۵٫ قیام توابین در کوفه
یکى از بازتابهاى قیام امام حسین(ع) جنبش توابین بود که هسته رهبرى آن را شیعیانکوفه تشکیل مىدادند. اساس این قیام بر بازگشت از گناه، خونخواهى خاندانرسولالله(ص)، واگذرى حکومت به آنان و شهادتخواهى بود. انگیزه کوفیان در قیام خود،احساس گناه به علت یارى نکردن امام بود. آنان خواستند ننگى را که مرتکب شده بودند باانتقام از قاتلان امام حسین(ع) و شهادت در این راه بشویند تا مورد بخشش خداوند قرارگیرند. اینان بر همین اساس و با تأثیر از آیه ۵۴ سوره بقره[۴۳] خود را «توابین» نامیدند.شهادت امام حسین(ع) و یارانش و به اسارت بردن خاندان پیامبر(ص) و سخنان آتشینحضرت زینب(س) در برابر کوفیان و سرزنش آنان، در برانگیخته شدن احساس گناه در آنانمؤثر بود. قیام توابین را هواخواهان حضرت على(ع) به رهبرى پنج تن از رهبران شیعه کوفهتشکیل دادند، بزرگانى چون: سلیمان بن صرد خزاعى، مسیب بن نجبه فزارى، عبدالله بنسعد بن نفیل ازدى، عبدالله بن وال تیمى و رفاعه بن شداد بجلى.[۴۴]این افراد با یکصد نفر از شیعیان در خانه سلیمان گردهم آمدند و با یکدیگر سخن گفتند؛از جمله به سستى در یارى رسانیدن به خاندان رسولالله(ص) و دورویى با آنان اشاره کردندو برخونخواهى شهدا و یا شهادت در این راه تأکید کردند و سرانجام بر رهبرى سلیمان،صحابه رسولالله(ص) و از بزرگان شیعه کوفه، به توافق رسیدند. سلیمان، عبدالله بن وال رامسؤول امور مالى و تدارک سلاح و تجهیزات قرار داد و خواستار کمک شیعیان شد.[۴۵]حرکت توابین تا قبل از اعلام عملیات نظامى به صورت پنهانى انجام مىشد و در اینمرحله که در طول خلافت یزید ادامه داشت در صدد تبلیغ طرح انتقامى خود در محافلشیعه، عضوگیرى و تشکیل سازمان نظامى و فراهم آوردن اسلحه و دعوت و مکاتبه ازشیعیان شهرهاى کوفه، بصره، مداین و دیگر شهرهاى عراق و نفوذ در مردم بودند. سلیمان ویارانش بر آن شدند که براى استحکام بخشیدن به عملیات و اجراى طرح، دیدارهایىپىدرپى داشته باشند و در ضمن آن موعد قیام را معین سازند. پس از مشورت به اتفاقتصمیم گرفتند که در آخر ربیع الثانى سال ۶۵ هجرى در نخیله گرد هم آیند. نخستین گاماجرایى سلیمان، تلاش براى جلب نظر بزرگان کوفه و گسترش عملیات عضوگیرى و مکاتبهبا شیعیان شهرهاى عراق بود. در این روابط، برنامههاى کلى قیام و قلمروى آن تشریح مىشدو سپس شرکت در مجمع نخیله مورد تأکید قرار مىگرفت. در نامههایى که سلیمان به اهالىمداین و بصره نوشته از دعوت مردم از امام حسین(ع) و سپس عدم همراهى آنان تا بهشهادت رسیدن ایشان و به اسارت رفتن خاندانش و ظلم و ستمهایى که بر آنها وارد شدهصحبت نموده و از مردم خواست که در قیام به خونخواهى امام حسین(ع) شرکت کنند.[۴۶]این نامهها اثر مهمى بر شیعیان مداین و کوفه و بصره گذاشت و بسیارى بىدرنگ دعوتسلیمان را پذیرفتند و بدینسان دعوت توابین در محافل مخالف حکومت اموى وخونخواهان حسین(ع) نفوذ یافت. یاران سلیمان هیچ طالب منافع مادى نبودند و حتىپیروزى و شکست نیز براى آنان چندان فرقى نداشت، بلکه هدف اصلى آنها خونخواهى ازحسین و توبه و تطهیر خود و واژگونى رژیم اموى و به قدرت رسیدن شیعیان بود. به عقیدهایشان، سکوت در برابر این مسأله، خیانت به شمار مىآمد و نقض پیمان الهى.سلیمان از مرگ یزید (در چهاردهم ربیع الاول سال ۶۴ ه’.ق) استفاده کرد و یاران خود رابه تبلیغ در میان مردم دستور داد تا آنان را به قیام فراخوانند. اما از آنجا که هنوز حاکمیتبنىامیه در عراق متزلزل نشده بود امکان بروز و ظهور براى آنها نبود، لذا کار تبلیغى خود را آغاز کردند و «دعات» خود را براى جمعآورى شیعیان و آماده ساختن آنها، بهاطرافپراکندند.به تدریج وضعیت بنىامیه رو به وخامت رفت. معاویه دوم فرزند یزید از خلافتکنارهگیرى کرد و شام براى آینده حکومت دچار درگیرى و آشفتگى شد. این درگیرى بینطرفداران «عبدالله بن زبیر» از یک طرف و حامیان مروان بن حکم از طرف دیگر بود. پیامدچنین مسألهاى ضعف حاکمیت بنىامیه در عراق بوده که پس از مدتى به برچیده شدنحاکمیت آنها انجامید تا این که عبدالملک در پایان دهه شصت باز عراق را به زیر سلطهاموىها در آورد. سلیمان از چنین موقعیتى بهرهگیرى کرده و در ادامه تلاشهاى خود شروعبه جمع آورى جدّى نیروها کرد. برخى از توابین با وقوع تحولات سیاسى در دمشق بهسلیمان پیشنهاد کردند که از اوضاع نابسامان شام بهرهبردارى کند و فعالیت را علنى سازدولى سلیمان با دوراندیشى و صلاحدید خود چنین پیشنهادى را نپذیرفت[۴۷] زیرا مىدانستدعوت توابین هنوز ریشهدار نشده است بخصوص در کوفه که جبههاى متفرق داشت.بیشترین ترس سلیمان وجود فرصتطلبان کوفى و چاپلوسان دستگاه اموى بود. تأخیر درتاریخ قیام، به نفع توابین شد، چه بعد از مرگ یزید و آشفتگى حکومت، هواخواهان جنبشرو به افزایش نهادند و همین عامل سبب شد که جنبش از مرحله سرّى و اختفا به مرحله علنىوارد شود.در این هنگام حوادث مهمى بر جامعه کوفى تأثیر گذاشت و کوفه به مرکز پرجوش وخروش فعالیت سیاسى در آمد و به سرعت به جهتگیرى علیه نظام اموى پرداخت. زیراوقتى که قیام اعلام گردید کوفیان به دارالاماره یورش بردند و نماینده ابنزیاد را که در بصرهبود، بیرون راندند. بزرگان و اشراف کوفه به اتفاق، شخصى به نام عامر ابن مسعود را انتخابکردند[۴۸] ولى این اقدام مصلحتجویانه نتوانست کوفیان را خشنود سازد. اشراف کوفه با بالاگرفتن قدرت ابنزبیر در حجاز به سازش با او روى کردند تا از این رهگذر منافع اقتصادى وسیاسى خود را حفظ کنند.بر رویدادهاى کوفه، ظهور مختار ثقفى نیز اضافه شد که در جبهه شیعیان (توابین)انشعابى ایجاد کرد. گسترش دامنه فعالیت سلیمان و یارانش سبب شد تا اشراف کوفهوحشتزده شوند و از عبدالله بن یزید انصارى، والى زبیرى شهر بخواهند مانع فعالیت آنهاشود. عبدالله که خواهان خروج توابین از شهر بود تا به یارى آنان مانع ورود سپاه شام به عراق شود در سخنان خود براى مردم کوفه، توابین را تشویق به حرکت بر ضد عبیدالله بنزیاد کرد. این موضعگیرى باعث شد تا توابین از کوفه خارج شده و با عدّه قلیل خود در برابرسپاه شام قرار گیرند. در هر صورت چنین رفتارى باعث شد تا شیعیان به صورت علنىفعالیت خود را آغاز کنند[۴۹] و براى رفتن به سمت شام خود را تجهیز کنند.در زمانى که توابین جنبش خود را آغاز کردند، شهر کوفه و بصره به دست عمال عبداللهبن زبیر بود. عبیدالله بن زیاد با شنیدن اخبار شام از عراق فرار کرد و به علت این که تشکیلاتدیگرى براى جایگزینى وجود نداشت، عبدالله بن زبیر که از سال ۶۱ به بعد در مکه قدرت رابه دست گرفته بود، عمال خود را روانه عراق کرد و بدین صورت «شرق اسلامى» به دستزبیرىها افتاد.رفتن به سمت شام، مورد رضایت خود سلیمان نیز بود، با این که کسانى به او گفتند کهقاتلین امام حسین(ع) در خود کوفه هستند اما سلیمان نیز اظهار مىکرد که مسبب اصلىماجرا عبیدالله بن زیاد است. سلیمان همچنین گفت که جنگ در داخل کوفه باعث خواهدشد که ما برادر کشى به راه بیندازیم و طبعاً دشمنان ما زیاد خواهند شد.[۵۰] سلیمان در آغاز ماهربیعالثانى سال ۶۵ هجرى دعوت خود را با شعار «یالثارات الحسین» شروع کرد و یارانش رابه نخیله فرا خواند، ولى برخلاف آن که شانزده هزار نفر با وى بیعت کرده بودند فقط چهارهزار نفر در نخیله فراهم شدند.[۵۱]یکى از دلایل کاهش یاران سلیمان، ظهور مختار ثقفى در این گیر و دار در کوفه بود. ازنظر مختار که او نیز از شیعیان معروف بود و به خونخواهى امام حسین(ع) قیام خود را شروع کرد، قیام توابین نمىتوانست قدم مهمى به سوى هدفى که در نظر گرفته شده بود بردارد. اوسلیمان را متهم کرد که فردى بىتجربه بوده و آگاهى جنگى و نظامى ندارد و لذا معتقد بود کهاین کار تنها به کشتن افراد شیعه مىانجامد. این تبلیغات باعث گردید که عدهاى از شیعیان گرداو جمع شوند و چنان که نقل شده با این گفتهها حدود یک چهارم کسانى که با سلیمان بیعتکردند به هواخواهى از مختار پرداختند.[۵۲]سلیمان ناگزیر دو نفر از یارانش را به کوفه فرستاد تا در میان مردم فریاد زنندهر که «بهشت را مىخواهد و خشنودى خدا و بازگشت به سوى او را مىجوید در نخلیه به سلیمان بپیوندد».[53] پس از سه روز هزار نفر به آنان پیوستند. سلیمان در جمع یاران خود گفت:«هرکه دنیا و حاصل آن را مىخواهد بداند ما بسوى غنیمتى نمىرویم، ما جز رضاى خدا، پروردگار جهانیان،طلا و نقره و خز و دیبا همراه نداریم فقط شمشیرهایمان را بر دوش داریم و نیزه هایمان را به دست، با توشهاى به اندازه رسیدن در برابر دشمن، هرکه هدفى جز این دارد با ما همراه نشود».[54]سلیمان روز پنجم ربیع الاخر با یاران خود از نخلیه حرکت کرد و پس از زیارت مرقد مطهر حسین بن على(ع) و سوگوارى و طلب بخشش از خداوند، به سوى شام حرکت کرد. در بین راه نامه عبدالله بن یزید انصارى به دست وى رسید که از او خواسته بود بازگردد تا به اتفاق بر دشمن هجوم برند ولى سلیمان پیشنهاد وى را نپذیرفت.[۵۵] نیروهاى سلیمان در مسیر خود به نقطه «هیت» و بعد از آن به «قرقیسیا» رسیدند. در این شهر، زفر بن حارث که در مخالفت با مروان پس از درگیرىهاى شام، براى خود حکومتى بر پا کرده بود، از توابین استقبال کرد و اطلاعات و اخبارى از وضعیت ابن زیاد و نیروهاى او در اختیار توابین گذاشت و مقدارى نیز آنها را با آذوقه و شتر و علوفه تجهیز نمود، و بعد از آن به سوى عین الورده به مقابله سپاه شام رفتند.[۵۶] پس از مواجهشدن دو سپاه، شامیان از توابین خواستند تا به اطاعت عبدالملک بن مروان درآیند ولى سلیمان پاسخ داد: عبیدالله بن زیاد راتحویل ما بدهید تا او را به قصاص یاران مقتول خود بکشیم وعبدالملک را خلع و وابستگان عبدالله بن زبیر را بیرون کنیم وحکومت را به خاندان پیامبرمان(ص) که از جانب آنان به ما نعمت و شرف داده شده است، بسپاریم.[۵۷]سرانجام درگیرى آغاز شد. توابین در پیکارى نابرابر که شمارشان ۳۳۰۰ نفر و شامیها بیش از بیست هزار نفر بودند،[۵۸] دردو روز آغازین نبرد با شعار «بهشت، بهشت اى باقیمانده ابوتراب، ابوترابیان، بهشت، بهشت»[59] به سپاه اموى حمله بردندو بسیارى از آنان را کشتند. بعدازظهر روز سوم، شامیان با تمام قوابر توابین یورش آوردند و سلیمان و دیگر رهبران توابین جزرفاعه بن شداد تا شب کشته شدند. رفاعه که شاهد کشته شدن بیشتر توابین بود ادامه پیکار را بیش از این بىثمر دانست و بااصرار زیاد یاران خود را گرد آورد و به سوى عراق بازگشت.[۶۰]بدینسان جنبش توابین به رهبرى یکى از اصحابرسولالله(ص) با همکارى یاران حضرت على(ع) شکل گرفت.دیدگاه آنان در باره رهبرى سیاسى امت اسلامى، واگذارىحکومت به خاندان پیامبر(ص) بود. آنان به امامت الهى خاندان رسولالله(ص) پس از وى معتقد بودند و ائمه را وارث میراث نبوى مىدانستند. آنها با اینکه از وجود سپاه انبوهى که از «شام» به همراهى ابنزیاد مىآمدند، آگاه بودند، کمترین تردیدى به خودراه ندادند و حتى از نظر سیاسى کمترین ارزیابى درستى از وقایع و جریانات در کوفه داشتند. فکر تسخیر کوفه و کشتن قاتلان حسین بن على(ع) و تجهیز عراق در برابر شام، کمتر براى آنهامطرح بود. براى آنها یک چیز اهمیت داشت و آن «توبه» بود،توبهاى که با شهادت به دست مىآمد. سخنان، جملات و اشعارىکه از توابین در جریان حملات به سپاه شام و در آخرین لحظات عمر روایت شده همگى متضمن مفهوم توبه و تجلى آن در رفتناز این دنیا و کسب فیض شهادت است.بدون تردید شکست توابین، نتیجه عدم توازن میان دو سپاه اموى و توابین بود. امویان سپاهى آزموده و سازمانیافته داشتند واز امکانات مادى فراوان برخوردار بودند، در حالى که سپاهیان توابین، با آنکه سخت جانباز و سلحشور بودند ولى سازماندهى نظامى خوبى نداشتند. سلیمان نیز پیش از شروع نبرد به چنین واقعیتى معترف بود.جنبش توابین که بنیادش بر استغفار و توبه استوار بود، بهسان جنبشهاى غیر سیاسى، فاقد هرگونه برنامه اصلاحى و اجتماعى بود با این حال از این سازمان برخوردار بود که توانست شیعیان را براى انتقام خون حسین(ع) به سوى خود جلب کند. چون برخى از عناصر آن، نیمه راه از پیکار بازگشتند وبعضى نیز از همکارى با سلیمان شانه خالى کردند، و بالاخره ظهور مختار در اوج شکوفندگى توابین، جبهه شیعه را به هم ریخت .شکست نظامى توابین الزاماً به معنى شکست سیاسى آنها نیست زیرا ایشان به آرمان خودرسیدند و بازتاب مثبتى بر جنبش پیکارجویانه شیعى داشتند؛ چنانچه اثر این بازتاب به سرعت در جامعه کوفه نمودار شد. در نتیجه تودهها مالامال از خشم شدند و کوفه آوردگاهقیام دایمى شیعیان علیه رژیم اموى گشت. کوفیان از هنگام بازگشت بقایاى توابین ازعینالورده، همواره از تقصیرى که نسبت به امام حسین(ع) مرتکب شده بودند خود را موردنکوهش قرار مىدادند. به علت غیبت تنى چند از بزرگان شیعه، شیعیان کوفه نتوانستندموضع مهمى اتخاذ کنند و جبهه شیعه از هم گسیخته بود و نظر واحدى در باره تحولات سیاسى جدید نداشتند. وجود چنین شرایطى، فرصت مغتنمى بود براى مختار که سخت اوضاع را زیر نظر داشت.[۶۱]
پینوشتها:
[۴۳]. «….فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم؛ اکنون به سوىخدا باز گردید و به کیفر جهالت خود به کشتن یکدیگر اقدام کنید. این در پیشگاه خدا براى شما بهتر است آنگاه از شمادر گذشت که خدا توبهپذیر و مهربان است». مروج الذهب، مسعودى، ج ۲، ص ۹۷٫[۴۴]. تاریخ طبرى، ج7، ص3170. مروج الذهب، مسعودى، ج2، ص97.[45]. تاریخ طبرى، ج ۷، صص ۳۱۸۴-۳۱۸۰٫[۴۶]. متن نامهها در تاریخ طبرى، ج7، صص3188-3184.[47]. ر.ک: تاریخ طبرى، ج7، ص3188.[48]. همان، ص ۳۱۹۰٫[۴۹]. در این باره ر.ک: همان، صص ۳۱۹۱-۳۱۹۴٫[۵۰]. همان، صص ۳۲۲۲-۳۲۲۱٫ ابناعثم، الفتوح، ج ۶، صص ۶۵-۶۶٫[۵۱]. کامل ابناثیر، ج6، ص16. تاریخ طبرى، ج7، صص3220-3219. مسعودى، التنبیه والاشراف>[52]. تاریخ طبرى، ج7، صص3215-3214.[53]. ابناعثم، الفتوح، ج ۳، ص ۲۳۱٫[۵۴]. تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۲۲۰٫[۵۵]. همان، ص ۳۲۲۳٫[۵۶]. همان، صص ۳۲۳۴ – ۳۲۳۱٫ کامل ابناثیر، ج ۶، صص ۲۳ – ۲۱٫ مروج الذهب، ج2، ص98.[57]. تاریخ طبرى، ج7، ص3237.[58]. ابناعثم، الفتوح، ج3، ص245.[59]. مروج الذهب، ج2، ص98.[60]. تاریخ طبرى، ج7، صص3247 – 3239، مروج الذهب، ج2، ص99.[61]. ر.ک: ابراهیم بیضون، قیام توابین، ترجمه کریم زمانى، صص ۶۶ – ۶۵٫رسول جعفریان، تاریخ سیاسى اسلام، ج3، صص ۲۱۰ – ۱۹۸٫ اصغر منتظر القائم، نقش قبایل یمنى درحمایت از اهلبیت، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۸۰، صصص ۳۱۲ – ۳۰۷٫ منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۲۷

















هیچ نظری وجود ندارد