۲تاثیر تحولات جهان اسلام به ویژه انقلاب مشروطیت بر تحولات سیاسی عراقتحولات جهان اسلام و به ویژه جریان های مربوط به انقلاب مشروطیت در ایران، در اوایل قرن بیستم میلادی، بیشترین تاثیر را بر جوامع اسلامی از جمله جامعه ی عراق به ویژه شیعیان این کشور داشته است.جنبش مشروطیت که منجر به تشکیل مجلس و تهیه ی قانون اساسی در ایران شد، تاثیرات فراوانی بر حرکت نخبهگرایی سیاسی و مبارزاتی شیعیان در عراق گذاشت.از طرف دیگر، جنبش اسلامی و تاثیر مصلحان اسلامی در جهان اسلام، مانند سید جمال الدین (۱۸۳۸-۱۸۹۷)، محمدعبده (۱۸۴۹-۱۹۰۵) و نشریات محلی و غیر محلی، مانند مجلات “لغه العرب”، “تنویر الافکار”، “المقطم”، “العروه الوثقی”، “الهلال”، و یا روزنامه هایی چون:”بین النهرین”، “الرقیب”، “مصباح الشرق”، “صدی الالام”ومانند آن، همچنین نهضت مشروطه در ایران و جنبش قانون اساسی(الدستور)ترکیه و سرانجام ترس از گسترش نفوذ استعمار غربی در کشورهای عربی و اسلامی (فوزی، ۲۰۰۶/الجمیل، ۱۹۹۱، صص۲۱۸ و ۲۴۰)نه تنها تاثیر فراوانی بر بیداری سیاسی و اجتماعی نخبگان عراقی، جوانان و اقشار مختلف اجتماعی گذاشت، بلکه بر روی علمای دینی نیز تاثیرات وسیعی بر جای گذاشت.فعالیتهای سیاسی در میان مجتهدان و علمای شیعه، درباره مشروطیت ایران، و فرمان مظفرالدین شاه برای مشروطیت در سال ۱۹۰۶ بسیار روشن و واضح بود.کشمکش های طرفداران مشروطیت و مخالفان آن، بر نخبگان و فعالان سیاسی عراق تاثیر بسیاری داشت.تاثیرات آن باعث تقسیم جامعه ی نخبه عراق به دو قسمت گردید:مویدان و مخالفان مشروطیت.این مسئله نه تنها بر برخی از طبقات اجتماعی تاثیر گذاشت، بلکه به شکل وسیع تر بر روی علمای موجود در عراق نیز تاثیرات خود را گذارد.آیت الله شیخ کاظم خراسانی، از مویدان و آیت الله سیدکاظم یزدی (اسدی، ۱۹۷۵/کمال الدین، ۱۹۰۶)از مخالفان مشروطیت بودند.این حرکت سیاسی به حق به یک حرکت فکری عظیمی در میان عموم جامعه عراق به ویژه نخبگان سیاسی و فرهنگی آن ایجاد نمود(فوزی، ۲۰۰۶، ص۳۱).”روزنامههای عراقی به شکل جدی وقایع مربوط به جنبش مشروطیت در ایران و تحولات آن را دنبال می کردند.این روزنامهها از طرفداران مشروطیت در ایران دفاع می کردند و مشروطیت را تایید می نمودند.در همان زمان، موضع گیری محمدعلی شاه که از قوی ترین مخالفان مشروطیت و یکی از مستبدترین پادشاهان قاجار بود، مورد توجه نخبگان عراقی قرار گرفت و هنگامی که شاه مزبور در آگست ۱۹۰۹ از پادشاهی خلع شد، روزنامه “الرقیب”خبر را تحت عنوان “بشری”*(الرقیب، ۱۹۰۹)که مفهوم مهمی را تداعی می کند، منتشر کرد؛ همچنین روزنامه “صدی بابل”** علت خلع محمدعلی شاه را ازآن رادانسته بود که:”به خواسته های مخالفان مشروطیت گوش نداده بود”که دقیقاً مخالفان سیاسی را تداعی می کند (صدی بابل، ۱۹۰۹٫به نقل از:فوزی، ۲۰۰۶، ص ۳۱-۳۲).جنبش مشروطیت در ایران و نیز ترکیه بگونهای بود که تاثیرات بسیاری بر فعالیت های سیاسی، اجتماعی و ادبی نخبگان عراقی گذاشت؛ برای مثال شکل گیری “الجمعیه العلمیه الادبیه”که در سال ۱۹۰۷ در بغداد تاسیس شد و نیز گردهماییهای معروف نجف که در آنها بر اشغال ایران توسط انگلیس و روسیه، همچنین اشغالی لیبی در سال ۱۹۱۱ توسط ایتالیا، به شدت اعتراض شد، از جمله این تاثیر پذیریهاست(فوزی، همان، ص۳۴)
تجربه ی اولین انتخابات پارلمانی در عراق و حذف شیعیان عراق حاکمیت و استقلال خود را طی چهار قرن در فاصله ی سال های ۱۵۳۴ تا ۱۹۱۴ میلادی از دست داده بود و از آنجایی که منطقه و بخشی از دولت عثمانی به حساب می آمد، اختیارات قانونی و حکومتی ای که ترک ها برآن داشتند، از طریق اخذ مالیات های سنگین و قابل توجه، افزایش می یافت که باید آن را با توجه به تعهدات شان به دولت عثمانی، پرداخت می کردند.با آغاز قرن نوزدهم (۱۸۱۷-۱۸۳۲)داوود پاشا اصلاحاتی به وجود آورد که در زمان خودش مهم بشمار می آمد و مدحت پاشا(۱۸۶۹-۱۸۷۲)نیز به پیروی از وی اصلاحاتی در شهرداری به وجود آورد و امنیت برقرار شد؛ ضمن آنکه طایفهها زمین کشاورزی را مالک و صاحب شدند.این اصلاحات انجام شده، اصلاحاتی حیرت انگیز و مهم برای عراقی ها به حساب می آمد.تحول ایجاد شده در دولت عثمانی نه تنها در ترکیه تاثیرگذار بود، بلکه به لحاظ فشارهای ایجاد شده بر اثر بیداری نخبگان و علمای مناطق تحت پوشش از جمله عراق، حکومت عراق مجبور به ایجاد ساختارهای جدید سیاسی و اجتماعی در این کشور بود.بدین لحاظ اولین تجربه انتخابات در عراق برای تشکیل مجلس (پارلمان)پس از اعلان قانون اساسی(دستور)در کشور ترکیه در زمان حکومت عثمانی، در ۲۳ دسامبر سال ۱۳۷۸ هجری قمری صورت گرفت.این انتخابات برای تشکیل مجلس مبعوثان(نمایندگان)انجام گرفت و شش نماینده و شش نماینده از سه استان انتخاب شدند:سه نفر از بغداد، دو نفر از بصره و یک نفر از موصل (جمیل، ۱۹۸۳، ص۱۵).این افراد در دو دوره مجلس که اولی در تاریخ ۱۹ مارس آغاز شد و تا ژوئیه سال ۱۸۷۷ ادامه داشت و دومی که در ۱۱ دسامبر ۱۸۷۷ آغاز شد و تا فوریه ۱۸۷۸ ادامه داشت، حضور داشتند.این تجربه تا زمان شکست سلطان عبدالحمید دوم در مقابل روس ها ادامه داشت، لذا در کل روسها عمل به قانون اساسی را مورد تعلیق قرار دادند و جلسات پارلمان را تا زمان غیر معین تعطیل کردند(بروکلمان، ۱۹۷۹، ص۵۸۵-۵۸۹).ترک های عثمانی، شیعیان را شدیداً از حضور در ساختار سیاسی و اداری کشور عراق دور می کردند و به هیچ وجه آمادگی نداشتند شیعیان حتی در پارلمان، نماینده داشته باشند.چنانچه عثمانی ها مجبور به انتخاب نماینده از شهرهای شیعی کشور بودند، یک نفر سنی را-مثلاً-از شهرهای نجف و کربلا و یا هر شهر شیعی دیگر انتخاب می کردند؛ در حالی که همین حکومت عثمانی به مسیحیان و یهودیان اجازه داده بود نمایندگانی از خود در پارلمان داشته باشند؛ بنابراین علی رغم اینکه حکومت قانون در کشور، تحولی اساسی برای ایجاد آزادی و برابری بود، اما شیعیان از این حق طبیعی در دوره اول مجلس مبعوثان محروم بودند.همان گونه که در جدول های شماره ۱و ۲ دیده می شود، در مجلس اول مبعوثان تنها یک نفر شیعی از یک فرقه کم جمعیت شیعی به نام فرقه “کشفیه”وجود داشت که بنا به رغبت ترک های عثمانی انتخاب شده بود؛ بقیه همگی سنی، عرب، کرد، ترک، ترکمان، مسیحی و یهودی بودند.
چگونه ترک های عثمانی، شیعیان اکثریت را همچون اقلیت یهودی و مسیحی در نظر گرفته، به جای انتخاب شخصیت های شیعی از استان های با اکثریت شیعی، همچون “منتفک”و “دیوانیه”، علی رغم وجود شخصیت های معروف شیعی در این استان ها، افراد سنی را از این شهرها انتخاب کردهاند.اگر هم اجازه داده شده بود که در دوره اول مجلس مزبور در سال ۱۹۰۸ یک نفر شیعی در مجلس حضور داشته باشد، این فرد از فرقه “کشفیه”بود که تنها در کربلا و برخی از مناطق “حله”حضور داشتند.
با چنین رویکردی می توان سوال کرد:چرا ترک های عثمانی باید به دور کردن شیعیان از قدرت سیاسی اصرار داشته باشند؟ آیا این مسئله به علت انقلابی بودن این گروه نبود؟ این حرکت را در حقیقت می توان ادامه ی همان سیاست امویان و عباسیان در طول تاریخ اسلامی دانست که همیشه در تلاش برای دور ساختن شیعیان از قدرت بودند.جالب توجه اینکه شعبه های همه ی احزاب و جمعیت های سیاسی ترکی که در سال های ۱۹۰۸-۱۹۱۴ تاسیس شده بودند، در شهرهای عراق نیز وجود داشتند.همه ی اعضای این احزاب و جمعیت ها نیز از ثروتمندان و افراد موجّه سنی عرب و یا کارمندان ترک بودند؛ به جز سید عبدالوهاب طباطبایی دبیر حزب “الحریه والائتلاف”* که عرب شیعی و مدیر روزنامه “الدستور”بود(العطیه، ۱۹۸۸،ص۷۵-۹۶)وضعیت مجلس دوم عراق نیز با وضعیت مجلس اول از نظر سهم دهی به شیعیان به هیچ وجه تغییرنکرد؛ به عبارت دیگر سیاست “عدم اعتقاد”به شیعیان همچنان ادامه داشت و در این مجلس نیز به جز یک نفر شیعی-آن هم از فرقه “کشفیه”-نماینده ی دیگری از اکثریت شیعیان وجود نداشت.
آنچه از تحلیل وضعیت نمایندگان دو مجلس می توان به دست آورد، به شرح ذیل است:ظهور نخبگان سیاسی عراق از آغاز، در حقیقت ناشی از رغبت افراد و خانوادههای متوسط عراق بوده است که ناشی از تحولات مستقیم انجام شده توسط دولت عثمانی نبوده، بلکه بر اثر تحولات و پیشرفت های صورت گرفته در اروپا و نیز ایران-که بر روی آنان تاثیرات بسیاری گذاشته بود-شکل گرفته است.نخبگان سیاسی عراقی در این دوره، عمدتاً با سیاست ترک های عثمانی که مبتنی بر تبعیض نژادی و ترک سازی کشور بود، مخالف بودند.پیشگامان نخبگان مزبور عمدتاً جزئی از ساختار سیاسی دولت عثمانی بودند.بسیاری از این نخبگان در احزاب سیاسی مانند “جمعیت اتحاد و ترقی”و نیز “حزب الحریه و الائتلاف”و “الجمعیه المرکزیه”حضور داشتند، ولی به علت مخالفت با سیاست های مزبور، نهایتاً به سوی تاسیس احزاب و جمعیت های مستقل اقدام نمودند.به علت گرایش شدید تبعیض نژادی در انتخابات عراق، در هر دو مجلس دوره اول و دوم، شیعیان کاملاً از صحنه سیاست دور شده بودند.
روش تبعیض نژادی و دور ساختن شیعیان از سیاست، توسط دولت عثمانی از یک طرف و اوج جنبش مشروطیت در ایران و همچنین حرکت دستوری درترکیه، تاثیرات فراوانی بر اندیشههای شیعیان عراق گذاشت.این تاثیرات محدود به نخبگان سیاسی نبوده، بلکه بر روی علمای شیعی نیز تاثیرات خود را داشت.نخبگان و علمای مزبور همچنین از آزادی مربوط به چاپ و نشر که در زمان ترک های عثمانی تا حدی به وجود آمده بود، استفاده نموده، دست به انتشار برخی کتاب ها از جمله معروف آیت الله نائینی در حمایت از جنبش مشروطیت با نام “تنبیه الامه و تنزیه المله”زدند که در نجف چاپ و منتشر شد.از طرفی دیگر، علی رغم سیاست دور ساختن شیعیان از قدرت توسط ترک های عثمانی، این دولت در تلاش بود از علمای شیعی در مواقع خاصی مثلاً در جلوگیری از نفوذ انگلیسیها در دولت عثمانی(نقاش، ۱۹۸۸، ص۸۰) به نفع خود بهرهبرداری کند؛ همچنین در زمان جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ دولت عثمانی از علمای شیعی درخواست کرد نظر خود را درباره ی اشغال کشورهای اسلامی توسط کفار و اعلان جهاد علیه آنان اعلام نمایند که در این زمینه، البته بیشتر علمای شیعی آن را اجابت کردند؛ برای مثال آیت الله سید کاظم یزدی جلوگیری از جنگ به دلیل ناتوانایی مردم از نظر نظامی را مورد تاکید قرار دادند.بقیه ی علمای شیعی نیز به عدم سازگاری اسلام با تسلط مسیحی اکتفا کردند (الحسنی، ۱۹۳۵، ص۶۶)۱٫ به معنای “بشارت”.۲٫ ندای بابل.۳٫ حزب آزادی و همبستگی
منبع: فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۸

















هیچ نظری وجود ندارد