شیعه؛ در لغت به معنای پیرو، یاور و موافقت و هماهنگی دو فرد یا دو گروه، در عقیده یا عمل آمده است و بر مفرد، تثنیه و جمع اطلاق میشود. [۱] این واژه به معنای لغوی آن، در آیاتی از قرآن کریم به کار رفته است؛ از جمله:«فَاستَغـثَهُ الَّذی مِن شیعَتِهِ عَلَی الَّذی مِن عَدُوِّهِ»؛ «آنکه از پیروان او بود، از وی در برابر دشمن تقاضای کمک نمود.»[2]«و اِنَّ مِن شیعَتِهِ لاَِبرهیم * اِذ جاءَ رَبَّه بِقَلبٍ سَلیم»؛ «بیگمان، ابراهیم از پیروان او بود، آنگاه که با قلبی سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد.»[3]
شیعه در اصطلاح عبارت است از: پیروان علیبن ابی طالب (علیه السلام) یا کسانی که به خلافت بلافصل آن حضرت بعد از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) معتقدند و نیز بر این باورند که موضوع جانشینی پیامبر، همانند نبوت، از شئون الهی است و پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) به فرمان خداوند، علی (علیه السلام) را بعد از خود به جانشینی خویش برگزید. [۴]
« شریف جرجانی» مینویسد:«شیعه به کسانی گفته میشود که از علی (علیه السلام) پیروی نموده و امامت او را پس از رسول خدا پذیرفته و معتقدند که امامت از او و فرزندانش خارج نمیشود [۵]».
«ابن خلدون» در مقدمه «العبر» آورده است: «شیعه از لحاظ لغوی به معنای یاران و پیروان است و در اصطلاح فقها و متکلمان ـ اعم از پیشینیان و پسینیان ـ به پیروان علی و فرزندانش (رضی اللّه عنهم) اطلاق میشود [۶]».
شیعه؛ همانند دیگر مذاهب اسلامی، در طول دوران حیات خود، فرقههای گوناگونی مانند زیدیه، واقفیه و … از آن انشعاب یافت و مقصود از شیعه در این بحث، فرقه اثنی عشریه است؛ یعنی کسانی که به امامت علی (علیه السلام) و یازده فرزند آن حضرت، پس از پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) ، اعتقاد دارند.
پیدایش شیعه
برخی بر این عقیدهاند که فرقه شیعه بعد از وفات پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) با فاصلهای اندک یا زیاد به وجود آمده است. در این میان برخی آن را مولود سقیفه دانسته و گفتهاند: پس از آنکه مسلمانان بعد از وفات پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند، گروهی از اصحاب آن حضرت، از جمله: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، زبیر بن عوام، خالدبن سعید و عدهای دیگر حاضر نشدند تا با ابوبکر بیعت کنند و چون علی (علیه السلام) را شایسته خلافت و جانشینی پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) میدانستند و از آن پس به پیروان و شیعیان آن حضرت شهرت یافتند. [۷]
گروهی دیگر، شیعه را ساخته و پرداخته فردی غیر مسلمان، به نام «عبدالله بن سبا» برمیشمارند که در اصل، یهودی و ساکن یمن بود و در زمان عثمان، اسلام را پذیرفت و به تأسیس شیعه و نشر آن اقدام نمود. [۸]
بعضی آن را از اختراعات فارسیان دانسته و میگویند: از آنجا که فارسیان، حاضر به پذیرش تسلط عرب بر خود نبودند و برخی عقاید و آرای آنان را قبول نداشتند اقدام به تأسیس مذهب جدیدی به نام شیعه ـ در مقابل مذهب اعراب که اکثراً اهلتسنن بودند ـ نمودند. [۹]
در پاسخ این افراد باید گفت: کسانی که چنین نظریاتی را در مورد شیعه مطرح و منتشر مینمایند یا از تاریخ اسلام بیاطلاع و غافلاند و یا نسبت به مکتب اهلبیت (علیهم السلام) و پیروان آن معاند و مغرض میباشند؛ زیرا حقیقت آن است که پیدایش شیعه و تأسیس آن، از همان آغاز بعثت پیامبر بزرگوار (صل الله علیه و آله وسلم) و همزمان با ظهور اسلام بنیان نهاده شد و پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) اولین کسی بود که بذر تشیع را بر دلهای عاشق معارف الهی پاشید و سپس به آبیاری و رشد و نمو آن پرداخت؛ به گونهای که در اواخر حیات پیامبر و اندکی پس از وفات آن حضرت، هرگاه واژه شیعه به تنهایی و بدون قرینه به کار میرفت همگان، از آن معنای پیرو علی را میفهمیدند.
برای اثبات این امر و ردّ سخنان نادرست یاد شده، به برخی روایات نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) و نیز سخنان علمای اسلامی و غیر اسلامی در این باره اشاره میکنیم: جابربن عبداللّه انصاری در روایتی میگوید:«کنّا عِندَ النَّبی (صل الله علیه و آله وسلم) فَأَقبَلَ عَلِی (علیه السلام) فَقالَ النَّبِی: وَالَّذِی نَفسی بِیدِهِ إنَّ هذا وَ شیعَتَهُ هُمُ الفائِزُونَ یومَ القِیامَهِ وَ نَزَلَت «إِنَّ الَّذینَ آمنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أوُلئِک هُم خَیرُ البَرِیهِ» فَکانَ أَصحابُ النَّبِی إذا أَقبلَ عَلی قالُوا: جاءَ خَیرُ البَرِیهِ»؛ «در نزد پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) بودیم که علی (علیه السلام) وارد شد. پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) رو به علی (علیه السلام) کرده، فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست اوست! این فرد و شیعیانش در روز قیامت رستگارند. سپس این آیه نازل شد: همانا بهترین انسانها کسانیاند که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند. بعد از نزول این آیه، اصحاب پیامبر هرگاه علی را میدیدند میگفتند: بهترین انسانها آمد. [۱۰]»
ابنعباس نیز در این باره میگوید:«لَمّا نَزَلَت «إنَّ الَّذینَ آمنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أوُلئِک هُم خَیرُ البَرِیهِ» قال رَسُولُ اللّهِ (صل الله علیه و آله وسلم) لِعَلی: هُوَ أَنتَ وَ شیعَتُک یومَ القِیامَهِ راضینَ مَرضیینَ؛هنگامی که آیه همانا بهترین انسانها کسانیاند که ایمان آورده، عمل صالح انجام دادند، نازل شد، پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمود: مقصود این آیه تو و شیعیان توست که در روز قیامت، راضی و مرضی خداوند هستید». [11]
ام سلمه، یکی از همسران پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در روایتی نقل میکند:«کانَت لَیلَتی، و کانَ النَّبی (صل الله علیه و آله وسلم) عِندی فَأَتَتهُ فاطِمَهُ فَتَبِعَها عَلی ـ رَضِی اللّهُ عَنهُما ـ فَقالَ النَّبِی (صل الله علیه و آله وسلم) : یا عَلی، أنتَ و أصحابُک فِی الْجَنَّهِ، أَنتَ و شیعَتُک فِی الجَنَّهِ؛ ترجمه: «شبی نوبت خانه من بود و پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) نزد من بود که فاطمه و سپس علی علیهماالسلام به خانه من آمدند. سپس پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود: یا علی، تو و یارانت در بهشت هستید. تو و شیعیانت در بهشت هستید»[12].
در روایتی دیگر پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) خطاب به علی (علیه السلام) فرمود:«یا عَلی، إنَّک سَتَقدَمُ عَلَی اللّهِ أَنتَ وَ شیعَتُک راضینَ مَرضیینَ وَ یقدَمُ عَلَیهِ عُدوُّک غَضبانا مُقمِحینَ» …؛ «به زودی تو و شیعیانت بر خدا وارد خواهید شد، حال آنکه خشنود و مورد رضایت خداوند باشید و دشمنان تو در حالی که خشمگین و دستهایشان به گردنشان بسته باشد بر تو وارد شوند…»[13].
در روایتی دیگر، ابن نباته میگوید:«خَرَجَ عَلی ذاتَ یومٍ و نَحنُ مُجتَمِعُونَ، فَقالَ: مَن أَنتُم؟ و ما إجتِماعُکم؟ فَقُلنا: قَومٌ مِن شیعَتِک یا امیرَالمُؤمِنینَ! فَقال: مالِی لا أَری سیماءَ الشیعَهِ عَلَیکم؟…»؛«روزی علی (علیه السلام) در حالی که ما اجتماع کرده بودیم بر ما گذشت و فرمود: شما چه کسانی هستید؟ و برای چه چیزی جمع شدهاید؟ به آن حضرت گفتیم: گروهی از شیعیان شما هستیم. ای امیرمؤمنان! حضرت فرمود: پس چرا سیمای (آثار) شیعه را در شما نمیبینم؟…[۱۴]».
روایات فوق، بخشی از دهها و بلکه صدها روایتی است که از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) ، اصحاب آن حضرت و اهلبیت (علیهم السلام) درباره شیعیان علی نقل شده است. همچنین از مورخان و دیگر عالمان اهل سنت اقوال متعددی نقل شده که نشاندهنده پیدایش شیعه در عهد پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) و یا عصری نزدیک به عصر آن حضرت بوده است؛ از جمله مسعودی در مورد حوادث پس از وفات پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) مینویسد:«هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت کردند، علی با گروهی از شیعیانش در منزل او اجتماع کرده بودند.»[15]
یکی دیگر از علمای اهل سنت میگوید: «گروهی از بزرگان صحابه در زمان رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) به ولایت و دوستی علی (علیه السلام) معروف بودهاند؛ مانند: سلمان فارسی که میگفت: با رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) بیعت کردیم، بر اینکه از نصیحت و ارشاد مسلمانان دریغ نورزیم و پیرو و دوستدار علیبن ابی طالب باشیم و ابوسعید خدری که میگفت: مردم به پنج امر موظف شدند، اما به چهار امر عمل کردند. وقتی از او درباره آن چهار امر سؤال کردند، پاسخ داد: نماز، زکات، روزه ماه رمضان و حج. پرسیدند: آن امری که مردم به آن بیاعتنایی کردند، چیست؟ گفت: ولایت علیبن ابیطالب (علیه السلام) . گفتند: آیا ولایت علی (علیه السلام) مانند آن چهار امر و در کنار آنها فرض و واجب است؟ پاسخ داد: آری؛ این هم مانند آن چهار امر واجب است؛ و کسانی مانند: ابوذر غفاری و عماربن یاسر و حذیفه بن یمان و ذی الشهادتین یعنی خزیمه بن ثابت و ابوایوب انصاری و خالدبن سعیدبن عاص و قیس بن سعدبن عبادهبه آن عمل کردند».در ادامه مینویسد: «اما نظریه برخی از نویسندگان، مبنی بر اینکه پیدایش مذهب تشیع از بدعتها و نوآوریهای عبدالله بن سبا معروف به ابن السوداء است توهم و سخن نادرستی است و از اطلاع اندک این نویسندگان نسبت به حقیقت مذهب تشیع سرچشمه میگیرد و کسی که دیدگاه شیعه را نسبت به این شخص، یعنی عبدالله بن سبا بداند و از مراتب تنفر آنان نسبت به او و گفتار و کردارش آگاهی داشته باشد و از سخنان دانشمندان شیعه، ـ که بدون اختلاف، وی را مورد طعن و نکوهش قرار دادهاند – در مورد او مطلع گردد از بطلان این سخنان و دور بودن آن از حقیقت آگاهی خواهد یافت. بدون تردید شیعه نخستین بار در حجاز که سرزمین شیعه است، پدید آمد». [16]
دکتر صبحی صالح نیز در این باره مینویسد:در میان صحابه، حتی در عصر پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) ، برای علی پیروان و شیعیانی بوده است که از آن جمله میتوان از ابوذر غفاری، مقداد بن اسود، جابربن عبداللّه، ابی بن کعب، ابوالطفیل عامر بن واثله، عباس بن عبدالمطلب و فرزندانش، عمار یاسر و ابوایوب انصاری نام برد». [17]«نوبختی»، از علمای قرن سوم هجری، در کتاب «فرق الشیعه» مینویسد:«اولین گروهی که در اسلام و در زمان پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) شکل گرفت گروه علی بود که به شیعه نامگذاری شده بود و کسانی چون: مقداد، سلمان فارسی، ابوذر غفاری و عماریاسر به عنوان شیعه علی شناخته میشدند». [18]در مورد فارسی بودن مبدأ تشیع نیز شیخ «ابوزهره»، از دیگر علمای اهلسنت، مینویسد: «فارسیان به دست اعراب، شیعه شدند؛ نه اینکه شیعه مخلوق فارسیان باشد».سپس اضافه میکند: «بسیاری از علمای اسلام که شیعه بودند به سبب حفظ عقایدشان و از ترس حکام اموی و عباسی به فارس، خراسان و شهرهای ایران فرار نمودند و بر اثر ورود این افراد، مذهب شیعه در این مناطق رواج و گسترش عظیمی یافت. [۱۹]
«آدم متز»، یکی از شرق شناسان اروپایی، در این مورد میگوید:«آن چنان که بعضی معتقدند اینگونه نیست که پدید آمدن شیعه، عکس العملی از جانب ایرانیان در مقابل اسلام بوده، بلکه تمام جزیره العرب به جز شهرهای بزرگ آن مانند مکه، تهامه، صنعا، شیعه بودهاند و در برخی از شهرها مانند عمان، هجر و صعده نیز شیعیان در اکثریت بودهاند و برعکس، مردم تمام شهرهای ایران به جز قم سنی بودهاند و حتی اهالی اصفهان در مورد معاویه غلو نموده، برخی از آنان معتقد بودند که او پیامبری مرسل از جانب خداوند بوده است [۲۰]».
با توجه به روایات و اقوال پیشگفته و روایات و سخنان فراوان دیگری که در اینباره بیان شده است روشن میگردد که پیدایش تشیع، همزمان و همراه با ظهور و پیدایش اسلام بوده است و پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) خود مؤسس و پدید آورنده فکر تشیع و سوق دادن مردم به پیروی از علی و اولاد او (علیهم السلام) بوده است؛ لذا این ادعا که شیعه، فرقهای است که در سالهای بسیار دور پس از وفات پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) بنیانگذاری شده، جزء خرافات و سخنان باطل و بیاساسی است که تاریخ، روایات و گفتههای علمای شیعه و علمای منصف اهل سنت بر ردّ آن گواهی میدهد.
اما اینکه چرا به مذهب شیعه، مذهب جعفری میگویند؟ و آیا این خود دلیل بر این نیست که فرقه شیعه به وسیله امام جعفر صادق (علیه السلام) تأسیس گردیده و آن حضرت، بنیانگذار این مذهب بوده است؟ در پاسخ باید گفت: خیر؛ نامگذاری مذهب شیعه به مذهب جعفری دو علت میتواند داشته باشد:
علت اول: این است که فرقههای اصلی اهل سنت، یعنی مالکیه، شافعیه، حنبلیه و حنفیه در عصر و دوره امام صادق (علیه السلام) بنیانگذاری و رسمیت یافت و مذهب و گروه دیگری که در این عصر در مقابل مذاهب چهارگانه اهل سنت وجود داشت، مذهب شیعه بود و چون رهبر و امام شیعیان در این عصر، امام جعفر صادق (علیه السلام) بود، پیروان آن حضرت را به پیروان جعفر بن محمد و مذهب شیعه را با نام مذهب جعفریه میشناختند و این نام از همان زمان بر روی شیعیان نهاده و سپس معروف شد.
علت دوم: رواج و گسترش مذهب شیعه و علوم اهل بیت (علیهم السلام) به وسیله امام صادق (علیه السلام) بود. زمان امامت امام صادق (علیه السلام) دوران افول حکومت بنیامیه و طلوع حکومت بنی عباس بود و عصری بود که امویان برای باقی ماندن بر قدرت و عباسیان برای به دست گرفتن قدرت با هم نزاع و کشمکش داشتند؛ این نزاع و درگیریها باعث شد، حکومت وقت از اهل بیت (علیهم السلام) ـ که همیشه آنان را سدّی در مقابل حکومت و خواستههای باطل خود میشمردند و آنان را در معرض انواع فشارها و آزارها قرار میدادند ـ غافل شود و امام صادق (علیه السلام) این فرصت را غنیمت شمرده، به ترویج و نشر علوم و معارف الهی پرداخت و حدود چهار هزار شاگرد را در بسیاری از رشتههای علوم اسلامی و مورد نیاز مسلمانان تربیت نمود؛ این کار موجب گسترش بیشتر تشیع و نشر معارف دین از سوی آن حضرت گردید؛ بر این اساس بسیاری از احادیثی که در کتب روائی شیعه از اهل بیت (علیهم السلام) نقل شده به امام صادق (علیه السلام) منتهی میشود.
علل پیدایش شیعه
با توجه به مطالبی که بیان شد، مسلم است که بذر تشیع در عهد پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) و به دست آن حضرت پاشیده شد و گروهی از بزرگان صحابه در همان زمان به دوستداران علی (علیه السلام) مشهور شدند و از آن حضرت پیروی میکردند و پس از وفات پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) نیز پیروان امیرالمؤمنین افزایش یافتند و مذهب شیعه به تدریج گسترش یافت تا بدانجا که در حال حاضر بخش عظیمی از مسلمانان را پیروان مکتب اهلبیت تشکیل میدهند؛ لیکن پرسش اساسی این است که علت پیدایش فرقه شیعه چه بود؟ چرا عدهای در همان عهد رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) خود را موظف به دوستی علی (علیه السلام) و پیروی از او دیدند؟ و چرا بعد از وفات پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) گروهی از اصحاب آن حضرت و دیگر مسلمانان، راه خود را از بیشتر مسلمانان ـ که به اهل سنت معروف شدند ـ جدا نمودند و با تحمل انواع سختیها و مشقتها از امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و اولاد معصوم او پیروی نمودند؟
در پاسخ به طور خلاصه باید گفت: دلایل فراوانی باعث شد که شیعه از همان عهد پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و بعد از آن حضرت، خود را به محبت و پیروی علی و فرزندان بزرگوارش ملتزم بداند که ما در اینجا به دو دلیل اصلی وعمده آن – که اوّلی دلیلی عقلی ودیگری شرعی است- اشاره میکنیم:
الف. شخصیت بی همتای اهل بیت (علیهم السلام) بیشک هر قوم و ملتی در هر دورهای که زندگی کنند، به رهبران و پیشوایان الهی نیازمندند تا با پیروی از آنان، راه حق را از باطل باز شناسند و از انحراف و سقوط در دام شیاطین نجات یابند و یکی از عمدهترین اهداف بعثت پیامبران الهی، پاسخ به همین نیاز ضروری بشر بوده است؛ لیکن از آنجا که مدت حیات و رسالت هر یک از پیامبران، محدود است و بر اساس سنت الهی آنان برای همیشه نمیتوانند در میان مردم حضور داشته باشند، احتیاج به جانشینانی دارند تا پس از آنان، ضمن سامان بخشیدن به امور مادی و دنیوی مؤمنان، از دین و عقاید آنان نیز پاسداری نمایند و نگذارند از راه حق و هدایت منحرف شوند.
عصر پس از پیامبر خاتم (صل الله علیه و آله وسلم) نیز از این قاعده کلی مستثنا نیست و مسلمانان پس از وفات آن حضرت به جانشینان و رهبرانی نیاز داشته و دارند تا راه آن حضرت را ادامه داده، مرام و مسلک الهی آن بزرگوار را در امور دنیایی و آخرتی خود ادامه دهند. بدون تردید، اگر دستور یا سفارشی از طرف خدا یا رسول او درباره رهبری مسلمانان پس از پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) وجود نداشته باشد و آن حضرت، بدون انتخاب جانشین برای خود از میان مسلمانان رفته باشد ـ چنان که اهل سنت بر این عقیدهاند ـ عقل حکم میکند که مسلمانان افرادی را برای جانشینی پیامبر و تصدی حکومت اسلامی برگزینند که دارای ویژگیهایی همانند پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و یا دست کم نزدیک به آن حضرت باشند و از دیگران افضل و برتر باشند؛ در غیر این صورت به یقین، کاری برخلاف عقل و روش عاقلان انجام دادهاند.
در این مورد، اگر خصوصیات و ویژگیهای اصحاب پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و سوابق و فضایل آنان در اسلام را بررسی کنیم، مشاهده میکنیم که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) و فرزندان معصومش از همه مسلمانان به نبی اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) نزدیکتر بوده، از تمام جهات بر دیگران برتری دارند. آنان از چنان جایگاه و مرتبهای برخوردارند که نه تنها دیگران را نمیتوان با آنان برابر دانست، بلکه هرگز قابل مقایسه با آنان نیز نیستند که اگر بخواهیم همه ویژگیهایی را که خداوند متعال در وجود این خاندان به ودیعه نهاده است، برشماریم و سوابق و فضایل آنان را در اسلام ذکر نماییم، مسلماً از عهده ما و این نوشتار خارج خواهد بود؛ لیکن برای نمونه به چند مورد از ویژگیها و فضایل اهل بیت (علیهم السلام) که تنها این خاندان از آن برخوردارند، اشاره مینماییم:
۱ – قرآن کریم در آیه ۳۳ سوره احزاب میفرماید:«…اِنَّما یریدُ اللّهُ لِیذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ ویطَهِّرَکم تَطهیرا…»؛ ترجمه: «خداوند میخواهد پلیدی و گناه را تنها از شما اهلبیت دور نماید و کاملاً شما را پاک سازد».این آیه بر طهارت و عصمت کسانی دلالت دارد که آیه در مورد آنان نازل شده است. امّا این که مقصود آیه چه کسانیاند؟ مفسران شیعه و اهلسنت دو قول را مطرح کردهاند:
قول اول: که هم مفسران و محدثان شیعه و هم بیشتر مفسران و محدثان اهلسنت آن را بیان داشتهاند این است که این آیه در مورد امام علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) نازل شده است در این مورد به چند روایت که از طریق اهل سنت نقل شده اشاره میکنیم:«ام سلمه»، همسر رسول خدا، چنین روایت کرده است:«روزی پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در خانه خود بود که فاطمه ÷ پارچه حریری را نزد حضرت آورد. پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسین را بیاور. حضرت فاطمه آنها را به خانه پیامبر آورد. سپس آنان با یکدیگر غذا خوردند. بعد پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) عبایی بر آنها افکند و گفت:«اَللّهُمَّ هؤُلاءِ أَهلُ بَیتی وَ عِترَتی فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وَ طَهِّرهُم تَطهیرا»؛خداوندا! اینان خاندان من هستند، پلیدی را از آنان دور کن و از هر آلودگی پاکشان گردان.پس از این سخن، آیه «اِنَّما یریدُ اللّهُ …» نازل شد. ام سلمه گوید: من گفتم: آیا من هم با شما هستم. ای رسول خدا! حضرت فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی؛ اما از ما نیستی». [21]
و برای آن که همگان بدانند که مقصود از اهل بیت، که آیه فوق در مورد آنان نازل شده، امام علی و حضرت فاطمه و فرزندان آنان (علیهم السلام) هستند در روایات فراوان دیگری آمده است که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) به مدت شش ماه، پس از نزول این آیه، هنگامی که برای نماز صبح از جلوی خانه حضرت فاطمه (س) میگذشت، با صدای بلند میفرمود:
«أَلصَّلاهُ یا أَهلَ البَیتِ، إنَّما یریدُ اللّهُ لِیذهِبَ عَنکم الرِّجسَ أَهلَ البَیتِ و یطَهِّرَکم تَطهیرا»؛ترجمه: «هنگام نماز است، ای اهل بیت، خداوند میخواهد پلیدی را تنها از شما دور کند و شما را پاک سازد». [22]
قول دوم: تنها برخی از علمای اهل سنت آن را نقل کردهاند این است که این آیه در مورد همسران پیامبر نازل شده است. [۲۳] این نظریه صحیح نیست؛ زیرا اگر به خود آیه تطهیر و جملات قبل و بعد از آن دقت کنیم باطل بودن این نظریه ثابت میشود و احتیاج به دلیل دیگری در ردّ آن نیست؛ زیرا جملات پیش و پس آیه همگی در مورد زنان پیامبر است که با ضمیر جمع مؤنث آمده است. آیه قبل چنین است: «و قرنَ فی بُیوتکنَّ و لاتبرُّجنَ تبرُّجَ الجاهلیه» و پس از آیه میگوید: «واذکرنَ ما یتلی فی بُیوتکنَّ…» امّا وقتی به آیه تطهیر میرسد آن را تماماً با ضمیر جمع مذکر ـ که مخصوص مردان، یا مردان و زنان باهم هست ـ میآورد: «اِنَّما یریدُ اللّهُ لِیذهِبَ عَنکمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ ویطَهِّرَکم تَطهیرا» و اگر مقصود از این آیه نیز زنان پیامبر بود باید مانند آیات قبل و بعد آن با ضمیر جمع مؤنث ـ که در مورد زنان به کار میرود ـ آورده میشد.
۲ – آیه دیگری که به فضایل اهل بیت (علیهم السلام) اشاره دارد آیه ۶۱ آل عمران است که به آیه «مباهله» معروف شده است. در این آیه خداوند خطاب به پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) میفرماید:«فَمَن حاجَّک فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَک مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ اَبناءَنا واَبناءَکم ونِساءَنا ونِساءَکم واَنفُسَنا واَنفُسَکم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللّهِ عَلَی الکـذِبین»ترجمه: «هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده (باز) کسانی با تو به احتجاج و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت میکنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت مینماییم شما هم زنان خویش را، ما از نفوس و جانهای خود دعوت میکنیم و شما هم از نفوس و جانهای خود، آنگاه مباهله میکنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار میدهیم». [24]
مباهله به معنای نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است؛ [۲۵] یعنی دو نفر که با یکدیگر به گفتگو مینشینند اگر سخن و عقیده هم را نپذیرفتند با یکدیگر قرار میگذارند که دعا کنند خداوند شخصی را که دروغگو و بر باطل است، هلاک سازد. واقعه و شأن نزول آیه یاد شده چنین است:
در صدر اسلام گروهی از مسیحیان نجران که حدود ۶۰ نفر بودند برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) وارد مدینه شدند؛ از جمله مسائلی که در این گفتگو مطرح شد این بود که آنان از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) سؤال کردند ما را به چه چیز دعوت میکنی؟ آن حضرت فرمود: به سوی خدای یگانه و اینکه من رسول او هستم و مسیح بندهای از بندگان خداست و مانند دیگران غذا میخورد. آنان این سخنان پیامبر را نپذیرفتند و متولد شدن عیسی بدون پدر را دلیل بر الوهیت او شمردند. به دنبال این سخنان آیه ۶۱ آلعمران (که معروف به آیه مباهله گردید) نازل شد و به پیامبر اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) فرمان داد که اگر آنان حاضر به پذیرش این امر نیستند با آنان مباهله نما. هنگامی که قضیه مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به مشورت بنشینند، پس از مشورت تصمیم بر مباهله گرفتند؛ لیکن بزرگان آنان به مباهلهکنندگان دستور دادند که اگر مشاهده کردید محمد (صل الله علیه و آله وسلم) با سروصدا و جمعیت زیاد به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا حقیقتی در کار نیست و اگر با افراد کم و افراد خاص و نزدیک خود به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او بپرهیزید که نابود خواهید شد.
آنان وقتی طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند ناگاه دیدند پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) فرزندش حسین (علیه السلام) را در آغوش دارد و دست حسن (علیه السلام) را در دست گرفته و علی و فاطمه علیهماالسلام همراه او هستند و به آنان سفارش میکند که هرگاه من دعا کردم شما آمین بگویید. اسقف مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کرد. خطاب به مسیحیان گفت: من صورتهایی را میبینم که اگر از خداوند درخواست نمایند که کوه را از جای خود بردارد خداوند دعای آنان را مستجاب خواهد کرد. با اینان مباهله نکنید که هلاک میشوید و بر روی کره زمین هیچ مسیحیای باقی نخواهد ماند. آنان در پی این هشدار، از اقدام به مباهله خودداری نمودند و حاضر شدند با پرداخت جزیه با آن حضرت مصالحه نمایند. [۲۶]
این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت از جمله: مسلم، احمدبن حنبل، طبری، نیشابوری، حافظ ابونعیم اصفهانی، واحدی نیشابوری، فخررازی، ابن اثیر، ابن جوزی، بیضاوی، آلوسی، طنطاوی، زمخشری، ابن حجر عسقلانی، قرطبی و سیوطی در منابع حدیثی و تفسیری خود نقل کردهاند و آن را یکی از فضایل اهل بیت (علیهم السلام) شمردهاند؛ [۲۷] حتی صاحب کشاف در ذیل این آیه میگوید: «این آیه قویترین دلیلی است که فضیلت اصحاب کسا (پنج تن آل عبا) را ثابت میکند». [28]
امّا اگر به دقت در این آیه تأمل کنیم، بالاتر از این یعنی موضوع وصایت و جانشینی علی (علیه السلام) را میتوان از این آیه استفاده کرد. با این توضیح که در این آیه خداوند از امام حسن و حسین علیهماالسلام به «اَبْناءُنا» و از فاطمه (س) به «نِساءنا» تعبیر کرده و از امام علی (علیه السلام) به «اَنفُسَنا» تعبیر نموده است! «اَنفُسَنا» یعنی نفس، جان و خود انسان. از این واژه فهمیده میشود که علی (علیه السلام) مانند پیامبر و همچون آن حضرت است؛ لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر و مانند او باشد؛ نه دیگران لذا در مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود از امام رضا (علیه السلام) سؤال کرد که چه دلیلی بر خلافت و جانشینی جدت علیبن ابی طالب داری؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «آیه «انفسنا»[29] یعنی آیه مباهله که در آن، خداوند از، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به عنوان نفس و جان پیامبر یاد کرده است».
۳ – یکی دیگر از فضایلی که تنها امام علی (علیه السلام) بدان مفتخر گردید، انعقاد پیمان برادری میان آن حضرت و پیامبر گرامی اسلام (صل الله علیه و آله وسلم) بود. در این مورد، در روایات فراوان نقل گردیده که وقتی پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) قبل و بعد از هجرت، مسلمانان را با یکدیگر برادر نمود، هرکس را با نظیر و همشأن خود برادر کرد و خود با علی (علیه السلام) پیمان برادری برقرار کرد.
در این باره عبداللّه بن عمر میگوید:«إِنَّ رَسُولَ اللّهِ آخی بَینَ اَصحابِهِ فَآخی بَینَ اَبِی بَکر و عُمَر و بَینَ طَلحَهَ و زُبَیرَ و بَینَ عُثمانَ بنِ عَفّانٍ و عَبدِالرَّحمنِ بنِ عَوفٍ. فَقالَ عَلی: یا رَسُولَ اللّهِ اِنَّک قَد آخَیتَ بَینَ اَصحابِک. فَمَن اَخِی؟ قالَ رَسُولُ اللّهِ: اَما تَرضی یا علیان اَکونَ اَخاک؟… فَقالَ عَلِی: بَلی یا رَسُولَ اللّهِ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ: اَنتَ اَخِی فِی الدُّنیا و الآخِرَهِ»؛ «رسول خدا (صل الله علیه و آله وسلم) میان اصحابش برادری برقرار ساخت. پس ابوبکر را با عمر و طلحه را با زبیر و عثمان بن عفان را با عبدالرحمن بن عوف برادر نمود. در این هنگام علی (علیه السلام) گفت: ای رسول خدا، شما بین اصحاب خود برادری برقرار کردید. پس برادر من چه کسی است؟ پیامبر فرمود: ای علی! آیا راضی نیستی که من برادر تو باشم؟ علی (علیه السلام) فرمود: بلی ای رسول خدا. پیامبر فرمود: تو برادر من در دنیا و آخرت هستی». [30]
۴ – فضیلت دیگر امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) ابلاغ پیام برائت از مشرکان است که پیامبراکرم (صل الله علیه و آله وسلم) به فرمان خداوند آن را از ابوبکر گرفت و به آن حضرت سپرد. در این مورد شیعه واهل سنت نقل کردهاند که وقتی آیات آغازین سوره برائت نازل شد و پیامبر مأمور گردید این آیات را به مشرکان ابلاغ نماید، ابتدا پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) ابوبکر را برای این مأموریت انتخاب کرد و او را با پیام برائت روانه مکه نمود؛ لیکن قبل از آنکه ابوبکر به مکه برسد، آن حضرت به علی (علیه السلام) دستور داد که فوری شتر مخصوص پیامبر را سوار شود و پیام را از ابوبکر گرفته، خود آن را به مشرکان ابلاغ کند. در پی این فرمان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به طرف مکه حرکت کرد و در منطقه «ذوالحلیفه» پیام را از ابوبکر گرفت و روانه مکه گردید. ابوبکر به مدینه مراجعت کرد و به پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) عرض کرد: آیا درباره من آیهای نازل شده که پیام را از من گرفتید؟ پیامبر فرمود: نه؛ لیکن جبرئیل نازل شد و گفت:«لا یذهَبُ بِها إِلاّ مِنِّی و اَنا مِنهُ»؛ «این پیام را جز کسی که از من است و من از او هستم به مشرکان ابلاغ نمیکند». [31]
۵ – از دیگر فضایل و ویژگیهای منحصر به فرد امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، علم و دانش آن حضرت است. پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) در روایتی در این مورد فرمود:«أَنَا مَدینَهُ العِلمِ و عَلی بابها»؛ «من شهر علم هستم و علی درب آن شهر است». [32]در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است:أَعلَمُ اُمَّتی مِن بَعدی عَلِی بنُ أَبِی طالِبِ»؛ «داناترین مردم از امت من پس از من علیبن ابیطالب است». [33]
۶ – فضیلت دیگر آن حضرت، کشتن پهلوان عرب (عمر بن عبدود) در جنگ خندق و سخن معروف پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) درباره آن حضرت است که فرمود:«ضَرَبهُ عَلی یومَ الخَندَقِ أَفضَلُ مِن عِبادَهِ الثَّقَلَینِ»؛ «ضربت شمشیر علی (علیه السلام) در جنگ خندق، بالاتر از عبادت جنّ و انس است». [34]این فضیلت در روایتی دیگر چنین آمده است:«لِمُبارِزَهُ عَلی بنِ اَبِی طالِبِ لِعَمرِ بنِ عَبدُوَد یومَ الخَندَقِ اَفضَلُ مِن اَعمالِ اُمَّتِی اِلی یومِ القِیامَهِ»؛ «مبارزه و جنگ علیبنابیطالب با عمر بن عبدود در روز جنگ خندق، بالاتر از اعمال امت من تا روز قیامت است». [35]
۷ – امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه خصایص و فضایل زیادی برای خود برمیشمارد که در بخشی از کلام آن حضرت چنین آمده است:«لَقَد کنتُ أَتَّبِعُهُ اِتِّباعَ الفَصیلِ اَثَرَ اُمِّهِ، یرفَعُ لی فِی کلِّ یومٍ مِن أَخلاقِهِ عَلَما و یأمُرُنِی بِالاِقتِداءِ بِهِ، وَ لَقَد کانَ یجاوِرُ فِی کلِّ سِنَهٍ بِحِراء، فَاَراهُ و لا یری غَیری، و لَم یجمَع بَیتٌ واحِدٌ یومَئِذٍ فِی الاِسلامِ غَیرَ رسُولِ اللّهِ (صل الله علیه و آله وسلم) و خَدیجَهَ و اَنا ثالِثُهُما، آری نورَ الوحَی والرِّسالَهِ، و اَشُمُّ ریحَ النُبُوَّهِ، وَ لَقَد سَمِعتُ رَنَّهَ الشَّیطانِ حینَ نَزَلَ الوَحی عَلَیهِ، فَقُلتُ: یا رَسولَ اللّهِ، ما هذِهِ الرَّنَّهُ؟ قال: هذا الشَّیطانُ قَد اَیسَ مِن عِبادَتِهِ، اِنَّک تَسمَعُ ما اَسمَعُ و تَری ما آری إلاّ اَنَّک لَستَ بِنَبِی ولکنَّک بِوَزیرٍ»؛«من همچون بچه شتری که همیشه به دنبال مادرش است دنبال پیامبر بودم. او هر روز نکتهای از اخلاقش را به من میآموخت و مرا به اقتدای به آن فرمان میداد. پیامبر هر سال مدتی به غار حرا میرفت. تنها من با او بودم و او را میدیدم و غیر از من کسی او را نمیدید. در آن ایام اسلام به غیر از خانه رسول خدا به خانهای دیگر راه نیافته بود. تنها پیامبر بود و خدیجه و من سومین نفر از مسلمانان بودم. من نور وحی و رسالت را میدیدم و نسیم (و شمیم) نبوت را استشمام میکردم. من به هنگام نزول وحی، ناله شیطان را شنیدم و به پیامبر عرض کردم: این ناله چیست؟ پیامبر فرمود: این ناله شیطان است که از پرستش خود مأیوس گردیده است. سپس فرمود: یا علی!، تو آنچه را که من میشنوم میشنوی و آنچه را که من میبینم میبینی تنها تفاوت من و تو در این است که تو پیامبر نیستی؛ لیکن وزیر و جانشین هستی!».
آیات و روایات یاد شده بخش اندکی از ویژگیها و فضایل بیشماری است که برای اهل بیت به ویژه علیبنابیطالب (علیهم السلام) ذکر گردیده است. حال با وجود این ویژگیها و فضایل که خداوند به این خاندان عنایت کرده، آیا در میان اصحاب و امت پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) کسی دیگر را میتوان یافت که از این ویژگیها و سوابق برخوردار باشد؟ آیا کسی دیگری را میتوان یافت که با داشتن چنین فضایلی بتواند با آنان برابری نماید تا شایستگی جانشینی پیامبر و رهبری امت اسلامی را پس از رسول خدا داشته باشد؟
به طور یقین هیچ یک از اصحاب و امت پیامبر دارای این خصایصی که خداوند به اهل بیت (علیهم السلام) داده، نبوده و نیستند و به جز اینان احدی را نمیتوان یافت که خداوند این ویژگیها را در وجود آنان به ودیعه نهاده باشد. تنها اهل بیت (علیهم السلام) هستند که خداوند به آنان مقام عصمت عطا کرده و آنان را از هرگونه آلودگی و پلیدی به دور داشته است. تنها علی (علیه السلام) است که خدا و رسول، او را نفس پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و پیامبر را نفس وی دانستهاند.تنها علی (علیه السلام) است که پیامبر او را هم شأن خود دانست و با او پیمان برادری منعقد نمود. تنها علی (علیه السلام) است که پیامبر، خود را شهر علم و آن حضرت را درب آن شهر معرفی کرد و او را عالمترین افراد امت خود پس از خویش دانست. تنها علی (علیه السلام) است که یک ضربت شمشیر او از عبادات و اعمال جن و انس تا روز قیامت برتر و بالاتر است، تنها آن حضرت است که از کودکی در خانه پیامبر و زیردست آن بزرگوار پرورش یافت و اولین ایمان آورنده به آن حضرت بود و تا پایان عمر نیز از پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) جدا نگردید. تنها علی (علیه السلام) است که همچون پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) ، نور وحی و ناله شیطان را میدید و میشنید و…».
با توجه به این خصایص و فضایل، علی (علیه السلام) و فرزندان او شایستهترین افراد برای برعهده گرفتن منصب الهی امامت و رهبری مسلمانان پس از پیامبر هستند و اگر مسلمانان هیچ دلیل دیگری ـ اعم از آیات قرآن یا روایات ـ بر ولایت و وجوب تبعیت از آنان نداشته باشند عقل و منطق حکم میکند که به جهت وجود این همه ارزشهای والا در این خاندان و برتر بودن مقام و منزلت آنان از دیگران، همگان ایشان را به رهبری خود پس از پیامبر برگزینند و از آنان اطاعت و پیروی نمایند؛ نه از کسانی که بالاترین فضیلت آنان این است که برای چند روز همراه پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) در غار بودند و خداوند تعبیر صاحب و یار را در مورد آنان به کار برده و با توسل به همین فضیلت نیز در روز سقیفه خود را مستحق خلافت و جانشینی پیامبر دانستند [۳۶] و یا آنان که از جهت علم و آگاهی نسبت به مسائل شریعت – که شاخصه اصلی و اولیه جانشین پیامبر و خلیفه مسلمانان است – در رتبهای بسیار پایین قرار داشتند؛ به گونهای که بارها این سخنان را بر زبان جاری میکردند که اگر علی (علیه السلام) [۳۷] یا معاذ [۳۸] نبودند هلاک میشدیم یا میگفتند: همه مردم حتی زنان خانهنشین از ما داناتر هستند. [۳۹] و [۴۰]
از اینرو، آن هنگام که خلیفه دوم شورای شش نفرهای را برای تعیین خلیفه مسلمانان پس از خود تشکیل داد، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به بخشی از همین فضایل و خصایص فراوان دیگری که به نص صریح قرآن و روایات، از آن برخوردار بود، اشاره کرد و بدین جهت خود را شایستهتر از دیگران برای بر عهده گرفتن خلافت مسلمانان دانست. [۴۱] همچنین پس از آنکه خلافت مسلمانان پس از سالها دوری از جایگاه اصلی خود به آن حضرت منتقل گردید، فرمود:«لا یقاسُ بِآل مُحَمَّدٍ مِن هذِهِ الاُمَّهِ اَحَدٌ، و لا یسَوَّی بِهِم مَن جَرَت نِعمَتُهُم عَلَیهِ ابداً، هُم اَساسُ الدِّینِ و عِمادُ الیقینِ، اِلَیهِم یفِیءُ الغالِی و بِهِم یلحَقُ التّالِی و لَهُم خَصائِصُ حَقِّ الوِلایهِ و فیهِم الوَصِیهُ والوِراثَهُ، اَلآنَ إِذ رَجَعَ الحَقُّ اِلی اَهلِهِ و نُقِلَ اِلی مُنتَقَلِهِ؛هیچکس از این امت با آل محمد مقایسه نمیشود. آنان که از خوان نعمت آل محمد بهره گرفتهاند هرگز با آنان برابر نخواهند بود. آنان اساس دین و ستون استوار یقیناند. غلو کننده در دین به سوی آنان باز میگردد و عقب مانده به آنان ملحق میشود. ویژگیهای ولایت و حکومت از آن آنهاست و وصیت پیامبر و وراثت او در میان آنان قرار دارد. هم اکنون حق به سوی اهلش باز گشته و دوباره به جایگاه اصلیاش منتقل گردیده است». [42]
منابع
[۱]. لسانالعرب، ج ۷، ص ۲۵۸، «شیع».[2]. قصص ۲۸ ۱۵٫ [۳]. صافات ۳۷ ۸۳ ـ ۸۴٫ [۴]. الفصل فی الملل والاهواء والنحل، ج ۱، ص ۱۹۵٫ [۵]. التعریفات، ص ۵۷٫ [۶]. تاریخ الشیعه، ص ۳، به نقل از: «العبر»، ص ۱۳۸٫ [۷]. بحوث فی الملل والنحل، ج ۶، ص ۱۱۹٫ [۸]. همان، ص ۱۲۴٫ [۹]. همان، ص ۱۴۱٫ [۱۰]. الدرالمنثور، ج ۶، ص ۳۷۹؛ فتح القدیر، ج ۵، ص ۴۷۷[۱۱]. الدرالمنثور، ج ۶، ص ۳۷۹؛ نظم درر السمطین، ص ۹۲٫ [۱۲]. مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۲۱؛ المعجم الاوسط، ج ۶، ص ۳۵۶٫ [۱۳]. مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۱؛ المعجم الاوسط، ج ۴، ص ۱۸۷٫ [۱۴]. بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۵۱٫ [۱۵]. بحوث فی الملل والنحل، ج ۶، ص ۱۰۶٫ [۱۶]. خطط الشام، ج ۶، ص ۲۴۵ ـ ۲۵۰٫ [۱۷]. شیعهشناسی، ج ۱، ص ۵۸٫ [۱۸]. فرق الشیعه، ص ۱۷ و ۱۸٫ [۱۹]. بحوث فی الملل والنحل، ج ۶، ص ۱۴۴٫ [۲۰]. همان، ص ۱۴۳ و ۱۴۴٫[۲۱]. مسند احمد، ج ۶، ص ۲۹۲؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۳۲۸٫ [۲۲]. مسند احمد، ج ۳، ص ۲۵۹؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۳۱٫ [۲۳]. جامعالبیان، ج ۲۲، ص ۱۳؛ التفسیر القرآن العظیم، ج ۳، ص ۴۹۱٫ [۲۴]. آلعمران ۳/۶۱٫ [۲۵]. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۵۸، ماده «بهل».[26]. مجمع البیان، ج ۱ ـ ۲، ص ۷۶۲؛ المیزان، ج ۳، ص ۲۳۱ و ۲۳۲٫ [۲۷]. فضائل الخمسه فی الصحاح السته، ج ۱، ص ۲۹۰٫ [۲۸]. الکشاف، ج ۱ ص ۳۷۰٫ [۲۹]. مستدرک سفینه البحار، ج ۱۰، ص ۱۱۸؛ المیزان، ج ۳، ص ۲۳۰٫ [۳۰]. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴؛ سنن الترمذی، ج ۵، ص ۳۰۰؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۱۲ و ۲۰۹؛ کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۱۴۰٫ [۳۱]. مسند احمد، ج ۱، ص ۳۳۱؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۹؛ فتح الباری، ج ۸، ص ۲۴۱؛ السنن الکبری، ج ۵، ص ۱۲۹٫ [۳۲]. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۲۵؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۲٫ [۳۳]. الامالی، صدوق، ص ۶۳؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۱۴٫ [۳۴]. بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۱۱؛ تاریخ بغداد، ج ۱۱، ص ۱۹٫ [۳۵]. المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۳۲؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۲۳٫ [۳۶]. یکی از فضایل ابوبکر، همراهی او با پیامبر صلیاللهعلیهوآله در غار بود که قرآن در آیه ۴۰ توبه ۹ از این واقعه یاد کرده است: «اِذ هُما فِی الغارِ اِذ یقولُ لِصـحِبِهِ لا تَحزَن اِنَّ اللّهَ مَعَنا فَاَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلَیهِ واَیدَهُ بِجُنودٍ لَم تَرَوها»«آن هنگام که آن دو (پیامبر و ابوبکر) در غار بودند، او به همراه خود گفت: غم مخور، خدا با ماست. در این موقع خدا آرامش خود را بر او نازل نمود و او را با لشکرهایی که نمیدیدید یاری نمود».در روز سقیفه که برای ابوبکر از مردم بیعت میگرفتند، عمر بن خطاب درباره فضایل ابوبکر به مردم چنین گفت: چه کسی مانند ابوبکر این سه امتیاز را دارد؟ به همراه پیامبر در غار بود. پیامبر به او گفت: غمگین مباش. سپس به او فرمود: خدا با ماست. وی سپس دستش را گشود و با او بیعت کرد و مردم نیز با او بیعت کردند. (السنن الکبری، ج ۶، ص ۳۵۵)عثمان نیز خطاب به مسلمانان گفت: ابوبکر سزاوارترین فرد برای جانشینی پیامبر است؛ زیرا او بسیار راستگو و یار غار پیامبر بوده است. (کنزالعمال، ج ۵، ص ۶۵۳). ابن حجر عسقلانی از علمای بزرگ اهل سنت نیز در شرح خود در این باره مینویسد: «هی اعظم فضائله آلتی استحق بها ان یکون الخلیفه من بعدالنبی»؛ «این فضیلت، بزرگترین فضیلت ابوبکر است که به سبب آن شایستگی خلافت پس از پیامبر را دارد». (فتح الباری، ج ۱۳، ص ۱۸۰)در حالی که بسیاری از علما نه تنها این موضوع را فضیلتی برای ابوبکر نمیدانند، بلکه معتقدند: این آیه بر خلاف این موضوع دلالت دارد و در این باره گفتهاند: لفظ «صاحب» که در این آیه آمده تنها به همراهی ظاهری فردی با فرد دیگر دلالت دارد؛ و هیچ نقص یا فضیلتی برای فردی به شمار نمیرود. مؤید این امر آیات دیگر قرآن است که این تعبیر را هم درباره انسانهای کافر به کار برده و هم در مورد انبیای الهی. در آیات (۳۹ و ۴۱) یوسف، قرآن این تعبیر را درباره همراه و همبند کافر یوسف علیهالسلام، در زندان به کار برده است. «یـصـحِبَی السِّجنِ» و در آیه ۲۲ تکویر این تعبیر در مورد پیامبر اسلام نسبت به مشرکان به کار رفته است. «ما صاحبکم بمجنون» افزون بر این، در این آیه از یک طرف سخن از ترس ابوبکر به میان آمده و از طرف دیگر وقتی از نزول آرامش از سوی خدا و یاری کردن به وسیله نیروی غیبی یاد شده، این دو را مخصوص پیامبر صلیاللهعلیهوآلهدانسته است. [۳۷]. الکافی، ج ۷، ص ۴۲۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۸؛ نظم دررالسمطین، ص ۱۳۰٫ [۳۸]. السنن الکبری، ج ۷، ص ۴۴۳؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱۲، ص ۱۷۹ و ۲۰۴٫ [۳۹]. المبسوط، سرخسی، ج ۱۰، ص ۱۵۳؛ المجموع، ج ۱۶، ص ۳۲۷؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۲۸۶٫ [۴۰]. مطالب یاد شده سخن و اعتراف خلیفه دوم است که بارها و در مواقع متعدد به جهل و عدم آگاهی خود اعترافنمود. این اعترافها در بسیاری از منابع اهل سنت ـ که به بخشی از آنها اشاره گردید ـ نقل شده است. [۴۱]. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۷۵؛ نهج السعاده، ج ۱، ص ۱۳۸ ـ ۱۳۹٫ [۴۲]. نهج البلاغه، خطبه ۲٫
برگرفته از کتاب”سیمای شیعه از نگاه اهل بیت” نوشته ی سید جعفر صادقی فدکی
اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی















هیچ نظری وجود ندارد