مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام
ستّار جبّار الجابرى*[۱]
مترجم: میثم صفرى
چکیده:
غربىها از بروز جریانهاى تکفیرى در جهان اسلام حمایت مىکنند. این رفتار غربىها معلول برخى عوامل است. یکى از عوامل آن، اعتماد بر منابع و مراجع استشراقى شرور است. این مقاله به تبیین و بررسى این مطلب با تکیه بر سه محور مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام، سیاست غربى و جریانات تکفیرى و گفتگوى تمدنها و چالش جهانىسازى مىپردازد.
کلیدواژگان: جریانات تکفیرى، تروریسم، گفتگوى تمدنها، جهانسازى، سیاست غرب.
پیشگفتار:
جهان از پدیده تروریسم و تروریستها رنج مىبرد؛ به گونهاى که این پدیده به خطرى تبدیل شده که همه جوامع بشرى به ویژه جهان اسلام را تهدید مىکند؛ زیرا که بذر جریانات تکفیرى در این سرزمینها کاشته شده و با ارادههاى مشکوک رشد و نموّ یافته است. به ناچار ما باید دلایلى که در پشت این رشد مشکوک قرار دارد را مورد پژوهش و بررسى قرار دهیم. به استناد نظراتى که اندیشمندان و پژوهشگران با هم ردّ و بدل مىکنند به نظر مىرسد که سیاستهاى کشورهاى غربى در خط مقدم این پدیده قرار داشته باشد.
این پژوهش بر تبیین انگیزههایى متمرکز خواهد شد که غرب را وا داشته تا به دین اسلام به عنوان خطرى نگاه کند که آن را تهدید به زوال و نابودى مىکند؛ و در نتیجه تلاش نموده تا در جهان اسلام از تروریسم پشتیبانى کند.
این پژوهش بر طبق روش علمى صورت مىپذیرد و به مواردى که در پى مىآید تقسیم خواهد شد:
-
مبانى فکرى دشمنى با دین اسلام: در این قسمت در مورد دلایلى که دین اسلام را دشمن اول قلمداد نموده که تمدن غربى را مورد تهدید خود قرار مىدهد بحث خواهیم کرد. ما بر نظریه برخورد تمدنهاى ساموئل هانتینگتون متمرکز خواهیم شد. این نظریه برجستهترین شواهد و نظریاتى است که غرب در نظریهپردازى براى رویارویى با اسلام ومسلمانان تکیه نموده و همچنان تکیه مىکند و به مبناى فکرى تبدیل شده که نظریات غربى بر گرد آن مىگردند.
-
سیاست غربى و جریانات تکفیرى: ما در این بخش بر بارزترین دلایلى که کشورهاى غربى را به سوى پشتیبانى از جریانات تکفیرى در جهان اسلام فراخوانده تاکید خواهیم کرد.
-
گفتوگوى تمدنها و چالش جهانىسازى: در این بخش بر اهمیت گفتوگوى تمدنها تاکید مىشود که از طریق آن مسلمانان تصویر درخشانى از دین حنیف خود ارائه مىکنند. مشکل اساسى و بنیادینى که این گفتوگو با آن روبرو است چالش جهانىسازى است. تلاشهاى غرب بر این محور استوار است که این گفتوگو را در چارچوب سرمایهدارى جهانى نادیده بگیرد.
-
مبانى فکرى دشمنى با دین اسلام
در سال ۱۹۹۶ م. کتاب برخورد تمدّنها و بازسازى نظم جهانى[۲] نوشته ساموئیل هانتینگتون منتشر شد. اندیشه اساسى این کتاب در این مطلب تجلّى یافته که فرهنگ و مذهب یا هویت تمدنى زیربناى شکلگیرى نمونههاى انسجام، گسیختگى و درگیرى در جهان پس از جنگ سرد است. مهمترین و گستردهترین جنگها میان ملتهایى شکل مىگیرد که وابسته و منتسب به هویتهاى فرهنگى و مذهبى گوناگون هستند. این جنگ حتمى است؛ ولى نه میان قدرتهاى بزرگ بلکه بین تمدنهایى است که هانتینگتون آنها را به سه قسمت تقسیم مىکند. قسمتى که براى ما اهمّیّت دارد تمدنهاى چالشزا است که عبارت از تمدن اسلامى و چینى است. رابطه میان این دو تمدن تنش و درگیرى است و در بیشتر اوقات دشمنانه و خشونتآمیز است. اسلام از دیدگاه تمدن غربى دشمن شماره یک است؛ زیرا معتقد است که بیدارى اسلامى به مسلمانان خودباورى و اعتقاد به مهم بودن تمدن و ارزشهاى آنها در
مقایسه با تمدن غربى است.[۳] هانتینگتون در طرحبحثهاى خود به فرضیهاى اساسى استناد مىکند که مفادش این است که: سرچشمه اصلى درگیرىها و جنگهاى آینده فرهنگى خواهد بود. با اینکه حکومت مردمى در ایفاى نقش بنیادى در امور جهانى به صورت مستمر حضور دارد؛ ولى درگیرىهاى مهم در ساست بینالمللى میان تمدنهاى مختلف خواهد بود؛ که روابط انسجام و درگیرى را تشکیل خواهد داد. بر این اساس درگیرىهاى سیاسىاى که بروز خواهد یافت درگیرىهاى نژادى و قومى خواهد بود؛ درحالىکه درگیرىهاى پیشرو در سطح جهانى جنگ تمدنها خواهد بود؛ همانگونه که مسائل اساسى در عرصه جهانى و بینالمللى به صورت مستقیم به اختلاف بین تمدنها مرتبط خواهد شد.[۴]
هانتینگتون در نظریه خود معتقد است که درگیرى اساسى میان غرب و تمدنش و نوعى از همپیمانى بزرگ میان دو تمدن اسلامى و چینى- که نامش را از کونفوسیوسیم تغییر داده است- خواهد بود. تمدن چینى با قدرت صنعتى و نظامى و تمدن اسلامى با ذخایر نفتى و نزدیکى جغرافیایى با غرب در این عرصه حضور خواهند داشت. غرب به شدت تاکید مىکند که اسلام سرسختترین دشمنان تمدن ارتودکسى است. غرب توصیه مىکند که روسیه که میان مروّجان غربگرایى و سلفىگرى پاره پاره شده است؛ همپیمان طبیعى غرب در رویارویى با همپیمانى اصلى میان دو تمدن اسلامى و چینى باشد.
همچنین او تاکید مىکند چالشى که این دو تمدن براى تمدن غربى ایجاد مىکنند؛ بارزترین ضعفش در ادعاهایش در مورد جهانىسازى است. او معتقد است که آینده تمدنها بر آینده تمدن غربى و به طور مشخص بر ایالات متحده آمریکا و ملت آمریکا تکیه دارد؛ مىخواهد که هویّت غربى را مستند نماید. با این طرح، او اینگونه القا مىکند که عقیده آمریکایى محتواى جدید تمدّن غربى است؛ تا از آن محافظت نموده و در مقابل تمدّنهاى چالشزا در آنها نوآورى کند؛ با تاکید بر این مطلب که، غربىها باید بدانند که تمدّن آنها منحصر به فرد است ولى تمدّن جهانى نیست.[۵]
هانتینگتون رابطه اسلام با غرب را رابطهاى دشمنانه به صورت کلى توصیف مىکند. عواملى همچون مختل شدن موازنه جمعیتى، رشد اقتصادى و پیشرفت فرهنگى و میزان تعهّد دینى به سبب پدیده بالا رفتن مهاجرت به غرب که سعى در جهانى دانستن ارزشهاى غربى، تحمیل پیشرفت اقتصادى و نظامى و اضافه بر اینها سقوط مجموعه سیاسى و نظامى اردوگاه کمونیستى- که جاى خالىاى را به وجود آورد که ضرورى است پر شود- در شکلگیرى این رابطه دشمنانه سهیم بودهاند؛ همچنین غرب خطرات متعددى را از جانب اسلام احساس مىکند؛ مهمترین این موارد در اختیار داشتن سلاح غیر متعارف در برخى از کشورهاى اسلامى از جمله اسلحههاى اتمى، موضوع مهاجرت ناخواسته در غرب اروپایى- آمریکایى و موضوع جنگ بر ضد تروریسم است.[۶]
هانتینگتون در بیان اختلاف و جدى بودن خودش هنگامى که وضعیت دشمنى که آن را میان اسلام و غرب مفروض دانسته، آن را به شبه جنگ توصیف مىکند و دلیلش را کرنش نکردن برخى از کشورها نسبت به اصل هیمنه آمریکا مىداند که ایالات متحده آمریکا مىخواهد آن را بر طبق مقیاس آمریکایى بر جهان تطبیق نماید؛ حتى اگر این کار، تحمیل با زور و قدرت را بطلبد. این کار باعث شد تا شیوههاى جدیدى در ایستادگى مقابل این گرایشها به وجود آید؛ که برخى از آنها به خشونت یا تحریم اقتصادى[۷] مىرسد. این وضعیت در
عراق بین سالهاى ۱۹۹۰- ۲۰۰۳ اتفاق افتاد و همچنین است تلاش براى هدف قرار دادن جمهورى اسلامى ایران با وجود تفاوتى که میان این دو تجربه وجود دارد.
به نظر مىرسد دیدگاه تند بلکه دشمنانه هانتینگتون بر ضد اسلام از سنتهاى استشراقى نشأت گرفته است همانگونه که ممکن است از دو قطبى فرهنگى شرق- غرب گرفته باشد که مایل به بحرانى جلوه دادن اوضاع و بستن افق راه و حلها هستند؛ زیرا با برچسب خشن و خونین مشهور شده است.[۸] این مکتب فکرى که زیر بناى نقطه اتکاى فکرى و سیاسى خود را در پرتو دادههاى سیاسى بنا نهاده و به صورت مثبت و منفى با آن ترکیب شده، آنها را واداشته است تا به بهانه دفاع از ارزشها و میراث تمدنى خودشان به سوى خودشان متمرکز شوند و از بالا به دیگران نگاه مىکنند و آنها را بربرهایى مىدانند که نمىتوان با آنها گفتگو و زندگى کرد.
طرحهاى هانتینتگون در برابر موفقیتش در نفوذ به عمق فرهنگ آمریکایى رایج از راه خرد کردن مناطق شکننده در آنجا، مجهّز نمودن آن به حامیان و پشتیبانها و ارائه تفسیر فلسفى از انواع برترىجویى موجود در میان آنها به اینکه یک ساختار عمومى است و اشکالى ندارد؛ با استقبال از درون کشور آمریکا مواجه شد. بیشتر آمریکایىها به مفهوم تدبیر الهى آفرینش ایمان دارند؛ و این، مفهومى است که از زمان گامهاى نخستین پدران موسس کشور آمریکا رواج داشته است؛ زیرا در وجدان آنها این مطلب وجود دارد که خداوند متعال آنها را براى ساختن آفرینش و اصلاح آن مهیا کرده است؛ به همین دلیل هم بر خودشان نام «ملت برگزیده» نهادهاند. همانگونه که معتقدند
خداوند بر دوش ایالات متحده ماموریت مقدسى مخصوص به آنها گذاشته است؛ به این معنا که تصمیمى الهى در ساختن آفرینش وجود دارد و ایالات متحده آمریکا بر طبق این ساختار مکلّف به رسالتى ربّانى است که رهبر این جهان باشد.[۹]
یقیناً این طرح و توجیه فلسفى و تئوریک آن، نشان از منطق استعمارى و نژادپرستى دارد و داراى آثار برترىجویانه فریفته شده است که براى دیگران- هر که باشد- هیچ ارزشى قائل نیست؛ همچنین تهدیدى براى جهان و نژاد بشرى محسوب مىشود؛ زیرا از شخصیت و هویت انسانى به شیوهاى خودشیفته تعبیر مىکنند که با جامعه بشرى معاصر مناسبتى ندارد.[۱۰]
این آگاهىهاى آشفته و پیچیده و پر از تصاویر گردآورى شده، هانتینتگون را به یک داورى ارزشى آشفتهاى رسانید که خلاصهاش این است: مشکل اساسى غرب بنیادگرایى اسلامى نیست؛ بلکه اسلامى است که نماد و نمود تمدّن گوناگون است و پیروان خود را با برترى تمدّنشان متقاعد مىکند ولى یک دغدغه و نگرانى یا عقده کمبودى مقابل ضعفشان در برابر غرب در درون آنها نهفته است؛ بر این اساس او معتقد است که در برابر تمدّنهاى دیگر داراى اصطکاک و دشمنى است. او این اعتقاد را از راه به کار بردن تعبیر «مرزهاى خونآلود اسلام» نشان مىدهد.[۱۱] در مقابل برخى از تندروهاى مسلمان بر این باور هستند که مشکل، خود غرب به صورت کامل است؛ زیرا نماد تمدّن متفاوتى است و به پیروان خود اطمینان مىدهد که آنها فرهنگى جهانى را به همراه خود دارند و معتقد به برترى خود هستند که مسئولیت نشر این فرهنگ در جهان را بر آنها تکلیف مىکند؛ حتى
اگر انجام این تکلیف به کار بردن قدرت، خشونت و اجبار را بطلبد.[۱۲]
بر این اساس غرب از اندیشمندان و مراکز پژوهشى و سیاستمداران در راه جستجو از سازوکارهایى که این گرایشها را از آنها دور مىکند و ایجاد درگیرىهاى داخلى، اسلامى- اسلامى و تلاش براى نابودى اسلام از درون از راه ایجاد جریانات فکرى تندرو که درگیرى را با درون جامعه اسلامى آغاز نموده تا تصفیه حسابش با خود مسلمانان باشد؛ پیش از آنکه به غرب بپردازند.[۱۳]
تز فکرى هانتینتگون که در برخورد تمدّنها نمود یافت، از زمان اعلام آن به عنوان چراغ راهى براى سیاستهاى خارجى آمریکا باقى مانده است؛ این نظریّه که اصول فکرى خود را از وجدان جمعى جامعه آمریکا مىگیرد؛ یک مشارکت فکرى و تئوریک صرف نیست؛ بلکه پژوهش تئوریک فلسفىاى درباره پیشرفت مسیر تاریخى یا ورزشى فکرى در تاریخ، اجتماع و سیاست است. سیاست خارجى آمریکا در تعامل خود با جامعه جهانى بر این نظریّه تکیه کرده است؛ بلکه مدیریت سیاست آمریکا معتقد است که این نظریه صلاحیت دارد که محتواى عملى براى استراتژى آمریکا باشد. آمریکا از طریق این نظریّه با جهان در عصر جدید با توانمندىهاى سنتى یا جدید تعامل مىکند. این نظریّه نماد بنیان ایدئولوژیکى است که به سیاست خارجى آمریکا امکان موفقیت و برترى را مىدهد.[۱۴]
همچنین این تئورى از گرایش شخصیت خودشیفته آمریکایى، تنومند شده است؛ به خصوص نگاه پست
به دیگران تنها به خاطر اینکه فرهنگ و گرایشهاى آنها با وضعیت رایج و مشهور آمریکایىها شباهتى ندارد. این نگاه به معناى اختلاف و سپس جدایىاى است که گاهى با خشونت هم همراه است. این نظریّه همچنین ارزشهاى آمریکایى را منحصر به فرد مىداند که امکان شبیه شدن به ارزشهاى تمدّنهاى پیشین دیگر شود یا محو شدن در آنها را ندارند؛ زیرا آن ارزشها قدیمى شده و صلاحیت همراهى با زندگى این زمانه را ندارند.[۱۵]
منطق استعمارى، نژادپرستانه و برترى جویانه اینچنینى تهدیدى براى جهان و نژاد انسانى تشکیل مىدهد. این گرایش سلطهآمیز که در سایه عصر اتمى بسیار خطرناک شده است و در روزگار مدیریت رییس جمهور سابق آمریکا، جرج بوش پسر، و گروه نو محافظهکاران اطراف او به صورت گسترده مورد پذیرش قرار گرفت. پس از آنکه متوجه شدند که رهآورد فکرى هانتینتگون ابزارى اساسى و داراى کارآیى بالا در فهم محیط بینالملل را تشکیل مىدهد. آن فهم فکرى و سیاسى مشکوک و نادرست و خود برتربین را نامگذارى دوره نو محافظهکاران تشریح مىکند؛ که اراده کرده است تا تا جهان بر گرد واشنگتن و تصمیمات و مقررات او بچرخد؛ هر چند این کار نمود قدرت خشن را داشته باشد؛ ولى آنان نمىفهمند که با این کارهاى خود میخى بر تابوت این امپراتورى مجلل مىکوبند که در روزگارى سلطه بى قید و شرط بر صحنه سیاسى بینالمللى داشت و اکنون رو به زوال و نابودى است.[۱۶]
این نظریّه فرهیختگان و روشنفکران را به خود مشغول کرده است. در نتیجه بر آن شرحها و حاشیههایى در تایید یا رد آن نوشته شد. اعراب بیشترین گروه هدف را در این نظریّه داشتهاند؛ بلکه نصف کتاب تقریبا در مورد آنها صحبت مى
کند؛ دلیلش هم این است که صاحب این کتاب معتقد است موازنه قدرت بین تمدّنها رو به سوى تغییر و تحوّل پیش مىرود. تمدّن غربى از نفوذ نسبى خود به عقب رفته و تمدّنهاى آسیایى به سوى پیشرفت و گسترش در شالودهها و بنیادهاى اقتصادى، نظامى و سیاسى خود گام بر مىدارند. اسلام از لحاظ شمار جمعیّت به حدّ انفجار رسیده است. این موضوع به ثبات نداشتن کشورهاى اسلامى، همسایگان آنها و تمدّنهاى غیر غربى به صورت کلى منجر شده است. کشورهاى اسلامى الآن خود را داراى فرهنگى با ارزش بالا مىدانند.
اما تز جهانى تمدّن غربى باعث شده است تا این تمدّن در جنگ با تمدنهاى دیگر به ویژه به صورت مهمتر و خطرناکترى با تمدّن اسلام و چین به سر ببرد. مورد مهم براى ما در این پژوهش، اسلام است. دلیلش هم این است که همه دانشمندان بزرگ به وجود تمدّن اسلامى ممتاز اعتراف مىکنند. هنگامى که این تمدن در قرن هفتم میلادى در شبه جزیره عربستان ظهور کرد؛ اسلام به سرعت از طریق شمال آفریقا و شبه جزیره ایبرى و همچنین از سمت شرق تا شبه قاره هند و جنوب شرقى آسیا منتشر شده است. در نتیجه گسترش جغرافیاى سیاسى اسلام فرهنگهاى گوناگون برجسته یا شاخههاى تمدّنى در درون اسلام پیدا شدند؛ که در میان آنها عرب، ترک، فارس و مالاوىها قرار دارند.[۱۷]
در مورد جنبشهاى اسلامى که هانتینتگون نامش را بیدارى اسلامى مىگذارد؛ باید گفت که نگاه ما به این جنبشهاى اسلامى در کشورهاى عربى به صورت خاص و کشورهاى اسلامى به صورت عام باید به عنوان پاسخى به مشکلات جارى در زندگى روزمره آنها در جوامعشان باشد. در پس این بیدارى، دلایلى همچون: حکومت سلطهگرا، تمدّنگرایى پر شتاب، تحولات اجتماعى، فرهنگى و آموزشى،
واقعیت وابستگى و عقبافتادگى دولت حاکم و ناتوانى آن قرار دارند.
اسلام و مسلمانان دشمن شماره یک و خطرى واقعى باقى مىمانند که هانتینتگون به دنبال آن است که در اذهان جوامع تمدّن غربى آن را نهادینه کند؛ زیرا ملتهاى اسلامى در تلاش براى جستن طرحى متمدنانه هستند که اسلام عنصر اساسى و بنیادین آن و دادههاى متمدنانه جهانى اساس آن را تشکیل دهد. به همین دلیل هانتینتگون اسلام و تمدّن آن را تهدیدى براى تمدّن غربى مىداند.[۱۸]
بنابراین نظریّه برخورد تمدّنها بر این باور است که تمدّن غربى محور و مرکز است و انزوا گزینى فرهنگى و ارزشى براى آن تمدّن (اسلام) و منافع استراتژیک سیاسى، اقتصادى، نظامى و فرهنگى آن است. او فقط به منافع غربى ایمان دارد؛ و براى اسلام مرزهاى خونآلود قرار مىدهد؛ و اسلام را از زمان پدیدار شدنش را به خشونت پیوند مىزند. از دیدگاه او تاریخ اسلام همهاش درگیرى و خشونت با طرفهاى خارجىاش و افراد در داخل قلمرو اسلامى بوده است. این نظریّه تلاشى براى متقاعد نمودن غرب به متحد بودن مسلمانان با غرب است. او نمونهها و حوادثى را به صورت گزینشى انتخاب نموده و آنها را به شکلى تفسیر نموده که با اندیشهها و نتایج مورد انتظار او سازگار باشد؛ با اینکه مىداند اندیشهها و تجزیه و تحلیلهاى او با هم متناقض هستند.[۱۹]
از نظریه برخورد تمدنها مىتوان این نکته را دانست که یکى از مهمترین دلایل تنشهاى موجود در رابطه میان مسلمانان و جامعه اروپایى- آمریکایى در اشتباهات کشنده در فهم دو طرف از یکدیگر نهفته است. شاید در تصاویر مرسوم نزد غرب و به طور مشخص، ایالات متحده آمریکا از
اسلام و مسلمانان تصاویر خصومتآمیز و مشکوک وجود داشته باشد. همانگونه که نگاه و دیدگاه ذخیره شده در مخیّله جمعى که از ایدئولوژى و مؤلّفههایى از دیانت مسیحى- یهودى تشکیل یافته است؛ زمینه اسناد دادن همه تصمیمات ظالمانه و غیر منصفانهاى که ایالات متحده بر ضد بسیارى از مسائل اسلامى گرفته را فراهم مىکند. و با نگاه پیشین و مرسومى که نزد آنها وجود دارد؛ سبقه انعطاف ناپذیرى از اسلام و مسلمانان نزد مراکز تصمیم سیاسى در ایالات متحده آمریکا شکل مىگیرد.[۲۰]
شاید در توصیف رییس جمهور آمریکا- بوش پسر- از دین اسلام به اسلام فاشیستى نوعى از پیشزمینه فکرى و متاثر از ایدئولوژى انزجار و کینه نسبت به طرف مقابل وجود داشته باشد. گویا او مىخواهد لباسى بر اسلام بپوشاند که جوامع اسلامى آن را نمىشناسند و زاییده جوامع غربى است. این توصیف با شیوه عمومیت دادنى که به کار برده شده مساله خطرناک و ویرانگرى است؛ چون رییس جمهور آمریکا صاحب قوىترین حکومت در جهان در زمان معاصر است.[۲۱]
-
سیاست غربى و جریانات تکفیرى
در سالهاى اخیر در صحنه فرهنگى و اجتماعى اندیشههایى آکنده از غلو و افراط و فعالیتهاى تروریستى مسلّط شده است که در آن بالاترین حد از کاربرد خشونت وجود دارد. اندیشههایى که قلمهایى در خدمت آنها در مىآیند؛ مکانهایى جهت آمادهسازى و تبلیغات با ابزارها و شیوههاى متنوع در اختیار آنها گذاشته مىشود؛ به این موارد مبالغ مالى هنگفت افزوده مىشود. این اندیشهها به بالاترین حد تعصّب متمایل مىشوند. گروهى از آنها به موقعیت و دیدگاه
تکفیرى رسیدهاند که صاحبان این اندیشهها با وجود کوتهفکریشان به خودشان حق محاکمه دیگران و صدور حکم در مورد آنها را مىدهند.
بىتردید مجموعهاى از عوامل در ظهور این جریانها سهیم بودهاند؛ برخى از این عوامل به شخصیّت و ذات خود اینها بر مىگردد و برخى با تاثیرپذیرى از فضاى فرهنگى یا سبکهاى خشن زندگى شکل گرفته و برخى دیگر دلایل معرفتى یا سیاسى دارند. از جمله عوامل انتشار و شیوع این جریانات مىتوان به عوامل ذیل اشاره نمود:
جهل، فهم غلط از متون و احکام شرعى، تعصّب، مناطق حاشیهاى، فقر، بىکارى، خودکامگى، بردهسازى، استعمار، صهیونیسم، تبلیغات و سرکوب آزادىها.[۲۲]
ما در این بخش بر دلایلى که باعث شده تا سیاستهاى غربى از این جریانات تکفیرى حمایت و پشتیبانى کنند متمرکز خواهیم شد.
به نظر مىرسد که یکى از مهمترین دلایل تنشهاى موجود در رابطه میان مسلمانان و جامعه اروپایى- آمریکایى در اشتباهات کشنده در فهم دو طرف از یکدیگر نهفته است. شاید در تصاویر مرسوم نزد غرب و به طور مشخص، ایالات متحده آمریکا از اسلام و مسلمانان تصاویر خصومتآمیز و مشکوک وجود داشته باشد. همانگونه که نگاه و دیدگاه ذخیره شده در مخیّله جمعى که از ایدئولوژى و مؤلّفههایى از دیانت مسیحى- یهودى تشکیل یافته است؛ زمینه اسناد دادن همه تصمیمات ظالمانه و غیر منصفانهاى که ایالات متحده بر ضد بسیارى از مسائل اسلامى گرفته را فراهم مىکند. و با نگاه پیشین و مرسومى که نزد آنها وجود دارد؛ سابقه انعطاف ناپذیرى از
اسلام و مسلمانان نزد مراکز تصمیمسازى سیاسى در ایالات متحده آمریکا شکل مىگیرد.[۲۳]
با این گرایش، تابلوهاى جهانىسازى و نظام نئولیبرال جهانى شده و مسلّحى که ایالات متحده آمریکا نقش رییس و فعّال این عرصه را ایفا کرده است. اینها عناوین اصلىاى هستند که تفکر اروپایى- آمریکایى براى روزهاى آینده به آنها خواهد پرداخت؛ به ویژه آنکه یگانه بودن آمریکا در تعیین سرنوشت جهان نزدیک به قطعى شدن است؛ بر این اساس طرفدارى بى قید و شرط از دشمن صهیونیستى توسط ایالات متحده آمریکا و اختصاص دادن تروریسم به اسلام، دو انحراف آشکار در همه مسیرهاى منطقى است که واجب مىداند که کشور قدرتمندتر در این زمان به آنها متصف شود. اسلام مرکز یا مکانى براى پرورش تروریسم نیست؛ بله اسلام از همه ادیان بیشتر به صلح، همزیستى، الفت و برادرى جهانى فرا مىخواند. اما خشونتى که رواج دارد و آن را تروریسم مىنامند و آن را به اسلام مىچسبانند از ستم واقع شده بر اهل دین اسلام و در کشورهایشان از سوى قدرتهاى مسلط و داراى نفوذ سرچشمه گرفته است. لذا بر ایالات متحده آمریکا واجب است که اگر در قطع و خشک کردن منشا و سرچشمه تروریسم بینالمللى صادق است؛ به سراغ افکار عمومى مسلمانان و اعراب برود؛ افکارى که بر کرامت انسانى و دورى از خودبینى و جنون بزرگى- فریفته شدن به جلال و جبروت قدرت- تاکید مىکنند؛ و با دیگران منصف و به دور از جانبدارى و تعصب باشد. در خط مقدم همه اینها مسأله فلسطین و حقوق ملت آن قرار دارد. ایالات متحده از آنجایى که جهان را «دهکده جهانى» مىداند تلاش کند تا ساکنان جهان با امنیت، ثبات و آرامش زندگى کنند.[۲۴]
میان اسلام و غرب شکاف تفاهمى وجود دارد؛ زیرا رهبران غربى در اغلب اوقات اندیشه خودشان در مورد اسلام را از طریق منابع و مراجع استشراقى شرور و دشمن اسلام به دست مىآورند … از مشهورترین این مراجع: مستشرق (خاورشناس) دلیسى اولیرى و پدر لامانس است؛ علاوه بر اینها لابى صهیونیستى محرک فعلى نظام آمریکا قرار دارد.[۲۵]
این پژوهشگران مستشرق و جز اینها به تصمیم گیرندگان غربى تصویر زشتى از اسلام و مسلمانان ارائه مىکنند. آنها آیات قرآن را تحریف مىکنند، از کتابهاى مسلمانان مطالبى که خوششان نمىآید را حذف مىکنند، آیات قرآن را با ابیات شعرى مخلوط مىکنند، احادیث نبوى را از برخى از خودشان قرار مىدهند و ابایى از این ندارند که یک جمله را از یک متن طولانى حذف کنند تا براساس آن توهمات خود را بنا بگذارند.[۲۶] و سپس پژوهشهایى را بیرون آورده و به تصمیمسازان غربى در طبقى از طلا به عنوان نتایج علمى خالص تقدیم مىکنند.
به عنوان نمونه؛ عصمت عبد المجید بر نقش پژوهشگران خاورشناس در تشکیل اندیشه تصمیمگیران در مورد اسلام و مسلمانان مورد تاکید قرار مىدهد. عصمت عبدالمجید، دبیر کل سابق اتحادیه عرب در سالن کنفرانس بینالمللى براى همکارى اروپا و مدیترانه هنگام برگزارى این کنفرانس که در مارسیلیا در جنوب فرانسه برگزار شد؛ تقاضاى سخنرانى کرد تا بر صحبت نماینده زن فرانسه در پارلمان اروپا که «فرنسواز جروستیت» نامیده مى شد حاشیهاى بزند. او با مقایسه زنان و مردان اسلام را به دشمنى با زنان و نهادینهنمودن پست بودنش متهم کرد. دکتر عصمت عبد المجید با یک زبان فرانسوى قوى شروع به رد کردن یک به یک ادعاهاى نماینده زن پارلمان اروپا کرد و با براهین منطقى به او حمله کرد. او تعجب خود را از اصرار غرب و اروپا بر دشمنى با اسلام و دشمن شماره یک دانستن آن ابراز کرد. دکتر عصمت عبد المجید در رد کلام نماینده گفت: اى خانم! اسلامى که شما در موردش صحبت مىکنید اسلام صحیح ما نیست؛ بلکه اسلام شماست که خودتان از دروغها و افتراهایى که ربطى به حقیقت دین اسلام و زندگى مسلمانان ندارد براى خودتان ساختهاید … من در اینجا از شما مىخواهم به آنچه مىگویم گوش دهید تا مطالبى را که در مورد اسلام و اهلش در سرتان دارید اصلاح کنید … دین حنیف ما دین تسامح و مهربانى است؛ ولى متاسفانه شما هنگامى که در موردش صحبت مىکنید خود را به فراموشى مىزنید و تنها از نگاه بنیادگرایى و تندروى و افراطىها به این مسأله مىنگرید. این باعث شد تا از شما سوال کنم: چرا ما از هیچکدام از شما گروه پژوهشگران اروپایى نشنیدیم که در مورد بنیادگرایى و افراطىگرى صربها صحبتى به میان آورد که مسلمانان بوسنى را به قتل رساندند و خونها و عرض آنها را براى خودشان مباح شمردند. کارهایى که هیچ عقل یا دین یا منطق صحیحى قبول نمىکند؟! یا بنیادگرایى و افراطىگرى و تعصّب در شریعت بىمسمّاى شما تنها سهم اسلام و مسلمانان است؟! نه خانم! اسلام صحیح، آنى نیست که شما در موردش صحبت مىکنید ….[۲۷] پس از آن خانم نماینده بار دیگر به جایگاه سخنرانى رفت تا معذرتخواهى خودش را به دکتر عصمت عبد المجید و همه مسلمانان حاضر در سالن کنفرانس اعلام کند
و گفت: او در همه حرفهایى که زدم به پژوهشى که یکى از پژوهشگران به صورت اختصاصى براى اتحادیه اروپایى آماده نموده استناد کرده است.[۲۸]
گفتههاى نماینده زن فرانسه به یک مطلب بسیار مهم و خطرناک اشاره مىکند که مفادش این است: اتحادیه اروپا بر پژوهشهاى پژوهشگران کینهتوز به مثابه منابع و مراجع براى ادبیات و تصمیمات اتحادیه اروپا تکیه مىکند. همین حرف بر سازمان ملل و سپس شوراى امنیت سازمان ملل قابل تطبیق است. آنها بر پژوهشهاى این چنینى که این نماینده زن به نمونهاى از آن اشاره کرده تکیه و استناد مىکنند.
به نظر مىرسد که با این فهم برترىجویانه و مغرض در مورد اسلام گفتگو محال باشد. در چنین شرایطى دقیقا مداخلات نظامى آمریکا وارد عمل شده و برنامههاى اصلاحى از نوع اقدام خاورمیانه بزرگ را تحمیل مىکنند؛ اقدامى که در درجه اول از بین بردن عقیده اسلامى از همه عرصههاى زندگى اجتماعى را هدف مىگیرد و آنچه را که در محافل روشنفکران و فرهیختگان به دین لیبرالى شناخته مىشود را ایجاد مىکند.[۲۹]
نقش غرب در متبلور ساختن اندیشه وهابىگرى بى هیچ صحبتى از اصول مسلّم تاریخى شده است. جریانات تکفیرى و سلفىگرى به هیچ وجه ارتباطى به اسلام ندارد؛ بلکه فرقههاى ساختگى از سوى غرب براى تضعیف جوامع اسلامى هستند.
شکست ایالات متحده و طرفداران آن در ساقط کردن سوریه باعث شد تا آنها به سوى معرکه جدیدى بروند که به موجب این تصمیم «دولت خلافت» در بستر تروریسم تکفیرى اعلام حضور کرد و سازمان تروریستى دولت عراق و شام در رأس آن قرار گرفت تا منویات ایالات متحده در مورد منطقه را محقّق سازند؛ تا آن را در بین مجموعههاى تروریستى قرار دهد که نیروهاى خود را با هدف نابود کردن منطقه از طریق آشوب ویرانگرى که هیچ چیزى را باقى نمىگذارد؛ به آنجا بفرستد.
هدف حقیقى در وراى کشتارى که امروز در کشورهاى عربى رخ مىدهد تضعیف این کشورها پس از تحلیل نیروهاى نظامى آنها و ویران کردن سازمانها و از بین بردن بافت اجتماعى در آن است. این نقشه به دنبال توقف هر مقاومتى بر ضد استعمار غربى جدید که در صهیونیسم پیچیده شده، است تا میان اینها و تحقق هر پیروزىاى که به دنبال شکستن پیروى بى چون و چرا از غرب است؛ مانع شوند.[۳۰]
یکى از پژوهشگران زن عرب گفته است:
غربى که آمریکا آن را رهبرى مىکند؛ بهار عربى را با هدف تغییر نظام و آشوبگرى مصادره کرده است. لذا دیدیم که تونس، مصر، یمن، لیبى و سوریهاى که به پیروزى بزرگى دست پیدا کردند؛ اما این طرح به زمین خورد و غرب و پشتیبانان آن مانند: ترکیه، قطر، اخوان المسلمین و جریانات تکفیرى به جستجو از گزینههاى دیگر پرداختند.
سناء السعید تاکید کرده که آمریکا سر افعى در منطقه است. اوست که تروریسم را منتشر ساخته و از آن حمایت کرده است. او با این کار خود ثابت کرده که جنگش بر ضد تروریسم، جنگى دروغین است. گواه بر این مطلب پروراندن طالبان توسط آمریکا در افغانستان است براى اینکه در راس جنگى بر ضد اتحاد جماهیر شوروى سابق در افغانستان باشد.
همچنین این پژوهشگر حوادثى که امروز در عراق به وقوع مىپیوندد و سیطره داعش بر مناطقى از آن را محصول سیاست آمریکا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ م. مىداند تا اینکه مجبور شد پیش از پایان سال ۲۰۱۱ م. نیروهایش را از عراق
بیرون بکشد. حمله آمریکا به عراق یک میراث امنیتى سنگینى را براى ارتش عراق بر جاى گذاشت. ارتشى که با تروریسم تکفیرى حمایت شده از سوى غرب، ترکیه و کشورهاى خلیج مانند قطر مواجه شده است.
این روزنامهنگار مصرى گفته است:
فراخوان سازمان تروریستى دولت عراق وشام مبنى بر استمرار جهاد تا رسیدن به بغداد و به خصوص پس از اعلام برپایى دولتى با نام «دولت خلافت» و منصوب نمودن ابوبکر البغدادى به عنوان خلیفه به این معناست که این دولت به کمتر از ترسیم دوباره نقشه خاورمیانه از نو راضى نیست؛ و این دقیقا همان هدف ایالات متحده است.[۳۱]
-
گفتوگوى تمدنها و چالش جهانىسازى
دعوت به گفتوگوى تمدّنها یک راه عینى و مثبت براى تز برخورد تمدنهاى ساموئیل هانتینتگون است. بسیارى از اندیشمندان غربى تلاش کردند تا بر آن، ساختارهاى فکرى خود را بنا نهاده و آن را ریشهدار کنند. به خصوص پس از پایان یافتن جنگ سرد میان اردوگاه کمونیستى و سرمایهدارى. تفسیرها از این نظریه متعدد شد؛ برخى این فراخوان را دعوتى براى روبرو شدن با دشمن جدید بر بنیانهاى تمدنى و نه ایدئولوژیک مىدانند که نگاه مشترکى را به غرب فراهم مىکند؛ و سبب محافظت از همپیمانى سیاسى و فرهنگى به خاطر ترس از رقابت اقتصادى میان کشورهاى این پیمان که گاهى از اوقات منجر به برخوردهایى مىشود که همپیمان غربى را از بین مىبرد. بنا بر تفسیر دیگر، این فراخوانى کینهها و دشمنىهاى کهنه و قدیمى و مدفون شده در نزد برخى از محافل غربى بر ضد برخى از تمدّنهاى شرقى و به خصوص اسلامى به خاطر برخى ملاحظات تاریخى، عقیدتى، سیاسى و فرهنگى را منعکس مىکند.
به هر حال، انگیزه تز برخورد تمدّنها هر چه باشد واکنش متوازن و عاقلانه در یک زمان انگیزه گفتوگوى تمدّنها است. این، فراخوانى است که محافل بسیارى در دنیا به خصوص در جهان اسلام به آن پاسخ دادهاند؛ همانگونه که صداهاى معقولى هم در غرب این دعوتها را پذیرفتهاند. موضوعات این فراخوان عبارتند از: اهمیت برطرف کردن سوء تفاهم متقابل از طریق شناخت بهتر و ژرفتر و گستردهتر و شاملتر از طرف مقابل، رهایى یافتن از تصویر مرسوم منفى که گاهى برخى از رسانهها و سازمانهاى سیاسى و مدنى از طرف مقابل ارائه مىکنند و او را خطر، تهدید و دشمن قلمداد مىکنند، و همچنین به کار بستن رسانهها، برنامههاى آموزشى و فنآورى اطلاعات و ارتباطات مدرن جهت دستیابى به یک دیدگاه واقعگرایانه بىطرف در مورد اندیشه، عادتها، سنّتها، رفتار و تجربیات طرف مقابل. اینها همه به خاطر این است که فرهنگ، بالا و پایین ندارد و همه فرهنگها با هم مساوى هستند و شایسته است که ویژگىهاى فرهنگى و تفاوت آنها محترم شمرده شوند.[۳۲]
امّا در مورد عوامل گفتوگوى تمدّنها باید گفت که این گفتگو یک تمایل متقابل در همزیستى، تفاهم و همیارى را منعکس مىکند که از یک اصلى نشأت مىگیرد که مفادش این است: جهان با مشکلات و بحرانهایى روبهرو مىشود که بزرگتر از آن است که تمدنى اعلام کند من کلید سحرآمیزى براى حل آن در اختیار دارم؛ یا یک ایدئولوژى ادعا کند که حقیقت را در انحصار خود دارد؛ بلکه این موضوع مىطلبد که هر طرفى اقرار کند بخشى از حقیقت را در اختیار دارد و انکار نکند که طرفهاى دیگر بخشى از آن را دارند؛ و همچنین باید اقرار کنند که همه این قدرت را دارند که با مشارکت هم به
گونهاى در ارائه راه حلها براى آن مشکلات سهیم باشند. ضمانت استمرار روند تمدنهاى بشرى بدون اینکه اخلالى به یکى از مؤلفههاى آن وارد شود؛ گاهى منجر به وضعیت عدم توازنى مىشود که بشر را در مرحله جدیدى از اضطرابها، آشوب، جنگهاى نژادى، ملى و دینى وارد مىکند که به تخریب و هلاکت مىانجامد.
منابع
-
هانتینتگون، ساموئیل، برخورد تمدّن و بازسازى نظم جهانى، چاپ اول، تعریب: مالک ابو شهیوه و محمود خلف، الدار الجماهیریّه للنشر و التوزیع، مصراته- لیبى ۱۹۹۹٫
-
تیرى، جانیس ج.، السیاسه الخارجیّه اأمریکیّه: دور جماعات الضغط و المجموعات ذات الاهتمامات الخاصّه (سیاست خارجى آمریکا: نقش گروههاى فشار و مجموعههاى داراى تلاشهاى ویژه)، تعریب: إحسان البستانىّ، الدار العربیه للعلوم ناشرون، بیروت ۲۰۰۶٫
-
السعدون، حمید، صدام الهویّات (برخورد هویتها)، بغداد ۲۰۱۳ [بىنا].
-
الجابرىّ، ستّار جبّار، «أىّ حوار نرید (چه گفتوگویى را مىخواهیم)»، مجله بین المللى المرصد، مرکز پژوهشهاى بین المللى دانشگاه بغداد، شماره چهارم، حزیران، ۲۰۰۷٫
-
سلیمان، غازى سعید، المنهج الإسلامىّ فى التعایش السلمىّ مع غیر المسلمین (سبک زندگى اسلامى در همزیستى مسالمتآمیز با غیر مسلمانان)، بغداد، ۲۰۰۹، [بىنا].
-
عناد، وجدان فریق، «القرآن الکریم طریقنا لتجاوز العجز الحضارى (قرآن کریم راه ما براى عبور از نبودِ تمدن)»، مجله المصباح، شماره ۱۰، سال ۲۰۱۲٫
-
سعدون، حمید، الغرب و الإسلام و الصراع الحضارى (غرب و اسلام و جنگ تمدنى)، دار وائل للطباعه و النشر، عمان، ۲۰۰۲٫
-
سحمرانى، اسعد، مکوّنات شخصیّه الإرهابىّ و سبل المعالجه (مؤلّفههاى شخصیّت تروریست و راههاى بررسى آن)، مرکز آفاق الدراسات و البحوث:http ://aafa qcenter .com /index .php /post /9202
-
گارودى، روژه، من أجل حوار بین الحضارات (با هدف گفتگو بین تمدنها)، تعریب: عادل العوا، چاپ چهارم، عویدات للنشر و الطباعه، بیروت، ۱۹۹۹٫
-
یاقوت، محمد مسعد، حوار الحضارات و خناجر فى جسد الإسلام (گفتوگوى تمدنها و خنجرهاى در پیکره اسلام)، ر. ک:http ://www .nabilrahma .com
-
عبدالمجید، عصمت، مواقف و تحدّیات فى العالم العربىّ (دیدگاهها و چالشها در جهان عرب)، دار الشرق، قاهره ۲۰۰۳٫
-
هیکل، محمّد حسنین، نهایات الطرق العربىّ التائه (سرانجام راههاى سرگردان عربى)، چاپ دوم: قاهره ۲۰۰۲٫
-
سناء السعید، «رأس الأفعى (سر افعى)»، روزنامه الوفد مصر، ۷ تموز، ۲۰۱۴٫
-
خطابى، محمد عربى، «من أجل حوار بین الحضارات (به خاطر گفتوگویى میان تمدنها)»، مجله المناهل، ش ۱۰، سال چهارم، ۱۳۹۷ ق./ ۱۹۷۷ م.
-
خاقانى، محمد، «أصولنا فى حوار الحضارات (اصول ما در گفتوگوى تمدنها)»، مجله بینالمللى المرصد، مرکز پژوهشهاى بینالمللى، دانشگاه بغداد، ش ۳، آذار- نیسان ۲۰۰۷٫


















هیچ نظری وجود ندارد