12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

آزادى انسان از دیدگاه قرآن (۱)

0
SHARES
22
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

آزادى انسان از دیدگاه قرآن

مقدمه
هر مذهب و مکتبى نگرشى خاص به انسان دارد و همین نگرش سرنوشت سیاسى ـ اجتماعى انسان را رقم مى زند, زیرا براساس آن, نظریه هاى سیاسى شکل مى گیرند, نظام هاى سیاسى برپا مى شوند و حکومت ها اصول و چارچوب حرکت خود را از این نگرش اخذ مى کنند. هدف این مقاله تبیین دیدگاه قرآن درباره اراده و اختیار و آزادى انسان است. اگر چه این مقاله مستقیما به مباحث آزادى سیاسى نپرداخته است, اما آزادىهاى سیاسى یک جامعه مبتنى بر قرآن باید براساس مسائل مطرح شده در این مقاله شکل بگیرد. ((انسانآزاد, محور خلقت)) و ((آزادى انسان, مبناى عمل پیامبر اسلام)) و ((آزادى, اساس تشکیل اجتماعات بشرى)) و ((آزادى انسان از تعلقات درونى)) از جمله مباحث این مقاله به شمار مى روند.
۱٫ انسان آزاد, محور خلقت
آزادىهاى سیاسى ـ اجتماعى جلوه اى از آزادى و اراده و اختیار انسان در عالم خلقت است. اگر قائل باشیم که انسان در جهان خلقت آزاد و مختار است, ناگزیر باید او را در تمام عرصه هاى زندگى از جمله حوزه سیاست و اجتماع آزاد و مختار قلمداد کنیم, زیرا اجتماع نیز جزئى از جهان خلقت است. اگر قیود و محدودیت هایى آزادى اراده و اختیار انسان را در جهان خلقت در برمى گیرد, احتمالا آن قیود و محدودیت ها به گونه اى به تمام عرصه هاى حیات او از جمله سیاست و اجتماع راه مى یابد. درباره آزادى و اراده و اختیار انسان در قرآن کریم به سه دسته آیات برمى خوریم که به اجمال به تبیین آنها مى پردازیم.۲ دسته اول, آیاتى اند که انسان را در مهم ترین مسائل زندگى و سرنوشتش آزاد و تصمیم گیرنده دانسته اند. که مى تواند به رإى و نظر خویش عمل کند و طبیعى است که مسوولیت و پیامدهاى انتخاب او به عهده خودش خواهد بود. در این آیات تإکید شده انسان آزاد است تا ایمان آورد و راه خدا و حقیقت را برگزیند۳ یا کفر ورزد.۴ در برخى دیگر از آیات, اراده و آزادى انسان تلویحا مورد توجه قرار گرفته است.۵ خداوند در تمام این آیات راه حق و سعادت را به انسان نشان داده و عواقب وخیم در انتخاب راه باطل و فساد را یادآور شده است, در نهایت انسان را مختار و آزاد دانسته که هر کدام را بخواهد برگزیند. براین اساس, انسان آزاد است حتى در انتخاب راه باطل و دوزخ بعضى دیگر از آیات قرآن سرنوشت افراد و جوامع را تابع عملکرد خود آنان مى دانند و موفقیت ها یا ناکامى هاى انسان ها و جوامع انسانى را نتیجه تصمیم گیرى و عملکردشان مى دانند.۶ از آن جا که این آیات انسان را مسوول سرنوشت خود و جامعه اش معرفى کرده اند آزادى و اختیار او را نیز به رسمیت شناخته اند. دسته دوم, آیاتى هستند که بر آزادى و اختیار انسان تصریح و تإکید کرده اند, اما یادآور شده اند آزادى و اختیار انسان در چارچوب مشیت و اراده الهى قرار دارد۷; به عبارت دیگر, آزادى و اختیار کامل انسان هیچ یک این معنا را نمى رساند که اراده وى بر اراده حق تعالى غلبه مى کند و به ایجاد اخلال در حکومت خداوند قدرت دارد. این آیات در صدد بیان این مطلبند که خداوند بر انسان ها قادر است و خود وى اراده کرده انسان ها آزادانه تصمیم بگیرند و در انتخاب راه خود آزاد باشند. این دسته آیات هیچ گونه خدشه اى به آزادى و اراده انسان وارد نمى کنند; به عبارت دیگر, بیان گر وضعیت ((امربین الامرین)) هستند و آزادى و اختیار کامل انسان را در چارچوب خواست و اراده الهى به رسمیت شناخته اند و خواسته اند بگویند اراده انسان فوق اراده الهى نیست.۸ برخى دیگر از آیات الهى در تإیید و تکمیل این آیات گفته اند اگر خداوند مى خواست مى توانست به بسیارى از کارها بپردازد, ولى آنها را به اراده و اختیار انسان واگذار کرده است, براى مثال مى توانست همه مردم را موحد کند و به راه حق درآورد یا همه مردم را امت واحدى قرار دهد, ولى به دلایلى ـ که برخى از آنها آمده ـ نخواسته این گونه رفتار کند۹ و اراده کرده انسان ها آزاد باشند, آزادانه تصمیم بگیرند و خود سرنوشت شان را خوب یا بد رقم بزنند. دسته سوم, آیاتى هستند که به ظاهر, آزادى و اختیار انسان را نفى مى کنند و تمام امور را به مشیت و اراده الهى موکول مى دانند, مثل آیاتى که تصریح مى کنند خداوند هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه مى کند۱۰ یا هر که را بخواهد ملک مى دهد و عزیز مى دارد و هر که را بخواهد خلع مى کند و ذلیل مى نماید.۱۱ اغلب مفسران از جمله طبرسى و علامه طباطبایى, این آیات را نافى اختیار و آزادى انسان نمى دانند, زیرا این گمراه کردن انسان از سوى خداوند, که در آیه آمده, گمراهى ابتدایى نیست; به حکم بسیارى از آیات قرآن, خداوند تمام موجودات و به خصوص انسان را به سوى کمالش هدایت اولیه کرده است. اخلال و هدایت بعدى ((اخلال مجازاتى)) و ((هدایت پاداش دهى)) است که بر اساس قوانین الهى انجام مى شود و همه انسان ها به آن آگاهند که هر کس در برابر حق خضوع نکند و عناد و لجبازى به خرج دهد, یعنى آزادانه و به اختیار خود راه باطل را برگزیند و بر آن اصرار ورزد خداوند نیز او را گمراه تر مى سازد تا او را مجازات کند و هر کس راه حق را برگزیند و طالب حقیقت و مطیع خداوند باشد حق تعالى با یارى و هدایت بیشتر خویش, وى را پاداش مى دهد. چنان که گفتیم, این هدایت و ضلالت ابتدایى نیست و بر اساس سنت ثابت الهى انجام مى شود و خداوند از قبل این سنت را براى همگان اعلام کرده است, حتى خداوند در سوره رعد(آیه ۲۷) تصریح کرده هر کس توبه کند و از راه باطل باز گردد وى را نیز هدایت خواهد کرد. این هدایت نیز خارج از اراده انسان نیست, باید فرد با اختیار و آزادى کامل توبه کند تا مشمول هدایت خداوند گردد, همان گونه که راه باطل را نیز با آزادى و اختیار برگزیده بود. خداوند در سوره نحل (آیه ۹۳) پس از این که تصریح کرده هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه مى کند, براى این که شبهه نفى آزادى و اختیار انسان پیش نیاید بلافاصله فرموده: ((و از آنچه مى کنید باز خواست مى شوید)).۱۲ وقتى در ((وادى الست)) خداوند تمام انسان ها را مورد خطاب قرار داد که آیا من پروردگار شما نیستم, همگى پاسخ مثبت دادند.۱۳ با آن که انسان نمى توانست پاسخى جز ((بلى)) داشته باشد و ربوبیت پروردگار را انکار کند, این مسإله نافى آزادى و اختیار او نیست, او مى بایست این پاسخ را بدهد و آزادانه هم مى بایست این پاسخ را بدهد, زیرا عقلا مسإله قابل انکار نبود. براى روشن شدن بحث اگر با وجود خورشید در وسط آسمان از کسى بپرسند آیا روز نیست, او آزاد است هر پاسخى بدهد, اما به ناچار و آزادانه مى گوید روز است و جز این نمى تواند پاسخى بدهد, بدون این که کسى او را مجبور کرده باشد یا نافى اختیار و آزادى او باشد. همچنین وقتى خداوند تعالى امانت خود را به آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشت و همه از قبول آن امتناع کردند انسان به اختیار و با آزادى کامل آن را پذیرفت, چون قابلیت پذیرش آن را داشت و ((ظلوم و جهول)) بودن او در پذیرش این امانت ناقض آزادى و اختیارش نبود. او به چیزى جهل نداشت که براى او ممتنع ذاتى باشد و نتواند آن را به فعلیت درآورد, قابلیت پذیرش امانت را داشت و با آزادى و اختیار آن را قبول کرد. دلالت آیه و عقیده مفسران این احتمال را نمى رساند که خداوند تعالى فرموده باشد اى انسان چون من خالق و پروردگار توام, تو این امانت مرا بپذیر یا امانت مرا باید بپذیرى, بلکه آیه دلالت صریح دارد که خداوند عرضه کرد و انسان به اختیار و با آزادى کامل آن را پذیرفت.۱۴ وقتى خداوند آدم و حوا را در بهشت سکنا داد به آنان فرمود به این درخت (شجره ممنوعه) نزدیک نشوند, ولى آنان به فریب شیطان برخلاف فرمان ذات اقدس الهى رفتار کردند.۱۵ حضرت آدم و حوا با آزادى کامل تصمیم گیرى و عمل مى کردند که توانستند فرمان خدا را برزمین نهند و از شیطان پیروى کنند, با این که خداوند عواقب وخیم ناچیز شمردن فرمان را به آنان یاد آور شده بود. بدون تردید خداوند مى توانست آدم را به اطاعت از دستورهاى خود وادارد یا او را از نزدیک شدن به ((شجره ممنوعه)) باز دارد, اما احتمالا مطلوب خداوند تعالى این بود که آدم با اراده از فرمان هایش اطاعت کند, در حالى که مى تواند به سوى شجره ممنوعه برود از رفتن خوددارى نماید. خداوند آدمى را حتى در نافرمانى از اوامرش آزاد گذاشت که در پرتو این آزادى به تکامل برسد و با تلاش استعدادهایش را بروز دهد; باید گفت در صورتى دست یابى آدمى به مراحل رشد و کمال, ارزش دارد که با آزادى همراه باشد, اگر فرد به پیمودن طریق تکامل مجبور باشد و راهى جز اطاعت امر نداشته باشد, پیشرفت و ترقى اش چندان ارزشمند نیست. با توجه به مباحثى که مطرح شد انسان در تمام حوزه هایى که به اراده او بستگى دارد آزاد است. واژه ((اراده)) در اصل با آزادى و اختیار معنا پیدا مى کند و هر آنچه از حیطه آزادى و اختیار انسان خارج باشد از حوزه اراده او نیز خارج است. تإملى در آیاتى که بحث شد و مورد بحث قرار خواهد گرفت نشان مى دهد انسان بر اساس دو معیار در تمام امور کاملا آزاد است: نخست آن که به پذیرش تبعات تصمیم و عمل خود در دنیا و آخرت مجبور باشد, اگر انسان در مواردى آزاد نباشد نمى تواند در آن موارد تبعات تصمیم و عمل او را بر عهده وى نهاد و او را ستود یا مجازات کرد; به عبارت دیگر, انسان را فقط در صورتى مى توان به پذیرش تبعات تصمیم گیرى و عملکردش مجبور کرد که در آنها آزاد باشد; دوم این که تصمیم و عمل وى در دنیا و آخرت قابل باز خواست باشد, این بازخواست را ممکن است خداوند یا انسانى دیگر انجام دهد. نکته مهم قابلیت باز خواست است, فقط آن دسته از اعمال قابلیت باز خواست دارند که انسان در انجام دادنشان آزاد باشد, اگر انسان تا حدى آزاد باشد به همان میزان مى توان او را بازخواست کرد و تبعات عملش را متوجه او دانست. با توجه به آیات متعددى که انسان را مسوول تمام اعمالش دانسته اند و برپاسخ گویى او در مقابل خداوند در قبال کوچک ترین عملش تصریح کرده اند, ضرورتا باید آزادى و اختیار انسان را به رسمیت بشناسند تا بتوانند او را مسوول و پاسخ گو بدانند. انسان مجبور نه مسوولیتى در قبال اعمال و رفتار خویش دارد, نه مى توان پیامدهاى عملش را به عهده او نهاد و نه مى توان او را باز خواست کرد. باز خواست الهى بالاترین بازخواست است و مسوولیت انسان در قبال خود و تمام امور و پدیده هایى که به نوعى با آنها مرتبط است بزرگ ترین مسوولیت به شمار مى رود. مراتب پایین تر باز خواست و مسوولیت را باید در جوامع انسانى و نهادهاى اجتماعى ـ از حکومت و نهادهاى مدنى گرفته تا خانواده ـ جست و جو کرد. منطق عقلانى آنها همان منطق باز خواست الهى و مسوولیت انسان است, با این تفاوت که به دلیل خالقیت خداوند قدرت او بر بازخواست و مسوول دانستن انسان ذاتى است, زیرا او انسان را خلق کرد و آزادى و اختیار به او بخشید, اما باز خواست انسان ها از همدیگر در قالب مجموعه اى از اصول تعریف شده, عرضى و در عین حال ضرورى است.
۲٫ آزادى انسان, مبناى عمل پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم)
مهم ترین هدف پیامبر بزرگ اسلام دعوت مردم به توحید و نجات آنان از گمراهى و انحطاط و هدایت به سوى کمال و تعالى بود. گام اول این هدایت, اعتقاد به توحید و گام هاى بعدى آن, تلاش براى احقاق حق و اقامه قسط و عدل در جامعه اى دین مدار و ارزش محور است که تشکیل حکومت و اجراى سیاست هایى متناسب با این اهداف از ضروریات به شمار مى رود. تمام این مراحل باید با خواست و اراده انسان ها محقق شود, زیرا اگر مردم جامعه اى دوزخ و عذاب الهى را بپذیرند و حاضر نشوند ایمان بیاورند و در راه کمال و تعالى جامعه گام بردارند عملا اهداف اسلام تحقق نمى یابد. هدف اصلى پیامبران الهى از جمله رسول گرامى اسلام آگاه ساختن مردم به ذات اقدس الهى (توحید) و تبیین اهمیت و ضرورت ایمان به خدا و تلاش براى تکامل و تعالى بود تا مردم خود با رضا و رغبت این راه را انتخاب کنند و مشتاقانه براى رسیدن به آن اهداف بکوشند. قرآن کریم به روشنى جایگاه پیامبراسلام را در مقابل مردم نشان مى دهد و بر آزادى مردم ـ حتى اگر منحرف و گمراه باشند ـ صحه مى گذارد. درست است که این آزادى و اختیار براى پذیرش دین یا اطاعت از خدا و رسول خداست, اما به هر حال تإیید و تضمین آزادى انسان در آن غیرقابل انکار است. خداوند در برخى از آیات به رسول خود یادآورى مى کند که تو ((حفیظ)) بر مردم نیستى.۱۶ حفیظ به معناى حافظ و نگهبان و مسوول است که از سیطره نیز برخوردار است. خداوند مى خواهد به پیامبرش بگوید که تو فقط دعوت کننده به حق و بشیر و نذیر هستى و از شوون رسالت تو نیست که آنان را مجبور سازى, زیرا بر آنان نگهبان نیستى و سیطره ندارى,۱۷ همچنین در جایگاهى نیستى که بخواهى اعمال آنان را براى محاسبه و مجازات حفظ کنى۱۸ یا آنان را محافظت و نگهبانى کنى که از دعوت تو خارج نشوند۱۹ یا اجازه آنها دست تو باشد۲۰ که اجازه تإیید و تکذیب به آنها بدهى. علامه طباطبایى براین اعتقاد است که مراد آیه اعلام این نکته به رسول خداست که مإموریت وى تنها ابلاغ رسالت است, نه این که نگهبان مردم و مسوول ایمان و اطاعت آنها باشد تا خود را موظف بداند آنان را وادار به اطاعت سازد.۲۱ در برخى از آیات نیز بر این نکته تإکید شده که پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) وکیل مردم نیست یا خداوند در خطاب به پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده اى پیامبر به مردم بگو من وکیل شما نیستم.۲۲ در وکالت معناى سیطره و حق تصرف وجود دارد و رسول خدا از طرف خداوند وکیل نیست که بر مردم سیطره داشته باشد یا در امور آنان تصرف کند یا حتى سیادتى همانند پادشاهان داشته باشند. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) چون وکیل نیست و بر مردم تسلط ندارد و خداوند قدرت تصرف بربندگانش را به او نداده است مردم را به زور به ایمان مجبور نمى کند.۲۳ وظیفه پیامبر فقط ابلاغ امر خداوند و متنبه ساختن آنان با استدلال و ذکر دلایل است, حتى نمى تواند اجازه تإیید یا تکذیب استدلال ها و دلایل را به آنها بدهد.۲۴ معناى وکیل در برخى ازاین آیات نیز به وکالت از سوى مردم ترجمه و تفسیر شده و منظور آیه این است که پیامبر تو وکیل آنان نیستى که متولى امورشان باشى و در آن تصرف کنى. وکیل کسى است که اداره برخى امور به دست اوست و او آن امور را به گونه اى سروسامان مى دهد که موکل خویش را به سود و منفعت برساند و از ضررها و زیان ها دور سازد. معناى آیه این است که تو در امور دینى و خارجى زندگى مردم وکیل آنان نیستى تا اگر دعوت تو را اجابت نکردند و بدین وسیله از نفع و سعادت دنیا و آخرت محروم شدند و ضرر عذاب الهى را براى خود خریدند اندوهگین و ناراحت شوى۲۵ و از هر راهى در صدد جلب منافع مورد نظر خود ـ ایمان به خدا ـ براى آنان باشى. در تمام آیات فوق و برخى دیگر از آیات الهى۲۶ بر این نکته تإکید شده که وظیفه پیامبر فقط ابلاغ احکام و اوامر الهى و تبلیغ آنهاست, حتى نباید منتظر نتیجه عمل خود باشد۲۷; راه حق و باطل و تمام پیامدهاى مثبت و منفى آن باید براى مردم روشن شود, در نهایت تصمیم گیرنده خود انسان ها هستند و البته باید عواقب ـ خوب یا بد ـ تصمیم و عمل خود را نیز پذیرا باشند. بعضى از آیات قرآن نیز صریحا یاد آورد شده اند پیامبر حق ندارد مردم را به ایمان به خدا وا دارد۲۸ و بر نقش پیامبر در تنبه و ابلاغ اوامر الهى براى هدایت مردمان مجددا تإکید کرده اند. در این آیات هرگونه اکراه و اجبار مردم نفى شده و پس از تبیین حق و باطل و راه صواب از ناصواب و بیان حقایق روز جزا, اجابت دعوت پیامبر و ایمان به خدا با طیب خاطر و بدون اکراه و اجبار مورد توجه قرار گرفته است.۲۹ این آیات شریفه با سایر آیات در خصوص اراده و اختیار انسان, مسوولیت و تکلیف انسان و باز خواست الهى, هم جهت و همسو هستند, زیرا آنچه را خداوند در حوزه نظرى مطرح کرده بود در حوزه اجتماعى نیز نمونه عملى آن را نشان مى دهد و بزرگ ترین شخصیت بشرى را ـ که در هیچ بعد با هیچ کس قابل قیاس نیست ـ برسایر انسان ها مسلط نمى کند. درست است آیاتى که تا این جا بحث شد بیشتر به تبیین جایگاه رسول گرامى در مقابل انسان هاى غیرمسلمان و مشرک اختصاص داشت, اما شاید بتوان این جایگاه رسول خدا را تعمیم داد و مصداق آن را مطلق انسان ـ اعم از مسلمان و غیرمسلمان ـ دانست, زیرا جان کلام در خطاب به رسول الله این بود که تو بر مردم سلطه اى ندارى که بتوانى آنان را به ایمان آوردن مجبور کنى و وکیل آنان نیستى که حتما آنان را به راه راست آورى یا سعادتشان را تضمین کنى. یکى از مهم ترین دلایل این خطاب خداوند ـ که مفسران نیز به آن اشاره کرده اند و بحث آن گذشت ـ این است که ایمان و اعتقاد به خداوند یک امر قلبى و درونى است و به اراده و اختیار انسان بستگى دارد و بازور و اجبار نمى توان کسى را با ایمان کرد, تکامل و تعالى و سعادت افراد نیز چنین حالتى دارد. عدم تسلط و سیطره رسول گرامى اسلام برکافران و مشرکان, نه به دلیل کافر و مشرک بودن آنها, بلکه به دلیل انسان بودن آنها بود, زیرا ـ براساس آیاتى که تا این جا بحث شد و از این به بعد خواهد آمد ـ اولا, انسان در تمام امور خود, از جمله پذیرش دین و مذهب آزاد و مختار است, چه مشرک و چه مسلمان باشد; ثانیا, امور مربوط به ایمان و اعتقاد و تکامل و تعالى سیطره پذیر و زور بردار نیست, چه براى مشرکان باشد و چه براى مسلمانان, منتها فقط نوع اعتقاد و ایمان تفاوت مى کند, براى مثال به کافر مى گویند ایمان بیاور و به مسلمان مى گویند خدا و رسول را دوست داشته باش و آنها را برخود مقدم بدار, ولى در هیچ کدام نمى توان آنها را مجبور کرد; پیامبر خدا همان گونه که نمى تواند کافر را بر ایمان مجبور کند, مسلمان را نیز نمى تواند بر محبت خدا و رسول یا تقدم آنها برخود مجبور سازد. البته رسول گرامى اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در میان مومنان داراى جایگاه بس والایى است که غیرمومنان شایستگى آن را ندارند و آن اولى بودن پیامبر بر مومنان از خودشان است. ۳۰ براساس آیه شریفه, مومنان باید رسول خدا را در اطاعت و حفظ منافع و حفظ حرمت و حفظ جان و در تمامى امور دین و دنیا برخود مقدم بدارند و نظر و حکم او را بر نظر و حکم خود ترجیح دهند.۳۱ مومنان باید با طیب خاطر و کمال میل و با رضا و رغبت و حتى با منت و افتخار, در عین آزادى و اختیار کامل, رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را بر خود مقدم بدارند. هر چه معرفت و شناخت مومنان عمیق تر باشد, رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را با رضایت و افتخار و شوق بیشترى برخود مقدم مى دانند. در این مورد نمى توان گفت آزادى و اختیار انسان محدود شده است, زیرا برفرض که در مواردى فرد از اختیار و آزادى خود چشم بپوشد و امر رسول خدا را مقدم بدارد با اختیار و آزادى آن را انجام داده است و محدود کردن آزادى و اختیار با آزادى و اختیار, نافى آزادى و اختیار نیست; البته اگر مسلمانى رسول خدا را ـ در برخى موارد و حتى در هیچ مورد ـ برخود مقدم ندارد و امر او را اطاعت نکند هیچ کس به او اجبار نمى کند که رسول خدا را برخود مقدم بداند,(مگر در امور حقوقى که به نظام اجتماعى بر مى گردد و مسإله دیگرى است) ولى واژه مومن بر او اطلاق نمى شود و احتمالا از ثوابى محروم شده یا عذابى را در آخرت تحمل خواهد کرد که اینها نیز به انتخاب خود اوست. تقدم رسول خدا مبتنى برشناخت و معرفت به آن بزرگوار است, ابتدا باید در درون انسان صورت پذیرد تا تجلى بیرونى پیدا کند, فقط تجلى بیرونى اما ظاهرى و ساختگى تقدم رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) برخود بدون مبناى معرفتى و درونى ارزشى نخواهد داشت و این مبناى معرفتى بدون خواست و اراده انسان ایجاد نخواهد شد. این آیه شریفه به حقیقتى اشاره کرده که مومنان باید به این حقیقت عمل کنند و به آن پاى بند باشند, این ((باید)) یک باید درونى است که ریشه در اعتقاد و باور افراد دارد و مومنان لازم است با آزادى و اختیار کامل, خود را به آن ملزم کنند; آیه نفرموده مومنان را مجبور کنید رسول خدا را بر خود مقدم بدارند. آیه شریفه دیگرى تصریح مى کند هیچ زن و مرد مومنى نباید به اختیار از حکم خدا و رسول خدا سرپیچد, اگر چنین کنند به گمراهى آشکارى افتاده اند.۳۲ در این آیه, نیز جایگاه والاى پیامبر بزرگ اسلام در برابر مومنان به روشنى دیده مى شود. براساس این آیه هیچ زن و مرد مومنى حق ندارد در امرى از امور زندگى فردى و اجتماعى و حتى شخصى خودش, که خدا و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در آن حکم داده اند یا اعلام نظر کرده اند, خود را صاحب اختیار و نظر بداند و برخلاف حکم خدا و رسول خدا حکم یا نظرى بدهد یا عملى انجام دهد. بر همه مومنان واجب است پیرو خواست و اراده خدا و رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم) باشند. ۳۳ هر نظریه و مکتب ساده اى که در پى بنیان گذارى یک نظام اجتماعى است اهداف و اصول و شیوه هایى دارد و براى رسیدن به اهدافش پیروان و اهل آن جامعه را به پیروى از اصول و دستورهاى خود ملزم مى داند چه رسد به اسلام که یک دین الهى و جهانى است و سعادت انسان در تمام زمان ها و مکان ها را مد نظر دارد. طبیعى است بدون رعایت اصول و دستورهاى اسلام نمى توان به اهداف این دین رسید, اصول و مبانى اسلام در فرمان هاى خداوند و رسولش متجلى است. شاید بتوان گفت اختیار داشتن افراد نقض این دستورهاى و عملا به معناى خروج آنها از دین اسلام است و نادیده گرفتن دستورهاى خدا و رسول خدا از جانب مومنان به معناى مومن نبودن آنان مى باشد. امام فخررازى بر این عقیده است که حکم خدا مطاع است و آنچه نبى مکرم اراده کند حق است و هر کس مخالفت کند گمراه مى شود, زیرا خداوند مقصد و هدف و رسول خدا هادى و رساننده به مقصد به شمار مى رود; کسى که مقصد را ترک کند و سخن هادى را نشنود قطعا گمراه خواهد شد.۳۴ سوالى که پیش مى آید این است که اگر خدا و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) اجازه این گمراهى را به مردم بدهند پس ((ارسال رسل و انزال کتب)) ـ نعوذ بالله ـ لغو تلقى مى شود و این اجازه با اصل هدف بعثت انبیا و دین اسلام متناقض خواهد بود. در پاسخ به این سوال على رغم مباحث فوق, باز هم آیه شریفه مذکور نافى آزادى و اختیار مومنان نیست, زیرا اولا, افراد با آزادى و اختیار کامل به دین اسلام گردن نهاده اند و آن را انتخاب کرده اند, این انتخاب تمام اجزا و دستورهاى اسلام را نیز شامل مى شود و در اصل مسلمانان با اختیار خودشان, خودشان را ملزم کرده اند که به اصول اسلام پاىبند باشند و خدا و رسول او را برخود مقدم بدارند, پس این پاىبندى خارج از حوزه آزادى و اختیار انسان تلقى نمى شود; ثانیا, ((باید)) موجود در آیه معطوف به اهرم ها و ملاک هاى درونى مومنان است و جبر و زور خارجى را مد نظر ندارد, آیه در صدد بیان این مطلب است که مومنان اگر مومن باشند هیچ گاه اوامر خدا و رسول خدا را نادیده نمى گیرند و نباید بگیرند و هیچ دلالتى بر این ندارد که اگر مومنان برخلاف حکم و نظر خدا و رسول خدا رفتار کردند آنان را بازور و اجبار وادار به اطاعت کنید; ثانیا, خطاب آیه تلویحا به مومنان است و این گونه مى رساند که مومنان نباید چنین رفتار ناشایستى داشته باشند که حکم خدا و رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را نادیده انگارند, خطاب آیه به رسول گرامى اسلام نیست که مثلا مومنان را وادار به حکم خدا و رسول کند یا گروهى مراقب باشند که مومنان قدمى برخلاف حکم خدا و رسول بدارند. نکته شایان ذکر این است که اگر مردم جامعه اى یا انسان هایى در قرن بیست و یکم از نظر دانش و معرفت و عقلانیت به مراتب بالایى برسند وقتى با شخصیت هایى همچون رسول خدا یا حضرت على(علیه السلام) رو به رو مى شوند بزرگ ترین افتخارشان تصدیق او و اطاعت از او خواهد بود و با تمام وجود از دریاى بیکران و ملکات فاضله علمى و معرفتى و اخلاقى آنان استفاده خواهند کرد.
پی نوشت ها:
۲٫ همچنین ر.ک: عبدالعلى بازرگان, ((آزادى در قرآن)), دین دارى و آزادى, به اهتمام محمد تقى فاضل میبدى (تهران: موسسه انتشاراتى آفرینه, ۱۳۷۸) ص ۴۳ ـ ۶۶٫ ۳٫ کهف (۱۸) آیه ۲۹٫ ۴٫ مزمل (۷۳) آیه;۹ انسان (۷۶) آیه۲۹ ; مدثر (۷۴) آیه۳۷ و ;۵۵ عبس (۸۰) آیه;۱۲۰ نبإ (۷۸) آیه;۳۹ تکویر (۸۱) آیه۲۸٫ ۵٫ نجم (۵۳) آیه;۳۹ نازعات (۷۹) آیه;۳۵ بنى اسراییل (۱۷) آیه;۱۹ غاشیه (۸۸) آیه۹ ـ ;۱۰ یونس (۱۰) آیه ;۱۰۸ انعام (۶) آیه;۱۰۶ نسإ (۴) آیه۱۷۰ و ۱۷۴٫ ۶٫ بقره (۲) آیه۸۰ ـ ۱۲۴, ۲۰۴ ـ ۲۱۵, ۲۴۳ ـ ;۲۵۴ آل عمران (۳) آیه;۱۱۲ نسإ (۴) آیه۹۷ ـ ۱۰۰, ۱۲۳ ـ ۱۲۵, ۱۴۰ ـ ;۱۷۵ مائده (۵) آیه ۷ ـ ۳۲, ۳۶ ـ ۳۷ و ۴۹ و ۶۸ ـ ;۷۴ انعام (۶) آیه۱۰۴ و ;۱۲۹ اعراف (۷) آیه;۱۸۶ انفال (۸) آیه۳۶ ـ ;۵۴ توبه (۹) آیه ۶۱ ـ ۱۲۱ و ۱۲۴ ـ ;۱۲۹ یونس (۱۰) آیه۷ ـ ۳۷ و ۵۸ ـ ۹۶ و ۳۹ ـ ;۹۵ ۷٫ انسان (۷۶) آیه;۳۰ تکویر (۸۱) آیه;۲۹ مدثر (۷۴) آیه;۵۵ بقره (۲) آیه ۲۱ ـ ۲۸, ۳۸ ـ ۶۶, ;۷۰ آل عمران(۳) آیه۱۲۰, ۱۵۴, ۱۶۵ ـ ۱۶۸, ۱۸۰ ـ ۱۸۲, ۱۹۶ ـ ;۲۰۰ نسإ (۴) آیه ;۸۸ مائده (۵) آیه ;۴۸ انعام (۶) آیه۳۵, ۶۱ ـ ۶۸, ۱۰۶ ـ ۱۱۳, ۱۲۵ ـ ;۱۳۷ یونس (۱۰) آیه ۴۴ ـ ۴۹, ۹۹ ـ ;۱۰۳ هود (۱۱) آیه ۳۳ ـ ;۳۴ نحل (۱۶) آیه ;۹ اسرإ (۱۷) آیه;۹۷ کهف (۱۸) آیه;۱۷ مریم (۱۹) آیه۶۸ ـ ;۸۴ طه (۲۰) آیه ۱۱۱ ـ ;۱۳۵ حج (۲۲) آیه ۵۸ ـ ;۷۸ مومنون (۲۳) آیه ۵۶ ـ ;۱۱ سجده (۳۲) آیه ۱۳٫ ۸٫ ر.ک: سید محمد حسین طباطبایى, تفسیر المیزان, ترجمه محمد باقر موسوى همدانى (تهران: بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى, ۱۳۶۷) ج۲۰, ص ۳۰۲ ـ ۳۸۲ و ۵۳۴٫ ۹٫ مائده (۵) آیه ;۴۸ نحل (۱۶) آیه;۹۳ شورى (۴۲) آیه ;۸ بقره (۲) آیه ;۲۵۳ هود (۱۱) آیه ;۱۱۸ انعام (۶) آیه ;۳۵ یونس (۱۰) آیه ;۹۹ انعام (۶) آیه ۱۰۷ ـ ۱۳۷٫ ۱۰٫ فاطر (۳۵) آیه ;۸ ابراهیم (۱۴) آیه ;۴ نحل (۱۶) آیه ;۹۳ رعد (۱۳) آیه ۲۷٫ ۱۱٫ آل عمران (۳) آیه ۲۶٫ ۱۲٫ سیدمحمدحسین طباطبایى, پیشین (چاپ ۱۳۷۶) ج ۳, ص ۲۴۷ و ج۱۱, ص ۵۴۲ و ج۱۲, ص ۲۲ ـ ۲۳ و ۵۱۳ ـ ۵۱۴ و ج ۱۷, ص ۲۶ ـ ;۲۷ ابى على فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۵ ـ ۶, ص ۴۴۶ ـ ۴۴۷٫ ۱۳٫ اعراف (۷) آیه ۱۷۲, همچنین ر.ک: سید محمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۸, ص ۴۹۰ ـ ۴۵۱٫ ۱۴٫ احزاب (۳۳) آیه ۷۲, سیدمحمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۱۶, ص ۵۴۵ ـ ۵۴۹٫ ۱۵٫ بقره (۲) آیه ۳۵ ـ ;۳۶ اعراف (۷) آیه ص ۱۹ ـ ۲۰٫ ۱۶٫ نسإ (۱۴) آیه ;۸۰ انعام (۶) آیه ;۱۰۷ شورى (۴۲) آیه ۴۸٫ ۱۷٫ محمدرشید رضا, تفسیر المنار (بیروت: دارالمعرفه, ۱۳۹۳ ق) ج۵, ص ۲۸۰ـ۲۸۵٫ ۱۸٫ همان, ج۷, ص۶۶۲٫ ۱۹٫ ابى على فضل بن حسن طبرسى, پیشین, جزء ۹, ص۵۴٫ ۲۰٫ فخر رازى, تفسیر الکبیر (بیروت: داراحیإ التراث العربى) جزء ۱۳, ص ۲۴ و جزء ۷۰ و ۱۰, ص ۱۸۳ ـ ۱۸۴٫ ۲۱٫ محمد حسین طباطبایى,پیشین, ج۱۸, ص ۱۰۷٫ ۲۲٫ انعام (۶) آیه ۶۶ ـ ۱۰۷, یونس (۱۰) آیه ۱۰۸٫ ۲۳٫ محمد رشیدرضا, پیشین, ج۷, ص ۵۰۱ ـ ۶۶۲ و ج۱۱, ص ۴۹۳٫ ۲۴٫ فخر رازى, پیشین, ج۱۳, ص ۲۴ و ۱۳۸ ـ ۱۳۹٫ ۲۵٫ محمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۷, ص ۴۷۸ ـ ;۴۸۰ محمد رشیدرضا, پیشین, ج۷, ص ۶۶۲٫ ۲۶٫ رعد (۱۳) آیه ;۴۰ شورى (۴۲) آیه ۴۸٫ ۲۷٫ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۳, ص ۵۷۹ و ج ۱۸ ص ;۱۰۷ ابى على فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۶, ص ۴۵۹ و ج۹, ص;۵۴ فخر رازى, پیشین, ج۱۷, ص ۱۸۳ ـ ۱۸۴ و ج ۱۹, ص ۴۷٫ ۲۸٫ ق (۵۰) آیه ;۴۵ غاشیه (۸۸) آیه ۲۲ ـ ۲۱٫ ۲۹٫ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۸, ص ۵۷۲ و ج ۲۰, ص ;۴۶۷ ابى على فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۹, ص ۲۲۶ و ج۱۰ ص ;۷۲۸ فخر رازى, پیشین, ج۲۸, ص ۱۹۰٫ ۳۰٫ احزاب (۳۳) آیه ۶٫ ۳۱٫ ابوالحسن على بن ابراهیم قمى, تفسیر القمى (بیروت: موسسه الاعلمى للمطبوعات, ۱۴۱۲, ق) ج۲, ص ;۱۵۱ سیدمحمد حسین طباطبایى, پیشین, ج۱۶, ص ;۴۳۲ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۸, ص ;۵۳۰ فخرى رازى, پیشین, ج۲۵, ص ۱۹۴٫ ۳۲٫ احزاب (۳۳) آیه ۳۶٫ ۳۳٫ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۶, ص ۵۰۱ ـ ;۵۰۲ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۸, ص۵۶۴٫ ۳۴٫ محمدحسین طباطبایى, پیشین, ج۱۶, ص ۵۰۱ ـ ;۵۰۲ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى, پیشین, ج۸, ص۵۶۴٫
ادامه دارد ……

نوشته قبلی

آزادى انسان از دیدگاه قرآن (۲)

نوشته‌ی بعدی

نظم اجتماعی – سیاسی در اندیشه امام علی (ع)

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

نظم اجتماعی - سیاسی در اندیشه امام علی (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا