2 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

علی(علیه السلام) و صفات ویژه او (۳)

0
SHARES
1
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

« 4-شهادت به ولایت علی (ع) شرط بعثت پیامبران» بسیاری می پندارند که پذیرش ولایت علی (ع) از سوی پیامبران امری بعید و غیر معقول است چرا که بین پیامبرانی هم چون آدم ، نوح ، سلیمان، داوود، ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام بازمان حضرت علی (ع) هزاران سال فاصله بوده و علی (ع) هزاران سال بعد از این پیامبران به دنیا آمده است. و از سوی دیگر آیا مقام و مرتبه پیامبران الوالعزمی همچون حضرت نوح ، ابراهیم، موسی و حضرت عیسی برتر از مقاام علی بن ابیطالب (ع) نیست؟!چرا که آنان پیامبرند آن هم پیامبران اولوالعزم و حضرت علی (ع) امام و جانشین پیامبر است. آیا مقام پیامبر اولوالعزم برتز از مقام امام و جانشین پیامبر نیست؟! برای روشن شدن مطلب ابتدا باید معنای ولایت معلوم گردد تا بدانیم شهادت به ولایت به چه معنا و مفهوم می باشد راغب اصفهانی در کتاب مفردات القرآن می گوید:«ولایت ( به کسرِ «واو») به معنی نصرت است و اما ولایت ( به فتح « واو») به معنی تصدی و صاحب اختیاری یک کار است و گفته شده است که معنی هر دو یکی است و حقیقت آن همان تصدی و صاحب اختیاری است. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ولایت را اینگونه معنا می کند ولایت در اصل به معنی « مالک شدن تدبیر امر یک شی» بوده ، چنان که « ولی صغیر» یا « ولی مجنون» به کسی می گویند که مالک تدبیر امور آنان است، سپس از نظر استعمال در مورد « حب» و دوستی استعمال شده زیرا به طور غالب مستلزم تصرفات متحابین ( دو طرف دوستی) در امور یکدیگر می باشد و روشن است که آن تصرفات به خاطر تقرب جستن هر یک به دوست خود و نزدیک شدن به اراده و سایر شئون روحی او می باشد، پس در واقع « محبت» سبب می شود که شخص « محبوب در امور حیاتی « محب» و دوستش تصرف نماید(۲۸)اما این که امیر المؤمنین هزاران سال بعد از پیامبران به دنیا آمده و در زمان پیامبران کسی نام او را نمی دانسته و ارتباطی با آنها نداشته تا لازم باشد به ولایت او شهادت دهند. همه پیامبران به حکم این که مقدمه ظهور نبوت کلی و ختمی و قانون اساسی یگانه الهی بوده اند، موظف بوده اند که نوید و اکمال و اتمام دین را در دوره ختمیه به امتهای خود بدهند و نام پیامبر خاتم و مشخصات او در کتابهای آسمانی پیشین بیان شده بود. در سه مورد از انجیل روی کلمه فار قلیت تکیه شده است که در ترجمه های فارسی به « تسلی دهنده» ترجمه شده است. در انجیل یوحنا باب ۱۴ جلد ۱۶ آمده است « و من از جانب پدر خواهم خواست و او « تسلی دهندی» دیگری به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهند ماند. و در باب بعد آمده « و چون آن تسلی دهنده بیاید که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، یعنی روح راستی که از طرف پدر می آید، او درباره من شهادت خواهد داد(۲۹) » و در باب بعد می خوانیم « لیکن به شما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم»پیامبران از سوی خداوند متعال موظف بودند که به پیامبران بعد از خود و به طریق اولی خاتم انبیاء ایمان بیاورند و تسلیم آنها باشند و امت خود را نیز در این جهت تبلیغ کنند و آنها را آماده تعلیمات پیامبر بعدی بنمایند و خداوند در این زمینه از آنها پیمان شدید و محکم گرفته بود چنان که قرآن می فرماید:وَ اِذْ اَخَذَ اللهُ میثاقَ النبیینَ لَما اَتیتُکُمْ مِنْ کِتابٍ و حِکمَهٍ ثَمَّ جائِکُمْ رسولٌ مصدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤمِنُنَّ به وَ لَتنصرُنهً قال ءَ اَقْررَتُمْ وَ اَخَذْتُمْ عَلی ذلکم اِصری قالوا اَقرَرنا قالَ فَاشْهَدُو وَ اَنَا مَعَکُمْ مِنَ الَشّاهدین(۳۰)به یادآر هنگامی را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت که زمانی که به شما کتاب و حکمت دادم سپس فرستاده ای آمد که آن چه با شماست تصدیق می کند، به او ایمان آوردید و او را یاری نمایید.خداوند گفت آیا اقرار و اعتراف کردید و این بار را به دوش گرفتید؟ گفتند اقرار کردیم گفت پس همه گواه باشید، من نیز از گواهانم.نام امیر المؤمنین نیز به عنوان وصی و جانشین پیامبر خاتم ، برای پیامبران بیان شده بود. هم چنان که نام اوصیای پیامبران گذشته برای پیامبران بعدی بیان شده و پیامبر گرامی اسلام امیرالمؤمنین را به هارون برادر موسی در وصایت و جانشینی او تشبیه کرده انت منّی بمنزله هارون مِنْ موسی(۳۱) تو « علی (ع)» نسبت به من ، همچون هارون نسبت به موسی هستی ایمان و اعتقاد به حضرت مهدی (عج) و قبول ولایت آن حضرت و اعتقاد به قیام جهانی آن حضرت بر مسلمانان صدر اسلام واجب بوده و مسلمانان صدر اسلام به آن حضرت ایمان و اعتقاد داشته و نام و خصوصیات آن حضرت را می دانستند زیرا پیامبر نام و مشخصات آن حضرت را به مناسبتهای مختلف بیان می نمودند چنان که در روز غدیر فرمودند:ألا وَ اِنَّ خاتَمَ الأئمهِ مِنّا القائمُ المهدیُ ألا اِنَه الظاهرُ علی الدین اَلا اِنَّه المنتقمُ مِنَ الظالمینَ:ای مردم آخرین امام پس از من حضرت مهدی ، قائم است، ای مردم بدانید او ( حضرت مهدی) دین را آشکار می کند و از ظالمین انتقام می گیرد. در حالی که بین مسلمانان صدر اسلام تا زمان ولادت حضرت مهدی قرنها فاصله بوده و تا زمان قیام و انقلاب آن حضرت بیش از هزار سال فاصله است و نه تنها مسلمانان صدر اسلام که پیروان راستین همه ادیان الهی به موجب مژده و بشارتی که کتاب آسمانی آنها به آمدن مصلح جهانی داده به قیام و انقلاب آن حضرت ایمان و اعتقاد داشتند. و اما این که آیا مقام و مرتبه پیامبران آن هم پیامبران اولوالعزم برتر از مقام امام و جانشین پیامبر می باشد ناشی از ندانستن معنای رسالت و امامت می باشد و این تصور که چون امامان بعد از همه پیامبران آمده اند پس مقام و مرتبه امامت پایین تر از رتبه پیامبری است ، تصور باطلی است. مقام نبوت : یعنی دریافت وحی از خداوند ، بنابراین « نبی» کسی است که وحی بر او نازل می شود و آنچه را به وسیله وحی دریافت می دارد چنانچه مردم از او بخواهند در اختیار آنها می گذارد همانند طبیب آگاهی است که در محل خود آماده پذیرایی بیماران است، او به دنبال بیماران نمی رود ولی اگر بیماری به او مراجعه کند از درمانش فروگذار نمی کند.مقام رسالت – یعنی مقام ابلاغ وحی و تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق تعلیم و آگاهی بخشیدن ، بنابراین رسول کسی است که موظف است در حوزه مأموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد و از هر وسیله ای برای دعوت مردم به سوی خدا و ابلاغ فرمان او استفاده کرده و برای یک انقلاب فرهنگی و فکری و عقیدتی تلاش نماید همانند طبیبی سیار ، او به همه جا می رود به شهرها، روستاها ، کوه و دشت و بیابان تا بیماران را پیدا کند و به مداوای آنها بپردازد او چشمه ای است که به دنبال تشنگان می رود نه چشمه ای که تشنگان او را جستجو کنند مقام امامت – یعنی رهبری و پیشوایی خلق ، در واقع امام کسی است که با تشکیل یک حکومت الهی و به دست آوردن قدرتهای لازم سعی می کند احکام خدا را عملاً اجرا و پیاده نماید و اگر هم نتواند رسماً تشکیل حکومت دهد تا آن جا که در توان دارد در اجرای احکام می کوشد به عبارت دیگر وظیفه امام اجرای دستورات الهی است در حالی که وظیفه رسول ابلاغ این دستورات می باشد و باز به تعبیر دیگر رسول « ارائه طریق» می کند ولی امام ایصال به مطلوب می نماید ( علاوه بر وظایف سنگین دیگری که دارد.) کوتاه سخن این که امامت همان مقام رهبری همه جانبه مادی و معنوی ، جسمی و روحی، ظاهری و باطنی است ، امام رئیس حکومت و پیشوای اجتماع و رهبر مذهبی و مربی اخلاق و رهبر باطنی و درونی است. امام از یک سو با نیروی مرموز معنوی خود ( هدایت تکوینی) افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنی رهبری می کند.با قدرت علمی خود افراد نادان را تعلیم می دهد. و با نیروی حکومت خویش یا قدرتهای اجرایی دیگر اصول عدالت را اجرا می نماید. مقام امامت همان مقامی است که ابراهیم خلیل الرحمن پس از آن همه امتحانات و شایستگی ها به آن رسید و این آخرین حلقه سیر تکاملی ابراهیم بود.(۳۲)
وَ اِذا ابتَلی ابراهیمَ رَبَّهُ بِکَلَماتٍ فَاَتمهُنَّ قالَ انّی جاعّلَکَ للناسِ اماماً قالَ وَ مَنْ ذُریَّتی قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظالمینَ(۳۳) ( به خاطر بیاورید) هنگامی که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون آزمود و او به خوبی از عهده ی همه ی آزمایشها برآمده خداوند به او فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم ، ابراهیم عرض کرد. از دودمان من « نیز امامانی قرار بدهد خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی رسد. پس مقام امامت برتر است از مقام رسالت و نبوت و این مقام را تنها بعضی از پیامبران هم چون ابراهیم و حضرت محمد (ص) که خاتم و افضل پیامبران است دارا بودند امیر المؤمنین علی ابن ابیطالب (ع) گذشته از مقام امامت از نظر فضایل شخصی و فردی نیز دارای فضایلی بودند که به موجب این خصوصیات برتر از همه انبیاء به جز پیامبر گرامی اسلام بودند. « مقایسه علی با پیامبران» حره دختر حلیمه سعدیه ، خواهر رضاعی رسول اکرم (ص) بود. روزی بر حجاج بن یوسف ثقفی وارد شد. او زنی و زین و متین بود. شیوه برخورد و ورود او ، نشانگر شخصیت و بزرگی اش بود. بعد از آن که حجاج او را شناخت پرسید: تو حره دختر حلیمه سعدیه ای ؟ حره گفت : بله حجاج گفت : مدتی در انتظار دیدار تو بودم، زیرا به من خبر رسید که تو « علی » را برتر از صحابه پیغمبر می دانی و او را بر ابوبکر ، عمر و عثمان ترجیح می دهی . حره : نه تنها بر صحابه بلکه بر تمام کسانی که از صحابه بهترند ، والاتر و بهتر میدانم. حجاج گفت: منظورت را روشن تر بگو چه کسی است که از اصحاب پیغمبر بالاتر باشد؟ حره: بهتر از اصحاب پیغمبر بسیارند، از جمله : آدم ، نوح ، لوط، موسی ، سلیمان، و عیسی و ….(علیهم السلام) حجاج : وای بر تو چقدر ادعایت بالا کشیده که علی را از انبیاء بالاتر می دانی . اگر برای ادعای خود دلیل و برهان نیاوری تو را می کشم.حره با کمال شهامت و قدرت ، دست به سوی قرآن برد و برای هر یک از ادعاهای خود دلیل قاطع ارائه کرد و چنین گفت : ای حجاج ! قرآن درباره حضرت آدم می فرماید:فأََکلا مِنها فَبدت لَهُما سَوءاتّهُما وَطَفِقا یخصفانِ علیهما مِنْ وَرَقِ الجَنهِ وَ عَصی آدمُ رَبِه فَغَوی(۳۴) آن گاه از آن « درخت ممنوع» خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگهای بهشت بر خود و « این گونه»آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و به بیراهه رفت.حضرت آدم عصیان « ترک اَولی» کرد ولی خدای سبحان درباره حضرت علی (ع) و خانواده اش می فرماید : اِنَّ هذا کانَ لَکُمْ جَزاءً وَ کانَ سَعیُکُمْ مَشکوراً(۳۵) « این پاداش شماست و سعی و کار شما مورد ستایش است» علاوه بر این ، خداوند حضرت آدم را در بهشت آزاد گذاشت، و فقط او را از گندم ممنوع کرد و فرمود « وَ قُلنا یا آدمُ اسکُن أَنتَ وَزوْجَکَ الجَنَّهَ وَ کُلامِنها دَغَداً حَیثُ شِئتُما و لا تَقرَبا هذه الشَجَرهَ فَتَکُونا مِنَ الظالمینَ(۳۶) و گفتیم: ای آدم ! خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید و از هر جای آن خواهید فراوان بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.ولی او با همسرش نزدیک آن درخت رفتند و از آن خوردند، امام علی (ع) در حالی که تمام نعمت ها بر او حلال بود از نان گندم نخورد. حجاج با صدای بلند گفت: آفرین، احسنت.برتری بر نوح و لوط: سپس تقاضا کرد که برتری علی (ع) را بر نوح و لوط بیان کند.حره گفت: قرآن می فرماید: ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً للذینَ کفروا إمرأهً نوحٍ وَ امرأهَ لوطٍ کاتنا تحتَ عبدَینِ مِنْ عِبادِنا صالحینِ فَخانتا هما فَلَم یُغنیا عَنهُما مّنَ اللهِ شیئاً و قیلَ ادخُلا النّارَ مَعَ الداخلینَ.(۳۷)خداوند به عنوان مثل بر آن کافران زن های نوح و لوط پیغمبر را نام برده که به آن دو بزرگوار خیانت کردند، گرچه همسر دو پیغمبرند اما این باعث رفع عذاب آنها نخواهد شد و در روز قیامت به هر دو خطاب می شود: داخل شوید به همراهی آنان که داخل آتش هستند اما حضرت علی ابن ابیطالب همسری دارد که خشنودی، خداست و خشم او خشم خداست. حجاج گفت: آفرین حره قبول کرد برتری بر ابراهیم: حال دلیل برتری علی (ع) بر ابراهیم را بیان کن. حره گفت: خداوند درباره حضرت ابراهیم (ع) در قرآن چنین می فرماید: « وَ اِذ قالَ اِبراهیمُ ربِّ أرنی کَیفَ تُحیی المَوتی قالَ اَوَلَم تؤمِنْ قالَ بَلی و لکن لِیَطمئِنَّ قَلبی قالَ فَخَذ أَربعَهً مِنَ الطیر(۳۸)ابراهیم گفت: خدایا زنده شده مردگان را به من نشان بده . خطاب رسید: مگر تو ایمان نیاورده ای عرض کرد. بلی ایمان آورده ام ، ولی می خواهم مطمئن شوم.اما امام علی (ع) جمله ای فرموده که دوست و دشمن آن را نقل کرده اند، و آن این است که : لو کُشِفَ الغطاما ازدَدْتُ یقیناً،‌اگر همه پرده ها از مقابل من برداشته شود بر یقین من افزوده نخواهد شد حجاج گفت: احسنت ای حره، آفرین بر تو ای حره! بسیار استدلال خوبی داشتی.برتری بر موسی: حالا بگو برتری علی (ع) بر موسی (ع) چیست؟حره گفت: حضرت موسی وقتی که دشمن شیعه خود را کشت و صحنه های ظلم را می دید و دفاع از مظلوم می کرد: به او خبر دادند که طرفداران فرعون می خواهند تو را به قتل برسانند : « فَخَرَجَ مِنها خائفاً یَترَقَبُ قالَ رَبِّ نَجنی مِنَ القَومِ الظالمینَ(۳۹) و از ترسی که داشت از مصر خارج شد و به سوی مدین رفت اما حضرت علی (ع) در لیله المبیت به جای پیامبر خوابید و در بستر آن حضرت آرمید و جان خود را بی دریغ فدای پیغمبر کرد، در حالی که در آن صد در صد احتمال مرگ و خطر می رفت خداوند متعال همین عمل را در قرآن از طریق تقدیس یادآوری کرده و می فرماید:وَ مِنَ الناسِ مَنْ یَشری نَفسَهُ ابتغاءَ مَرْضاتِ اللهّ و اللهُ رؤفٌ بِالعباد(۴۰) « بعضی از مردم هستند که جان خود را برای رضای خدا می فروشند».برتری بر سلیمان (ع) حجاج گفت: احسنت ای حره! آفرین بر تو! حالا دلیلت بر فضیلت علی (ع) نسبت به سلیمان چیست؟ حره اشاره به در خواست سلیمان کرد که به خداوند عرضه داشت: قالَ رَبِّ اغفرلی وَهَب لی مُلِکاً لاَ ینبغی لِأَحدٍ مِنَ بَعدی إنکَ أنتَ الوهابُ(۴۱) پروردگارا ملک و سلطنتی به من کرامت فرما که سزاوار هیچ کس بعد از من نباشد. امام علی (ع) درباره دنیا و بیزاری از آن فرمود: هیهاتَ غری غیری لا حاجه لی فیک قد طلقتک ثلاثاً رجعه فیها۴ از من دور شو، غیر مرا فریب ده، من نیازی به تو ندارم من تو را سه طلاقه نموده ام که رجوعی در آن نیست حجاج گفت: احسنت ای حره! استدلال خوبی بود.برتری بر عیسی(ع)‌: حالا بگو به چه دلیل علی (ع) از عیسی بن مریم بهتر است؟گفت: به دلیل این که برای ولادت عیسی، خدا مریم را امر کرد و از مسجد به بیابان زیر درخت خشک منتقل نمود. اما برای ولادت علی (ع) خدا دیوار کعبه را شکافت. مادرش فاطمه بنت اسد وارد شد و در میان خانه کعبه متولد شد. حجاج گفت: احسنت ای حره دلیل خوبی بود، سپس دستور داد به او جوایز و هدایای زیادی دادند و او را آزاد کرد. این حجاج همان دشمن مخوف و سرسخت امیر المؤمنین و شیعیان اوست که اینطور وادار به تحسین گفتن می شود و اگر کمترین اشکالی داشت سخنان حره را حتماً نمی پذیرفت(۴۲)حالا ببینیم ولایت یعنی چه و شهادت به ولایت چه معنا و مفهومی دارد. راغب اصفهانی در کتاب مفردات در مورد معنای ولایت می گوید: ولایت « به کسر و ا و» به معنی نصرت است. و اما ولایت « به فتح واو» به معنی تصدی و صاحب اختیاری است(۴۳)علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ولایت را این گونه معنا می کند: ولایت در اصل به معنی « مالک شدن تدبیر امور یک شی» بوده ، چنان که « ولی صغیر» یا «ولی مجنون» به کسی می گویند، که مالک تدبیر امور آنان است، سپس از نظر استعمال در « حب» و دوستی استعمال شده ، زیرا به طور غالب مستلزم تصرفات متحابین « دو طرف دوستی» در امور یکدیگر می باشد و روشن است که آن تصرفات به خاطر تقرب جستن هر یک به دوست خود و نزدیک شدن به اراده و سایر شئون روحی او می باشد، پس در واقع « محبت» سبب می شود که شخص محبوب در امور حیاتی «محب» و دوستش تصرف نماید. شهید مطهری در کتاب ولاء ها و ولایتها ،ولایت اثباتی « ولایتی را که باید پذیرفت و بدان اهتمام ورزید» را به دو قسم تقسیم می کند: ولایت عالم و ولایت خاص و ولایت خاص را نیز به اقسامی تقسیم می کند. ولاء محبت ، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرف یا ولایت تکوینی
« ولایت محبت»مؤمنین نسبت به یکدیگر نزدیک بوده و یار و رو حامی یکدیگر می باشند. و در دل خود نسبت به همدیگر یک نوع احساس خودی و قرابت می کنند بگو نه ای که حیثیت و آبروی دیگری حیثیت و آبروی خود می دانند. قرآن کریم در این زمینه می فرماید: انّما المؤمنون اخوه(۴۵). ترجمه : همانا مؤمنین برادر یکدیگرند. و همان گونه که از برادر خود دفاع می کنند و یار و یاور او هستند و حقاً هم باید چنین باشد و اگر می بینیم که بعضی با برادر خود رفتاری مثل رفتار برادران یوسف دارند، چنین افرادی از ذات و فطرت انسانی خود منحرف گشته، و در حقیقت بیمارند و از تعالیم الهی نیز بویی نبرده اند. زیرا پیشوایان دین ما فرموده اند که « اخوک دینُک» برادرند دین تو است. یعنی همانگونه که باید در راه دفاع و یاری دین از هیچ تلاشی فروگذار نکنی و تا پای جان ، از دین خود پاسداری کنی، درمورد برادر خود نیز باید هم چون دینت باید از او دفاع کرده و او را « در راه حق» یاری کنی و از هیچ تلاشی فرو گذار نکنی.در حقیقت مؤمنین باید نسبت به یکدیگر هم چون اعضای یک بدن باشند. که اگر یکی از این اعضا دچار درد یا بیماری شد سایر اعضای بدن نیز ناراحتند و کار آنها دچار اختلال می شود. پیامبر گرامی اسلام در حدیث معروف و مشهوری می فرماید:
مَثَلَ المؤمنین فی توادَدِهِم وَ تَراحُمِهِم کَمَثَلِ الجَسَدِ اذا اشتکی بَعضیٌ تداعی لَهُ سائر اَعضاء جَسدِه بالحُمّی و السَّهَرِ(۴۶) داستان اهل ایمان در پیوند مهربانی و در عواطف متبا دل میان خودشان داستان پیکر زنده است که چو عضوی به درد آید، سایر اعضاء با تب و بی خوابی با او همراهی می کنند.ایمان انسان را می رساند به آن جایگاهی که شایسته اوست و از سقوط از آن جایگاه جلوگیری می کند و آن جایگاه ، مقام بلند انسانیت است والا هر کس که یک سر دارد و دو گوش و راه می رود و حرف می زند انسان نیست بلکه حیوانی است به صورت و شکل انسان حتی اگر بسیار متمدن نیز باشد . باز هم بدون ایمان ، به دور از مقام انسانیت است و موجودی است وحشی منتها موجودی است که توحش او منظم شده ، به قول شهید آیت الله مطهری – تمدن بی تدین توحشی منظم است. اما هر گاه انسانی چراغ درونش روشن و پر فروغ بود مصداق این شعر سعدی می شود که می گوید:بنی آدم اعضای یک پیکرندکه در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگاردیگر عضوها را نماند قرارتو کز محنت دیگران بی غمینشاید که نامت نهند آدمیقرآن کریم به همین ولایت مؤمنین ،نسبت به یکدیگر اشاره دارد آنجا که می فرماید: المؤمنونَ و المؤمناتُ بَعَضُهُم اَولیاءُ بعضیٍ(۴۷)ترجمه : مردان و مؤمن و زنان مؤمنه بعضی ولی بعضی دیگرند.این ولایت که همان نزدیکی و نصرت و یاری باشد تنها مربوط به مؤمنانی نیست که در یک عصر و دوره زندگی می کنند یا تنها مؤمنان مسلمان که پیرو پیامبر گرامی اسلامند.زیرا این آیه اشاره به هم عصر و هم دوره بودن ننموده و هم چنین خود قرآن از مؤمنان حقیقی و راستین که قبل از اسلام بوده اند، حمایت نموده و آنان را نصرت و یاری کرده. محکم ترین دلیل بر پاک بودن مریم از اتهامات و افتراتی که به او می زدند، آیات قرآن کریم است که پاک بودن مریم را از هر آلودگی اثبات می کند. یا مریمُ اّنَّ اللهَ اصطَفاکَ وَ طَهَّرَکِ یا اصطَفاکِ وَ عَلی نساءِ العالمینَ ترجمه : ای مریم همانا خداوند تو را برگزید و پاک گردانید و بر زنان جهان برتری داد. در آیه ای دیگر به طور صریح از عفت و پاکدامنی او دفاع نموده می فرماید: و مریمَ ابنَتَ عمران التی اَحصَنَتْ فَرجَها(۴۸) ترجمه : مریم دختر عمران دامن خود را حفظ کرد. و این حمایت و دفاع از مریم تنها بخاطر این نیست که او مادر حضرت عیسی (ع) می باشد زیرا از همسر پادشاهی سرکش و ستمگر که ادعای خدائی می کرد نیز دفاع نموده، و با تجلیل و بزرگداشت عمل او، وی را یاری نمود و این تنها به خاطر ایمان اوست:قرآن در دفاع و یاری او می فرماید:ضَرَبَ اللهُ مثلاً للذینَ آمنوا امرأَه فِرعونَ اذ قالت رب ابنِ لی عندکَ بیتاً فی الجنه و نَجَّنی مّنْ فرعونَ وَعمله(۴۹) ترجمه : خداوند برای مؤمنان ، همسر فرعون « آسیه» را مثل آورد، هنگامی که گفت پروردگارا در بهشت خانه ی برای من بنا کن « از کاخ فرعون گذشت» و مرا از دست فرعون نجات بدهد. از آنچه گفتیم معلوم شد که این ولایتی که مؤمنین بر یکدیگر دارند مربوطه به مؤمنان هم عصر و یا مؤمنان مسلمان نیست. بلکه همه ی مؤمنان در هر عصر و دوره ای که باشند « حتی مؤمنان پیش از اسلام» نسبت به یکدیگر این ولایت را دارند. امیر المؤمنین اولین مؤمن می باشد و بالاترین درجه ایمان را داراست به طوری که تمام آیاتی که در قرآن با جمله : یا ایها الذین امنوا « ای کسانی که ایمان آورده اید» مؤمنین را مخاطب ساخته ، فرد اول و مصداق اتم و اکمل آن علی بن ابیطالب (ع) می باشد. پس این ولایت راکه قرآن برای مؤمنان بیان می کند. به طور قطع حضرت علی (ع) دارا می باشد و شهادت انبیاء به ولایت امیر المؤمنین ، شهادت به این ولایت است که این کمترین و پایین ترین مرتبه ولایت آن حضرت است وامیر المؤمنین این ولایت را بر انبیاء الهی داشتند و شهادت ابراهیم ، موسی و عیسی و … به ولایت آن حضرت شهادت به ولایت ، مولا علی بر خود « ابراهیم ، موسی ، عیسی و …» أنت اما ولاء محبت یا ولاء قرابت به این معنی است که اهل البیت ذوی القربای پیغمبر اکرم اند و مردم توصیه شده اند که نسبت به آنها به طور خاص، محبت بورزند و آنها را دوست بدارند، این مطلب در آیات قرآن آمده است و روایات بسیاری نیز در این زمینه از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده که محبت اهل البیت و از جمله علی (ع) را یکی از مسائل اساسی قرار می دهد.آیه ذوی القربی « قل لا أسئلکم علیه اجرا الا الموده» فی القربی بگو « ای پیامبر » مزدی را در برابر رسالت از شما نمی خواهم مگر مودت و دوستی نزدیکانم(۵۰)هم چنین آیه شریف « إنما وَلیکُمُ اللهُ وَ رسولُه و الذینَ امنوا الذینَ یقیمونَ الصلوهَ و یؤتون الزکاهَ و هم راکعون »(51) ترجمه: ولیتان خداست و فرستاده اش و آنان که ایمان آورده اند که نماز را به پا می دارند و زکات را در حال رکوع ادا می کنند» به اتفاق فریقین « شیعه و سنی» در مورد علی (ع) نازل گشته . زمخشری که از علمای اهل سنت است . به طور جزم می گوید: این آیه در شأن علی نازل شده و سر این که لفظ جمع آمده با این مورد نزول آیه یک نفر بیش نبوده این است که مردم را به این چنین فعلی ترغیب کند و بیان نماید که مؤمنان باید این چنین سیرت و سجیه ای را کسب کنند بر خیر و احسان و دستگیری از فقیران حریص باشند و حتی در نماز نیز تأخیر نیندازند. یعنی با این که در نمازند و موضوع زکات پیدا می شود تأخیر نکرده و در حال نماز انجام وظیفه کنند(۵۲) و بعضی گمان می کنند که ولاء محبت از مختصات شیعیان است. در حالی که ولاء محبت از مختصات شیعیان نیست و سایر فرقه های مسلمان نیز به آن اهمیت می دهند. امام شافعی که از ائمه چهارگانه اهل سنت است در اشعار معروف خود می گوید:یا راکِباًقّفْ بِالمُحَصَّبِ مِنْ مِنیو اهْتِف بِساکِنِ خیفها و النّاهضِسَحَراً اذا فاضَ الحَجیجُ اِلی مِنیفَیضاً کُملْتَطِمِ الفُراتِ الفائضاِنَ کانَ رَفَضاً حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍفلیشهدِ التقلان اَنی رافِضی(۵۳)ای سواره! در سرزمین پر سنگریزه منی بایست و سحرگاه فریاد کن به آن که در خیف ساکن است و به آن که حرکت کرده است. آن گاه که حجاج از مشعر به منی حرکت می کنند و کثرت جمعیت مانند رود فرات موج می زند. که اگر محبت آل محمد « رفض» طرد و ترک چیزی است. شیعیان را به علل خاصی رافضی می خوانند) شمرده می شود پس جن و انس گواهی دهند که من « رافضی» می باشم. و هم او می گوید:یا آل بیتِ رسولِ اللهِ حُبَّکُمفَرضٌ مِنَ اللهِ فِی القرآنِ انزلهُیکفیکم من عظیمِ الفَخرِ اَنَّکممَنْ لم یُصَلِّ عَلیکم لا صلاهَ له(۵۴)ای اهل بیت رسول ! دوستی شما فریضه ای است از جانب خداوند که در قرآن آن را فرود آورده است از فخر بزرگ شما را این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است و باز هم او گوید:وَ لَمّا رأیتَ الناسَ قَدْ ذَهَبَتْ بهممذاهِبهم فی اَبحُر الغَیِّ وَ الجــهلِرَکبتُ علی اسم الله فی سفن النجاوَهُم اهلُ بیت المصطفی خاتمِ الرسلو اَمسکتُ حَبلَ اللهِ و هو وِلاؤُهُمکَمـا قَد اُمرنا بالتمسـک بالــــحبل(۵۵)چون مردم را دیدم که راهشان آنها را در دریاهای گمراهی و جهالت انداخته است، به نام خدا سوار کشتی نجات شدم، همانا اهل بیت مصطفی خاتم رسولان آن کشتی نجات اند ، و به پیمان خدا که ولاء آنهاست چنگ زدم، هم چنانکه دستور به ما داده شده که به این ریسمان چنگ بزنیم. ولاء محبت امیر المؤمنین علی (ع) را نه تنها سایر فرقهای اسلامی دارند و به آن اهمیت می دهند بلکه انبیاء الهی و پیامبران نیز این ولاء را دارا بوده اند. اگر انسان نسبت به شخصیت بزرگی که مورد احترام انسان است و ولی نعمت انسان است بدی کرده و فرمان او را زیر پا گذارد، به صورتی که از چشم او بیفتد وفردی که نزد آن شخص ولی نعمت و مورد احترام آبرو و حیثیت دارد و وساطت او را می پذیرد وساطت نماید و انسان در نظر آن فرد ولی نعمت و بزرگ بخشیده شود، فردی که باعث بخشش انسان شده و وساطتت نمودI محبوب انسان می شود و علاقه و محبت او در دل انسان قرار می گیرد و اگر اینگونه نشود. در حقیقت باید به انسانیت خود و سلامت قلب و احساس خود شک نماید حضرت آدم آن هنگام که از شجره ممنوعه خورد و از بهشت رانده شد. توبه کرد و آنچه باعث قبول شدن توبه او گردید. خمسه طیبه ( پنج تن آل عبا) و نام مقدس آنها بود که علی (ع) از جمله آنهاست. حضرت آدم آنها را واسطه قرار داد. و از خداوند خواست که به حق علی (ع) همسر و فرزندان او و پسر عموی اول (پیامبر) او را ببخشد و توبه او را بپذیرد. قرآن کریم می فرماید:« فَتَلَقی ادمَ مِنْ رَبِّهِ کَلَماتٍ فَتابَ عَلیهِ اّنَّه هُوَ التَّوابُ الرَّحیم(۵۶) پس آدم کلماتی از پروردگار خود آموخت که موجب پذیرفتن توبه او گردید زیرا خدا مهربان و توبه پذیر است.یکی از تفاسیری که برای کلمات شده و شاید بهترین تفسیر، همان نام پنج نور مقدس می باشد در زیارت مخصوصه امیر المؤمنین می خوانیم: السَّلامُ علیکَ یا مَنْ تابَ اللهُ بِهِ وَ بِأخیهِ عَلی ادَمَ اِذغوی(۵۷)ترجمه : سلام بر تو (علی (ع) ) ای کسی که خدا به سبب او و برادرش ( پیامبر) توبه آدم را پذیرفت. هر گاه انسان سوار بر کشتی باشد، و کشتی گرفتار امواج خروشان دریا و طوفان گردد به طوری که ازحیات و زندگی قطع امید کند. در این هنگام اگر فردی افراد کشتی را نجات دهد. افراد کشتی حیات و زندگی درباره خود را مدیون او دانسته و این امر، بذر محبت و مودت فرد ناجی را در دل سرنشینان کشتی می افشاند. کشتی حضرت نوح در میان امواج متلاطم آبها و طوفان شدید و بارش باران شدید سرگردان بود و به برکت نام مقدس امیر المؤمنین و نام پیامبر گرامی اسلام نجات پیدا کرده چنانکه در زیارت مخصوصه آن حضرت می خوانیم. السَّلامُ علیکَ یا مَنْ اَنجی اللهُ سَفینهَ نوحٍ بِاسمه وَ إسمِ اَخیهِ۳«سلام بر تو (علی (ع)) ای کسی که خداوند به نام تو و نام برادرت (پیامبر اسلام) کشتی نوح را نجات داد». بهترین دلیل بر وجود هر چیزی، وقوع آن چیز است. مثلاً زمانی که انسان شک دارد که در زمستان و هوای سرد، آیا گلی هم می روید؟ و آیا می توان گلی را پرورش داد؟ بهترین دلیل بر روییدن گل و پرورش گل در زمستان وجود گلهای رنگارنگ و زیبا در زمستان است.بهترین دلیل بر این که انبیاء این ولاء را نسبت به مولا علی (ع) داشته اند. سخن و گفته آنان است و اعمالی که تنها برای انسانی انجام می شود که این نوع ولاء را داراست. هنگامی که امام حسن(ع) بر بدن مطهر پدر خود نماز خواند، موضع و جایی را که بدن مطهر فرود آمده بود، حفر کردند. ناگاه قبر ساخته و لحد پرداخته ای ظاهر شد و تخته ای در زیر قبر پیدا شد که بر آن به خط سریانی دو سطر نقش بسته بود که ترجمه آن چنین است که : به نام خدای رحمن و رحیم، این قبری است که نوح (ع) آن را برای علی بن ابیطالب (ع) حفر کرده است(۵۸). کسی که قرن ها قبل از ولادت فردی ، برای او قبری را آماده می کند، بر روی لوحی ( تخته ای) می نویسید که این قبر را او آماده کرده آن همه در کنار قبر خود ، این عمل او تنها نشان دهنده محبت و دوستی او نسبت به فردی است که برای او قبر مهیا نموده است. در زیارت نامه مولا می خوانیم : السَّلام عَلیکَ یا مَولایَ وَ عَلی ضجیعکَیکَ ادَم و نوحٍ وَ رحمه اللهِ وَ بَرَکاتهُ(۵۹) : ترجمه : سلام بر تو (علی (ع)) ای مولای من و سلام بر دو همجوارت در این بقعه یعنی آدم (ع) و نوح (ع) آیا چیزی جز ولاء محبت و قرابت است؟!حسن بن خالد از امام هادی نقل می کند که حضرت به من می فرمودند: آیا می دانی که نقش انگشتر حضرت آدم چه بوده است؟ عرضه داشتم : نه : حضرت هادی (ع) فرمودند: این عبارت بر نگین انگشتر حضرت آدم (ع) نقش بسته بود: لا اِلهَ اِلّا اللهُ ، مَحمدٌ رَسولُ اللهِ ، عَلیٌ وَلیُّ اللهِ.
ولاء امامت و پیشواییدومین ولاء خاص ، ولاء امامت و پیشوایی است. به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی ، یعنی مقامی: که دیگران باید از وی پیروی کنند، او را الگوی اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات دینی را از او بیاموزند، و به عبارت دیگر زعامت دینی، چنین مقامی مستلزم عصمت است، و چنین کسی قول و عملش سند و حجت است برای دیگران « لَقَد کانَ لَکُمْ فی رسولِ اللهِ أُسوهٌ حَسَنَهٌ لِمَنْ کانَ یرجوااللهَ وَ الیومَ الاخر وَ ذکر الله کثیراً»(60)برای شما در « رفتار» فرستاده خدا الگو ای نیکوست برای آنان که امیدوار به خدا و روز دیگرند و خدا را بسیار یاد کنند. قَلْ اِنْ کَنتُمْ تُحِبونَ اللهَ فَاتَّبعُونی یُحبِِبکُمْ اللهُ وَ یَغْفِرْلَکُمْ ذُنُوبَکم(۶۱)!ترجمه : بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید، تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد در این آیات رسول الله را الگویی معرفی کرده که مردم باید رفتار و اخلاقشان را با رفتار و اخلاق او تطبیق دهند و او را مقتدای خویش سازند و این خود دلیل عصمت آن حضرت است از گناه و خطا زیرا اگر گناه و خطایی ممکن بود از او صادر گردد، دیگر جا نداشت خدای متعال او را پیشوا و مقتدا معرفی کند. این مقام پس از پیغمبر به علی (ع) رسید. زیرا قرآن کریم حضرت علی (ع) را جان و نفس پیامبر معرفی می کند: فَمَن حاجَّک فیهِ مِنْ بَعدِ ما جائَکَ مِنَ العِلمِ فُقُلْ تَعالوا نَدْعَ اَبنائنا و أَبناءَکُم نساء نا و نساءَکم وَ اَنفُسَنا وَ اَنْفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللهِ عَلَی الکاذبینَ(۶۲) ترجمه : پس هر کس بعد از علمی که از سوی خدا در مورد عیسی (ع) به تو رسیده در مورد او (حضرت عیسی) با تو به مجادله و گفتگو برخیزد، بگو ما پسران خود را بخوانید ، ما نفوس خود را می خوانیم شما هم پسران خود را بخوانید، ما زنان خود را می خوانیم، شما هم زنان خود را بخوانید، ما نفوس خود را می خوانیم، شما هم نفوس خود را بخوانید، سپس نفرین نموده و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.مصداق انفسنا در این آیه پیامبر گرامی اسلام و امیر المؤمنین است. هم چنین در حدیث معروف و مشهور منزله ،‌نیز یکی از انواع ولائی را که اثبات می کند. ولاء امامت و پیشوایی است علیٌ مّنّی بِمَنزلهِ هارونَ مِنْ موسی ، الّا اَنَّه لا نبی بعدی: (۶۳)ترجمه : علی (ع) نسبت به من « پیامبر» به منزله هارون نسبت به موسی (ع) است جز آنکه بعد از من پیغمبری نباشد: همانطوری که بنی اسرائیل بعد از موسی ، باید از هارون پیروی می کردند و او را الگوی اخلاق و رفتار خویش قرار می دادند و از او پیروی می کردند پس از پیامبر گرامی اسلام نیز الگوی اخلاق و رفتار و کسی که باید از او پیروی و متابعت نمود، حضرت علی می باشد ، امامت و پیشوایی ومقتدایی دینی، به طوری که آنچه پیشوا می گوید و هر طور عمل می کرد سند و حجت الهی تلقی شود، ‌نوعی ولایت است زیرا نوعی حق تسلط و تدبر و تصرف در شئون: مردم است . به طور کلی هر معلم و مربی از آن جهت که معلم و مربی است، ولی و حاکم و متصرف در شئون متعلم و فرد تحت تربیت و پرورش است ، چه رسد به معلم و مربی ای که از جانب خدا این حق به او داده شده باشد.آیه کریمه « إِنَّما وَلیُّکم اللهُ وَ رَسولُهُ وَ الذینَ آمنوا الذینَ یقیمونَ الصلوهَ و یُؤتونَ الزکوه و هم راکعون. ترجمه : ولیتان خداست و فرستاده اش و آنان که ایمان آورده اند که نماز را به پا می دارند و زکات را در حال رکوع ادا می کنند(۶۴).ناظر به چنین ولایتی است. البته مقصود این نیست که این آیه شامل برخی دیگر از اقسام ولایت که بعداً ذکر خواهیم کرد نیست . مقصود این است که این آیه شامل ولاء امامت و پیشوایی و مرجعیت دینی هست. شهادت انبیاء به ولایت حضرت علی (ع) شهادت به ولایت امامت و پیشوایی مولای متقیان و اسوه بوده حضرت علی (ع) بر تمامی مردم ، مسلمان و غیر مسلمان و بر پیروان همه ادیان است.
« ولاء زعامت»سومین قسم از اقسام ولاء خاص ، ولاء زعامت است.ولایت زعامت یعنی حق رهبری اجتماعی و سیاسی. اجتماع نیازمند به رهبر است. آن کس که باید زمام امور اجتماع را به دست گیرد و شؤون اجتماعی مردم را اداره کند. و مسلط بر مقدرات مردم است ولی امر مسلمین است . پیغمبر اکرم در زمان حیات خودشان ولی امر مسلمین بودند و این مقام را خداوند به ایشان عطا فرموده بود و پس از ایشان طبق دلایل زیادی که غیر قابل انکار است به علی و فرزندان او رسیده است . « اَطیعوا اللهَ و اَطیعوا الرَّسولَ وَ اُولِی الأمر منکم»(65)« اطاعت کنید خدا و پیغمبر را و کسانی را که اداره کار شما به دست آنهاست» و هم چنین آیه شریفه « الیومَ یئسَ الذینَ کَفَروا امِن دینِکُم فَلا تَخشَوهُمْ وَ اخشونِ اَلیَومَ اَکْمَلتُ لَکُم دینَکُمْ وَ اَتْمَتُ عَلیکم نِعمتی وَ رَضیت لَکُمْ الأسلامَ دیناً(۶۶)« امروز دین شما را کامل نمودم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیدم». و حدیث شریف غدیر و عموم آیه « اِنَّما وَلِِیُّکُمُ اللهُ » ناظر به چنین ولایتی است در این جهت که پیغمبر اکرم چنین شأنی را داشته و این یک شأن الهی بوده است. یعنی حقی بوده که خداوند به پیغمبر اکرم عنایت فرموده بود نه این که از جانب مردم به آن حضرت واگذار شده باشد- میان شیعه و سنی بحثی نیست. اهل سنت با ما تا اینجا موافق اند سخن در این است که پس از پیغمبر اکرم تکلیف ولایت زعامت چیست؟ افراد مردم برای این که اجتماع متزلزل نشود و هرج و مرج به وجود نیاید، باید از کسی و مقامی به عنوان حاکم و ولی امر اطاعت کنند تکلیف چنین مقامی چیست ؟ آیا اسلام در این باره تکلیفی معین کرده است و یا به کلی سکوت اختیار کرده است، و اگر تکلیف معین کرده چگونه است؟ آیا به مردم اختیار داده. که بعد از پیغمبر هر که را می خواهند خود انتخاب کنند و بر دیگران اطاعت او واجب است و یا این که پیغمبر اکرم قبل از رحلت ، شخص معینی را برای جانشینی خود در این مقام بزرگ و با اهمیت تعیین کرد؟کلمه امام هم چنان که در مورد پیشوایی گفته می شود که دین را باید از او گرفت در مورد زعامت اجتماعی و سیاسی نیز به کار رفته است. رسول اکرم فرمود: ثَلاثٌ لا یَغِلُّ عَلیهن قلبُ امرءِ مُسلِمٍ: اِخلاصُ العَمَلِ للهِ ، وَ النَّصیحَهُ ائمه المُسلمینَ وَ اللُّزومُ لِجَماعَتِهِم(۶۷)هرگز قلب یک مسلمان نسب به سه چیز خیانت و تردید روا نمی دارد. اخلاص نیت برای خدا ، خیرخواهی برای زعمای مسلمین در راه رهبری مسلمین ،‌همراهی با جماعت مسلمین.علی (ع) در یکی از نامه هایش که در نهج البلاغه ثبت شده می فرماید:
فَإنَّ اعظمَ الخیانِهِ خیانهُ الاُمِه و افظعُ الغَشِ غَشُّی الأئمهِ: (۶۸) بزرگترین خیانتها خیانت به جامعه است وشنیع ترین دغلبازیها، دغلبازی با پیشوایان مسلمین است در این جمله نیز کلمه امام به اعتبار رهبری اجتماعی اطلاق شده است.در تاریخ مسلمین زیاد می خوانیم که مسلمانان . حتی ائمه اطهار خلفای عصر خود را با کلمه « امام» خطاب می کردند. چیزی که هست امام به این معنی گاهی امام عدل است و گاهی امام جور و مسلمانان در قبال هر یک از آنها وظایفی دارند، پیغمبر اکرم درحدیث مشهوری که فریقین روایت کرده اند فرمود: اَفضَلُ الجَهادِ کَلِمَهُ عدلٍ عِندَ امامٍ جائرٍ(۶۹)بالاترین جهاد، یک سخن حق است در برابر یک پیشوای جور ، اما این که امیر المؤمنین ولاء زعامت و رهبری اجتماعی و سیاسی را داشتند هم به لحاظ عقلی می توان این مطلب را دریافت ، چرا که علی (ع) از هر جهت « علم و عقل و درایت و ….) بر تمام مردم برتری داشتند و از همه نسبت به این امر اولی و شایسته تر بود. و این مطلب را حتی ابن ابی الحدید معتزلی مشارح نهج البلاغه بیان نموده آنجا که می گوید: اَلحَمدِللهِ الَّذی قَدَّمَ المَفضُولَ عَلَی الفاضِلِ. ستایش مخصوص خدایی است که مفضول « پایین و پست» را بر فاضل « صاحب فضیلت و برتری» مقدم و پیش انداخت و مراد این است که علی (ع) فاضل است و ابوبکر و عمر مفضول هستند اما خداوند به زعم او مفضول « ابوبکر و عمر» را بر فاضل « علی علیه السلام» مقدم انداخته است.و این اعترافی است از سوی ابن ابی الحدید بر برتری مولا علی (ع) نسبت به دیگران برای زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی . و هم احادیث زیادی که در کتب معتبر اهل سنت نقل شده دلالت بر این مطلب دارد. در مسند احمد حنبل به نقل از مجمع الزوائد جلد ۵ – صفحه ۱۸۵ آمده : یا عَلیُّ اِنْ وَلَیتَ هذا لامرَ بعدی فَأخرج اهلَ نجرانَ مِنْ جَزیرهِ العرب: ای علی اگر بعد از من متصدی و زمامدار امر خلافت شدی، پس اهل نجران « گروه مسیحی این منطقه» را از جزیره العرب بیرون کن. و هم چنین این روایت که پیامبر خطاب به علی (ع) فرمود: یا عَلیُِّ حَقُّکَ عَلی المسلمینَ کَحَقِّ الوالد عَلی وَلَدِهِ(۷۰)ای علی حق تو بر مسلمین همانند حق پدر است بر فرزندش.یعنی همانطوری که پدر صاحب اختیار و سرپرست فرزند می باشد علی (ع) نیز سرپرست و رهبر اجتماع می باشد در احتجاج طبرسی جلد صفحه ۳۰۷، ۱ صفحه آمده که : جمعی از مسیحیان به همراه راهب خود به مدینه آمده و به مسجد وارد شدند و همراه خود قطعات طلا و اموال گران قیمتی آورده بودند، راهب در مسجد خود را به جمعیتی که در مسجد در حضور ابوبکر نشسته بودند رسانید و پس از ادای احترام گفت: کدام یک از شما خلیفه پیامبر و امین دین است؟حاضران به ابوبکر اشاره کردند. راهب به ابوبکر متوجه شد و گفت: نام تو چیست؟ابوبکر : نام من عتیق است.راهب: دیگر چیست؟ابوبکر : نام دیگرم « صدیق» است.راهب: دیگر چیست؟ابوبکر : نام دیگری ندارم.راهب: مقصود من تو نیستی ، شخص دیگری استابوبکر منظورت چیست؟راهب: من به همراه جمعی از روم آمده ام و بار شتر من طلا و نقره است منظور من از پیمودن راه طولانی و آمدن به اینجا این است که مسائلی از خلیفه پیامبر بپرسم، که اگر پاسخ صحیح داد، آیین اسلام را بپذیرم و از اوامر خلیفه رسول خدا اطاعت نمایم و ضمناً اموالی را که با خود آورده ام آن را بین مسلمین تقسیم کنم و اگر خلیفه نتوانست پاسخ دهد، به وطن بازگردم.ابوبکر: در امان هستی بپرس.راهب: به من خبر بده.۱-آن چیست که برای خدا نیست.۲-و نزد خدا نیست۳-و خدا آن را نداندابوبکر در پاسخ سه سؤال متحیر شد، پس از سکوت طولانی به بعضی از اصحاب گفت که عمر را حاضر کنید عمر را اطلاع دادند و به مجلس آمد، راهب رو به عمر کرد و سؤالات خود را مطرح نمود، او نیز از پاسخ درمانده شد، سپس عثمان را خبر دادند و به مسجد آمد، راهب از او پرسید، او نیز در جواب درمانده شد، همهمه در مسجد افتاد و می گفتند خدا همه چیز را می داند و همه چیز در نزد اوست این چه سؤالهای نامناسبی است که راهب می پرسد؟راهب گفت: اینها پیروان بزرگواری هستند ولی متأسفانه به خود مغرور شده اند. سپس تصمیم گرفت تا به وطن بازگردد در این هنگام سلمان با سرعت به حضور امام علی (ع) آمد و جریان را به او خبر داد و از آن حضرت استمداد نمود تا آبروی اسلام را حفظ کند. امام علی با دو فرزندش حسن و حسین وارد مسجد شد، وقتی که جمعیت مسلمین او را دیدند، شادمان شدند و تکبیر گفتند برخواستند و با احترام آن حضرت را به نزد خویش خواندند ابوبکر به راهب گفت: کسی که تو می خواستی حاضر شد، هر چه سؤال داری از او بپرس راهب به آن حضرت رو کرد و گفت: نام تو چیست؟علی : نام من نزد یهود « الیا» و نزد مسیحیان « ایلیا» و نزد پدرم « علی» و نزد مادرم « حیدر»راهب: چه نسبتی با پیامبر داری؟علی : او برادر و پسر عموی من است و من داماد او هستم.راهب: به حق عیسی مقصود و گم شده من تو هستی، اکنون به من خبر بده: آن چیست که برای خدا نیست و در نزد خدا نیست و خدا آن را نداند؟ علی : آن که برای خدا نیست فرزند و همسر است و آن که در نزد خدا نیست ظلم است که در نزد خدا نسبت به بندگان نیست و آن خدا آن را نمی داند، شریک است که او در ملک خود آن را برای خود نمی داند. راهب تا این پاسخ ها را شنیده برخاست و کمر بند خود را باز کرد و کنار گذاشت و سر امام علی(ع) را در آغوش گرفت و بین دو چشم آن حضرت را بوسید و گفت: گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست و محمد رسول خدا است و تو جانشین رسول خدا و امین این امت و معدن حکمت این دین و سرچشمه علم و برهان هستی، نام تو در تورات « الیا» و در انجیل « ایلیا» و در قرآن « علی» ودر کتابهای پیشین «حیدر» است. من تو را وصی به حق پیامبر یافتم و تو بعد از پیامبر سزاوار مقام رهبری می باشی، و سزاوار است که تو در این مجلس بنشینی، بگو بدانم سرگذشت تو با این قوم چیست؟امام علی پاسخ کوتاهی به او داد. آنگاه راهب برخاست و همه اموال خود را به آن حضرت تقدیم کرد. امام علی (ع) آن را گرفت و در همان مجلس بین مستمندان مدینه تقسیم نموده راهب و همراهان در حالی که مسلمان شده بودند به وطن بازگشتند.
«ولایت تکوینی»ولایت تکوینی یا ولایت تصرف، بالاترین مراحل ولایت است.ولایت تصرف یا ولایت تکوینی نوعی اقتدار و تسلط فوق العاده بر جهان و عالم خلقت است. ولایت تکوینی از یک طرف مربوط است به استعدادهای نهفته در این موجودی که به نام انسان در روی زمین پدید آمده و کمالاتی که این موجود شگفت بالقوه دارد و قابل به فعلیت رسیدن است و از طرف دیگر مربوط است به رابطه این موجود با خدا ، مقصود از ولایت تکوینی این است که انسان در اثر پیمودن صراط عبودیت به مقام قرب الهی نائل می گردد و اثر وصول به مقام قرب البته در مراحل عالی این است که معنویت انسانی که خود حقیقت و واقعیتی است، در وی متمرکز می شود و با داشتن آن معنویت، قافله سالار معنویات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می شود. صاحب ولایت تکوینی « انسان کامل» است که نفوذ غیبی دارد بر جهان و انسان و ناظر بر نفوس و قلوب است یعنی می تواند در دلها تأثیر بگذارد و میل انسان نسبت به چیزی را عوض کند یا حب و بغضی انسان را نسبت به شخصی یا چیزی تغییر دهد و یا در ذهن و فکر انسان تأثیر بگذارد.و مطلبی را از ذهن او محو و پاک نماید یا به ذهن او القا نماید.البته مقصود از این ولایت این نیست که صاحب این ولایت سمت سرپرستی و قیمومت. نسبت به جهان پیدا کند به طوری که او گرداننده زمین و آسمان و خالق و رازق و محیی و ممیت مِن جانب الله باشد. اگر چه خداوند، جهان را بر نظام اسباب و مسباب قرار داده و موجوداتی که قرآن آنها را ملائکه می نامد« مدبرات امر» و « مقسمات امر» به اذن الله می باشند و این هیچگونه منافاتی با شریک نداشتن خداوند در ملک و خالقیت ندارد و هم چنین با این که « به هیچ وجه هیچ موجودی « ولی» به معنای یار و یاور خدا و حتی آلت و ابزار خدا به شما نمی رود » منافات ندار وَ لَم یَکُن لَهُ شریکٌ فِی المُلکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلیٌّ مِنَ الذُّلِ وَ کَبِّرهُ تکبیراً(۷۱)خداوند شریک و یاوری در اداره امور ندارد.قرآن در عین این که خداوند را در حد اعلای غنا وبی نیازی معرفی می کند و در عین این که مثلاً می فرماید: اَللهَ یَتَوَفّی الاَ نَفسَ حینَ مَوتِها(۷۲)خداوند جانها را می گیرد هنگام مردن را باز می فرماید: قَلَ یَتَوَفیکُم مَلکُ المَوتِ الذی وُکِّلَ بِکُمْ(۷۳)بگو ملک الموت، جان شما را می گیرد که مأمور این کار شد.در جای دیگر می فرماید: اَلَّذینَ تَتَوَفیهُم المَلائکهُ ظالمی اَنفُسِهِم(۷۴)کسانی که ملائکه جان آنها را می گیرند در حالی که به خودشان ظلم کرده اند.قرآن در عین این که می فرماید: خداوند بر همه چیز حفیظ است می فرماید: وَ یُرسِلُ عَلَیکُم حَفَظَهً حتی إذا جاءَ اَحَدَکُم المَوتُ تَوَفَّتهُ رُسُلُنا می فرستد بر شما حافظان و نگهبانانی تا این که مرگ به سراغ یکی از شما بیاید جان او را فرستادگان ما می¬گرند.در این آیه کریمه رسولانی را ، هم به عنوان نگهبان و هم قبض کننده ارواح معرفی می کند. پس از نظر توحیدی،‌ وجود وسائط و نسبت دادن تدبیر امور به غیر خداوند ولی به اذن و اراده خداوند مانعی ندارد.
پی نوشت ها :

. بحار چاپ کمپانی، جلد ۹، صفحه ۴۰۱-کشف الغمه، جلد (۱)، صفحه ۱۰۵۲٫ سوره نساء ، آیه ۱۲۳۳٫ سوره عصر ، آیه ۲-۱۴٫ معالم الزلفی -صفحه۱۲۰و بحار الانوار جلد ۳۹-صفحه۲۸۹۵٫ محمد حسن مظفر دلائل الصدق ،‌چاپ قاهره – ج۲، ص۴۹۷۶٫ منتهی الامال -ج ۱ – ولادت امیر المؤمنین -ص ۲۷۳۷٫ قمقام زخارص ۵۶۱- زبه نقل از قصه کربلا تألیف علی نظری منفرد۸٫ تتمه المنتهی الامال ، ج ۱ ،ص۲۳۸ و ۲۳۹، ابوالفرج اصفهانی ، مقاتل الطالبین ، ص۳۹۶۹٫ دکتر حسین جاسم تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم ترجمه دکتر سید محمد تقی آیت الهی ، ص۸۴، به نقل از سیره پیشوایان، تألیف مهدی پیشوایی۱۰٫ تاریخ یعقوبی ، ج۳، ص۲۲۳، فقیهی علی اصغر آل بویه ، ص۴۱۵۱۱٫ خوارزمی ، رسائل مصر ، ص۸۳ تا ۷۶ ، فقیه علی اصغر آل بویه ، ص۴۵۳ به نقل از سیره پیشوایان ، مهدی پیشوایی۱۲٫ سوره نساء ،اآیه ۱۱۷۱۳٫ الیقین سید بن طاووس حسنی ، ص۲۶۱۴٫ الیقین،سید بن طاووسی حسنی ،ص۲۶ و هدایه الکبری، حسین بن حمدان حضینی،ص۴۰۱۵٫ الیقین سید بن طاووس حسنی ، ص۲۵۱۶٫اقتباس از کتاب تعلیم وتربیت در اسلام نوشته شهید مطهری۱۷٫ سوره تحریم – آیه ۶۱۸٫سوره ی طه- آیه ۱۳۲۱۹٫ مهدی پیشوایی سیره پیشوایان ، ص۲۶۲۰٫ ابن اثیر-الکامل فی التاریخ-بیروت جلد۲-صفحه۵۸ ابن هشام-عبدالملک-السیره النبویه جلد ۱-صفحه ۲۶۲ طبرسی-محمد بن تاریخ الام و المولی-بیروت دارالقاموسی-جلد۲-صفحه۲۱۳۲۱٫ ابوالفرج اصفانی-مقاتل الطالبین-نجف اشرف- صفحه ۱۵۲۲٫ نهج البلاغه صبحی صالح ، خطبه ۱۹۲۲۳٫ علی بن عیسی اربلی-کشف الغمه-چاپ بنی هاشمی-تبریز-جلد ۱-صفحه ۶۱و۶۰۲۴٫ سوره یونس-۳۵۲۵٫ بقره-۴۴۲۶٫ سوره احزاب-آیه ۲۱۲۷٫ قلم ، آیه ۴۲۸٫ سوره آل عمران – آیه ۱۵۹۲۹٫ تفسیر المیزان- ذیل آیه ۲۸ – آل عمران۳۰٫ انجیل یوحنا، باب ۱۵-جمله ۱۶۳۱٫ سوره آل عمران ، آیه ۸۱۳۲٫ خطبه الغدیر- الغدیر – ۱ ص ۱۲۱ الی ۱۱۵ ، تفسیر نخر راضی ج ۳، ص۶۳۶، دعای ندبه ،‌مفاتیح الجنان ، شیخ عباس فمی، خطبه غدیر- الغدیر -جلد۱۳۳٫ تفسیر نمونه ، ج۱ ، ص۴۴۰۳۴٫ بقره – ۱۲۴۳۵٫ طه – آیه ۱۲۳۶٫ سوره دهر، آیه ۲۲۳۷٫ سوره بقره ، آیه ۳۵۳۸٫ سوره تحریم، آیه ۱۰۳۹٫ سوره بقره ، آیه ۲۶۰۴۰٫ قصص – ۲۱۴۱٫ بقره – ۲۰۷۴۲٫ سوره ص- آیه ی ۳۵۴۳٫ نهج البلاغه- قصار الحکم – شماره ۷۷۴۴٫ ناسخ التواریخ- ره توشیه راهیان نور- ویژه ای ماه مبارک رمضان-۱۴۲۲ ق و ۱۳۸۰ش۴۵٫ به نقل از کباب ولاء ها و ولایتها ، شهید مطهری صفحه ۱۵۴۶٫ تفسیر المیزان – ذیل آیه ۲۸- آل عمران۴۷٫ ولاء ها و ولایتها- صفحه ۱۶- شهید مطهری۴۸٫ سوره حجورات ، آیه ۱۰۴۹٫ جامع الصغیر- جلد ۲-صفحه ۱۵۵۵۰٫ توبه – ۷۱۵۱٫ آل عمران – ۴۲۵۲٫ تحریم – ۱۲۵۳٫ تحریم ۱۱۵۴٫ شوروی – ۲۳۵۵٫ مائده -۵۵۵۶٫ الکشاف « چاپ مصر – سال ۱۳۷۳ – جلد ۱- صفحه ۵۰۵۵۷٫ التفسیر الکبیر ، فخر رازی ، ج۲۷، ص۱۶۶۵۸٫ الکنی و القاب ،‌محدث قمی ،‌و نور الابصار شبلنجی، ص۱۰۴۵۹٫ الکنی و القاب ،‌محدث قمی ،‌و نور الابصار شبلنجی، ص۱۰۴۶۰٫ بقره – ۳۷۶۱٫ مفاتیح الجنان – زیارت مخصوصه امیرالمؤمنین۶۲٫ مفاتیح الجنان – زیارت مخصوصه امیر المؤمنین۶۳٫ منتهی الامال – جلد ۱- صفحه ۳۴۵- سوگنامه آل محمد – صفحه ۵۳-۵۴ روضه الشهداء صفحه ۱۷۲-۱۷۳۶۴٫ مفاتیح الجنان – زیارت مطلقه امیر المؤمنین۶۵٫ احزاب – ۲۱۶۶٫آل عمران – ۳۱۶۷٫ آل عمران – ۶۱۶۸٫ فردوس دیلمی – جلد ۳-صفحه ۶۲-شماره ۴۱۷۱۳ و جامع صغیر سیوتی – جلد ۲-صفحه ۱۷۷-۵۵۹۸ و کنز العمال -جلد ۱۱- صفحه ۶۰۳-حدیث ۳۲۹۱۵ و ینابیع الموده باب ۵۶ ،‌ج۲، ص۹۷، شماره ۲۳۷۶۹٫ مائده -۵۵۷۰٫ نساء – ۵۹۷۱٫ مائده -۳۷۲٫ کافی – جلد ۱-صفحه ۴۰۳۷۳٫ نامه ۲۶- نهج البلاغه۷۴٫ کافی – جلد ۵- صفحه ۶۰

 

نوشته قبلی

علی(علیه السلام) و صفات ویژه او (۴)

نوشته‌ی بعدی

علی(علیه السلام) و صفات ویژه او (۲)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

نوشته‌ی بعدی

علی(علیه السلام) و صفات ویژه او (۲)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا