بررسی اشکالات مطرح شده بر حدیث ردّ الشمس ؛
۱- صحت این مطلب منجر به بطلان حساب و حرکات می گردد .جواب : خداوند متعال خورشید را بر می گرداند و به همراه آن فلک نیز بر می گردد ، پس اختلافی در حساب و حرکات بوجود نمی آید(۱) .همچنین از سید مرتضی رحمه الله در شرح بائیه سید حمیری در این مورد چنین نقل گردیده است : « دلایل واضح و صحیح دلالت دارند بر این مطلب که فلک و آنچه در آن است از خورشید و ماه و نجوم بنفسه و بواسطه طبیعتش حرکتی ندارد (بنابر آنچه مسلمانان به آن هدایت گردیده اند) و این خداوند تعالی است که به حرکت آورنده و بر گرداننده آن به اختیار خود می باشد و ما دلایل آن را در بسیاری از کتابهایمان جمع کرده ایم و اینجا محل ذکر آن نمی باشد »(2) .ابن مغازلی در کتاب مناقب می گوید : « و هذا ممکن من طرق کثیره عند الله تعالى منها أن یخلق مثل الشمس فی الموضع الذی أعادها الله إلیه ابتداﺀ أو یهبط بعض الأرض فتظهر الشمس أو یخلق مثل الشمس فی صورتها و یجعل حکمها فی صلاه علی کحکم تلک الشمس و غیر ذلک من مقدوراته یعلمها سبحانه و قد رووا أیضا أن الشمس حبست لبعض الأنبیاﺀ فیما سلف »(3) .( این امر از جهات زیادی ممکن می باشد از جمله اینکه خداوند در مکانی که خورشید را به سوی ایشان برگردانید مانند آن را خلق کرده باشد . و یا اینکه مقداری از زمین فرو رفته باشد و خورشید نمایان شده باشد . و یا اینکه خداوند چیزی مانند خورشید خلق کرده باشد و حکم آن را در نماز مانند حکم خورشید قرار داده باشد . و غیر این مطالب از مقدورات الهی که خداوند به آن علم دارد . همچنین خورشید برای برخی از انبیاﺀ گذشته نگه داشته شده است ) .البته باید توجه داشت که این احتمالات با تصریح حدیث بر بازگشت خورشید منافات دارد .سبط ابن جوزی در جواب به جدّ خود ، در توضیح این حدیث می گوید : « و انما نقول : انها وقفت عن سیرها المعتاد . و لو رُدَّت على الحقیقه لم یکن عجباً، لأنَّ ذلک یکون معجزه لرسول اللَّه صلى الله علیه و سلم و کرامه لعلیّ علیه السلام، و قد حُبست لیوشع بالإجماع، و لا یخلو إمّا أن یکون ذلک معجزه لموسى أو کرامه لیوشع، فإن کان لموسى فنبیّنا صلى الله علیه و سلم أفضل منه، و إن کان لیوشع فعلیّ علیه السلام أفضل من یوشع، قال صلى الله علیه و سلم: «علماﺀ أمّتی کأنبیاﺀ بنی إسرائیل»، و هذا فی حقّ الآحاد، فما ظنّک بعلیّ علیه السلام؟ »(4) .( مراد از ردّ الشمس توقف خورشید از حرکت معمولی می باشد نه ردّ حقیقی و اگر هم ردّ حقیقی صورت گرفته باشد عجیب نمی باشد ، زیرا آن معجزه ای برای رسول الله صلی الله علیه و آله و کرامتی برای علی علیه السلام می باشد . و خورشید بالاجماع برای یوشع متوقف گردید واین مطلب یا به خاطر معجزه ای برای موسی بود و یا کرامتی برای یوشع اگر برای موسی بود پیامبر ما از او افضل است و اگر برای یوشع بود علی علیه السلام از او افضل می باشد . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند علمای امت من مانند انبیاﺀ بنی اسرائیل می باشند ؛ و این مطلب راجع به همگان است پس فکر تو راجع به علی علیه السلام چیست ؟ )
۲- اشکال ابن فورک در کتاب الفصول من تعلیق الاصول :« اگر این مطلب صحیح بود همه مردم در تمام نقاط آنرا می دیدند » .جواب علامه مجلسی رحمه الله : « همان جوابی که در مورد انشقاق قمر گفته شد »(5).ایشان در مورد شقّ القمر می گویند : « … و من طعن فی ذلک بأنه لو وقع لما کان یخفى على أحد من أهل الأقطار فقوله باطل لأنه یجوز أن یکون الله تعالى قد حجبه عن أکثرهم بغیم و ما یجری مجراه و لأنه قد وقع ذلک لیلا فیجوز أن یکون الناس کانوا نیاما فلم یعلموا بذلک على أن الناس لیس کلهم یتأملون ما یحدث فی السماﺀ و فی الجو من آیه و علامه فیکون مثل انقضاض الکواکب و غیره مما یغفل الناس عنه… (۶).( و سخن کسیکه طعنه زند به این مطلب به اینکه اگر انشقاق اتفاق افتاده بود بر احدی از اهل زمین مخفی نمی ماند ، باطل می باشد ؛ زیرا جایز می باشد که خداوند تبارک و تعالی آنرا از اکثر اهل زمین بواسطه ابرها و یا مانند آن محجوب نگه داشته باشد . و زیرا انشقاق در شب صورت گرفته است ، پس جایز است که مردم خواب بوده باشند و از آن اطلاع پیدا نکرده باشند ، علاوه بر اینکه همگی مردم نسبت به آنچه در آسمان و جو زمین از نشانه و علامت اتفاق می افتد فکر نمی کنند ، پس مانند حرکت ستارگان و غیر آن می باشد که مردم از آن غافل می باشند ) .همانگونه که مشخص می باشد جواب ایشان راجع به شب بودن و خواب مردم برای ردّ الشمس کارایی ندارد .همچنین از سید مرتضی رحمه الله در این مورد چنین نقل گردیده است : « … فأما علم أهل الشرق و الغرب و السهل و الجبل بذلک على ما مضى فی السؤال فغیر واجب لأنا لا نحتاج إلى القول بأنها ردت من وقت الغروب إلى وقت الزوال أو ما یقاربه على ما مضى فی السؤال بل نقول إن وقت الفضل فی صلاه العصر هو ما یلی بلا فصل زمان أداﺀ المصلی لفرض الظهر أربع رکعات عقیب الزوال و کل زمان و إن قصر و قل تجاوز هذا الوقت فذلک الفضل ثابت و إذا ردت الشمس هذا القدر الیسیر الذی تفرض أنه مقدار ما یؤدی فیه رکعه واحده خفی على أهل الشرق و الغرب و لم یشعروا به بل هو مما یجوز أن یخفى على من حضر الحال و شاهدها إن لم ینعم النظر فیها و التنقیر عنها فبطل السؤال على جوابنا الثانی المبنی على فوت الفضیله فأما الجواب الآخر المبنی على أنها فاتت بغروبها للعذر الذی ذکرناه فالسؤال أیضا باطل عنه لأنه لیس بین مغیب جمیع قرص الشمس فی الزمان و بین مغیب بعضها و ظهور بعض إلا زمان قصیر یسیر مخفی فیه رجوع الشمس بعد مغیب جمیع قرصها إلى ظهور بعضه على کل قریب و بعید و لا یفطن إذا لم یعرف سبب ذلک بأنه على وجه خارق للعاده و من فطن بأن ضوء الشمس غاب ثم عاد بعضه جوز أن یکون ذلک بغیم أو حائل » (7).( … اما علم اهل شرق و غرب و دشت و کوه به این مطلب ، واجب نمی باشد زیرا ما احتیاج به این حرف نداریم که خورشید از وقت غروب به وقت زوال برگشت یا چیزی نزدیک به آن بلکه می گوئیم وقت فضیلت نماز عصر بلافاصله بعد از به جا آوردن نماز ظهر چهار رکعتی ( بعد از زوال ) می باشد پس هر زمانی و اگر چه کم باشد و از این وقت بگذرد از وقت فضیلت نماز فاصله گرفته است و اگر خورشید به اندازه این مقدار کم برگردد که ممکن است به اندازه یک رکعت باشد بر اهل شرق و غرب مخفی خواهد ماند و به آن آگاه نخواهند شد ، بلکه جایز می باشد که بر حاضرین نیز اگر به آن توجهی نداشته باشند مخفی بماند . این جواب برای مورد فوت فضیلت بود ولی در مورد فوت شدن نماز بواسطه غروب خورشید باید گفت بین غروب تمامی خورشید و غروب مقداری از آن زمان زیادی فاصله نمی باشد و برگشت خورشید به این مقدار بر نزدیک و دور مخفی خواهد ماند و کسی متوجه آن نخواهد شد مگر کسی که بداند با امر فارق العاده ای صورت گرفته است ، و اگر کسی متوجه گردد که نور خورشید غائب گردید و سپس مقداری از آن بازگشت جایز است که آن بواسطه ابر یا حائلی باشد) .باید توجه داشت که جواب اول سید مرتضی در صورت فرض بیان شده درست می باشد ولی جواب دوم ایشان تنها در صورتی درست می باشد که پاسخی برای روایاتی باشد که در آنها تصریح به برگشت خورشید به وقت فضیلت نماز عصر نشده باشد ، مگر اینکه بگوئیم این دسته از روایات در نزد سید مرتضی ضعیف بوده اند .همچنین علامه مجلسی رحمه الله از کتاب « العلل » متعلق به محمد بن علی بن ابراهیم چنین نقل می کند :« قَالَ الْعَالِمُ علیه السلام : عِلَّه رَدِّ الشَّمْسِ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ مَا طَلَعَتْ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ کُلِّهِمْ أَنَّهُ جَلَّلَ اللَّهُ السَّمَاﺀ بِالْغَمَامِ إِلَّا الْمَوْضِعَ الَّذِی کَانَ فِیهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام وَ أَصْحَابُهُ فَإِنَّهُ جَلَّاهُ حَتَّى طَلَعَتْ عَلَیْهِمْ ۰۰۰ »(8) .(عالم علیه السلام فرمود : علت اینکه خورشید برای امیرالمؤمنین علیه السلام برگشت و هیچ کس از آن مطلع نگردید این بود که خداوند آسمان را با ابرها پوشانید مگر مکان امیرالمؤمنین علیه السلام و یارانشان را …)جواب دیگری که توسط امام باقر علیه السلام در جواب ابو بصیر مطرح گردیده است ، قدرت الهی برای طولانی کردن روز می باشد که هیچ مسلمانی نمی تواند آنرا انکار نماید ؛ زیرا امر محالی نیست و با انکار آن قدرت الهی انکار می شود : « … قَالَ قُلْتُ لَهُ إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ الْفَلَکَ إِذَا تَغَیَّرَ فَسَدَ قَالَ ذَلِکَ قَوْلُ الزَّنَادِقَهِ فَأَمَّا الْمُسْلِمُونَ فَلَا سَبِیلَ لَهُمْ إِلَى ذَلِکَ وَ قَدْ شَقَّ اللَّهُ الْقَمَرَ لِنَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله وَ رَدَّ الشَّمْسَ مِنْ قَبْلِهِ لِیُوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَخْبَرَ بِطُولِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ أَنَّهُ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ »(9).( ابوبصیر می گوید به امام علیه السلام گفتم : آنها می گویند هنگامی که فلک تغییر کند فاسد می گردد . امام علیه السلام فرمودند : این حرف کافران است ولی مسلمانان راهی به سوی آن ندارند و خداوند ماه را برای پیامبر صلی الله علیه و آله شکافت و خورشید را قبل از آن برای یوشع بن نون بازگردانید و خبر داد به طولانی بودن روز قیامت و اینکه هزار سال از سالهایی است که آنها می شمرند) .
۳- شبهه و جوابی که توسط سید مرتضی رحمه الله مطرح گردیده است :« اقتضای این مطلب این است که امیرالمؤمنین علیه السلام بواسطه ترک نماز گناهکار باشند » .همچنین در یکی از سایتهای متعلق به عامه چنین آمده است : « … ان الشمس ما ترجع لا من اجل علی و لا لغیره فمن هو علی لترجع له الشمس ؛ رجل یتأخر عن الصلاه و یخطئ ، اذا کان یخطی لا یکون معصوما فقد خلف شروط العصمه التی انتم تؤمنون بها فهل تعترفون انه غیر معصوم » ؟(۱۰)جواب۱) : « این امر موقعی عصیان به حساب می آید که بدون عذر بوده باشد . در ضمن امیرالمؤمنین علیه السلام نماز را به صورت ایماﺀ و اشاره می خوانند و بازگشت خورشید برای این بوده است که ایشان افعال نماز را انجام دهند و به عنوان فضیلتی برای ایشان باشد و دلالت کند بر عظمت شأن ایشان .جواب ۲) : نماز ایشان به گونه ای فوت نگردید که تمامی وقت آن بگذرد بلکه زمان فضیلت آن گذشته بود (همچنانکه برخی از روایات بر آن دلالت دارند ) .ایشان در ادامه می فرمایند : اگر کسی بگوید اگر نماز فوت نشده است پس چه فایده ای برای برگشت خورشید وجود دارد ؟ می گوئیم : برای درک فضیلت نماز در اول وقت آن و دیگر برای اینکه دلالت کند بر مرتبه بالای ایشان و جلالت قدرشان(۱۱) در خرق عادت برای ایشان »(12) .
۴ – اشکالی است که ابن تیمیه آن را مطرح کرده است ؛و آن عدم صحت طرق این حدیث میباشد و راجع به آن مبالغه کرده است تا جایی که همه راویان آنرا ضعیف دانسته است .متن این اشکال به این تفصیل می باشد : « قال ابوالفرج و هذا حدیث موضوع بلا شک و قد اضطرب الرواه فیه » (13).و بعد از بیان نقل دیگری از حدیث می گوید : « … و هذا اللفظ الرابع یناقض الالفاظ الثلاثه المتناقضه و تبین ان الحدیث لم یروه صادق ضابط بل هو فی نفس الامر مما اختلقه واحد و عملته یداه فتشبه به آخر فاختلق ما یشبه حدیث ذلک و القصه واحده »(14).جواب : اشکال ابن تیمیه در حالی است که این افراد (راویان حدیث ) از کسانی می باشند که مسلم و بخاری در صحیحین به آنها اعتماد کرده اند . سؤال اینجاست که این سخن با اعتقاد آنها مبنی بر صحت تمامی اخبار صحیحین چگونه قابل جمع می باشد ؟! »(15)
۵- اشکال دیگری که ابن تیمیه مطرح می کنداین است که : « … و مثل هذا مما تتوفر الهمم و الدواعی عن نقله فیمتنع ان ینفرد الواحد و الاثنان » (16).( اگر برای این واقعه اصلی وجودداشت بزرگترین عجایب عالم به حساب می آمد و دواعی نقل آن وفور پیدا می کرد و اختصاص به عده اندکی پیدا نمی کرد) .جواب ۱) :انگیزه های عدم نقل بیشتر می باشد زیرا مردم در زمان امویین بوده اند و در بیشتر اوقات آنها دشمنان امیرالمؤمنین علیه السلام بوده اند و تلاششان نقص وارد کردن به ایشان بوده است پس چگونه می تواند این فضیلت بزرگ بینشان مستفیض گردد .جواب ۲) :این اشکال بواسطه شقّ القمر که معجزه پیامبر می باشد نقض می گردد و امیرالمؤمنین در آن مشارکتی نداشته اند تا انگیزه ای بر مخفی نگه داشتن آن وجود داشته باشد و با این حال تعداد بیشتری از روات نسبت به روات حدیث ردّ الشمس آنرا نقل نکرده اند .و ادعای ابن تیمیه مبنی بر فرق میان آن دو به اینکه شقّ القمر در شب و هنگام خواب مردم بوده است ، باطل می باشد ؛ به خاطر حدیثی که راجع به تفسیر ٭اقترب الساعه٭(۱۷) از انس در صحیح بخاری نقل گردیده است که گفت : اهل مکه درخواست کردند که آیه ای به آنها نشان داده شود ، پس شقّ القمر به آنها نشان داده شد . (صحیح بخاری ۶/۲۵۲_ ۲۵۳ ح ۳۶۱)و در سنن ترمذی در تفسیر این سوره از جبیر بن مطعم آمده است : انشق القمر علی عهد رسول الله صلی الله عیه و آله و سلم … فقالوا : سحرنا محمد ! فقال بعضهم : لئن کان سحرنا فما یستطیع ان یسحر الناس کلهم . (سنن ترمذی ۵/ ۳۷۲ ح۳۲۸۹ )جواب ۳) :سبب عدم تواتر نقل در مثل این وقایع در کتب این بوده است که اکثر مردم بی سواد بوده اند و نوشتن تاریخ و تألیف نزد نوشتن می دانسته اند رواج نداشته است ( چه در میان مسلمانان و چه در میان غیر ایشان ) و لذا مؤلفی در آن عصرها شناخته نشده است ، و از معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله جز اندکی به ما نرسیده است و تألیف از زمان تابعین آغاز می گردد و در زمان تابعین تابعین رواج پیدا می کند ( در هنگامی که از ذکر حوادث گذشته مگر اندکی باقی نمانده است و مردم به خاطر ترس و یا دشمنی فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را فراموش کرده اند به خصوص آنچه را که تصریح در امامت ایشان داشته باشد (۱۸).
۶-این اشکال نیز توسط ابن تیمیه مطرح گردیده است :« إنّ خصوصیّات الروایات متنافیه من وجوه، و هو یکشف عن کذب الواقعه » (19).( خصوصیات روایات از جهاتی با یکدیگر منافات دارند که کاشف از کذب روایت می باشد) .جواب : « منافات خصوصیات موجب کذب اصل واقعه نمی گردد و اقتضای خطای در خصوصیات وجود دارد ؛ زیرا هیچ واقعه ای وجود ندارد که از طرق زیادی نقل گردیده باشد مگر اینکه در خصوصیات با یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند ، حتی در مورد شقّ القمر این اختلافات وجود دارد .همچنین اینکه منافاتی میان روایات وجود ندارد ؛ زیرا در برخی از نقلها مبالغه صورت گرفته است و مبالغه ضرری به کلام نمی زند » (20).
۷- اشکال دیگری از ابن تیمیه :« اشتمال الأحادیث على المنکرات: منها: إنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه و اله و سلم قال: «یا ربّ! إنّ علیّا فی طاعتک و طاعه رسولک، فاردد علیه الشمس».قال أبو سعید: فو اللّه لقد سمعت للشمس صریرا کصریر البکره حتّى رجعت بیضاء نقیّه.و منها: إنّها لمّا غابت سمع لها صریر کصریر المنشار.و منها: إنّها أقبلت و لها صریر کصریر الرحى.و إنّما قلنا: إنّ هذه منکرات؛ لأنّ الشمس لا تلاقی من الأجسام ما یوجب هذه الأصوات التی تصل من فلک الشمس إلى الأرض » (21).( این حدیث مشتمل بر منکرات می باشد ؛ زیرا در روایت مطلبی وجود دارد مبنی بر اینکه خورشید در هنگام برگشت صدایی مانند صدای چاه یا ارّه و یا مار چنبر زده داشت ، در حالی که خورشید با اجسام برخوردی ندارد تا موجب چنین صدایی گردد)جواب : خداوند متعال عاجز نمی باشد از احداث صدایی تا برای گوش هم حظّی باشد از این فضیلت ، همانطوری که برای چشم می باشد و بواسطه آن یقین زیادتر گردد و توجه بیشتری صورت گیرد (۲۲).ادامه اشکال : مورد دیگری که به گمان ابن تیمیه جزﺀ منکرات می باشد ؛ « خوابیدن پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از نماز عصر می باشد در حالی که مکروه می باشد و پیامبر صلی الله علیه و آله مکروه انجام نمی دهند و همچنین ایشان چشمانشان می خوابد ولی قلبشان نمی خوابد ، پس چگونه نماز علی (علیه السلام ) فوت می گردد ؟!متن این اشکال به این شرح است : « … فان النوم بعد العصر مکروه منهی عنه و النبی صلی الله علیه و سلم تنام عیناه و لا ینام قلبه فکیف تفوت علیا صلاه العصر … »(23) .و سپس اینکه اگر فوت شدن نماز جایز می باشد ، بر علی ( علیه السلام ) گناهی نمی باشد اگر نماز را بعد از غروب بخواند و علی ( علیه السلام ) افضل از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نمی باشد ، در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز عصرشان در روز خندق فوت گردید و خورشید بر نگشت.و همچنین پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و سایر صحابی خوابیدند تا اینکه خورشید طلوع کرد و باز نگشت .و اگر فوت شدن نماز حرام می باشد پس از کبائر می باشد و کسی که آنرا انجام دهد ، این مطلب عیب و نقص برای او به حساب می آید و نه منقبت » .جواب : « همانگونه که دانستی پیامبر صلی الله علیه و آله نخوابیدند و بلکه بواسطه وحی غش کردند .و آنچه نقل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله چشمشان می خوابد و قلبشان نمی خوابد ، دلالت دارد بر کذب بودن روایتی که پیامبر صلی الله علیه و آله برای نماز صبح خوابشان برد و کذب روایت فراموش کردن ایشان نماز روز خندق را .و با این وجود استدلال او به این دو روایت به خاطر عدم برگشت خورشید برای پیامبر صلی الله علیه و آله با وجود افضلیت ایشان بر علی علیه السلام باطل می باشد . علاوه بر اینکه افضلیت پیامبر صلی الله علیه و آله مستلزم اولویت ایشان در ردّ خورشید برای ایشان نمی باشد زیرا جایز است که برگشت خورشید برای امیرالمؤمنین علیه السلام به خاطر دفع طعنه منافقان به ایشان باشد . پس خورشید برای ایشان برگشت تا با شاهدی آشکار بفهمند که او در طاعت الهی است ، و یا غیر آن از مواردی که اقتضاﺀ می کند که این مطلب مختص به ایشان باشد نه پیامبر صلی الله علیه و آله .علاوه بر این علی علیه السلام نماز را ترک نکردند بلکه آنرا با اشاره خواندند ، همانگونه که برخی از روایات به آن اشاره دارند و خورشید برای ایشان برگشت تا فضیلت نماز اول وقت را درک نمایند و فضل ایشان و کمال طاعتشان ظاهر گردد و زبان منافقان قطع گردد »(24) .
۸- اشکال ابن حزم ؛ابن حزم این حدیث را جزﺀ مواردی که شیعه در آن اختلافی ندارند معرفی می کند و با وقاهت آن را به عدم حیا و بی آبرویی شیعه نسبت می دهد .متن این اشکال به این شرح می باشد : « … و لا یختلفون فی أنَّ الشمس رُدَّت على علیّ بن أبی طالب مرّتین، أ فیکون فی صفاقه الوجه، و صلابه الخدّ، و عدم الحیاﺀ، و الجرأه على الکذب، أکثر من هذا على قرب العهد و کثره الخلق » (25).جواب علامه امینی رحمه الله : « ممکن است خواننده این تند خوئی تصور کند که تنها شیعه است که قائل به حدیث ردّ الشمس می باشد و قائل شدن به آن منکر و حرف باطلی است ۰۰۰ ادب شیعه اگر چه اجازه تقابل به مثل و بدگویی به ما نمی دهد ولی ما برای خواننده حقیقت را آشکار می کنیم ۰۰۰ تا ببیند بی حیایی و جرأت بر کذب را .حدیث ردّ الشمس را جمعی از حفاظ ثبت با اسانید فراوانی بیان کرده اند و جمعی از کارشناسان بعضی از اسناد آنرا صحیح دانسته اند . و برخی دیگر اسناد دیگری را حسن دانسته اند . و جمعی سخت گرفته اند بر کسانی که بر این حدیث ایراد وارد کرده اند و آنرا ضعیف دانسته اند ، و آنها حاملان روح خبیث اموی می باشند ، یعنی ؛ ابن حزم ، ابن جوزی ، ابن تیمیه ، ابن کثیر .و برخی انکار ایشان بر این حدیث برایشان گران تمام شده است و لذا حرف آنها را با تألیفاتشان رد کرده اند و طرق و اسانید حدیث را جمع کرده اند ، و از جمله ایشان این افراد می باشند ؛۱- أبو بکر الورّاق: صاحب کتاب «من روى ردَّ الشمس»، که آنرا « ابن شهرآشوب » در مناقب (ج۲ ص ۳۵۳) نقل کرده است .۲- أبو الحسن شاذان الفضلی: صاحب رساله ای در طرق حدیث، که مقداری از آن را « الحافظ السیوطی » در « اللآلئ المصنوعه » ( ج ۱ ص ۳۳۸ ) ذکر کرده است و گفته است : طرق این حدیث با سندهای زیادی وارد شده است و آنرا به منتهی درجه صحیح دانسته است، و با ابن جوزی به خاطر طعنه اش به بعضی از راویان این حدیث به منازعه پرداخته است .۳- الحافظ أبو الفتح محمد بن الحسین الأزدی الموصلی: صاحب کتابی که اختصاص به این حدیث دارد و آن را « الحافظ الکنجی » در الکفایه الطالب ص ۳۸۳ ذکر کرده است .۴- أبو القاسم الحاکم ابن الحذّاﺀ الحسکانی النیسابوری الحنفی: صاحب رساله ای با عنوان « مسأله فی تصحیح ردّ الشمس و ترغیم النواصب الشُّمْس »، مقداری از آن را « ابن کثیر» در«البدایه و النهایه »ج ۶ ص ۸۸ ذکر کرده است، و ذهبی در کتاب «تذکره الخواص» ج ۳ ص ۱۲۰۰ ذکر کرده است .۵- أبو عبد اللَّه الجعل الحسین بن علیّ البصری ثمّ البغدادی (م ۳۹۹)، او فقیه و متکلم بوده است و صاحب کتاب «جواز ردّ الشمس»، که ابن شهرآشوب آن را ذکر کرده است .(المناقب ج ۳ ص ۳۵۳)۶- خطیب خوارزم أبو المؤیّد موفّق بن أحمد (م ۵۶۸) صاحب کتاب « ردّ الشمس لأمیر المؤمنین که معاصر او « ابن شهرآشوب » آن را ذکر کرده است . (المناقب ج ۲ ص ۳۶۰ )۷- أبو علیّ الشریف محمد بن أسعد بن علیّ بن المعمر الحسنی (م ۵۸۸). صاحب جزوه ای در جمع طرق حدیث ردّ الشمس ( لسان المیزان ج ۵ ص ۸۵ )۸- الحافظ جلال الدین السیوطی (م ۹۱۱) صاحب رساله ای راجع به حدیث که آن را « کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس » نامیده است .۹- أبو عبد اللَّه محمد بن یوسف الدمشقی الصالحی (م ۹۴۲)او شاگرد سیوطی است و صاحب جزوه « مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس » که آن را « برهان الدین الکورانی المدنی » در کتاب خود « الأمم لإیقاظ الهمم » (ص ۶۳) ذکر کرده است .و ما نمی توانیم ذکر کنیم آن متون را و طرق و اسانید ایشان را زیرا احتیاج به تألیف کتابی حجیم که مختص به آن باشد دارد و ما در اینجا نمونه هایی از آن حفّاظ و اعلام را ذکر می کنیم ، از کسانی که بدون هیچ خدشه ای حدیث را نقل کرده اند و کسانی که راجع به آن صحبت کرده اند و آن را صحیح دانسته اند . و این امر قانع کننده و کافی است (۲۶) ؛۱- حافظ «ابو الحسن عثمان بن ابى شیبه عبسى» کوفى متوفى ۲۳۹ در سنن خود حدیث را ذکر کرده است.۲- حافظ «ابو جعفر احمد بن صالح» مصرى متوفى ۲۴۸، کسى است که شیخ بخارى در صحیحش و دیگران، اتفاق بر وثاقتش کردهاند، به دو طریق، از اسماء بنت عمیس نقل کرده و گفته است: کسى که راه دانش پوید، نشاید از حدیث اسماﺀ که از رسول خدا نقل کرده سرپیچى کند زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است .۳- «محمّد بن حسین ازدى» متوفى ۲۷۷ در کتاب خود «فى مناقب على رضى اللّه عنه» همانطوری که آنرا ابن ندیم و کورانی و غیر آنها نقل کرده اند . ( مراجعه کنید به لسان المیزان ۵ / ۱۴۰) .۴- حافظ «ابو بشر محمّد بن احمد دولابى» متوفى ۳۱۰ در کتاب خود «الذریّه الطاهره» (ص ۱۹۱ ح ۱۵۷) حدیث را نقل کرده است(۲۷) .۵- حافظ «ابو جعفر احمد بن محمّد طحاوى» متوفى ۳۲۱ در «مشکل الاثار» ج ۳ ص ۶۳ حدیث را به دو لفظ آورده و گفته است «این دو حدیث هر دو ثابت، و روات آن ثقه می باشند .امینى گوید : تصدیق به صحت حدیث و قاطعیت آن از ابى جعفر طحاوى در کتب قوم مانند شفاى قاضى و دیگران به تواتر رسیده است و ما به همین زودى به تصریحات آنان میپردازیم ولى دست امین چاپ که باید ودیعههاى اسلامى را حفظ کند، آن را از کتاب «مشکل الاثار» تحریف کرده است . – زنده باد امانت-۶- حافظ «ابو جعفر محمّد بن عمرو العقیلى» متوفى ۳۲۲۷- حافظ ابو القاسم طبرانى متوفى ۳۶۰ ، در کتاب « معجم الکبیر» حدیث را نقل کرده است.۸- حاکم «ابو حفص عمر بن احمد» مشهور به ابن شاهین متوفى ۳۸۵ در « مسند کبیر» آورده است .۹- حاکم «ابو عبد اللّه نیشابورى» متوفى ۴۰۵ ، در تاریخ نیشابور در شرح حال عبد اللّه بن حامد فقیه واعظ، حدیث را نقل کرده است.۱۰- حافظ «ابن مردویه» اصفهانى متوفى ۴۱۶ ، در «مناقب» حدیث را به اسناد ابوهریره بیان کرده است .۱۱- «ابو اسحاق ثعلبى» متوفى ۴۲۷ یا ۴۳۷ ، در تفسیر خود و در قصص النبیاﺀ که موسوم به «العرائس المجالس » است حدیث را آورده است(ص ۲۴۹) .۱۲- فقیه «ابو الحسن على بن حبیب بصرى» بغدادى شافعى، مشهور به ماوردى متوفى ۴۵۰ حدیث را در «اعلام النبوه» (ص ۱۴۲) به عنوان یکى از نشانههاى نبوت شمرده و از طریق اسماء آن را روایت کرده است.۱۳- حافظ «ابو بکر بیهقى» متوفى ۴۵۸ ، در کتاب «دلائل النبوه»( ج ۲ ص ۲۷۵ رقم ۶۸۰ ) آن را روایت کرده است ، همانطور که مناوی در «فیض القدیر»(ج ۵ ص ۴۴۰)بیان کرده است .۱۴- حافظ «خطیب بغدادى» متوفى ۴۶۳ ، حدیث را در «تلخیص المتشابه» و «الاربعین» (ج ۱ ص ۲۲۵ ح ۳۵۳) نقل کرده است.۱۵- حافظ «ابو زکریا» اصفهانى مشهور به ابن منده متوفى ۵۱۲ ، حدیث را در کتاب خود به نام «المعرفه» روایت کرده است.۱۶- حافظ قاضى «عیاض ابو الفضل» مالکى اندلسى پیشواى زمان خود متوفى ۵۴۴ در کتاب خود به نام «الشفاﺀ بتعریف الحقوق المصطفی » آن را روایت کرده است و آن را صحیح دانسته است ( ص۲۸۰-۲۸۴) .۱۷- اخطب الخطباﺀ «خوارزمى» متوفى ۵۶۸ ، یکى از شعراى غدیر در قرن ششم ، حدیث را در «المناقب» نقل کرده است.(ص ۳۰۶ ح ۳۰۱ )۱۸- حافظ «ابو الفتح نطنزى» حدیث را در کتاب خود «الخصائص العلویه» روایت کرده است.۱۹- «ابو المظفر یوسف قزأوغلى» حنفى متوفى ۶۵۴ در «تذکره الخواص » (ص ۴۹) آن را روایت کرده آنگاه سخن جدّ خود ابن جوزى مبنی بر موضوعه بودن و مضطربه بودن روایت را رد کرده است .قضاوت ابن جوزى اینست که: حدیث مجعول و روایت آن مضطرب مىباشد، زیرا احمد بن داود، فضیل بن مرزوق، و عبد الرحمن بن شریک در اسناد روایتاند، و متّهم در میان آنها ابن عقده است که رافضى بوده است .اما ایراد ابو المظفر بر ابن جوزى، خلاصهاش این است که: « قول جدّی بأنَّه موضوع دعوى بلا دلیل، و قدحه فی رواته لا یرِد لأنّا رویناه عن العدول الثقات الذین لا مغمز فیهم، و لیس فی إسناده أحد ممّن ضعّفه، و قد رواه أبو هریره أیضاً، أخرجه عنه ابن مردویه، فیحتمل أنَّ الذین أشار إلیهم فی طریقه ، و اتّهام جدّی بوضعه ابن عقده من باب الظنّ و الشکّ لا من باب القطع و الیقین، و ابن عقده مشهور بالعداله، کان یروی فضائل أهل البیت و یقتصر علیها، و لا یتعرّض للصحابه- رضی اللَّه عنهم- بمدح و لا بذمّ، فنسبوه إلى الرفض … ».( گفتار جدّ من مبنی بر موضوعه بودن روایت ادعایی بدون دلیل می باشد . و طعنه او بر راویان حدیث وارد نمی باشد زیرا ما آن روایت را از عادلان ثقه که ایرادی بر ایشان نمی باشد روایت کرده ایم و هیچکدام از کسانی که او آنها را ضعیف دانسته است در اسناد آن وجود ندارد . البته ابو هریره نیز همین حدیث را نقل کرده که ابن مردویه از او روایت مىکند، شاید راویانی که او به آنها اشاره کرده است در طریق او باشند.و اینکه جدّ من، ابن عقده را متهم دانسته ، از روى گمان و تردید است نه از روى قطع و یقین و ابن عقده مشهور به عدالت است، او همیشه فضائل اهل بیت را روایت مىکرد و بر آنها اکتفا مىنمود و چون متعرض مدح و ذمّ صحابه نمىشد او را به رفض نسبت دادهاند۰۰۰ ) .۲۰- حافظ « ابو عبدالله محمد بن یوسف الکنجی الشافعی » متوفی ۶۵۸ ، در کتاب خود «کفایه الطالب » (ص ۳۸۱- ۳۸۸ باب ۱۰۰) فصلى را به حدیث ردّ الشمس اختصاص داده و در آن از ناحیه امکان بازگشت خورشید و از ناحیه صحت نقل حدیث ، بحث کرده است و گفته است : « فلا یرى للمتشرّع وسعاً فی إنکاره من ناحیه الإمکان لحدیث ردّ الشمس لیوشع المتّفق على صحّته » .(کسى که معتقد به دین باشد نمىتواند منکر امکان این واقعه شود به دلیل حدیث رد الشمس برای یوشع که اتفاق بر صحت آن وجود دارد) .و در مورد صحت حدیث، به طور خلاصه مىگوید: گروهى از علما آن را از معجزات پیغمبر صلی الله علیه و سلم شمردهاند، از جمله «ابن سبع» است که در «شفاﺀ الصدور» آن را ذکر نموده، و حکم به صحتش کرده است. دیگر قاضى عیاض در «الشفاﺀ» است و از طحاوى به دو طریق صحیح نقل شده، آنگاه کلام احمد بن صالح مصرى را نقل کرده است .امام حافظ «ابو الفتح محمّد بن حسین ازدى» موصلى در جمع طرق حدیث در کتاب جداگانهاى کوششهاى اطمینان بخشى مبذول داشته است، آنگاه از طریق حاکم در تاریخش و از طریق شیخ ابى الوقت در جزﺀ اول از احادیث امیر ابى احمد حدیث را روایت کرده و سپس به ردّ تضعیف کننده آن از نظر امکان، وقوع، سند و متن پرداخته و احتجاج امیر المؤمنین (ع) به آن را، در روز شورى ذکر می کند ۰۰۰۲۱- «ابو عبد اللّه شمس الدین محمّد بن احمد انصارى» اندلسى متوفى ۶۷۱ در کتاب «التذکره باحوال الموتى و امور الاخره»(ص ۱۴) می گوید: خداى بزرگ خورشید را پس از غروب بر پیغمبرش باز گردانید تا على (علیه السلام) نماز گزارد، این حدیث را طحاوى نقل کرده، و گفته است: این حدیث قطعیت دارد و اگر بازگشت خورشید سودمند نبود و تجدید وقت نماز نمىشد خداوند آن را باز نمىگردانید.۲۲- «شیخ الاسلام الحمّوئى» متوفى ۷۲۲ ، حدیث را در «فراید السمطین»(ج ۱ ص ۱۸۳ ح ۱۴۶ باب ۳۷ ) روایت کرده است.۲۳- حافظ «ولىّ الدین ابو زرعه العراقی » متوفى ۸۲۶ در «طرح التثریب» ج ۷ ص ۲۴۷ از طریق طبرانى در معجم الکبیر(ج ۲۴ ص ۱۴۴ ح ۲۲۲) نقل کرده و آن را حسن دانسته است (۲۸).۲۴- امام ابو الربیع سلیمان السبتى، مشهور به ابن سبع در کتابش «شفاﺀ الصدور» نقل کرده و صحیحش دانسته است .۲۵- حافظ «ابن حجر عسقلانى» متوفى ۸۵۲ ، حدیث را در «فتح البارى» (ج ۶ ص ۲۲۲) نقل کرده و گفته است: طحاوى و طبرانى در الکبیر و حاکم و بیهقى در «الدلائل» از اسماء بنت عمیس نقل کردهاند : « أنَّه صلى الله علیه و سلم دعا لمّا نام على رکبه علیّ ففاتته صلاه العصر، فرُدَّت الشمس حتى صلّى علیّ، ثمَّ غربت» و این برگ ترین معجزه است . و ابن جوزى که آن را در «موضوعات» آورده، خطا کرده است همچنین ابن تیمیه در کتاب « الرد علی الروافض» که گمان به موضوعه بودن آن پیدا کرده است ، اشتباه کرده است و الله اعلم .۲۶- امام «عینى الحنفى» متوفى ۸۵۵ ، در «عمده القارى» ، شرح صحیح بخارى ( ج ۲۲ ص ۲۶۲ ) ، گوید: این امر همچنین براى امام على رضى اللّه عنه ، اتفاق افتاد حاکم از اسماﺀ بنت عمیس نقل کرده (و حدیث را متذکر شده سپس گوید) : طحاوى حدیث را در «مشکل الاثار» ذکر کرده سپس به کلام احمد بن صالح نامبرده اشاره کرده، گوید: و این حدیثى است متصل، و راویان آن همه ثقه اند . و توجهی به ایراد ابن جوزى به آن نمی شود .۲۷- حافظ «سیوطى» متوفى ۹۱۱ حدیث را در «جمع الجوامع» چنانکه در ترتیب اوست ۵ ر ۲۷۷ از على علیه السلام در شمار معجزات پیغمبر (ص) نقل کرده است و در خصائص الکبرى ( ج ۲ ص ۳۱۰) مىگوید: یوشع روزى که با جباران مىجنگید خورشید برایش متوقف شد، و براى پیغمبر ما صلی الله علیه و آله در معراج چنین اتفاق افتاد و از این عجیبتر بازگشت خورشید است در وقتى که نماز عصر على رضى اللّه عنه فوت شده بود.این حدیث را در «اللئالى المصنوعه» ( ج ۱ ص ۳۰۸-۳۱۲) از امیر المؤمنین علیه السلام و ابى هریره و جابر انصارى و اسماﺀ بنت عمیس از طریق ابن منده و طحاوى و طبرانى و ابن ابى شیبه و عقیلى و خطیب و دولابى و ابن شاهین و ابن عقده روایت کرده، و قسمتى از رساله ابو الحسن فضلى را در حدیث ذکر کرده و در جلد ۱ ص ۱۷۴ گفته است: گروهى از ائمه و حافظان تصریح به صحت حدیث کردهاند.و در «اللئالى» (ج ۱ ص ۳۴۱ ) روایت را بدون ایراد در سندش از ابوذر ( علیه السلام ) نقل کرده، که گفت: على ( علیه السلام ) روز شورى گفت: شما را به خداوند سوگند می دهم آیا در بین شما کسى است که براى او خورشید باز گشته باشد، جز من وجود دارد ، هنگامیکه رسول خدا خوابید و سرش را در دامن من نهاد؟ ۰۰۰و در «نشر العلَمین» ص۱۳ بعد از ذکر کلام قرطبى نامبرده می گوید : کلام قرطبى در نهایت تحقیق است و استدلال او بر تجدید وقت به داستان بازگشت خورشید در نهایت نیکوئى است از این رو نماز به صورت اداﺀ انجام شده است و گرنه فایده ای برای بازگشت خورشید نمی باشد ؛ زیرا قضاى نماز عصر، بعد از غروب آفتاب صحیح بود.این استدلال و استحسان را نیز در کتاب «التعظیم و المنّه» ص ۸ آورده است.۲۸- «نور الدین سمهودى الشافعی» شافعى متوفى ۹۱۱ ، در «وفاء الوفاﺀ» (ج۳ ص ۸۲۲) در ذکر مسجد الفضیخ معروف به «مسجد الشمس» می گوید: گفت مجد : نباید کسى گمان کند اینجا مکانى است که بعد از غروب خورشید براى على رضى اللّه عنه بازگشت زیرا این کار در صهباﺀ خیبر انجام شد. سپس حدیث قاضى عیاض و سخن او و سخن طحاوى را نقل کرده و می گوید: مجد گفت : اینجا شایستهتر است نامش را مسجد الشمس بگذاریم تا جاى دیگر، و ابن حزم تصریح کرده حدیث جعلى است و قصه ردّ الشمس براى على رضى اللّه عنه به اجماع علما باطل است و گویندهاش خود را به نادانی زده است . مىگویم: حدیث را طبرانى با سندهایی نقل کرده و حافظ نور الدین هیثمى گفته است : رجال یکى از روایات همه صحیحاند مگر ابراهیم بن حسن که ثقه می باشد و فاطمه بنت على بن ابیطالب (علیه السلام) را نمىشناسم!.و ابن منده و ابن شاهین حدیث اسماﺀ بنت عمیس را و ابن مردویه حدیث ابى هریره را نقل کردهاند، و اسناد هر دو «حسن» است و از کسانى که صحت آن را اعتراف کردهاند طحاوى و دیگران مىباشند. حافظ ابن حجر در فتح البارى (ج۶ ص۲۲۲) پس از ذکر روایت بیهقى گفته است: قطعا ابن جوزى که آن را در مجعولات آورده، خطا کرده است.۲۹- حافظ «ابو العباس القسطلانى» متوفى ۹۲۳ ، حدیث را در «المواهب اللدنیّه» ( ج ۲ ص ۵۲۸ ) از طریق طحاوى و قاضى عیاض و ابن منده و ابن شاهین و طبرانى و ابى زرعه از حدیث اسماء بنت عمیس و از طریق ابن مردویه از حدیث ابى هریره نقل کرد است .۳۰- حافظ «ابن الدیبع» متوفى ۹۴۴ ، حدیث را در «تمییز الطیّب من الخبیث» ( ص ۹۶ ح ۶۶۳) نقل کرده و ایراد احمد و ابن جوزى را متذکر شده، سپس با تصحیح طحاوى و صاحب «الشفاﺀ» آن را جبران کرده و گوید: ابن منده و ابن شاهین و دیگران حدیث اسماﺀ و غیر او را نقل کردهاند.۳۱- « سید عبد الرحیم بن عبد الرحمن العباسى» متوفى ۹۶۳ در «معاهد التنصیص» ( ج ۴ ص ۱۹۸ رقم ۲۱۵) اشعار مقصوره ابن حازم را نقل کرده است:فیا لها من آیه مبصرهابصرها طرف الرّقیب فامترىو اعتورته شبهه فضلّ عنتحقیق ما ابصره و ما اهتدىو ظنّ انّ الشّمس قد عادت لهفانجاب جنح اللیل عنها و انجلىو الشّمس ما ردّت لغیر یوشعلمّا غزا و لعلىّ اذ غفا( شگفتا از معجزه روشنى که رقیب با گوشه چشم آنرا مىبیند و باز شک مىکند.شبههاى او را عارض شده، از تحقیق آنچه دیده بود، گمراه شد و هدایت نیافت.گمان کرد باز گشت خورشید براى او بوده که پرده تاریک شب را به روشنائى روز شکافته است.در حالیکه خورشید براى کسى جز یوشع هنگام جنگ و جز على هنگام خواب، باز نگشته است ) (۲۹).آنگاه حدیث را به لفظ طحاوى از دو طریق او نقل کرده و دنبال آن قصه ابى منصور مظفر واعظ نامبرده را آورده است.۳۲- حافظ «شهاب الدین ابن حجر هیثمى» متوفى ۹۷۴ ،، حدیث را در صواعق المحرقه (ص ۱۲۸) ، کرامتى روشن براى امیر المؤمنین (ع) دانسته و مىگوید: صحت حدیث ردّ الشمس را طحاوى و قاضى در شفا پذیرفتهاند و شیخ الاسلام ابو زرعه آن را حسن دانسته و دیگران از او پیروى کردهاند و بر کسانى که آن را مجعول مىدانند، ایراد گرفتهاند، و این پندار که با غروب آفتاب وقت نماز سپرى شده و باز گشت خورشید دیگر سودى ندارد ( الموضوعات ج ۱ ص ۳۵۵) مورد قبول نیست بلکه ما می گوئیم : همانطورى که بازگشت خورشید خصوصیتی است، درک اداى نماز عصر نیز امتیاز و خصوصیتى است. سپس داستان ابى منصور مظفر بن اردشیر عبادى نامبرده را ذکر مىکند.و در شرح همزیه بوصیرى (ص ۱۳۳) در حدیث «شق القمر» گوید: متناسب با این معجزه، معجزه ردّ الشمس پیغمبر صلی الله علیه و سلم بعد از غروب حقیقى وقتى که پیغمبر صلی الله علیه و سلم خوابیده بود مىباشد (تا آنجا که گوید) پس خورشید باز گشت تا على (علیه السلام)نماز عصر را به طور اداﺀ بخواند و به عنوان کرامتی برای پیغمبر صلی الله علیه و سلم باشد . و در صحت این حدیث اختلاف شده ، برخى قطع به جعلی بودن آن دارند و عده ای دیگر آن را صحیح می دانند و حق همین سخن است ، آنگاه تصریح کرده که از دو روایت اسماﺀ یکى صحیح و دیگرى حسن است.۳۳- «ملّا على القارى» متوفى ۱۰۱۴ در کتاب «مرقاه» ،شرح مشکوه، ج ۴ ص ۲۸۷ گوید: امّا ردّ الشمس پیغمبر صلی الله علیه و سلم از اسماﺀ روایت شده است (آنگاه حدیث را ذکر کرده) و پس از ذکر کلام عسقلانى نامبرده گوید: از اینجا دانسته مىشود ردّ الشمس معنىاش، تأخیر خورشید است. یعنى نزدیک بود غروب کند پیغمبر (صلی الله علیه و آله ) آن را متوقف کرد . و بدین ترتیب ایرادى که بعضی گرفتهاند که: «و از غفلت جعل کننده این حدیث این که آن را به صورت فضیلتى نگریسته و توجه به عدم فایدهاش نکرده است ؛ زیرا نماز عصرى با غروب خورشید قضاﺀ می شود و بازگشت خورشید آن را اداﺀ نمىسازد» ، دفع می گردد . علاوه بر اینکه قضاﺀ نشدن نماز را با بازگشت خورشید مىتوان از خصوصیات و امتیازات دانست و آن در معجزات بلیغ تر می باشد و الله اعلم بتحقیق الحالات .گفته شده است : تعارض دارد این حدیث با حدیث صحیحى که رسیده است: « لم تحبس الشّمس على احد الّا لیوشع » (خورشید بر احدى جز یوشع بازداشت نشده است ).جواب داده می شود : مقصود اینست که خورشید بر هیچ پیغمبرى غیر از من باز نگشته مگر براى یوشع .۳۴- نور الدین حلبى الشافعى» متوفى ۱۰۴۴ ، در «السیره النبویه»(السیره الحلبیه ج ۱ ص ۳۸۶) گوید: امّا بازگشت خورشید پس از غروب براى پیغمبر صلی الله علیه وسلم ، در خیبر اتفاق افتاده و از اسماﺀ بنت عمیس روایت شده (و پس از ذکر حدیث گوید:) بعضى گویند: براى کسانى که راه دانش پویند، شایسته نیست از حفظ این حدیث تخلف کنند زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است و حدیثى است متصل، و در «امتاع» آمده است که : این روایت از پنج طریق روایت شده و آنها را ذکر مىکند و بدین ترتیب، آنچه از ابن کثیر از پیش نقل کردیم که گفته، حدیث را تنها یک زن مجهول از اهل بیت که حالش نامعلوم است نقل کرده، مردود مىگردد، و همچنین رد می گردد کلام ابن جوزی که: «این حدیث بدون شک جعلی است» . آنگاه از امتاع، پنجمین حدیثش را ذکر کرده، و از سبط ابن جوزى داستان ابى منصور مظفر واعظ را در ص۴۱۲ حکایت مىکند.۳۵- «شهاب الدین خفاجى الحنفی» متوفى ۱۰۶۹ ، در شرح الشفاﺀ ج ۳ ص ۱۱ گوید: طبرانى به اسناد مختلف از رجالى که اکثر آنها مورد وثوقند حدیث را روایت کرده است و در ص ۱۲ گوید: یکى از شارحان بر این حدیث اعتراض کرده و گفته: «این حدیث دروغ و رجالش مورد ایراد، دروغگو، و جعّال مىباشند»، او نمىداند که حق خلاف آن است، و او از کلام ابن جوزى به این اشتباه افتاده، غافل از اینکه کتاب ابن جوزى اکثر مطالبش مردود است ، چنانکه خاتمه الحفاظ سیوطى و نیز سخاوى گفتهاند: ابن جوزى در کتاب موضوعاتش خود را سخت به زحمت انداخته تا جائیکه بسیارى از احادیث صحیح را چنانکه ابن صلاح اشاره کرده، در ردیف مجعولات آورده است.و مصنف رحمه الله حدیث را صحیح دانسته و اشاره کرده است که تعدد طرق آن شاهد صدقى بر صحتش می باشد و قبل از او بسیارى از امامان مانند طحاوى صحتش را تأیید کردهاند. ابن شاهین، ابن منده و ابن مردویه، و طبرانى در معجمش آن را نقل کرده و طبرانى افزوده است: حدیث حسن است و عراقى آن را در تقریب ذکر کرده (آنگاه پس از نقل عبارت حدیث گوید) : اینکه ابن جوزى گفته است با وجود قضا سودى در بازگشت خورشید نیست، بى وجه است زیرا فوت نماز بر اثر عذرى که مانع از اداﺀ نماز بوده صورت گرفته، و آن عذر مزاحمت نکردن پیغمبر صلی الله علیه و سلم بوده است و این خود فضیلتى است ،آن هم چه فضیلتی ، و چون خورشید بازگشت على (علیه السلام) فضیلت اداى نماز را نیز درک کرد (تا آنجا که گوید) : سیوطى درباره این حدیث تصنیف مستقلى دارد که نام آن را «کشف اللبس عن حدیث ردّ الشمس» گذاشته است و قبل از او ابى الحسن فضلى شبیه این تصنیف را آورده و طرقش را با اسانید بسیار آورده است و صحتش را به حد اعلى تأیید کرده و با ابن جوزى که در بعضى از رجال آن خدشه وارد ساخته، به مخالفت برخاسته است ۰۰۰ .۳۶- «ابو العرفان شیخ برهان الدین ابراهیم بن حسن بن شهاب الدین الکردی الکورانی المدنی» متوفى ۱۱۰۲ حدیث را در کتابش «الأمم لإیقاظ الهمم» ص۶۳ به نقل از کتاب «الذریه الطاهره»(ص ۱۲۹ ح ۱۵۶) اثر حافظ ابی بشیر الدولابى، ذکر کرده است ۰۰۰ .سپس گوید: حافظ جلال الدین سیوطى در جزوه «کشف اللبس فی حدیث ردّ الشمس» گوید: حدیث ردّ الشمس معجزه پیغمبر ما محمّد (ص) است، و امام ابو جعفر طحاوى و دیگران این حدیث را صحیح میدانند و حافظ أبو الفرج ابن جوزى که این حدیث را جزو مجعولات قرار داده، افراط کرده است و شاگرد محدث سیوطی « ابو عبد اللّه محمّد بن یوسف دمشقى صالحى» در جزوه «مزیل اللبس عن حدیث ردّ الشمس» گوید: بدان که این حدیث را طحاوى در کتاب شرح مشکل الاثارش از اسماء بنت عمیس به دو طریق روایت کرده و گفته است این دو حدیث هر دو ثابت و محقق است و راویان هر دو ثقه و مورد اطمیناناند. و قاضى عیاض در الشفاﺀ و حافظ ابن سیّد الناس در «بشرى اللبیب» و حافظ علاء الدین مغلطاى در کتاب «الزهر الباسم» آن را نقل کرده و حافظ ابن الفتح الازدى صحت آن را تأیید، و حافظ ابو زرعه ابن العراقى (طرح التثریب ج ۷ ص ۲۴۷)، و شیخ ما حافظ جلال الدین السیوطى در «الدرر المنتثره فی الاحادیث المشتهره»(ص۲۳) آن را حسن دانستهاند.حافظ «احمد بن صالح» گوید: در عظمت این حدیث کافى است که هر کس در طریق دانش گام بردارد، شایسته نیست از حدیث اسماﺀ تخلف کند، زیرا این حدیث از بزرگترین علائم نبوت است.و حافظان احادیث بر ابن جوزى که حدیث را در کتاب موضوعاتش آورده، به شدت ایراد گرفتهاند، حافظ «ابو الفضل ابن حجر» در باب قول النبى صلی الله علیه و سلم «احلّت لکم الغنائم» از کتاب فتح البارى بعد از ایراد حدیث گوید: ابن جوزى اشتباه کرده است که آن را در موضوعات آورده است. من این سخن را از خط ابن حجر نقل کردم.سپس گوید: این حدیث از طریق اسماء بنت عمیس و على بن ابى طالب (علیه السلام) و فرزندش حسین (علیه السلام) ، و ابى سعید و ابى هریره روایت شده ۰۰۰آنگاه راجع به رجال آن صحبت می کند و می گوید: از مطالبى که پیش از این از بیانات حافظان احادیث در پیرامون این حدیث آوردیم و رجال حدیث را بیان کردیم معلوم شد در میان راویان آن نه متّهمى وجود دارد و نه مطرود مورد اتفاقى و قطعیت و عدم بطلان حدیث بر شما آشکار شد. اکنون چیزى درباره حدیث نمانده مگر شبهات و ایرادهائى که بر آن گرفتهاند، آنگاه ایرادها را مطرح کرده و به هر کدام پاسخ کافى و کامل داده است.۳۷- «ابو عبد اللّه زرقانى المالکی » متوفى ۱۱۲۲ ، در کتاب «شرح المواهب» ج ۵ ص ۱۱۳- ۱۱۸ حدیث را صحیح دانسته وگوید: ابن جوزى که این را از مجعولات قلمداد کرده، مرتکب خطا شده است، آنگاه به شدت به ردّ ابن تیمیه پرداخته، گوید: جای یک دنیا شگفتی است از کلام ابن تیمیه و پس از نقل عدم صحت از قول احمد (ابن تیمیه) و ابن جوزى مىگوید: شامى (شمس الدین الدمشقی الصالحی مؤلف مزیل اللبس) گفته است: ظاهرا حدیث از طریق برخی از دروغگویان به آنها رسیده است و گرنه نمىتوانستند نسبت ضعف به آن دهند تا چه رسد به جعل ، و هر گاه اسناد حدیث بر آنها عرضه مىشد، مىپذیرفتند که برای حدیث اصلى وجود دارد و ساختگى نیست. آنگاه اشاره مىکند: با وجود قواعدى که تنظیم کردهاند و با وجود اینکه بسیارى از حفاظ حدیث را در کتبى که مورد اعتماد است، نقل کرده و آن را تقویت و تأیید کردهاند حکم به مجعولیت مردود مىگردد.و گوید: به واسطه این حدیث معلوم مىشود، نماز (علی علیه السلام) ، قضا نبوده بلکه قطعا اداﺀ برگزار شده است و گر نه سودى بر دعاﺀ مترتب نخواهد بود . سپس گوید: و یکى از قواعد این است که تعدد طریق در یک روایت مفید این مطلب می باشد که برای حدیث اصلی وجود دارد ، و از اتفاقات نیک اینکه ابا منصور مظفر واعظ … و قصه را همانگونه که گذشت ذکر کرده است .۳۸- «شمس الدین حفنى الشافعى » متوفى ۱۱۸۱ ، در حاشیهاى که بر جامع الصغیر سیوطى دارد، راجع به کلام پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله «ما حبست الشّمس على بشر الّا على یوشع بن نون»( خورشید براى احدى جز یوشع بن نون باز داشت نشد» می گوید: «این روایت منافاتى با حدیث ردّ الشمس براى آقای ما على رضى اللّه عنه ندارد؛ زیرا آن در مورد بازگشت خورشید پس از غروب است و حدیث یوشع توقف خورشید است نه بازگشت آن پس از غروب، و مقصود اینکه: براى احدى در زمانهاى گذشته خورشید حبس نشده مگر براى یوشع بن نون و زیرا «حُبس» فعل ماضى است پس منافاتى با وقوع حبس بعد از آن براى بعضی از اولیاﺀ الله ندارد۰۰۰(المواهب الدنیه ج ۲ ص ۵۲۸-۵۳۰) .۳۹- «میرزا محمّد البَدَخشى» ، در «نُزُل الأبرار»(ص ۷۹) گوید: گروهى از پیشوایان حفّاظ، مانند طحاوى، قاضى عیاض، و دیگران صریحا صحت حدیث ردّ الشمس را بیان کرده اند . طحاوى گوید: این حدیث قطعى است، و راویانش ثقه اند . و کلام طحاوى را نقل می کند و حکایت ابى منصور مظفر واعظ را ذکر می کند و می گوید حافظ سیوطى یک مجلد کتاب خود را به طرق حدیث و خصوصیات آن، اختصاص داده است.۴۰- «شیخ «محمّد الصبّان» متوفى ۱۲۰۶ ، حدیث را در «اسعاف الراغبین» ص ۶۲ یکى از معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شمرده و در ص ۱۶۲ آن را یکى از کرامات امیر المؤمنین علیه السلام دانسته و می گوید: طحاوى و قاضى در «الشفاﺀ» حدیث را صحیح دانسته اند و شیخ الاسلام ابو زرعه و به پیروى از او دیگران، آن را حسن دانستهاند و بر گروهى که آن را مجعول مىدانند، ایراد گرفته است ۰۰۰٫۴۱- «شیخ محمّد امین بن عمر» مشهور به «ابن عابدین الدمشقی» پیشواى حنفیان زمانش بوده و متوفى ۱۲۵۲ می باشد در حاشیهاش ( ردالمحتار علی الدر المختار ج ۱ ص ۲۴۱) بعد از نقل کلام مصنف که : « لو غربت الشّمس ثمّ عادت هل یعود الوقت، الظاهر نعم …» (اگر خورشید غروب کرد و دوباره بازگشت آیا وقت هم باز مىگردد؟ که ظاهرا جواب مثبت است … ) ، مىگوید: شافعیان را عقیده برآنست که وقت باز مىگردد زیرا پیامبر علیه الصلاه و السلام در دامن على رضى اللّه عنه خوابید، تا خورشید غروب کرد وقتى بیدار شدند على (علیه السلام ) او را خبر داد که نماز عصرش فوت شده (پیغمبر صلی الله علیه و آله) فرمودند : « اللّهمّ إنّه کان فى طاعتک و طاعه رسولک فارددها علیه» (خدایا او در طاعت تو و طاعت پیامبر تو است ، خورشید را براى او بازگردان) .پس خورشید باز گشت تا (على علیه السلام) نماز عصر را بخواند و این واقعه در خیبر اتفاق افتاد . طحاوى و عیاض حدیث را صحیح دانسته اند و گروهى که یکى از آنها طبرانى است با سند صحیح آن را نقل کردهاند و کسى که مثل ابن جوزى آن را مجعول پندارد، خطا کرده است و حدیث با قواعد ما امتناعی برای آن ندارد ۰۰۰ .۴۲- « سید احمد زینى دحلان الشافعى» متوفى ۱۳۰۴ ، در السیره النبویه(ج ۲ ص ۲۰۱) ، حاشیه «السیره الحلبیه» ج ۳ ص۱۲۵ مىگوید: یکى از معجزات پیامبر صلی الله علیه و سلم بازگشت خورشید برای او است، اسماﺀ بنت عمیس روایت کرده …- حدیث و روایت طحاوى و کلام احمد بن صالح مصرى را نقل می کند- آنگاه می گوید: و احمد بن صالح از بزرگان ائمه حدیث و مورد وثوق است و در شأن او این بس که بخارى در صحیحش از او نقل کرده است و اعتبارى بر قرار دادن ابن جوزی آن را در موضوعات نمی باشد ؛ زیرا علما در سهل انگارى او در کتابش موضوعات اتفاق کردهاند، به طورى که بسیارى از احادیث صحیح را در آنجا آورده است .سیوطى گوید (الفیه السیوطی فی علم الحدیث ص ۹۲ ) :و من غریب ما تراه فاعلمىفیه حدیث من صحیح مسلم(بدانکه از شگفتىهائى که در آن کتاب (موضوعات ابن جوزى) مىبینى حدیثی از صحیح مسلم است ) .آنگاه کلام قسطلانى را در «المواهب اللدنیه» ( ج ۲ ص ۵۲۸-۵۳۰) و گوشهاى از گفتار زرقانى در شرح مواهب ( ج ۵ ص ۱۱۶ ) ذکر کرده و از جمله آن قصه ابى منصور واعظ و شعر او است ؛ سپس از حافظ ابن حجر عدم تنافى بین این حدیث و حدیث «لم تحبس الشمس على احد الا لیوشع بن نون» را حکایت کرده است . مبنى بر اینکه حبس خورشید براى یوشع قبل از غروب و براى على (علیه السلام) بعد از غروب بوده است . آنگاه می گوید: مىگویند علم نجوم قبل از این اتفاق صحیح بود و از روزى که خورشید براى یوشع بن نون متوقف شد، اکثر آن باطل گردید و چون براى على رضى اللّه عنه بازگشت تمام آن باطل شد.۴۳- « سید محمّد مؤمن الشبلنجى» در «نور الابصار» (ص ۶۳) ردّ الشمس را جزﺀ معجزات رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شمرده است(۳۰) .

















هیچ نظری وجود ندارد