4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام علی (ع)

امام على و قرآن

امام على و قرآن
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

امام على و قرآن

بدون تردید پیامبر به بحران نبود رهبرى بعد از خود آگاهى داشته و مى‏دانسته است که هرگاه در این جمع حضور نداشته باشد، این جامعه تازه تأسیس براساس وحى با مشکلات فراوان فکرى و… روبرو خواهد شد که براى حل آنها و هدایت خلق به سوى خدا به اندیشه و علمى همانند علم خودش – که برگرفته از وحى باشد – نیازمند است. از این رو در موارد متعدد این واقعیت را براى مردم با عبارتهاى مختلف بیان کرده است تا مردم بدانند براى حل مشکلات فکرى و استفاده از علم نبوى به چه کسى پناه ببرند و مرجعیت فکرى امت اسلامى، بعد از او، به عهده چه کسى است؟

به چند نمونه از این روایات اشاره مى‏کنیم:

۱- روایاتى که دلالت دارند امام على  درب علم نبى  است.

در توضیح این روایات باید گفت: استفاده از هر چیزى نیاز به بستر مخصوص به خود را دارد که اگر انسان از آن بستر حرکت نکند و وارد نشود به آن چیز دست نخواهد یافت.

وحى و آگاهى‏هایى که از طریق وحى در اختیار پیامبر  قرار گرفت از این واقعیت مستثنا نیست. از طرفى تا وقتى که رسول خدا  در میان امت حضور دارد، استفاده از وحى و آگاهیهاى وحیانى با رسیدن به خدمت نبى  ‏ ممکن است ولى بعد از نبى  که دهها مشکل فکرى، علمى، سیاسى، اجتماعى و… براى امت به وجود مى‏آید و در این میان هر کس براى اینکه از این بحران بهره گرفته، براى خود موقعیتى کسب کند، مدعى مى‏شود که ارتباط تنگاتنگى با رسول خدا  ‏ داشته است و از آن حضرت استفاده ابزارى خواهد کرد و نسلى که این دوران را درک نکرده و از نزدیک رسول خدا  و یاران واقعى او را ندیده است، فریب خواهد داد. در این دورانِ بحرانى تنها سخنان رسول خدا  ‏آمى‏تواند راهگشا باشد و آشکار سازد که چه کسانى از علم او به خوبى استفاده کرده و در این مکتب پرورش یافته‏اند و صلاحیت این را دارند که جانشین نبى  و بستر و طریق استفاده از معلومات وحیانى باشند.

از روایاتى که بیان میکند تنها علی  شایستگى رهبری مسلمانان را دارد، روایاتى است که در آنها رسول خدا  امام على  را درب علم خود دانسته و به مردم به روشنى گوشزد کرده است که اگر تصمیم دارند از این علم استفاده کنند، باید از این راه وارد شوند؛

قال رسول الله  ‏: «انا مدینه العلم و علیّ بابها، فمن اراد المدینه فلیأت الباب.» ([۱])

«رسول خدا  فرمود: من شهر علم و على درِ آن است، هر کس مى‏خواهد از این شهر علم استفاده کند باید از این در وارد شود»

۲- روایاتى که دلالت مى‏کند امام على  درِ حکمت نبى  است؛

قال رسول الله : «انا دار الحکمه و علىّ بابها.»([۲])

«من خانه حکمتم و على  درب آن است».

۳- روایاتى که دلالت مى‏کند امام على  بعد از نبى بیانگر راه حل مشکلات فکرى، علمى، اجتماعى، سیاسى و… امت اسلامى است؛

«قال رسول الله «یا علىّ انت تبیّن لامّتى ما اختلفوا فیه من بعدى.»([۳])

«اى على  اختلافات امت را بعد از من تو روشن مى‏کنى».

۴- روایاتى که دلالت مى‏کند امام على  بعد از نبى  داناترین فرد از امت اسلامى است؛

رسول خدا  خطاب به فاطمه ÷ فرمود:

«زوّجتک خیر اهلى، اعلمهم علما و افضلهم حلما و اوّلهم سلما»([۴])

«بهترین فرد خاندانم، داناترین فرد، بردبارترین و اولین مسلمان را به عنوان همسر تو برگزیدم».

۵- روایاتى که دلالت مى‏کند امام على  داناترین فرد امت به سنت رسولخدا  است؛

قال رسول اللّه  : «اعلم امّتى بالسنّه و القضاء بعدى على بن ابى طالب.»([۵])

«آگاه‏ترین فرد امت به سنت من و قضاوت اسلامى، على  است».

۶ – روایاتی که دلالت میکند امام علی  محرم اسرار نبی  است؛

قال رسول اللّه  : «صاحب سرّى على بن ابى طالب.»([۶])

«محرم اسرار من على بن ابى طالب  است».

در توضیح این روایت باید گفت، سرّ را چنین تعریف کردهاند؛ «هوالحدیث المکتم فى النفس.»([۷]) ؛ «سرّ سخن پنهان در درون است».

هر انسان عاقلى در زندگى خود مطالبى دارد که تلاش مى‏کند آنها را از دیگران پنهان کند و از اینکه دیگران از این مطالب آگاه شوند، ناراحت مى‏شود. البته بعضى از اسرار چیزهایى است که باید روزى دیگران نیز از آنها مطلع شوند ولى تا فرارسیدن زمان مناسب باید مخفى باشد. در این مورد باید مطمئن‏ترین فرد را براى نگهدارى آن برگزید، تا آن را حفظ کند و در زمان مناسب، بدون کم و زیاد کردن و بدون ترس و واهمه آن را در اختیار مردم قرار دهد.

از طرفى با توجه به نقش اجتماعى، سیاسى و مذهبى پیامبر  اسرار او، در سرنوشت امت اسلامى و دین اسلام بسیار مهم و تعیین‏کننده است. این اسرار مى‏تواند درباره عملکرد و موضعگیرى افراد در برابر رسول خدا  و حرکت اسلامى باشد، همچنین مى‏تواند اسرارى از رسالت الهى باشد که هنوز وقت گفتن و تبلیغ آنها براى همگان فراهم نشده است و باید زمانى سپرى شود و نیز مى‏تواند اسرارى از عالم هستى باشد که دیگران تحمل و طاقت دانستن آن اسرار را ندارند، چنان که مى‏تواند اسرار نبى  از امورى باشد که به عقل ما نمى‏گنجد.

با توجه به آنچه در تعریف «سرّ» گفته شد و آنچه درباره احتمالات اسرار نبى  یاد گردید، مشخص مى‏شود که محرم اسرار نبى  بودن بسیار مهم است و باید شخص نزد رسول خدا  به اندازه‏اى مورد اعتماد باشد که بتواند محرم اسرار او باشد.

باید توجه داشت که این گونه روایات و روایات مشابه، مانند: «علی  اعلم الناس»، «على  فاروق بین حق و باطل» است([۸]) و… در مجموع از شخصیت بسیار برجسته علمى امام على  حکایت مى‏کنند؛ شخصیتى که، بعد از رسول خدا ، در میان امت اسلامى نظیر او را نمى‏توان یافت. بنابر این چنین فردى باید با قرآن رابطه‏اى مستحکم داشته باشد و آشناترین و داناترین فرد امت به قرآن باشد و هم باید فردى باشد که در بیشترین آیات قرآن مورد توجه قرار گرفته است. این تنها تحلیل ما از روایات نیست، بلکه واقعیتى است که هم امام على  آن را به صراحت اعلام کرده است و هم اصحاب رسول خدا و هم دانشمندان اسلامى آن را پذیرفته‏اند.

امام على  داناترین فرد به قرآن

در روایات فراوانى بر این واقعیت از طرف امام على  تأکید شده است که در قرآن هیچ آیه‏اى وجود ندارد مگر اینکه امام مى‏داند که این آیه در کجا و درباره چه کسى نازل شده است و معنى و مفهوم آن چیست؛

«فوالذى نفسى بیده ما نزلت آیه الاّ و انا اعلم بها این نزلت و فیمن نزلت، فى سهل ام فى جبل او فى مسیر او فى مقام.»([۹])

«امام على  فرمود:

سوگند به آن که جانم در اختیار اوست، آیه‏اى از قرآن نازل نشده است مگر اینکه مى‏دانم کجا نازل شده و درباره چه کسى نازل شده است؛ در بیابان نازل شد یا در کوه، بین راه نازل شده یا در حال سکون».

با توجه به جایگاهى که براى اهل بیت  بیان کردیم و برداشتى که از حدیث ثقلین داشتیم، آشکار شد که جانشینان رسول خدا  ، گذشته از نصب الهى و عصمت، باید داراى دانشى فراتر از دانش بشرى باشند تا بتوانند همه مشکلات جامعه اسلامى و چالش‏هایى را که در هر عصرى در برابر دین بروز مى‏کند، حل کنند. این دانش به آیات قرآن اختصاص ندارد، بلکه شامل همه مسائل عقیدتى، سیاسى، اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى و… مى‏شود. در روایات ما یکى از شرایط امامان برخوردارى از این دانش است؛ بعد از آنکه امام على  به خلافت ظاهرى رسید، آشوب‏ها از هر طرف شروع شد؛ آن هم با رهبرى کسانى همچون عایشه، همسر رسول خدا ، طلحه و زبیر، صحابه رسولخدا، با آن سابقه طولانى در اسلام و نیز در جریان صفین، حکمیت و خوارج، با حضور مردمى به شدت ظاهرالصلاح، اهل تلاوت قرآن و نماز شب، امر به معروف و نهى از منکر و… . با این وصف، به جز امام على  چه کسى جرأت مى‏کرد که این اقدام شجاعانه را انجام دهد و این مردم را خارج از دین معرفى کند و همانند دشمنان اسلام به روى آنان شمشیر بکشد و آنان را بکشد. پس از جریان نهروان و سرکوبى خوارج([۱۰]) خطبه‏اى بیان فرمود که بخشى از آن چنین است:

«اما بعد؛ ایها الناس فانا فقأت عین الفتنه و لم یکن لیجرأ علیها احد غیرى بعد ان ماج غیهبها و اشتدّ کلبها، فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بیده لا تسألونى عن شى‏ء فیما بینکم و بین الساعه و لا عن فئه تهدى مائه و تضلّ مائه الاّ انبأتکم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ رکابها و محطّ رحالها و من یقتل من اهلها قتلاً و یموت منهم موتا.»([۱۱])

«اما بعد؛ اى مردم! من چشم فتنه را کور کردم (و آن را فرو نشاندم) و بعد از آنکه موج گمراهى آن برخاست و همه جا را فرا گرفت کسى جز من جرأت این کار را نداشت. پس از من بپرسید، پیش از آنکه مرا از دست بدهید. سوگند به آن که جانم در اختیار اوست از چیزى که میان شما تا روز قیامت است نمى‏پرسید و از گروهى که صد تن را به راه راست هدایت کند یا از راه راست گمراه کند نمى‏پرسید، مگر اینکه به شما گزارش مى‏دهم که چه کسى آنان را رهبرى مى‏کند، چه کسى آنان را مى‏راند و حمایت مى‏کند، کجا فرود مى‏آیند و کجا بار مى‏گشایند و از آنان چه کسى کشته مى‏شود و چه کسى مى‏میرد».

گستردگى علم امام على  و حدیث «سلونى قبل ان تفقدونى» به منابع شیعه اختصاص ندارد، بلکه در منابع اهل سنت نیز فراوان یافت مى‏شود.([۱۲])

ابن ابى الحدید پس از نقل جملاتى از همین خطبه، – که سید رضى آن را نیاورده است و درباره سلطه بنى امیّه است – و ذکر چندین مورد از اخبار غیبى آن حضرت مى‏نویسد:

«و کم له من الاخبار عن الغیوب الجاریه هذالمجرى ممّا لو اردنا استقصاه لکسرنا له کرایس کثیره و کتب السیر تشتمل علیها مشروحه.»([۱۳])

«از این گونه اخبار غیبى از آن حضرت فراوان رسیده که تحقق یافته است و اگر بخواهیم این موارد را بیان کنیم باید کاغذ زیادى مصرف کنیم و کتابهاى تاریخى مشروح این موارد را ذکر کرده‏اند».

حتى برخى از دانشمندان اهل سنت مواردى را ذکر کرده‏اند که عده‏اى از سر غرور این ادعا را کرده‏اند و در همان جلسه رسوا شده‏اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مى‏کنیم:

۱- «مقاتل بن سلیمان» روزى در جلسه درس گفت:

«سلونى عما تحت العرش الى اسفل من الثرى. فقام الیه رجل من القوم فقال: ما نسألک عما تحت العرش و لا اسفل من الثرى و لکن نسألک عما کان فى الارض و ذکره اللّه فى کتابه اخبرنى عن کلب اهل الکهف ما کان لونه؟ فافحمه.»([۱۴])

«از من بپرسید از عرش تا زیرزمین! مردى از جمعیت برخاست و گفت: از عرش و زیرزمین از تو نمى‏پرسیم، بلکه از آنچه در زمین است و خداوند آن را در کتابش ذکر کرده است مى‏پرسیم؟ به من بگو رنگ سگ اصحاب کهف چه بود؟ مقاتل درماند و خاموش شد».

خطیب بغدادى جریان دیگرى را براى مقاتل نقل مى‏کند که مردى از او پرسید:

«حین حجّ آدم من حلق رأسه؟»([۱۵])

«وقتى آدم  حج به جا آورد چه کسى سرش را تراشید»؟ مقاتل درماند.

۲- قتاده بن دعامه – که شخصیتى برجسته در حدیث و… بود – روزى از روى غرور گفت:

«ما سمعت شیئا قطّ و لا حفظت شیئا قطّ فنسیته. ثم قال یا غلام هات نعلى، فقال: هما فى رجلیک، ففضحه الله.»([۱۶])

«هرگز چیزى نشنیدم که آن را فراموش کرده باشم و همچنین هرگز چیزى حفظ نکردم که آن را فراموش کرده باشم، بعد از لحظاتى به غلامش گفت: کفشهایم را بیاور: غلام گفت: کفشهایت به پایت هستند به این وسیله خدا او را رسوا کرد».

۳- ابراهیم بن هشام بن اسماعیل – که والى مکه از طرف هشام بن عبدالملک بود – در سال ۱۰۷ امیرالحاج بود، در روز عید قربان در منى سخنرانى کرد و در ضمن سخنرانى گفت:

«سلونى… لا تسألوا احدا اعلم منى فقام الیه رجل من اهل العراق فسأله عن الاضحیحه اواجبه هى؟ فمادرى اى شى‏ء یقول له فنزل عن المنبر([۱۷]).

«از من بپرسید، از من آگاه‏تر کسى را نخواهید یافت!! در این هنگام مردى عراقى برخاست و از قربانى پرسید که آیا واجب است؟ ابراهیم نمى‏دانست در پاسخش چه بگوید و از منبر پایین آمد.

اعتراف صحابه به اعلم بودن امام على

جامعیّت امام على  در علوم اسلامى، به ویژه قرآن، مسئله‏اى نیست که از طرف فرد منصفى انکار شده باشد، به خصوص صحابه و معاصران آن حضرت که از نزدیک این واقعیت را درک مى‏کردند و اگر بنا باشد سخنان شخصیت‏هاى علمى – چه صحابه، چه تابعین و چه تابعینِ تابعین – را گردآورى کنیم سخن به درازا میکشد. در اینجا به بیان اظهارنظر چند تن بسنده مى‏کنیم:

۱- ابن عباس، که از او به عنوان «حبر امت»([۱۸]) و «ترجمان القرآن»([۱۹]) یاد مى‏کنند، با همه عظمتى که دارد، درباره امام على  مى‏گوید:

«لقد اعطى علیّ تسعه اعشار العلم و ایم اللّه لقد شارکهم فى العشر العاشر.»([۲۰])

۱۰۹ علم تنها در اختیار على  بود و به خدا سوگند در آن ۱۰۱ علم دیگر هم با بقیه شریک بود».

۲- ابوسعید خدرى مى‏گفت: شنیدم هرگاه عمر در مسئله‏اى مشکل داشت و از امام على  مى‏پرسید و امام پاسخ او را مى‏داد [و عمر] مى‏گفت:

«اعوذ بالله ان اعیش فى قوم لست فیهم اباالحسن.»([۲۱]).

«اى اباالحسن! به خدا پناه مى‏برم در میان مردمى زندگى ‏کنم که تو در میان آنان نباشى»؟!

۳- سعید بن مسیب مى‏گوید:

«لم یکن احد من اصحاب رسول اللّه یقول سلونى الاّ علیّا.»([۲۲])

«هیچ کس از اصحاب رسول خدا  به خود اجازه نمى‏داد بگوید هر چه مى‏خواهید از من بپرسید، جز على  ».

۴- «عبدالله بن ابى سلمان» مى‏گوید:

«قلت لعطا اکان فى اصحاب محمد اعلم من علىّ قال: لا و اللّه لا اعلمه.»([۲۳])

«به عطا گفتم: آیا در میان یاران پیامبر  داناتر از على  کسى بود؟ گفت: نه، به خدا سوگند! کسى را نمى‏شناسم که از او داناتر باشد».

۵- ابوحازم مى‏گوید:

مردى نزد معاویه آمد و مسئله‏اى از او پرسید، معاویه گفت: برو از على  بپرس. او داناترین امت است.

مرد گفت: جواب تو برایم ارزشمندتر است از جواب على  .

معاویه گفت: بد سخنى مى‏گویى، از پاسخ مردى طفره مى‏روى که پیامبر از او با علم فراوان یاد مى‏کرد و  و درباره‏اش فرموده است: جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسى  است، جز اینکه بعد از من پیامبرى نیست و عمر هرگاه مشکلى برایش مطرح مى‏شد نزد او مى‏رفت و از او بهره مى‏گرفت.([۲۴])

امام على  مصداق آیات

با توجه به شخصیت امام على  و جایگاه او نزد رسول خدا  ، سابقه او در اسلام، تلاش و کوشش در راه گسترش و دفاع از اسلام و رسول خدا، ایثار به یادماندنى در تاریخ اسلام و… ایجاب مى‏کرد که آیات زیادى در قرآن درباره امام على  نازل شود.

ابن‏عباس درباره آیات نازل شده در شأن امام على  مى‏گوید:

«ما انزل اللّه آیه فى القرآن یا ایها الذین آمنوا الاّ کان علىّ امیرها و شریفها و لقد عاتب اللّه تعالى اصحاب محمد  فى غیر آیه، فما ذکر علیّا الاّ بخیر.»([۲۵])

«خداوند در قرآن هیچ آیه‏اى را در وصف مؤمنان نازل نکرد مگر اینکه امام على  در آن ویژگى، رهبر و برجسته‏ترین آنها بود. بدون تردید خداوند در آیات زیادى یاران پیامبر  را نکوهش کرده، ولى هر جا از على  یاد کرده به خیر و نیکى بوده است».

در مناقب خوارزمى همین سخن را از ابن عباس از رسول خدا  نقل مى‏کند که در قرآن آیه‏اى در وصف مؤمنان نازل نشد مگر اینکه على  پیشواى آن ویژگى بوده است.([۲۶])

«حذیفه بن یمان» درباره آیات نازل شده در شأن امام على  مى‏گوید:

«ما نزلت فی القرآن یا ایها الذین آمنوا الاّ کان لعلّى لبّها ولبابها»([۲۷])

«هیچ آیه‏اى در قرآن در ستایش مؤمنان نازل نشد مگر اینکه مغز و روح آن امتیاز را على  داشت».

نزول بخشى از آیات قرآن درباره امام على  مسئله‏اى قطعى است که اصحاب رسول خدا  با توجه به موقعیت، شخصیت علمى، حضور در محضر رسول خدا  و اطلاع از شأن نزول آیات آنها را بیان کرده‏اند و به دلائل یاد شده، در شمارش آیاتى که در شأن امام على  نازل شده است، اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از آنان شمارش این آیات را چنین بیان کرده‏اند:

ابن عباس گفته است:

«نزلت فى علیّ ثلاث مائه آیه.»([۲۸])

«سیصد آیه قرآن در شأن امام على  نازل شده است».

مجاهد بن جبر گفته است:

«نزلت فى علىّ سبعون آیه.»([۲۹])

«هفتاد آیه در شأن امام على  نازل شده است».

عبدالرحمن بن ابى لیلى گفته است:

«لقد نزلت فى علیّ ثمانون آیه صفوا فى کتاب اللّه ما یشرکه فیها احد من هذه الامّه.»([۳۰])

«به تحقیق هشتاد آیه قرآن تنها در شأن على  نازل شده است که هیچ یک از این امت با او شریک نیستند».

همچنین از زمانهاى کهن، تألیف کتاب، شرح و تفسیر و بیان شأن نزول و روایاتى که در توضیح وارد شده است، مورد توجه دانشمندان اسلامى- چه شیعه و چه اهل سنت – قرار گرفته است که تنها مرحوم آقابزرگ طهرانى «قدس سره» در کتاب مهم خود([۳۱]) از ۴۴ عنوان کتاب نام مى‏برد که درباره این آیات تألیف شده است که کتاب‏شناسى توصیفى این نوع کتب در بین دانشمندان اسلامى خود مى‏تواند موضوع رساله‏اى قرار گیرد.

در میان شیعه، این نوع آیات به «آیات الولایه» یا «آیات الائمه» شهرت یافته است و تعداد آنها نیز چند برابر آیاتى است که در منابع اهل سنت آمده و عده‏اى از دانشمندان شیعه با همین عنوان و یا عناوین دیگر کتابهایى تألیف کرده‏اند.([۳۲])

دلائل شبهه آفرینی در مورد آیات ولایت

زندگى امام على  عبرتها و مسائل تامل‏برانگیز فراوانى دارد که انسان را به شگفتى وامىدارد. یکى از این مسائل قدرت جاذبه و دافعه اوست. امامعلى در طول تاریخ دوستانى داشته است که حاضر شده‏اند همه هستى، حتى جان خود را، در راه عشق به او فدا کنند ولى کوچک‏ترین اهانتى به او را تحمل نکنند. همچنین دافعه او آن قدر قوى است که در طول تاریخ دشمنانى داشته است که تمام تلاش خود را به کار گرفته‏اند، که حتى نام على  برده نشود، این افراد در همه گروه‏ها، چه رجال سیاسى، چه رجال فرهنگى، علمى و… وجود دارند.

این افراد در هر گروهى تمام توان و ابزارهاى موجود در آن گروه را به کار گرفته‏اند تا اگر امام على  در یک زمینه فضیلت و امتیازى داشته است آن امتیاز را انکار یا مخفى کنند، تا دیگران از آن اطلاع پیدا نکنند.

امام على  این واقعیت را این‏گونه بیان مى‏کند:

«لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفى هذا على ان یبغضى ما ابغضنى و لو صببت الدنیا بجمّاتها على المنافق ان یحبّنى ما احبّنى و ذلک انّه قضى فانقضى على لسان النبّى الامّى صلى اللّه علیه و آله انّه قال یا علىّ لا یبغضک مؤمن و لا یحبّک منافق.»([۳۳])

«اگر با این شمشیر بر بینى مؤمن بزنم که با من دشمن شود، دشمن نمى‏شود و اگر همه جهان را به منافق بدهم تا مرا دوست داشته باشد، مرا دوست نخواهد داشت و این بدین سبب است که قضاى الهى جارى گشت و به زبان نبى  گذشت که فرمود: اى على! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد».

این حقیقت، که منافقان هرگز به امام على  گرایش نمى‏یابند و مؤمنان نیز هرگز از او کناره‏گیرى نمى‏کنند، در روایات اهل سنت به فراوانى یافت مى‏شود.([۳۴])

این روایات در عصر رسول خدا  به اندازه‏اى شهرت داشته است که صحابه رسول خدا  از آن یک قاعده کلى براى شناخت منافقان به دست آورده بودند؛ جابر بن عبدالله انصارى مى‏گوید:

«ما کنّا نعرف المنافقین الاّ ببغضهم علیّا.»([۳۵])

«ما راهى براى شناخت منافقان نداشتیم جز از طریق کینه‏توزى آنان نسبت به على .

ابوسعید خدرى مى‏گوید:

«کنّا نعرف المنافقین ببغضهم علیّا.»([۳۶])

«ما منافقان را از راه کینه‏توزى آنان نسبت به على  مى‏شناختیم».

دشمنان امام على  – که در همه جا همه توان خود را براى نابودى فضائل او به کار گرفته‏اند – در حوزه علوم اسلامى نیز بیکار ننشسته‏اند، به خصوص در تفسیر، که جاى شرح و تفسیر آیاتى است که درباره او نازل شده، فضائل او را بیان مى‏کند. آنان کار را به جایى رسانده‏اند که در برابر شهرتى که درباره نزول آیات در شأن امام على  وجود دارد، منکر نزول، حتى یک آیه، درباره او شده‏اند!

پیشتر از قول حاکم حسکانى درباره انگیزه‏ وی در نوشتن کتاب «شواهد التنزیل فى قواعد التفضیل» یاد کردیم، ولى این مسئله منحصر به او نیست. آنان در این میدان آن‏قدر تلاش کرده‏اند که به رغم تناقض در گفتار خود بدان توجه نکرده‏اند؛ به عنوان نمونه ابن کثیر در تفسیرش به پیروى از، استاد خود، «ابن تیمیه» تمام تلاش علمى خود را به کار گرفته است تا ثابت کند که آیه {انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا} در شأن امام على  نازل نشده است و در این راه، تمام روایاتى که این مسئله را نقل کرده‏اند یاد کرده و سپس همه آنها را به گونه‏اى نقد کرده است، ولى از عهده نقد یکى از این روایات برنیامده، مى‏گوید:

«و هذا اسناد لا یقدح به.»([۳۷])؛

«این سند قابل نقد نیست».

همین انسان به اصطلاح دانشمند، مفسر، مورخ و…، که در تفسیر چنین قضاوت مى‏کند، در کتاب تاریخ خود درباره این آیه و بقیّه آیات چنین قضاوت مى‏کند:

«و هذا لا یصّح بوجه من الوجوه لضعف اسانیده و لم ینزل فى علىّ شى‏ء من القرآن بخصوصیه و کل ما یریدونه فى قوله تعالى انّما انت منذر و لکلّ قوم هادو قوله و یطعمون الطعام… و غیر ذلک من الآیات و الاحادیث الوارده فى انّها نزلت فى على لا یصح شى‏ء منها.»([۳۸])

«و این به هیچ وجه صحیح نیست؛ زیرا سندهاى آن ضعیف است و در قرآن هیچ آیه‏اى تنها در شأن على  نازل نشده است و آنچه (شیعه) از آیاتى مثل «انّما انت منذر و لکل قوم هاد و…» اراده مى‏کنند و احادیثى که مى‏گوید: این آیات در شأن على  نازل شده است، هیچ یک از آنها صحیح نیست».

به راستى گاهى انسان تعجب مى‏کند که آیا عناد و دشمنى با انسانى که چندین قرن قبل مى‏زیسته است و او را ندیده و آزارى از او به وى نرسیده است، این اندازه نیرومند است که انسان همه حقایق تاریخى، تفسیرى، حدیثى و… را نادیده بگیرد؟ این نیست مگر مصداق سخن رسول خدا  که فرمود: یا علی! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستی تو را نپذیرد.([۳۹])

چرا در آیات ولایت شبهه وارد شده است؟

شبهات بر آیات ولایت از طرف گروهها و افراد زیر مطرح شده است:

الف – گروهى از نویسندگان کم اطلاع اهل سنت که با متون کهن خود آشنا نیستند و تصور مى‏کنند این گونه روایات تنها در متون شیعى یافت مى‏شود و به خود زحمت مطالعه و تتبع آثار را نمیهند.

ب – گروهى که با متون تفسیرى و کلامى اهل بیت و شیعیان آنها آشنا نیستند؛ در نتیجه با شیوه و میزان استدلال شیعه به این آیات آشنایى ندارند، به طورى که تصور کرده‏اند که اگر در آیه‏اى استدلال شیعه خدشه‏دار شود، اصل این مکتب زیر سؤال خواهد رفت.

ج – گروهى که چون اندیشه خود را در همه زمینه‏ها مطابق با واقع و حق پنداشته و این آیات را در تعارض با اندیشه خود دیده‏اند، سعى کرده‏اند استدلال شیعه را به این آیات ناقص مطرح کنند و بر آن اشکال کنند تا بدین وسیله حقانیت اندیشه خود را اثبات نمایند.

د – گروهى که بر اثر تبلیغات دشمنان اهل بیت  تصور درستى از شیعه و پیروان اهل‏بیت  ندارند و شیعه را یک گروه منحرف از دین مى‏دانند و نابودى آنان را وظیفه خود میدانند! از این رو تلاش مى‏کنند تا صداى آنان به گوش کسى نرسد و توان شنیدن حرف حق آنان را هم ندارند.

ه – گروهى که با شخص امام على  عناد و کینه دارند و حاضر نیستند – به رغم همه فضائلى که آن حضرت دارد – حتى یک کلمه آن را کسى بشنود؛ از این رو دچار تناقض‏گویى شده‏اند و بى توجه به این مسئله همچنان به راه خود ادامه مى‏دهند.

و – گروهى که مزدورند و به راستى براى ایجاد اختلاف میان امت اسلامى حقوق دریافت مى‏کنند و از هیچ تلاشى در این راه فروگذار نمى‏کنند.

شواهد و قرائن و حمایتى که از آنان مى‏شود و قهرمان‏سازى و شخصیت‏پرورى از آنان، وابستگى آنان به حکومت‏هاى وابسته به استعمار و… حکایت از این موارد دارد که متأسفانه تمام آثار چاپ شده این افراد، در این دوران، در این راستا است.

این رخداد، بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و طرح شعار وحدت مسلمانان از طرف امام خمینى «قدس سره» شدت یافته است.

این تلاشها متأسفانه از دو طریق انجام مى‏گیرد:

الف – تلاش به ظاهر فردى:

مقصود از تلاش فردى این است که افرادى به ظاهر مستقل و به نام دفاع از اسلام تلاش میکنند. به عنوان نمونه، احسان الهى ظهیر یکى از متعصبان اهل سنت و از مردم پاکستان است که تمام تلاش خود را براى دروغ پراکنی علیه اهل بیت  و شیعیان آنها به کار گرفته است.

به چند نمونه از آثار او توجه کنید:

۱- الشیعه و السنه

۲- الشیعه و اهل البیت ؛

۳- الشیعه و القرآن؛

۴- الشیعه و التشیع؛

ب – تلاش حکومتى:

مقصود از تلاش حکومتى این است که در دنیاى اسلام حکومت‏هایى هستند که بخش عمده‏اى از تلاش و بودجه فرهنگى خود را براى نابودى اندیشه شیعه به کار گرفته‏اند؛ به تنها در یک دانشگاه عربستان، از دهها دانشگاه و… در چند سال اخیر، چندین رساله دکترى با عناوین زیر، در ردّ شیعه اختصاص داده شده است.

۱ – اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنى عشریه، ناصر بن عبدالله در ۱۳۸۰ صفحه.

۲ – اثر التشیع على الروایات التاریخیه فى القرن الاول الهجرى در ۴۸۰ صفحه.

مکتب اهل بیت  هرگز از ایجاد شبهه هراسى به خود راه نداده است، و اگر متولیان تبلیغ و ترویج این مکتب – با توجه به غناى فرهنگى و میراث علمى آن – به وظیفه خود عمل کنند و درصدد آسیب‏شناسى و آسیب‏زدایى از این مکتب برآیند و شبهات را بررسى و نقد کنند، این شبهات موجب رشد و بالندگى بیشتر این مکتب خواهد شد؛ از این رو دانشمندان شیعه وظیفه‏اى حساس و ارزشمند به عهده دارند. این وظیفه را امام حسن عسکرى  چنین بیان مى‏فرماید:

«علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذى یلى ابلیس و عفاریته یمنعونهم عن الخروج على ضعفاء شیعتنا و عن ان یتسلّط علیهم ابلیس و شیعته النواصب الا فمن انتصب لذلک من شیعتنا کان افضل ممّن جاهد الروم و الترک و الخزر الف الف مرّه، لانّه یدفع عن ادیان محبّینا و ذلک یدفع عن ابدانهم.»([۴۰])

«عالمان شیعه ما همیشه در کمینگاه ابلیس و پیروان خبیث او هستند و مانع هجوم آنان بر شیعیان ضعیف و مسلط شدن شیطان و پیروان ناصبى او بر شیعیان مى‏شوند. توجه کنید هر یک از شیعیان ما که درصدد انجام این وظیفه برآیند، هزار هزار مرتبه از مجاهدانى که با روم، ترک و خزر مى‏جنگند برترى دارند؛ زیرا چنین عالمى از دین دوستان ما دفاع مى‏کند و آن مجاهد از بدن آنان».

براین اساس شبهه‏شناسى و شبهه‏زدایى وظیفه اساسى عالمان دینى است و به زمان خاصى نیز اختصاص ندارد؛ چرا که تلاش شیطان و پیروان ناصبى او زمان نمى‏شناسد.

بى شک کوتاهى در این زمینه در نظر عده‏اى به معناى پذیرش شبهه و بى پاسخ بودن آن است که زمینه جدی شدن دشمنان را در پى خواهد داشت.

 

 

 

 

([۱]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۴۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۷؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۷؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۸۰؛ کفایه‏الطالب، ص ۲۲۰؛ مناقب، الاسد الغالب، ص ۳۱؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۹۵؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰، حدیث ۳۲۸۹۰٫

([۲]) صحیح، ترمذى، ج ۵، حدیث ۳۷۴۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، حدیث ۳۲۸۸۹؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۸۶٫

([۳]) کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۵، حدیث ۳۲۹۲۶٫

([۴]) اسد الغابه، ج ۴، ص ۹۶٫

([۵]) کفایه ‏الطالب، ص ۳۳۲٫

([۶]) ینابیع الموده، باب ۵۶؛ ص ۱۸۰؛ کنوزالحقائق، ج۱، ص ۳۴۴؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۷۳

([۷]) مفردات، راغب اصفهانى،.

([۸]) روایات متعددی از رسول اعظم | نقل شده است که علی صدیق الاکبر و فاروق این امت است. در این باره رجوع کنید به محمد بن ابی القاسم الطبری، بشاره المصطفی شیعه المرتضی، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۰ هـ ق صص ۱۴۰ – ۱۳۹٫

([۹]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۰؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۲۵ و ۲۶؛ انساب الاشرف، ج ۲، ص ۹۹؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۷؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۷، فى عنوان من یفتى بالمدینه على عهد رسول اللّه | ؛ فرائدالسمطین، ج ۱، ص ۲۰۱، باب ۴۰؛ النورالمشتعل، ص ۲۱؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ سیر اعلام النبلاء؛ سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۳۷٫

([۱۰]) شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۵۷٫

([۱۱]) نهج‏ البلاغه، خطبه ۹۳٫

([۱۲]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۴۳؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۵۰؛ اسدالغابه ۷ ج ۴، ص ۹۵؛ مناقب على ابن ابى طالب ابن مرودیه ص ۸۷، جواهرالطالب فى مناقب الامام على  ج ۱، ص ۲۰۴؛ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۵۰؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه‏الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۳۰؛ حیله الاولیاء، ج ۱، ص ۶۸؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۷؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۴۶۶ و ۵۰۶ در تفسیر الذاریات، صحیح جامع بیان العلم و فضله، ص ۱۳۵؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳٫

([۱۳]) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۵۰٫

([۱۴]) العقد الفرید، ج ۲، ص ۸۶٫

([۱۵]) تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۱۶۳٫

([۱۶]) العقد الفرید، ج ۲، ص ۸۶؛ طبقات علماء الحدیث، ج ۱، ص ۱۹۷؛ تهذیب الکمال، ج ۱۵، ص ۲۳۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۷۶٫

([۱۷]) تاریخ مدینه دمشق، ج ۷، ص ۲۶۱٫

([۱۸]) الاعلام، ج ۴، ص ۹۵٫

([۱۹]) همان.

([۲۰]) اسد الغابه، ج ۴، ص ۹۶؛ جواهرالمطالب، ج ۱، ص ۱۹۴؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۰، ترجمه‏الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۵۸، ذخائرالعقبى، ص ۱۲۸؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳٫

([۲۱]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۴۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۵۰؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۳۳۹؛ مناقب على ابن ابى طالب، ابن مردویه، ص ۸۸؛ جواهر المطالب، ج ۱، ص ۲۰۰، ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه‏الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۵۰، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۰۰؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۸؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۹؛ نورالابصار، ص ۱۶۱؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳٫

([۲۲]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۴۳؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۵۰؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۵؛ مناقب على  ابن مردویه، ص ۸۷؛ جواهر المطالب فى مناقب الامام على  ، ج ۱، ص ۲۰۴؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۳۸؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۹؛ صحیح جامع بیان العلم و فضله، ص ۱۳۷٫

([۲۳]) اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۵؛ جواهرالمطالب، ج ۱، ص ۱۹۴؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۶۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۸؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۶٫

([۲۴]) ذخائر العقبى، ص ۱۴۹؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۹؛ جواهرالمطالب، ج ۱، ص ۱۹۷٫

([۲۵]) الامالى الخمیسیه، ج ۱، ص ۱۷۴؛ نظم دررالسمطین، ص ۸۹؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۴؛ کفایه الطالب، ص ۱۳۹؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۱۱، ص ۲۱۱؛ تذکره الخواص، ص ۲۳؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۳؛ مناقب امام على  ابن مردویه، ص ۲۱۹؛ النورالمشتعل، ص ۲۶؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب من تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۴۲۸؛ نورالابصار، ص ۱۳۸، تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱٫

([۲۶]) مناقب، خوارزمى، ص ۲۶۶٫

([۲۷]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۶۳؛ النورالمشتعل، ص ۳۱٫

([۲۸]) ترجمه الامام على من تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۴۳؛ مناقب امام على  ، ابن مردویه، ص ۲۷۷؛ النورالمشتعل، ص ۳۷؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۰؛ تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۲۲۱؛ کفایه‏الطالب، ص ۲۳۱؛ نورالابصار، ص ۱۲۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۲۷۲؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۹٫

([۲۹]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۲؛ النورالمشتعل، ص ۳۳٫

([۳۰]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۵؛ النورالمشتعل، ص ۳۴؛ مناقب امام على ، ابن مردویه، ص ۲۱۷٫

([۳۱]) الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱، ص ۴۹؛ ج ۲، ص ۳۰۴ و ۳۴۱؛ ج ۳، ص ۳۰۶ و ۳۱۴؛ ج ۴، ص ۴۴۶، ۴۵۴ و ۴۵۵؛ ج ۵، ص ۶۶؛ ج ۶، ص ۲۵۸؛ ج ۷، ص ۲۹۲؛ ج ۸، ص ۶۴ و ۶۵ و ۱۶۶؛ ج ۹، ص ۱۷۵؛ ج ۱۰، ص ۳۳ و ۳۶؛ ج ۱۱، ص ۴۶، ۷۵، ۹۵ و ۲۵۵؛ ج ۱۲، ص ۱۸۳؛ ج ۱۵، ص ۲۱۴ و ۳۷۱؛ ج ۱۹، ص ۱۹ و ۳۰ – ۲۸؛ ج ۲۱، ص ۷۸٫

([۳۲]) به عنوان نمونه مى‏توان از این کتابها نام برد: آیات الولایه، تفسیر هزار و یک آیه، تألیف میرزا ابوالقاسم حسینى شریفى معروف به میرزا بابا در دو جلد رحلى، بیش از ۹۰۰ صفحه، چاپ سنگى.

آیات الولایه فى اثبات الخلافه على  ، تألیف محمد رفعت شیرازى، ۱۳۱۶ ق.

آیات النازله فى شأن على  سید عبدالحسین بن عبدالله دزفولى، ۱۳۱۹ ق.

آیات الائمه، محمدرضا کوثر علیشا، ۱۲۴۷ ق، چاپ تهران.

آیات الائمه، میرزا على نقى، ۱۲۷۴ ق.

آیات الائمه، میرمحمد على بن مهدى، چاپ سنگى، تهران ۱۳۱۶ ق.

([۳۳]) نهج‏البلاغه، حکمت ۴۵٫

([۳۴]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۸؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۰۳ و ۳۱۵؛ کنوزالحقائق، ج ۲، ص ۳۶۷؛ کفایه‏الطالب، ص ۶۶؛ نورالابصار، ص ۱۶۴؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۶۲؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۲ و ۱۶۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۰ و ۲۷۶؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۳؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹، ص ۱۳۵، ۱۸۰؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۲۱؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۳۶ و ۱۵۳؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۵۹۸؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۳؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۷؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۶؛ الکتاب المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶۲، ص ۳۶۸، الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۴٫

([۳۵]) ذخائرالعقبى، ص ۱۶۵؛ مجمع‏الزوائد، ج ۹: ص ۱۳۵؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۳؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۶٫

([۳۶]) الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۶؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۶؛ نورالابصار، ص ۱۲۰؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۰٫

([۳۷]) تفسیر، ابن کثیر، ج ۲، ص ۶۷٫

([۳۸]) البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۴۷۳، حوادث سال ۴۰ ق.

([۳۹]) نهج البلاغه، حکمت ۴۵٫

([۴۰]) بحارالانوار، ج ۲، ص ۵٫

منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

http://shiastudies.com/fa

نوشته قبلی

جایگاه اهل بیت و سنت رسول خدا

نوشته‌ی بعدی

تقریر استدلال شیعه به آیه ولایت

مرتبط نوشته ها

امام علی علیه السلام و عدالت
امام علی (ع)

امام علی علیه السلام و عدالت

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه
امام علی (ع)

امام علی (ع) مرد میدان جهاد در نهج البلاغه

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم
امام علی (ع)

امام علی (ع) و دفاع از مظلوم

الو سلام حاج آقا / ۲۹
امام علی (ع)

ولایت و فضایل امام علی (ع) از نگاه فخررازی در تفسیر کبیر

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام
امام علی (ع)

شرح خطبه جهاد امیرالمؤمنین علیه السلام

شیعه علی علیه السلام
امام علی (ع)

شیعه علی علیه السلام

نوشته‌ی بعدی
تقرير استدلال شيعه به آيه ولايت

تقریر استدلال شیعه به آیه ولایت

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا