن‏على و همچنین منع برپایى مناسبت‏هاى دینى و در مجموع، تلاش براى نهادینه کردن‏

سکولاریزاسیون در جامعه تونس بود. این امر از یک سو به خروج نیروهاى اسلام‏گراى میانه‏رو از صحنه و درنتیجه به ایجاد خلأ میان جامعه و نهاد دینى سنتى انجامید و از سوى دیگر باعث گرایش بسیارى از جوانان تونسى به جریان‏هاى تندرو شد که هم در سطح رسانه‏هاى ممنوعه فعال بودند و هم گفتمانى را حمل مى‏کردند که ظلم و فشار حکومت را تقبیح مى‏کرد و لذا به آن توجه مى‏شد.[۴]

همچنین قطع جریان روشنگرى و اصلاحات اجتماعى و دینى، که با «خیرالدین» و «طاهر حداد» و «طاهر بن عاشور» و … شروع شده بود، و قطع هر نوع گفت‏وگوى فکرى و تبادل اندیشه درباره مسائل مربوط به جنبش اسلامى از سوى حکومت، از عوامل مهم گسترش سلفى‏گرى در تونس بود.[۵]

چنان‏که اشاره شد، جنبش سلفیه به مثابه جنبشى سیاسى در دوران بورقیبه و بن‏على هویت یافت. سیاست‏هاى غربى‏سازى «زین‏العابدین بن‏على»، رییس‏جمهور پیشین تونس، با واکنش شدید موج تازه بنیادگرایى و نیز اسلام سلفى در این کشور روبه‏رو شد، اما به دلیل اینکه بخش بزرگى از جامعه تونس به سیاست نگاهى عرفى دارند، روى کار آمدن اسلام‏گراها با واکنش منفى گروه‏هاى لیبرال عرفى‏گرا مواجه شد.[۶]

سلفى‏ها در دوره زمامدارى بن‏على، تمام توان و وقت خود را بر علوم شرعى و مساجد متمرکز کرده بودند و با سیاست کارى نداشتند. با این حال، رژیم بن‏على، به عنوان رژیمى سکولار، با سلفى‏ها، به عنوان جریانى اسلام‏گرا، با ابزار سرکوب برخورد مى‏کرد و تمام ابزارهاى خود را براى جلوگیرى از رشد این جریان به کار گرفت. این‏

امر سبب شد در واپسین سال‏هاى حکومت بن‏على، هزاران عضو جریان‏هاى سلفى در زندان‏هاى رژیم پیشین تونس جاى گیرند. با این حال، رویارویى و سرکوب یادشده به هیچ وجه نتوانست از گسترش حضور و فعالیت جریان سلفى در تونس بکاهد و تنها از شدت آن کاست. در واقع، در فضایى که رژیم، اصلى‏ترین جریان اسلام‏گراى تونس، یعنى حزب النهضه را به حاشیه رانده و قدرت تحرک را از آن سلب کرده بود و سایر جریان‏ها و احزاب سیاسى، وضعیت بغرنجى را به علت سرکوب و استبداد رژیم بن‏على تجربه مى‏کردند، جریان سلفى، ابزارهاى دینى ویژه‏اى همچون مساجد و نهادهاى خیریه براى بسط گفتمان خویش و جذب جوانان تونسى داشت که سایر احزاب از آن برخوردار نبودند. در نتیجه، رشد سلفى‏گرى تا انقلاب «یاسمن» ۲۰۱۱ م. ادامه یافت.

با وقوع انقلاب یادشده و گریز بن‏على از تونس، فضاى فعالیت براى جریان سلفى، همچون سایر جریان‏ها و احزاب سیاسى، بازتر شد. در دوره پس از انقلاب، جریان سلفى در فراز و نشیب‏هایى متوالى، وارد تعامل و نیز رویارویى با وضعیت جدید شده است. این امر از رشد گرایش‏هاى مختلف سلفى در تونس حکایت دارد؛ جریان‏هایى که از یک سو جویاى تعامل با نظام جدید و ورود به صحنه سیاسى و به کارگیرى ابزارهاى مسالمت‏آمیز در این زمینه هستند و از سوى دیگر، خواستار دگرگون کردن وضعیت سیاسى تازه تونس بوده‏اند و در این راه از تمام ابزارها، از جمله ترور مخالفان خویش، بهره مى‏گیرند.

  1. ۱٫ بافت انسانى جریان سلفى در تونس‏

براى محاسبه رقم‏ها، آمار و درصدهاى مربوط به این موضوع، ناگزیر به استفاده از اطلاعات مربوط به ۱۲۰۸ مورد از سلفى‏ها از ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ م. بسنده مى‏کنیم:

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۲، ص: ۱۴۳

  1. ۱٫ پراکندگى جغرافیایى جریان سلفى در تونس (از ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹ م.)

این جریان بر اساس گروه سنى به دسته‏هاى زیر تقسیم مى‏شود:

الف. از ۱۹ تا ۲۴ سال: حدود ۳۰ درصد؛

ب. از ۲۵ تا ۳۰ سال: حدود ۴۸ درصد؛

ج. از ۳۱ تا ۳۷ سال: حدود ۱۱ درصد.

بقیه در گروه‏هاى سنى دیگر قرار دارند. در این آمار، کارگران ۳۶ درصد، دانشجویان و دانش‏آموزان ۳۴ درصد، تجار پانزده درصد و بقیه، صاحبان سایر مشاغل از سلفى‏ها را تشکیل داده‏اند.[۷]

  1. جریان‏ها و احزاب سلفى در تونس‏

  2. ۲٫ جریان‏هاى سلفى در تونس‏

همان‏گونه که پیش از این ذکر شد، جریان‏هاى سلفیه در تونس به سه دسته علمى، حرکتى و سلفیه جهادى تقسیم مى‏شوند. این جریان‏ها در اهداف و روش‏ها و مهم‏تر از آن، در برخى از باورهاى دینى با یکدیگر تباین‏هایى دارند. وجه اختلاف‏

آنها، مواضعشان در خصوص حاکم و تصورشان از فعالیت سازمان‏یافته و مکانیسم کار است. برخى از آنها طرفدار سازش با نظام‏اند؛ بعضى فقط به دعوت به اصلاحات بسنده مى‏کنند و گروهى خواستار جهاد هستند. دانشگاه «زیتونه» و مرکز پژوهش‏هاى اسلامى وابسته به آن در قیروان، مهم‏ترین پایگاه و عَقَبه فکرى جریان‏هاى سلفیه است. این جریان‏ها در مقایسه با جریان نخبگان اسلامگراى لائیک، در اقلیت قرار دارند که شرح مفصل آن در ادامه مى‏آید:

  1. ۱٫ ۲٫ سلفیه علمى‏

سلفیه علمى، یکى از گروه‏هاى جریان سلفى در تونس است. این گروه، صلح‏طلب هستند و به طرح دعوت و وعظ بسنده مى‏کنند. مبلغان آن، به ابعاد فقهى و عقیدتى تکیه کرده‏اند و به دنبال علوم شرعى هستند. آنها خود را دنباله‏رو مراجع سلفیه علمى در خارج (مثلًا مصر) و مخصوصاً نهاد دینى وهابى در عربستان مى‏دانند. این جریان در دهه ۱۹۹۰ م. با بازگشت جمعى از دانش‏آموختگان تونسى از دانشگاه اسلامى به تونس و تلاش آنها براى ترویج افکار سلفیه علمى در میان جوانان، وارد این کشور شد و به سبب وجود شبکه‏هاى ماهواره‏اى و اینترنت، به سرعت شیوع یافت.[۸]

به اعتقاد این دسته از سلفى‏ها، قیام علیه حاکم حرام است، حتى اگر ظالم باشد. اغلب شیوخ آنها از هواداران رژیم بن‏على بودند و بن‏على نیز فعالیت‏هاى آنها را تا حدودى نادیده مى‏گرفت. رویکرد سلفى‏هاى علمى تونس، نه تنها در جهت حفظ نظام بن‏على بود، بلکه همچنین این جریان با تحریم عملیات استشهادى فلسطینى‏ها علیه اسرائیل و «خودکشى» خواندن آن، عملًا فاصله قابل توجهى از دیگر انواع سلفیتِ تونسى و عربى گرفت. از جمله مهم‏ترین شخصیت‏هاى جریان سلفى‏گرى علمى،

«کمال بن محمد بن على المرزوقى» و نیز «شیخ بشیر بن حسن» هستند.

نگاه سلفى‏گرى علمى به فعالیت سیاسى و حزبى و نیز جمعیتى، نگاهى منفى است و بر این مقوله مبتنى است که اسلام با حزب‏گرایى سازگار نیست. از جمله تبعات این کار، ایجاد انشقاق درون امت است. درنتیجه، فعالیت حزبى در ساختار سیاسى یا فراتر از آن، به هر صورتى که باشد، از دید آنها مذموم است. آنها سیاست را امرى منافى پرهیزگارى و بى‏فایده و حقیر مى‏شمارند و برایشان، دموکراسى نیرنگى گمراه‏کننده و شیوه‏اى وسوسه‏انگیز است که در نهایت در مسیرى دور از جاده منتهى به خلافت، به بن‏بست مى‏رسد.[۹]

بدین‏ترتیب، سلفیت علمى با رد قیام علیه حکومت موجود و حاکمى که اولى‏الامر در نظر گرفته مى‏شود، حرکت در خارج از چارچوب‏هاى موجود را براى ایجاد تغییر، طرد مى‏کند و از سوى دیگر، با رد فعالیت حزبى و انجمنى و سازمانى درون چارچوب موجود، آن را بدعتى مذموم مى‏داند و رد مى‏کند. لذا تغییر در نگاه این جریان، اساساً نباید از سوى جامعه صورت بگیرد.[۱۰] پیروان این جریان با دورى از سیاست، از طریق مدارس مذهبى و انجمن‏هاى اسلامى و سازمان‏هاى خیریه و امداد، فعالیت‏هاى خود را به امور آموزشى و اجتماعى محدود مى‏کنند. سلفى‏گرى علمى، تربیت دینى و تبلیغ و ارشاد را هدف خود مى‏داند و گاه حتى به وابستگى به سلفى‏گرى «مدخلى» متهم مى‏شوند که بر آشتى‏جویى و مدارا با حاکمان و منع خروج بر آنان تأکید شدید دارد.

تعداد سلفى‏هاى علمى، حدود بیست هزار نفر است که بیشتر در شهرهاى «تونس» و «سوسه» (۱۷۰

کیلومترى پایتخت) حضور دارند. بیش از نیمى از حامیان «النهضه»، روابط نزدیکى با سلفى‏هاى علمى دارند و اکثر افراد این گروه نیز امروزه حامى «جنبش النهضه» هستند. شیخ معروف آن، «شیخ بشیر بن حسن» است که اکنون با النهضه همکارى مى‏کند. وى در خطبه‏اى، مخالفان این جنبش را کافر دانسته است.[۱۱] این جریان در تونس، مخصوصاً در میان جوانان تحصیل‏کرده شیوع یافته است و پیروان زیادى دارد و به اختصار به آنها «سلفى‏ها» مى‏گویند، اما آنها برخلاف سایر گروه‏هاى اسلامگرا، مثل «النهضه» یا «حزب التحریر» در قالب جماعت یا جنبش تشکیلاتى و هرمى منسجم سازمان‏دهى نشده‏اند، بلکه در قالب گروه‏هاى پراکنده، هر یک مسجد و مرجع خاص خود را دارند.

 

  1. ۱٫ ۲٫ سلفیه حرکتى (اصلاح‏طلب یا جنبشى)

این جریان از نظر فکرى و عملى، تا حدى شبیه سلفیه علمى و نزدیک به تفکر اخوانى است. این جریان که پیش‏تر فقط خواستار اصلاحات سیاسى بود، امروزه خواهان مشارکت عملى در فعالیت‏هاى سیاسى و تشکیل حزب و تفکر سلفى به عنوان چارچوبى جهت تبیین نحوه برخورد با واقعیت‏هاى سیاسى- اقتصادى- آموزشى و اقتصادى است. به عبارتى این جریان، زندگى سیاسى دموکراتیک را پذیرفته است و در چارچوب آن فعالیت مى‏کند و انتخابات آزاد را به عنوان ابزارى براى چرخش نخبگان مى‏پذیرد. این جریان سلفى، در ۱۹۸۸ م. با تأسیس «جبهه اسلامى تونس» به رهبرى «محمدعلى الحراثى»، «عبدالله الحاجى» و «محمد خوجه» فعالیت خود را آغاز کرد[۱۲] و پس از بازگشت بسیارى از جوانان تونسى جهادگر مستقر در افغانستان به‏

تونس، ظهور و بروز جدى یافت. البته جبهه اسلامى تونس، در ابتدا شامل بسیارى از سلفى‏ها، از جمله سلفى‏هاى جهادى مى‏شد که در سال‏هاى بعد، این دو جریان از یکدیگر جدا شدند. در واقع روشن است که جریان سلفیت سیاسى یا جنبشى، به تدریج و با جدا شدن از سلفى‏هاى جهادى، به سوى پذیرش ساز و کارهاى سیاست رسمى و عمل در چارچوب آنها حرکت کرده است. این جریان در دوره جدید، بسیار به سلفیت مصرى نزدیک شده و اغلب گفتمانى نزدیک به آنها در پیش گرفته است.

پس از انقلاب «یاسمن» تونس، چند حزب سلفى از درون این جریان ظهور کرد که از جمله مهم‏ترین آنها، «حزب الإصاله السلفى»، «حزب الإصلاح السلفى و حزب الرحمه السلفى» هستند. البته این نوع سلفى‏گرى به فعالیت حزبى محدود نماند و فعالیت در چارچوب جمعیت‏هاى خیریه، آموزشى و غیره را نیز در پیش گرفت. در حال حاضر ده‏ها جمعیت و انجمن زیر چتر این نوع سلفیت در تونس فعال‏اند[۱۳] که زیر چتر فراگیر «الجبهه التونسیه للجمعیات الإسلامیه» با مدیریتِ شیخ مختار الجبالى، که از جمله شناخته‏شده‏ترین و معتبرترین شیوخ سلفیتِ تونسى است، فعالیت مى‏کنند.

ویژگى‏هاى دیگر این جریان سلفى در تونس عبارت‏اند از:

الف. مذهب مالکى، مبناى شرعى جنبش سلفى در تونس است و بر اعتقاد صحیح به کتاب و سنت پیامبر مبتنى است؛

ب. کار سازمانى و حزبى مجاز است و با قوانین شرع در تضاد نیست؛

ج. فراخوان براى مشارکت سیاسى به منظور کاهش شر و ترویج خیر و نیکى در کشور ضرورى و واجب است؛

د. اسلام باید به عنوان شیوه و راه‏حلى براى مشکلات مردم در سراسر جهان و نیز اتخاذ رویکردى معتدل و به دور از خشونت و افراطگرایى ارائه شود.

سلفیه حرکتى، هواداران بسیارى در میان کارمندان دون‏پایه دارد. به رغم تردیدها و بحث‏هاى بسیارى که در خصوص گرایش این جریان به خشونت یا عدم خشونت در تغییرات سیاسى وجود دارد، رهبران آن به صراحت اعلام کرده‏اند که به دنبال تغییر مسالمت‏آمیزند.

  1. ۱٫ ۲٫ سلفى جهادى‏

این گروه، افراطى‏ترین گروه سلفى است و به عکس جریان سلفیه حرکتى، خواستار شورش علیه حاکم و انواع فعالیت‏هاى جمعى، از جمله عملیات مسلحانه است. این نوع سلفیت، البته در سطح منطقه‏اى فراگیر بوده است و نمى‏توان آن را در کشورهایى خاص خلاصه کرد. در این معنا، سلفیت جهادى جریانى بین‏المللى است که ماهیت و اهداف خود را از همین بُعد بین‏المللى کنش خویش مى‏گیرد؛ کنشى که بنا بر اعتقاد بزرگان این جریان، براى مقاومت در برابر تهاجم صلیبى به سرزمین‏هاى اسلامى انجام داده مى‏شود و هدف آن، مبارزه با اشغالگران و آزاد کردن سرزمین‏هاى اسلامى از نفوذ و حضور صلیبى‏هاست. به ویژه پس از اشغال افغانستان و عراق، بُعد بین‏المللى کنش این نوع سلفى‏گرى آشکارتر شد و به صورت گسترده‏تر محل تأکید قرار گرفت.

این گروه در تونس، براى نخستین بار در دهه هشتاد میلادى، با حضور جمعى از جوانان، که دست به ضدعملیات ساده ابتدایى زده بودند، فعالیت خود را آغاز کرد. در عملیات مذکور، تعدادى از عوامل آن کشته و برخى بازداشت شدند و گروهى دیگر به خارج از تونس گریختند که یکى از آنها «شیخ محمد الازرق» بود که فتواى جهاد و مشروعیت اقدام علیه حکومت و دستگاه‏هاى وابسته به آن‏

را صادر کرده بود. وى پس از انجام دادن این عملیات به عربستان گریخت، اما نظام عربستان در اواسط دهه هشتاد میلادى وى را دستگیر کرد و تحویل دستگاه اطلاعات تونس داد و حکم اعدام وى صادر شد.

در دهه ۱۹۹۰ م.، فعالیت سلفیت جهادى و اندیشه این جریان در تونس با ورود «شیخ الضریر الإدریسى» از عربستان و آموزش‏هاى دینىِ وى در استان «سیدى بوزید»، رشد خود را آغاز کرد. تعدادى از عناصر این جهاد در اواخر دهه هشتاد و اوایل دهه نود قرن گذشته میلادى، پس از چند تجربه جهادى ناموفق به افغانستان رفتند و برخى از آنها کوشیدند هسته جماعت جهادى یکپارچه‏اى نظیر کار لیبیایى‏ها و الجزایرى‏هاى مقیم افغانستان تشکیل دهند، اما تلاششان به دلیل فقدان کادرهاى شایسته بین آنها بى‏نتیجه ماند. پس از خروج افغان‏هاى عرب از افغانستان در ۱۹۹۲ م.، جهادى‏هاى تونسى به سودان رفتند و باز هم کوشیدند جماعت مورد نظرشان را تشکیل دهند، اما این بار هم ناکام ماندند. پس از تسلط طالبان بر افغانستان و ورود موج دوم افغان‏هاى عرب به این کشور، ده‏ها تن از جهادى‏هاى تونسى، پس از شرکت در جنگ با صربستان و نسل‏کشى، در اواسط دهه نود از بوسنى وارد افغانستان شدند و در آنجا توانستند پایگاه مستقلى براى خود تشکیل دهند، اما فرصتى براى توسعه این پایگاه به منظور بازگشت به تونس براى جهاد پیدا نکردند.

در دهه نخست سده بیست و یکم، این جریان توانمندى قابل توجهى در بسیج جوانان تونسى و فرستادن آنها به «جبهه‏هاى جهاد» در افغانستان و عراق داشت.[۱۴] بعد از حادثه یازده سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان در دسامبر ۲۰۰۱ م.،

اردوگاه سلفى‏هاى جهادى تونسى نیز در جنگ علیه نیروهاى آمریکایى در جبهه ارتفاعات تورابورا در کوه‏هاى سلیمان در غرب جلال‏آباد شرکت کردند و ده‏ها نفر از آنها کشته و تعدادى نیز اسیر شدند و به این ترتیب، تجربه نوپاى جهادیان تونسى در آزمایشگاه‏هاى افغانستان از پا افتاد.

نظام «زین‏العابدین بن‏على» طبعاً در برابر این جریان و اهداف آن قرار مى‏گرفت. این رویارویى به دو دلیل عمده صورت مى‏گرفت: نخست بیم از قدرتمند شدن سلفیت جهادى در تونس و تأثیرى بود که این جریان خطرناک مى‏توانست بر تداوم حکومتِ بن‏على داشته باشد. به ویژه آنکه سلفیت جهادى برخلاف نمونه علمى آن، از نظریه طاعت گذشته، جویاى رویارویى با رژیم‏هایى بود که متحد غرب به شمار مى‏رفتند که طبعاً رژیم بن‏على نیز از جمله این رژیم‏ها بود. بدین‏ترتیب، ابتدا قانونى براى مبارزه با تروریسم وضع شد و سپس محاکمه اعضاى این جریان آغاز شد. در نتیجه، سازمانى زیرزمینى به نام «جند اسد بن الفرات» تأسیس شد و رویارویى با نیروهاى دولتى، پیش از انقلاب تونس وارد مرحله جدیدى شد.

دومین دلیل رویارویى نظام بن‏على با سلفیت جهادى، تلاش براى قرار دادنِ سرکوب‏هاى داخلى رژیم علیه نیروهاى مخالف، زیر چتر مبارزه با تروریسم در اتحاد با ایالات متحده بود. به عبارتى، رژیم بن‏على از جنگ علیه تروریسم، که در آن دوره، اولویت نخستِ ایالات متحده در منطقه و جهان بود، براى توجیه سرکوب داخلى بهره مى‏گرفت. لذا بقایاى این جریان مجبور شدند به تشکل‏هاى منطقه‏اى القاعده در مغرب عربى در ارتفاعات الجزایر بپیوندند.

پس از ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱ م.، سازمان جهانى القاعده و بازوى منطقه‏اى آن در مغرب عربى، جریان جهادى تونسى را با استفاده از نظریات‏

رهبران و نیروهاى آموزش‏دیده و پول احیا کرد. هدف از احیاى این مجموعه، بر هم زدن ثبات در منطقه و پیش‏برد برنامه‏هاى خود در عرصه سیاست بین‏الملل و جذب نیروهاى جدید و آموزش آنها و نیز تلاش براى کاهش فشارهاى موجود بر روى گروه‏هاى مسلح در الجزایر و لیبى و ایجاد خط امداد لجستیکى براى آنان بود.[۱۵]

سلفى‏هاى جهادى که به جهاد به عنوان وظیفه و تکلیف نگاه مى‏کنند، با توجه به بُعد بین‏المللى، جهاد را تنها به مرزهاى تونس محدود نمى‏دانند، تا جایى که جهادگرایان سلفى در جنگ داخلى سوریه نیز شرکت فعال دارند. سلفى‏هاى جهادى در شمال پایتخت تونس در شهرهایى مثل «بیزرت»، «جندوبا»، «کاروان»، «مهدیا»، «سوس»، «سفاکس»، «تزور» و «ژربا مدنین» حضور دارند. قبل از انقلاب تونس، شمار جهادى‏ها صدها نفر بود، اما امروزه شمار آنها به هفت هزار تا نه هزار نفر مى‏رسد.

محدوده جغرافیایى خشونت‏ها در تونس، حاکى از آن است که اغلب کسانى که در خشونت‏هاى تونس دست داشته‏اند، در مناطق حاشیه‏اى تونس یا اطراف شهرهاى بزرگ این کشور ساکن، و اغلب بیکار و پیش‏تر زندانى بوده‏اند.[۱۶]

جوانان مناطق مرزى و فقیر و محروم در حاشیه پایتخت و استان‏هاى «بنزرت» و «سیدى بوزید» و «مدنین»، عناصر اصلى این جریان را تشکیل مى‏دهند و از همین مناطق، جذب و آموزش نیرو با وعده بهشت و حورالعین براى اعزام به سوریه صورت مى‏پذیرد. به اعتراف تعدادى از جوانان تونسى که براى جهاد به سوریه رفته‏اند و پس از پى بردن به حقیقت ادعاهاى دروغین غرب و القاعده به تونس بازگشته‏اند، اکثر آنها به‏

دلیل کمى سن یا بیکار بودن به سوریه مى‏روند. در واقع، دو دلیل فقر مالى و عدم‏ درک صحیح از اسلام باعث شده است جوانان تونسى بهترین طعمه براى تاجران قطرى و سعودى براى قربانى شدن در سوریه به شمار روند.[۱۷]

گروه سلفى جهادى، مانند دیگر گروه‏هاى اسلامگرا در مصر، محبوبیت خود را در سایه مشکلات اقتصادى کشور از طریق کمک به مناطق فقیرنشین کسب کرده است و در پى آن، توانسته است ضمن نشر افکار و اندیشه‏هاى خود، صدها جوان تونسى را به عنوان مجاهد براى جنگ در سوریه بسیج کند.

با توجه به این وضعیت، تفسیر اقتصادى از پدیده سلفى جهادى در تونس نیز تأمل‏برانگیز است. عجیب نیست که اغلب کسانى که وارد سلفیه جهادى مى‏شوند، از محله‏هاى فقیرنشین برخاسته‏اند که آمار فقر و بیکارى در آنها بالاست.[۱۸] جوانان بیکارى که در خانواده‏هاى فقیر رشد کرده‏اند، عناصر اصلى هستند که تمام ویژگى‏ها و شرایط اجتماعى پذیرش تفکر سلفى جهادى را دارند. آنها ذخیره و پشتوانه اجتماعى این جریان هستند و دقیقاً فرمان‏بردار مافیاى سلفى جهادى‏اند؛ مثلًا اگر از جوانانى که به سفارت آمریکا در تونس حمله کردند بپرسیم که آیا همگى فیلم توهین‏آمیز به شخصیت حضرت رسول اکرم (ص) را دیده‏اند، درمى‏یابیم که فقط تعداد کمى از آنها این فیلم را دیده‏اند و بقیه بنا به فرمان سرکرده‏هاى خود و تحت تأثیر عملیات شست‏وشوى مغزى به راه افتاده‏اند.[۱۹]

این گروه هیچ اعتقادى به دستاوردهاى فرهنگى جدید، نظیر عکس، فیلم، کتاب و فناورى ندارد و

پیش از این، تحت عنوان گستاخى به دین، به نمایشگاه‏هاى برپاشده در این حوزه‏ها حمله کرده بود.

مهم‏ترین گروه‏هایى که مى‏توان آنها را جزء جریان‏هاى جهادى دانست، «انصار الشریعه» و «جریان بیدارى اسلامى» هستند. یکى از رهبران این جریان نیز «نصرالدین‏ العلوى» است که به صراحت خواستار کفن پوشیدن و جهاد علیه دولت و ملت و سردمداران کفر در تونس است.[۲۰]

بعد از انقلاب تونس، جریان جهادى در قالب سازمان «انصار الشریعه» به رهبرى «ابوعیاض تونسى» سازمان‏دهى شد. او در سخنانى گفته بود که تونس سرزمین تبلیغ و دعوت است، نه جهاد. سیف‏الدین الرایس، سخنگوى انصار الشریعه، در کنفرانسى مطبوعاتى در تونس گفت که این گروه «به مجوز دولت براى تبلیغ کلام خدا نیاز ندارد»[۲۱] اما دولت همواره این سازمان را به دست داشتن در اقدامات خشونت‏آمیز، به خصوص حمله به سفارت‏خانه آمریکا در سپتامبر ۲۰۱۲، متهم مى‏کرد. جریان جهادى در زمان حکومت زین‏العابدین بن‏على، عملیات‏هاى انفرادى و گروهى شاخصى در تونس انجام دادند که مى‏توان به منفجر کردن دیر یهودیان در جزیره «جربه» در آوریل ۲۰۰۲ و درگیرى با ارتش تونس در حومه جنوبى پایتخت در ۲۰۰۶ اشاره کرد.

انصار الشریعه به علت گستاخى غربى‏ها به پیامبر اسلام، در سپتامبر ۲۰۱۲ به سفارت آمریکا در تونس حمله کرد و به این دلیل در تونس معروف شد. رهبر این گروه بنیادگرا از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ م. در تونس در بازداشت بوده، پس از آن زیر لواى القاعده در افغانستان مى‏جنگیده است. گفته مى‏شود که ترور شخصیت‏هاى اصلى تونس (شکرى‏

بالعید و محمد البراهمى) بر عهده این گروه بوده است.

جریان جهادى به رهبرى چهار سرگروه فعالیت مى‏کند؛ گروه اول به فرماندهى «سیف‏الله بن حسین» (ابوعیاض) است که وى با چهره‏هاى سلفى تونس، مانند «شیخ خطیب الادریسى» مرتبط است؛ گروه دوم به فرماندهى «ابوایوب» (سلیم الفندرى) است که از گروه اول جدا شده است و در پایتخت و بعضى از استان‏هاى تونس طرفدارانى دارد. این گروه به دلیل اختلاف‏هاى شدید داخلى که پس از انقلاب بیدارى اسلامى در تونس میان افرادش به وجود آمد، فعالیت تشکیلاتى منسجم ندارند؛ گروه سوم، گروه‏

 «ابواسحاق» است که جمعى محدودند و پس از انقلاب بیدارى اسلامى با شعار «تونس ارض دعوه و لیست ارض جهاد»، خود را به جریان سلفى علمى (التیار السلفى العلمى) نزدیک کردند؛ گروه چهارم، گروهى تندرو از نظر دینى و بسیار خشمناک در برخورد و شکل‏گیرى هستند و به هیچ عنوان خود را رسانه‏اى نمى‏کنند و با گروه‏هاى سلفى تندرو در الجزایر مرتبطاند و در حوادث «الروحیه» در مى ۲۰۱۱ و «بئر على بن خلیفه» در فوریه ۲۰۱۲ و «فرنانه» در دسامبر ۲۰۱۲ نقش داشته‏اند.[۲۲]

  1. ۲٫ احزاب سلفى تونس‏

در اثر انقلاب تونس، گرایشى میان سلفى‏هاى تونس به منظور کسب مشروعیت قانونى از طریق تأسیس احزاب سیاسى مشاهده شد. در نتیجه این گرایش، تعدادى از احزاب سلفى در صحنه ظهور کردند که ضمن عمل در چارچوب‏هاى رسمى و قانونى، جویاى پیشبرد برنامه‏هاى خویش از راه‏هاى مسالمت‏جویانه هستند.

نخستین حزب سلفى، «حزب اصالت» بود که در مارس ۲۰۱۲ توانست مجوز فعالیت بگیرد و به صورت قانونى به فعالیت بپردازد. رهبرى این حزب را

«مولدى على»، استاد حقوق بین‏الملل و از جمله شخصیت‏هاى تحت تعقیب دوره بن‏على به عهده دارد. این حزب از احزاب سلفى نزدیک به «حزب النور» مصر است و گرایشى آشکار به اولویت بخشیدن به دعوت و تبلیغ دینى در عرصه اجتماعى دارد.

حزب دوم، «حزب الرحمه» است که در جولاى ۲۰۱۲ توانست مجوز فعالیت خود را دریافت کند و رسماً به فعالیت بپردازد. رهبر این حزب، «سعید الجزائرى» است که از جمله افراد منشعب‏شده از النهضه است. این حزب نیز همچون «حزب اصالت»، بر اعمال شریعت در چارچوبى قانونى تأکید مى‏کند و به ویژه بر مسائل اجتماعى طبقات ضعیف، از جمله اشتغال، بهداشت، خانه‏سازى و نیز آموزش متمرکز است.

سومین حزب، «جبهه اصلاح» است. این حزب در مى ۲۰۱۲ قانونى شد و نفوذ و اعتبارى بیشتر از دو حزب نخست به دست آورد. گفته مى‏شود این حزب از میان احزاب سلفى، نزدیک‏ترین رویکردها را به النهضه دارد. بنا بر بعضى گزارش‏ها، این حزب را مى‏توان میراث‏دار جبهه اسلامى اصلاح تونس دانست؛ جبهه‏اى که در اواخر دهه ۱۹۸۰ به مبارزه مسلحانه علیه رژیم حاکم دعوت کرد و «محمد خوجه» را در رأس خود دارد. اعضاى اصلى این جبهه پس از انقلاب تونس در اجتماعى که با اخوان تونس برگزار کردند، خط مشى مسلحانه را کنار گذاشتند و در سایه تحول وضعیت تونس و سقوط نظام استبدادى و رواج آزادى‏هاى سیاسى، وارد فرآیندهاى قانونى موجود شدند و در نتیجه، با تأسیس حزب، رسماً به صحنه سیاسى وارد شدند. این حزب افراد فراوانى را از درون النهضه که از عملکرد رهبرى‏شان ناراضى بوده‏اند و نیز بسیارى از سلفى‏هاى جهادى را به خود جذب کرد.[۲۳] جبهه اصلاح و کادر رهبرى و اغلب پیروان‏

آن اهداف و روش‏هاى حرکت «اتجاه اسلامى»[۲۴] را دنبال مى‏کنند. در مجموع، این حزب، بنا بر گفتمان مطرح‏شده از سوى رهبر آن، به دنبال تحقق دموکراسى اسلامى است که همان نهادینه کردن شریعت است.

معروف‏ترین و قدرتمندترین حزب سلفى در دوره جدید، حزب «التحریر» است. البته به لحاظ برنامه و اهداف، این حزب تفاوت‏هاى بارزى با دیگر احزاب سلفى دارد. این حزب جزئى از حزب التحریر در سایر کشورهاى اسلامى به شمار مى‏رود که در اصل از سوى مجموعه‏اى انشعاب‏یافته از اخوان‏المسلمین در دهه ۱۹۵۰ تأسیس شد و هدف خود را اعاده خلافت و نیز حرکت به سوى حاکم کردن شریعت در امت اسلامى تحت حکومت خلافت قرار داد. این حزب اساساً در واکنش به تغییر اهداف‏ اخوان‏المسلمین و گرایش تدریجى آن به حرکت در چارچوب‏هاى موجود شکل گرفت و هدف احیاى خلافت را که به تدریج در گفتمانِ اخوانى رنگ مى‏باخت، محقق کرد.

این حزب فعالیت خود را در دهه ۱۹۸۰ آغاز کرد و در آن دوره در سایه فضاى سرکوب حاکم بر تونس، به صورت مجموعه‏اى کوچک و کم‏تحرک عمل مى‏کرد. همچنین در برخى مناطق تونس پایگاه‏هاى مردمى قابل توجهى دارد؛ به ویژه در مناطق حاشیه‏اى پایتخت و نیز برخى از شهرهاى اطراف آن، محبوبیتش حتى از النهضه بیشتر است. حزب التحریر به دلیل ایستارهاى تندى که اغلب در برابر نهادهاى دولتى و در مخالفت با رویه‏هاى حاکم بر آن اتخاذ مى‏کند، بسیارى از جوانان و طرفداران جریان‏هاى سلفى جهادى را جذب کرده و مى‏کند.

از دید این جوانان، التحریر تنها حزبى است که از اسلام راستین دفاع مى‏کند و جویاى حاکم کردنِ آن بر تونس و سایر کشورهاى اسلامى است. جالب آنکه به رغم عدم پذیرش واقعیت‏هاى سیاسى موجود و نیز دولت ملى و دموکراسى، حزب التحریر در دوره پس از انقلاب، بارها درخواست خود را براى تبدیل شدن به حزبى قانونى مطرح کرده است که تا پیش از تشکیل دولت تحت رهبرى النهضه، این درخواست رد مى‏شد، اما با فشارهایى که این حزب به دولت موسوم به «ترویکا» تحت رهبرى النهضه وارد کرد، در نهایت توانست در جولاى ۲۰۱۲، وضعیت قانونى به دست آورد و به فعالیتِ رسمى بپردازد.

حزب التحریر کاملًا خود را از سایر احزاب سلفى دور مى‏کند و بنا بر گفتمان مطرح‏شده از سوى رهبر آن، دیگر احزاب سلفى یا به شدت به عربستان سعودى نزدیک‏اند و ایدئولوژى واردشده از این کشور را در تونس دنبال مى‏کنند یا آنکه جریان‏هایى خشونت‏طلب‏اند که به صورت تاکتیکى، حزب تأسیس کرده‏اند و وارد فرآیند سیاسى جدید تونس شده‏اند. از دید این حزب، سلفیت علمى در حال حاضر کاملًا در اختیار عربستان است و از سوى این کشور براى منحرف کردن خیزش‏هاى انقلابى و جلوگیرى از رسیدن آنها به خاک عربستان و کشورهاى شبه‏جزیره عرب‏ استفاده مى‏کند. از سوى دیگر، به رغم کنار گذاشته شدن خشونت به عنوان استراتژى از سوى سلفیت جهادى، از دید حزب التحریر، آنها به رغم اعلام دورى از خشونت، با بهره‏گیرى از ابزارهاى خشونت‏آمیز به تخریب سلفیت واقعى (که حزب التحریر است) مى‏پردازند.

از میان چهار حزب سلفى یادشده، «حزب اصلاح» به رغم طرح انتقادات، از سایر احزاب به النهضه و جریان اسلامگرایى میانه نزدیک‏تر است. دو حزب «الرحمه» و «الاصاله» توجه چندانى به مسائل سیاسى ندارند و اغلب جویاى تحولات اجتماعى‏اند.

از میان این احزاب، تنها حزبى که جریانى تحول‏خواه و مخالف وضع موجود سیاسى است، حزب التحریر است که برنامه ایدئولوژیک مشخصى با هدف تأسیس خلافت اسلامى و بازگشت به سیره سلف صالح دارد و دموکراسى جدید تونس را رد مى‏کند. با این‏حال، التحریر در صحنه سیاسى تونس حضورى رسمى یافته، به عنوان نیرویى اثرگذار مطرح است.[۲۵]

  1. اقدامات سلفى‏ها پس از انقلاب در تونس‏

از هنگام سقوط رژیم بن‏على، تونس به تدریج وارد دوره‏اى از خشونت شد که جریان سلفى در آن نقش محورى داشت. ترور مخالفان سیاسى، به ویژه چهره‏هاى سکولار شناخته‏شده تونس، از جمله این گرایش‏هاى خشونت‏بار در جریان سلفى بوده است. آغاز راه با ترور «شکرى بلعید»، دبیر کل حزب ملى‏گرایان دموکراتیک بود که پس از تهدید مکرر از سوى سلفى‏ها، در نهایت در فوریه ۲۰۱۳ ترور شد. اگرچه هیچ‏گاه مشخص نشد که چه کسى مسئول این ترور است، اما تمام شواهد نشان مى‏داد که سلفى‏ها مسئول اصلى بوده‏اند.

یکى دیگر از اقدامات آنان، از بین بردن مظاهر شیعى و اهل بیت (علیهم السلام) و امامزادگان منتسب به اهل بیت (علیهم السلام) است. آنها جمعیت امر به معروف و نهى از منکر را با هدف ترویج فرهنگ دینى و پیش‏گیرى از رواج فرهنگ غربى تأسیس کردند و توانستند به آن تحت نام «جمعیت میانه براى آگاه‏سازى و اصلاح» رسمیت ببخشند. بیش از فعالیت‏هاى رسمى، کنش غیررسمى و اجتماعى سلفى‏ها در دوره جدید تونس مورد توجه قرار گرفته است؛ از جمله این فعالیت‏ها حمله به مراکز فرهنگى‏اى بوده است که غیراسلامى تشخیص داده مى‏شد. افزون بر این، در سه سال گذشته، حمله به سینماها، برخى از شبکه‏

هاى تلویزیونى، اصناف و نیز دفاتر احزاب سکولار و میکده‏ها و کاباره‏ها در شهرهاى مختلف تونس از جمله فعالیت‏هاى سلفى‏ها به شمار مى‏رود.

در واقع، از هنگام انقلاب و سقوط بن‏على، مى‏توان پیوستارى صعودى در خصوص گرایش سلفى‏ها به خشونت در این کشور ترسیم کرد. افزون بر حملاتى که در بالا به آنها اشاره شد، به تدریج و با درک این واقعیت که در تونس جدید برخلاف تونس بن‏على، نیرویى وجود ندارد که بتواند مانع حضور فعالانه سلفى‏ها شود یا آنها را سرکوب کند، خشونت به سطح بى‏سابقه‏اى رسید. اقداماتى مانند مقابله سلفى‏ها با نیروهاى امنیتى در شهر «جندوبه» در فوریه ۲۰۱۲، مبارزه با سایر نیروها در سطح دانشگاه‏ها و نیز خارج از آنها و تلاش براى جایگزین کردن پرچم سیاه‏رنگ جماعت سلفى به جاى پرچم تونس که در موارد بسیارى به رویارویى‏هایى هرچند محدود انجامیده، حاکى از تشدید تدریجى خشونت از سوى جریان سلفى بوده است.[۲۶]

در ژوئن ۲۰۱۲، در نتیجه حمله سلفى‏ها به نمایشگاه نقاشى در پایتخت، که به درگیرى‏هاى مهمى انجامید، رژیم مجبور شد به مدت دو روز حالت فوق‏العاده اعلام و قانون منع آمد و شد را اجرا کند. در ماه رمضان ۲۰۱۲ رویارویى‏ها وسیع‏تر شد. سلفى‏ها از یک سو با نیروهاى امنیتى و از سوى دیگر با اعضاى النهضه به زد و خورد مى‏پرداختند و جو ناامنى را تشدید مى‏کردند. در سپتامبر همان سال در واکنش به فیلمى که در یوتیوب قرار گرفت، تظاهراتى گسترده به رهبرى سلفى‏ها در برابر سفارت آمریکا انجام شد و به مدرسه آمریکایى نزدیک سفارت حمله کردند و دارایى‏هاى آن را به یغما بردند.

در اواخر ۲۰۱۲ م.، وضعیت به سوى تشدید شکاف‏هاى اجتماعى و بروز زد و خوردهاى مذهبى پیش رفت. در اکتبر این سال، حمله به صوفى‏ها یکى از کارهایى بود که سلفى‏ها انجام دادند. این حملات در مناطق مختلف صورت مى‏گرفت و حاکى از رویکردى تازه در جریان سلفى در تونس پس از انقلاب، با هدف بسط ناامنى بود. در ۲۰۱۲ م.، در حوالى مرز مشترک تونس با الجزایر گروهى از سلفى‏ها با نیروهاى نظامى درگیر شدند که به کشته شدن یک نظامى تونسى انجامید. پس از آن نیز رویارویى‏هایى میان نیروهاى امنیتى و نظامى تونس با سلفى‏ها در شهرها و مناطق مختلف این کشور رخ داد که حاکى از احتمالاتى نه چندان مطلوب در خصوص آینده تونس است. از دید بسیارى از ناظران، روند تصاعدى خشونت‏هاى جارى در تونس، وضعیت الجزایر در اواخر دهه ۱۹۸۰ را به یاد مى‏آورد؛ خشونت‏هایى که در نهایت به جنگ داخلى ویرانگرى منتهى شد که تبعات آن تا به امروز ادامه دارد. با این حال به نظر مى‏رسد تفاوت‏هاى آشکارى میان دو وضعیت مذکور وجود دارد. در نگاه به تونس، تعداد کشته‏ها و نیز درگیرى‏ها به شدت کمتر از الجزایر در واپسین سال‏هاى دهه ۱۹۸۰ بوده است.

با وجود این، نمى‏توان به تمام فعالیت‏هاى خشونت‏آمیز صورت‏گرفته در دو سال گذشته با یک انگیزه و در یک چارچوب نگریست و از گرایش سازمان‏دهى‏شده و کاملًا هدفمند سلفى‏هاى تونس به خشونت تعبیر کرد، زیرا بسیارى از درگیرى‏ها و خشونت‏هاى صورت‏گرفته، اساساً حالت فردى داشته، با انگیزه‏هایى غیرسازمانى انجام‏ مى‏شده است. با این حال، حملاتى که به برخى از مراکز فرهنگى و تفریحى تونس صورت گرفت، کاملًا سازمان‏دهى‏شده و در چارچوب گفتمان سلفى بود.[۲۷]

علاوه بر اقدامات در سطح جامعه تونس، سلفى‏ها در سازمان‏دهى و اعزام جوانان تونسى به سوریه نیز فعال بوده‏اند. وزارت کشور تونس تا به حال چندین بار از متلاشى کردن باندهاى انتقال جوانان به سوریه خبر داده است. لطفى بن جدو، وزیر کشور تونس، از جلوگیرى از سفر هشت هزار تونسى به سوریه خبر داده است.[۲۸] وى همچنین چندین بار مسئله موسوم به «جهاد نکاح» و رفتن دختران تونسى به سوریه براى انجام این جهاد را تأیید کرده است.

  1. تعامل سلفى‏ها با النهضه‏

بازى و تعامل با سلفیت از سیاست‏هاى داخلى النهضه در تونس به شمار مى‏رود. روابط ویژه میان این دو گروه بعد از انتخابات ۲۳ اکتبر ۲۰۱۱ تقویت شد. النهضه در بحث تقویت مبانى دینى مردم، دست سلفى‏هاى علمى را در تونس باز گذاشت تا دین در میان مردم تقویت شود؛[۲۹] و معتقد است با این کار، النهضه نیز به عنوان جریانى دینى تقویت خواهد شد. همچنین با هدف اینکه جریان جهادى افراطى را تضعیف کند، به جریان سلفى علمى پر و بال و میدان داد. بدین‏منظور راشد الغنوشى، وزیر امور دینى را از افراد نزدیک به خود قرار داد و به این ترتیب بسیارى از مساجد در اختیار سلفى‏ها قرارگرفت. البته برخى تندروى‏ها از سوى سلفى‏ها صورت گرفت، به طورى که وزارت امور دینى به مقابله با جریان افراطى مجبور شد و درگیرى‏هایى نیز بین آنها رخ داد.[۳۰]

شیخ راشد، معتقد است سلفى‏ها فرزندان جامعه‏اند و همان‏طور که بن‏على نتوانست جریان افراطى را با تندروى سرکوب کند، النهضه نیز نمى‏تواند با جریان تندروى سلفى به سختى برخورد کند. لذا نباید با سلفى‏ها برخورد امنیتى و پلیسى شود، بلکه باید آنها را متقاعد کرد تا وارد بازى و فضاى سیاسى شوند.[۳۱]

حمله به سفارت آمریکا در تونس، که این گروه آن را سازمان‏دهى کرده بود، تا حدودى به این تلاش‏ها لطمه زد و چهره دولت تونس در سطح بین‏المللى را هم ناتوان نشان داد. بعد از ترور «شکرى بالعید» و «محمد البراهمى»، از مخالفان چپگراى دولت تونس، که گفته مى‏شود به دست سلفى‏ها ترور شدند، فشارها بر النهضه به عنوان حامى سلفى‏ها در تونس افزایش یافت.[۳۲] از طرفى، النهضه، که ابتدا زمینه فعالیت سلفى‏ها را در مساجد و نهادهاى دینى تونس فراهم کرده بود، با این اتهام سلفى‏ها مواجه شد که النهضه بیش از اندازه سکولار است و شریعت اسلامى را در جامعه تونس اجرا نمى‏کند. حتى در برخى مواقع، سلفى‏ها ائمه جماعات النهضه را از مساجد بیرون کردند و درگیرى‏هایى نیز بین دولت و سلفى‏ها به وجود آمد. بعد از این تحولات، راشد الغنوشى در اظهاراتى، سلفى‏هاى تندرو را خوارج زمان معرفى کرد.[۳۳] از این‏رو النهضه در یک سال اخیر که در مسند حکومت بود، کوشید در نحوه برخوردش با این گروه تجدید نظر کند. بدین‏ترتیب، النهضه مجبور به تغییر راهبرد شد و سخت شدن رویکرد حزب به صورت جدى با

اعلان انصارالشریعه به عنوان سازمان تروریستى در ۲۰۱۳ م. آغاز شد.[۳۴]

به نظر مى‏رسد النهضه، در ابتدا، با سیاست باز گذاشتن دست سلفى‏ها در تونس، و در ادامه، با فشار بر آنها و دست‏گیرى برخى از عناصر سلفى، اهداف زیر را دنبال مى‏کرد:

الف. اینکه نشان دهد سلفى‏ها نماینده اسلام واقعى در تونس نیستند.

ب. ترساندن قدرت‏هاى خارجى، مثل فرانسوى‏ها، آمریکایى‏ها و …، از سلفى‏ها و کسب حمایت غرب براى حاکمیت اسلامگراهاى میانه‏رو در تونس؛ ۹۸ درصد مردم تونس مسلمان‏اند و اگر غرب به حضور اسلام‏گراهاى میانه و النهضه در قدرت راضى نباشد و در سیاست‏هاى آنها اخلال ایجاد کند، احتمال حضور اسلامگراهاى تندرو در جامعه وجود خواهد شد. النهضه مى‏خواهد از این طریق، حمایت نقش‏آفرینان غربى دخیل در تونس را با خود به همراه داشته باشد.

ج. الغنوشى با میدان دادن به سلفى‏ها، کوشیده است آنها را وارد روند سیاسى کرده، از این طریق کنترلشان کند. النهضه مى‏کوشد جهت تقویت جایگاه خود در مقابله با رقباى سکولارش، سلفى‏ها را به سمت خود جذب کند. به غیر از جهادى‏ها، در دو طیف دیگر سلفى‏ها، یعنى سلفى‏هاى علمى و حرکتى، همواره شاهد بوده‏ایم که آنها در صف حاکمان قرار داشته‏اند. حلقه اول النهضه نیز به جریان سلفى‏هاى علمى گرایش دارند. النهضه، جنبش سلفى‏ها را متحد خود براى دوران سخت و زمان انتخابات مى‏ببیند، به طورى که احتمال حمایت النهضه از جنبش سلفى‏ها در انتخابات آتى ۲۰۱۴ زیاد است.

  1. آینده پیش روى سلفیت در تونس‏

با توجه به حضور سه طیف مختلف جریان سلفى در تونس و اختلافات این سه طیف در اهداف، روش‏ها و مهم‏تر از آن، در برخى از باورهاى دینى با یکدیگر، مى‏توان آینده متفاوتى را براى آنها در نظر گرفت. پس از انقلاب، تحولى آشکار در رویکردهاى جریان‏هاى سلفى بروز یافت. در واقع سلفى‏هاى بازگشته از زندان و تبعید، با واقعیت‏هاى سیاسى و اجتماعى نوینى روبه‏رو شدند که تغییر در گفتمان و رویکردها را به آنها تحمیل مى‏کرد. از جمله ویژگى‏هاى بارز وضعیت سیاسى و اجتماعى جدید جامعه تونس، تغییر مسالمت‏آمیز رژیمى بود که سلفى‏ها با رویارویى نظامى نتوانسته بودند آن را متزلزل کنند.

نکته دوم آنکه در فضاى جدید، آزادى براى سازمان‏دهى و فعالیت‏هاى بى‏سابقه به جریان سلفى داده شد، به نحوى که مبارزه با وضعیت موجود، معناى خود را از دست داد.

در نتیجه تحولات یادشده، جریان سلفى به بازبینى نگاه خویش پرداخت و رویکردهاى خود را متناسب با وضعیت جدید، بازتعریف کرد. از جمله نتایج این بازبینى آن بود که سرزمین تونس از سوى این جریان به عنوان سرزمین دعوت و ابلاغ دین در نظر گرفته شد و دیگر برخلاف گذشته، سرزمین جهاد و مبارزه نبود؛ امرى که نشان‏دهنده آمادگى جریان سلفى براى پذیرش تغییر و ورود به زندگى حزبى در چارچوب موجود بود. دومین نتیجه، تلاش براى گسترش فعالیت‏هاى اجتماعى و خیریه این جریان بود که در فضاى آزاد پس از انقلاب، امکان‏پذیر بود و از آن استقبال مى‏شد.

سوم آنکه جریان سلفى به جاى مبارزه با رژیم، تلاش براى وارد کردن شریعت به قانون اساسى را مهم‏ترین هدف خود در دوره جدید تعیین کرد و به منظور تحقق آن، فعالیت‏هاى خود را گسترش داد.

از هنگام انقلاب، جریان سلفیت جهادى با گسترش فعالیت‏هاى رسمى خود و دورى از خشونت، حضورش را در صحنه گسترش داد و با تأسیس «جماعت انصارالشریعه» و برگزارى نشست‏ها و همایش‏هاى گسترده، حجم حضور اجتماعى خود را نشان داد. شعار بزرگ‏ترین همایش سلفى‏ها در ۲۰۱۱ م. در شهر قیروان، «از خود ما بشنوید و درباره ما نشنوید»[۳۵] بود که گویاى آگاهى این جریان در مورد چهره مخوفى بود که در تونس از آن وجود داشت.[۳۶] این همایش با حضور شیوخ بزرگ سلفیت جهادى، از جمله «شیخ الضریر الادریسى»، و نیز حدود پانزده هزار تن از اعضا و طرفداران این جریان برگزار شد.

اگرچه تحولات یادشده در بالا نشان‏دهنده بروز تغییراتى در گفتمان و عملکرد سلفیت جهادى بود، این بدان معنا نیست که این جریان به کلى از تاریخ و ریشه‏هاى فکرى خویش فاصله گرفته باشد. در واقع این جریان به تدریج در برابر وضعیت تازه ایجادشده در تونس قرار گرفت و حتى هنگامى که تصور مى‏شد در نتیجه انقلاب و بازگشت سلفیت به صحنه به صورتى رسمى مانع گرایش آن به تکفیر مخالف و نیز سبب عملکرد آن در چارچوب‏هاى قانونى موجود خواهد شد، مطالعه گفتمان آن نشان داد که بحث تکفیر و لزوم پیروى از قرائت‏هاى این جریان همچنان در گفتمان اجتماعى و سیاسى آن موج مى‏زند.

لذا با توجه به اینکه بستر جامعه تونس هرگز افراطى نیست و رویکرد مسلحانه را نمى‏پذیرد و در حقیقت، تفکر سلفى‏ها با چیزى که مردم از میانه‏روى در امور دینى مى‏خواهند، تناقض دارد، این امر خود مانع مهم فراروى گروه‏هاى تندروى سلفى در تونس خواهد بود. على‏رغم فقدان فضاى‏

مثبت در تونس براى فعالیت این جریان، اگر جریان سلفى‏گرى در دیگر نقاط دنیا رشد کند، قطعاً در تونس هم شاهد افزایش فعالیت آنها خواهیم بود. بدون در نظر گرفتن این مسئله، با توجه به فضا و فرهنگ جامعه ‏تونس، به نظر مى‏رسد جریان‏هاى تندرو، جهادى و رادیکال سلفى تونس، که خواهان خلافت اسلامى با استانداردهاى وهابیت‏اند، نمى‏توانند در جامعه تونس عمق داشته باشند و جریانى دائمى نخواهند بود و در آینده نیز تأثیر عمده و مهمى در این کشور نخواهند داشت و نقش آنها هر از گاهى به عنوان یک نیروى اخلالگر قابل تصور خواهد بود.[۳۷] در حال حاضر نیز هرچند انصارالشریعه در قالب انجمن‏هایى در تونس حضور دارند، اما به حوزه زیرزمینى انتقال یافته‏اند و شاخه‏هاى نظامى آنها در خانه‏اى تیمى در تونس و در کوه‏هاى مرزى با الجزایر مستقر شده‏اند و تحرکاتشان به گونه‏اى محدود شده است.

دو طیف دیگر سلفى‏ها، یعنى سلفى‏هاى علمى و حرکتى، وضعیتى متفاوت با سلفى‏هاى جهادى خواهند داشت. با توجه به اینکه سلفى‏هاى علمى قیام علیه حاکم را حرام و فعالیت سیاسى و حزبى و نیز جمعیتى را مذموم مى‏دانند، همچنان در جامعه آینده تونس حضور خواهند داشت، اما با توجه به نزدیکى‏شان به النهضه، حضور النهضه در حاکمیت آینده تونس، باعث گسترش فعالیت‏هاى آنها در جامعه، به خصوص نهادهاى دینى خواهد شد.

با توجه به اینکه سلفى‏هاى حرکتى، زندگى سیاسى دموکراتیک را پذیرفته‏اند و با تشکیل حزب، در فعالیت‏هاى سیاسى جامعه مشارکت عملى دارند، شاهد حضور جدى‏تر این جریان در آینده تونس خواهیم بود. البته این جریان به تنهایى توانایى حضور در صحنه سیاسى و اجتماعى تونس را نخواهد داشت و به هر میزان که این طیف‏

سیاست‏هاى خود را با واقعیت‏هاى جامعه تونس و سیاست‏هاى النهضه، به عنوان مهم‏ترین جریان اسلامگراى تونس هماهنگ کند، در کنار این حزب مى‏تواند به نقش‏آفرینى در صحنه تونس بپردازد.[۳۸] لذا در میان جریان‏هاى مختلف سلفى در تونس، جریان معتدل سلفى با همراهى سایر احزاب میانه‏روى اسلامى، حضورى پررنگ‏تر نسبت به همتایان تندروى خود خواهد داشت.

نتیجه‏گیرى‏

جریان سلفى در تونس را مى‏توان به سه طیف تقسیم کرد. در این میان، جریان‏هاى سلفى حرکتى و علمى با توجه به باورها و مبانى اعتقادیشان، حضورى پررنگ‏تر نسبت به جریان جهادى در تونس خواهند داشت. جریان جهادى، که مهم‏ترین جریان مشکل‏ساز در تونس است، مى‏تواند بر امنیت و ثبات آینده تونس تأثیر بگذارد. با توجه به اینکه بستر و فضاى جامعه تونس با تفکر سلفى‏ها متضاد است، حضور و گسترش فعالیت آنها با موانع مهمى روبه‏رو خواهد شد.

در عین حال، براى برخورد با سلفى‏هاى جهادى، توجه به چند نکته مهم است؛ نکته اول، تفسیر اقتصادى از پدیده سلفى جهادى در تونس است. آنچه مشخص است این است که جریان سلفى جهادى تا حدودى محبوبیت خود را به دلیل مشکلات اقتصادى کشور از طریق کمک به مناطق فقیرنشین کسب کرده است و در پى آن، توانسته است ضمن نشر افکار و اندیشه‏هاى خود، علاوه بر اقدامات ناامن‏کننده در داخل تونس، صدها جوان تونسى را تحت نام «جهاد» براى جنگ در سوریه بسیج کند. لذا به میزان بهبود وضعیت اقتصادى تونس، مى‏توانیم شاهد به حاشیه رانده شدن این جریان در تونس باشیم.

نکته دوم اینکه عدم درک صحیح از اسلام، باعث گرایش جوانان به این جریان‏ها شده است. آنچه مشخص است این است که این جریان بخشى از جامعه تونس به شمار مى‏رود و نمى‏توان آنها را سرکوب کرد و پیروانش را به زندان انداخت، بلکه باید بطلان فکرى و عقیدتى‏شان را در فضایى غیرمتضاد با دین مبین اسلام ثابت کرد.

منابع‏

  1. «نگاهى به احزاب صاحب قدرت در تونس، فرصتى براى تولد احزاب سیاسى»، بیدارى اسلامى، س ۲، ش ۶، ۱۳۹۲٫

  2. احمدیان، حسن، «سلفى‏گرى و احزاب سلفى در تونس بعد از انقلاب»، در مؤسسه مطالعات اندیشه‏سازان نور، ش ۱۲۳، تهران، ۱۳۹۳ ش.

  3. عباسى، ماهر، «تأملات فى واقع السلفیه الجهادیه فى تونس»، موقع الحوار، (۲۶ نوفمبر ۲۰۱۳ م).

  4. لحیانى، عثمان، «هل یفرّط التونسیون فى نعمه السلم؟ السلفیه فى تونس … شرطه إسلامیه وخیم دعویه وقوافل خیریه»، موقع الخبر، (۹ نوفمبر ۲۰۱۲ م.).

  5. مدینى، توفیق، تونس الثوره المغدوره و بناء الدوله الدیموقراطیه، بیروت ۲۰۱۲ م [بى‏نا]

  6. Boukhars, Anouar,” IN The Crossfire: Islamists Travails in Tunisia”, Carnegie Endowment for Intern ational Peace, Publi cations Department, 9771 Mass achusetts Avenue, NW, Washington, DC 3002, 4102.

  7. Gartensein, Ross,” Ansar Al- Sharia Tunisia’s Long Game: Dawa, Hisba, and Jihad”, the Inte rnational Center for Counter- Terrorism( ICCT )- The Hague, 3102.

  8. Ghannouchi, Rashid, interview with Le Monde, October 01, 2102, Boukhars, 4102

  9. Marks, Monica,” Youth Politics and Tunisian Salafism: Unders tanding the Jihad Current”, Mediterr anean Politics, Vol. 81, No. 1, St Antony’s College, Oxford University, UK, 3102.

  10. Moniquet, Claude,” The involv ement of salafism- Wahhabism in the support and supply of Arms to Rebel Groups around the World”, CEO, European Strategic Intellige nce and security Center( ESISC ), European Parliament’s Committee on Foreign Affairs, Belgium, 3102.

  11. Merone, Fabio; Cavatorta, Francesco,” Salafist Moouvance and Sheikh- ism in the Tunisian Democratic Transition”, Working Paper in Intern ational Studies, no. 7, 2102.

  12. ahewar. org

  13. arabobs ervatory. com

  14. asharqal arabi. org. uk

  15. citoyen. tn

  16. etteyssir. com

  17. islamma ghribi. com

  18. khabarpu. com

  19. opinio nslibres. net

[۱] * دانشیار روابط بین‏الملل گروه علوم سیاسى دانشگاه اصفهان.

[۲] ** دانشجوى دکترى روابط بین‏الملل گروه علوم سیاسى دانشگاه اصفهان.

[۳] . محمد نجیب وهیبى،« السلفیه فى تونس»،http ://arabob servatory .com .

[۴] . توفیق مدینى، تونس الثوره المخذوره و بناء الدوله الدیموقراطیه، ص ۱۰۷٫

[۵] . محمد نجیب وهیبى،« السلفیه فى التونس»،http ://arab obser catory .com /?p /1596

[۶] .« تونس در مسیر ثبات سیاسى»

http:// www. khabarpu. com/ h. php. t/ 081- xFA- xNEWS- x 41018. 71- xixalx- xdvul- ij- tlxj/ ehad- lxalx- h- axjuav.

[۷] . محمد کریشان،« السلفیون فى تونس»:

http:// www. cttcyssir. com/ index. php/ news- art/ articalcs/ articalcs/ 8051- 302102- 82- 90- 94- 71. html.

[۸] . همان.

[۹]

. Monica Marks, Youth politics and Tunisian Salafism, p. 901.

[۱۰] . حسن احمدیان،« سلفى‏گرى و احزاب سلفى در تونس بعد از انقلاب».

[۱۱] . احمد نظیف،« تونس: السلفیه و اخواتها من تراث الحنابله إلى افکار الجهاد و مروراً بالوهابیه»، موقع الحوار،(

http:// www. ahcwar. org/ dcbat/ show. art. asppaid/ 98729

[۱۲] . همان.

[۱۳] . عثمان لحیانى،« هل یفرط التونسیون فى نعمه السلم؟ السلفیه فى تونس … شرطه اسلامیه و خیم دعویه و قوافل خیریه»، موقع الخبر، ۹ نوفمبر ۲۰۱۲ م.

[۱۴] . حسن احمدیان،« سلفى‏گرى و احزاب سلفى در تونس بعد از انقلاب»، ص ۱۲٫

[۱۵] . محمد کریشان،« السلفیون فى تونس»، ۲۸ آذار، مارس ۲۰۱۲ م.

http:// www. etteyssir. com/ index. php/ news- art/ articales/ articales/ 8051- 2102- 30- 82- 90- 94- 71. html

[۱۶] . همان.

[۱۷] . همان.

[۱۸]

. Monica Marks, Youth Polities and Tunisan Salafism, p. 111.

[۱۹] . آمال موسى،« رسائل السلفیه الجهادیه فى تونس»، ۲ تشرین ۲/ نوفمبر ۲۰۱۲ م.

۸۵ ۹ d moc. ibir hgammalsi. www: ptth

[۲۰] . محمد کریشان،« السلفیون فى تونس»، ۲۸ آذر/ مارس ۲۰۱۲ م.

[۲۱]

. Ross Gartensein, Ansar Al- sharia Tunisia’s long game: Dawa, Hisba, and jihad, p. 6.

[۲۲] . توفیق مدینى، تونس الثوره المغدوره و بناء الدوله الدیموقراطیه، ص ۱۰۷٫

[۲۳] .Fabio Merone and Francesco Cavatorta ,«

Salafist Moouvance and Sheikh- ism in the Tunisian Democratic Transition

»

, in: Working Paper in Int ernation al Studies, no. 7, 2102.

[۲۴] . اتجاه اسلامى نام دیرین النهضه در دهه ۱۹۸۰ م. بود. این اشاره به تبعیت از اهداف و روشهاى اتجاه اسلامى که اغلب این حزب مطرح میکنند متضمن این معناست که حزب النهضه از اهداف اولیه‏اش منحرف شده است و حزب اصلاح، جویاى احیاى آن است.

[۲۵] . حسن احمدیان،« سلفى‏گرى و احزاب سلفى در تونس بعد از انقلاب»، ص ۳۲٫

[۲۶] . أیمن خالد،« تونس فى ظل السلفیه الحدیده»، ۳ نوفمبر ۲۰۱۲،

۸۲ ۹ D 85 9 d nt. neyotic. www//: ptth

[۲۷] .« سلفى‏گرى و احزاب سلفى در تونس بعد از انقلاب»، ص ۲۰٫

[۲۸] .« الارهابیون التونسیون الموجودون فى سوریه، خطر حقیقى على أمن تونس، ۵/ ۳/ ۲۰۱۴ م.

http:// www. asha raqalarabi. org. uk/- 410235- ad- id! 29095. ks.

[۲۹]

. Claude Moniquet,” The invo lvement of salafism- Wahhabism in the support and supply of arms to Rebel Groups Around the world”, in: CEO, European Strategic Intell igence and security Center) ESISC(, European Parliament’s Committee on Foreign Affairs, Belgium, 3102, p. 02.

[۳۰]

. Anouar Boukhars, In The Crossfire: Islamists Travails in Tunisia”, in: Carnegie Endowment for Inter national Peace, Publi cations Department, 9771 Massachuse tts Avenue, NW, Washington, DC 3002, 4102, p. 91.

[۳۱]

. Rashid Ghannouchi, Interview with Le Monde, October 01, 2102.

[۳۲]

. Moniquet, Claude,” The In volvement of Salafism Wahh abism in the Support and Supply of Arms to Rebel Groups Around the World”, in: CEO, European Stra tegic Intel ligence and security Center) ESISC(, European Parliament’s Committee on Foreign Affairs, Belgium, 3102, p. 02.

[۳۳] .« نگاهى به احزاب صاحب قدرت در تونس، فرصتى براى تولد احزاب سیاسى»، مجله بیدارى اسلامى، س ۲، ش ۶، آبان ۱۳۹۳، ص ۲۸٫

[۳۴]

. Anouar Boukhars,” In the Crossfire: Islamists Travials in Tunisia”, in: Carnegie Endowment for Inte rnational Peace, Publi cations Department, 9771 Massach usetts Avenue, NW, Washington, DC 3002, 4102, p. 91.

[۳۵] . إسمعوا منا و لا تسمعوا عنا.

[۳۶] . ماهر عباسى،« تأملات فى واقع السلفیه المعاویه فى تونس»، موقع الحوار، ۲۶ نوفمبر ۲۰۱۳ م.

[۳۷] . هوشنگ عزیزى،« جریان شناسى سلفى‏ها در تونس»، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه، ۷/ ۱۲/ ۱۳۹۱٫

[۳۸] . همان.

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۳۵-۱۶۸٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: تکفیر
نوشته قبلی

علل شکل ‏گیرى جریان‏هاى تکفیرى در افغانستان و شبه قاره هند

نوشته‌ی بعدی

جواز سجده بر تربت

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
جواز سجده بر تربت

جواز سجده بر تربت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا