4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام‏

مبانى فكرى دشمنى غرب با دين اسلام‏
0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام‏

ستّار جبّار الجابرى*[۱]

مترجم: میثم صفرى‏

چکیده:

غربى‏ها از بروز جریان‏هاى تکفیرى در جهان اسلام حمایت مى‏کنند. این رفتار غربى‏ها معلول برخى عوامل است. یکى از عوامل آن، اعتماد بر منابع و مراجع استشراقى شرور است. این مقاله به تبیین و بررسى این مطلب با تکیه بر سه محور مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام، سیاست غربى و جریانات تکفیرى و گفتگوى تمدن‏ها و چالش جهانى‏سازى مى‏پردازد.

کلیدواژگان: جریانات تکفیرى، تروریسم، گفتگوى تمدن‏ها، جهان‏سازى، سیاست غرب.

پیش‏گفتار:

جهان از پدیده تروریسم و تروریست‏ها رنج مى‏برد؛ به گونه‏اى که این پدیده به خطرى تبدیل شده که همه جوامع بشرى به ویژه جهان اسلام را تهدید مى‏کند؛ زیرا که بذر جریانات تکفیرى در این سرزمین‏ها کاشته شده و با اراده‏هاى مشکوک رشد و نموّ یافته است. به ناچار ما باید دلایلى که در پشت این رشد مشکوک قرار دارد را مورد پژوهش و بررسى قرار دهیم. به استناد نظراتى که اندیش‏مندان و پژوهش‏گران با هم ردّ و بدل مى‏کنند به نظر مى‏رسد که سیاست‏هاى کشورهاى غربى در خط مقدم این پدیده قرار داشته باشد.

این پژوهش بر تبیین انگیزه‏هایى متمرکز خواهد شد که غرب را وا داشته تا به دین اسلام به عنوان خطرى نگاه کند که آن را تهدید به زوال و نابودى مى‏کند؛ و در نتیجه تلاش نموده تا در جهان اسلام از تروریسم پشتیبانى کند.

این پژوهش بر طبق روش علمى صورت مى‏پذیرد و به مواردى که در پى مى‏آید تقسیم خواهد شد:

  1. مبانى فکرى دشمنى با دین اسلام: در این قسمت در مورد دلایلى که دین اسلام را دشمن اول قلمداد نموده که تمدن غربى را مورد تهدید خود قرار مى‏دهد بحث خواهیم کرد. ما بر نظریه برخورد تمدن‏هاى ساموئل هانتینگتون متمرکز خواهیم شد. این نظریه برجسته‏ترین شواهد و نظریاتى است که غرب در نظریه‏پردازى براى رویارویى با اسلام ومسلمانان تکیه نموده و هم‏چنان تکیه مى‏کند و به مبناى فکرى تبدیل شده که نظریات غربى بر گرد آن مى‏گردند.

  2. سیاست غربى و جریانات تکفیرى: ما در این بخش بر بارزترین دلایلى که کشورهاى غربى را به سوى پشتیبانى از جریانات تکفیرى در جهان اسلام فراخوانده تاکید خواهیم کرد.

  3. گفت‏وگوى تمدن‏ها و چالش جهانى‏سازى: در این بخش بر اهمیت گفت‏وگوى تمدن‏ها تاکید مى‏شود که از طریق آن مسلمانان تصویر درخشانى از دین حنیف خود ارائه مى‏کنند. مشکل اساسى و بنیادینى که این گفت‏وگو با آن روبرو است چالش جهانى‏سازى است. تلاش‏هاى غرب بر این محور استوار است که این گفت‏وگو را در چارچوب سرمایه‏دارى جهانى نادیده بگیرد.

  4. مبانى فکرى دشمنى با دین اسلام‏

در سال ۱۹۹۶ م. کتاب برخورد تمدّن‏ها و بازسازى نظم جهانى‏[۲] نوشته ساموئیل هانتینگتون منتشر شد. اندیشه اساسى این کتاب در این مطلب تجلّى یافته که فرهنگ و مذهب یا هویت تمدنى زیربناى شکل‏گیرى نمونه‏هاى انسجام، گسیختگى و درگیرى در جهان پس از جنگ سرد است. مهم‏ترین و گسترده‏ترین جنگ‏ها میان ملت‏هایى شکل مى‏گیرد که وابسته و منتسب به هویت‏هاى فرهنگى و مذهبى گوناگون هستند. این جنگ حتمى است؛ ولى نه میان قدرت‏هاى بزرگ بلکه بین تمدن‏هایى است که هانتینگتون آن‏ها را به سه قسمت تقسیم مى‏کند. قسمتى که براى ما اهمّیّت دارد تمدن‏هاى چالش‏زا است که عبارت از تمدن اسلامى و چینى است. رابطه میان این دو تمدن تنش و درگیرى است و در بیش‏تر اوقات دشمنانه و خشونت‏آمیز است. اسلام از دیدگاه تمدن غربى دشمن شماره یک است؛ زیرا معتقد است که بیدارى اسلامى به مسلمانان خودباورى و اعتقاد به مهم بودن تمدن و ارزش‏هاى آن‏ها در

مقایسه با تمدن غربى است.[۳] هانتینگتون در طرح‏بحث‏هاى خود به فرضیه‏اى اساسى استناد مى‏کند که‏ مفادش این است که: سرچشمه اصلى درگیرى‏ها و جنگ‏هاى آینده فرهنگى خواهد بود. با این‏که حکومت مردمى در ایفاى نقش بنیادى در امور جهانى به صورت مستمر حضور دارد؛ ولى درگیرى‏هاى مهم در ساست بین‏المللى میان تمدن‏هاى مختلف خواهد بود؛ که روابط انسجام و درگیرى را تشکیل خواهد داد. بر این اساس درگیرى‏هاى سیاسى‏اى که بروز خواهد یافت درگیرى‏هاى نژادى و قومى خواهد بود؛ درحالى‏که درگیرى‏هاى پیش‏رو در سطح جهانى جنگ تمدن‏ها خواهد بود؛ همان‏گونه که مسائل اساسى در عرصه جهانى و بین‏المللى به صورت مستقیم به اختلاف بین تمدن‏ها مرتبط خواهد شد.[۴]

هانتینگتون در نظریه خود معتقد است که درگیرى اساسى میان غرب و تمدنش و نوعى از هم‏پیمانى بزرگ میان دو تمدن اسلامى و چینى- که نامش را از کونفوسیوسیم تغییر داده است- خواهد بود. تمدن چینى با قدرت صنعتى و نظامى و تمدن اسلامى با ذخایر نفتى و نزدیکى جغرافیایى با غرب در این عرصه حضور خواهند داشت. غرب به شدت تاکید مى‏کند که اسلام سرسخت‏ترین دشمنان تمدن ارتودکسى است. غرب توصیه مى‏کند که روسیه که میان مروّجان غرب‏گرایى و سلفى‏گرى پاره پاره شده است؛ هم‏پیمان طبیعى غرب در رویارویى با هم‏پیمانى اصلى میان دو تمدن اسلامى و چینى باشد.

هم‏چنین او تاکید مى‏کند چالشى که این دو تمدن براى تمدن غربى ایجاد مى‏کنند؛ بارزترین ضعفش در ادعاهایش در مورد جهانى‏سازى است. او معتقد است که آینده تمدن‏ها بر آینده تمدن غربى و به طور مشخص بر ایالات متحده آمریکا و ملت آمریکا تکیه دارد؛ مى‏خواهد که هویّت غربى را مستند نماید. با این طرح، او این‏گونه القا مى‏کند که عقیده آمریکایى محتواى جدید تمدّن غربى است؛ تا از آن محافظت نموده و در مقابل تمدّن‏هاى چالش‏زا در آن‏ها نوآورى کند؛ با تاکید بر این مطلب که، غربى‏ها باید بدانند که تمدّن آن‏ها منحصر به فرد است ولى تمدّن جهانى نیست.[۵]

هانتینگتون رابطه اسلام با غرب را رابطه‏اى دشمنانه به صورت کلى توصیف مى‏کند. عواملى همچون مختل شدن موازنه جمعیتى، رشد اقتصادى و پیشرفت فرهنگى و میزان تعهّد دینى به سبب پدیده بالا رفتن مهاجرت به غرب که سعى در جهانى دانستن ارزش‏هاى غربى، تحمیل پیشرفت اقتصادى و نظامى و اضافه بر این‏ها سقوط مجموعه سیاسى و نظامى اردوگاه کمونیستى- که جاى خالى‏اى را به وجود آورد که ضرورى است پر شود- در شکل‏گیرى این رابطه دشمنانه سهیم بوده‏اند؛ هم‏چنین غرب خطرات متعددى را از جانب اسلام احساس مى‏کند؛ مهم‏ترین این موارد در اختیار داشتن سلاح غیر متعارف در برخى از کشورهاى اسلامى از جمله اسلحه‏هاى اتمى، موضوع مهاجرت ناخواسته در غرب اروپایى- آمریکایى و موضوع جنگ بر ضد تروریسم است.[۶]

هانتینگتون در بیان اختلاف و جدى بودن خودش هنگامى که وضعیت دشمنى که آن را میان اسلام و غرب مفروض دانسته، آن را به شبه جنگ توصیف مى‏کند و دلیلش را کرنش نکردن برخى از کشورها نسبت به اصل هیمنه آمریکا مى‏داند که ایالات متحده آمریکا مى‏خواهد آن را بر طبق مقیاس آمریکایى بر جهان تطبیق نماید؛ حتى اگر این کار، تحمیل با زور و قدرت را بطلبد. این کار باعث شد تا شیوه‏هاى جدیدى در ایستادگى مقابل این گرایش‏ها به وجود آید؛ که برخى از آن‏ها به خشونت یا تحریم اقتصادى‏[۷] مى‏رسد. این وضعیت در

عراق بین سال‏هاى ۱۹۹۰- ۲۰۰۳ اتفاق افتاد و هم‏چنین است تلاش براى هدف قرار دادن جمهورى اسلامى ایران با وجود تفاوتى که میان این دو تجربه وجود دارد.

به نظر مى‏رسد دیدگاه تند بلکه دشمنانه هانتینگتون بر ضد اسلام از سنت‏هاى استشراقى نشأت گرفته است همان‏گونه که ممکن است از دو قطبى فرهنگى شرق- غرب گرفته باشد که مایل به بحرانى جلوه دادن اوضاع و بستن افق راه و حل‏ها هستند؛  زیرا با برچسب خشن و خونین مشهور شده است.[۸] این مکتب فکرى که زیر بناى نقطه اتکاى فکرى و سیاسى خود را در پرتو داده‏هاى سیاسى بنا نهاده و به صورت مثبت و منفى با آن ترکیب شده، آن‏ها را واداشته است تا به بهانه دفاع از ارزش‏ها و میراث تمدنى خودشان به سوى خودشان متمرکز شوند و از بالا به دیگران نگاه مى‏کنند و آن‏ها را بربرهایى مى‏دانند که نمى‏توان با آن‏ها گفتگو و زندگى کرد.

طرح‏هاى هانتینتگون در برابر موفقیتش در نفوذ به عمق فرهنگ آمریکایى رایج از راه خرد کردن مناطق شکننده در آن‏جا، مجهّز نمودن آن به حامیان و پشتیبان‏ها و ارائه تفسیر فلسفى از انواع برترى‏جویى موجود در میان آن‏ها به این‏که یک ساختار عمومى است و اشکالى ندارد؛ با استقبال از درون کشور آمریکا مواجه شد. بیشتر آمریکایى‏ها به مفهوم تدبیر الهى آفرینش ایمان دارند؛ و این، مفهومى است که از زمان گام‏هاى نخستین پدران موسس کشور آمریکا رواج داشته است؛ زیرا در وجدان آن‏ها این مطلب وجود دارد که خداوند متعال آن‏ها را براى ساختن آفرینش و اصلاح آن مهیا کرده است؛ به همین دلیل هم بر خودشان نام «ملت برگزیده» نهاده‏اند. همان‏گونه که معتقدند

خداوند بر دوش ایالات متحده ماموریت مقدسى مخصوص به آن‏ها گذاشته است؛ به این معنا که تصمیمى الهى در ساختن آفرینش وجود دارد و ایالات متحده آمریکا بر طبق این ساختار مکلّف به رسالتى ربّانى است که رهبر این جهان باشد.[۹]

یقیناً این طرح و توجیه فلسفى و تئوریک آن، نشان از منطق استعمارى و نژادپرستى دارد و داراى آثار برترى‏جویانه فریفته شده است که براى دیگران- هر که باشد- هیچ ارزشى قائل نیست؛ هم‏چنین تهدیدى براى جهان و نژاد بشرى محسوب مى‏شود؛ زیرا از شخصیت و هویت انسانى به شیوه‏اى خودشیفته تعبیر مى‏کنند که با جامعه بشرى معاصر مناسبتى ندارد.[۱۰]

این آگاهى‏هاى آشفته و پیچیده و پر از تصاویر گردآورى شده، هانتینتگون را به یک داورى ارزشى آشفته‏اى رسانید که خلاصه‏اش این است: مشکل اساسى غرب بنیادگرایى اسلامى نیست؛ بلکه اسلامى است که نماد و نمود تمدّن گوناگون است و پیروان خود را با برترى تمدّن‏شان متقاعد مى‏کند ولى یک دغدغه و نگرانى یا عقده کمبودى مقابل ضعفشان در برابر غرب در درون آن‏ها نهفته است؛ بر این اساس او معتقد است که در برابر تمدّن‏هاى دیگر داراى اصطکاک و دشمنى است. او این اعتقاد را از راه به کار بردن تعبیر «مرزهاى خون‏آلود اسلام» نشان مى‏دهد.[۱۱] در مقابل برخى از تندروهاى مسلمان بر این باور هستند که مشکل، خود غرب به صورت کامل است؛ زیرا نماد تمدّن متفاوتى است و به پیروان خود اطمینان مى‏دهد که آن‏ها فرهنگى جهانى را به همراه خود دارند و معتقد به برترى خود هستند که مسئولیت نشر این فرهنگ در جهان را بر آن‏ها تکلیف مى‏کند؛ حتى‏

اگر انجام این تکلیف به کار بردن قدرت، خشونت و اجبار را بطلبد.[۱۲]

بر این اساس غرب از اندیش‏مندان و مراکز پژوهشى و سیاست‏مداران در راه جست‏جو از سازوکارهایى که این گرایش‏ها را از آن‏ها دور مى‏کند و ایجاد درگیرى‏هاى داخلى، اسلامى- اسلامى و تلاش براى نابودى اسلام از درون از راه ایجاد جریانات فکرى تندرو که درگیرى را با درون جامعه اسلامى آغاز نموده تا تصفیه حسابش با خود مسلمانان باشد؛ پیش از آن‏که به غرب بپردازند.[۱۳]

تز فکرى هانتینتگون که در برخورد تمدّن‏ها نمود یافت، از زمان اعلام آن به عنوان چراغ راهى براى سیاست‏هاى خارجى آمریکا باقى مانده است؛ این نظریّه که اصول فکرى خود را از وجدان جمعى جامعه آمریکا مى‏گیرد؛ یک مشارکت فکرى و تئوریک صرف نیست؛ بلکه پژوهش تئوریک فلسفى‏اى درباره پیشرفت مسیر تاریخى یا ورزشى فکرى در تاریخ، اجتماع و سیاست است. سیاست خارجى آمریکا در تعامل خود با جامعه جهانى بر این نظریّه تکیه کرده است؛ بلکه مدیریت سیاست آمریکا معتقد است که این نظریه صلاحیت دارد که محتواى عملى براى استراتژى آمریکا باشد. آمریکا از طریق این نظریّه با جهان در عصر جدید با توانمندى‏هاى سنتى یا جدید تعامل مى‏کند. این نظریّه نماد بنیان ایدئولوژیکى است که به سیاست خارجى آمریکا امکان موفقیت و برترى را مى‏دهد.[۱۴]

هم‏چنین این تئورى از گرایش شخصیت خودشیفته آمریکایى، تنومند شده است؛ به خصوص نگاه پست‏

به دیگران تنها به خاطر این‏که فرهنگ و گرایش‏هاى آن‏ها با وضعیت رایج و مشهور آمریکایى‏ها شباهتى ندارد. این نگاه به معناى اختلاف و سپس جدایى‏اى است که گاهى با خشونت هم همراه است. این نظریّه هم‏چنین ارزش‏هاى آمریکایى را منحصر به فرد مى‏داند که امکان شبیه شدن به ارزش‏هاى تمدّن‏هاى پیشین دیگر شود یا محو شدن در آن‏ها را ندارند؛ زیرا آن ارزش‏ها قدیمى شده و صلاحیت همراهى با زندگى این زمانه را ندارند.[۱۵]

منطق استعمارى، نژادپرستانه و برترى جویانه این‏چنینى تهدیدى براى جهان و نژاد انسانى تشکیل مى‏دهد. این گرایش سلطه‏آمیز که در سایه عصر اتمى بسیار خطرناک شده است و در روزگار مدیریت رییس جمهور سابق آمریکا، جرج بوش پسر، و گروه نو محافظه‏کاران اطراف او به صورت گسترده مورد پذیرش قرار گرفت. پس از آن‏که متوجه شدند که ره‏آورد فکرى هانتینتگون ابزارى اساسى و داراى کارآیى بالا در فهم‏ محیط بین‏الملل را تشکیل مى‏دهد. آن فهم فکرى و سیاسى مشکوک و نادرست و خود برتربین را نام‏گذارى دوره نو محافظه‏کاران تشریح مى‏کند؛ که اراده کرده است تا تا جهان بر گرد واشنگتن و تصمیمات و مقررات او بچرخد؛ هر چند این کار نمود قدرت خشن را داشته باشد؛ ولى آنان نمى‏فهمند که با این کارهاى خود میخى بر تابوت این امپراتورى مجلل مى‏کوبند که در روزگارى سلطه بى قید و شرط بر صحنه سیاسى بین‏المللى داشت و اکنون رو به زوال و نابودى است.[۱۶]

این نظریّه فرهیختگان و روشنفکران را به خود مشغول کرده است. در نتیجه بر آن شرح‏ها و حاشیه‏هایى در تایید یا رد آن نوشته شد. اعراب بیشترین گروه هدف را در این نظریّه داشته‏اند؛ بلکه نصف کتاب تقریبا در مورد آن‏ها صحبت مى‏

کند؛ دلیلش هم این است که صاحب این کتاب معتقد است موازنه قدرت بین تمدّن‏ها رو به سوى تغییر و تحوّل پیش مى‏رود. تمدّن غربى از نفوذ نسبى خود به عقب رفته و تمدّن‏هاى آسیایى به سوى پیشرفت و گسترش در شالوده‏ها و بنیادهاى اقتصادى، نظامى و سیاسى خود گام بر مى‏دارند. اسلام از لحاظ شمار جمعیّت به حدّ انفجار رسیده است. این موضوع به ثبات نداشتن کشورهاى اسلامى، همسایگان آن‏ها و تمدّن‏هاى غیر غربى به صورت کلى منجر شده است. کشورهاى اسلامى الآن خود را داراى فرهنگى با ارزش بالا مى‏دانند.

اما تز جهانى تمدّن غربى باعث شده است تا این تمدّن در جنگ با تمدن‏هاى دیگر به ویژه به صورت مهم‏تر و خطرناک‏ترى با تمدّن اسلام و چین به سر ببرد. مورد مهم براى ما در این پژوهش، اسلام است. دلیلش هم این است که همه دانشمندان بزرگ به وجود تمدّن اسلامى ممتاز اعتراف مى‏کنند. هنگامى که این تمدن در قرن هفتم میلادى در شبه جزیره عربستان ظهور کرد؛ اسلام به سرعت از طریق شمال آفریقا و شبه جزیره ایبرى و هم‏چنین از سمت شرق تا شبه قاره هند و جنوب شرقى آسیا منتشر شده است. در نتیجه‏ گسترش جغرافیاى سیاسى اسلام فرهنگ‏هاى گوناگون برجسته یا شاخه‏هاى تمدّنى در درون اسلام پیدا شدند؛ که در میان آن‏ها عرب، ترک، فارس و مالاوى‏ها قرار دارند.[۱۷]

در مورد جنبش‏هاى اسلامى که هانتینتگون نامش را بیدارى اسلامى مى‏گذارد؛ باید گفت که نگاه ما به این جنبش‏هاى اسلامى در کشورهاى عربى به صورت خاص و کشورهاى اسلامى به صورت عام باید به عنوان پاسخى به مشکلات جارى در زندگى روزمره آن‏ها در جوامعشان باشد. در پس این بیدارى، دلایلى همچون: حکومت سلطه‏گرا، تمدّن‏گرایى پر شتاب، تحولات اجتماعى، فرهنگى و آموزشى،

واقعیت وابستگى و عقب‏افتادگى دولت حاکم و ناتوانى آن قرار دارند.

اسلام و مسلمانان دشمن شماره یک و خطرى واقعى باقى مى‏مانند که هانتینتگون به دنبال آن است که در اذهان جوامع تمدّن غربى آن را نهادینه کند؛ زیرا ملت‏هاى اسلامى در تلاش براى جستن طرحى متمدنانه هستند که اسلام عنصر اساسى و بنیادین آن و داده‏هاى متمدنانه جهانى اساس آن را تشکیل دهد. به همین دلیل هانتینتگون اسلام و تمدّن آن را تهدیدى براى تمدّن غربى مى‏داند.[۱۸]

بنابراین نظریّه برخورد تمدّن‏ها بر این باور است که تمدّن غربى محور و مرکز است و انزوا گزینى فرهنگى و ارزشى براى آن تمدّن (اسلام) و منافع استراتژیک سیاسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى آن است. او فقط به منافع غربى ایمان دارد؛ و براى اسلام مرزهاى خون‏آلود قرار مى‏دهد؛ و اسلام را از زمان پدیدار شدنش را به خشونت پیوند مى‏زند. از دیدگاه او تاریخ اسلام همه‏اش درگیرى و خشونت با طرف‏هاى خارجى‏اش و افراد در داخل قلمرو اسلامى بوده است. این نظریّه تلاشى براى متقاعد نمودن غرب به متحد بودن مسلمانان با غرب است. او نمونه‏ها و حوادثى را به صورت گزینشى انتخاب‏ نموده و آن‏ها را به شکلى تفسیر نموده که با اندیشه‏ها و نتایج مورد انتظار او سازگار باشد؛ با این‏که مى‏داند اندیشه‏ها و تجزیه و تحلیل‏هاى او با هم متناقض هستند.[۱۹]

از نظریه برخورد تمدن‏ها مى‏توان این نکته را دانست که یکى از مهم‏ترین دلایل تنش‏هاى موجود در رابطه میان مسلمانان و جامعه اروپایى- آمریکایى در اشتباهات کشنده در فهم دو طرف از یکدیگر نهفته است. شاید در تصاویر مرسوم نزد غرب و به طور مشخص، ایالات متحده آمریکا از

اسلام و مسلمانان تصاویر خصومت‏آمیز و مشکوک وجود داشته باشد. همان‏گونه که نگاه و دیدگاه ذخیره شده در مخیّله جمعى که از ایدئولوژى و مؤلّفه‏هایى از دیانت مسیحى- یهودى تشکیل یافته است؛ زمینه اسناد دادن همه تصمیمات ظالمانه و غیر منصفانه‏اى که ایالات متحده بر ضد بسیارى از مسائل اسلامى گرفته را فراهم مى‏کند. و با نگاه پیشین و مرسومى که نزد آن‏ها وجود دارد؛ سبقه انعطاف ناپذیرى از اسلام و مسلمانان نزد مراکز تصمیم سیاسى در ایالات متحده آمریکا شکل مى‏گیرد.[۲۰]

شاید در توصیف رییس جمهور آمریکا- بوش پسر- از دین اسلام به اسلام فاشیستى نوعى از پیش‏زمینه فکرى و متاثر از ایدئولوژى انزجار و کینه نسبت به طرف مقابل وجود داشته باشد. گویا او مى‏خواهد لباسى بر اسلام بپوشاند که جوامع اسلامى آن را نمى‏شناسند و زاییده جوامع غربى است. این توصیف با شیوه عمومیت دادنى که به کار برده شده مساله خطرناک و ویرانگرى است؛ چون رییس جمهور آمریکا صاحب قوى‏ترین حکومت در جهان در زمان معاصر است.[۲۱]

  1. سیاست غربى و جریانات تکفیرى‏

در سال‏هاى اخیر در صحنه فرهنگى و اجتماعى اندیشه‏هایى آکنده از غلو و افراط و فعالیت‏هاى تروریستى مسلّط شده است که در آن بالاترین حد از کاربرد خشونت وجود دارد. اندیشه‏هایى که قلم‏هایى در خدمت آن‏ها در مى‏آیند؛ مکان‏هایى جهت آماده‏سازى و تبلیغات با ابزارها و شیوه‏هاى متنوع در اختیار آن‏ها گذاشته مى‏شود؛ به این موارد مبالغ مالى هنگفت افزوده مى‏شود. این اندیشه‏ها به بالاترین حد تعصّب متمایل مى‏شوند. گروهى از آن‏ها به موقعیت و دیدگاه‏

تکفیرى رسیده‏اند که صاحبان این اندیشه‏ها با وجود کوته‏فکریشان به خودشان حق محاکمه دیگران و صدور حکم در مورد آن‏ها را مى‏دهند.

بى‏تردید مجموعه‏اى از عوامل در ظهور این جریان‏ها سهیم بوده‏اند؛ برخى از این عوامل به شخصیّت و ذات خود این‏ها بر مى‏گردد و برخى با تاثیرپذیرى از فضاى فرهنگى یا سبک‏هاى خشن زندگى شکل گرفته و برخى دیگر دلایل معرفتى یا سیاسى دارند. از جمله عوامل انتشار و شیوع این جریانات مى‏توان به عوامل ذیل اشاره نمود:

جهل، فهم غلط از متون و احکام شرعى، تعصّب، مناطق حاشیه‏اى، فقر، بى‏کارى، خودکامگى، برده‏سازى، استعمار، صهیونیسم، تبلیغات و سرکوب آزادى‏ها.[۲۲]

ما در این بخش بر دلایلى که باعث شده تا سیاست‏هاى غربى از این جریانات تکفیرى حمایت و پشتیبانى کنند متمرکز خواهیم شد.

به نظر مى‏رسد که یکى از مهم‏ترین دلایل تنش‏هاى موجود در رابطه میان مسلمانان و جامعه اروپایى- آمریکایى در اشتباهات کشنده در فهم دو طرف از یکدیگر نهفته است. شاید در تصاویر مرسوم نزد غرب و به طور مشخص، ایالات متحده آمریکا از اسلام و مسلمانان تصاویر خصومت‏آمیز و مشکوک وجود داشته باشد. همان‏گونه که‏ نگاه و دیدگاه ذخیره شده در مخیّله جمعى که از ایدئولوژى و مؤلّفه‏هایى از دیانت مسیحى- یهودى تشکیل یافته است؛ زمینه اسناد دادن همه تصمیمات ظالمانه و غیر منصفانه‏اى که ایالات متحده بر ضد بسیارى از مسائل اسلامى گرفته را فراهم مى‏کند. و با نگاه پیشین و مرسومى که نزد آن‏ها وجود دارد؛ سابقه انعطاف ناپذیرى از

اسلام و مسلمانان نزد مراکز تصمیم‏سازى سیاسى در ایالات متحده آمریکا شکل مى‏گیرد.[۲۳]

با این گرایش، تابلوهاى جهانى‏سازى و نظام نئولیبرال جهانى شده و مسلّحى که ایالات متحده آمریکا نقش رییس و فعّال این عرصه را ایفا کرده است. این‏ها عناوین اصلى‏اى هستند که تفکر اروپایى- آمریکایى براى روزهاى آینده به آن‏ها خواهد پرداخت؛ به ویژه آن‏که یگانه بودن آمریکا در تعیین سرنوشت جهان نزدیک به قطعى شدن است؛ بر این اساس طرفدارى بى قید و شرط از دشمن صهیونیستى توسط ایالات متحده آمریکا و اختصاص دادن تروریسم به اسلام، دو انحراف آشکار در همه مسیرهاى منطقى است که واجب مى‏داند که کشور قدرت‏مندتر در این زمان به آن‏ها متصف شود. اسلام مرکز یا مکانى براى پرورش تروریسم نیست؛ بله اسلام از همه ادیان بیشتر به صلح، هم‏زیستى، الفت و برادرى جهانى فرا مى‏خواند. اما خشونتى که رواج دارد و آن را تروریسم مى‏نامند و آن را به اسلام مى‏چسبانند از ستم واقع شده بر اهل دین اسلام و در کشورهایشان از سوى قدرت‏هاى مسلط و داراى نفوذ سرچشمه گرفته است. لذا بر ایالات متحده آمریکا واجب است که اگر در قطع و خشک کردن منشا و سرچشمه تروریسم بین‏المللى صادق است؛ به سراغ افکار عمومى مسلمانان و اعراب برود؛ افکارى که بر کرامت انسانى و دورى از خودبینى و جنون بزرگى- فریفته شدن به جلال و جبروت قدرت- تاکید مى‏کنند؛ و با دیگران منصف و به دور از جانب‏دارى و تعصب باشد. در خط مقدم همه این‏ها مسأله فلسطین و حقوق ملت آن‏ قرار دارد. ایالات متحده از آن‏جایى که جهان را «دهکده جهانى» مى‏داند تلاش کند تا ساکنان جهان با امنیت، ثبات و آرامش زندگى کنند.[۲۴]

میان اسلام و غرب شکاف تفاهمى وجود دارد؛ زیرا رهبران غربى در اغلب اوقات اندیشه خودشان در مورد اسلام را از طریق منابع و مراجع استشراقى شرور و دشمن اسلام به دست مى‏آورند … از مشهورترین این مراجع: مستشرق (خاورشناس) دلیسى اولیرى و پدر لامانس است؛ علاوه بر این‏ها لابى صهیونیستى محرک فعلى نظام آمریکا قرار دارد.[۲۵]

این پژوهش‏گران مستشرق و جز این‏ها به تصمیم گیرندگان غربى تصویر زشتى از اسلام و مسلمانان ارائه مى‏کنند. آن‏ها آیات قرآن را تحریف مى‏کنند، از کتاب‏هاى مسلمانان مطالبى که خوششان نمى‏آید را حذف مى‏کنند، آیات قرآن را با ابیات شعرى مخلوط مى‏کنند، احادیث نبوى را از برخى از خودشان قرار مى‏دهند و ابایى از این ندارند که یک جمله را از یک متن طولانى حذف کنند تا براساس آن توهمات خود را بنا بگذارند.[۲۶] و سپس پژوهش‏هایى را بیرون آورده و به تصمیم‏سازان غربى در طبقى از طلا به عنوان نتایج علمى خالص تقدیم مى‏کنند.

به عنوان نمونه؛ عصمت عبد المجید بر نقش پژوهش‏گران خاورشناس در تشکیل اندیشه تصمیم‏گیران در مورد اسلام و مسلمانان مورد تاکید قرار مى‏دهد. عصمت عبدالمجید، دبیر کل سابق اتحادیه عرب در سالن کنفرانس بین‏المللى براى همکارى اروپا و مدیترانه هنگام برگزارى این کنفرانس که در مارسیلیا در جنوب فرانسه برگزار شد؛ تقاضاى سخنرانى کرد تا بر صحبت نماینده زن فرانسه در پارلمان اروپا که‏ «فرنسواز جروستیت» نامیده مى‏ شد حاشیه‏اى بزند. او با مقایسه زنان و مردان اسلام را به دشمنى با زنان و نهادینه‏نمودن پست بودنش متهم کرد. دکتر عصمت عبد المجید با یک زبان فرانسوى قوى شروع به رد کردن یک به یک ادعاهاى نماینده زن پارلمان اروپا کرد و با براهین منطقى به او حمله کرد. او تعجب خود را از اصرار غرب و اروپا بر دشمنى با اسلام و دشمن شماره یک دانستن آن ابراز کرد. دکتر عصمت عبد المجید در رد کلام نماینده گفت: اى خانم! اسلامى که شما در موردش صحبت مى‏کنید اسلام صحیح ما نیست؛ بلکه اسلام شماست که خودتان از دروغ‏ها و افتراهایى که ربطى به حقیقت دین اسلام و زندگى مسلمانان ندارد براى خودتان ساخته‏اید … من در این‏جا از شما مى‏خواهم به آن‏چه مى‏گویم گوش دهید تا مطالبى را که در مورد اسلام و اهلش در سرتان دارید اصلاح کنید … دین حنیف ما دین تسامح و مهربانى است؛ ولى متاسفانه شما هنگامى که در موردش صحبت مى‏کنید خود را به فراموشى مى‏زنید و تنها از نگاه بنیادگرایى و تندروى و افراطى‏ها به این مسأله مى‏نگرید. این باعث شد تا از شما سوال کنم: چرا ما از هیچ‏کدام از شما گروه پژوهشگران اروپایى نشنیدیم که در مورد بنیادگرایى و افراطى‏گرى صرب‏ها صحبتى به میان آورد که مسلمانان بوسنى را به قتل رساندند و خون‏ها و عرض آن‏ها را براى خودشان مباح شمردند. کارهایى که هیچ عقل یا دین یا منطق صحیحى قبول نمى‏کند؟! یا بنیادگرایى و افراطى‏گرى و تعصّب در شریعت بى‏مسمّاى شما تنها سهم اسلام و مسلمانان است؟! نه خانم! اسلام صحیح، آنى نیست که شما در موردش صحبت مى‏کنید ….[۲۷] پس از آن خانم نماینده بار دیگر به جایگاه سخنرانى رفت تا معذرت‏خواهى خودش را به دکتر عصمت عبد المجید و همه مسلمانان حاضر در سالن کنفرانس اعلام کند

و گفت: او در همه حرف‏هایى که زدم به‏ پژوهشى که یکى از پژوهش‏گران به صورت اختصاصى براى اتحادیه اروپایى آماده نموده استناد کرده است.[۲۸]

گفته‏هاى نماینده زن فرانسه به یک مطلب بسیار مهم و خطرناک اشاره مى‏کند که مفادش این است: اتحادیه اروپا بر پژوهش‏هاى پژوهش‏گران کینه‏توز به مثابه منابع و مراجع براى ادبیات و تصمیمات اتحادیه اروپا تکیه مى‏کند. همین حرف بر سازمان ملل و سپس شوراى امنیت سازمان ملل قابل تطبیق است. آن‏ها بر پژوهش‏هاى این چنینى که این نماینده زن به نمونه‏اى از آن اشاره کرده تکیه و استناد مى‏کنند.

به نظر مى‏رسد که با این فهم برترى‏جویانه و مغرض در مورد اسلام گفتگو محال باشد. در چنین شرایطى دقیقا مداخلات نظامى آمریکا وارد عمل شده و برنامه‏هاى اصلاحى از نوع اقدام خاورمیانه بزرگ را تحمیل مى‏کنند؛ اقدامى که در درجه اول از بین بردن عقیده اسلامى از همه عرصه‏هاى زندگى اجتماعى را هدف مى‏گیرد و آن‏چه را که در محافل روشنفکران و فرهیختگان به دین لیبرالى شناخته مى‏شود را ایجاد مى‏کند.[۲۹]

نقش غرب در متبلور ساختن اندیشه وهابى‏گرى بى هیچ صحبتى از اصول مسلّم تاریخى شده است. جریانات تکفیرى و سلفى‏گرى به هیچ وجه ارتباطى به اسلام ندارد؛ بلکه فرقه‏هاى ساختگى از سوى غرب براى تضعیف جوامع اسلامى هستند.

شکست ایالات متحده و طرف‏داران آن در ساقط کردن سوریه باعث شد تا آن‏ها به سوى معرکه جدیدى بروند که به موجب این تصمیم «دولت خلافت» در بستر تروریسم تکفیرى اعلام حضور کرد و سازمان تروریستى دولت عراق و شام در رأس آن قرار گرفت تا منویات ایالات متحده در مورد منطقه را محقّق سازند؛ تا آن را در بین مجموعه‏هاى تروریستى قرار دهد که نیروهاى خود را با هدف نابود کردن منطقه از طریق آشوب ویران‏گرى که هیچ چیزى را باقى نمى‏گذارد؛ به آن‏جا بفرستد.

هدف حقیقى در وراى کشتارى که امروز در کشورهاى عربى رخ مى‏دهد تضعیف این کشورها پس از تحلیل نیروهاى نظامى آن‏ها و ویران کردن سازمان‏ها و از بین بردن بافت اجتماعى در آن است. این نقشه به دنبال توقف هر مقاومتى بر ضد استعمار غربى جدید که در صهیونیسم پیچیده شده، است تا میان این‏ها و تحقق هر پیروزى‏اى که به دنبال شکستن پیروى بى چون و چرا از غرب است؛ مانع شوند.[۳۰]

یکى از پژوهش‏گران زن عرب گفته است:

غربى که آمریکا آن را رهبرى مى‏کند؛ بهار عربى را با هدف تغییر نظام و آشوب‏گرى مصادره کرده است. لذا دیدیم که تونس، مصر، یمن، لیبى و سوریه‏اى که به پیروزى بزرگى دست پیدا کردند؛ اما این طرح به زمین خورد و غرب و پشتیبانان آن مانند: ترکیه، قطر، اخوان المسلمین و جریانات تکفیرى به جست‏جو از گزینه‏هاى دیگر پرداختند.

سناء السعید تاکید کرده که آمریکا سر افعى در منطقه است. اوست که تروریسم را منتشر ساخته و از آن حمایت کرده است. او با این کار خود ثابت کرده که جنگش بر ضد تروریسم، جنگى دروغین است. گواه بر این مطلب پروراندن طالبان توسط آمریکا در افغانستان است براى این‏که در راس جنگى بر ضد اتحاد جماهیر شوروى سابق در افغانستان باشد.

هم‏چنین این پژوهش‏گر حوادثى که امروز در عراق به وقوع مى‏پیوندد و سیطره داعش بر مناطقى از آن را محصول سیاست آمریکا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ م. مى‏داند تا این‏که مجبور شد پیش از پایان سال ۲۰۱۱ م. نیروهایش را از عراق‏

بیرون بکشد. حمله آمریکا به عراق یک میراث امنیتى سنگینى را براى ارتش عراق بر جاى گذاشت. ارتشى که با تروریسم تکفیرى حمایت شده از سوى غرب، ترکیه و کشورهاى خلیج مانند قطر مواجه شده است.

این روزنامه‏نگار مصرى گفته است:

فراخوان سازمان تروریستى دولت عراق وشام مبنى بر استمرار جهاد تا رسیدن به بغداد و به خصوص پس از اعلام برپایى دولتى با نام «دولت خلافت» و منصوب نمودن ابوبکر البغدادى به عنوان خلیفه به این معناست که این دولت به کمتر از ترسیم دوباره نقشه خاورمیانه از نو راضى نیست؛ و این دقیقا همان هدف ایالات متحده است.[۳۱]

  1. گفت‏وگوى تمدن‏ها و چالش جهانى‏سازى‏

دعوت به گفت‏وگوى تمدّن‏ها یک راه عینى و مثبت براى تز برخورد تمدن‏هاى ساموئیل هانتینتگون است. بسیارى از اندیشمندان غربى تلاش کردند تا بر آن، ساختارهاى فکرى خود را بنا نهاده و آن را ریشه‏دار کنند. به خصوص پس از پایان یافتن جنگ سرد میان اردوگاه کمونیستى و سرمایه‏دارى. تفسیرها از این نظریه متعدد شد؛ برخى این فراخوان را دعوتى براى روبرو شدن با دشمن جدید بر بنیان‏هاى تمدنى و نه ایدئولوژیک مى‏دانند که نگاه مشترکى را به غرب فراهم مى‏کند؛ و سبب محافظت از هم‏پیمانى سیاسى و فرهنگى به خاطر ترس از رقابت اقتصادى میان کشورهاى این پیمان که گاهى از اوقات منجر به برخوردهایى مى‏شود که هم‏پیمان غربى را از بین مى‏برد. بنا بر تفسیر دیگر، این فراخوانى کینه‏ها و دشمنى‏هاى کهنه و قدیمى و مدفون شده در نزد برخى از محافل غربى بر ضد برخى از تمدّن‏هاى شرقى و به خصوص اسلامى به خاطر برخى ملاحظات تاریخى، عقیدتى، سیاسى و فرهنگى را منعکس مى‏کند.

به هر حال، انگیزه تز برخورد تمدّن‏ها هر چه باشد واکنش متوازن و عاقلانه در یک زمان انگیزه گفت‏وگوى تمدّن‏ها است. این، فراخوانى است که محافل بسیارى در دنیا به خصوص در جهان اسلام به آن پاسخ داده‏اند؛ همان‏گونه که صداهاى معقولى هم در غرب این دعوت‏ها را پذیرفته‏اند. موضوعات این فراخوان عبارتند از: اهمیت برطرف کردن سوء تفاهم متقابل از طریق شناخت بهتر و ژرف‏تر و گسترده‏تر و شامل‏تر از طرف مقابل، رهایى یافتن از تصویر مرسوم منفى که گاهى برخى از رسانه‏ها و سازمان‏هاى سیاسى و مدنى از طرف مقابل ارائه مى‏کنند و او را خطر، تهدید و دشمن قلمداد مى‏کنند، و هم‏چنین به کار بستن رسانه‏ها، برنامه‏هاى آموزشى و فن‏آورى اطلاعات و ارتباطات مدرن جهت دست‏یابى به یک دیدگاه واقع‏گرایانه بى‏طرف در مورد اندیشه، عادت‏ها، سنّت‏ها، رفتار و تجربیات طرف مقابل. این‏ها همه به خاطر این است که فرهنگ، بالا و پایین ندارد و همه فرهنگ‏ها با هم مساوى هستند و شایسته است که ویژگى‏هاى فرهنگى و تفاوت آن‏ها محترم شمرده شوند.[۳۲]

امّا در مورد عوامل گفت‏وگوى تمدّن‏ها باید گفت که این گفتگو یک تمایل متقابل در هم‏زیستى، تفاهم و همیارى را منعکس مى‏کند که از یک اصلى نشأت مى‏گیرد که مفادش این است: جهان با مشکلات و بحران‏هایى روبه‏رو مى‏شود که بزرگ‏تر از آن است که تمدنى اعلام کند من کلید سحرآمیزى براى حل آن در اختیار دارم؛ یا یک ایدئولوژى ادعا کند که حقیقت را در انحصار خود دارد؛ بلکه این موضوع مى‏طلبد که هر طرفى اقرار کند بخشى از حقیقت را در اختیار دارد و انکار نکند که طرف‏هاى دیگر بخشى از آن را دارند؛ و هم‏چنین باید اقرار کنند که همه این قدرت را دارند که با مشارکت هم به‏

گونه‏اى در ارائه راه حل‏ها براى آن مشکلات سهیم باشند. ضمانت استمرار روند تمدن‏هاى بشرى بدون این‏که اخلالى به یکى از مؤلفه‏هاى آن وارد شود؛ گاهى منجر به وضعیت عدم توازنى مى‏شود که بشر را در مرحله جدیدى از اضطراب‏ها، آشوب، جنگ‏هاى نژادى، ملى و دینى وارد مى‏کند که به تخریب و هلاکت مى‏انجامد.

منابع‏

  1. هانتینتگون، ساموئیل، برخورد تمدّن و بازسازى نظم جهانى، چاپ اول، تعریب: مالک ابو شهیوه و محمود خلف، الدار الجماهیریّه للنشر و التوزیع، مصراته- لیبى ۱۹۹۹٫

  2. تیرى، جانیس ج.، السیاسه الخارجیّه اأمریکیّه: دور جماعات الضغط و المجموعات ذات الاهتمامات الخاصّه (سیاست خارجى آمریکا: نقش گروه‏هاى فشار و مجموعه‏هاى داراى تلاش‏هاى ویژه)، تعریب: إحسان البستانىّ، الدار العربیه للعلوم ناشرون، بیروت ۲۰۰۶٫

  3. السعدون، حمید، صدام الهویّات (برخورد هویت‏ها)، بغداد ۲۰۱۳ [بى‏نا].

  4. الجابرىّ، ستّار جبّار، «أىّ حوار نرید (چه گفت‏وگویى را مى‏خواهیم)»، مجله بین المللى المرصد، مرکز پژوهش‏هاى بین المللى دانشگاه بغداد، شماره چهارم، حزیران، ۲۰۰۷٫

  5. سلیمان، غازى سعید، المنهج الإسلامىّ فى التعایش السلمىّ مع غیر المسلمین (سبک زندگى اسلامى در هم‏زیستى مسالمت‏آمیز با غیر مسلمانان)، بغداد، ۲۰۰۹، [بى‏نا].

  6. عناد، وجدان فریق، «القرآن الکریم طریقنا لتجاوز العجز الحضارى (قرآن کریم راه ما براى عبور از نبودِ تمدن)»، مجله المصباح، شماره ۱۰، سال ۲۰۱۲٫

  7. سعدون، حمید، الغرب و الإسلام و الصراع الحضارى (غرب و اسلام و جنگ تمدنى)، دار وائل للطباعه و النشر، عمان، ۲۰۰۲٫

  8. سحمرانى، اسعد، مکوّنات شخصیّه الإرهابىّ و سبل المعالجه (مؤلّفه‏هاى شخصیّت تروریست و راه‏هاى بررسى آن)، مرکز آفاق الدراسات و البحوث:http ://aafa qcenter .com /index .php /post /9202

  9. گارودى، روژه، من أجل حوار بین الحضارات (با هدف گفتگو بین تمدن‏ها)، تعریب: عادل العوا، چاپ چهارم، عویدات للنشر و الطباعه، بیروت، ۱۹۹۹٫

  10. یاقوت، محمد مسعد، حوار الحضارات و خناجر فى جسد الإسلام (گفت‏وگوى تمدن‏ها و خنجرهاى در پیکره اسلام)، ر. ک:http ://www .nabilrahma .com

  11. عبدالمجید، عصمت، مواقف و تحدّیات فى العالم العربىّ (دیدگاه‏ها و چالش‏ها در جهان عرب)، دار الشرق، قاهره ۲۰۰۳٫

  12. هیکل، محمّد حسنین، نهایات الطرق العربىّ التائه (سرانجام راه‏هاى سرگردان عربى)، چاپ دوم: قاهره ۲۰۰۲٫

  13. سناء السعید، «رأس الأفعى (سر افعى)»، روزنامه الوفد مصر، ۷ تموز، ۲۰۱۴٫

  14. خطابى، محمد عربى، «من أجل حوار بین الحضارات (به خاطر گفت‏وگویى میان تمدن‏ها)»، مجله المناهل، ش ۱۰، سال چهارم، ۱۳۹۷ ق./ ۱۹۷۷ م.

  15. خاقانى، محمد، «أصولنا فى حوار الحضارات (اصول ما در گفت‏وگوى تمدن‏ها)»، مجله بین‏المللى المرصد، مرکز پژوهش‏هاى بین‏المللى، دانشگاه بغداد، ش ۳، آذار- نیسان ۲۰۰۷٫

[۱] * استادیار مرکز پژوهشهاى استراتژیک و بین‏المللى دانشگاه بغداد.

[۲] . برخورد تمدنها(clash of civil izations ) نظریهاى است که سموئیل هانتینگتون، استاد علوم سیاسى در دانشگاه هاروارد آمریکا منادى آن شده است. قاعده زیربنایى این نظریه بر این مطلب متمرکز است که درگیرى‏هاى مهم در سیاست بین المللى بین کشورها و گروههایى خواهد بود که به تمدّنهاى گوناگون مربوط میشود و در آینده برخوردهاى تمدّنى بر سیاست جهانى مسلّط خواهند شد و میدان اساسى سیاست خطوط تماس میان این تمدّنها خواهد بود. ر. ک: ساموئیل هانتینتگون، برخورد تمدّن و بازسازى نظم جهانى، چاپ اول، تعریب مالک ابو شهیوه و محمود خلف، انتشارات الدار الجماهیریّه للنشر و التوزیع، مصراته- لیبى، ۱۹۹۹، ص ۲۴۶٫

[۳] . همان، ص ۱۴٫

[۴] . همان، ص ۲۵۱٫

[۵] . همان، ص ۲۵۶٫

[۶] . همان، ص ۲۶۶٫

[۷] . همان، ص ۲۶۸٫

[۸] . جانیس ج. تیرى، السیاسه الخارجیه أمریکیه: دور جماعات الضغط و المجموعات ذات الاهتمامات الخاصّه( سیاست خارجى آمریکا: نقش گروههاى فشار و مجموعههاى داراى تلاشهاى ویژه)، تعریب احسان البستانى، ص ۱۴۶٫

[۹] . حمید السعدون، صدام الهویّات، ص ۳۳٫

[۱۰] . همان.

[۱۱] . همان، ص ۳۸٫

[۱۲] . مجموعه نویسندگان، صراع الحضارات أم حوار الثقافات، نوشته فخرى لبیب، ص ۸۸ به بعد.

[۱۳] ستّار جبّار الجابرىّ،« أىّ حوار نرید»، مجله بین المللى المرصد، مرکز پژوهشهاى بین المللى، دانشگاه بغداد، شماره چهارم، حزیران ۲۰۰۷، ص ۲۲٫

[۱۴] . حمید لسعدون، صدام الهویّات، ص ۴۱٫

[۱۵] . همان، ص ۴۴٫

[۱۶] همان، ص ۴۶٫

[۱۷] . غازى سعید سلیمان، المنهج الاسلامى فى التعایش السلمى مع غیر المسلمین بغداد، ۲۰۰۹٫

[۱۸] . وجدان فریق عناد،« القرآن الکریم طریقنا لتجاوز العجز الحضارىّ»، مجله المصباح، ش ۱۰، ۲۰۱۲ م.

[۱۹] . ر. ک.: حمید سعدون، الغرب و الإسلام و الصراع الحضارى، ص ۸۴ ..

[۲۰] . حمید سعدون، صدام الهویّات، ص ۲۶٫

[۲۱] . همان، ص ۲۸٫

[۲۲] . اسعد سحمرانى، مکوّنات شخصیّه الإرهابىّ و سبل المعالجه، مرکز آفاق الدراسات و البحوث. در آدرس ذیل منتشر شده است:

http:// aafa qcenter. com/ index. ph p/ post/ 9202.

[۲۳] . حمید سعدون، صدام الهویّات، ص ۲۶٫

[۲۴] . ر. ک: روژه گارودى، من أجل حوار بین الحضارات؛ ستّار جبّار جابرىّ، أىّ حوار نرید، ص ۲۴٫

[۲۵] . محمد مسعد یاقوت، حوار الحضارات و خناجر فى جسد الإسلام ر. ک:

moc. amharliban. www//: ptth

[۲۶] . محمد مسعد یاقوت، حوار الحضارات و خناجر فى جسد الإسلام؛ ر. ک: على حسن الخربوطلى، المستشرقون و التاریخ الإسلامى، ص ۱۰۹- ۱۱۰؛ عبد الله ناصح علوان، معالم الحضاره فى الإسلام وأثرها فى النهضه الأروبیه، ص ۱۵۵- ۱۵۶٫

[۲۷] . عصمت عبدالمجید، مواقف و تحدّیات فى العالم العربى، ص ۳۱- ۳۲، به نقل از محمد مسعد یاقوت در کتاب حوار الحضارات و خناجر فى جسد الإسلام.

[۲۸] . محمد مسعد یاقوت، حوار الحضارات و خناجر فى جسد الإسلام.

[۲۹] . محمد حسنین هیکل، نهایات الطرق العربىّ التائه، ص ۱۲۵٫

[۳۰] . سناء السعید،( رأس الأفعى)، روزنامه الوفد مصر، ۷ تمّوز ۲۰۱۴٫

[۳۱] همان.

[۳۲] محمد العربى الخطابى،( من أجل حوار بین الحضارات) مجله المناهل، شماره ۱۰، سال چهارم، ۱۳۹۷ ه-/ ۱۹۷۷ م؛ محمد خاقانى،( أصولنا فى حوار الحضارات) مجله بین المللى المرصد، مرکز پژوهشهاى بینالمللى، دانشگاه بغداد، شماره سوم، آذار- نیسان ۲۰۰۷٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۴۷-۴۶۶٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

الگوى حکومت در اندیشه جریان سلفى ‏تکفیرى‏

نوشته‌ی بعدی

داعش و خشونت عریان

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
داعش و خشونت عريان: فهم غيرعقلانى دين و تركيب آن با فناورى‏هاى جديد

داعش و خشونت عریان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا