امام على و قرآن
بدون تردید پیامبر به بحران نبود رهبرى بعد از خود آگاهى داشته و مىدانسته است که هرگاه در این جمع حضور نداشته باشد، این جامعه تازه تأسیس براساس وحى با مشکلات فراوان فکرى و… روبرو خواهد شد که براى حل آنها و هدایت خلق به سوى خدا به اندیشه و علمى همانند علم خودش – که برگرفته از وحى باشد – نیازمند است. از این رو در موارد متعدد این واقعیت را براى مردم با عبارتهاى مختلف بیان کرده است تا مردم بدانند براى حل مشکلات فکرى و استفاده از علم نبوى به چه کسى پناه ببرند و مرجعیت فکرى امت اسلامى، بعد از او، به عهده چه کسى است؟
به چند نمونه از این روایات اشاره مىکنیم:
۱- روایاتى که دلالت دارند امام على درب علم نبى است.
در توضیح این روایات باید گفت: استفاده از هر چیزى نیاز به بستر مخصوص به خود را دارد که اگر انسان از آن بستر حرکت نکند و وارد نشود به آن چیز دست نخواهد یافت.
وحى و آگاهىهایى که از طریق وحى در اختیار پیامبر قرار گرفت از این واقعیت مستثنا نیست. از طرفى تا وقتى که رسول خدا در میان امت حضور دارد، استفاده از وحى و آگاهیهاى وحیانى با رسیدن به خدمت نبى ممکن است ولى بعد از نبى که دهها مشکل فکرى، علمى، سیاسى، اجتماعى و… براى امت به وجود مىآید و در این میان هر کس براى اینکه از این بحران بهره گرفته، براى خود موقعیتى کسب کند، مدعى مىشود که ارتباط تنگاتنگى با رسول خدا داشته است و از آن حضرت استفاده ابزارى خواهد کرد و نسلى که این دوران را درک نکرده و از نزدیک رسول خدا و یاران واقعى او را ندیده است، فریب خواهد داد. در این دورانِ بحرانى تنها سخنان رسول خدا آمىتواند راهگشا باشد و آشکار سازد که چه کسانى از علم او به خوبى استفاده کرده و در این مکتب پرورش یافتهاند و صلاحیت این را دارند که جانشین نبى و بستر و طریق استفاده از معلومات وحیانى باشند.
از روایاتى که بیان میکند تنها علی شایستگى رهبری مسلمانان را دارد، روایاتى است که در آنها رسول خدا امام على را درب علم خود دانسته و به مردم به روشنى گوشزد کرده است که اگر تصمیم دارند از این علم استفاده کنند، باید از این راه وارد شوند؛
قال رسول الله : «انا مدینه العلم و علیّ بابها، فمن اراد المدینه فلیأت الباب.» ([۱])
«رسول خدا فرمود: من شهر علم و على درِ آن است، هر کس مىخواهد از این شهر علم استفاده کند باید از این در وارد شود»
۲- روایاتى که دلالت مىکند امام على درِ حکمت نبى است؛
قال رسول الله : «انا دار الحکمه و علىّ بابها.»([۲])
«من خانه حکمتم و على درب آن است».
۳- روایاتى که دلالت مىکند امام على بعد از نبى بیانگر راه حل مشکلات فکرى، علمى، اجتماعى، سیاسى و… امت اسلامى است؛
«قال رسول الله «یا علىّ انت تبیّن لامّتى ما اختلفوا فیه من بعدى.»([۳])
«اى على اختلافات امت را بعد از من تو روشن مىکنى».
۴- روایاتى که دلالت مىکند امام على بعد از نبى داناترین فرد از امت اسلامى است؛
رسول خدا خطاب به فاطمه ÷ فرمود:
«زوّجتک خیر اهلى، اعلمهم علما و افضلهم حلما و اوّلهم سلما»([۴])
«بهترین فرد خاندانم، داناترین فرد، بردبارترین و اولین مسلمان را به عنوان همسر تو برگزیدم».
۵- روایاتى که دلالت مىکند امام على داناترین فرد امت به سنت رسولخدا است؛
قال رسول اللّه : «اعلم امّتى بالسنّه و القضاء بعدى على بن ابى طالب.»([۵])
«آگاهترین فرد امت به سنت من و قضاوت اسلامى، على است».
۶ – روایاتی که دلالت میکند امام علی محرم اسرار نبی است؛
قال رسول اللّه : «صاحب سرّى على بن ابى طالب.»([۶])
«محرم اسرار من على بن ابى طالب است».
در توضیح این روایت باید گفت، سرّ را چنین تعریف کردهاند؛ «هوالحدیث المکتم فى النفس.»([۷]) ؛ «سرّ سخن پنهان در درون است».
هر انسان عاقلى در زندگى خود مطالبى دارد که تلاش مىکند آنها را از دیگران پنهان کند و از اینکه دیگران از این مطالب آگاه شوند، ناراحت مىشود. البته بعضى از اسرار چیزهایى است که باید روزى دیگران نیز از آنها مطلع شوند ولى تا فرارسیدن زمان مناسب باید مخفى باشد. در این مورد باید مطمئنترین فرد را براى نگهدارى آن برگزید، تا آن را حفظ کند و در زمان مناسب، بدون کم و زیاد کردن و بدون ترس و واهمه آن را در اختیار مردم قرار دهد.
از طرفى با توجه به نقش اجتماعى، سیاسى و مذهبى پیامبر اسرار او، در سرنوشت امت اسلامى و دین اسلام بسیار مهم و تعیینکننده است. این اسرار مىتواند درباره عملکرد و موضعگیرى افراد در برابر رسول خدا و حرکت اسلامى باشد، همچنین مىتواند اسرارى از رسالت الهى باشد که هنوز وقت گفتن و تبلیغ آنها براى همگان فراهم نشده است و باید زمانى سپرى شود و نیز مىتواند اسرارى از عالم هستى باشد که دیگران تحمل و طاقت دانستن آن اسرار را ندارند، چنان که مىتواند اسرار نبى از امورى باشد که به عقل ما نمىگنجد.
با توجه به آنچه در تعریف «سرّ» گفته شد و آنچه درباره احتمالات اسرار نبى یاد گردید، مشخص مىشود که محرم اسرار نبى بودن بسیار مهم است و باید شخص نزد رسول خدا به اندازهاى مورد اعتماد باشد که بتواند محرم اسرار او باشد.
باید توجه داشت که این گونه روایات و روایات مشابه، مانند: «علی اعلم الناس»، «على فاروق بین حق و باطل» است([۸]) و… در مجموع از شخصیت بسیار برجسته علمى امام على حکایت مىکنند؛ شخصیتى که، بعد از رسول خدا ، در میان امت اسلامى نظیر او را نمىتوان یافت. بنابر این چنین فردى باید با قرآن رابطهاى مستحکم داشته باشد و آشناترین و داناترین فرد امت به قرآن باشد و هم باید فردى باشد که در بیشترین آیات قرآن مورد توجه قرار گرفته است. این تنها تحلیل ما از روایات نیست، بلکه واقعیتى است که هم امام على آن را به صراحت اعلام کرده است و هم اصحاب رسول خدا و هم دانشمندان اسلامى آن را پذیرفتهاند.
امام على داناترین فرد به قرآن
در روایات فراوانى بر این واقعیت از طرف امام على تأکید شده است که در قرآن هیچ آیهاى وجود ندارد مگر اینکه امام مىداند که این آیه در کجا و درباره چه کسى نازل شده است و معنى و مفهوم آن چیست؛
«فوالذى نفسى بیده ما نزلت آیه الاّ و انا اعلم بها این نزلت و فیمن نزلت، فى سهل ام فى جبل او فى مسیر او فى مقام.»([۹])
«امام على فرمود:
سوگند به آن که جانم در اختیار اوست، آیهاى از قرآن نازل نشده است مگر اینکه مىدانم کجا نازل شده و درباره چه کسى نازل شده است؛ در بیابان نازل شد یا در کوه، بین راه نازل شده یا در حال سکون».
با توجه به جایگاهى که براى اهل بیت بیان کردیم و برداشتى که از حدیث ثقلین داشتیم، آشکار شد که جانشینان رسول خدا ، گذشته از نصب الهى و عصمت، باید داراى دانشى فراتر از دانش بشرى باشند تا بتوانند همه مشکلات جامعه اسلامى و چالشهایى را که در هر عصرى در برابر دین بروز مىکند، حل کنند. این دانش به آیات قرآن اختصاص ندارد، بلکه شامل همه مسائل عقیدتى، سیاسى، اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى و… مىشود. در روایات ما یکى از شرایط امامان برخوردارى از این دانش است؛ بعد از آنکه امام على به خلافت ظاهرى رسید، آشوبها از هر طرف شروع شد؛ آن هم با رهبرى کسانى همچون عایشه، همسر رسول خدا ، طلحه و زبیر، صحابه رسولخدا، با آن سابقه طولانى در اسلام و نیز در جریان صفین، حکمیت و خوارج، با حضور مردمى به شدت ظاهرالصلاح، اهل تلاوت قرآن و نماز شب، امر به معروف و نهى از منکر و… . با این وصف، به جز امام على چه کسى جرأت مىکرد که این اقدام شجاعانه را انجام دهد و این مردم را خارج از دین معرفى کند و همانند دشمنان اسلام به روى آنان شمشیر بکشد و آنان را بکشد. پس از جریان نهروان و سرکوبى خوارج([۱۰]) خطبهاى بیان فرمود که بخشى از آن چنین است:
«اما بعد؛ ایها الناس فانا فقأت عین الفتنه و لم یکن لیجرأ علیها احد غیرى بعد ان ماج غیهبها و اشتدّ کلبها، فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بیده لا تسألونى عن شىء فیما بینکم و بین الساعه و لا عن فئه تهدى مائه و تضلّ مائه الاّ انبأتکم بناعقها و قائدها و سائقها و مناخ رکابها و محطّ رحالها و من یقتل من اهلها قتلاً و یموت منهم موتا.»([۱۱])
«اما بعد؛ اى مردم! من چشم فتنه را کور کردم (و آن را فرو نشاندم) و بعد از آنکه موج گمراهى آن برخاست و همه جا را فرا گرفت کسى جز من جرأت این کار را نداشت. پس از من بپرسید، پیش از آنکه مرا از دست بدهید. سوگند به آن که جانم در اختیار اوست از چیزى که میان شما تا روز قیامت است نمىپرسید و از گروهى که صد تن را به راه راست هدایت کند یا از راه راست گمراه کند نمىپرسید، مگر اینکه به شما گزارش مىدهم که چه کسى آنان را رهبرى مىکند، چه کسى آنان را مىراند و حمایت مىکند، کجا فرود مىآیند و کجا بار مىگشایند و از آنان چه کسى کشته مىشود و چه کسى مىمیرد».
گستردگى علم امام على و حدیث «سلونى قبل ان تفقدونى» به منابع شیعه اختصاص ندارد، بلکه در منابع اهل سنت نیز فراوان یافت مىشود.([۱۲])
ابن ابى الحدید پس از نقل جملاتى از همین خطبه، – که سید رضى آن را نیاورده است و درباره سلطه بنى امیّه است – و ذکر چندین مورد از اخبار غیبى آن حضرت مىنویسد:
«و کم له من الاخبار عن الغیوب الجاریه هذالمجرى ممّا لو اردنا استقصاه لکسرنا له کرایس کثیره و کتب السیر تشتمل علیها مشروحه.»([۱۳])
«از این گونه اخبار غیبى از آن حضرت فراوان رسیده که تحقق یافته است و اگر بخواهیم این موارد را بیان کنیم باید کاغذ زیادى مصرف کنیم و کتابهاى تاریخى مشروح این موارد را ذکر کردهاند».
حتى برخى از دانشمندان اهل سنت مواردى را ذکر کردهاند که عدهاى از سر غرور این ادعا را کردهاند و در همان جلسه رسوا شدهاند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مىکنیم:
۱- «مقاتل بن سلیمان» روزى در جلسه درس گفت:
«سلونى عما تحت العرش الى اسفل من الثرى. فقام الیه رجل من القوم فقال: ما نسألک عما تحت العرش و لا اسفل من الثرى و لکن نسألک عما کان فى الارض و ذکره اللّه فى کتابه اخبرنى عن کلب اهل الکهف ما کان لونه؟ فافحمه.»([۱۴])
«از من بپرسید از عرش تا زیرزمین! مردى از جمعیت برخاست و گفت: از عرش و زیرزمین از تو نمىپرسیم، بلکه از آنچه در زمین است و خداوند آن را در کتابش ذکر کرده است مىپرسیم؟ به من بگو رنگ سگ اصحاب کهف چه بود؟ مقاتل درماند و خاموش شد».
خطیب بغدادى جریان دیگرى را براى مقاتل نقل مىکند که مردى از او پرسید:
«حین حجّ آدم من حلق رأسه؟»([۱۵])
«وقتى آدم حج به جا آورد چه کسى سرش را تراشید»؟ مقاتل درماند.
۲- قتاده بن دعامه – که شخصیتى برجسته در حدیث و… بود – روزى از روى غرور گفت:
«ما سمعت شیئا قطّ و لا حفظت شیئا قطّ فنسیته. ثم قال یا غلام هات نعلى، فقال: هما فى رجلیک، ففضحه الله.»([۱۶])
«هرگز چیزى نشنیدم که آن را فراموش کرده باشم و همچنین هرگز چیزى حفظ نکردم که آن را فراموش کرده باشم، بعد از لحظاتى به غلامش گفت: کفشهایم را بیاور: غلام گفت: کفشهایت به پایت هستند به این وسیله خدا او را رسوا کرد».
۳- ابراهیم بن هشام بن اسماعیل – که والى مکه از طرف هشام بن عبدالملک بود – در سال ۱۰۷ امیرالحاج بود، در روز عید قربان در منى سخنرانى کرد و در ضمن سخنرانى گفت:
«سلونى… لا تسألوا احدا اعلم منى فقام الیه رجل من اهل العراق فسأله عن الاضحیحه اواجبه هى؟ فمادرى اى شىء یقول له فنزل عن المنبر([۱۷]).
«از من بپرسید، از من آگاهتر کسى را نخواهید یافت!! در این هنگام مردى عراقى برخاست و از قربانى پرسید که آیا واجب است؟ ابراهیم نمىدانست در پاسخش چه بگوید و از منبر پایین آمد.
اعتراف صحابه به اعلم بودن امام على
جامعیّت امام على در علوم اسلامى، به ویژه قرآن، مسئلهاى نیست که از طرف فرد منصفى انکار شده باشد، به خصوص صحابه و معاصران آن حضرت که از نزدیک این واقعیت را درک مىکردند و اگر بنا باشد سخنان شخصیتهاى علمى – چه صحابه، چه تابعین و چه تابعینِ تابعین – را گردآورى کنیم سخن به درازا میکشد. در اینجا به بیان اظهارنظر چند تن بسنده مىکنیم:
۱- ابن عباس، که از او به عنوان «حبر امت»([۱۸]) و «ترجمان القرآن»([۱۹]) یاد مىکنند، با همه عظمتى که دارد، درباره امام على مىگوید:
«لقد اعطى علیّ تسعه اعشار العلم و ایم اللّه لقد شارکهم فى العشر العاشر.»([۲۰])
۱۰۹ علم تنها در اختیار على بود و به خدا سوگند در آن ۱۰۱ علم دیگر هم با بقیه شریک بود».
۲- ابوسعید خدرى مىگفت: شنیدم هرگاه عمر در مسئلهاى مشکل داشت و از امام على مىپرسید و امام پاسخ او را مىداد [و عمر] مىگفت:
«اعوذ بالله ان اعیش فى قوم لست فیهم اباالحسن.»([۲۱]).
«اى اباالحسن! به خدا پناه مىبرم در میان مردمى زندگى کنم که تو در میان آنان نباشى»؟!
۳- سعید بن مسیب مىگوید:
«لم یکن احد من اصحاب رسول اللّه یقول سلونى الاّ علیّا.»([۲۲])
«هیچ کس از اصحاب رسول خدا به خود اجازه نمىداد بگوید هر چه مىخواهید از من بپرسید، جز على ».
۴- «عبدالله بن ابى سلمان» مىگوید:
«قلت لعطا اکان فى اصحاب محمد اعلم من علىّ قال: لا و اللّه لا اعلمه.»([۲۳])
«به عطا گفتم: آیا در میان یاران پیامبر داناتر از على کسى بود؟ گفت: نه، به خدا سوگند! کسى را نمىشناسم که از او داناتر باشد».
۵- ابوحازم مىگوید:
مردى نزد معاویه آمد و مسئلهاى از او پرسید، معاویه گفت: برو از على بپرس. او داناترین امت است.
مرد گفت: جواب تو برایم ارزشمندتر است از جواب على .
معاویه گفت: بد سخنى مىگویى، از پاسخ مردى طفره مىروى که پیامبر از او با علم فراوان یاد مىکرد و و دربارهاش فرموده است: جایگاه تو نسبت به من همانند جایگاه هارون نسبت به موسى است، جز اینکه بعد از من پیامبرى نیست و عمر هرگاه مشکلى برایش مطرح مىشد نزد او مىرفت و از او بهره مىگرفت.([۲۴])
امام على مصداق آیات
با توجه به شخصیت امام على و جایگاه او نزد رسول خدا ، سابقه او در اسلام، تلاش و کوشش در راه گسترش و دفاع از اسلام و رسول خدا، ایثار به یادماندنى در تاریخ اسلام و… ایجاب مىکرد که آیات زیادى در قرآن درباره امام على نازل شود.
ابنعباس درباره آیات نازل شده در شأن امام على مىگوید:
«ما انزل اللّه آیه فى القرآن یا ایها الذین آمنوا الاّ کان علىّ امیرها و شریفها و لقد عاتب اللّه تعالى اصحاب محمد فى غیر آیه، فما ذکر علیّا الاّ بخیر.»([۲۵])
«خداوند در قرآن هیچ آیهاى را در وصف مؤمنان نازل نکرد مگر اینکه امام على در آن ویژگى، رهبر و برجستهترین آنها بود. بدون تردید خداوند در آیات زیادى یاران پیامبر را نکوهش کرده، ولى هر جا از على یاد کرده به خیر و نیکى بوده است».
در مناقب خوارزمى همین سخن را از ابن عباس از رسول خدا نقل مىکند که در قرآن آیهاى در وصف مؤمنان نازل نشد مگر اینکه على پیشواى آن ویژگى بوده است.([۲۶])
«حذیفه بن یمان» درباره آیات نازل شده در شأن امام على مىگوید:
«ما نزلت فی القرآن یا ایها الذین آمنوا الاّ کان لعلّى لبّها ولبابها»([۲۷])
«هیچ آیهاى در قرآن در ستایش مؤمنان نازل نشد مگر اینکه مغز و روح آن امتیاز را على داشت».
نزول بخشى از آیات قرآن درباره امام على مسئلهاى قطعى است که اصحاب رسول خدا با توجه به موقعیت، شخصیت علمى، حضور در محضر رسول خدا و اطلاع از شأن نزول آیات آنها را بیان کردهاند و به دلائل یاد شده، در شمارش آیاتى که در شأن امام على نازل شده است، اختلاف نظر وجود دارد. بعضى از آنان شمارش این آیات را چنین بیان کردهاند:
ابن عباس گفته است:
«نزلت فى علیّ ثلاث مائه آیه.»([۲۸])
«سیصد آیه قرآن در شأن امام على نازل شده است».
مجاهد بن جبر گفته است:
«نزلت فى علىّ سبعون آیه.»([۲۹])
«هفتاد آیه در شأن امام على نازل شده است».
عبدالرحمن بن ابى لیلى گفته است:
«لقد نزلت فى علیّ ثمانون آیه صفوا فى کتاب اللّه ما یشرکه فیها احد من هذه الامّه.»([۳۰])
«به تحقیق هشتاد آیه قرآن تنها در شأن على نازل شده است که هیچ یک از این امت با او شریک نیستند».
همچنین از زمانهاى کهن، تألیف کتاب، شرح و تفسیر و بیان شأن نزول و روایاتى که در توضیح وارد شده است، مورد توجه دانشمندان اسلامى- چه شیعه و چه اهل سنت – قرار گرفته است که تنها مرحوم آقابزرگ طهرانى «قدس سره» در کتاب مهم خود([۳۱]) از ۴۴ عنوان کتاب نام مىبرد که درباره این آیات تألیف شده است که کتابشناسى توصیفى این نوع کتب در بین دانشمندان اسلامى خود مىتواند موضوع رسالهاى قرار گیرد.
در میان شیعه، این نوع آیات به «آیات الولایه» یا «آیات الائمه» شهرت یافته است و تعداد آنها نیز چند برابر آیاتى است که در منابع اهل سنت آمده و عدهاى از دانشمندان شیعه با همین عنوان و یا عناوین دیگر کتابهایى تألیف کردهاند.([۳۲])
دلائل شبهه آفرینی در مورد آیات ولایت
زندگى امام على عبرتها و مسائل تاملبرانگیز فراوانى دارد که انسان را به شگفتى وامىدارد. یکى از این مسائل قدرت جاذبه و دافعه اوست. امامعلى در طول تاریخ دوستانى داشته است که حاضر شدهاند همه هستى، حتى جان خود را، در راه عشق به او فدا کنند ولى کوچکترین اهانتى به او را تحمل نکنند. همچنین دافعه او آن قدر قوى است که در طول تاریخ دشمنانى داشته است که تمام تلاش خود را به کار گرفتهاند، که حتى نام على برده نشود، این افراد در همه گروهها، چه رجال سیاسى، چه رجال فرهنگى، علمى و… وجود دارند.
این افراد در هر گروهى تمام توان و ابزارهاى موجود در آن گروه را به کار گرفتهاند تا اگر امام على در یک زمینه فضیلت و امتیازى داشته است آن امتیاز را انکار یا مخفى کنند، تا دیگران از آن اطلاع پیدا نکنند.
امام على این واقعیت را اینگونه بیان مىکند:
«لو ضربت خیشوم المؤمن بسیفى هذا على ان یبغضى ما ابغضنى و لو صببت الدنیا بجمّاتها على المنافق ان یحبّنى ما احبّنى و ذلک انّه قضى فانقضى على لسان النبّى الامّى صلى اللّه علیه و آله انّه قال یا علىّ لا یبغضک مؤمن و لا یحبّک منافق.»([۳۳])
«اگر با این شمشیر بر بینى مؤمن بزنم که با من دشمن شود، دشمن نمىشود و اگر همه جهان را به منافق بدهم تا مرا دوست داشته باشد، مرا دوست نخواهد داشت و این بدین سبب است که قضاى الهى جارى گشت و به زبان نبى گذشت که فرمود: اى على! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستى تو نپذیرد».
این حقیقت، که منافقان هرگز به امام على گرایش نمىیابند و مؤمنان نیز هرگز از او کنارهگیرى نمىکنند، در روایات اهل سنت به فراوانى یافت مىشود.([۳۴])
این روایات در عصر رسول خدا به اندازهاى شهرت داشته است که صحابه رسول خدا از آن یک قاعده کلى براى شناخت منافقان به دست آورده بودند؛ جابر بن عبدالله انصارى مىگوید:
«ما کنّا نعرف المنافقین الاّ ببغضهم علیّا.»([۳۵])
«ما راهى براى شناخت منافقان نداشتیم جز از طریق کینهتوزى آنان نسبت به على .
ابوسعید خدرى مىگوید:
«کنّا نعرف المنافقین ببغضهم علیّا.»([۳۶])
«ما منافقان را از راه کینهتوزى آنان نسبت به على مىشناختیم».
دشمنان امام على – که در همه جا همه توان خود را براى نابودى فضائل او به کار گرفتهاند – در حوزه علوم اسلامى نیز بیکار ننشستهاند، به خصوص در تفسیر، که جاى شرح و تفسیر آیاتى است که درباره او نازل شده، فضائل او را بیان مىکند. آنان کار را به جایى رساندهاند که در برابر شهرتى که درباره نزول آیات در شأن امام على وجود دارد، منکر نزول، حتى یک آیه، درباره او شدهاند!
پیشتر از قول حاکم حسکانى درباره انگیزه وی در نوشتن کتاب «شواهد التنزیل فى قواعد التفضیل» یاد کردیم، ولى این مسئله منحصر به او نیست. آنان در این میدان آنقدر تلاش کردهاند که به رغم تناقض در گفتار خود بدان توجه نکردهاند؛ به عنوان نمونه ابن کثیر در تفسیرش به پیروى از، استاد خود، «ابن تیمیه» تمام تلاش علمى خود را به کار گرفته است تا ثابت کند که آیه {انّما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا} در شأن امام على نازل نشده است و در این راه، تمام روایاتى که این مسئله را نقل کردهاند یاد کرده و سپس همه آنها را به گونهاى نقد کرده است، ولى از عهده نقد یکى از این روایات برنیامده، مىگوید:
«و هذا اسناد لا یقدح به.»([۳۷])؛
«این سند قابل نقد نیست».
همین انسان به اصطلاح دانشمند، مفسر، مورخ و…، که در تفسیر چنین قضاوت مىکند، در کتاب تاریخ خود درباره این آیه و بقیّه آیات چنین قضاوت مىکند:
«و هذا لا یصّح بوجه من الوجوه لضعف اسانیده و لم ینزل فى علىّ شىء من القرآن بخصوصیه و کل ما یریدونه فى قوله تعالى انّما انت منذر و لکلّ قوم هادو قوله و یطعمون الطعام… و غیر ذلک من الآیات و الاحادیث الوارده فى انّها نزلت فى على لا یصح شىء منها.»([۳۸])
«و این به هیچ وجه صحیح نیست؛ زیرا سندهاى آن ضعیف است و در قرآن هیچ آیهاى تنها در شأن على نازل نشده است و آنچه (شیعه) از آیاتى مثل «انّما انت منذر و لکل قوم هاد و…» اراده مىکنند و احادیثى که مىگوید: این آیات در شأن على نازل شده است، هیچ یک از آنها صحیح نیست».
به راستى گاهى انسان تعجب مىکند که آیا عناد و دشمنى با انسانى که چندین قرن قبل مىزیسته است و او را ندیده و آزارى از او به وى نرسیده است، این اندازه نیرومند است که انسان همه حقایق تاریخى، تفسیرى، حدیثى و… را نادیده بگیرد؟ این نیست مگر مصداق سخن رسول خدا که فرمود: یا علی! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستی تو را نپذیرد.([۳۹])
چرا در آیات ولایت شبهه وارد شده است؟
شبهات بر آیات ولایت از طرف گروهها و افراد زیر مطرح شده است:
الف – گروهى از نویسندگان کم اطلاع اهل سنت که با متون کهن خود آشنا نیستند و تصور مىکنند این گونه روایات تنها در متون شیعى یافت مىشود و به خود زحمت مطالعه و تتبع آثار را نمیهند.
ب – گروهى که با متون تفسیرى و کلامى اهل بیت و شیعیان آنها آشنا نیستند؛ در نتیجه با شیوه و میزان استدلال شیعه به این آیات آشنایى ندارند، به طورى که تصور کردهاند که اگر در آیهاى استدلال شیعه خدشهدار شود، اصل این مکتب زیر سؤال خواهد رفت.
ج – گروهى که چون اندیشه خود را در همه زمینهها مطابق با واقع و حق پنداشته و این آیات را در تعارض با اندیشه خود دیدهاند، سعى کردهاند استدلال شیعه را به این آیات ناقص مطرح کنند و بر آن اشکال کنند تا بدین وسیله حقانیت اندیشه خود را اثبات نمایند.
د – گروهى که بر اثر تبلیغات دشمنان اهل بیت تصور درستى از شیعه و پیروان اهلبیت ندارند و شیعه را یک گروه منحرف از دین مىدانند و نابودى آنان را وظیفه خود میدانند! از این رو تلاش مىکنند تا صداى آنان به گوش کسى نرسد و توان شنیدن حرف حق آنان را هم ندارند.
ه – گروهى که با شخص امام على عناد و کینه دارند و حاضر نیستند – به رغم همه فضائلى که آن حضرت دارد – حتى یک کلمه آن را کسى بشنود؛ از این رو دچار تناقضگویى شدهاند و بى توجه به این مسئله همچنان به راه خود ادامه مىدهند.
و – گروهى که مزدورند و به راستى براى ایجاد اختلاف میان امت اسلامى حقوق دریافت مىکنند و از هیچ تلاشى در این راه فروگذار نمىکنند.
شواهد و قرائن و حمایتى که از آنان مىشود و قهرمانسازى و شخصیتپرورى از آنان، وابستگى آنان به حکومتهاى وابسته به استعمار و… حکایت از این موارد دارد که متأسفانه تمام آثار چاپ شده این افراد، در این دوران، در این راستا است.
این رخداد، بعد از پیروزى انقلاب اسلامى و طرح شعار وحدت مسلمانان از طرف امام خمینى «قدس سره» شدت یافته است.
این تلاشها متأسفانه از دو طریق انجام مىگیرد:
الف – تلاش به ظاهر فردى:
مقصود از تلاش فردى این است که افرادى به ظاهر مستقل و به نام دفاع از اسلام تلاش میکنند. به عنوان نمونه، احسان الهى ظهیر یکى از متعصبان اهل سنت و از مردم پاکستان است که تمام تلاش خود را براى دروغ پراکنی علیه اهل بیت و شیعیان آنها به کار گرفته است.
به چند نمونه از آثار او توجه کنید:
۱- الشیعه و السنه
۲- الشیعه و اهل البیت ؛
۳- الشیعه و القرآن؛
۴- الشیعه و التشیع؛
ب – تلاش حکومتى:
مقصود از تلاش حکومتى این است که در دنیاى اسلام حکومتهایى هستند که بخش عمدهاى از تلاش و بودجه فرهنگى خود را براى نابودى اندیشه شیعه به کار گرفتهاند؛ به تنها در یک دانشگاه عربستان، از دهها دانشگاه و… در چند سال اخیر، چندین رساله دکترى با عناوین زیر، در ردّ شیعه اختصاص داده شده است.
۱ – اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنى عشریه، ناصر بن عبدالله در ۱۳۸۰ صفحه.
۲ – اثر التشیع على الروایات التاریخیه فى القرن الاول الهجرى در ۴۸۰ صفحه.
مکتب اهل بیت هرگز از ایجاد شبهه هراسى به خود راه نداده است، و اگر متولیان تبلیغ و ترویج این مکتب – با توجه به غناى فرهنگى و میراث علمى آن – به وظیفه خود عمل کنند و درصدد آسیبشناسى و آسیبزدایى از این مکتب برآیند و شبهات را بررسى و نقد کنند، این شبهات موجب رشد و بالندگى بیشتر این مکتب خواهد شد؛ از این رو دانشمندان شیعه وظیفهاى حساس و ارزشمند به عهده دارند. این وظیفه را امام حسن عسکرى چنین بیان مىفرماید:
«علماء شیعتنا مرابطون بالثغر الذى یلى ابلیس و عفاریته یمنعونهم عن الخروج على ضعفاء شیعتنا و عن ان یتسلّط علیهم ابلیس و شیعته النواصب الا فمن انتصب لذلک من شیعتنا کان افضل ممّن جاهد الروم و الترک و الخزر الف الف مرّه، لانّه یدفع عن ادیان محبّینا و ذلک یدفع عن ابدانهم.»([۴۰])
«عالمان شیعه ما همیشه در کمینگاه ابلیس و پیروان خبیث او هستند و مانع هجوم آنان بر شیعیان ضعیف و مسلط شدن شیطان و پیروان ناصبى او بر شیعیان مىشوند. توجه کنید هر یک از شیعیان ما که درصدد انجام این وظیفه برآیند، هزار هزار مرتبه از مجاهدانى که با روم، ترک و خزر مىجنگند برترى دارند؛ زیرا چنین عالمى از دین دوستان ما دفاع مىکند و آن مجاهد از بدن آنان».
براین اساس شبههشناسى و شبههزدایى وظیفه اساسى عالمان دینى است و به زمان خاصى نیز اختصاص ندارد؛ چرا که تلاش شیطان و پیروان ناصبى او زمان نمىشناسد.
بى شک کوتاهى در این زمینه در نظر عدهاى به معناى پذیرش شبهه و بى پاسخ بودن آن است که زمینه جدی شدن دشمنان را در پى خواهد داشت.
([۱]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۷؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۴۲؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۷؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۱۷؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۸۰؛ کفایهالطالب، ص ۲۲۰؛ مناقب، الاسد الغالب، ص ۳۱؛ اسد الغابه، ج ۴، ص ۹۵؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۶۰۰، حدیث ۳۲۸۹۰٫
([۲]) صحیح، ترمذى، ج ۵، حدیث ۳۷۴۴؛ کنزالعمال، ج ۱۱، حدیث ۳۲۸۸۹؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۸۶٫
([۳]) کنز العمال، ج ۱۱، ص ۶۰۵، حدیث ۳۲۹۲۶٫
([۶]) ینابیع الموده، باب ۵۶؛ ص ۱۸۰؛ کنوزالحقائق، ج۱، ص ۳۴۴؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۷۳
([۸]) روایات متعددی از رسول اعظم | نقل شده است که علی صدیق الاکبر و فاروق این امت است. در این باره رجوع کنید به محمد بن ابی القاسم الطبری، بشاره المصطفی شیعه المرتضی، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۲۰ هـ ق صص ۱۴۰ – ۱۳۹٫
([۹]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۴۰؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۲۵ و ۲۶؛ انساب الاشرف، ج ۲، ص ۹۹؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۷؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۷، فى عنوان من یفتى بالمدینه على عهد رسول اللّه | ؛ فرائدالسمطین، ج ۱، ص ۲۰۱، باب ۴۰؛ النورالمشتعل، ص ۲۱؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ سیر اعلام النبلاء؛ سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۳۷٫
([۱۰]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۵۷٫
([۱۲]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۴۳؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۵۰؛ اسدالغابه ۷ ج ۴، ص ۹۵؛ مناقب على ابن ابى طالب ابن مرودیه ص ۸۷، جواهرالطالب فى مناقب الامام على ج ۱، ص ۲۰۴؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۵۰؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمهالامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۳۰؛ حیله الاولیاء، ج ۱، ص ۶۸؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۷؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۴۶۶ و ۵۰۶ در تفسیر الذاریات، صحیح جامع بیان العلم و فضله، ص ۱۳۵؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳٫
([۱۳]) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۷، ص ۵۰٫
([۱۴]) العقد الفرید، ج ۲، ص ۸۶٫
([۱۵]) تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۱۶۳٫
([۱۶]) العقد الفرید، ج ۲، ص ۸۶؛ طبقات علماء الحدیث، ج ۱، ص ۱۹۷؛ تهذیب الکمال، ج ۱۵، ص ۲۳۱؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۵، ص ۲۷۶٫
([۱۷]) تاریخ مدینه دمشق، ج ۷، ص ۲۶۱٫
([۲۰]) اسد الغابه، ج ۴، ص ۹۶؛ جواهرالمطالب، ج ۱، ص ۱۹۴؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۰، ترجمهالامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۵۸، ذخائرالعقبى، ص ۱۲۸؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳٫
([۲۱]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۴۱؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۵۰؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۳۳۹؛ مناقب على ابن ابى طالب، ابن مردویه، ص ۸۸؛ جواهر المطالب، ج ۱، ص ۲۰۰، ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمهالامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۵۰، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۱۰۰؛ طبقات، ابن سعد، ج ۲، ص ۲۵۸؛ الاصابه، ج ۴، ص ۲۷۰؛ تهذیب التهذیب، ج ۴، ص ۲۱۲؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۹؛ نورالابصار، ص ۱۶۱؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳٫
([۲۲]) الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۴۳؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۵۰؛ اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۵؛ مناقب على ابن مردویه، ص ۸۷؛ جواهر المطالب فى مناقب الامام على ، ج ۱، ص ۲۰۴؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۱؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۳۸؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۹؛ صحیح جامع بیان العلم و فضله، ص ۱۳۷٫
([۲۳]) اسدالغابه، ج ۴، ص ۹۵؛ جواهرالمطالب، ج ۱، ص ۱۹۴؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب، ج ۳، ص ۶۸؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۸؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۳؛ مصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶، ص ۳۷۶٫
([۲۴]) ذخائر العقبى، ص ۱۴۹؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۳۹؛ جواهرالمطالب، ج ۱، ص ۱۹۷٫
([۲۵]) الامالى الخمیسیه، ج ۱، ص ۱۷۴؛ نظم دررالسمطین، ص ۸۹؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۴؛ کفایه الطالب، ص ۱۳۹؛ معجم کبیر، طبرانى، ج ۱۱، ص ۲۱۱؛ تذکره الخواص، ص ۲۳؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۳؛ مناقب امام على ابن مردویه، ص ۲۱۹؛ النورالمشتعل، ص ۲۶؛ ترجمه الامام على بن ابى طالب من تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۴۲۸؛ نورالابصار، ص ۱۳۸، تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۱٫
([۲۷]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۶۳؛ النورالمشتعل، ص ۳۱٫
([۲۸]) ترجمه الامام على من تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۴۳؛ مناقب امام على ، ابن مردویه، ص ۲۷۷؛ النورالمشتعل، ص ۳۷؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۰؛ تاریخ بغداد، ج ۶، ص ۲۲۱؛ کفایهالطالب، ص ۲۳۱؛ نورالابصار، ص ۱۲۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۲۷۲؛ الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۹٫
([۲۹]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۲؛ النورالمشتعل، ص ۳۳٫
([۳۰]) شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۵۵؛ النورالمشتعل، ص ۳۴؛ مناقب امام على ، ابن مردویه، ص ۲۱۷٫
([۳۱]) الذریعه الى تصانیف الشیعه، ج ۱، ص ۴۹؛ ج ۲، ص ۳۰۴ و ۳۴۱؛ ج ۳، ص ۳۰۶ و ۳۱۴؛ ج ۴، ص ۴۴۶، ۴۵۴ و ۴۵۵؛ ج ۵، ص ۶۶؛ ج ۶، ص ۲۵۸؛ ج ۷، ص ۲۹۲؛ ج ۸، ص ۶۴ و ۶۵ و ۱۶۶؛ ج ۹، ص ۱۷۵؛ ج ۱۰، ص ۳۳ و ۳۶؛ ج ۱۱، ص ۴۶، ۷۵، ۹۵ و ۲۵۵؛ ج ۱۲، ص ۱۸۳؛ ج ۱۵، ص ۲۱۴ و ۳۷۱؛ ج ۱۹، ص ۱۹ و ۳۰ – ۲۸؛ ج ۲۱، ص ۷۸٫
([۳۲]) به عنوان نمونه مىتوان از این کتابها نام برد: آیات الولایه، تفسیر هزار و یک آیه، تألیف میرزا ابوالقاسم حسینى شریفى معروف به میرزا بابا در دو جلد رحلى، بیش از ۹۰۰ صفحه، چاپ سنگى.
آیات الولایه فى اثبات الخلافه على ، تألیف محمد رفعت شیرازى، ۱۳۱۶ ق.
آیات النازله فى شأن على سید عبدالحسین بن عبدالله دزفولى، ۱۳۱۹ ق.
آیات الائمه، محمدرضا کوثر علیشا، ۱۲۴۷ ق، چاپ تهران.
آیات الائمه، میرزا على نقى، ۱۲۷۴ ق.
آیات الائمه، میرمحمد على بن مهدى، چاپ سنگى، تهران ۱۳۱۶ ق.
([۳۴]) مستدرک، حاکم، ج ۳، ص ۱۳۸؛ مناقب، ابن مغازلى، ص ۱۰۳ و ۳۱۵؛ کنوزالحقائق، ج ۲، ص ۳۶۷؛ کفایهالطالب، ص ۶۶؛ نورالابصار، ص ۱۶۴؛ الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۶۲؛ ذخائرالعقبى، ص ۱۲۲ و ۱۶۴؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۰ و ۲۷۶؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۲۳؛ مجمعالزوائد، ج ۹، ص ۱۳۵، ۱۸۰؛ مناقب الاسد الغالب، ص ۲۱؛ مسند، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۳۶ و ۱۵۳؛ کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۵۹۸؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۳؛ انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۷؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۶؛ الکتاب المصنف، ابن ابى شیبه، ج ۶۲، ص ۳۶۸، الفتوحات الاسلامیه، ج ۲، ص ۴۵۴٫
([۳۵]) ذخائرالعقبى، ص ۱۶۵؛ مجمعالزوائد، ج ۹: ص ۱۳۵؛ ینابیع الموده، ص ۲۱۳؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۶٫
([۳۶]) الصواعق المحرقه، ص ۱۲۲، انساب الاشراف، ج ۲، ص ۹۶؛ سیر اعلام النبلاء، سیره خلفاء الراشدین، ص ۲۳۶؛ نورالابصار، ص ۱۲۰؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۷۰٫
([۳۷]) تفسیر، ابن کثیر، ج ۲، ص ۶۷٫
([۳۸]) البدایه و النهایه، ج ۵، ص ۴۷۳، حوادث سال ۴۰ ق.
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد