12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

وحدت و نهضت جهانی اسلام

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

وحدت اسلامیمسئله ی وحدت مسلمانان، یکی از موضوعات اصلی نوشته های اینجانب در سرتاسر زندگی ام، بوده است. تفرقه در میان مسلمانان، یا عدم یکپارچگی امت، یکی از عملکردهای تاریخ است نه اسلام. این تمایز بین تاریخ و اسلام، و به خاطر سپردن آن، حائز اهمیت است. تاریخ از یک سلسله اندیشه ها، عقاید و وقایع خودمختار و خود محرک تشکیل نشده است، فردی باید خواهان تفرقه باشد تا اینکه اندیشه ها و عقایدی که به تفرقه منتهی می گردد، شکل گیرد. این چیزی است که در هنگام، یا مقارن با شهادت علی ابن ابی طالب (ع) روی داد و آن نیاز خاندان بنی امیه برای تقسیم امت بود. لذا آنان به ابداع و ترویج اندیشه ها و به اصطلاح عقایدی پرداختند که به اولین تقسیم بندی امت در تاریخ اسلام منجر گردید. از این جهت نقش بنی امیه بی شباهت به نقش کنونی خاندان سلطنتی آل سعود نبود. برای سعودی ها نیز این یک نیاز سلطنتی ـ خانواده ای است که اندیشه هایی به وجود آوردند و عقایدی را رواج دهند که امت را پراکنده نگهدارد، و ترجیحاً شکافهای جدید و خطرناکتری را در میان امت ایجاد نماید. به همین طریق، یکی از ابزارهای منتخب غرب برای تجزیه و تفکیک امت، ترویج ملی گرائی به عنوان عاطفه و هویت جمعی بوده است.برداشت من از تاریخ این است که از بنی امیه تا انقلاب اسلامی ایران، فشارهای تاریخ عمدتاً تفرقه انگیز بوده است. در این چهارچوب کلی، عوامل مؤثر دیگری نیز در درون و بیرون «دارالاسلام» وجود داشته است که به روند کلی تفرقه شدت بخشیده است. یک عامل درونی مهم وجود دارد که مایلم در اینجا بدان اشاره کنم. حداقل به این دلیل که به نظر می رسد که بیشترین ارتباط را با کار «مجمع التقریب» داشته باشد.این عامل درونی در این واقعیت ریشه دارد که در اسلام «دین» و «سیاست» یکی هستند و قابل تفکیک نمی باشند. بدین ترتیب، حتی در دوران نخستین، یعنی زمانی که اختلاف سیاسی در میان مسلمانان ظاهر گردید، آنان احساس می نمودند که باید مواضع سیاسی خویش را به عنوان بخشی از نظام اعتقادی اسلام، مطرح نمایند. بخش قابل توجهی از آنچه که امروزه تحت عنوان «خداشناسی» شیعه و یا سنی مطرح است، از این ماهیت برخوردار است. تازه تر از آن، تشیع صفویه و مواضع سفلی یا وهابی در میان اهل تسنن، نمونه هایی از «مواضع سیاسی» می باشند که در پوشش خداشناسی ارائه گردیده است. اشخاص دیگری، مانند شاه ولی الله، عثمان دان فودیو، سید احمد شهید، مولانا مودودی، حسن البنا و امام روح الله خمینی توانستند عقاید و برنامه های سیاسی خویش را به نحوی مستحکم درون مرز تعقل حفظ نمایند، بدون اینکه مجبور باشند مکتبی را به نام خود بنا نهند. امروزه به نحو فزاینده ای این امکان وجود دارد که درباره اندیشه ها و برنامه های سیاسی امت، که شامل مواضع آشنای مکاتب مختلفه اسلام است، بحث شود. بزرگترین دست آورد در این زمینه متعلق به «اصولیون» در مکتب تشیع است. زمانی که «اصول» به کار گرفته شود، زمینه های پافشاری سرسختانه بر مواضع قدیم به تدریج از میان می رود. اصول، تنها توسط علمای بسیار عالی رتبه می تواند به کار گرفته شود. در حالی که روشهایی عقلگرایانه – راسیونالیسم – را افرادی که دارای توانهای بسیار معمولی و عادی هستند می توانند به کار برند. کاربرد اصول و عقلگرایی، روشهای مشابهی هستند که در بخشهای مختلف یک طیف اندیشه ی تعلیمی به کار گرفته می شوند. همین ارتباط میان اصول و تعقل است که می تواند بیانگر دلیل حضور علما و فقهای بسیار عالی مقام و یک فرد بسیار عادی و حتی بی مایه ای مانند حقیر در «مجمع التقریب» باشد!امام خمینی در کتاب خود تحت عنوان «حکومت اسلامی» گامهایی را که در جهت تأسیس حکومت اسلامی باید برداشته شود، مشخص نموده اند. امام گام نخستین را بدین گونه توصیف می نمایند:«ما باید موجی از بیداری فکری و معنوی به وجود آوریم تا مانند یک جریان در سر تا سر جامعه ظاهر شود و به تدریج به صورت یک نهضت اسلامی متشکل، مرکب از بیدارشدگان، متهدان و توده های مذهبی در آید که قیام می کنند و یک حکومت اسلامی تأسیس می نمایند. » (1)خطاب به نسل جوان که در حوزه های علمیه سرگرم تحصیل اند، امام خمینی می فرمایند:«فکر خود را توسعه و پالایش دهید و علاقه خود را از جزئیات و ریزه کاری های علوم دینی برگیرید، چرا که این نوع تمرکز بر جزئیات ناچیز، بسیاری از ما را از انجام وظایف مهمترمان باز داشته است. » (2)واضح است که امام خمینی از خطرات ناشی از مطرح کردن عقاید و بحثهای سیاسی در قالب مواضع مذهبی، آگاه بوده اند. شاید غلو نکرده باشیم اگر بگوئیم که امام خمینی در آزادسازی عقاید، برنامه ها و اعمال سیاسی از قید «جزئیات و ریزه کاری های علوم دینی» توفیق یافته اند. البته امام یک عالم بزرگ و در واقع یک مرجع بود و در عین حال نهضت سیاسی که تحت رهبری ایشان به ثمر رسید، عاری از «تمرکز بر جزئیات» فقهی و مکتب فکری او در اسلام بود. زبان ارتباطات سیاسی که وی ایجاد نمود، این امکان را برای مسلمانان تمامی مکاتب فکری به وجود آورد تا حرف او را درک کنند. در داخل ایران، فرهنگ مردمی انقلاب اسلامی، شیعی بود و باید هم چنین می بود. اما در خارج از ایران دیدگاه و برنامه امام برای تمامی مسلمین به روشنی قابل درک بود. بسیاری از مسلمین که دارای تحصیلات غربی بودند ـ و از «علوم دینی» کم اطلاع یا بی اطلاع ـ می توانستند پیام امام را بفهمند و به گوش میلیونها نفر در سر تا سر جهان برسانند. لذا برای نخستین بار، یک شخصیت برجسته نیروی تعقل منطبق بر اعتقادات اساسی اسلام را، که وجه مشترک تمامی مسلمین است، در صحنه ی جهان مطرح ساخت.این بحث را می توان به نحو دیگری مطرح نمود. روشن است که اندیشه ها و برنامه های سیاسی امام خمینی عمیقاً در فلسفه تشیع ریشه داشت. در واقع امام خمینی محصول فلسفه ی تشیعی بود که از انقلاب اصولیون پدید آمد. اگر این فلسفه در قالب علوم الهی سابق خود به جهان عرضه شده بود، در خارج از جوامع شیعی خریداران و طالبان زیادی نمی یافت. ولی امام زمینه ی علوم مذهبی را از فلسفه خویش جدا ساخت و آن را به صورت برنامه ای جهت اقدام سیاسی که تنها هدف آن تأسیس حکومت اسلامی بود، ارائه نمود. پیام، روش و الگوی امام به عنوان یک برنامه عمل سیاسی مشترک برای نیل به هدف مشترک تأسیس حکومت اسلامی مورد قبول مسلمانان سراسر جهان قرار گرفته است. آنچه امروزه باعث وحدت امت می گردد، همین برنامه عمل سیاسی مشترک، در جهت تأسیس حکومت اسلامی در کلیه نقاط جهان است. بالاترین وجه مشترک میان کلیه ی مسلمین در هر جا که هستند، همین اتحاد در عمل و هدف است. بسیاری از مسلمین به طور ناخودآگاه در این فعالیت هدفدار شرکت دارند و این تازگی ندارد. حتی در زمان پیامبر (ص) تمامی مسلمانان به طور مساوی در امور حکومت اسلامی شرکت نداشتند، پیامبر نیز درصدد آن نبود تا چنین باری را بر دوش همه قرار دهد، وی مسلمانان را براساس توانهای بالفعل یا بالقوه آنان، برای انجام مأموریت انتخاب می نمود.اگر تمامی این عوامل را ملحوظ داریم و تلاشهایی را که در کلیه نقاط جهان برای تأسیس حکومت اسلامی در حال انجام است نیز به حساب آوریم، شاهد نهضت اسلامی جهانی با قدرت و ابعادی شگفت انگیز خواهیم بود. بدین ترتیب قادر خواهیم بودتا شناسایی مثبتی از نهضت جهانی اسلام به عمل آوریم. ولی روش دیگری نیز برای شناسایی وجود دارد و آن رفتار دشمنان دیرین، و تاریخی اسلام است. اگر این دشمنان به توطئه علیه اسلام و مسلمین در سرتاسر جهان، آغاز کنند، آنگاه با اطمینان می توان گفت که قدرت جهانی اسلام به حرکت در آمده است.میزان وحدت در میان امت یک مسئله فلسفی یا مربوط به علوم الهی نیست، امت تا این حد که در یک تلاش جهانی برای تأسیس حکومت اسلامی شرکت دارد، متحد می باشد. این تنها ملاک عملی و عملیاتی وحدت امت است. براساس این معیار باید اعلام کنیم که در میان امت، وحدت کامل برقرار است. امام تمامی بخشهای امت به سطح مشابهی از درک، تأثیر و یا حتی رهبری در تلاش جهت تأسیس حکومت اسلامی، نرسیده اند. در هر مرحله ای از تجربه تاریخی، درسهای خاصی آموخته می شود. نهضت الجزایر، بدون تجربه مربوطه خویش به مرحله ی مبارزه ی مسلحانه نمی رسید. این واقعیت که بخشهای مختلف امت در سطوح مختلفی از درک و تجربه قرار دارند به معنی عدم اتحاد امت نیست. این واقعیت که کلیه ی بخشهای امت در یک جهت در حال حرکت اند، ولو با سرعتهای متفاوت، خود گواه اتحاد زیر بنایی ایشان است. همچنین برخی موانع ساختاری وجود دارد که مانع آموزش است. برای نمونه، در کشورهائی که قبل از تجربه اخیر انقلاب اسلامی، «حزب اسلامی» وجود داشته است در مقابل تغییر، مقاومت ساختاری صورت می گیرد. مثلاً در پاکستان و مالزی این موضوع کاملاً محسوس است، در جهان عرب، نهضت مصر به سرعت درسهای حاصله از انقلاب اسلامی را جذب نموده است. در آن کشور، از «اخوان» بر محور بقایای سابق خویش، سازمان بین المللی ـ «تنظیم الدولی» ـ فقط نامی باقی مانده است، در حالی که توده ها به ویژه جوانان و طبقات حرفه ای جوان، تحت لوای آزاد «الجماعه» مسیر انقلابی را در پیش گرفته اند. *نهضت جدید در برگیرنده ی تمام مردم است و دارای سازمان یا حزب نمی باشد. برای یک حکومت غیر مذهبی، سرکوب، منع یا شکست دادن چنین نهضت اسلامی غیر ممکن است. دستگیری پراکنده، شکنجه، اعدام و کشتار نتیجه ای خلاف آنچه که مطلوب است به بار می آورد. همان گونه که تجربه ساواک در ایران نشان داد.واکنش غرب در مقابل این تحوالات در جهان اسلام خود مؤید فرضیه اساسی این مقابله است. واکنش سیاسی و نظامی غرب قابل پیش بینی و قابل رؤیت است، افزایش شدید کمکهای نظامی و اقتصادی به حکام وابسته در کشورهایی مانند پاکستان، مصر و الجزایر و عربستان سعودی، نمایانگر عکس العملهای غیر ارادی غرب است. تسریع قابل توجه در «روند صلح»! در جهت به تسلیم کشاندن حکومتهای عربی در برابر اسرائیل واکنشی دیگر از همین قماش است. لکن این واکنشها در اصل عکس العملهای دفاعی و حاکی از دستپاچگی است، که برای تأمین حدود و مرزهایی صورت می گیرد که تعریف و دفاع از آن پس از آنکه اسلام بر سرزمین سنتی خویش سلطه یابد، احتمالاً مشکل خواهد بود. معاهدات صلحی که هم اکنون با حکومتهای عربی وابسته و سازمان آزادیبخش فلسطین در حال انعقاد است در واقع تلاشهائی است در جهت محدود کردن راههای موجود برای حکومتهای اسلامی آینده. با توجه به وضعیت کنونی، غرب و اسرائیل نیازی به امضاء حکام فعلی جهان عرب و یاسر عرفات بر قطعات بی ارزش کاغذ نداشت، ایشان در اوج نومیدی امیدوارند که بتوانند حکومتهای اسلامی آینده را تحت عنوان «قوانین بین المللی»، «سازمان ملل» و «نظم نوین جهانی» نسبت به این توافقات پایبند سازند.اما در تمام این موارد، غرب مانند «زن محترمی»! عمل می کند که در عین حال یک روسپی نیز هست. غرب تمامی اصول اخلاقی خویش را در بوسنی در بازار فحشا به فروش گذاشته است. کلیه اصولی که غرب به خاطر آن، دنیا را در قرن حاضر به ورطه دو جنگ جهانی کشاند، اکنون در قبرستانهای بوسنی مدفون است. این یک دروغ بی شرمانه است که گفته می شود ـ همانگونه سیاستمداران غربی می گویند ـ جنگ بوسنی ـ هرزگوین یک جنگ داخلی است. در حقیقت این جنگ یک تجاوز رسمی و علنی یک کشور علیه کشور دیگر است. نسبت صربهای بوسنی به صربستان مانند نسبت اطریش و آلمانیهای مقیم سودتالند به آلمان نازی می باشد. این یک جنگ تجاوزکارانه است با هدف سنتی توسعه طلبی و کشور گشایی. بدین ترتیب این جنگ که عمدتاً به منظور نابودسازی مسلمانان و اسلام در خاک اروپا طرح ریزی شده است. همچنین نمایانگر خونریزی درونی جسم بیمار و در حال احتضار غرب است. سیاستمداران غرب هم اکنون درگیر عملیات خطرناکی هستند تا با قطعه طقعه کردن بوسنی، غرب را نسبت به سمی که از زخم موجود در قلب غرب بدون شک تراوش خواهد نمود، مصون سازند. این عملیات خطرناک در خاک اروپا جریان دارد که از قبل به خونهای ریخته شده بر سر مرزکشیهای حکومتهای ملی جدید، آغشته است. کسانی که در خانه شیشه ای زندگی می کنند نباید سنگ بیندازند، اما این دقیقاً همان کاری است که هم اکنون غرب در بوسنی و نقاط دیگر انجام می دهد. غرب بارها سعی نموده است تا از عواقب اعمال خویش مصون بماند و موفق نشده است. در سال ۱۹۴۵ آنها دستگاه سازمان ملل را برپا نمودند که مانند جامعه ملل قبل از آن، تلاشی نتراشیده و بی ظرافت برای تداوم بخشیدن به دستاوردهای جنگ بود.اگر قرار باشد یک قانون کلی از تاریخ جنگها و تصرفات اخذ گردد، آن قانون این است که تاریخ از این گونه وقایع متنفر است و به ندرت اجازه می دهد که دستاوردهای حاصله از جنگ شکل دائمی به خود گیرد. علاوه بر این: نخستین حرکت برای اعاده گنج حاصله از جنگ، از جناح پیروز سر می زند. نخوت و اعتقاد آنان به شکست ناپذیری خویش باعث می شود که در پی به وجود آوردن تغییرات دیگری به نفع خویش باشند. در دستگاه سازمان ملل، اعضاء «دائم» شورای امنیت، یعنی همان «پیروزمندان» آخرین جنگ بزرگ، تلاش نمودند تا تغییراتی را در کره، هند و چین، جنوب آسیا، خاورمیانه، اروپای شرقی، آفریقا و امریکای جنوبی به وجود آورند و در این راه به موفقیتی با درجات متفاوت دست یافتند، اما سرانجام فرانسه و ایالات متحده در ویتنام با شکست مواجه شدند.برای اتحاد شوروی، ابر قدرتی که خود تاج برسر نهاده بود، شکست در افغانستان وضعیت فلاکت بارتری را به دنبال داشت. سیستم دفاعی اتحاد شوروی از هر امپراطوری یا حکومت دیگری در تاریخ قویتر و عمیقتر بود. اتحاد شوروی همچنین از تکنولوژی پیشرفته، نیروهای مسلح گسترده و سلاحهای هسته ای مخوف برخوردار بود. با این حال اتحاد شوروی در اثر جراحات وارده توسط تکنولوژی بدوی مجاهدین افغانی، جان سپرد.تغییرات مرزی که از سال ۱۹۸۹ تا کنون صورت گرفته است از دگرگونی های مرزی حاصله از جنگ ۱۹۴۵ ـ ۱۹۳۹ بیشتر است. این قضیه که مرزهای ملی تنها از راه جنگ می تواند تغییر یابد باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. این قضیه که ابرقدرتهای مسلح به سلاحهای «هسته ای» شکست ناپذیرند نیز به همان میزان از اعتبار ساقط شده است. مردم سومالی تنها لازم بود دو هلی کوپتر را سر نگون سازند (که طی آن فقط ۱۲ آمریکایی به قتل رسیدند) تا رئیس جمهور آمریکا را مجبور سازند تعهد کند ظرف مدت شش ماه نظامیان آمریکا را از سومالی، فراخواند. در فلسطین، «حزب الله» اسرائیل نیرومند را مجبور ساخته است تا با عجله قرارداد «صلحی» را با «ساف» به امضاء رساند از بیم آنکه بزودی ممکن است دیگر کسی باقی نماند که دستاوردهای نظامی اسرائیل و مرزهای مصنوعی آن را بپذیرد و به آن مشروعیت بخشد. اسرائیل هیچگاه در تاریخ کوتاهش به اندازه هنگام امضاء قرارداد «صلح» با ساف مغلوب و روحیه باخته و آسیب پذیر به نظر نیامده بود. واقعیت امر این است که قطعنامه های سازمان ملل، معاهدات صلح، اتحادیه های نظامی، نیروهای مسلح و سلاحهای هسته ای نه آمریکا را از شکست در ویتنام نجات داد و نه اتحاد شوروی را از شکست در افغانستان و متعاقب آن انقراض سیاسی، رهایی بخشید. تعدادی حکومتهای ملی تجدید در منطقه بالتیک، در اروپای مرکزی و در آسیای مرکزی با هزاران کیلومتر مرزهای ملی جدید ظاهر گشته است.در اروپای غربی شکست و گسیختگی آلمان در سال ۱۹۴۵ عمدتاً معکوس شده است. تصور بر این بود که آلمان دیگر هیچگاه متحد نخواهد شد چرا که قدرتهای «بزرگ» چنین اجازه ای را نخواهند داد. آلمان غربی دیگر برای همیشه در «اتحادیه ی غرب» ادغام شده بود. با این وجود ظرف مدت ۵۰ سال نسخه ای که پیروزمندان (جنگ) در سال ۱۹۴۵در یالتا برای آلمان پیچیده بودند، حاصلی داده است که صد و هشتاد درجه با آنچه که غرب در سر داشت تفاوت دارد. اتحاد مجدد آلمان نمونه ی بارز و تازه ای است از اینکه چگونه سیاستهای پیروزمندان علیه خود ایشان عمل می نماید. حقیقت امر این است که علیرغم ادامه موجودیت رسمی جامعه اروپا و سایر ارگانهای اروپایی و ناتو، «اتحادیه غرب» در واقع فروریخته و معضل قدیم سیاست اروپا، یعنی مسئله ی آلمان، بار دیگر در قلب سیاست اروپا جا گرفته است. هم اکنون مجدداً به روزهای تاریک سیاست موازنه قدرت در اروپا بازگشته ایم. همه مرزها در اروپا، و هر تغییری که پس از دو جنگ بزرگ صورت گرفت، مجدداً در دیگ ذوب تاریخ قرار گرفته است. آمریکایی ها مایل نیستند که برای بار سوم در اروپا بجنگند و جان دهند.اکنون اجازه بدهید به اختصار بپردازیم به سابقه ی استعماری غرب. قدرتهای استعماری، جوامع سنتی قدیم و نهادهای آنان، از جمله زبانها، مراکز علمی، معماری، ساختارهای اجتماعی و شناخته شده موجود و آداب و قواعد رفتار ایشان را به تدریج سست نموده و نابود ساختند. اروپائیها آنچه را که در خارج از اروپا بود به عنوان وحشی و بدوی تلقی می نمودند. لذا اروپائیها این را وظیفه ی خود داشتند که دنیای قدیم را تحت عنوان «پیشرفت» و «تمدن» از نو بسازند. این اقدام غرب در جهت نابودسازی آنچه که از قبل وجود داشت و سپس ایجاد فرهنگها، نظامهای اقتصادی و جوامع سیاسی جایگزین و وابسته، به تدریج تحت عنوان «بار دوش سفید پوستان» شناخته شد. غرب کوشید به جای آنچه نابود کرده است، حکومتها، نهادها، ساختارهای اجتماعی سیاسی و اداری، قوانین و آئین های حقوقی به سبک غرب را جایگزین سازد. نظامهای آموزشی تأسیس گردیدند تا نخبگان سیاسی وابسته ای را که امروزه بر کشورهای مسلمان نشین حکومت می کنند، تربیت کند. حتی خود اروپا در مقابل این تلاشش برای نابودی مراکز ثبات اجتماعی، سنت، قدرت و ارزشهای اخلاقی مصون نبود. مکاتبی مانند عقلگرایی، عملگرایی، لیبرالیسم مذهبی، طبیعتگرایی، و حتی فساد اخلاقی به صورت سنبل مفهومی جدید به نام تجددگرایی در آمدند. اندیشه های «زیگموند فروید» مورد استفاده گروه های مشترک المنافع قدرتمند، از جمله دولتها، قرار گرفت تا بدان وسیله فرهنگ سنتی اروپا را سست نموده و طبقه جوان را از زیر نفوذ اولیاءشان «آزاد» سازند. خانواده (که براساس ازدواج تشکیل شده باشد) برای نابودی مورد هدف قرار گرفت که اکنون دیگر چیزی از آن باقی نمانده است. عقاید داروین انسان را به یک موجود تصادفی مبدل ساخت که هیچ هدف یا مقصد مشخصی جز ارضاء حواس پنجگانه اش ندارد. چنین موجودی دیگر مسئول رفتار خود نبود و نسبت به اخلاق و اخلاقیات احساس نیاز نمی کرد. اندیشه های سیاسی بر ایجاد نظم از طریق وضع قوانین ساخته دست بشر تأکید داشتند و برای نیل به رفاه مادی روش کاپیتالیزم شرکتی و تلاش شخصی را توصیه می نمودند. کشتن مردان، زنان و کودکان تفاوتی با کشتن حشرات، آفات و حیوانات نداشت. این امر راه را برای تولید ماشین های کشتار مدرن، سلاحهای کشتار انبوه و ایدئولوژی ها و اهداف سیاسی مکمل آن، هموار ساخت. انواع و اقسام ناسیونالیسم، نازیسم، فاشیسم، مارکسیسم، کاپیتالیسم و استعمار قدیم و جدید متکی بر پایه همین غرایز مخربه انسان اروپایی در اروپا و سراسر جهان رونق گرفته است. این همان معجون خطرناکی از یک ایدئولوژی مغلوب (مارکسیسم) و ناسیونالیسم های معیوب یا مأیوس و مسیحیت مبتلا به اختلال عصبی است که موجودات معوج و شیطان صفتی مانند هیتلر، استالین، میلاسویچ، کارادزیچ و توجمان را تولید نموده است.نظام «جدید» جهانی در واقع همان هرج و مرج «قدیم» است که در آن متجاوزین قدرتمند همه چیز را صاحب می شوند و انتظار هم دارند که متصرفاتشان مقبول و مشروع شناخته شود و این وظیفه سازمان ملل است. اصل تصرف غیر قابل بازگشت، تعیین کننده ی مرز بین کشورهاست مگر زمانی که چنین تصرفی منافع قدرتهای سلطه گر را به خطر اندازد. همین اصل است که در حال حاضر توسط سازمان ملل، جامعه ی اروپا و «صلح آوارن» ایشان در بوسنی و فلسطین اجرا می شود. اصل «امنیت جمعی» همیشه یک مفهوم باطل بوده است و حتی در اوج عزت خود چیزی بیش از یک ذهنیت راهزنی نبوده است که به موجب آن اتحادی صورت می گیرد تا ثمرات چپاول و غارت بدین وسیله حفظ گردد.اکنون زمان آن فرارسیده است تا در جهت ادغام مجدد جوامع اسلامی و از میان برداشتن مرزهای مصنوعی و حکومتهای وابسته در جهان اسلام وارد عمل شویم. پیروزی کذایی غرب بر اسلام در قرن بیستم در عمل به پایان عمر خود رسیده است. از این رو قدرت و سلطه غرب بر ملل مسلمان و سرزمینها و منابع ایشان به نحوی غیرقابل بازگشت رو به زوال است. اهداف سیاسی اسلام به خوبی مشخص و تعریف شده است و لذا تکرار آن در اینجا ضرورتی ندارد. ابراز ایجاد تحت عنوان «نهضت جهانی اسلام» شناخته شده است. بزرگترین نقطه قدرت نهضت اسلامی در تنوع روشها و اشکال مختلفی است که در قالب آن، نهضت اسلامی در بسیاری از نقاط جهان متجلی می گردد.این موضوع مورد قبول یا پسند غرب نیست، اما تاریخ به نقطه ای رسیده است که در ورای آن تغییرات اساسی در شرف وقوع است. از این به بعد اسلام نقش عمده ای در تعیین شکل جهان طی بیست، پنجاه و یا صدسال آینده خواهد داشت. غرب کماکان به هر تلاشی دست خواهد زد تا نفوذ اسلام در ساختن تاریخ را به حداقل برساند. این موضوع هم صحت دارد که امت مسلمان، یا «نهضت جهانی اسلام» نیز نهایت تلاش خود را خواهد نمود تا نفوذ غرب را از میان برداشته و سرزمینها، ملتها، اذهان و منابع اسلام را آزاد ساخته و آنها را از غاصبین، بازستاند. مسلمانان نیز دعوت (اسلامی) را بر عهده خواهند گرفت تا خلأ اخلاقی، معنوی و عقیدتی را که در قلب تمدن غرب رسوخ کرده است، پر نمایند و همانگونه که امام خمینی نزدیک به ۲۵ سال پیش در سخنان خود در نجف خاطر نشان کردند، آینده در گرو پیشرفت نهضت عقیدتی و سیاسی اسلام است.اوت ۱۹۹۴م
پی‏نوشتها:

۱٫ نقل از ترجمه ی انگلیسی کتاب اسلام و انقلاب، نوشته امام خمینی، مترجم حامد الگار، ناشر میزان پرس، Berkeley ص۱۷، ۱۹۸۱٫۲٫ همان مأخذ، ص ۱۸، تأکید اضافه شده است. امام از پالایش فکر سخن می گویند، نه کسب دانش مذهبی که ممکن است لزوما اندیشیدن را به دنبال نداشته باشد.*. اخوان در همه جا، حتی در مصر، همچنان از موقعیت خاصی برخوردار بوده و حضور عینی دارد… و پیدایش جماعت اسلامی، به مفهوم پایان «دوران» اخوان نیست – م.

 

نوشته قبلی

تحقیقات مسلمین و تابش نور علم از شرق به غرب

نوشته‌ی بعدی

جامعه مسلمانان و جهان غیر مسلمان

مرتبط نوشته ها

وکلاى حضرت مهدى (عج)
انقلاب مهدوی

وکلاى حضرت مهدى (عج)

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

جامعه مسلمانان و جهان غیر مسلمان

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا