الگوى حکومت در اندیشه جریان سلفى تکفیرى
محمد اسماعیل نباتیان*[۱
چکیده
جریانهاى سلفى تکفیرى گرچه در بستر اندیشه اهل سنت نضج و نمو یافته است، اما با عنایت به رویکرد آرمانخواهانه به خلافت راشده و تمرکز نظر و عمل خود بر خروج از وضع موجود و تحول آن به عصر سلف صالح، در زمینههاى اعتقادى، سیاسى و اجتماعى، فاصلههایى از اهل سنت گرفتهاند که مىتواند الگوى حکومتى آنها را متمایز نماید. الگوى حکومتى مورد نظر جریان سلفى تکفیرى، در ساختار و کارکرد به شدت ریشه در گذشته و خلافت راشده دارد و حتى شیوه دستیابى به قدرت سیاسى نیز در جهاد و یا انتخاب اهل حل و عقد خلاصه شده و برخلاف الگوى حکومت در اندیشه اسلامى معاصر، در مبانى و چارچوب، از تمسک به تجارب بشرى جدید به شدت استنکاف دارد و با رویکردى متحجرانه و براساس برداشتهاى متعصبانه ظاهرگرایانه و با تفسیر به رأى از آیات و روایات، مدلى غیرپاسخگو و مستبد و بر پایه قوانین شریعتى که خودشان تفسیر و تعریف مىکنند، ابتنا دارد و مردم در قبال این حکومت صرفاً تکلیف دارند و به شدت مؤلفههاى مدرن به ویژه در حوزه نقش مردم در قدرت را ردّ و تقبیح مىکنند.
کلیدواژگان: سلفى، تکفیرى، حکومت، خلافت، جهاد.
مقدمه
بررسى دقیق و منطقىِ مسئله الگوى حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى مستلزم اتخاذ یک چارچوب نظرىِ صائبى است. با توجه به وجود تمایزات میان الگوى حکومت در اندیشه این جریانها با جریانهاى اسلامى دیگر؛ به ویژه در حوزه ساختار و کارکرد نظام سیاسى، جهت تحلیل مسئله از مدل تحلیل سیستمى بهره بردیم. در این راستا، در بخش ساختار، مسائلِ عناصر قدرت، مرزهاى قدرت و شبکه قدرت مورد بررسى قرارگرفته و در بخش کارکرد، مرکز رهبرى، دامنه قدرت و جریان قدرت بحث و تبیین شده است.
با عنایت به اینکه مفهوم کلیدىِ «سلفى تکفیرى» در این مقاله، به توضیحى درباره این مفهوم اشاره مىکنیم. سلفى تکفیرى به گرایش گروهى از سلفىها گفته مىشود که مخالفان خود را کافر مىشمارند. براساس مبناى فکرى آنان میان ایمان و عمل، تلازم وجود دارد؛ به این معنا که اگر کسى ایمان به خدا داشته باشد و مرتکب کبائر شود، از دین خارج شده و کافر شمرده مىشود که اگر این کفر اکبر باشد جهاد علیهشان واجب مىشود. در تاریخ اسلامى تنها گروهى که چنین عقیدهاى داشتند، خوارج بودند.[۲]
گفتنى است که این مقاله با رویکرد «نگاهى از درون» به تحلیل حکومت در اندیشه این جریان پرداخته است و در آن سعى شده با تمسک به آثار متفکران و رهبران جریان سلفى تکفیرى، نگرش آنها به حکومت و سیاست را تبیین، تحلیل شود.
سیر تطور جریان سیاسى- مذهبى سلفى تکفیرى
در بررسى سیر تکوین و توسعه اندیشه سیاسى سلفى تکفیرى، یکى از تحولات مهم که نقطه جهش و بازآفرینى این تفکر در جهان اسلام محسوب مىشود، الغاى خلافت عثمانى در سال ۱۹۲۴ م. به حکم مجلس
کبیر ملى ترکیه است.[۳] یکى از پىآمدهاى مهم الغاى خلافت، شکلگیرى آرمان خلافت و بازگشت به سلف صالح و خلافت راشده در جهان اهل سنت مىباشد. در اینجا به بررسى نقاط عطف و سیر تطور سیاسى و اعتقادى جریان سلفى تکفیرى در قالب چهار نقطه عطف و مرحله، مىپردازیم. شایان ذکر است که ابنتیمیه، از علماى اهل سنت در قرن هفتم هجرى، را مىتوان مبدأ و منشأ نظریهپردازى در باب سلفى تکفیرى تلقى کرد.[۴] البته رویکرد ابنتیمیه بیشتر اعتقادى بود تا سیاسى. در ادامه، محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى در مقام بسط این تفکر انحرافى در جهان اسلام و اتصال آن با سیاست برآمد که محصول آن وهابیت سیاسىاى است که بر بستر نظام قبیلهاى آلسعود در عربستان شکل گرفت.[۵] وى نیز رویکرد تکفیر اعتقادى و با تمرکز بر تکفیر شیعیان را در پیش گرفت.
-
مرحله اوّل، سقوط خلافت و ظهور آرمان خلافت: سقوط خلافت عثمانى، ظهور آرمان احیاى خلافت اسلامى و بازگشت به سلف صالح را در پى داشت که متفکرانى چون رشید رضا و نیز جمعیت اخوان المسلمین در بازخیزى و بسط اندیشه سلفیه (البته با رویکرد سلفى دعوتى) نقش مؤثرى داشتند. به طورى که رشید رضا با هدف احیاى خلافت راشده، حتى طرحى عملیاتى را جهت احیاى خلافت پیشنهادى ارائه کرد که در آن، خلیفه، مرکز خلافت (شهر موصل) و شیوه تعیین خلیفه (اهل حل وعقد و مجلس الشورى) و شرایط خلیفه (اجتهاد و قرشى) مشخص شده بود.[۶] اخوان المسلمین نیز با رویکرد سلفى دعوتى در پى توجه
به سلف صالح و بازگشت خلافت راشده برآمد.[۷] از ویژگىهاى مهم این مرحله، تأکید بر سلفیت منهاى تکفیر دیگر مذاهب اسلامى، رویکرد دعوت، و جواز بهرهگیرى از نهادهاى مدرن در نیل به اهداف مانند پارلمان و انتخابات و … است.[۸]
-
مرحله دوم نشانهگذار راه جهاد تکفیرى (معالم فىالطریق): سید قطب، نقطه عطف در اندیشه سلفى تکفیرى به ویژه تکفیر سیاسى به حساب مىآید.[۹] کتاب معالم فىالطریق وى راهنماى تحول و ورود به گفتمان سلفىتکفیرى است که اساساً کیان خود را در طرد و تکفیر دیگران (به طور خاص سکولارها) جستوجو مىکرد. سید قطب با طرح «جامعه جاهلى- جامعه اسلامى» و ضرورت خروج از جامعه جاهلى (که همه جوامع مسلمان و غیرمسلمان را شامل مىشد) از طریق هجرت یا جهاد، در مقام ارائه راهبردى براى تأسیس جامعه اسلامى برآمد. به اعتقاد قطب، خروج از جامعه جاهلى مستلزم یک انقلاب واقعى تحت رهبرى یک «پیشتاز امت» است که متأثر از «تنها نسل قرآن» یعنى صحابه مىباشد.[۱۰] در این راستا هنگامى که سه فرد مؤمن ایمان و عقیده پیدا کنند، در واقع یک جامعه اسلامى مستقل و جداى از جامعه جاهلى عملًا موجودیت پیدا مىکند؛ سه نفر، ده نفر مىشود و ده نفر صدنفر، و صدنفر هزار نفر، هزار نفر بیست هزار نفر مىشود، و بدین ترتیب جامعه اسلامى ظهور مىکند و ریشه مىگیرد. در این مسیر، مبارزه دائمى است و جهاد تا روز قیامت به طول مىانجامد.[۱۱]
پیامد اندیشه سید قطب پس از اعدامش در ۱۹۶۶ م. گرایش هوادارانش به سوى هجرت و جهاد علیه جامعه جاهلى موجود بود[۱۲] و تشکیل دو گروه رادیکالِ جماعه المسلمین (الهجره و التکفیر) به رهبرى احمد شکرى مصطفى،[۱۳] و جماعه الجهاد به رهبرى محمد عبدالسلام فرج بود. عبدالسلام فرج، بنیانگذار و تئوریسین و رهبر جماعه الجهاد، با نگارش جزوه «الفریضه الغائبه»، شیوه قیام علیه جامعه جاهلى و اولویت جهاد علیه حکومتهاى سکولار (عدو قریب) را تئوریزه کرد که نمود عینى آن، ترور انورسادات، رئیس جمهور مصر در ۱۹۸۰ م. به دست اعضاى جماعه الجهاد بود.[۱۴] از ویژگىهاى این مرحله، ورود مفهوم «تکفیر» به حوزه عقاید سیاسى- مذهبى جریان سلفى است، که برخلاف تکفیر وهابیت که گونهاى عقاید فردى مثل توسل و زیارت را شامل مىشد، همه شئون زندگى اجتماعى و سیاسى نیز را شامل مىشد، به طورى که حتى شکل حکومت مثل دموکراسى را هم فرامىگرفت.[۱۵]
-
مرحله سوم، افغانستان، بستر تکوین «تنظیم القاعده» و شبکه عنکبوتى تکفیرى: تهاجم شوروى به کشور مسلمان افغانستان در سال ۱۳۵۸ ش. از سویى، و سرکوبى شدید جریان سلفى تکفیرى در مصر و دیگر کشورهاى عربى از سوى دیگر، سبب شد که به تدریج مجاهدین عرب به سوى افغانستان جهت جهاد با کفار گسیل شوند.[۱۶] درکنار حضور پراکنده مجاهدین، حضور جماعه الجهاد (به رهبرى دکتر ایمن الظواهرى مصرى از یاران نزدیک عبدالسلام فرج که در سال ۱۹۸۵ م. از زندان مصر آزاد شد) در افغانستان، با توجه به تجربه مبارزهشان، کانون تأثیرگذار گردید و حلقه اصلى یاران اسامه بن لادن را تشکیل دادند که
به تدریج زمینهساز سیطره تفکرات سلفى تکفیرى بر عرب- افغانها گردید.[۱۷] هرچند تمرکز این جریان در دهه ۸۰ و ۹۰ میلادى بیشتر بر عدوّ بعید (امریکا و صهیونیسم) بود که تشکیل جبهه جهانى اسلام علیه صهیونیسم در ۱۹۹۸ م.، و متعاقب آن انفجار سفارتخانههاى امریکا در کنیا و تانزانیا در همان سال و نیز یازده سپتامبر در امریکا از پیامدهاى آن مىباشد.[۱۸] استراتژى القاعده ایجاد شبکه گسترده در جهان و جهاد براى تأسیس امارتها بود که تأسیس امارت طالبان در افغانستان در ۱۹۹۵ م. تا حدى نخستین تبلور بیرونى این اندیشه بود.
-
مرحله چهارم، خلافت داعش: تهاجم قدرتهاى غربى به عراق و سقوط صدام در ۲۰۰۳ م.، خلأ قدرتى را در عراق موجب شد که زمینه ظهور گروههاى سلفى تکفیرىِ منبعث از القاعده را فراهم نمود. به ویژه قدرت گرفتن شیعیان در عراق به عنوان نظامى کافر و مهدورالدم از نظر تکفیرىها و نیز حضور آمریکا (به عنوان عدو بعید) در عراق در این مسیر تأثیر بسیارى نهاد. در سال ۲۰۰۶ م. «تنظیم القاعده فى بلاد الرافدین» (جماعه التوحید و الجهاد) به رهبرى ابومصعب الزرقاوى (از فرماندهان باسابقه القاعده و نماینده آن در عراق) تأسیس شد.[۱۹]
در سال ۲۰۰۵ م. در راستاى راهبرد القاعده مبنى بر تأسیس امارت و دولتهاى کوچک و حتى کوچشونده، الدولهالاسلامیه فى العراق تشکیل گردید. با قتل امیران این دولت، ابومصعب الزرقاوى در ۲۰۰۶ م. و ابوعمر البغدادى در ۲۰۱۰ م.، ابراهیم عواد ابراهیم البدرى السامرایى معروف به ابوبکر البغدادى توسط مجلسالشورى به امیرى دولت اسلامى عراق منصوب
گردید. بغدادى علىرغم مخالفت مرکزیت القاعده، در ۲۰۱۳ م. حوزه عملیاتى خود را به سوریه گسترش داد و با اشغال بخشهایى از خاک سوریه، نام الدوله الاسلامیه فى العراق و الشام (داعش) را بر سازمان خود نهاد و در سال ۲۰۱۴ م. با تهاجم به استان نینواى عراق و اشغال موصل، اعلان خلافت اسلامى کرد و از همه مسلمانان خواست که براى بیعت با او به عراق هجرت نمایند.[۲۰]
نکته مهم در اعلان خلافت البغدادى، تغییر در استراتژى القاعده بود که در پى تأسیس امارتها بود تا خلافت؛ به همین علت با واکنش تند سلفىهاى وابسته به القاعده مواجه شد. اما با عنایت به آرمان بازگشت خلافت که از زمان سقوط خلافت عثمانى شکل گرفته بود، اعلان خلافت و نفى همه مرزهاى ملى، براى برخى از جریانهاى تکفیرى، تحقق آن آرمان به حساب مىآمد به طورى که از هواداران این جریان از اندونزى تا مغرب، به بیعت با داعش پرداختند. هرچند علماى اهل سنت و نیز جریانهاى سلفى تکفیرى در مقام مقابله با آن برآمدند.
ویژگىهاى حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى
نگاهى به نظر و عمل سیاسى رهبران جریان سلفى تکفیرى مبیّن آن است که شباهتهاى زیادى با نظام سیاسى قدیم در اهل سنت دارد. به ویژه که با عنایت به الگوى آرمانى خلافت راشدین در اندیشه این جریان، مختصات حاکم بر تجربه خلافت راشدین با حکومتهاى سنتى اقتدارگرا همخوانى دارد. با این وصف، وجوه تمایز قابل توجهى میان این دو وجود دارد. پیش از بیان ویژگىهاى حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى، لازم است که به ضرورت و مشروعیت حکومت از دیدگاه این جریان بپردازیم.
ضرورت تأسیس حکومت اسلامى
نگاه سلبى سلفىها به جامعه امروز و تلقى جامعه جاهلى از آن، از سویى، و به تبع، نگاه آرمانى به عصر خلفاى راشدین و سلف صالح، از سوى دیگر، زمینه تأمل آنها در راههاى خروج از جامعه جاهلى امروز و دستیابى به الگوهاى زندگى اجتماعى و سیاسى سلف صالح و بهویژه خلافت راشده را سبب شده است. از جمله گزارههاى تقریباً اجماعى میان متفکران و رهبران جریان سلفى تکفیرى، ضرورت تشکیل «الخلافه على منهاج النبى» مىباشد. البته در تاکتیکهاى نیل به این آرمان، میان رهبران سلفى اختلاف نظر وجود دارد.
عبدالسلام فرج از رهبران سلفى تکفیرى مصرى در الفریضه الغائبه در ضرورت اقامه حکومت مىنویسد: اقامه احکام الهى بر روى زمین بر همه مسلمین واجب است و به تبع این وجوب، برپایى دولت اسلامى نیز بر مسلمین واجب است، چراکه آن واجب تمام نمىشود مگر به انجام این واجب. همچنین زمانىکه دولت اسلامى اقامه نشود مگر به قتال، پس قتال نیز واجب مىشود. میان مسلمانان اجماع هست در وجوب برپایى خلافت اسلامى و اعلان خلافت …؛ پس بر هر مسلمانى واجب است که تلاش جدى کند براى بازگشت خلافت.[۲۱]
هدف نهایى ایدئولوژى سلفى تکفیرى القاعده، دستیابى به حکومتى فقهى است که ریشه در سلفىگرى دارد و بر تمام جهان حکم مىراند. این حکومت دینى که شکلگیرى جامعه دینى، از طریق اجراى قوانین فقهى بر آن مبتنى است، مهمترین خواسته و موتور محرکه فعالیتهاى القاعده به شمار مىرود.[۲۲] امارت طالبان بر افغانستان در واقع جلوه و تبلورى از حکومت مورد نظر القاعده بود.
اسامه بنلادن مىگوید: «ما براى جهاد در راه خداوند قادر متعال از وطن خود خارج شدهایم … هدف و میل قلبى ما نیز این بوده که در راه برپایى و تحکیم حکومت اسلامى و پیاده کردن احکام اسلامى جهاد کنیم. این هدف ماست».[۲۳]
به تعبیر رفاعى سرور، از متفکران سلفى تکفیرى: «هدف اسلامىاى که جنبش اسلامى در پى آن است عبارت است از: برپایى جامعه اسلامى مبتنى بر توحید، جهاد و برپایى دولتى که به واسطه آن خلافت اسلامى اقامه گردد.[۲۴]
تجربه تاریخى اسلام درباره دو خلیفه نخست و نیز تأکیدات قرآن مبنى بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستى و نخبهگرایانه در دیدگاههاى رهبران جریانهاى سلفى تکفیرى تقویت شود و جایگاهى نیز براى مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان سلفى قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچگاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروههاى دیگر نیست. لذا ظواهرى تأکید دارد:
مجاهدین نمىتوانند با زور حکومت کنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حکومت باید به اصل اسلامى شورا وفادار باشد و امر به معروف و نهى از منکر را به اجرا گذارد. همچنین باید مبتنى بر نظر «اهل حل و عقد» باشد و نظر علما را به عنوان کارشناسان شریعت لحاظ کند.[۲۵]
با این وصف، حکومتى که این جریانها در پى اقامه آن هستند، علىرغم نگاه آرمانىشان به خلافت راشدین، بیشتر با خلافت نوع دوم که رشید رضا ذکر مىکند یعنى «خلافت بالفعل» همخوانى دارد. رشید رضا با تفکیک «خلافت آرمانى» (که در عصر خلفاى راشدین وجود داشته) از «خلافت بالفعل» که بیشترین بخش تاریخ مسلمانان تحت حکم آن گذشته، خلافت بالفعل را به «امامه الضروره» و «استبداد (التغلب بالقوه)» تقسیم کرده و ثابت مىکند که این خلافت در شرایط خاص به عنوان ضرورت موقت، مجاز و تحمل شده است.[۲۶] همانطور که در سخن رفاعى سرور آمده، هدف این جریانها اقامه دولت اسلامى جهت زمینهسازى براى برپایى خلافت اسلامى است و دولت اسلامى با خلافت بالفعل رشید رضا همخوانى بیشترى دارد.
براین اساس تقریباً همه جریانهاى وابسته به القاعده در کشورهاى مختلف، ضمن ردّ خلافت اسلامى داعش در عراق و شام، هدف خود را تأسیس «امارت اسلامى» مىدانند که نمونه آن در حکومت طالبان افغانستان بروز یافت.[۲۷]
جهاد؛ تنها راهحل دستیابى به حکومت مشروع و ضرورى
از مؤلفههاى بنیادین اندیشه سیاسى سلفى تکفیرى، «جهاد» به عنوان تنها راهحل گذار از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى است.[۲۸] به همین دلیل، جهاد اوجب واجبات و بالاترین عبادات تلقى شده است. عبدالسلام فرج مىنویسد:
«کسى که واقعاً مىخواهد به اعلا درجه اطاعت مشغول شود و بالاترین عبادات را انجام دهد، لازم است که به جهاد در راه خدا بپردازد».[۲۹] با توجه به نقش بسیار پررنگ جهاد در اندیشه این جریانهاست که خود را «سلفى جهادى» معرفى مىکنند.[۳۰]
فرج با تقسیم دشمن اسلام به عدوّ قریب (حکّام جهان اسلام) و عدوّ بعید (استعمار و اسرائیل)،
جهاد با دشمن قریب را اولى دانسته است: «أن قتال العدو القریب أولى من قتال العدو البعید»، چراکه عامل وجود استعمار (عدو بعید) در بلاد اسلامى، حکام به ظاهر مسلمان هستند، لذا شروع جهاد با استعمار، غیرمفید وتضیع وقت خواهد بود.[۳۱] آنان این دیدگاه خود را به نظر ابنتیمیه مستند مىکند: «ویقول ابن تیمیه: کل طائفه خرجت عن شریعه من شرائع الإسلام الظاهره المتواتره فإنه یجب قتالها باتفاق أئمه المسلمین وإن تکلمت بالشهادتین».[۳۲]
البته این جریان تلاش دارد معنایى محدود از جهاد ارائه نماید که با مفهوم گسترده در منابع اسلامى تفاوت دارد؛ از جمله دکتر شیخ عبدالله عزّام، از رهبران و متفکران جریان سلفى، مىگوید: یک فهم نادرست از کلمه جهاد در میان مسلمانان شکل گرفته که فکر مىکنند جهاد هر نوع تلاش در راه خداست و آن را محدود به سحرخیز بودن و خواندن خطبه و سخنرانى و یا خدمت به خانواده و پدر و مادر کردهاند؛ درحالىکه جهاد صرفاً به معناى «قتال» است.[۳۳] و جهاد عبادتى از برترین فرائض و افضل واجبات نزد خداوند است.[۳۴]
همان طور که اشاره شد، در اندیشه سلفى تکفیرى، جهاد نقش طریقیت دارد و تنها طریق براى خروج از جهان جاهلى و نیل به حکومت و خلافت اسلامى است. از این رو رفاعى سرور، از مفتیان تکفیرى، معتقد است: برپایى حکومت واجب است و به اعتبار اینکه براى حکومت حد نهایتى است که آن خلافت است، خلافت به عنوان ساختار سیاسى براى هدایت مىباشد. لکن برپایى حکومت ابتدائاً و خلافت به عنوان غایت نهایى مستلزم قدرت و جهاد است و آن مستلزم شهادت است و غایت شهادت بهشت مىباشد.[۳۵]
الظواهرى، امیر جماعه القاعده، در خصوص استراتژى القاعده در بهرهگیرى از جهاد مىنویسد:
راهبرد حرکت جهادى باید مبتنى بر سیطره بر بخشى از زمین در قلب جهان اسلام و برپایى دولت اسلامى در آن باشد که زمینه بازگشت خلافت راشده براساس منهاج نبوى را فراهم نماید. همان طور که پیروزى محقق نمىشود مگر با اشغال نظامى یک سرزمین. وى در اینباره به نمونه امارت طالبان در افغانستان اشاره مىکند.[۳۶]
مشروعیت الهى
جریان سلفى تکفیرى با عنایت به اینکه حکومت خلفاى راشدین را حکومت آرمانى خود معرفى مىکند، لذا هر نظم سیاسى در قالب خلافت غیر این را برنمىتابد و به اعتقاد اینها حکومت تغلبیه موجود در کشورهاى اسلامى، مرتد و کافر محسوب مىشوند و حتى قیام علیهشان به عنوان دشمن قریب واجب عینى است. این برخلاف دیدگاه خلافت در نظریههاى قدیم و نیز جدید اهل سنت است که در نظریههاى قدیم، استیلا و تغلب را یکى از منابع مشروعیت دانسته و قیام علیه آنها را مجاز نمىدانند و یا در نظریههاى جدید اهل سنت که نظامهاى مدرن نظیر دموکراسى را مىپذیرند.
به اعتقاد آنها مشروعیت حاکمان از جانب عالم بالاست و رهبران جوامع باید خاستگاه دینى و برآمده از شرع داشته باشند.[۳۷] مبناى مشروعیت حتى تغلب هم باشد، اما در خلافت و حکومت تکفیرى حکومتهاى موجود و متغلب چون به اجراى احکام اسلامى اقدام نمىکنند مشروعیت ندارند و بلکه مرتد و کافر هستند و قیام علیهشان واجب عینى است.
نکته شایان ذکر اینکه محور این جریانها عقیده است و براین اساس مشروعیت فقط الهى مىباشد، در
نتیجه انسان در اندیشه آنها نقشى ندارد و به تبع این، به شدت با تفکراتى که انسان در آنها مبنا باشد مخالفت مىکنند، نظیر دموکراسى و لوازم آن مثل انتخابات و تفکیک قوا، و اینها در حد شرک و کفر تلقى مىکنند.[۳۸]
حال، به بیان مختصات خلافت و حکومت از دیدگاه جریان سلفى تکفیرى مىپردازیم.
-
اقتدارگرایى
حکومت آرمانى سلفى تکفیرى، خلافت راشدین است و از ویژگىهاى این نوع نظام سیاسى اقتدارگرایى است که در دورههاى پس از آن نیز در جهان اسلام تداوم یافت. این جریان قائل به مرجعیت سیاسى سلف هستند و مىگویند که خلافت باید به شکل اولیه خود یعنى خلافت راشده ایجاد گردد. البته برخى از طیفهاى این جریان خلافت راشدین را در عصر حاضر امکانپذیر نمىداند و عصر تحقق آن را پس از ظهور مهدى موعود مىدانند؛ (بیانیه «شروط الخلافه الراشده و اثبات أنها لاتکون إلا للمهدى فى آخرالزمان») لذا در پى تأسیس امارت یا دولت اسلامى نظیر امارت طالبان در افغانستان مىباشند؛ نظام امارت یا دولت اسلامى شکلى از اقتدارگرایى است. در این نظام سیاسى، اقتدارگرایى چنان گسترده است که سخنى از آزادى و مشارکت سیاسى مردم مطرح نیست؛ به طورى که مظاهر مشارکت جدید همچون دموکراسى، انتخابات و تفکیک قدرت به شدت مورد طرد جریان سلفى تکفیرى است و حتى آنها را مظاهر شرک و کفر تلقى کرده و تمسک به آنها را موجب کفر و شرک خوانده است: «بىشک دموکراسى کثیف و کفراست که نفوس سلیم و مومن از آن ابا دارند …».[۳۹] وى همچنین مىنویسد: «دموکراسى فتنه این عصر است که الوهیت و حاکمیت مخلوق را موجب مىشود».
عمر عبدالحکیم (ابومصعب السورى)، از رهبران و متفکران سلفى تکفیرى در کتاب دعوه المقاومه … (از مهمترین آثار این جریان) در این خصوص مىنویسد:
جهادگرایان دموکراسى را فلسفه و نظام کافر تلقى مىکنند که با دین اسلام تناقض دارد …. عموم جهادیون معتقدند مسلمانان دموکرات که به پارلمان وارد مىشوند و در قوه مقننه یا وزارت و حکومت که قوه مجریه است، مشغول مىشوند، مرتکب عمل کفرآمیز مىشوند.[۴۰]
این رویکرد سلبى نسبت به دموکراسى به حدى است که گروه داعش آن را توجیهى براى قتل ۱۵۰۰ نفر از اهل سنتِ وابسته به ارتش آزاد سوریه دانسته و مىنویسد: «اینها کمککنندگان به ارتش آزاد بودند که تصریح دارد به برپایى دموکراسى و این در نظر علماى خودشان هم کفر است، چراکه بر سکولاریسم ابتنا دارد».[۴۱]
از دیدگاه رهبران این جریان، دموکراسى براساس اصل به رسمیت شناختن نظر «اکثریت» استوار است؛ یعنى هر چه را اکثریت بپذیرد، حتى کفر و باطل، قبول مىکند. بنابراین، دموکراسى «حقیقت» را «اکثریت» مىداند که از منظر اسلام اصلى باطل است. «حقیقت» از نگاه اسلام آن است که با کتاب و سنت سازگار باشد؛ خواه یاران آن کم باشند یا زیاد. لذا هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد، باطل است، هرچند تمام دنیا با آن موافقت کنند.[۴۲] به عبارت دیگر، علت مخالفتشان با دموکراسى این است که حکومت براساس «بغیرما انزل الله» شکل مىگیرد و طبق قوانین وضعى بشرى یا عرفها و تقالید حکم مىکنند و این کفر وشرک مىباشد.[۴۳]
البته وى در جاى دیگر، این نظر خود را تا حدى تلطیف کرده و مىگوید:
مجاهدین نمىتوانند با زور حکومت کنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حکومت باید به اصل اسلامى شورا وفادار باشد و امر به معروف و نهى از منکر را به اجرا گذارد. همچنین باید مبتنى بر نظر اهل حل و عقد باشد و نظر علما را به عنوان کارشناسان شریعت لحاظ کند.[۴۴]
در همین راستا در نامهاى به زرقاوى، امیر القاعده عراق، که در ۹ ژوئیه ۲۰۰۵ منتشر شد، در خصوص ضرورت توجه به اقتضائات و مصالح سیاسى، و هشدار درباره تکرار اشتباهات طالبان، مىنویسد: «جهاد در عراق بدون دستیابى به حداقلى از حمایت مردم نمىتواند موفق باشد».[۴۵]
با این وصف، آثار و تفکرات رهبران جریان سلفى تکفیرى بیانگر آن است که اندیشه این جریان بر تغلّب ابتنا دارد و اگر از توجه به نظر اهل حل وعقد یا مردم سخن گفتهاند، بنابر اقتضائات سیاسى مىباشد.
-
شخص محورى
اندیشه سیاسى جریان سلفى تکفیر با تأثیرپذیرى از اندیشه سیاسى قدیم اهل سنت، براى حکمرانى دو خصلت اساسى ملازم هم قائل است: شخص محورى و دانش محورى. لذا در این نظریهها علم و اجتهاد از شرایط اصلى امیر یا خلیفه معرفى شده است و با نگاهى به نظریات علماى قدیم که حاکم اسلامى را افضل قریش در علم و دین مىدانستند[۴۶] سعى کردهاند بر این دو خصلت فضل و قریشى تأکید داشته باشند؛[۴۷] براى
مثال، خلافت داعش پس از اعلان خلافت، در پى جعل نسب قرشى و اجتهاد براى البغدادى برآمد.[۴۸]
-
وحدت قوا؛ ولایت عام
ولایت عام نیز مانند دیگر خصلتهاى در نظام سیاسى قدیم اهل سنت در اندیشه جریان سلفى تکفیرى نیز به وضوح مشاهده مىشود. امیر یا خلیفه سلفى، مسئول تمام امور سیاسى، دینى، اجتماعى و قضایى و غیره در جامعه اسلامى محسوب مىشود. البته تجربه تاریخى اسلام درباره دو خلیفه نخست و نیز تأکیدات قرآن مبنى بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستى و نخبهگرایانه در اندیشه سلفىها تقویت شود و جایگاهى نیز براى مشورت با اهل حل و عقد و نخبگان سلفى قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچگاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروههاى دیگر نیست. در همین راستا الدوله الاسلامیه فىالعراق که بعدها به «داعش» مشهور شد، از زمان تأسیس آن در ۲۰۰۸ م. مجلسالشورى نیز ایجاد کرده که نظریات و ملاحظات شوراى مجاهدین و رهبران جهادى- به تعبیرشان اهل حل و عقد- در آن مطرح مىگردد و خلیفه داعشى نیز- طبق بیانیه این مجلس- توسط مجلسالشورى با لحاظ شرایطى که در اندیشه سیاسى اهل سنت آمده، تعیین مىکند.[۴۹]
دکتر عبدالله عزّام در اعلان الجهاد ضمن اشاره به جایگاه امام و خلیفه، درباره اختیارات و وظایف خلیفه مىنویسد:
امام و خلیفه به عنوان امام نصب شده تا به حفظ دین، حمایت بلاد، سد مرزها، اقامه حدود شرعى، حفظ حقوق، صیانت از نمادهاى دینى، تقسیم غنائم، اقامه شعائر اسلامى مانند نماز و حج و روزه و
جمع آورى زکات و طرد مفسدان، اقدام نماید.[۵۰]
-
الگوى امپراتورى
در ایدئولوژى سلفى تکفیرى هیچ انسانى اعم از مسلمان و غیرمسلمان، اصالتى ندارد و اصالت با ایدئولوژى سلفى و حکومت مورد نظر است و تلاش براى کسب حکومت نیز با هدف هدایت، توجیه مىگردد: «و باعتبار أن للسلطه حدًّا نهائیًّا .. وهو الخلافه، أصبحت الخلافه هی الصیغه السیاسیه لغایه الهدایه».[۵۱]
در واقع همانطور که ایمن الظواهرى در فرسان تحت رایه النبى مبناى تکوین دولت اسلامى را عقیده مىداند و جهاد نیز براى تحقق عقیده وشریعت در جامعه واجب شده است. لذا حدود و ثغور دولت اسلامى از نظر تکفیرىها با حوزه سکونت مسلمانان تلازم دارد. رفاعى سرور از رهبران فکرى این جریان، مىنویسد:
بنیان اقامه دولت اسلامى بر دعوت و نشر عقیده است … اساساً وظیفه دولت اسلامى دفاع از عقیده است … و مبناى مشروعیت حکومت و محور و سبب وجودش همانا تبلیغ دعوت در آن است … در واقع دین مشروعیتبخش حکومت است و حکومت ابزار و وسیله دین به شمار مىرود.[۵۲]
وى در ادامه، دولت را ابزار اساسى اقامه دین تلقى مىکند.[۵۳]
عبدالله عزام نیز در تعریف دارالاسلام، معیار آن را مستولى شدن احکام اسلامى مىداند و در صورتى که به جاى احکام، قوانین بشرى اجرا گردد، دیگر دارالاسلام نخواهد بود. و بنابر نظر جمهور فقها از مالکى، شافعى، احمد و دوشاگرد محمد حنفیه، همانا اگر در سرزمینهایى اسلامى به
غیر ما أنزل الله حکم شود، آنها جزء دارالاسلام به حساب نخواهند آمد و دارالحرب خواهند شد».[۵۴]
شاید صریحترین بیان در اندیشه حکومت فراگیر و فراملى سلفى تکفیرى، سخن ایمن الظواهرى (امیر سازمان القاعده) در فرسان تحت رأیه النبى باشد که بر تأسیس دولت اسلامى در قلب جهان اسلام و زمینه سازى براى بازگشت خلافت راشده براساس سیره نبوى- بدون لحاظ مرزبندىهاى ملى- تأکید مىکند.[۵۵]
بنابراین مبناى مرزبندى سیاسى جریان سلفى تکفیرى، همان عقیده است؛ به خصوص که برخى از گروههاى این جریان، دایره این عقیده را بسیار محدود مىبینند و تحت تأثیر سیدقطب، جامعه جاهلى یا کافر (دارالکفر یا دارالحرب) را حتى شامل جوامع مسلماننشین که همفکر اینها نیستند مىدانند.[۵۶] اساساً دارالاسلام مورد نظر این جریان، به دلیل وحدت در عقیده، مغایر با مرزبندىهاى ملى است، به همین دلیل هم رشید رضا در ارائه پیشنهاد خلافت، منطقه بىطرفى را معرفى مىکند که به عنوان مرکزخلافت اسلامى باشد و به تدریج همه مسلمین به آن روى آورند[۵۷] و هم گروه داعش نیز با تبلیغات وسیع و معرفى دولت خود به عنوان خلافت اسلامى راشده، سعى در اخذ بیعت از مسلمانان دارد و در همین راستا گروههاى سلفىاى از اندونزى تا مغرب با او بیعت کردهاند.[۵۸] اصولًا ساختار القاعده یک ساختار جهانى و فراتر از مرزبندىهاى ملى است.[۵۹] در
این راستا داعش در نقشه سیاسىاى که براى خلافت اسلامى منتشر کرده، کل سرزمینهاى اسلامى از غرب چین تا اندلس را فرامىگیرد. اصولًا جهتگیرى تکفیرىها به ویژه داعش با نگاه به گذشته و سلف صالح است و حتى در نامگذارى مناطق و سرزمینهاى اسلامى از اسامى همان مقاطع زمانى بهره برده شده است. به تعبیر دکتر داود فیرحى اینها در پى احیاى عصر هارونالرشید هستند.[۶۰]
ساختار حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى
نگاهى به آثار جریانهاى تکفیرى مبیّن آن است که ساختار آرمانى همانا خلافت خلفاى راشدین است که با ساختار خلافت قدیم نزد اهل سنت شباهت بیشترى دارد و مىتوان عناصر، مرزها و شبکه قدرت مشابه گذشته در بیانیهها و کتابهایشان مشاهده کرد، هرچند تفاوتهاى قابل توجهى در آنها دیده مىشود که توضیح آن مىآید.
-
عناصر قدرت: نگرش سلفىهاى تکفیرى و به طور خاص جریانهاى مرتبط با القاعده، چون هدف خود را تأسیس حکومتى بر مبناى مؤلفههاى خلافت خلفاى راشدین معرفى مىکنند، لذا در تبیین عناصر قدرت در این دیدگاهها مىشود به مفاهیم خلافت قدیم دست یازید. مهمترین این عناصر و نهادها عبارت است از:
الف) خلیفه: بىشک مهمترین نهاد قدرت در این نظریات، خلیفه است. خلیفه به عنوان جانشین رسول خدا (ص) رهبر و زعیم مسلمانان است که به تدبیر امور آنها اقدام مىکند. متفکران قدیم اهل سنت شرایط و ویژگىهایى براى خلیفه برشمردهاند؛ از جمله ماوردى هفت خصلتِ عدالت، علم، سلامت حواس، سلامت اعضا، تدبیر سیاسى، شجاعت و نسب قریشى.[۶۱]
رشید رضا از رهبران فکرى سلفىگرى در «الخلافه أو الامامه العظمى» ویژگى «اجتهاد» را از شروط لازم خلیفه قلمداد کرده است.[۶۲]
گروههاى جهادى و تکفیرى بر خلاف گروههاى سلفى غیرتکفیرى مانند اخوان المسلمین، روشهاى مدرن در نیل به حکومت اسلامى را برنمىتابند، بلکه با تمسک به راهکارهاى سید قطب و دیدگاههاى عبدالسلام فرج که خواهان حرکتهاى انقلابى و اصلاح امور مسلمین به صورت جهادى و نه تدریجى بودند، تلاش کردهاند با اعمال انقلابى به سرعت جامعه کافر شده را به جامعهاى مسلمان تبدیل و حکومت اسلامى را با جهاد مداوم احیا کنند،[۶۳] و به تعبیر الظواهرى، «پیروزى (برپایى دولت اسلامى) محقق نمىشود مگر با اشغال نظامى یک سرزمین». وى در اینباره به نمونه امارت طالبان در افغانستان اشاره مىکند.[۶۴]
آنان به طور معمول با رهبر (ولى امر) خود بیعت مىکنند و عملًا نوعى خلیفهگرى کوچکننده را به نمایش مىگذارند. اوج این نوع رفتار را مىتوان در بیعت گروههاى مختلف جهادى و تکفیرى در سراسر جهان عرب با اسامه بن لادن، امیر سازمان القاعده، مشاهده کرد.[۶۵]
البته در جهشى اعتقادى، گروه داعش (الدوله الاسلامیه فى العراق و الشام) با تصرف شهر موصل، اعلان الخلافهالراشده کرد و همه مسلمین را به بیعت با خود فراخواند،[۶۶] در حالى که این مغایر با اندیشه جریان سلفى القاعده بود که راهبرد تأسیس امارت و دولت اسلامى براى زمینه سازى بازگشت خلافت راشده را در پیش گرفتهاند.[۶۷]
دولت داعش در بیانیههاى خود مدعىاند که خلیفه خود را بر مبناى شیوه خلافت راشده و توسط اهل حل و عقد انتخاب کردهاند و فرد خلیفه یعنى ابوبکر البغدادى (ابراهیم عواد ابراهیم البدرى السامرایى) تمام شروط منصوص خلیفه یعنى اجتهاد، عدالت، تدبیر و قریشى بودن را داراست. حتى شجرهنامه قریشى دقیقى را براى او جعل کردهاند:
ابوبکر القرشى الحسینى البغدادى من أحفاد عرموش بن على بن عید بن بدرى بن بدرالدین بن خلیل بن حسین بن عبدالله بن ابراهیم الأواه بن الشریف یحیى عزالدین بن الشریف بشیر بن ماجد بن عطیه بن یعلى بن دوید بن ماجد بن عبدالرحمن بن قاسم بن الشریف ادریس بن جعفر الزکى بن الهادى بن محمد الجواد بن على الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على العابدین بن الحسین على بن ابىطالب و فاطمه بنت محمد رسول الله صلى الله علیه و اله و سلم.[۶۸]
در این کتاب سعى شده همه خصوصیات خلیفه که در آثار گذشته اهل سنت ذکر شده، براى ابوبکر البغدادى احصا نمایند؛ از جمله با اشاره به نظر ابن جماعه که ده خصلت براى خلیفه شمرده، همه این ویژگىها را براى البغدادى احصا نمودهاند:
قال الامام بدرالدین بن جماعه فى شروط الامامه: فلأهلیتها عشر شروط و هى: أن یکون الامام ذکراً، حراً، بالغاً، عاقلًا، مسلماً، عدلًا، قرشیاً، عالماً، کافیاً لمایتولّاه من سیاسه الأمه و مصالحها. فمتى عقدت البیعه لمن هذه صفته- و لم یکن ثمه إمام غیره- انقعدت بیعته و إمامته، و لزمت طاعته فى غیر معصیه الله و رسوله.[۶۹]
فراتر اینکه در ادعایى معتقد شدند: «ولقد اجتمع فى الشیخ أبى بکر ما تفرق فى غیره: علم ینتهی إلى النبى صلى الله علیه و آله وسلم، و نسب ینتهی إلى النبى صلى الله علیه و آله و سلم؛ در ابوبکر همه خوبىها که میان دیگران پراکنده است جمع شده است: علمش که به پیامبر (ص) مىرسد و نسباش که به پیامبر (ص) منتهى مىشود».[۷۰]
همچنین در تطبیق شرایط خلیفه بر ابوبکر البغدادى، به سوابق وى اشاره کرد و نوشتهاند: ابوبکر البغدادى در مساجد متعدد عراق به امامت جماعت و خطابه مىپرداخت. همچنین امیر
برخى از گروه هاى جهادى در عراق، عضویت در مجلس شوراى مجاهدین، ریاست کمیتههاى شرعى و قضایى در دولت اسلامى عراقى و سپس امیر دولت اسلامى عراق به بیعت مجلس شوراى مجاهدین و اهل حل و عقد مىباشد.[۷۱]
هرچند ایمن الظواهرى، امیر شبکه القاعده، در بیانیهاى، ضمن ردّ خلافت اسلامى داعش، از جایگاه خود و ابوبکر البغدادى با عنوان «امیر» یاد کرده و مىنویسد: «أن الدولهَ الإسلامیهَ فی العراقِ فرع تابع لجماعه قاعده الجهاد، وأن أمیرها وجنودها فی عنقهم بیعه لجماعه قاعده الجهاد وأمیرها الشیخ أسامه بن لادن- رحمه الله- ثم شخصی الضعیف».[۷۲]
ب) وزارت و وزیر: در نظام خلافت اسلامى، وزارت عالىترین نهاد اجرایى است که از دوره عباسى تأسیس گردید. در این نظریه، نهاد وزارت به دو قسم وزارت تفویض و وزارت تنفیذ تقسیم مىشود. در وزارت تفویض، خلیفه تمام یا بخشى از اختیارات خود را به وزیر واگذار مىکند. اما وزارت تنفیذ کار ستادى انجام مىدهد و در هیچ کارى اختیار تام ندارد و صرفاً مجرى دستورهاى خلیفه است.[۷۳]
به علت اینکه گروههاى تکفیرى سابقه حکومتدارى ندارند؛ بیشتر نظراتشان برگرفته از علماى قدیم به ویژه ابنتیمیه، ابنجماعه، ابنقیم و … مىباشد و آراى آنان را در متون خود بازگو کردهاند.[۷۴]
با این حال، در امارتها و دولتهایى که در افغانستان، سومالى و عراق تشکیل دادهاند، وزارتهایى تأسیس کردهاند؛ از جمله در بیانیه مجلسالشوراى داعش بر تعیین شیخ مجاهد ابوعبدالله حسنى قرشى به عنوان وزیر اول و نائب خلیفه اشاره شده است و یا دولت داعش قبل از اعلان
خلافت، ابوحمزه به عنوان وزیر جنگ منسوب شده بود.[۷۵]
در خلافت داعش، براى هر ولایتى (مانند ولایت موصل، رقه، تکریت، دیرالزور و …) یک امیرى از سوى خلیفه منسوب شده است که جانشین خلیفه در آن محسوب مىشود و همه امور سیاسى، نظامى، امنیتى و شرعى را برعهده دارد.[۷۶]
با عنایت به محوریت عقیده در ایدئولوژى سلفى تکفیرى، یکى از وزارتهایى که در این دولتها تشکیل شده، «وزارت امور شرعى» است که شامل بخشهاى قضایى و امر به معروف و نهى از منکر و ارشاد و جذب افراد به داعش و دعوت و پىگیرى رسانهاى، اجراى احکام دینى مىباشد.[۷۷]
-
مرزهاى قدرت: گروههاى سلفى جهادى تکفیرى به نمایندگى القاعده، عمده تمرکز خود را بر مفهوم امت اسلامى و دارالاسلام معطوف داشتهاند. اساساً در ذات فکرى گروههایى همچون القاعده چیزى به عنوان تکثر در عرصههاى مختلف جایگاهى ندارد؛ خواه این تکثر در عرصه ذهن و بیان باشد یا در صحنه دیانت یا دولت ملت. مفاهیم به کار رفته در اعلامیه ها و مصاحبههاى رهبران القاعده بیش از آنکه به ملت و قومیت تأکید کند، مفاهیمى کلى و عام نگرند و متأثر از مفهوم امت گرایانه، جهان اسلام و جمیع مسلمانان را خطاب قرار مىدهند.[۷۸]
دکتر عبدالله عزام درباره مرزهاى قدرت، ضمن مبنا قراردادن عقیده، در تعریف این مرزها معتقد است:
اگر دار، دارالاسلام باشد ولى بر آن مردمى مستولى شوند که شریعت الهى را تعطیل کرده و در آن قوانین دیگرى که براساس هواهاى بشرى تدوین شده، اجرا
گردد و یا ترکیبى از شریعت الهى با قوانین بشرى به منصه اجرا گذاشته شود، در این صورت این دار، دارالاسلام نخواهد بود …. جمهور فقها مىگویند که این دارالحرب است و این نظر مالک و شافعى و احمد حنبل و دو شاگرد ابوحنیفه (امام محمد و امام ابویوسف) است؛ چراکه آنها معتقدند: این دار با اجراى احکام شرک در آن به دارالحرب تبدیل مىشود، زیرا ظهور اسلام به واسطه احکامش است و زمانى که این احکام زائل شود، دارالاسلام باقى نمىمانند.[۷۹]
عبدالسلام فرج، بنیانگذار جماعهالجهاد، با طرح این سؤال که آیا ما در دولت اسلامى زندگى مىکنیم یا نه، در تبیین شرایط دولت اسلامى و دارالاسلام مىنویسد:
از شروط دولت اسلامى، سیطره احکام اسلامى است …. امام محمد و امام ابویوسف صاحبى ابوحنیفه فتوا دادهاند که حکم دار، تابع احکامى است که در آن سیطره دارد؛ لذا اگر احکامى که سیطره دارند احکام اسلامى باشند آن دارالاسلام است و اگر احکامى که سیطره دارند احکام کفر باشند دارالکفر مىباشند.[۸۰]
عبدالسلام فرج در ادامه با اشاره به فتواى ابنتیمیه، چنین نتیجه مىگیرد: «هر فرقهاى که از شریعتى از شرایع مبیّن و متواتر اسلام خارج شود، ائمه مسلمین اتفاق نظر دارند که قتال با او واجب است».[۸۱]
رفاعى سرور، از متفکران سلفى، معتقد است: «إن حقیقه دوله الدعوه لا تتجلى إلا فی التجربه الإسلامیه؛ لأن دار الإسلام هی الدار التی تعلوها أحکام الإسلام، وعندما لا تعلوها أحکام الإسلام لا تکون إسلامیه، وتصیر خارج نطاق التجربه».[۸۲]
-
شبکه قدرت: شبکه قدرت در رویکردهاى جریانهاى تکفیرى گرچه تا حدى شبیه نظریه خلافت قدیم نزد اهل سنت است، اما تفاوتهاى معتنابهى نیز دارد؛ از جمله افراد جامعه در این نظام سیاسى به سه قسم تقسیم مىشود: ۱٫ مسلمانان، ۲٫ غیرمسلمانان، ۳٫ مرتدان یا منافقان و یا مشرکان نظیر شیعیان و سکولارها.[۸۳]
برخى از رهبران این جریان و به طور خاص القاعده «مسلمانان»- قسم اوّل از سه گروه جامعه را به پنج گروه تقسیم مىکنند:
-
عامه: آنها اکثریتى ساکت و حاضر، اما در اصل غایباند. اینها براى تبلیغات و بازىهاى سیاسى طعمهاى مناسب هستند.
-
علما و نخبگان؛
-
اخوان: آنان دست به تجارت با خون شهدا زده و بزرگى خود را بر جمجمههاى مخلصان بنا نهادهاند. دست از سلاح و زره برداشته، به جهاد جواب «نه» گفته … و دروغ بافتهاند. دین آنها دو رنگى است، پاىبند اصول ثابتى نیستند و سخنانشان از پایگاه شریعت برخوردار نیست.
-
مجاهدان: آنها مخلصان اهل سنت و عصاره بهترینهاى این سرزمین هستند. در یک کلام مىتوان آنان را منتسب به اصل عقاید اهل سنت و مذهب سلفى دانست. این گروه با دو ویژگى زیر از «مجاهدین مهاجر» متمایز مىشوند: اول، بیشتر آنها دچار فقر تجربه و مهارت، به خصوص در زمینه کار گروهى و سازمانى هستند … دوم، با آنکه مینها کاشته، موشکها شلیک و خمپارهها پرتاب مىشوند، آنها همچنان خواهان سلامت و بازگشت به آغوش همسران خود بدون کوچکترین خراشى هستند.
-
مجاهدان مهاجر (همان سلفیان رادیکال): آنان مسلمانان واقعى هستند که تعدادشان بسیار اندک است.[۸۴]
براین اساس تنها گروه پنجم هستند که به عنوان حامیان فعال سیاسى در دولت فعال مىباشند و به تعبیر دقیقتر اهل حل و عقد محسوب مىشوند؛ لذا تنها این گروه در تعیین خلیفه داعش حضور داشتند و معتقدند این همان رویه خلفاى راشدین است.[۸۵] اما مجاهدان نیز حامیان فعال به حساب مىآیند و گروه عامه اهل سنت را به عنوان حامیان منفعل مىتوان برشمرد.
قسم سوم، یعنى مرتدان یا مشرکان که همان مسلمانان شیعه و سکولارها هستند، را نیز مىتوان از فعالان سیاسى به حساب آورد، اما در بُعد مخالف و معارض نظام دولت و خلافت تکفیرى، چراکه ماهیت نظام سیاسى و رویکرد سیاسى دو گروه شیعه و سکولارها با نظام خلافت اختلاف بنیادى دارد و اینها در صدد تغییر این نظام مىباشند. به همین علت نظام خلافت تکفیرى به ویژه شیعیان را حتى به عنوان شهروندان معمولى نیز قبول نداشته و آنها را مهدورالدم مىداند که باید به علت شرکشان کشته شوند.[۸۶] به طورى که محمدبن عبدالوهاب در یکى از کتابهایش بیش از ۲۵ بار مسلمان غیروهابى (که عمدتاً ناظر بر شیعیان است) را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منکر توحید و … خوانده است.[۸۷]
در این میان، غیرمسلمانان و نیز زنان هیچ نقشى در این شبکه قدرت ندارند، همان طور که در عصر خلفاى راشدین، به عنوان الگوى آرمانى این جریانها، غیرمسلمانان و زنان در هیچ منصب سیاسى و حکومتى حضور نداشتند و اصولًا در آثار
اهل سنت از گذشته تاکنون براى زنان نقشى قائل نشدهاند به طورى که در گزاره «همه مردم مدینه از کوچک و بزرگ با خلفا بیعت مىکردند»، هرگز زنان را جزء همه مردم، الناس، اهالى مدینه یا اهل حل و عقد یا صحابه قصد و اراده نکردهاند.[۸۸]
کارکرد حکومت در اندیشه سلفى تکفیرى
مراد از کارکردهاى حکومت وظایف و کمکى است که فعالیت هر جزء و بخش از نظام خلافت، به فعالیت مجموعه و کل آن نظام سیاسى مىکند. در کارکرد حکومت سه مفهوم اصلى را مىتوان مشاهده کرد: نهاد رهبرى و تصمیمگیرى، دامنه و گستره قدرت حکومت، و شیوه و جهت جریان قدرت.
-
رهبرى و مرکز تصمیمگیرى: نگاهى به آثار مکتوب و بیانیههاى جریانهاى تکفیرى مبیّن آن است که نقش اصلى در تصمیمگیرى، رهبرى و صدور دستورهاى مختلف شخص «امیر» (در دولت یا امارت مانند طالبان و یا شبکه القاعده) یا «خلیفه» (در خلافت داعش) مىباشد. نقش تصمیمگیرى امیر بعضاً به حوزه خصوصى مانند ازدواج هم سرایت مىکرد؛ نظیر نقش شکرى مصطفى (رهبرى و امیر جماعه المسلمین مشهور به التکفیر و الهجره) در تعیین شوهر یا همسر و نیز طلاق براى اعضاى جامعه اسلامى در هجرت که در کوههاى اطراف قاهره تشکیل داده بود.[۸۹] در واقع جایگاه امیر یا خلیفه جایگاه خلیفه در اندیشه قدیم اهل سنت است؛ به طورى که تمام قدرت در دستان امیر یا خلیفه متمرکز بوده و همه عزل و نصبها از او سرچشمه مىگیرد.
البته در کنار جایگاه امیر یا خلیفه، مجلس الشورى دوله العراق الاسلامیه یا شوراى مجاهدین نیز نقش قابل توجهى در اتخاذ تصمیمات دارد، از
تعیین خلیفه یا امیر تا ارائه مشورت در انتخاب فرماندهان.[۹۰] که به نظر مىرسد گاهى به سمت نوعى نخبهگرایى سوق پیدا مىکنند و قدرت مطلق در دستان خلیفه قرار نمىگیرد.
-
دامنه قدرت: ایدئولوژى جریانهاى تکفیرى نظیر القاعده بیشتر مصروف جهاد و تشکیل خلافت اسلامى شده است؛ لذا در این ایدئولوژى هیچ انسانى اعم از مسلمان و غیرمسلمان، اصالتى ندارد و اصالت با ایدئولوژى سلفى و حکومت است؛ یعنى خلافت اسلامى بر بنیاد شریعت استوار است و حکومت حالت ابزارى دارد.[۹۱] براین اساس، گستره قدرت حکومت بسیار فراگیر بوده و محدود به حوزه عمومى نمىباشد و حوزه خصوصى را نیز شامل مىگردد، چراکه در این نظام اساساً میان حوزه عمومى و خصوصى تفکیک روشنى انجام نشده است.[۹۲]
از آثار و بیانیههاى رهبران این جریانها به دست مىآید که حدود اختیارات خلیفه یا امیر در امور امت به صورت مطلق بوده و از حفظ دین، اجراى شریعت، احکام قضایى، امنیت، حفظ ثغور، جهاد با معاندان و کافران تا جمعآورى مالیات و خراج و تعیین مقامات نظامى و اقتصادى و مذهبى را شامل مىگردد.[۹۳]
عبدالله عزّام، از رهبران اولیه و از متفکران جریان تکفیرى، ویژگىها و حوزه اختیارات دولت اسلامى با استناد به ماوردى، ابن جماعه و ابویعلى فراء، ده مورد شمرده و مىنویسد:
-
حفظ دین براساس اصولى که سلف امت در آن اجماع داشتند؛ ۲٫ اجراى احکام و اقامه عدل میان مردم و اجراى احکام؛ ۳٫ سوم، ایجاد امنیت داخلى؛ ۴٫ اقامه حدود تا محارم الهى از هتک مصون بمانند؛ ۵٫ حفظ ثغور و امنیت خارجى؛ ۶٫
جمعآورى فىء و صدقات و آنچه شرع واجب کرده است؛ ۷٫ تقسیم بیت المال میان مستحقین؛ ۹٫ تعیین مقامات؛ ۱۰٫ اشراف بر امور و نظارت ولایى بر امور سیاسى و دینى.[۹۴]
در میان برخى از گروههاى این جریان، به ولایت امیر یا خلیفه در حوزه خصوصى تصریح و تاکید شده است؛ نظیر نقش شکرى مصطفى (رهبرجماعت التکفیر و الهجره) در تعیین شوهر یا همسر و نیز طلاق براى اعضاى جامعه اسلامى در هجرت،[۹۵] و جهاد النکاح در میان گروه جبهه النصره و داعش که براساس صلاح دید امیر ولایت یا جهاد، ازدواجها و طلاقها انجام مىشود.[۹۶]
-
جریان قدرت: همانطور که در نظریههاى قدیم خلافت ذکر شده و در نظر و عمل جریانهاى تکفیرى نیز مشاهده مىگردد، حکومت نه به عنوان ابزارى براى تحقق اراده مؤمنان بلکه ابزارى براى اجراى شریعت و نظارت و کنترل اعمال مردم واجب شده است. لذا مجراى رسمىاى براى ارزیابى تصمیمات حکومت و انتقال بازخوردها به مرکز تصمیمگیرى توجیهپذیر نمىباشد.[۹۷] اصولًا این جریانها سازوکارهایى چون انتخابات و رأى اکثریت و دموکراسى که همه در راستاى اعمال اراده مردم مىباشد، به شدت ردّ کرده و آن را کفر و ارتداد مىدانند.[۹۸] عمرعبدالحکیم (ابومصعب السورى) درباره دموکراسى معتقد است: «یعتبر الجهادیون الدیمقراطیه، فلسفه و نظاماً کفریاً یتناقض مع
دین الإسلام جمله وتفصیلًا». همانطورکه ابوبصیر طرطوسى از مفتیان سلفى تکفیرى، نیز مىنویسد:
وکذلک الدیمقراطیه … فتنه هذا العصر … التی تُکرس ألوهیه المخلوق وحاکمیته .. وترد له خاصیه الحکم والتشریع من دون الله .. وتُعلی إرادته وحکمه على إراده وحکم الله تعالى .. هی کفر بواح ومروق من الدین، فمن اعتقد بها بمفهومها هذا، والمعمول به فی بلاد الغرب وغیرها من الأمصار .. أو دعا إلیها، أو حکم بها .. فهو کافر مرتد مهما زعم بلسانه أنه من المسلمین.[۹۹]
سلفىهاى تکفیرى معتقدند تشکیلات و احزاب سیاسى چون به گسترش فعالیت عناصر غیردینى یارى مىرسانند مورد تأیید اسلام نیستند و با آن به شدت مخالفت مىکنند. همچنین آزادى عقیده از آنجا که مىتواند به ارتداد و الحاد بینجامد باطل است و نیز آزادى بیان چون به ناسزاگویى به خدا و قوانین الهى مىانجامد مورد تأیید نیست.[۱۰۰]
براساس اندیشه رهبران فکرى این جریان نظیر سید قطب و عبدالسلام فرج و الظواهرى، اینان خواهان حرکتهاى انقلابى و اصلاح امور مسلمین به صورت جهادى و نه تدریجى هستند. آنان به طور معمول با رهبر (ولى امر) خود بیعت مىکنند و عملًا نوعى خلیفهگرى کوچ کشده را به نمایش مىگذارند.[۱۰۱] اوج این نوع رفتار را مىتوان در بیعت گروههاى مختلف جهادى و تکفیرى در سراسر جهان عرب با اسامه بن لادن، رهبر سازمان القاعده، مشاهده کرد.[۱۰۲]
تحزب و رقابت سیاسى: ى کى از مباحث مهمى که در قالب حکومت و حکومتدارى، اندیشه سیاسى گروههاى اسلامگراى سلفى را به خود مشغول کرده، مسئله تحزب و کثرتگرایى در جامعه اسلامى در قالب حکومت اسلامى است. اساساً ذات و بنمایه دیدگاههاى سلفىگرا چندان تفاهم و توافقى با حضور و نقش آفرینى احزاب در حکومت اسلامى ندارد. گروههاى سلفى جهادى تکفیرى به طور خاص
القاعده، عمده تمرکز خود را بر مفهوم امت اسلامى و دارالاسلام معطوف داشتهاند. اساساً در اندیشه گروههایى همچون القاعده مفهومى به عنوان تکثّر جایگاهى ندارد؛ خواه این تکثر در عرصه ذهن و بیان باشد یا در صحنه دیانت یا دولت ملت. مفاهیم به کار رفته در اعلامیه ها و مصاحبه هاى رهبران القاعده بیش از آنکه به ملت و قومیت تأکید کند، مفاهیمى کلى و عامنگرند و متأثر از مفهوم امت گرایانه، جهان اسلام و جمیع مسلمانان را خطاب قرار مىدهند.[۱۰۳]
این جریانها نظام دموکراسى را ردّ کرده و آن را از مظاهر شرک قلمداد مىکنند؛ چراکه دموکراسى براساس آزادى تشکیل گروهها، احزاب سیاسى و نهادهاى گوناگون با هر فکر و عقیدهاى استوار است و این از نظر شرعى، بنابه برخى دلایل، باطل است؛ از جمله اینکه احزاب و گروهها با تمام عقاید و افکار شرکآمیزشان به راحتى به رسمیت شناخته مىشوند و مىتوانند امور بیهوده و باطل را در کشور و میان بندگان رواج دهند. این مسئله کاملًا با متون دینى مغایر است؛ زیرا امور کفرآمیز را باید انکار کرد و درصدد تغییر آن برآمد، نه اینکه به آن اعتراف کرد …. بنابراین به رسمیت شناختن احزاب کافر، به مثابه راضى بودن به کفر است، و رضایت دادن به کفر عین کفر است ….[۱۰۴]
سید قطب، یکى از نظریه پردازان مهم سلفى، اساساً با مفهوم تحزب مخالف بود و سرشت حکومتى را که برپایه انتخابات و تحزب بنا شده باشد، با روح اسلام و شرع مغایر مىدانست. گروههاى جهادى و تکفیرى از اساس مفهوم تحزب و کثرتگرایى را در جامعه اسلامى و حکومتدارى رد مىکنند.[۱۰۵]
محمد عبدالسلام فرج در رساله «الفریضه الغایبه» مىنویسد: «احکامى که امروز بر مسلمانان حاکم است، احکام کفر (آمیز) و قوانینى است که کافران وضع کرده؛[۱۰۶] از این رو، وى و قاطبه سلفىهاى جهادى، مفاهیمى همچون تحزّب که مسلمانان را بدان سوق دادهاند خلاف شرع مىدانند و نفى مىکنند و اساساً نمىتوانند نفرت و انزجار خود را به این شیوه حکومتدارى که بر پایه انتخابات و از طریق احزاب، حاکمیت خدا را به مردم تفویض مىکند، پنهان دارند. سلفىهاى جهادى و تکفیرى و در رأس آنها سازمان القاعده با تفسیر خاصى که از دموکراسى و تکثّر به دست مىدهند، آن را مطلقاً خلاف شرع مىدانند و بدین علت با هرگونه تحزّب و آزادى بیان به شدت مخالفاند. اساساً در نظام سیاسى مد نظر القاعده، با توجه به آنکه نهاد خلافت مطلوبیت خاصى دارد و قوانین نیز توسط فقها و علماى سلفى با تأسّى به احکام الهى تبیین و وضع مىشوند، دیگر مجالى براى طرح احزاب یا تکثر سیاسى یا عقیدتى باقى نمىماند.
نقش و جایگاه امت و ملت در اندیشه سلفىتکفیرى: به تعبیر دقیقتر القاعده در میان نظامهاى سیاسى موجود به تأسى از امپراتورىهاى اموى و عباسى، همچنان نظام مونارشى (سلطنتى) را بهترین نظام حکومتى مىداند و با توجه به ویژگىهاى ایدئولوژیک خود و نیز از آنجا که نتوانسته در جلب افکار عمومى مسلمانان موفق باشد با دموکراسى مخالفت مىورزد. البته تجربه تاریخى اسلام درباره دو خلیفه نخست و نیز تأکیدات قرآن مبنى بر مشورت و شورا باعث شده است تا نظریات الیتیستى و نخبهگرایانه در آنها تقویت شود و جایگاهى نیز براى مشورت با اهل
حل و عقد و نخبگان سلفى قائل شوند. اما این شورا و مشورت هیچگاه قابل تعمیم به عموم مردم و گروههاى دیگر نیست. لذا ظواهرى تأکید دارد «مجاهدین» نمىتوانند با زور حکومت کنند یا مستقیماً قدرت را به دست گیرند. حکومت باید به اصل اسلامى شورا وفادارباشد و «امر به معروف و نهى از منکر» را به اجرا گذارد. همچنین باید مبتنى بر نظر «اهل حل و عقد» باشد و نظر علما را به عنوان کارشناسان شریعت لحاظ کند.[۱۰۷]
در واقع، اسلامگرایان سلفى چندان اهمیتى به مفهوم ملت نمىدهند و همواره بر مفهوم امت در مقابل ملت گرایى و ملىگرایى تأکید مىورزند. سید قطب با مذمت ملىگرایى و ناسیونالیسم عربى، آن را مفهومى وارداتى و غربى مىدانست که مخدوش کننده قوام امت اسلامى است. اساساً وى قومیت گرایى و ناسیونالیسم را نشانههایى از جاهلیت تلقى مىکرد. قطب با تأکید بر مفهوم امت اسلامى در برابر ملت و ملىگرایى، ایدئولوژى و اساس مرام اسلامگرایان را در قبال این دست مفاهیم مشخص کرده است و عملًا تمام اسلامگرایان سلفى، از جمله اخوانالمسلمین و سلفىهاى جهادى و تکفیرى در عرصه نظر کمابیش با این دیدگاه موافقند.[۱۰۸]
جریانهاى تکفیرى اساساً از آن حیث دموکراسى را ردّ مىکنند که دموکراسى براساس اصل به رسمیت شناختن نظر «اکثریت» استوار است؛ یعنى هر چه را اکثریت بپذیرد، حتى کفر و باطل، قبول مىکند. بنابراین، دموکراسى «حقیقت» را «اکثریت» مىداند که از منظر اسلام اصلى باطل است. «حقیقت» از نگاه اسلام آن است که با کتاب و سنت سازگار باشد؛ خواه یاران آن کم باشند یا زیاد. لذا هرچه با کتاب و سنت مخالف باشد،
باطل است. هرچند تمام دنیا با آن موافقت کنند.[۱۰۹]
جمع بندى
جریانهاى سلفى- تکفیرى در بستر اندیشه اهل سنت نضج و نمو یافته، اما با عنایت به رویکرد آرمانخواهانه به خلافت راشده و تمرکز نظر و عمل خود بر خروج از وضع موجود و تحول آن به عصر سلف صالح، در زمینههاى اعتقادى، سیاسى و اجتماعى، فاصلههایى از اهل سنت گرفتهاند که مىتواند الگوى حکومتى آنها را متمایز نماید. الگوى حکومتى مورد نظر جریان سلفى- تکفیرى، در ساختار و کارکرد به شدت ریشه در گذشته و خلافت راشده دارد و حتى شیوه دستیابى به قدرت سیاسى نیز در جهاد و یا انتخاب اهل حل و عقد خلاصه شده و برخلاف الگوى حکومت در اندیشه اسلامى معاصر، در مبانى و چارچوب، از تمسک به تجارب بشرى جدید به شدت استنکاف مىکند.
براى بررسى مسئله الگوى حکومت در اندیشه سلفى- تکفیرى از مدل تحلیل سیستمى بهره بردیم. در این راستا، ابتدا سیرى از تطور این جریان و نیز ضرورت و مشروعیت حکومت از دیدگاه آنها را تبیین کردیم و سپس در بخش ساختار، مسائل عناصر قدرت، مرزهاى قدرت و شبکه قدرت را مورد بررسى قرار دادیم و در بخش کارکرد، مرکز رهبرى، دامنه قدرت و جریان قدرت را بحث و تبیین نمودیم.
با عنایت به گذشتهگرایى غلیظ در اندیشه تکفیرى، ویژگىها و نیز ساختار و کارکرد نظام سیاسى موردنظرشان داراى وجود تمایزى است؛ از جمله: تأکید بر عناصر قدرت قدیم مانند خلیفه و وزیر، نفى مرزهاى ملى و تقسیم عقیدتى جهان به دارالاسلام و دارالکفر، فرآیند قدرت، تحدید روابط قدرت به مسلمانان، و … مىباشد.
منابع
الف) کتابها:
-
ابنتیمیه، الفتاوى الکبرى، برگرفته از سایت روح الاسلام.
-
ابوزبیر، مختار، دوله الاسلام باقیه، مؤسسه الکتائب، ۱۴۳۱ ق، [بىجا].
-
ابوقتاده فلسطینى، عمر محمود عثمان، حکم الله تعالى فى مبدلین لشریعه الرحمن، منبرالتوحید والجهاد، [بىتا].
۴٫-، حکیم الحرکه الاسلامیه الدکتر ایمن الظواهرى، منبرالتوحید و الجهاد، [بىتا].
-
ابوقتاده فلسطینى، ثیاب الخلیفه، منبرالتوحید و الجهاد، ۱۴۳۵ ق.
-
الأثرى، ابوهمام بکر بن عبدالعزیز، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ۱۴۳۵ ق [بىنا، بىجا].
-
حسین بن محمود، مراحل التطور الفکرى فى حیاه سید قطب، دارالجبهه للنشر و التوزیع، ۱۴۲۹ ق.
-
خدورى، مجید، گرایش هاى سیاسى در جهان عرب، ترجمه عبد الرحمن عالم، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، تهران ۱۳۷۲٫
-
خطیب، ضحى، ضوابط التکفیر بین الامس و الیوم، با اشراف: کمال السید، دارالبراق، بیروت ۱۴۲۸ ق.
-
زرقاوى، ابومصعب، کلمات مضیئه، الکتاب الجامع لخطب و کلمات الشیخ المعتز بدینه، شبکه البراق الاسلامیه، ۱۴۲۷ ق.
-
سرور، رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، چاپ دوم: النخبه الاعلام الجهادى، ۱۴۳۳ ق [بىجا].
-
سید امام الشریف، عبدالقادر عبدالعزیز، العمده فى اعداد العده للجهاد فى سبیلالله، [بىنا، بىجا، بىتا].
-
طرالطوسى، ابوبصیر، دیمقراطیه قذره، منبرالتوحید و الجهاد، [بىجا، بىتا].
۱۴٫-، هذه عقیدتنا وهذا الذى ندعو إلیه، منبرالتوحید والجهاد، ۱۴۳۵ ق [بىجا]
-
طویل، عبدالله، القاعده و خواهرانش، ترجمه محمدعلى پویشى و محمدرضا بلوردى، اندیشهسازان نور، تهران ۱۳۹۱٫
-
ظواهرى، ایمن، الولاء و البراء؛ عقیده منقوله و واقع مفقود، ۱۴۲۳ ق [بىجا، بىنا].
۱۷٫-، رساله الشیخ د. أیمن الظواهرى وجوابه على المشایخ بشأن تنظیم «الدوله»، منبرالتوحید و الجهاد، [بىجا، بىتا].
۱۸٫-، فرسان تحت رایه النبى، منبرالتوحید والجهاد، [بىجا، بىتا].
-
عبدالحکیم، عمر (ابومصعب السورى)، دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه، [بىنا، بىجا، بىتا].
-
عبدالحلیم، طارق، الخلافه بین السنیه والعبثیه، منبرالتوحید و الجهاد، ۱۴۳۵ ق، [بىجا].
۲۱٫-، الدوله الاسلامیه بین الواقع و الاوهام، وب سایت د. طارق عبدالحلیم:www .tariqabd elhaleem .net ، ۱۴۳۵ ق.
-
عزّام، عبدالله، اعلان الجهاد، منبرالتوحید والجهاد، [بىجا، بىتا].
۲۳٫-، جهاد الشعب المسلم، منبرالتوحید والجهاد، [بىجا، بىتا].
۲۴٫-، خضم المعرکه، منبرالتوحید والجهاد، [بىجا، بىتا].
-
عطوان، کمیل، سازمان سرى القاعده، اندیشه سازان نور، تهران ۱۳۹۱٫
-
علیزاده موسوى، سید مهدى، تبارشناسى سلفىگرى و وهابیت، آواى منجى، قم ۱۳۹۳٫
-
عنایت، حمید، سیرى در اندیشه سیاسى عرب، امیرکبیر، تهران ۱۳۶۳٫
۲۸٫-، اندیشه سیاسى اسلام معاصر، خوارزمى، تهران ۱۳۷۲ ش.
-
الفوزان، صالح بن فوزان، الولاء والبراء فى الاسلام، مرکز البحث العلمى و جمعیه دارالکتاب والسنه، لواء، غزه فلسطین، [بىتا].
-
فیرحى، داود، «داعش به دنبال احیاى عصر هارونالرشید است»،http ://www .isna .ir
۳۱٫-، نظام سیاسى و دولت در اسلام، سمت، تهران ۱۳۸۲٫
-
سید قطب، معالم فىالطریق، منبر التوحید و الجهاد، ۱۴۳۵ ق، [بىجا].
-
کرمى چرمه، کامران، سلفى گرى و خاورمیانه عربى، خبرگزارى فارس، تهران ۱۳۹۳٫
-
کوپل، ژیل، پیامبر وفرعون، ترجمه حمید احمدى، کیهان، تهران ۱۳۸۲٫
-
مشرق نیوز، «نگاهى بهساختارگروهک تروریستى داعش»،mashr eghnews .ir
-
موثقى، احمد، جنبشهاى اسلامى معاصر، سمت، تهران ۱۳۸۹٫
-
مؤسسه مطالعات اندیشهسازان نور، وهابیت سیاسى، انتشارات اندیشهسازان نور، تهران ۱۳۹۱٫
-
نباتیان، محمداسماعیل و معینىپور، مسعود، تحلیلى بر جریان بعثى تکفیرى داعش، گزارش راهبردى شماره ۵، قم، مجمع جهانى اهل بیت (علیهم السلام)
ب) مقالات:
-
افشار، حسام، «کالبدشکافى تفکر وهابیت و القاعده»، بانک مقالات جهان اسلام.
-
جوکار، محمد صادق، «چیستى نوبنیادگرایى اسلامى»، وبسایت باشگاه اندیشه.
ج) اینترنت:
-
http:// www. alboraq. info
-
http:// www. almaqdese. com
-
http:// www. alsunnah. info
-
http:// www. jamea taleman. org
-
http:// www. nady elfikr. com
-
http:// www. tawhed. ws
[۱] * دانشآموخته حوزه علمیه قم و دکتراى انقلاب اسلامى.
[۲] . سید مهدى علیزاده موسوى، تبارشناسى سلفىگرى و وهابیت، ج ۱، ص ۹۴٫
[۳] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ص ۱۱۵٫
[۴] . علیزاده موسوى، همان، ج ۱، ص ۳۱٫
[۵] . مؤسسه مطالعات اندیشهسازان نور، وهابیت سیاسى، ص ۱۰۵ و ۱۵۹٫
[۶] . حمید عنایت، همان، ص ۱۳۲ رک: ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه، ص ۴۴۴٫
[۷] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در جهان عرب، ص ۱۲۵؛ رک: مجید خدورى، گرایشهاى سیاسى در جهان عرب.
[۸] . حمید عنایت، همان، ص ۱۲۵٫
[۹] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۱- ۱۲؛ حسین بن محمود، مراحل التطور الفکرى لحیاه سیدقطب، ص ۴۹؛ عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱۲٫
[۱۰] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۲۲٫
[۱۱] . همان، ص ۱۰۵- ۱۰۶
[۱۲] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۳٫
[۱۳] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۸۷- ۱۰۱٫
[۱۴] . همان، ص ۲۳۳- ۲۴۰، عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱۴- ۱۸٫
[۱۵] . ضحى الخطیب، ضوابط التکفیر بین الامس و الیوم، ص ۸۵ و ۱۱۲ و ۱۹۲٫
[۱۶] . ر. ک: عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۵ و همو، جهاد الشعب المسلم، ص ۱۲٫
[۱۷] . عبدالله، الطویل، القاعده و خواهرانش، ص ۲۹۳ و ۳۸۸؛ ابوقتاده فلسطینى، حکیم الحرکه الاسلامیه، ص ۳- ۴٫
[۱۸] . عبدالله طویل، القاعده و خواهرانش، ص ۴۰۲- ۴۰۳٫
[۱۹] . کامران کرمى، سلفىگرى و خاورمیانه عربى، ص ۲۶- ۲۹٫
[۲۰] . ابوهمام بکر بن عبدالعزیز الأثرى، مدى الایادى لبیعه البغدادى، ص ۲- ۵٫
[۲۱] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۴٫
[۲۲] . رک: ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱- ۲۳۲٫
[۲۳] . همان، ص ۱۷۴- ۱۷۷٫
[۲۴] . سرو رفاعى، التصور السیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۱۹۸٫
[۲۵] . حسام افشار، کالبدشکافى تفکر وهابیت و القاعده، ص ۱۲٫
[۲۶] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ص ۱۳۲٫
[۲۷] . ر. ک: ابوقتاده لفلسطینى، ثیاب الخلیفه، ص ۳؛ طارق عبدالحلیم، الخلافه بین السنیه والعبثیه، ص ۵؛ ایمن ظواهرى، رساله الشیخ د. أیمن الظواهرى وجوابه على المشایخ بشأن تنظیم« الدوله»، ص ۲٫
[۲۸] . ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۸۸۸- ۸۹۳ و عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱۱٫
[۲۹] . عبدالسلام فرج، همان، ص ۱۱٫
[۳۰] . ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۹٫
[۳۱] . عبدالسلام فرج، همان، ص ۱۵- ۱۶ و ۱۹٫
[۳۲] . ابنتیمیه، الفتاوى الکبرى، باب الجهاد، ص ۲۸۱٫
[۳۳] . همو، خضم المعرکه، ص ۱- ۲٫
[۳۴] . عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۱٫
[۳۵] . سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۲٫
[۳۶] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫
[۳۷] . ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۱۰۷۹٫
[۳۸] . رک: همان، ص ۱۰۲۱؛ طرطوسى، حکم الإسلام فى الدیمقراطیه، ص ۵؛ ابومصعب زرقاوى، دیمقراطیه، ص ۳٫
[۳۹] . طرطوسى، حکم الإسلام فى الدیمقراطیه، ص ۷٫
[۴۰] . ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴٫
[۴۱] . مختار ابوزبیر، الدوله الاسلامیه باقیه، ص ۵٫
[۴۲] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۷- ۵٫
[۴۳] . على خضیرالخضیر، فتواى مفتى شیخ على بن خضیرالخضیر.
[۴۴] . طارق عبدالحلیم، الخلافه بین السنیه و العبثیه، ص ۱ و همو، قیام الدوله الاسلام بین الواقع و الاوهام، قسمت ۸٫
[۴۶] . داود فیرحى، نظام سیاسى و دولت در اسلام، ص ۵۳٫
[۴۷] . رک: مختار ابوزبیر، دوله الاسلام باقیه، ص ۳- ۴؛ سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۲۸۰ و ۲۸۹؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۳٫
[۴۸] . اثرى، مدالأیادى لبیعه البغدادى، ص ۴ و ۵٫
[۴۹] . همان، ص ۶٫
[۵۰] . عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۴؛ ر. ک.: ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴- ۷۹۵٫
[۵۱] . سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۳٫
[۵۲] . همان، ص ۸۶ ..
[۵۳] . همان، ص ۸۸ و ۸۹ و ۹۰٫
[۵۴] . عبدالله عزّام، اعلان الجهاد، ص ۵٫
[۵۵] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫
[۵۶] . رک: سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۱۰۵- ۱۰۶؛ ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۳۴؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه العالمیه، ص ۹۶۴ و ۹۸۵ و ۱۰۷۱٫
[۵۷] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى در اسلام معاصر، ص ۱۳۲٫
[۵۸] . صادق رمضانى،« داعش در تونس» و سید جواد میرخلیلى،« داعش در اندونزى»، مندرج در: محمد اسماعیل نباتیان، تحلیلى بر جریان بعثى- تکفیرى داعش، ص ۹۲- ۹۷٫
[۵۹] . رک: ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۱۹۱ و ۱۰۷۹؛ ابومصعب، زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۲۱؛ و ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۱۴۳٫
[۶۰] . داود فیرحى،« داعش در پى احیاى عصر هارون است»،http ://www .isna .ir
[۶۱] . همو، نظام سیاسى و دولت در اسلام، ص ۱۰۴٫
[۶۲] . حمید عنایت، اندیشه سیاسى اسلام معاصر، ص ۱۳۲٫
[۶۳] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۳۴۱- ۳۴۴٫
[۶۴] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫
[۶۵] . عبدالله طویل، القاعده و خواهرانش، ص ۳۹۱- ۳۹۳٫
[۶۶] . رک: الأثرى، مدالایادى لبیعه البغدادى، ص ۱- ۲٫
[۶۷] . ابوقتاده فلسطینى، ثیاب الخلیفه، ص ۱؛ ایمن، ظواهرى، رساله الشیخ د. أیمن الظواهرى وجوابه على المشایخ، ص ۱- ۲؛ طارق عبدالحلیم، الدوله الاسلام بین الواقع و الاوهام، قسمت ۸٫
[۶۸] . اثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۲٫
[۶۹] . ابوحسن ماوردى، الأحکام السلطانیه، ص ۶٫
[۷۰] . اثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۵٫
[۷۲] .http ://www .almaqreze .net
[۷۳] . داود فیرحى، نظام سیاسى و دولت دراسلام، ص ۱۰۵٫
[۷۴] . رک: سیدقطب، معالم فى الطریق؛ عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۱؛ ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۵- ۶؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۳٫
[۷۵] . ر. ک: ابوحمزه المهاجر، زادالمجاهد.
[۷۶] . مشرق نیوز،« نگاهى بهساختارگروهک تروریستى داعش»،mashre ghnews .ir
[۷۷] .« بیانیه دیوان القضاء»، وب سایت جهاد علیه بنیاد سکولاریسم.
[۷۸] . ابوهمام بکر بن عبدالعزیز اثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۱؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴- ۷۹۴٫
[۷۹] . عبدالله، عزّام، اعلان الجهاد، ص ۵٫
[۸۰] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۵٫
[۸۱] . همان، ص ۶٫
[۸۲] . رفاعى، سرور، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۹۵٫
[۸۳] . ر. ک: عبدالله طویل، القاعده و خواهرانش؛ عبدالقدوس بدرالدین مناصره، دوله الخلافه الإسلامیه وأبو بصیر رضىاللهعنه؛ ابومصعب سورى، عوه المقاومه الاسلامیه، ص ۶۲۸ و ۹۶۴ و ۹۸۵٫
[۸۴] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۶۹٫
[۸۵] . رک: الأثرى، مدى الأیادى لبیعه البغدادى.
[۸۶] . رک: ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۴۹۵؛ منبر التوحید و الجهاد، حکم الشیعه الروافض؛ احمد موثقى، جنبشهاى اسلامى معاصر، ص ۱۶۱- ۱۷۰٫
[۸۷] . رک: احمد موثقى، همان، ص ۱۶۱- ۱۷۰٫
[۸۸] . رک: فیرحى، نظام سیاسى اسلام، ص ۱۲۳
[۸۹] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۹۷- ۹۹٫
[۹۰] . رک: الأثرى، مد الأیادى لبیعه البغدادى، ص ۶٫
[۹۱] . سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۶۵ و ۸۸
[۹۲] . ر. ک: همان؛ ابومعصب السورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴- ۷۹۶؛ ایمن، ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۶٫
[۹۳] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۲۱- ۲۳٫
[۹۴] . عبدالله عزام، اعلان الجهاد، ص ۸٫
[۹۵] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۹۷- ۹۹٫
[۹۶] .« نگاهى بهساختارگروهک تروریستى داعش»، مشرق نیوز،mas hreghnews .ir .
[۹۷] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱- ۲۳۲٫
[۹۸] . عمرعبدالحکیم ابومصعب سورى،، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴ و ۱۰۲۱ و ۱۰۷۸- ۱۰۸۰؛ سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۸؛ طرطوسى، دیمقراطیه قذره.
[۹۹] . طرطوسى، هذه عقیدتنا وهذا الذى ندعو إلیه، ص ۲٫
[۱۰۰] . ابومعصب السورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴ و ۱۰۲۱ و ۱۰۷۸- ۱۰۸۰؛ سرور رفاعى، التصورالسیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۸؛ الطرطوسى، حکم الدیمقراطیه فى الاسلام؛ ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۴۳٫
[۱۰۱] . سیدقطب، معالم فى الطریق، ص ۹۸؛ عبدالسلام فرج، الفریضه الغائبه، ص ۲- ۳؛ ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۲۳۱٫
[۱۰۲] . عبدالله الطویل، القاعده و خواهرانش، ص ۴۰۳٫
[۱۰۳] . سرور رفاعى، التصور السیاسى للحرکه الاسلامیه، ص ۸۸- ۸۹؛ ابومصعب سورى، دعوه المقاومه الاسلامیه، ص ۷۹۴ و ۱۰۲۱؛ ابوبصیر طرطوسى، الدیمقراطیه قذره.
[۱۰۴] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۵- ۷٫
[۱۰۵] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۶٫
[۱۰۶] . عبدالسلام فرج، الفریضه الغایبه، ص ۵٫
[۱۰۷] . ایمن ظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۹۸ و ۱۶۸٫
[۱۰۸] . ژیل کوپل، پیامبر و فرعون، ص ۵۳ و ۷- ۸۲٫
[۱۰۹] . ابومصعب زرقاوى، کلمات مضیئه، ص ۷- ۵٫
منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج۲ ؛ ص۴۱۱-۴۴۶٫
http://shiastudies.com/fa
هیچ نظری وجود ندارد