4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

الگوى حکومت در اندیشه جریان سلفى ‏تکفیرى‏

سلفى ‏تكفيرى
0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

الگوى حکومت در اندیشه جریان سلفى ‏تکفیرى‏

محمد اسماعیل نباتیان*[۱

چکیده‏

جریان‏هاى سلفى تکفیرى گرچه در بستر اندیشه اهل سنت نضج و نمو یافته است، اما با عنایت به رویکرد آرمان‏خواهانه به خلافت راشده و تمرکز نظر و عمل خود بر خروج از وضع موجود و تحول آن به عصر سلف صالح، در زمینه‏هاى اعتقادى، سیاسى و اجتماعى، فاصله‏هایى از اهل سنت گرفته‏اند که مى‏تواند الگوى حکومتى آن‏ها را متمایز نماید. الگوى حکومتى مورد نظر جریان سلفى تکفیرى، در ساختار و کارکرد به شدت ریشه در گذشته و خلافت راشده دارد و حتى شیوه دست‏یابى به قدرت سیاسى نیز در جهاد و یا انتخاب اهل حل و عقد خلاصه شده و برخلاف الگوى حکومت در اندیشه اسلامى معاصر، در مبانى و چارچوب، از تمسک به تجارب بشرى جدید به شدت استنکاف دارد و با رویکردى متحجرانه و براساس برداشت‏هاى متعصبانه ظاهرگرایانه و با تفسیر به رأى از آیات و روایات، مدلى غیرپاسخ‏گو و مستبد و بر پایه قوانین شریعتى که خودشان تفسیر و تعریف مى‏کنند، ابتنا دارد و مردم در قبال این حکومت صرفاً تکلیف دارند و به شدت مؤلفه‏هاى مدرن به ویژه در حوزه نقش مردم در قدرت را ردّ و تقبیح مى‏کنند.

کلیدواژگان: سلفى، تکفیرى، حکومت، خلافت، جهاد.

مقدمه‏

بررسى دقیق و منطقىِ مسئله الگوى حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى مستلزم اتخاذ یک چارچوب نظرىِ صائبى است. با توجه به وجود تمایزات میان الگوى حکومت در اندیشه این جریان‏ها با جریان‏هاى اسلامى دیگر؛ به ویژه در حوزه ساختار و کارکرد نظام سیاسى، جهت تحلیل مسئله از مدل تحلیل سیستمى بهره بردیم. در این راستا، در بخش ساختار، مسائلِ عناصر قدرت، مرزهاى قدرت و شبکه قدرت مورد بررسى قرارگرفته و در بخش کارکرد، مرکز رهبرى، دامنه قدرت و جریان قدرت بحث و تبیین شده است.

با عنایت به این‏که مفهوم کلیدىِ «سلفى تکفیرى» در این مقاله، به توضیحى درباره این مفهوم اشاره مى‏کنیم. سلفى تکفیرى به گرایش گروهى از سلفى‏ها گفته مى‏شود که مخالفان خود را کافر مى‏شمارند. براساس مبناى فکرى آنان میان ایمان و عمل، تلازم وجود دارد؛ به این معنا که اگر کسى ایمان به خدا داشته باشد و مرتکب کبائر شود، از دین خارج شده و کافر شمرده مى‏شود که اگر این کفر اکبر باشد جهاد علیه‏شان واجب مى‏شود. در تاریخ اسلامى تنها گروهى که چنین عقیده‏اى داشتند، خوارج بودند.[۲]

گفتنى است که این مقاله با رویکرد «نگاهى از درون» به تحلیل حکومت در اندیشه این جریان پرداخته است و در آن سعى شده با تمسک به آثار متفکران و رهبران جریان سلفى تکفیرى، نگرش آن‏ها به حکومت و سیاست را تبیین، تحلیل شود.

سیر تطور جریان سیاسى- مذهبى سلفى تکفیرى‏

در بررسى سیر تکوین و توسعه اندیشه سیاسى سلفى تکفیرى، یکى از تحولات مهم که نقطه جهش و بازآفرینى این تفکر در جهان اسلام محسوب مى‏شود، الغاى خلافت عثمانى در سال ۱۹۲۴ م. به حکم مجلس‏

کبیر ملى ترکیه است.[۳] یکى از پى‏آمدهاى مهم‏ الغاى خلافت، شکل‏گیرى آرمان خلافت و بازگشت به سلف صالح و خلافت راشده در جهان اهل سنت مى‏باشد. در این‏جا به بررسى نقاط عطف و سیر تطور سیاسى و اعتقادى جریان سلفى تکفیرى در قالب چهار نقطه عطف و مرحله، مى‏پردازیم. شایان ذکر است که ابن‏تیمیه، از علماى اهل سنت در قرن هفتم هجرى، را مى‏توان مبدأ و منشأ نظریه‏پردازى در باب سلفى تکفیرى تلقى کرد.[۴] البته رویکرد ابن‏تیمیه بیشتر اعتقادى بود تا سیاسى. در ادامه، محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى در مقام بسط این تفکر انحرافى در جهان اسلام و اتصال آن با سیاست برآمد که محصول آن وهابیت سیاسى‏اى است که بر بستر نظام قبیله‏اى آل‏سعود در عربستان شکل گرفت.[۵] وى نیز رویکرد تکفیر اعتقادى و با تمرکز بر تکفیر شیعیان را در پیش گرفت.

  1. مرحله اوّل، سقوط خلافت و ظهور آرمان خلافت: سقوط خلافت عثمانى، ظهور آرمان احیاى خلافت اسلامى و بازگشت به سلف صالح را در پى داشت که متفکرانى چون رشید رضا و نیز جمعیت اخوان المسلمین در بازخیزى و بسط اندیشه سلفیه (البته با رویکرد سلفى دعوتى) نقش مؤثرى داشتند. به طورى که رشید رضا با هدف احیاى خلافت راشده، حتى طرحى عملیاتى را جهت احیاى خلافت پیشنهادى ارائه کرد که در آن، خلیفه، مرکز خلافت (شهر موصل) و شیوه تعیین خلیفه (اهل حل وعقد و مجلس الشورى) و شرایط خلیفه (اجتهاد و قرشى) مشخص شده بود.[۶] اخوان المسلمین نیز با رویکرد سلفى دعوتى در پى توجه‏

به سلف صالح و بازگشت خلافت راشده برآمد.[۷] از ویژگى‏هاى مهم این مرحله، تأکید بر سلفیت منهاى تکفیر دیگر مذاهب اسلامى، رویکرد دعوت، و جواز بهره‏گیرى از نهادهاى مدرن در نیل به اهداف مانند پارلمان و انتخابات و … است.[۸]

  1. مرحله دوم نشانه‏گذار راه جهاد تکفیرى (معالم فى‏الطریق): سید قطب، نقطه عطف در اندیشه سلفى تکفیرى به ویژه تکفیر سیاسى به حساب مى‏آید.[۹] کتاب معالم فى‏الطریق وى راهنماى تحول و ورود به گفتمان سلفى‏تکفیرى است که اساساً کیان خود را در طرد و تکفیر دیگران (به طور خاص سکولارها) جست‏وجو مى‏کرد. سید قطب با طرح «جامعه جاهلى- جامعه اسلامى» و ضرورت خروج از جامعه جاهلى (که همه جوامع مسلمان و غیرمسلمان را شامل مى‏شد) از طریق هجرت یا جهاد، در مقام ارائه راهبردى براى تأسیس جامعه اسلامى برآمد. به اعتقاد قطب، خروج از جامعه جاهلى مستلزم یک انقلاب واقعى تحت رهبرى یک «پیشتاز امت» است که متأثر از «تنها نسل قرآن» یعنى صحابه مى‏باشد.[۱۰] در این راستا هنگامى که سه فرد مؤمن ایمان و عقیده پیدا کنند، در واقع یک جامعه اسلامى مستقل و جداى از جامعه جاهلى عملًا موجودیت پیدا مى‏کند؛ سه نفر، ده نفر مى‏شود و ده نفر صدنفر، و صدنفر هزار نفر، هزار نفر بیست هزار نفر مى‏شود، و بدین ترتیب جامعه اسلامى ظهور مى‏کند و ریشه مى‏گیرد. در این مسیر، مبارزه دائمى است و جهاد تا روز قیامت به طول مى‏انجامد.[۱۱]

پیامد اندیشه سید قطب پس از اعدامش در ۱۹۶۶ م. گرایش هوادارانش به سوى هجرت و جهاد علیه جامعه جاهلى موجود بود[۱۲] و تشکیل دو گروه رادیکالِ جماعه المسلمین (الهجره و التکفیر) به رهبرى احمد شکرى مصطفى،[۱۳] و جماعه الجهاد به‏ رهبرى محمد عبدالسلام فرج بود. عبدالسلام فرج، بنیان‏گذار و تئوریسین و رهبر جماعه الجهاد، با نگارش جزوه «الفریضه الغائبه»، شیوه قیام علیه جامعه جاهلى و اولویت جهاد علیه حکومت‏هاى سکولار (عدو قریب) را تئوریزه کرد که نمود عینى آن، ترور انورسادات، رئیس جمهور مصر در ۱۹۸۰ م. به دست اعضاى جماعه الجهاد بود.[۱۴] از ویژگى‏هاى این مرحله، ورود مفهوم «تکفیر» به حوزه عقاید سیاسى- مذهبى جریان سلفى است، که برخلاف تکفیر وهابیت که گونه‏اى عقاید فردى مثل توسل و زیارت را شامل مى‏شد، همه شئون زندگى اجتماعى و سیاسى نیز را شامل مى‏شد، به طورى که حتى شکل حکومت مثل دموکراسى را هم فرامى‏گرفت.[۱۵]

  1. مرحله سوم، افغانستان، بستر تکوین «تنظیم القاعده» و شبکه عنکبوتى تکفیرى: تهاجم شوروى به کشور مسلمان افغانستان در سال ۱۳۵۸ ش. از سویى، و سرکوبى شدید جریان سلفى تکفیرى در مصر و دیگر کشورهاى عربى از سوى دیگر، سبب شد که به تدریج مجاهدین عرب به سوى افغانستان جهت جهاد با کفار گسیل شوند.[۱۶] درکنار حضور پراکنده مجاهدین، حضور جماعه الجهاد (به رهبرى دکتر ایمن الظواهرى مصرى از یاران نزدیک عبدالسلام فرج که در سال ۱۹۸۵ م. از زندان مصر آزاد شد) در افغانستان، با توجه به تجربه مبارزه‏شان، کانون تأثیرگذار گردید و حلقه اصلى یاران اسامه بن لادن را تشکیل دادند که‏

به تدریج زمینه‏ساز سیطره تفکرات سلفى تکفیرى بر عرب- افغان‏ها گردید.[۱۷] هرچند تمرکز این جریان در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادى بیشتر بر عدوّ بعید (امریکا و صهیونیسم) بود که تشکیل جبهه جهانى اسلام علیه صهیونیسم در ۱۹۹۸ م.، و متعاقب آن انفجار سفارت‏خانه‏هاى امریکا در کنیا و تانزانیا در همان سال و نیز یازده سپتامبر در امریکا از پیامدهاى آن مى‏باشد.[۱۸] استراتژى القاعده ایجاد شبکه گسترده در جهان و جهاد براى تأسیس امارت‏ها بود که تأسیس امارت طالبان در افغانستان در ۱۹۹۵ م. تا حدى نخستین تبلور بیرونى این اندیشه بود.

  1. مرحله چهارم، خلافت داعش: تهاجم قدرت‏هاى غربى به عراق و سقوط صدام در ۲۰۰۳ م.، خلأ قدرتى را در عراق موجب شد که زمینه ظهور گروه‏هاى سلفى تکفیرىِ منبعث از القاعده را فراهم نمود. به ویژه قدرت گرفتن شیعیان در عراق به عنوان نظامى کافر و مهدورالدم از نظر تکفیرى‏ها و نیز حضور آمریکا (به عنوان عدو بعید) در عراق در این مسیر تأثیر بسیارى نهاد. در سال ۲۰۰۶ م. «تنظیم القاعده فى بلاد الرافدین» (جماعه التوحید و الجهاد) به رهبرى ابومصعب الزرقاوى (از فرماندهان باسابقه القاعده و نماینده آن در عراق) تأسیس شد.[۱۹]

در سال ۲۰۰۵ م. در راستاى راهبرد القاعده مبنى بر تأسیس امارت و دولت‏هاى کوچک و حتى کوچ‏شونده، الدولهالاسلامیه فى العراق تشکیل گردید. با قتل امیران این دولت، ابومصعب الزرقاوى در ۲۰۰۶ م. و ابوعمر البغدادى در ۲۰۱۰ م.، ابراهیم عواد ابراهیم البدرى السامرایى معروف به ابوبکر البغدادى توسط مجلس‏الشورى به امیرى دولت اسلامى عراق منصوب‏

گردید. بغدادى على‏رغم مخالفت مرکزیت القاعده، در ۲۰۱۳ م. حوزه عملیاتى خود را به سوریه گسترش داد و با اشغال بخش‏هایى از خاک سوریه، نام الدوله الاسلامیه فى العراق و الشام (داعش) را بر سازمان خود نهاد و در سال ۲۰۱۴ م. با تهاجم به استان نینواى عراق و اشغال موصل، اعلان خلافت اسلامى کرد و از همه مسلمانان خواست که براى بیعت با او به عراق هجرت نمایند.[۲۰]

نکته مهم در اعلان خلافت البغدادى، تغییر در استراتژى القاعده بود که در پى تأسیس امارت‏ها بود تا خلافت؛ به همین علت با واکنش تند سلفى‏هاى وابسته به‏ القاعده مواجه شد. اما با عنایت به آرمان بازگشت خلافت که از زمان سقوط خلافت عثمانى شکل گرفته بود، اعلان خلافت و نفى همه مرزهاى ملى، براى برخى از جریان‏هاى تکفیرى، تحقق آن آرمان به حساب مى‏آمد به طورى که از هواداران این جریان از اندونزى تا مغرب، به بیعت با داعش پرداختند. هرچند علماى اهل سنت و نیز جریان‏هاى سلفى تکفیرى در مقام مقابله با آن برآمدند.

ویژگى‏هاى حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى‏

نگاهى به نظر و عمل سیاسى رهبران جریان سلفى تکفیرى مبیّن آن است که شباهت‏هاى زیادى با نظام سیاسى قدیم در اهل سنت دارد. به ویژه که با عنایت به الگوى آرمانى خلافت راشدین در اندیشه این جریان، مختصات حاکم بر تجربه خلافت راشدین با حکومت‏هاى سنتى اقتدارگرا هم‏خوانى دارد. با این وصف، وجوه تمایز قابل توجهى میان این دو وجود دارد. پیش از بیان ویژگى‏هاى حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى، لازم است که به ضرورت و مشروعیت حکومت از دیدگاه این جریان بپردازیم.

ضرورت تأسیس حکومت اسلامى‏

نگاه سلبى سلفى‏ها به جامعه امروز و تلقى جامعه جاهلى از آن، از سویى، و به تبع، نگاه آرمانى به عصر خلفاى راشدین و سلف صالح، از سوى دیگر، زمینه تأمل آن‏ها در راه‏هاى خروج از جامعه جاهلى امروز و دست‏یابى به الگوهاى زندگى اجتماعى و سیاسى سلف صالح و به‏ویژه خلافت راشده را سبب شده است. از جمله گزاره‏هاى تقریباً اجماعى میان متفکران و رهبران جریان سلفى تکفیرى، ضرورت تشکیل «الخلافه على منهاج النبى» مى‏باشد. البته در تاکتیک‏هاى نیل به این آرمان، میان رهبران سلفى اختلاف نظر وجود دارد.

عبدالسلام فرج از رهبران سلفى تکفیرى مصرى در الفریضه الغائبه در ضرورت اقامه حکومت مى‏نویسد: اقامه احکام الهى بر روى زمین بر همه مسلمین واجب است و به تبع این وجوب، برپایى دولت اسلامى نیز بر مسلمین واجب است، چراکه آن واجب تمام نمى‏شود مگر به انجام این واجب. هم‏چنین زمانى‏که دولت اسلامى اقامه نشود مگر به قتال، پس قتال نیز واجب مى‏شود. میان مسلمانان اجماع هست در وجوب برپایى خلافت اسلامى و اعلان خلافت …؛ پس بر هر مسلمانى واجب است که تلاش جدى کند براى بازگشت خلافت.[۲۱]

هدف نهایى ایدئولوژى سلفى تکفیرى القاعده، دست‏یابى به حکومتى فقهى است که ریشه در سلفى‏گرى دارد و بر تمام جهان حکم مى‏راند. این حکومت دینى که شکل‏گیرى جامعه دینى، از طریق اجراى قوانین فقهى بر آن مبتنى است، مهم‏ترین خواسته و موتور محرکه فعالیت‏هاى القاعده به شمار مى‏رود.[۲۲] امارت طالبان بر افغانستان در واقع جلوه و تبلورى از حکومت مورد نظر القاعده بود.

اسامه بن‏لادن مى‏گوید: «ما براى جهاد در راه خداوند قادر متعال از وطن خود خارج شده‏ایم … هدف و میل قلبى ما نیز این بوده که در راه برپایى و تحکیم حکومت اسلامى و پیاده کردن احکام اسلامى جهاد کنیم. این هدف ماست».[۲۳]

به تعبیر رفاعى سرور، از متفکران سلفى تکفیرى: «هدف اسلامى‏اى که جنبش اسلامى در پى آن است عبارت است از: برپایى جامعه اسلامى مبتنى بر توحید، جهاد و برپایى دولتى که به واسطه آن خلافت اسلامى اقامه گردد.[۲۴]

تجربه تاریخى اسلام درباره دو خلیفه نخست و نیز تأکیدات قرآن مبنى بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستى و نخبه‏گرایانه در دیدگاه‏هاى رهبران جریان‏هاى سلفى تکفیرى تقویت شود و جایگاهى نیز براى مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان سلفى قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچ‏گاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروه‏هاى دیگر نیست. لذا ظواهرى تأکید دارد:

مجاهدین نمى‏توانند با زور حکومت کنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حکومت باید به اصل اسلامى شورا وفادار باشد و امر به معروف و نهى از منکر را به اجرا گذارد. هم‏چنین باید مبتنى بر نظر «اهل حل و عقد» باشد و نظر علما را به عنوان کارشناسان شریعت لحاظ کند.[۲۵]

با این وصف، حکومتى که این جریان‏ها در پى اقامه آن هستند، على‏رغم نگاه آرمانى‏شان به خلافت راشدین، بیشتر با خلافت نوع دوم که رشید رضا ذکر مى‏کند یعنى «خلافت بالفعل» هم‏خوانى دارد. رشید رضا با تفکیک «خلافت آرمانى» (که در عصر خلفاى راشدین وجود داشته) از «خلافت بالفعل» که بیشترین بخش تاریخ مسلمانان تحت حکم‏ آن گذشته، خلافت بالفعل را به «امامه الضروره» و «استبداد (التغلب بالقوه)» تقسیم کرده و ثابت مى‏کند که این خلافت در شرایط خاص به عنوان ضرورت موقت، مجاز و تحمل شده است.[۲۶] همان‏طور که در سخن رفاعى سرور آمده، هدف این جریان‏ها اقامه دولت اسلامى جهت زمینه‏سازى براى برپایى خلافت اسلامى است و دولت اسلامى با خلافت بالفعل رشید رضا هم‏خوانى بیشترى دارد.

براین اساس تقریباً همه جریان‏هاى وابسته به القاعده در کشورهاى مختلف، ضمن ردّ خلافت اسلامى داعش در عراق و شام، هدف خود را تأسیس «امارت اسلامى» مى‏دانند که نمونه آن در حکومت طالبان افغانستان بروز یافت.[۲۷]

جهاد؛ تنها راه‏حل دست‏یابى به حکومت مشروع و ضرورى‏

از مؤلفه‏هاى بنیادین اندیشه سیاسى سلفى تکفیرى، «جهاد» به عنوان تنها راه‏حل گذار از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى است.[۲۸] به همین دلیل، جهاد اوجب واجبات و بالاترین عبادات تلقى شده است. عبدالسلام فرج مى‏نویسد:

«کسى که واقعاً مى‏خواهد به اعلا درجه اطاعت مشغول شود و بالاترین عبادات را انجام دهد، لازم است که به جهاد در راه خدا بپردازد».[۲۹] با توجه به نقش بسیار پررنگ جهاد در اندیشه این جریان‏هاست که خود را «سلفى جهادى» معرفى مى‏کنند.[۳۰]

فرج با تقسیم دشمن اسلام به عدوّ قریب (حکّام جهان اسلام) و عدوّ بعید (استعمار و اسرائیل)،

جهاد با دشمن قریب را اولى دانسته است: «أن قتال العدو القریب أولى من قتال العدو البعید»، چراکه عامل وجود استعمار (عدو بعید) در بلاد اسلامى، حکام به ظاهر مسلمان هستند، لذا شروع جهاد با استعمار، غیرمفید وتضیع وقت خواهد بود.[۳۱] آنان این دیدگاه خود را به نظر ابن‏تیمیه مستند مى‏کند: «ویقول ابن تیمیه: کل طائفه خرجت عن شریعه من شرائع الإسلام الظاهره المتواتره فإنه یجب قتالها باتفاق أئمه المسلمین وإن تکلمت بالشهادتین».[۳۲]

البته این جریان تلاش دارد معنایى محدود از جهاد ارائه نماید که با مفهوم گسترده در منابع اسلامى تفاوت دارد؛ از جمله دکتر شیخ عبدالله عزّام، از رهبران و متفکران جریان سلفى، مى‏گوید: یک فهم نادرست از کلمه جهاد در میان مسلمانان شکل گرفته که فکر مى‏کنند جهاد هر نوع تلاش در راه خداست و آن را محدود به سحرخیز بودن و خواندن خطبه و سخنرانى و یا خدمت به خانواده و پدر و مادر کرده‏اند؛ درحالى‏که‏      جهاد صرفاً به معناى «قتال» است.[۳۳] و جهاد عبادتى از برترین فرائض و افضل واجبات نزد خداوند است.[۳۴]

همان طور که اشاره شد، در اندیشه سلفى تکفیرى، جهاد نقش طریقیت دارد و تنها طریق براى خروج از جهان جاهلى و نیل به حکومت و خلافت اسلامى است. از این رو رفاعى سرور، از مفتیان تکفیرى، معتقد است: برپایى حکومت واجب است و به اعتبار این‏که براى حکومت حد نهایتى است که آن خلافت است، خلافت به عنوان ساختار سیاسى براى هدایت مى‏باشد. لکن برپایى حکومت ابتدائاً و خلافت به عنوان غایت نهایى مستلزم قدرت و جهاد است و آن مستلزم شهادت است و غایت شهادت بهشت مى‏باشد.[۳۵]

الظواهرى، امیر جماعه القاعده، در خصوص استراتژى القاعده در بهره‏گیرى از جهاد مى‏نویسد:

راهبرد حرکت جهادى باید مبتنى بر سیطره بر بخشى از زمین در قلب جهان اسلام و برپایى دولت اسلامى در آن باشد که زمینه بازگشت خلافت راشده براساس منهاج نبوى را فراهم نماید. همان طور که پیروزى محقق نمى‏شود مگر با اشغال نظامى یک سرزمین. وى در این‏باره به نمونه امارت طالبان در افغانستان اشاره مى‏کند.[۳۶]

مشروعیت الهى‏

جریان سلفى تکفیرى با عنایت به این‏که حکومت خلفاى راشدین را حکومت آرمانى خود معرفى مى‏کند، لذا هر نظم سیاسى در قالب خلافت غیر این را برنمى‏تابد و به اعتقاد اینها حکومت تغلبیه موجود در کشورهاى اسلامى، مرتد و کافر محسوب‏ مى‏شوند و حتى قیام علیه‏شان به عنوان دشمن قریب واجب عینى است. این برخلاف دیدگاه خلافت در نظریه‏هاى قدیم و نیز جدید اهل سنت است که در نظریه‏هاى قدیم، استیلا و تغلب را یکى از منابع مشروعیت دانسته و قیام علیه آن‏ها را مجاز نمى‏دانند و یا در نظریه‏هاى جدید اهل سنت که نظام‏هاى مدرن نظیر دموکراسى را مى‏پذیرند.

به اعتقاد آنها مشروعیت حاکمان از جانب عالم بالاست و رهبران جوامع باید خاستگاه دینى و برآمده از شرع داشته باشند.[۳۷] مبناى مشروعیت حتى تغلب هم باشد، اما در خلافت و حکومت تکفیرى حکومت‏هاى موجود و متغلب چون به اجراى احکام اسلامى اقدام نمى‏کنند مشروعیت ندارند و بلکه مرتد و کافر هستند و قیام علیه‏شان واجب عینى است.

نکته شایان ذکر این‏که محور این جریان‏ها عقیده است و براین اساس مشروعیت فقط الهى مى‏باشد، در

نتیجه انسان در اندیشه آن‏ها نقشى ندارد و به تبع این، به شدت با تفکراتى که انسان در آن‏ها مبنا باشد مخالفت مى‏کنند، نظیر دموکراسى و لوازم آن مثل انتخابات و تفکیک قوا، و این‏ها در حد شرک و کفر تلقى مى‏کنند.[۳۸]

حال، به بیان مختصات خلافت و حکومت از دیدگاه جریان سلفى تکفیرى مى‏پردازیم.

  1. اقتدارگرایى‏

حکومت آرمانى سلفى تکفیرى، خلافت راشدین است و از ویژگى‏هاى این نوع نظام سیاسى اقتدارگرایى است که در دوره‏هاى پس از آن نیز در جهان اسلام تداوم یافت. این جریان قائل به مرجعیت سیاسى سلف هستند و مى‏گویند که خلافت باید به شکل اولیه خود یعنى خلافت راشده ایجاد گردد. البته برخى از طیف‏هاى این جریان خلافت راشدین را در عصر حاضر امکان‏پذیر نمى‏داند و عصر تحقق آن را پس از ظهور مهدى‏ موعود مى‏دانند؛ (بیانیه «شروط الخلافه الراشده و اثبات أنها لاتکون إلا للمهدى فى آخرالزمان») لذا در پى تأسیس امارت یا دولت اسلامى نظیر امارت طالبان در افغانستان مى‏باشند؛ نظام امارت یا دولت اسلامى شکلى از اقتدارگرایى است. در این نظام سیاسى، اقتدارگرایى چنان گسترده است که سخنى از آزادى و مشارکت سیاسى مردم مطرح نیست؛ به طورى که مظاهر مشارکت جدید همچون دموکراسى، انتخابات و تفکیک قدرت به شدت مورد طرد جریان سلفى تکفیرى است و حتى آن‏ها را مظاهر شرک و کفر تلقى کرده و تمسک به آن‏ها را موجب کفر و شرک خوانده است: «بى‏شک دموکراسى کثیف و کفراست که نفوس سلیم و مومن از آن ابا دارند …».[۳۹] وى هم‏چنین مى‏نویسد: «دموکراسى فتنه این عصر است که الوهیت و حاکمیت مخلوق را موجب مى‏شود».

عمر عبدالحکیم (ابومصعب السورى)، از رهبران و متفکران سلفى تکفیرى در کتاب دعوه المقاومه … (از مهم‏ترین آثار این جریان) در این خصوص مى‏نویسد:

جهادگرایان دموکراسى را فلسفه و نظام کافر تلقى مى‏کنند که با دین اسلام تناقض دارد …. عموم جهادیون معتقدند مسلمانان دموکرات که به پارلمان وارد مى‏شوند و در قوه مقننه یا وزارت و حکومت که قوه مجریه است، مشغول مى‏شوند، مرتکب عمل کفرآمیز مى‏شوند.[۴۰]

این رویکرد سلبى نسبت به دموکراسى به حدى است که گروه داعش آن را توجیهى براى قتل ۱۵۰۰ نفر از اهل سنتِ وابسته به ارتش آزاد سوریه دانسته و مى‏نویسد: «این‏ها کمک‏کنندگان به ارتش آزاد بودند که تصریح دارد به برپایى دموکراسى و این در نظر علماى خودشان هم کفر است، چراکه بر سکولاریسم ابتنا دارد».[۴۱]

از دیدگاه رهبران این جریان، دموکراسى براساس اصل به رسمیت شناختن نظر «اکثریت» استوار است؛ یعنى هر چه را اکثریت بپذیرد، حتى کفر و باطل، قبول مى‏کند. بنابراین، دموکراسى «حقیقت» را «اکثریت» مى‏داند که از منظر اسلام اصلى باطل است. «حقیقت» از نگاه اسلام آن است که با کتاب و سنت سازگار باشد؛ خواه یاران آن کم باشند یا زیاد. لذا هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد، باطل است، هرچند تمام دنیا با آن موافقت کنند.[۴۲] به عبارت دیگر، علت مخالفت‏شان با دموکراسى این است که حکومت براساس «بغیرما انزل الله» شکل مى‏گیرد و طبق قوانین وضعى بشرى یا عرف‏ها و تقالید حکم مى‏کنند و این کفر وشرک مى‏باشد.[۴۳]

البته وى در جاى دیگر، این نظر خود را تا حدى تلطیف کرده و مى‏گوید:

مجاهدین نمى‏توانند با زور حکومت کنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حکومت باید به اصل اسلامى شورا وفادار باشد و امر به معروف و نهى از منکر را به اجرا گذارد. هم‏چنین باید مبتنى بر نظر اهل حل و عقد باشد و نظر علما را به عنوان کارشناسان شریعت لحاظ کند.[۴۴]

در همین راستا در نامه‏اى به زرقاوى، امیر القاعده عراق، که در ۹ ژوئیه ۲۰۰۵ منتشر شد، در خصوص ضرورت توجه به اقتضائات و مصالح سیاسى، و هشدار درباره تکرار اشتباهات طالبان، مى‏نویسد: «جهاد در عراق بدون دست‏یابى به حداقلى از حمایت مردم نمى‏تواند موفق باشد».[۴۵]

با این وصف، آثار و تفکرات رهبران جریان سلفى تکفیرى بیانگر آن است که اندیشه این جریان بر تغلّب ابتنا دارد و اگر از توجه به نظر اهل حل وعقد یا مردم سخن گفته‏اند، بنابر اقتضائات سیاسى مى‏باشد.

  1. شخص محورى‏

اندیشه سیاسى جریان سلفى تکفیر با تأثیرپذیرى از اندیشه سیاسى قدیم اهل سنت، براى حکم‏رانى دو خصلت اساسى ملازم هم قائل است: شخص محورى و دانش محورى. لذا در این نظریه‏ها علم و اجتهاد از شرایط اصلى امیر یا خلیفه معرفى شده است و با نگاهى به نظریات علماى قدیم که حاکم اسلامى را افضل قریش در علم و دین مى‏دانستند[۴۶] سعى کرده‏اند بر این دو خصلت فضل و قریشى تأکید داشته باشند؛[۴۷] براى‏

مثال، خلافت داعش پس از اعلان خلافت، در پى جعل نسب قرشى و اجتهاد براى البغدادى برآمد.[۴۸]

  1. وحدت قوا؛ ولایت عام‏

ولایت عام نیز مانند دیگر خصلت‏هاى در نظام سیاسى قدیم اهل سنت در اندیشه جریان سلفى تکفیرى نیز به وضوح مشاهده مى‏شود. امیر یا خلیفه سلفى، مسئول تمام امور سیاسى، دینى، اجتماعى و قضایى و غیره در جامعه اسلامى محسوب مى‏شود. البته تجربه تاریخى اسلام درباره دو خلیفه نخست و نیز تأکیدات قرآن مبنى بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستى و نخبه‏گرایانه در اندیشه سلفى‏ها تقویت شود و جایگاهى نیز براى مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان سلفى قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچ‏گاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروه‏هاى دیگر نیست. در همین راستا الدوله الاسلامیه فى‏العراق که بعدها به «داعش» مشهور شد، از زمان تأسیس آن در ۲۰۰۸ م. مجلس‏الشورى نیز ایجاد کرده که نظریات و ملاحظات شوراى مجاهدین و رهبران جهادى- به تعبیرشان اهل حل و عقد- در آن مطرح مى‏گردد و خلیفه داعشى نیز- طبق بیانیه این مجلس- توسط مجلس‏الشورى با لحاظ شرایطى که در اندیشه سیاسى اهل سنت آمده، تعیین مى‏کند.[۴۹]

دکتر عبدالله عزّام در اعلان الجهاد ضمن اشاره به جایگاه امام و خلیفه، درباره اختیارات و وظایف خلیفه مى‏نویسد:

امام و خلیفه به عنوان امام نصب شده تا به حفظ دین، حمایت بلاد، سد مرزها، اقامه حدود شرعى، حفظ حقوق، صیانت از نمادهاى دینى، تقسیم غنائم، اقامه شعائر اسلامى مانند نماز و حج و روزه و

جمع آورى زکات و طرد مفسدان، اقدام نماید.[۵۰]

  1. الگوى امپراتورى‏

در ایدئولوژى سلفى تکفیرى هیچ انسانى اعم از مسلمان و غیرمسلمان، اصالتى ندارد و اصالت با ایدئولوژى سلفى و حکومت مورد نظر است و تلاش براى کسب حکومت نیز با هدف هدایت، توجیه مى‏گردد: «و باعتبار أن للسلطه حدًّا نهائیًّا .. وهو الخلافه، أصبحت الخلافه هی الصیغه السیاسیه لغایه الهدایه».[۵۱]

در واقع همان‏طور که ایمن الظواهرى در فرسان تحت رایه النبى مبناى تکوین دولت اسلامى را عقیده مى‏داند و جهاد نیز براى تحقق عقیده وشریعت در جامعه واجب شده است. لذا حدود و ثغور دولت اسلامى از نظر تکفیرى‏ها با حوزه سکونت مسلمانان تلازم دارد. رفاعى سرور از رهبران فکرى این جریان، مى‏نویسد:

بنیان اقامه دولت اسلامى بر دعوت و نشر عقیده است … اساساً وظیفه دولت اسلامى دفاع از عقیده است … و مبناى مشروعیت حکومت و محور و سبب وجودش همانا تبلیغ دعوت در آن است … در واقع دین‏ مشروعیت‏بخش حکومت است و حکومت ابزار و وسیله دین به شمار مى‏رود.[۵۲]

وى در ادامه، دولت را ابزار اساسى اقامه دین تلقى مى‏کند.[۵۳]

عبدالله عزام نیز در تعریف دارالاسلام، معیار آن را مستولى شدن احکام اسلامى مى‏داند و در صورتى که به جاى احکام، قوانین بشرى اجرا گردد، دیگر دارالاسلام نخواهد بود. و بنابر نظر جمهور فقها از مالکى، شافعى، احمد و دوشاگرد محمد حنفیه، همانا اگر در سرزمین‏هایى اسلامى به‏

غیر ما أنزل الله حکم شود، آنها جزء دارالاسلام به حساب نخواهند آمد و دارالحرب خواهند شد».[۵۴]

شاید صریح‏ترین بیان در اندیشه حکومت فراگیر و فراملى سلفى تکفیرى، سخن ایمن الظواهرى (امیر سازمان القاعده) در فرسان تحت رأیه النبى باشد که بر تأسیس دولت اسلامى در قلب جهان اسلام و زمینه سازى براى بازگشت خلافت راشده براساس سیره نبوى- بدون لحاظ مرزبندى‏هاى ملى- تأکید مى‏کند.[۵۵]

بنابراین مبناى مرزبندى سیاسى جریان سلفى تکفیرى، همان عقیده است؛ به خصوص که برخى از گروه‏هاى این جریان، دایره این عقیده را بسیار محدود مى‏بینند و تحت تأثیر سیدقطب، جامعه جاهلى یا کافر (دارالکفر یا دارالحرب) را حتى شامل جوامع مسلمان‏نشین که همفکر این‏ها نیستند مى‏دانند.[۵۶] اساساً دارالاسلام مورد نظر این جریان، به دلیل وحدت در عقیده، مغایر با مرزبندى‏هاى ملى است، به همین دلیل هم رشید رضا در ارائه پیشنهاد خلافت، منطقه بى‏طرفى را معرفى مى‏کند که به عنوان مرکزخلافت اسلامى باشد و به تدریج همه مسلمین به آن روى آورند[۵۷] و هم گروه داعش نیز با تبلیغات وسیع و معرفى دولت خود به عنوان خلافت اسلامى راشده، سعى در اخذ بیعت از مسلمانان دارد و در همین راستا گروه‏هاى سلفى‏اى از اندونزى تا مغرب با او بیعت کرده‏اند.[۵۸] اصولًا ساختار القاعده یک ساختار جهانى و فراتر از مرزبندى‏هاى ملى است.[۵۹] در

این راستا داعش در نقشه سیاسى‏اى که براى خلافت اسلامى منتشر کرده، کل سرزمین‏هاى اسلامى از غرب چین تا اندلس را فرامى‏گیرد. اصولًا جهت‏گیرى تکفیرى‏ها به ویژه داعش با نگاه به گذشته و سلف صالح است و حتى در نام‏گذارى مناطق و سرزمین‏هاى اسلامى از اسامى همان مقاطع زمانى بهره برده شده است. به تعبیر دکتر داود فیرحى این‏ها در پى احیاى عصر هارون‏الرشید هستند.[۶۰]

ساختار حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى‏

نگاهى به آثار جریان‏هاى تکفیرى مبیّن آن است که ساختار آرمانى همانا خلافت خلفاى راشدین است که با ساختار خلافت قدیم نزد اهل سنت شباهت بیشترى دارد و مى‏توان عناصر، مرزها و شبکه قدرت مشابه گذشته در بیانیه‏ها و کتاب‏هایشان مشاهده کرد، هرچند تفاوت‏هاى قابل توجهى در آن‏ها دیده مى‏شود که توضیح آن مى‏آید.

  1. عناصر قدرت: نگرش سلفى‏هاى تکفیرى و به طور خاص جریان‏هاى مرتبط با القاعده، چون هدف خود را تأسیس حکومتى بر مبناى مؤلفه‏هاى خلافت خلفاى راشدین معرفى مى‏کنند، لذا در تبیین عناصر قدرت در این دیدگاه‏ها مى‏شود به مفاهیم خلافت قدیم دست یازید. مهم‏ترین این عناصر و نهادها عبارت است از:

الف) خلیفه: بى‏شک مهم‏ترین نهاد قدرت در این نظریات، خلیفه است. خلیفه به عنوان جانشین رسول خدا (ص) رهبر و زعیم مسلمانان است که به تدبیر امور آن‏ها اقدام مى‏کند. متفکران قدیم اهل سنت شرایط و ویژگى‏هایى براى خلیفه برشمرده‏اند؛ از جمله ماوردى هفت خصلتِ عدالت، علم، سلامت حواس، سلامت اعضا، تدبیر سیاسى، شجاعت و نسب قریشى.[۶۱]

رشید رضا از رهبران فکرى سلفى‏گرى در «الخلافه أو الامامه العظمى» ویژگى «اجتهاد» را از شروط لازم خلیفه قلمداد کرده است.[۶۲]

گروه‏هاى جهادى و تکفیرى بر خلاف گروه‏هاى سلفى غیرتکفیرى مانند اخوان المسلمین، روش‏هاى مدرن در نیل به حکومت اسلامى را برنمى‏تابند، بلکه با تمسک به راهکارهاى سید قطب و دیدگاه‏هاى عبدالسلام فرج که خواهان حرکت‏هاى انقلابى و اصلاح امور مسلمین به صورت جهادى و نه تدریجى بودند، تلاش کرده‏اند با اعمال انقلابى به سرعت جامعه کافر شده را به جامعه‏اى مسلمان تبدیل و حکومت اسلامى را با جهاد مداوم احیا کنند،[۶۳] و به تعبیر الظواهرى، «پیروزى (برپایى دولت اسلامى) محقق نمى‏شود مگر با اشغال نظامى یک سرزمین». وى در این‏باره به نمونه امارت طالبان در افغانستان اشاره مى‏کند.[۶۴]

آنان به طور معمول با رهبر (ولى امر) خود بیعت مى‏کنند و عملًا نوعى خلیفه‏گرى کوچ‏کننده را به نمایش مى‏گذارند. اوج این نوع رفتار را مى‏توان در بیعت گروه‏هاى مختلف جهادى و تکفیرى در سراسر جهان عرب با اسامه بن لادن، امیر سازمان القاعده، مشاهده کرد.[۶۵]

البته در جهشى اعتقادى، گروه داعش (الدوله الاسلامیه فى العراق و الشام) با تصرف شهر موصل، اعلان الخلافهالراشده کرد و همه مسلمین را به بیعت با خود فراخواند،[۶۶] در حالى که این مغایر با اندیشه جریان سلفى القاعده بود که راهبرد تأسیس امارت و دولت اسلامى براى زمینه سازى بازگشت خلافت راشده را در پیش گرفته‏اند.[۶۷]

دولت داعش در بیانیه‏هاى خود مدعى‏اند که خلیفه خود را بر مبناى شیوه خلافت راشده و توسط اهل حل و عقد انتخاب کرده‏اند و فرد خلیفه یعنى ابوبکر البغدادى (ابراهیم عواد ابراهیم البدرى السامرایى) تمام شروط منصوص خلیفه یعنى اجتهاد، عدالت، تدبیر و قریشى بودن را داراست. حتى شجره‏نامه قریشى دقیقى را براى او جعل کرده‏اند:

ابوبکر القرشى الحسینى البغدادى من أحفاد عرموش بن على بن عید بن بدرى بن بدرالدین بن خلیل بن حسین بن عبدالله بن ابراهیم الأواه بن الشریف یحیى عزالدین بن الشریف بشیر بن ماجد بن عطیه بن یعلى بن دوید بن ماجد بن عبدالرحمن بن قاسم بن الشریف ادریس بن جعفر الزکى بن الهادى بن محمد الجواد بن على الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على العابدین بن الحسین على بن ابى‏طالب و فاطمه بنت محمد رسول الله صلى الله علیه و اله و سلم.[۶۸]

در این کتاب سعى شده همه خصوصیات خلیفه که در آثار گذشته اهل سنت ذکر شده، براى ابوبکر البغدادى احصا نمایند؛ از جمله با اشاره به نظر ابن جماعه که ده خصلت براى خلیفه شمرده، همه این ویژگى‏ها را براى البغدادى احصا نموده‏اند:

قال الامام بدرالدین بن جماعه فى شروط الامامه: فلأهلیتها عشر شروط و هى: أن یکون الامام ذکراً، حراً، بالغاً، عاقلًا، مسلماً، عدلًا، قرشیاً، عالماً، کافیاً لمایتولّاه من‏ سیاسه الأمه و مصالحها. فمتى عقدت البیعه لمن هذه صفته- و لم یکن ثمه إمام غیره- انقعدت بیعته و إمامته، و لزمت طاعته فى غیر معصیه الله و رسوله.[۶۹]

فراتر این‏که در ادعایى معتقد شدند: «ولقد اجتمع فى الشیخ أبى بکر ما تفرق فى غیره: علم ینتهی إلى النبى صلى الله علیه و آله وسلم، و نسب ینتهی إلى النبى صلى الله علیه و آله و سلم؛ در ابوبکر همه خوبى‏ها که میان دیگران پراکنده است جمع شده است: علمش که به پیامبر (ص) مى‏رسد و نسب‏اش که به پیامبر (ص) منتهى مى‏شود».[۷۰]

هم‏چنین در تطبیق شرایط خلیفه بر ابوبکر البغدادى، به سوابق وى اشاره کرد و نوشته‏اند: ابوبکر البغدادى در مساجد متعدد عراق به امامت جماعت و خطابه مى‏پرداخت. هم‏چنین امیر

برخى از گروه هاى جهادى در عراق، عضویت در مجلس شوراى مجاهدین، ریاست کمیته‏هاى شرعى و قضایى در دولت اسلامى عراقى و سپس امیر دولت اسلامى عراق به بیعت مجلس شوراى مجاهدین و اهل حل و عقد مى‏باشد.[۷۱]

هرچند ایمن الظواهرى، امیر شبکه القاعده، در بیانیه‏اى، ضمن ردّ خلافت اسلامى داعش، از جایگاه خود و ابوبکر البغدادى با عنوان «امیر» یاد کرده و مى‏نویسد: «أن الدولهَ الإسلامیهَ فی العراقِ فرع تابع لجماعه قاعده الجهاد، وأن أمیرها وجنودها فی عنقهم بیعه لجماعه قاعده الجهاد وأمیرها الشیخ أسامه بن لادن- رحمه الله- ثم شخصی الضعیف».[۷۲]

ب) وزارت و وزیر: در نظام خلافت اسلامى، وزارت عالى‏ترین نهاد اجرایى است که از دوره عباسى تأسیس گردید. در این نظریه، نهاد وزارت به دو قسم وزارت تفویض و وزارت تنفیذ تقسیم مى‏شود. در وزارت تفویض، خلیفه تمام یا بخشى از اختیارات خود را به وزیر واگذار مى‏کند. اما وزارت تنفیذ کار ستادى انجام مى‏دهد و در هیچ کارى اختیار تام ندارد و صرفاً مجرى دستورهاى خلیفه است‏.[۷۳]

به علت این‏که گروه‏هاى تکفیرى سابقه حکومت‏دارى ندارند؛ بیشتر نظراتشان برگرفته از علماى قدیم به ویژه ابن‏تیمیه، ابن‏جماعه، ابن‏قیم و … مى‏باشد و آراى آنان را در متون خود بازگو کرده‏اند.[۷۴]

با این حال، در امارت‏ها و دولت‏هایى که در افغانستان، سومالى و عراق تشکیل داده‏اند، وزارت‏هایى تأسیس کرده‏اند؛ از جمله در بیانیه مجلس‏الشوراى داعش بر تعیین شیخ مجاهد ابوعبدالله حسنى قرشى به عنوان وزیر اول و نائب خلیفه اشاره شده است و یا دولت داعش قبل از اعلان‏

خلافت، ابوحمزه به عنوان وزیر جنگ منسوب شده بود.[۷۵]

در خلافت داعش، براى هر ولایتى (مانند ولایت موصل، رقه، تکریت، دیرالزور و …) یک امیرى از سوى خلیفه منسوب شده است که جانشین خلیفه در آن محسوب مى‏شود و همه امور سیاسى، نظامى، امنیتى و شرعى را برعهده دارد.[۷۶]

با عنایت به محوریت عقیده در ایدئولوژى سلفى تکفیرى، یکى از وزارت‏هایى که در این دولت‏ها تشکیل شده، «وزارت امور شرعى» است که شامل بخش‏هاى قضایى و امر به معروف و نهى از منکر و ارشاد و جذب افراد به داعش و دعوت و پى‏گیرى رسانه‏اى، اجراى احکام دینى مى‏باشد.[۷۷]

  1. مرزهاى قدرت: گروه‏هاى سلفى جهادى تکفیرى به نمایندگى القاعده، عمده تمرکز خود را بر مفهوم امت اسلامى و دارالاسلام معطوف داشته‏اند. اساساً در ذات فکرى گروه‏هایى همچون القاعده چیزى به عنوان تکثر در عرصه‏هاى مختلف جایگاهى ندارد؛ خواه این تکثر در عرصه ذهن و بیان باشد یا در صحنه دیانت یا دولت ملت. مفاهیم به کار رفته در اعلامیه ها و مصاحبه‏هاى رهبران القاعده بیش از آن‏که به ملت و قومیت تأکید کند، مفاهیمى کلى و عام نگرند و متأثر از مفهوم امت گرایانه، جهان اسلام و جمیع مسلمانان را خطاب قرار مى‏دهند.[۷۸]

دکتر عبدالله عزام درباره مرزهاى قدرت، ضمن مبنا قراردادن عقیده، در تعریف این مرزها معتقد است:

اگر دار، دارالاسلام باشد ولى بر آن مردمى مستولى شوند که شریعت الهى را تعطیل کرده و در آن قوانین دیگرى که براساس هواهاى بشرى تدوین شده، اجرا

گردد و یا ترکیبى از شریعت الهى با قوانین بشرى به منصه اجرا گذاشته شود، در این صورت این دار، دارالاسلام نخواهد بود …. جمهور فقها مى‏گویند که این دارالحرب است و این نظر مالک و شافعى و احمد حنبل و دو شاگرد ابوحنیفه (امام محمد و امام ابویوسف) است؛ چراکه آن‏ها معتقدند: این دار با اجراى احکام شرک در آن به دارالحرب تبدیل مى‏شود، زیرا ظهور اسلام به واسطه احکامش است و زمانى که این احکام زائل شود، دارالاسلام باقى نمى‏مانند.[۷۹]

عبدالسلام فرج، بنیان‏گذار جماعه‏الجهاد، با طرح این سؤال که آیا ما در دولت اسلامى زندگى مى‏کنیم یا نه، در تبیین شرایط دولت اسلامى و دارالاسلام مى‏نویسد:

از شروط دولت اسلامى، سیطره احکام اسلامى است …. امام محمد و امام ابویوسف صاحبى ابوحنیفه فتوا داده‏اند که حکم دار، تابع احکامى است که در آن سیطره دارد؛ لذا اگر احکامى که سیطره دارند احکام اسلامى باشند آن دارالاسلام است و اگر احکامى که سیطره دارند احکام کفر باشند دارالکفر مى‏باشند.[۸۰]

عبدالسلام فرج در ادامه با اشاره به فتواى ابن‏تیمیه، چنین نتیجه مى‏گیرد: «هر فرقه‏اى که از شریعتى از شرایع مبیّن و متواتر اسلام خارج شود، ائمه مسلمین اتفاق نظر دارند که قتال با او واجب است».[۸۱]

رفاعى سرور، از متفکران سلفى، معتقد است: «إن حقیقه دوله الدعوه لا تتجلى إلا فی التجربه الإسلامیه؛ لأن دار الإسلام هی الدار التی تعلوها أحکام الإسلام، وعندما لا تعلوها أحکام الإسلام لا تکون إسلامیه، وتصیر خارج نطاق التجربه».[۸۲]

  1. شبکه قدرت: شبکه قدرت در رویکردهاى جریان‏هاى تکفیرى گرچه تا حدى شبیه نظریه خلافت قدیم نزد اهل سنت است، اما تفاوت‏هاى معتنابهى نیز دارد؛ از جمله افراد جامعه در این نظام سیاسى به سه قسم تقسیم مى‏شود: ۱٫ مسلمانان، ۲٫ غیرمسلمانان، ۳٫ مرتدان یا منافقان و یا مشرکان نظیر شیعیان و سکولارها.[۸۳]

برخى از رهبران این جریان و به طور خاص القاعده «مسلمانان»- قسم اوّل از سه گروه جامعه را به پنج گروه تقسیم مى‏کنند:

  1. عامه: آن‏ها اکثریتى ساکت و حاضر، اما در اصل غایب‏اند. این‏ها براى تبلیغات و بازى‏هاى سیاسى طعمه‏اى مناسب هستند.

  2. علما و نخبگان‏؛

  3. اخوان: آنان دست به تجارت با خون شهدا زده و بزرگى خود را بر جمجمه‏هاى مخلصان بنا نهاده‏اند. دست از سلاح و زره برداشته، به جهاد جواب «نه» گفته … و دروغ بافته‏اند. دین آن‏ها دو رنگى است، پاى‏بند اصول ثابتى نیستند و سخنانشان از پایگاه شریعت برخوردار نیست.

  4. مجاهدان: آنها مخلصان اهل سنت و عصاره بهترین‏هاى این سرزمین هستند. در یک کلام مى‏توان آنان را منتسب به اصل عقاید اهل سنت و مذهب سلفى دانست. این گروه با دو ویژگى زیر از «مجاهدین مهاجر» متمایز مى‏شوند: اول، بیشتر آن‏ها دچار فقر تجربه و مهارت، به خصوص در زمینه کار گروهى و سازمانى هستند … دوم، با آن‏که مین‏ها کاشته، موشک‏ها شلیک و خمپاره‏ها پرتاب مى‏شوند، آن‏ها هم‏چنان خواهان سلامت و بازگشت به آغوش همسران خود بدون کوچک‏ترین خراشى هستند.

  5. مجاهدان مهاجر (همان سلفیان رادیکال): آنان مسلمانان واقعى هستند که تعدادشان بسیار اندک است.[۸۴]

براین اساس تنها گروه پنجم هستند که به عنوان حامیان فعال سیاسى در دولت فعال مى‏باشند و به تعبیر دقیق‏تر اهل حل و عقد محسوب مى‏شوند؛ لذا تنها این گروه در تعیین خلیفه داعش حضور داشتند و معتقدند این همان رویه خلفاى راشدین است.[۸۵] اما مجاهدان نیز حامیان فعال به حساب مى‏آیند و گروه عامه اهل سنت را به عنوان حامیان منفعل مى‏توان برشمرد.

قسم سوم، یعنى مرتدان یا مشرکان که همان مسلمانان شیعه و سکولارها هستند، را نیز مى‏توان از فعالان سیاسى به حساب آورد، اما در بُعد مخالف و معارض نظام دولت و خلافت تکفیرى، چراکه ماهیت نظام سیاسى و رویکرد سیاسى دو گروه شیعه و سکولارها با نظام خلافت اختلاف بنیادى دارد و این‏ها در صدد تغییر این نظام مى‏باشند. به همین علت نظام خلافت تکفیرى به ویژه شیعیان را حتى به عنوان شهروندان معمولى نیز قبول نداشته و آن‏ها را مهدورالدم مى‏داند که باید به علت شرک‏شان کشته شوند.[۸۶] به طورى که محمدبن عبدالوهاب در یکى از کتاب‏هایش بیش‏ از ۲۵ بار مسلمان غیروهابى (که عمدتاً ناظر بر شیعیان است) را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منکر توحید و … خوانده است.[۸۷]

در این میان، غیرمسلمانان و نیز زنان هیچ نقشى در این شبکه قدرت ندارند، همان طور که در عصر خلفاى راشدین، به عنوان الگوى آرمانى این جریان‏ها، غیرمسلمانان و زنان در هیچ منصب سیاسى و حکومتى حضور نداشتند و اصولًا در آثار

اهل سنت از گذشته تاکنون براى زنان نقشى قائل نشده‏اند به طورى که در گزاره «همه مردم مدینه از کوچک و بزرگ با خلفا بیعت مى‏کردند»، هرگز زنان را جزء همه مردم، الناس، اهالى مدینه یا اهل حل و عقد یا صحابه قصد و اراده نکرده‏اند.[۸۸]

کارکرد حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى‏

مراد از کارکردهاى حکومت وظایف و کمکى است که فعالیت هر جزء و بخش از نظام خلافت، به فعالیت مجموعه و کل آن نظام سیاسى مى‏کند. در کارکرد حکومت سه مفهوم اصلى را مى‏توان مشاهده کرد: نهاد رهبرى و تصمیم‏گیرى، دامنه و گستره قدرت حکومت، و شیوه و جهت جریان قدرت.

  1. رهبرى و مرکز تصمیم‏گیرى: نگاهى به آثار مکتوب و بیانیه‏هاى جریان‏هاى تکفیرى مبیّن آن است که نقش اصلى در تصمیم‏گیرى، رهبرى و صدور دستورهاى مختلف شخص «امیر» (در دولت یا امارت مانند طالبان و یا شبکه القاعده) یا «خلیفه» (در خلافت داعش) مى‏باشد. نقش تصمیم‏گیرى امیر بعضاً به حوزه خصوصى مانند ازدواج هم سرایت مى‏کرد؛ نظیر نقش شکرى مصطفى (رهبرى و امیر جماعه المسلمین مشهور به التکفیر و الهجره) در تعیین شوهر یا همسر و نیز طلاق براى اعضاى جامعه اسلامى در هجرت که در کوه‏هاى اطراف قاهره تشکیل داده بود.[۸۹] در واقع جایگاه امیر یا خلیفه جایگاه خلیفه در اندیشه قدیم اهل سنت است؛ به طورى که تمام قدرت در دستان امیر یا خلیفه متمرکز بوده و همه عزل و نصب‏ها از او سرچشمه مى‏گیرد.

البته در کنار جایگاه امیر یا خلیفه، مجلس الشورى دوله العراق الاسلامیه یا شوراى مجاهدین نیز نقش قابل توجهى در اتخاذ تصمیمات دارد، از

تعیین خلیفه یا امیر تا ارائه مشورت در انتخاب فرماندهان.[۹۰] که به نظر مى‏رسد گاهى به سمت نوعى نخبه‏گرایى سوق پیدا مى‏کنند و قدرت مطلق در دستان خلیفه قرار نمى‏گیرد.

  1. دامنه قدرت: ایدئولوژى جریان‏هاى تکفیرى نظیر القاعده بیشتر مصروف جهاد و تشکیل خلافت اسلامى شده است؛ لذا در این ایدئولوژى هیچ انسانى اعم از مسلمان و غیرمسلمان، اصالتى ندارد و اصالت با ایدئولوژى سلفى و حکومت است؛ یعنى خلافت اسلامى بر بنیاد شریعت استوار است و حکومت حالت ابزارى دارد.[۹۱] براین اساس، گستره قدرت حکومت بسیار فراگیر بوده و محدود به حوزه عمومى نمى‏باشد و حوزه خصوصى را نیز شامل مى‏گردد، چراکه در این نظام اساساً میان حوزه عمومى و خصوصى تفکیک روشنى انجام نشده است.[۹۲]

از آثار و بیانیه‏هاى رهبران این جریان‏ها به دست مى‏آید که حدود اختیارات خلیفه یا امیر در امور امت به صورت مطلق بوده و از حفظ دین، اجراى شریعت، احکام قضایى، امنیت، حفظ ثغور، جهاد با معاندان و کافران تا جمع‏آورى مالیات و خراج و تعیین مقامات نظامى و اقتصادى و مذهبى را شامل مى‏گردد.[۹۳]

عبدالله عزّام، از رهبران اولیه و از متفکران جریان تکفیرى، ویژگى‏ها و حوزه اختیارات دولت اسلامى با استناد به ماوردى، ابن جماعه و ابویعلى فراء، ده مورد شمرده و مى‏نویسد:

  1. حفظ دین براساس اصولى که سلف امت در آن اجماع داشتند؛ ۲٫ اجراى احکام و اقامه عدل میان مردم و اجراى احکام؛ ۳٫ سوم، ایجاد امنیت داخلى؛ ۴٫ اقامه حدود تا محارم الهى از هتک مصون بمانند؛ ۵٫ حفظ ثغور و امنیت خارجى؛ ۶٫

جمع‏آورى فى‏ء و صدقات و آنچه شرع واجب کرده است؛ ۷٫ تقسیم بیت المال میان مستحقین؛ ۹٫ تعیین مقامات؛ ۱۰٫ اشراف بر امور و نظارت ولایى بر امور سیاسى و دینى.[۹۴]

در میان برخى از گروه‏هاى این جریان، به ولایت امیر یا خلیفه در حوزه خصوصى تصریح و تاکید شده است؛ نظیر نقش شکرى مصطفى (رهبرجماعت التکفیر و الهجره) در تعیین شوهر یا همسر و نیز طلاق براى اعضاى جامعه اسلامى در هجرت،[۹۵] و جهاد النکاح در میان گروه جبهه النصره و داعش که براساس صلاح دید امیر ولایت یا جهاد، ازدواج‏ها و طلاق‏ها انجام مى‏شود.[۹۶]

  1. جریان قدرت: همان‏طور که در نظریه‏هاى قدیم خلافت ذکر شده و در نظر و عمل جریان‏هاى تکفیرى نیز مشاهده مى‏گردد، حکومت نه به عنوان ابزارى براى تحقق اراده مؤمنان بلکه ابزارى براى اجراى شریعت و نظارت و کنترل اعمال مردم واجب شده است. لذا مجراى رسمى‏اى براى ارزیابى تصمیمات حکومت و انتقال بازخوردها به مرکز تصمیم‏گیرى توجیه‏پذیر نمى‏باشد.[۹۷] اصولًا این جریان‏ها سازوکارهایى چون انتخابات و رأى اکثریت و دموکراسى که همه در راستاى اعمال اراده مردم مى‏باشد، به شدت ردّ کرده و آن را کفر و ارتداد مى‏دانند.[۹۸] عمرعبدالحکیم (ابومصعب السورى) درباره دموکراسى معتقد است: «یعتبر الجهادیون الدیمقراطیه، فلسفه و نظاماً کفریاً یتناقض مع‏

دین الإسلام جمله وتفصیلًا». همان‏طورکه ابوبصیر طرطوسى از مفتیان سلفى تکفیرى، نیز مى‏نویسد:

وکذلک الدیمقراطیه … فتنه هذا العصر … التی تُکرس ألوهیه المخلوق وحاکمیته .. وترد له خاصیه الحکم والتشریع من دون الله .. وتُعلی إرادته وحکمه على إراده وحکم الله تعالى .. هی کفر بواح ومروق من الدین، فمن اعتقد بها بمفهومها هذا، والمعمول به فی بلاد الغرب وغیرها من الأمصار .. أو دعا إلیها، أو حکم بها .. فهو کافر مرتد مهما زعم بلسانه أنه من المسلمین.[۹۹]

سلفى‏هاى تکفیرى معتقدند تشکیلات و احزاب سیاسى چون به گسترش فعالیت عناصر غیردینى یارى مى‏رسانند مورد تأیید اسلام نیستند و با آن به شدت مخالفت مى‏کنند. هم‏چنین آزادى عقیده از آن‏جا که مى‏تواند به ارتداد و الحاد بینجامد باطل است و نیز آزادى بیان چون به ناسزاگویى به خدا و قوانین الهى مى‏انجامد مورد تأیید نیست.[۱۰۰]

براساس اندیشه رهبران فکرى این جریان نظیر سید قطب و عبدالسلام فرج و الظواهرى، اینان خواهان حرکت‏هاى انقلابى و اصلاح امور مسلمین به صورت جهادى و نه تدریجى هستند. آنان به طور معمول با رهبر (ولى امر) خود بیعت مى‏کنند و عملًا نوعى خلیفه‏گرى کوچ کشده را به نمایش مى‏گذارند.[۱۰۱] اوج این نوع رفتار را مى‏توان در بیعت گروه‏هاى مختلف جهادى و تکفیرى در سراسر جهان عرب با اسامه بن لادن، رهبر سازمان القاعده، مشاهده کرد.[۱۰۲]

تحزب و رقابت سیاسى: ى‏ کى از مباحث مهمى که در قالب حکومت و حکومت‏دارى، اندیشه سیاسى گروه‏هاى اسلام‏گراى سلفى را به خود مشغول کرده، مسئله‏ تحزب و کثرت‏گرایى در جامعه اسلامى در قالب حکومت اسلامى است. اساساً ذات و بن‏مایه دیدگاه‏هاى سلفى‏گرا چندان تفاهم و توافقى با حضور و نقش آفرینى احزاب در حکومت اسلامى ندارد. گروه‏هاى سلفى جهادى تکفیرى به طور خاص‏

القاعده، عمده تمرکز خود را بر مفهوم امت اسلامى و دارالاسلام معطوف داشته‏اند. اساساً در اندیشه گروه‏هایى همچون القاعده مفهومى به عنوان تکثّر جایگاهى ندارد؛ خواه این تکثر در عرصه ذهن و بیان باشد یا در صحنه دیانت یا دولت ملت. مفاهیم به کار رفته در اعلامیه ها و مصاحبه هاى رهبران القاعده بیش از آن‏که به ملت و قومیت تأکید کند، مفاهیمى کلى و عام‏نگرند و متأثر از مفهوم امت گرایانه، جهان اسلام و جمیع مسلمانان را خطاب قرار مى‏دهند.[۱۰۳]

این جریان‏ها نظام دموکراسى را ردّ کرده و آن را از مظاهر شرک قلمداد مى‏کنند؛ چراکه دموکراسى براساس آزادى تشکیل گروه‏ها، احزاب سیاسى و نهادهاى گوناگون با هر فکر و عقیده‏اى استوار است و این از نظر شرعى، بنابه برخى دلایل، باطل است؛ از جمله این‏که احزاب و گروه‏ها با تمام عقاید و افکار شرک‏آمیزشان به راحتى به رسمیت شناخته مى‏شوند و مى‏توانند امور بیهوده و باطل را در کشور و میان بندگان رواج دهند. این مسئله کاملًا با متون دینى مغایر است؛ زیرا امور کفرآمیز را باید انکار کرد و درصدد تغییر آن برآمد، نه اینکه به آن اعتراف کرد …. بنابراین به رسمیت شناختن احزاب کافر، به مثابه راضى بودن به کفر است، و رضایت دادن به کفر عین کفر است ….[۱۰۴]

سید قطب، یکى از نظریه پردازان مهم سلفى، اساساً با مفهوم تحزب مخالف بود و سرشت حکومتى را که برپایه انتخابات و تحزب بنا شده باشد، با روح اسلام و شرع مغایر مى‏دانست. گروه‏هاى جهادى و تکفیرى از اساس مفهوم تحزب و کثرت‏گرایى را در جامعه اسلامى و حکومت‏دارى رد مى‏کنند.[۱۰۵]

محمد عبدالسلام فرج در رساله «الفریضه الغایبه» مى‏نویسد: «احکامى که امروز بر مسلمانان حاکم است، احکام کفر (آمیز) و قوانینى است که کافران وضع کرده؛[۱۰۶] از این رو، وى و قاطبه سلفى‏هاى جهادى، مفاهیمى همچون تحزّب که مسلمانان را بدان سوق داده‏اند خلاف شرع مى‏دانند و نفى مى‏کنند و اساساً نمى‏توانند نفرت و انزجار خود را به این شیوه حکومت‏دارى که بر پایه انتخابات و از طریق احزاب، حاکمیت خدا را به مردم تفویض مى‏کند، پنهان دارند. سلفى‏هاى جهادى و تکفیرى و در رأس آن‏ها سازمان القاعده با تفسیر خاصى که از دموکراسى و تکثّر به دست مى‏دهند، آن را مطلقاً خلاف شرع مى‏دانند و بدین علت با هرگونه تحزّب و آزادى بیان به شدت مخالف‏اند. اساساً در نظام سیاسى مد نظر القاعده، با توجه به آن‏که نهاد خلافت مطلوبیت خاصى دارد و قوانین نیز توسط فقها و علماى سلفى با تأسّى به احکام الهى تبیین و وضع مى‏شوند، دیگر مجالى براى طرح احزاب یا تکثر سیاسى یا عقیدتى باقى نمى‏ماند.

نقش و جایگاه امت و ملت در اندیشه سلفى‏تکفیرى: به تعبیر دقیق‏تر القاعده در میان نظام‏هاى سیاسى موجود به تأسى از امپراتورى‏هاى اموى و عباسى، هم‏چنان نظام مونارشى (سلطنتى) را بهترین نظام حکومتى مى‏داند و با توجه به ویژگى‏هاى ایدئولوژیک خود و نیز از آن‏جا که نتوانسته در جلب افکار عمومى مسلمانان موفق باشد با دموکراسى مخالفت مى‏ورزد. البته تجربه تاریخى اسلام درباره دو خلیفه نخست و نیز تأکیدات قرآن مبنى بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستى و نخبه‏گرایانه در آن‏ها تقویت شود و جایگاهى نیز براى مشورت با اهل‏

حل و عقد و نخبگان سلفى قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچ‏گاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروه‏هاى دیگر نیست. لذا ظواهرى تأکید دارد «مجاهدین» نمى‏توانند با زور حکومت کنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حکومت باید به اصل اسلامى شورا وفادارباشد و «امر به معروف و نهى از منکر» را به اجرا گذارد. هم‏چنین باید مبتنى بر نظر «اهل حل و عقد» باشد و نظر علما را به عنوان کارشناسان شریعت لحاظ کند.[۱۰۷]

در واقع، اسلام‏گرایان سلفى چندان اهمیتى به مفهوم ملت نمى‏دهند و همواره بر مفهوم امت در مقابل ملت گرایى و ملى‏گرایى تأکید مى‏ورزند. سید قطب با مذمت ملى‏گرایى و ناسیونالیسم عربى، آن را مفهومى وارداتى و غربى مى‏دانست که مخدوش کننده قوام امت اسلامى است. اساساً وى قومیت گرایى و ناسیونالیسم را نشانه‏هایى از جاهلیت تلقى مى‏کرد. قطب با تأکید بر مفهوم امت اسلامى در برابر ملت و ملى‏گرایى، ایدئولوژى و اساس مرام اسلام‏گرایان را در قبال این دست مفاهیم مشخص کرده است و عملًا تمام اسلام‏گرایان سلفى، از جمله اخوان‏المسلمین و سلفى‏هاى جهادى و تکفیرى در عرصه نظر کمابیش با این دیدگاه موافقند.[۱۰۸]

جریان‏هاى تکفیرى اساساً از آن حیث دموکراسى را ردّ مى‏کنند که دموکراسى براساس اصل به رسمیت شناختن نظر «اکثریت» استوار است؛ یعنى هر چه را اکثریت بپذیرد، حتى کفر و باطل، قبول مى‏کند. بنابراین، دموکراسى «حقیقت» را «اکثریت» مى‏داند که از منظر اسلام اصلى باطل است. «حقیقت» از نگاه اسلام آن است که با کتاب و سنت سازگار باشد؛ خواه یاران آن کم باشند یا زیاد. لذا هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد،

باطل است. هرچند تمام دنیا با آن موافقت کنند.[۱۰۹]

جمع بندى‏

جریان‏هاى سلفى- تکفیرى در بستر اندیشه اهل سنت نضج و نمو یافته، اما با عنایت به رویکرد آرمان‏خواهانه به خلافت راشده و تمرکز نظر و عمل خود بر خروج از وضع موجود و تحول آن به عصر سلف صالح، در زمینه‏هاى اعتقادى، سیاسى و اجتماعى، فاصله‏هایى از اهل سنت گرفته‏اند که مى‏تواند الگوى حکومتى آن‏ها را متمایز نماید. الگوى حکومتى مورد نظر جریان سلفى- تکفیرى، در ساختار و کارکرد به شدت ریشه در گذشته و خلافت راشده دارد و حتى شیوه دست‏یابى به قدرت سیاسى نیز در جهاد و یا انتخاب اهل حل و عقد خلاصه شده و برخلاف الگوى حکومت در اندیشه اسلامى معاصر، در مبانى و چارچوب، از تمسک به تجارب بشرى جدید به شدت استنکاف مى‏کند.

براى بررسى مسئله الگوى حکومت در اندیشه سلفى- تکفیرى از مدل تحلیل سیستمى بهره بردیم. در این راستا، ابتدا سیرى از تطور این جریان و نیز ضرورت و مشروعیت حکومت از دیدگاه آن‏ها را تبیین کردیم و سپس در بخش ساختار، مسائل عناصر قدرت، مرزهاى قدرت و شبکه قدرت را مورد بررسى قرار دادیم و در بخش کارکرد، مرکز رهبرى، دامنه قدرت و جریان قدرت را بحث و تبیین نمودیم.

با عنایت به گذشته‏گرایى غلیظ در اندیشه تکفیرى، ویژگى‏ها و نیز ساختار و کارکرد نظام سیاسى موردنظرشان داراى وجود تمایزى است؛ از جمله: تأکید بر عناصر قدرت قدیم مانند خلیفه و وزیر، نفى مرزهاى ملى و تقسیم عقیدتى جهان به دارالاسلام و دارالکفر، فرآیند قدرت، تحدید روابط قدرت به مسلمانان، و … مى‏باشد.

منابع‏

الف) کتاب‏ها:

  1. ابن‏تیمیه، الفتاوى الکبرى، برگرفته از سایت روح الاسلام.

  2. ابوزبیر، مختار، دوله الاسلام باقیه، مؤسسه الکتائب، ۱۴۳۱ ق، [بى‏جا].

  3. ابوقتاده فلسطینى، عمر محمود عثمان، حکم الله تعالى فى مبدلین لشریعه الرحمن، منبرالتوحید والجهاد، [بى‏تا].

۴٫-، حکیم الحرکه الاسلامیه الدکتر ایمن الظواهرى، منبرالتوحید و الجهاد، [بى‏تا].

  1. ابوقتاده فلسطینى، ثیاب الخلیفه، منبرالتوحید و الجهاد، ۱۴۳۵ ق.

  2. الأثرى، ابوهمام بکر بن عبدالعزیز، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ۱۴۳۵ ق [بى‏نا، بى‏جا].

  3. حسین بن محمود، مراحل التطور الفکرى فى حیاه سید قطب، دارالجبهه للنشر و التوزیع، ۱۴۲۹ ق.

  4. خدورى، مجید، گرایش هاى سیاسى در جهان عرب، ترجمه عبد الرحمن عالم، دفتر مطالعات سیاسى و بین‏المللى، تهران ۱۳۷۲٫

  5. خطیب، ضحى، ضوابط التکفیر بین الامس و الیوم، با اشراف: کمال السید، دارالبراق، بیروت ۱۴۲۸ ق.

  6. زرقاوى، ابومصعب، کلمات مضیئه، الکتاب الجامع لخطب و کلمات الشیخ المعتز بدینه، شبکه البراق الاسلامیه، ۱۴۲۷ ق.

  7. سرور، رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، چاپ دوم: النخبه الاعلام الجهادى، ۱۴۳۳ ق [بى‏جا].

  8. سید امام الشریف، عبدالقادر عبدالعزیز، العمده فى اعداد العده للجهاد فى سبیل‏الله، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  9. طرالطوسى، ابوبصیر، دیمقراطیه قذره، منبرالتوحید و الجهاد، [بى‏جا، بى‏تا].

۱۴٫-، هذه عقیدتنا وهذا الذى ندعو إلیه، منبرالتوحید والجهاد، ۱۴۳۵ ق [بى‏جا]

  1. طویل، عبدالله، القاعده و خواهرانش، ترجمه محمدعلى پویشى و محمدرضا بلوردى، اندیشه‏سازان نور، تهران ۱۳۹۱٫

  2. ظواهرى، ایمن، الولاء و البراء؛ عقیده منقوله و واقع مفقود، ۱۴۲۳ ق [بى‏جا، بى‏نا].

۱۷٫-، رساله الشیخ د. أیمن الظواهرى وجوابه على المشایخ بشأن تنظیم «الدوله»، منبرالتوحید و الجهاد، [بى‏جا، بى‏تا].

۱۸٫-، فرسان تحت رایه النبى، منبرالتوحید والجهاد، [بى‏جا، بى‏تا].

  1. عبدالحکیم، عمر (ابومصعب السورى)، دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه، [بى‏نا، بى‏جا، بى‏تا].

  2. عبدالحلیم، طارق، الخلافه بین السنیه والعبثیه، منبرالتوحید و الجهاد، ۱۴۳۵ ق، [بى‏جا].

۲۱٫-، الدوله الاسلامیه بین الواقع و الاوهام، وب سایت د. طارق عبدالحلیم:www .tariqabd elhaleem .net ، ۱۴۳۵ ق.

  1. عزّام، عبدالله، اعلان الجهاد، منبرالتوحید والجهاد، [بى‏جا، بى‏تا].

۲۳٫-، جهاد الشعب المسلم، منبرالتوحید والجهاد، [بى‏جا، بى‏تا].

۲۴٫-، خضم المعرکه، منبرالتوحید والجهاد، [بى‏جا، بى‏تا].

  1. عطوان، کمیل، سازمان سرى القاعده، اندیشه سازان نور، تهران ۱۳۹۱٫

  2. علیزاده موسوى، سید مهدى، تبارشناسى سلفى‏گرى و وهابیت، آواى منجى، قم ۱۳۹۳٫

  3. عنایت، حمید، سیرى در اندیشه سیاسى عرب، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۳٫

۲۸٫-، اندیشه سیاسى اسلام معاصر، خوارزمى، تهران ۱۳۷۲ ش.

  1. الفوزان، صالح بن فوزان، الولاء والبراء فى الاسلام، مرکز البحث العلمى و جمعیه دارالکتاب والسنه، لواء، غزه فلسطین، [بى‏تا].

  2. فیرحى، داود، «داعش به دنبال احیاى عصر هارون‏الرشید است»،http ://www .isna .ir

۳۱٫-، نظام سیاسى و دولت در اسلام، سمت، تهران ۱۳۸۲٫

  1. سید قطب، معالم فى‏الطریق، منبر التوحید و الجهاد، ۱۴۳۵ ق، [بى‏جا].

  2. کرمى چرمه، کامران، سلفى گرى و خاورمیانه عربى، خبرگزارى فارس، تهران ۱۳۹۳٫

  3. کوپل، ژیل، پیامبر وفرعون، ترجمه حمید احمدى، کیهان، تهران ۱۳۸۲٫

  4. مشرق نیوز، «نگاهى به‏ساختارگروهک تروریستى داعش»،mashr eghnews .ir

  5. موثقى، احمد، جنبش‏هاى اسلامى معاصر، سمت، تهران ۱۳۸۹٫

  6. مؤسسه مطالعات اندیشه‏سازان نور، وهابیت سیاسى، انتشارات اندیشه‏سازان نور، تهران ۱۳۹۱٫

  7. نباتیان، محمداسماعیل و معینى‏پور، مسعود، تحلیلى بر جریان بعثى تکفیرى داعش، گزارش راهبردى شماره ۵، قم، مجمع جهانى اهل بیت (علیهم السلام)

ب) مقالات:

  1. افشار، حسام، «کالبدشکافى تفکر وهابیت و القاعده»، بانک مقالات جهان اسلام.

  2. جوکار، محمد صادق، «چیستى نوبنیادگرایى اسلامى»، وب‏سایت باشگاه اندیشه.

ج) اینترنت:

  1. http:// www. alboraq. info

  2. http:// www. almaqdese. com

  3. http:// www. alsunnah. info

  4. http:// www. jamea taleman. org

  5. http:// www. nady elfikr. com

  6. http:// www. tawhed. ws

 

 

 

 

[۱] * دانش‏آموخته حوزه علمیه قم و دکتراى انقلاب اسلامى.

[۲] . سید مهدى علیزاده موسوى، تبارشناسى سلفى‏گرى و وهابیت، ج ۱، ص ۹۴٫

[۳] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ص ۱۱۵٫

[۴] . علیزاده موسوى، همان، ج ۱، ص ۳۱٫

[۵] . مؤسسه مطالعات اندیشه‏سازان نور، وهابیت سیاسى، ص ۱۰۵ و ۱۵۹٫

[۶] . حمید عنایت، همان، ص ۱۳۲ رک: ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه، ص ۴۴۴٫

[۷] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در جهان عرب، ص ۱۲۵؛ رک: مجید خدورى، گرایش‏هاى سیاسى در جهان عرب.

[۸] . حمید عنایت، همان، ص ۱۲۵٫

[۹] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۱- ۱۲؛ حسین بن محمود، مراحل التطور الفکرى لحیاه سیدقطب، ص ۴۹؛ عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱۲٫

[۱۰] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۲۲٫

[۱۱] . همان، ص ۱۰۵- ۱۰۶

[۱۲] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۳٫

[۱۳] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۸۷- ۱۰۱٫

[۱۴] . همان، ص ۲۳۳- ۲۴۰، عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱۴- ۱۸٫

[۱۵] . ضحى الخطیب، ضوابط التکفیر بین الامس و الیوم، ص ۸۵ و ۱۱۲ و ۱۹۲٫

[۱۶] . ر. ک: عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۵ و همو، جهاد الشعب المسلم، ص ۱۲٫

[۱۷] . عبدالله، الطویل، القاعده و خواهرانش، ص ۲۹۳ و ۳۸۸؛ ابوقتاده فلسطینى، حکیم الحرکه الاسلامیه، ص ۳- ۴٫

[۱۸] . عبدالله طویل، القاعده و خواهرانش، ص ۴۰۲- ۴۰۳٫

[۱۹] . کامران کرمى، سلفى‏گرى و خاورمیانه عربى، ص ۲۶- ۲۹٫

[۲۰] . ابوهمام بکر بن عبدالعزیز الأثرى، مدى الایادى لبیعه البغدادى، ص ۲- ۵٫

[۲۱] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۴٫

[۲۲] . رک: ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱- ۲۳۲٫

[۲۳] . همان، ص ۱۷۴- ۱۷۷٫

[۲۴] . سرو رفاعى، التصور السیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۱۹۸٫

[۲۵] . حسام افشار، کالبدشکافى تفکر وهابیت و القاعده، ص ۱۲٫

[۲۶] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ص ۱۳۲٫

[۲۷] . ر. ک: ابوقتاده لفلسطینى، ثیاب الخلیفه، ص ۳؛ طارق عبدالحلیم، الخلافه بین السنیه والعبثیه، ص ۵؛ ایمن ظواهرى، رساله الشیخ د. أیمن الظواهرى وجوابه على المشایخ بشأن تنظیم« الدوله»، ص ۲٫

[۲۸] . ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۸۸۸- ۸۹۳ و عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱۱٫

[۲۹] . عبدالسلام فرج، همان، ص ۱۱٫

[۳۰] . ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۹٫

[۳۱] . عبدالسلام فرج، همان، ص ۱۵- ۱۶ و ۱۹٫

[۳۲] . ابن‏تیمیه، الفتاوى الکبرى، باب الجهاد، ص ۲۸۱٫

[۳۳] . همو، خضم المعرکه، ص ۱- ۲٫

[۳۴] . عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۱٫

[۳۵] . سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۲٫

[۳۶] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫

[۳۷] . ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۱۰۷۹٫

[۳۸] . رک: همان، ص ۱۰۲۱؛ طرطوسى، حکم الإسلام فى الدیمقراطیه، ص ۵؛ ابومصعب زرقاوى، دیمقراطیه، ص ۳٫

[۳۹] . طرطوسى، حکم الإسلام فى الدیمقراطیه، ص ۷٫

[۴۰] . ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴٫

[۴۱] . مختار ابوزبیر، الدوله الاسلامیه باقیه، ص ۵٫

[۴۲] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۷- ۵٫

[۴۳] . على خضیرالخضیر، فتواى مفتى شیخ على بن خضیرالخضیر.

[۴۴] . طارق عبدالحلیم، الخلافه بین السنیه و العبثیه، ص ۱ و همو، قیام الدوله الاسلام بین الواقع و الاوهام، قسمت ۸٫

[۴۵] . همان.

[۴۶] . داود فیرحى، نظام سیاسى و دولت در اسلام، ص ۵۳٫

[۴۷] . رک: مختار ابوزبیر، دوله الاسلام باقیه، ص ۳- ۴؛ سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۲۸۰ و ۲۸۹؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۳٫

[۴۸] . اثرى، مدالأیادى لبیعه البغدادى، ص ۴ و ۵٫

[۴۹] . همان، ص ۶٫

[۵۰] . عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۴؛ ر. ک.: ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴- ۷۹۵٫

[۵۱] . سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۳٫

[۵۲] . همان، ص ۸۶ ..

[۵۳] . همان، ص ۸۸ و ۸۹ و ۹۰٫

[۵۴] . عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۵٫

[۵۵] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫

[۵۶] . رک: سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۱۰۵- ۱۰۶؛ ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۳۴؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه، ص ۹۶۴ و ۹۸۵ و ۱۰۷۱٫

[۵۷] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ص ۱۳۲٫

[۵۸] . صادق رمضانى،« داعش در تونس» و سید جواد میرخلیلى،« داعش در اندونزى»، مندرج در: محمد اسماعیل نباتیان، تحلیلى بر جریان بعثى- تکفیرى داعش، ص ۹۲- ۹۷٫

[۵۹] . رک: ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۱۹۱ و ۱۰۷۹؛ ابومصعب، زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۲۱؛ و ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۴۳٫

[۶۰] . داود فیرحى،« داعش در پى احیاى عصر هارون است»،http ://www .isna .ir

[۶۱] . همو، نظام سیاسى و دولت در اسلام، ص ۱۰۴٫

[۶۲] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى اسلام معاصر، ص ۱۳۲٫

[۶۳] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۳۴۱- ۳۴۴٫

[۶۴] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫

[۶۵] . عبدالله طویل، القاعده و خواهرانش، ص ۳۹۱- ۳۹۳٫

[۶۶] . رک: الأثرى، مدالایادى لبیعه البغدادى، ص ۱- ۲٫

[۶۷] . ابوقتاده فلسطینى، ثیاب الخلیفه، ص ۱؛ ایمن، ظواهرى، رساله الشیخ د. أیمن الظواهرى وجوابه على المشایخ، ص ۱- ۲؛ طارق عبدالحلیم، الدوله الاسلام بین الواقع و الاوهام، قسمت ۸٫

[۶۸] . اثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۲٫

[۶۹] . ابوحسن ماوردى، الأحکام السلطانیه، ص ۶٫

[۷۰] . اثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۵٫

[۷۱] . همان.

[۷۲] .http ://www .almaqreze .net

[۷۳] . داود فیرحى، نظام سیاسى و دولت دراسلام، ص ۱۰۵٫

[۷۴] . رک: سیدقطب، معالم فى الطریق؛ عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱؛ ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۵- ۶؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۳٫

[۷۵] . ر. ک: ابوحمزه المهاجر، زادالمجاهد.

[۷۶] . مشرق نیوز،« نگاهى به‏ساختارگروهک تروریستى داعش»،mashre ghnews .ir

[۷۷] .« بیانیه دیوان القضاء»، وب سایت جهاد علیه بنیاد سکولاریسم.

[۷۸] . ابوهمام بکر بن عبدالعزیز اثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۱؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴- ۷۹۴٫

[۷۹] . عبدالله، عزّام، اعلان الجهاد، ص ۵٫

[۸۰] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۵٫

[۸۱] . همان، ص ۶٫

[۸۲] . رفاعى، سرور، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۹۵٫

[۸۳] . ر. ک: عبدالله طویل، القاعده و خواهرانش؛ عبدالقدوس بدرالدین مناصره، دوله الخلافه الإسلامیه وأبو بصیر رضى‏الله‏عنه؛ ابومصعب سورى، عوه المقاومه الاسلامیه، ص ۶۲۸ و ۹۶۴ و ۹۸۵٫

[۸۴] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۶۹٫

[۸۵] . رک: الأثرى، مدى الأیادى لبیعه البغدادى.

[۸۶] . رک: ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۴۹۵؛ منبر التوحید و الجهاد، حکم الشیعه الروافض؛ احمد موثقى، جنبش‏هاى اسلامى معاصر، ص ۱۶۱- ۱۷۰٫

[۸۷] . رک: احمد موثقى، همان، ص ۱۶۱- ۱۷۰٫

[۸۸] . رک: فیرحى، نظام سیاسى اسلام، ص ۱۲۳

[۸۹] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۹۷- ۹۹٫

[۹۰] . رک: الأثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۶٫

[۹۱] . سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۶۵ و ۸۸

[۹۲] . ر. ک: همان؛ ابومعصب السورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴- ۷۹۶؛ ایمن، ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۶٫

[۹۳] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۲۱- ۲۳٫

[۹۴] . عبدالله عزام، اعلان الجهاد، ص ۸٫

[۹۵] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۹۷- ۹۹٫

[۹۶] .« نگاهى به‏ساختارگروهک تروریستى داعش»، مشرق نیوز،mas hreghnews .ir .

[۹۷] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱- ۲۳۲٫

[۹۸] . عمرعبدالحکیم ابومصعب سورى،، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴ و ۱۰۲۱ و ۱۰۷۸- ۱۰۸۰؛ سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۸؛ طرطوسى، دیمقراطیه قذره.

[۹۹] . طرطوسى، هذه عقیدتنا وهذا الذى ندعو إلیه، ص ۲٫

[۱۰۰] . ابومعصب السورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴ و ۱۰۲۱ و ۱۰۷۸- ۱۰۸۰؛ سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۸؛ الطرطوسى، حکم الدیمقراطیه فى الاسلام؛ ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۴۳٫

[۱۰۱] . سیدقطب، معالم فى الطریق، ص ۹۸؛ عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۲- ۳؛ ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫

[۱۰۲] . عبدالله الطویل، القاعده و خواهرانش، ص ۴۰۳٫

[۱۰۳] . سرور رفاعى، التصور السیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۸- ۸۹؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴ و ۱۰۲۱؛ ابوبصیر طرطوسى، الدیمقراطیه قذره.

[۱۰۴] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۵- ۷٫

[۱۰۵] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۶٫

[۱۰۶] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغایبه، ص ۵٫

[۱۰۷] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۹۸ و ۱۶۸٫

[۱۰۸] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۵۳ و ۷- ۸۲٫

[۱۰۹] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۷- ۵٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۱۱-۴۴۶٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

تعریف شیعه

نوشته‌ی بعدی

مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام‏

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
مبانى فكرى دشمنى غرب با دين اسلام‏

مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا